آموزشکده توانا
48.6K subscribers
42.2K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Forwarded from گفت‌وشنود
محرومیت رویا ثابت، شهروند بهائی، از دسترسی به درمان و مرخصی پزشکی

رویا ثابت، شهروند بهائی محبوس در زندان عادل‌آباد شیراز، با وجود مشکلات جسمی و گذشت بیش از یک ماه از آسیب‌دیدگی در زندان، همچنان از دسترسی به خدمات پزشکی مورد نیاز و مرخصی درمانی محروم مانده است.

در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۵، خانم ثابت در سرویس بهداشتی زندان عادل‌آباد زمین خورده و از ناحیهٔ کمر و گردن دچار آسیب‌دیدگی جدی می‌شود. پس از این حادثه، او با ارسال سه نامهٔ کتبی از مسئولان مربوطه درخواست می‌کند که برای بررسی وضعیت جسمی‌اش به پزشکی قانونی اعزام شود و همچنین برای مراجعه به پزشک و طی کردن روند درمان، برای مدتی از مرخصی پزشکی برخوردار شود. طی این مدت، نزدیکان او نیز با مراجعه به مراجع و دفاتر مربوطه، موضوع را پیگیری کرده‌اند، اما تاکنون هیچ‌یک از این پیگیری‌ها به نتیجه نرسیده و با درخواست‌های مطرح‌شده موافقت نشده است.

بر اساس اطلاعات به‌دست‌آمده، خانم ثابت روز جمعه ۱۶ مردادماه ۱۴۰۵ با عارضهٔ جسمی دیگری مواجه شده است. او دچار سردرد و سرگیجهٔ شدید شده، به‌گونه‌ای که میزان اکسیژن خونش به ۷۰٪ رسیده است. با وجود این وضعیت، بدون انجام بررسی یا اقدام درمانی لازم، تنها به او گفته شده که «به فضای باز برود و نفس عمیق بکشد».

همزمان، نگرانی‌هایی نیز دربارهٔ تشکیل پرونده‌ای جدید علیه خانم ثابت با ادعای «تبلیغ بهائیت» در داخل زندان مطرح شده است.

رویا ثابت، شهروند بهائی ساکن امارات، دی‌ماه ۱۴۰۲ برای دیدار با والدین سالمند خود به شیراز سفر کرده بود، اما در بهمن‌ماه همان سال توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد. او در ادامه با اتهاماتی از جمله «عضویت در فرقهٔ ضالهٔ بهائیت» و «تبلیغ علیه نظام» مجموعاً به ۲۵ سال حبس محکوم شد که ۱۰ سال آن قابل اجرا است.

#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #رویا_ثابت #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
💔9🕊3
Forwarded from گفت‌وشنود
دستور «مرگ برای زنان» و «تروریسم دینی»
آیا سناریوی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در راه است؟

دبیرکل «حزب‌الله» ایران گفته است حکم زنان بی‌حجاب «مرگ» است. چنین سخنی را نمی‌توان صرفا یک اظهارنظر حاشیه‌ای یا موضع‌گیری فردی فاقد اهمیت تلقی کرد. نظام اسلامی بارها اهداف خود را به صورتی پنهان و نیابتی پیش برده است، تا ضمن رسیدن به اهداف خود، از پذیرش مسئولیت تبعات آن اهداف فرار کند.

پرسش مهم‌تر این است که آیا طرح علنی چنین تهدیدی و بازتاب گسترده آن، بخشی از بازی روانی حساب‌شده برای آماده‌سازی افکار عمومی و عادی‌سازی مرحله تازه‌ای از خشونت علیه زنان است؟ آیا بار دیگر همان سیاست قدیمی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در حال اجراست؟

مقاومت زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری به عصر مشروطه برمی‌گردد. بخش بزرگی از جامعه ایران از همان سال‌های نخست استقرار حکومت اسلامی، اجبار در پوشش را نپذیرفت. حکومت نیز هنگامی که نتوانست این سیاست را با رضایت اجتماعی پیش ببرد، به تدریج به ابزارهای خاص متوسل شد: تهدید، بازداشت، تحقیر، خشونت خیابانی و از همه مهم‌تر، ایجاد «ترور و هراس». (واژه ترور در ریشه خود به معنای هراس افکندن است.)

در سال‌های نخست پس از انقلاب، انتشار خبرها و روایت‌های متعدد از حمله‌های فیزیکی و آسیب به زنانی که پوشش مورد تأیید حکومت را نداشتند، فضای گسترده‌ای از هراس ایجاد کرد. برای بسیاری از زنان، رعایت حجاب اجباری راهی برای کاهش خطر آزار، برخورد و خشونت بود. به بیان دیگر، آنچه حکومت نتوانست با اقناع به دست آورد، تلاش کرد با ترس تحمیل کند.

اما در سال‌های اخیر این معادله به شکل چشمگیری تغییر کرده است. شمار زیادی از زنان ایرانی، با وجود بازداشت، محرومیت اجتماعی، فشار اقتصادی، تهدید و دیگر هزینه‌ها، از تن دادن به حجاب اجباری خودداری کرده‌اند. این مقاومت گسترده نشان داده است که اجبار نه‌تنها نتوانسته حجاب حکومتی را به یک هنجار پذیرفته‌شده تبدیل کند. در چنین شرایطی، ممکن است حکومت بار دیگر به همان ابزارهایی بازگردد که پیش‌تر برای تحمیل اراده خود به جامعه به کار گرفته است: تولید هراس در مقیاس عمومی و سپس سرکوب سازمان‌یافته.

اما سرکوب گسترده نیز معمولاً به «مقدمه‌سازی روانی» نیاز دارد. جامعه باید ابتدا با سطحی به‌مراتب هولناک‌تر از خشونت مواجه شود، تا اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابل‌قبول تلقی می‌شوند، در مقایسه با آن «کمتر خشن» یا حتی «قابل تحمل» جلوه کنند. این دقیقاً همان منطق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» است تا سیاست «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشت‌افکنی) اجرا شود.

سناریو می‌تواند چنین عمل کند: ابتدا چهره‌هایی تندرو، خشن و «نیمه‌رسمی» وارد صحنه می‌شوند و از مجازات‌هایی مانند قتل، اسیدپاشی یا برخوردهای مشابه سخن می‌گویند. سطح تهدید به‌قدری بالا برده می‌شود که جامعه در انتظار بدترین شکل خشونت قرار گیرد. سپس چند «حادثه» نیز توسط ظاهرا «افراد خودسر» اتفاق می‌افتد (که در واقع خودسر نیستند). جامعه دچار وحشت می‌شود. از این پس اگر دستگاه رسمی با بازگشت گسترده نیروهای انتظامی، گشت‌های حجاب، بازداشت، ضرب‌وشتم، توقیف خودروها، پلمب کسب‌وکارها و پرونده‌سازی وارد عمل شود، همین خشونت حکومتی در مقایسه با تهدید اولیه «ملایم‌تر» به نظر خواهد رسید.

در چنین الگویی، سخنان افراطی الزاما سیاست رسمی اعلام‌شده نیستند؛ اما می‌توانند فضای روانی لازم را برای اجرای سیاست رسمی فراهم کنند. مرزهای خشونت ابتدا در کلام جابه‌جا می‌شوند تا جابه‌جایی آنها در عمل با مقاومت کمتری روبه‌رو شود.

از همین منظر است که اظهاراتی از جنس صدور حکم مرگ برای زنان بی‌حجاب را باید بسیار جدی گرفت. نباید به شکل قطعی تصور کرد این اظهارات بدون هماهنگی بوده است. مسئله فقط یک جمله یا یک فرد نیست. مسئله این است که وقتی سخن گفتن از قتل زنان به دلیل نوع پوشش وارد فضای عمومی می‌شود، یک خط قرمز اساسی در حال شکسته شدن است: عادی‌سازی خشونت علیه زنانی که حاضر نیستند سبک زندگی مورد نظر حکومت را بپذیرند.

جامعه ایران پیش‌تر هزینه سنگین چنین سیاست‌هایی را پرداخته است. امروز نیز مسئله صرفا حجاب نیست؛ مسئله حق انسان، انتخاب، امنیت و زندگی بدون تهدید است. هیچ حکومتی نباید بتواند ابتدا جامعه را با تهدید به مرگ بترساند و سپس سرکوب «کمتر مرگبار» خود را به‌عنوان اعتدال به مردم بفروشد.

اگر تهدید به قتل زنان مقدمه‌ای برای بازگرداندن سیاست ترس باشد، باید پیش از آنکه این تهدیدها به بخشی عادی از فضای عمومی تبدیل شوند، نسبت به هدف و پیامدهای آنها هشدار داد. آنچه در معرض خطر قرار دارد تنها انتخاب پوشش زنان نیست؛ حق جامعه ایران برای رهایی از حکمرانی مبتنی بر ترس و اجبار است.

#حجاب_اجباری #فتوای_قتل #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🕊51💔1
Forwarded from گفت‌وشنود
چرا اخلاق مقدم بر شناخت است؟
بازخوانی دیدگاه امانوئل لویناس

فلسفه امانوئل لویناس (۱۹۰۶-۱۹۹۵)، متفکر فرانسوی لیتوانیایی‌تبار، یکی از مهم‌ترین چرخش‌های مفهومی در سنت پدیدارشناسی و فلسفه قاره‌ای پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود. لویناس با نقد سنتی که از افلاطون تا هایدگر بر تقدم «هستی» و «شناخت» تاکید داشت، اخلاق را نه به‌عنوان یک شاخه فرعی از فلسفه، بلکه به‌عنوان «فلسفه نخستین» مطرح کرد.

⚫️مولفه‌های اصلی اخلاق و دیگری در اندیشه لویناس

▪️مفهوم «چهره» (The Face):
در پدیدارشناسی لویناس، مواجهه با چهره دیگری یک تجربه بصری یا بازنمایی ادراکی ساده نیست، بلکه رخدادی است که خودآگاهی فرد را مخاطب قرار می‌دهد. چهره در عین آسیب‌پذیری ملموس، حامل امری بپذیرفتنی و فرمان اخلاقیِ «تو نباید بکشی» است که تسلط سوژه بر دیگری را ناممکن می‌سازد.

▪️مسئولیت نامتقارن:
لویناس رابطه اخلاقی را رابطه‌ای یک‌طرفه و غیرمتقابل می‌داند. در این دیدگاه، مسئولیت فرد در قبال دیگری مشروط به رفتار متقابل یا قرارداد اجتماعی نیست؛ سوژه پیش از هرگونه انتخاب آگاهانه، در برابر دیگری متعهد و مسئول است.

▪️دیگرپذیری و عدم تقلیل دیگری:
«دیگری» در اندیشه لویناس به مفاهیم ذهنی سوژه یا تشابهات شناختی تقلیل نمی‌یابد. لویناس هرگونه تلاش برای شناخت کامل یا گنجاندن دیگری در چارچوب‌های خودی را نوعی تصاحب و «خشونت مفهوم‌شناختی» تلقی می‌کند و بر حفظ تمایز و تمامیت دیگری تاکید دارد.

▪️امر الهی در مقام «حضور غایب»:
در چارچوب لویناسی، خدا نه از طریق اثبات‌های متافیزیکی یا تجربیات مستقیم عرفانی، بلکه در بستر روابط اخلاقی میان‌فردی درک می‌شود. مفهوم خدا به‌عنوان امری فراتر، تنها ردپایی در مسئولیت‌پذیری انسان در قبال دیگری بر جای می‌گذارد.

خوانش لویناس از اخلاق، مبنای نوینی برای سنجش رفتارهای انسانی، حقوق بشر، فلسفه سیاسی و مطالعات میان‌فرهنگی فراهم کرده و مسئولیت‌پذیری را محور اصلی وجودشناسی انسان قرار داده است.

#اخلاق #شناخت #فلسفه #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
5👌2