This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرهاد حافظی سمنانی که فرهاد آزرم نیز نامیده میشود، شاعر و ترانهسرا ست او در فضای مجاری در انتقاد از ظلم حکومت به مردم مینوشت که بازداشت و سپس به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد. با اتهاماتی که برای نیروهای مبارز تبدیل به یک ترجیعبند تکراری و تلخ شده است؛ – اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور – فعالیت تبلیغی علیه نظام – توهین به رهبری – توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی در ایران امروز، هر گونه اقدام و انتقاد که از دید جمهوری اسلامی، نامطلوب قلمداد شود سریعا به امنیت کشور پیوند میخورد. بر این اساس است که هنرمندی چون فرهاد حافظی به «تبانی علیه امنیت کشور» متهم میشود.
از فرهاد حافظی بیشتر بدانید:
فرهاد حافظی؛ حبس به «جرم» ایراندوستی و مردمدوستی
https://tavaana.org/farhad-hafezi/
#فرهاد_حافظی #بیانیه #زندان_اوین #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
از فرهاد حافظی بیشتر بدانید:
فرهاد حافظی؛ حبس به «جرم» ایراندوستی و مردمدوستی
https://tavaana.org/farhad-hafezi/
#فرهاد_حافظی #بیانیه #زندان_اوین #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔24❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام نوروزی فرهاد حافظی سمنانی، از زندان اوین
"نوروز بیبهار"
آمده نوروز، اما کو بهار؟
تا زداید از تن ایران این غبار
کو نشان از فصل تازه، روز نو؟
تا شود دلها کمی امیدوار
مردمی در آرزوی زندگی
زخمی از جور و جفای روزگار
سالها میهن گرفتار شب است
غرق تشویش، دلها بیقرار
روزگاری باغمان آباد بود
پُرثمر، پُررونق و پُربار
ناگهان اما ز جور جاهلان
زرد شد آن باغ زیبا، بیقرار
خانهای در دست ستم ویرانه شد
این چنین شد خانه زاغ و شغال
سالها در حسرت صبحی دگر
ملتی لبریز غم، چشمانتظار
دستِ عفریت سیاهی میزند
آرزوها را در این ظلمت به دار
سالها پیچیده اینجا بوی مرگ
مردمانی در عذاب و داغدار
زندگی را جاهلان سر میبُرند
عشق را کردهاند اینجا سنگسار
سایه افکنده است بر تبریک عید
این هوای سرد و حزنانگیز و تار
در نبود عشق و آزادی چنین
دشتِ دلها گشته مثل شورهزار
سرزمینم تشنهی آزادی است
ای خدا، بر ما رهایی را ببار
هموطن، در مان ما در همدلیست
بذرِ عشق و همدلی در شب بکار
دیگر این غُفلِ سکوت را بشکن و
فریادِ آزادی از جان برآر
پل بزن با عشق، سوی روز نو
تا سرآید این شبِ اندوهبار
قاصدِ نوروز و فصلی تازه باش
تا بیاید بعد از این سرما، بهار
تا برآید از دل خاکسترش
خاکِمان ایرانمان، ققنوسوار
تا پیامِ صلح و آزادی دهیم
بر جهان، زین پهنهی پرافتخار!
#بیانیه #نوروز۱۴۰۴ #نوروز #فرهاد_حافظی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
"نوروز بیبهار"
آمده نوروز، اما کو بهار؟
تا زداید از تن ایران این غبار
کو نشان از فصل تازه، روز نو؟
تا شود دلها کمی امیدوار
مردمی در آرزوی زندگی
زخمی از جور و جفای روزگار
سالها میهن گرفتار شب است
غرق تشویش، دلها بیقرار
روزگاری باغمان آباد بود
پُرثمر، پُررونق و پُربار
ناگهان اما ز جور جاهلان
زرد شد آن باغ زیبا، بیقرار
خانهای در دست ستم ویرانه شد
این چنین شد خانه زاغ و شغال
سالها در حسرت صبحی دگر
ملتی لبریز غم، چشمانتظار
دستِ عفریت سیاهی میزند
آرزوها را در این ظلمت به دار
سالها پیچیده اینجا بوی مرگ
مردمانی در عذاب و داغدار
زندگی را جاهلان سر میبُرند
عشق را کردهاند اینجا سنگسار
سایه افکنده است بر تبریک عید
این هوای سرد و حزنانگیز و تار
در نبود عشق و آزادی چنین
دشتِ دلها گشته مثل شورهزار
سرزمینم تشنهی آزادی است
ای خدا، بر ما رهایی را ببار
هموطن، در مان ما در همدلیست
بذرِ عشق و همدلی در شب بکار
دیگر این غُفلِ سکوت را بشکن و
فریادِ آزادی از جان برآر
پل بزن با عشق، سوی روز نو
تا سرآید این شبِ اندوهبار
قاصدِ نوروز و فصلی تازه باش
تا بیاید بعد از این سرما، بهار
تا برآید از دل خاکسترش
خاکِمان ایرانمان، ققنوسوار
تا پیامِ صلح و آزادی دهیم
بر جهان، زین پهنهی پرافتخار!
#بیانیه #نوروز۱۴۰۴ #نوروز #فرهاد_حافظی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍19💔10
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شعری از فرهاد حافظی با دکلمه وحید سرخ گل، دو زندانی سیاسی زندان اوین به دست ما رسیده است که تقدیم میکنیم.
بوی خون دارد نفسهای شما
فتنهها میجوشد از نای شما
خاک آباد وطن ویرانه کرد
از همان اول قدمهای شما
حسرت دیروز در امروزتان
بدتر از امروز فردای شما
زوزه گهاتان حامل پیغام مرگ
طالع نحس است آوای شما
نان به خون این خلایق میزنید
رد خون بر روی لبهای شما
ظاهرا زاهد ولی نا پارسا
نیست جز تزویر معنای شما
کاسبیتان با عزای مردم است
رنگ ماتم هست کالای شما
خستهایم از وعده پوچ بهشت
ما نمیخواهیم رویای شما
زندگیمان را جهنم کردهاید
درد میروید ز دنیای شما
شاخههای پیچک هرز فساد
در تمام زیر و بالای شما
تار موی دختران میهنم
مایه تحریک نرهای شما
روح بیمار شما غرق هوس
هرزگی در آن نظرهای شما
خون این مردم به خشم آید به جوش
از وقاحت در سخنهای شما
ثروت این سرزمین بازیچهی
عشق و حال کره خرهای شما
زندگی مانند شاهان قجر
در محیط پشت درهای شما
خون مردم جای نان آوردهاند
بر سر سفره پدرهای شما
تشنه خونید و لبریز جنون
ریشهاش در کودکیهای شما
جز جنون و شهوت ویرانگی
نیست چیزی توی سرهای شما
در همه عالم ندیده هیچکس
ظالمی هم سنگ و هم پای شما
بعدها آیندگان حیران شوند
از وجود چون معمای شما
با شما میهن شده ماتم سرا
پای هر دردیست امضای شما
نیست موجودی چنین اهریمنی
در همه تاریخ همتای شما
توله عفریته زشت شبید
جز سیاهی نیست مبنای شما
نزدتان ابلیس شاگردی کند
تا بیاموزد دغلهای شما
سالها در راه تولید هراس
چوبههای دار فتوای شما
جبر تاریخ است و ظالم رفتنیست
بی ثمر باشد تقلای شما
پای ایران ملتش خون داده است
تا ببرد از وطن پای شما
عاقبت این ملت لبریز خشم
می دهد حق عمل گهای شما
فصل نو آید دوباره خاکمان
میشود اباد منهای شما
#فرهاد_حافظی #وحید_سرخگل #بیانیه #شعر #زندان_اوین #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بوی خون دارد نفسهای شما
فتنهها میجوشد از نای شما
خاک آباد وطن ویرانه کرد
از همان اول قدمهای شما
حسرت دیروز در امروزتان
بدتر از امروز فردای شما
زوزه گهاتان حامل پیغام مرگ
طالع نحس است آوای شما
نان به خون این خلایق میزنید
رد خون بر روی لبهای شما
ظاهرا زاهد ولی نا پارسا
نیست جز تزویر معنای شما
کاسبیتان با عزای مردم است
رنگ ماتم هست کالای شما
خستهایم از وعده پوچ بهشت
ما نمیخواهیم رویای شما
زندگیمان را جهنم کردهاید
درد میروید ز دنیای شما
شاخههای پیچک هرز فساد
در تمام زیر و بالای شما
تار موی دختران میهنم
مایه تحریک نرهای شما
روح بیمار شما غرق هوس
هرزگی در آن نظرهای شما
خون این مردم به خشم آید به جوش
از وقاحت در سخنهای شما
ثروت این سرزمین بازیچهی
عشق و حال کره خرهای شما
زندگی مانند شاهان قجر
در محیط پشت درهای شما
خون مردم جای نان آوردهاند
بر سر سفره پدرهای شما
تشنه خونید و لبریز جنون
ریشهاش در کودکیهای شما
جز جنون و شهوت ویرانگی
نیست چیزی توی سرهای شما
در همه عالم ندیده هیچکس
ظالمی هم سنگ و هم پای شما
بعدها آیندگان حیران شوند
از وجود چون معمای شما
با شما میهن شده ماتم سرا
پای هر دردیست امضای شما
نیست موجودی چنین اهریمنی
در همه تاریخ همتای شما
توله عفریته زشت شبید
جز سیاهی نیست مبنای شما
نزدتان ابلیس شاگردی کند
تا بیاموزد دغلهای شما
سالها در راه تولید هراس
چوبههای دار فتوای شما
جبر تاریخ است و ظالم رفتنیست
بی ثمر باشد تقلای شما
پای ایران ملتش خون داده است
تا ببرد از وطن پای شما
عاقبت این ملت لبریز خشم
می دهد حق عمل گهای شما
فصل نو آید دوباره خاکمان
میشود اباد منهای شما
#فرهاد_حافظی #وحید_سرخگل #بیانیه #شعر #زندان_اوین #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍32❤8🕊1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعی از زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ، در اعتراض به وضعیت فاجعهبار این زندان در اقدامی اعتراضی، پلک چشم یا لبهای خود را دوختهاند. طبق گزارش دریافتی، کوشان پیرزاده پلک چشمش را دوخت و فرهاد حافظی لب هایش را.
در یک فایل صوتی که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، گفته شده که فردی به نام یوسفی که رئیس تیپ ۲ زندان تهران بزرگ است، با زندانیان رفتاری توهینآمیز داشته است و زندانیان به خصوص به رفتار او اعتراض دارند و قرار است سایر زندانیان هم به این کنش اعتراضی بپیوندند.
گزارش دیگری که به آموزشکده توانا رسیده حاکی از آن است که وحید سرخگل هم با دوختن لبها به این اعتراض پیوسته است.
در این فایل صوتی که میشنوید، کوشان (خالد) پیرزاده دلایل اعتراضشان. را شرح میدهد.
او بخشی از مشکلات را به شرح زیر برمیشمارد:
عدم امکان استفاده دائمی از حمام در طول بیست و چهار ساعت.
عدم امکان تماس تلفنی با کیفیت با خانواده؛ در این مدت حداقل نیمروز قطع میشود و کسی پاسخگو نیست.
وضعیت نامناسب سرویسهای بهداشتی: میتوان به دردها، شیرآلات فرسوده و از کارافتاده و فاضلاب اشاره کرد.
قطع آب در ساعات مختلف روز.
آقای پیرزاده تاکید میکند که «تا رسیدن به حقوق شهروندیمان به این اعتراض ادامه میدهیم و هر لحظه بر تعداد کسانی که اقدام به پلکدوزی و لبدوزی کردهاند افزوده خواهد شد.»
#کوشان_پیرزاده #بیانیه #فرهاد_حافظی #وحید_سرخ_گل #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در یک فایل صوتی که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، گفته شده که فردی به نام یوسفی که رئیس تیپ ۲ زندان تهران بزرگ است، با زندانیان رفتاری توهینآمیز داشته است و زندانیان به خصوص به رفتار او اعتراض دارند و قرار است سایر زندانیان هم به این کنش اعتراضی بپیوندند.
گزارش دیگری که به آموزشکده توانا رسیده حاکی از آن است که وحید سرخگل هم با دوختن لبها به این اعتراض پیوسته است.
در این فایل صوتی که میشنوید، کوشان (خالد) پیرزاده دلایل اعتراضشان. را شرح میدهد.
او بخشی از مشکلات را به شرح زیر برمیشمارد:
عدم امکان استفاده دائمی از حمام در طول بیست و چهار ساعت.
عدم امکان تماس تلفنی با کیفیت با خانواده؛ در این مدت حداقل نیمروز قطع میشود و کسی پاسخگو نیست.
وضعیت نامناسب سرویسهای بهداشتی: میتوان به دردها، شیرآلات فرسوده و از کارافتاده و فاضلاب اشاره کرد.
قطع آب در ساعات مختلف روز.
آقای پیرزاده تاکید میکند که «تا رسیدن به حقوق شهروندیمان به این اعتراض ادامه میدهیم و هر لحظه بر تعداد کسانی که اقدام به پلکدوزی و لبدوزی کردهاند افزوده خواهد شد.»
#کوشان_پیرزاده #بیانیه #فرهاد_حافظی #وحید_سرخ_گل #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔25👍9❤6🕊5
میثم غلامی، زندانی سیاسی، با دوختن لبهای خود به جمع سایر معترضان سیاسی تیپ۲سالن۴ زندان تهران بزرگ پیوست.
شب کذشته چهارمین شب تحصن آنها در حیاط هواخوری سالن ۴ بود.
در روزهای گذشته کوشان پیرزاده با دوختن پلک چشم چپ خود و فرهاد حافظی، قدرت کهریزی و وحید سرخگل با دوختن لبهای خود، اعتراضشان به وضعیت وحشتناک زندانیان انتقالی از زندان اوین و رفتار تحقیر آمیز رئیس تیپ دو «حسین یوسفی»، اعلام کرده بودند.
#میثم_غلامی #کوشان_پیرزاده #فرهاد_حافظی #قدرت_کهریزی #وحید_سرخ_گل #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
شب کذشته چهارمین شب تحصن آنها در حیاط هواخوری سالن ۴ بود.
در روزهای گذشته کوشان پیرزاده با دوختن پلک چشم چپ خود و فرهاد حافظی، قدرت کهریزی و وحید سرخگل با دوختن لبهای خود، اعتراضشان به وضعیت وحشتناک زندانیان انتقالی از زندان اوین و رفتار تحقیر آمیز رئیس تیپ دو «حسین یوسفی»، اعلام کرده بودند.
#میثم_غلامی #کوشان_پیرزاده #فرهاد_حافظی #قدرت_کهریزی #وحید_سرخ_گل #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔33🕊6
فرهاد حافظی، زندانی سیاسی، از رسیدگی پزشکی محروم است
با وجود تایید بهداری زندان اوین مبنی بر ضرورت درمان تخصصی و اعزام فرهاد حافظیسمنانی به بیمارستان خارج از زندان، این زندانی تاکنون از دسترسی به خدمات درمانی محروم مانده است.
«هرانا» به نقل از یکی از اعضای خانواده فرهاد حافظی مینویسد:
«امروز سه شنبه ۲۱ مردادماه، آقای حافظی سمنانی با علائم شدید درد در ناحیه قفسه سینه و دست چپ به بهداری زندان منتقل شد. پزشکان مستقر در زندان پس از معاینه، علائم وی را ناشی از ضربان بالای قلب و افتادگی دریچه قلب (پریکاردیت) تشخیص دادند. با وجود توصیههای اولیه برای اعزام به مراکز درمانی تخصصی، مسئولان زندان تاکنون از انتقال او خودداری کردهاند.»
محرومکردن زندانیان سیاسی از حق درمان و رسیدگی پزشکی، یکی از روشهای جمهوری اسلامی برای خاموشکردن صدای اعتراض آنان است.
بر اساس آییننامه سازمان زندان ها، مسئولیت حفظ سلامت و جان زندانیان با مقامات زندان است و اعمال هرگونه محدودیت در دسترسی زندانیان به خدمات پزشکی و درمانی مصداق بارز تحدید حق حیات و سلامت زندانیان است.
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی #زندانی_سیاسی
#زندان #فرهاد_حافظی
@Tavaana_TavaanaTech
با وجود تایید بهداری زندان اوین مبنی بر ضرورت درمان تخصصی و اعزام فرهاد حافظیسمنانی به بیمارستان خارج از زندان، این زندانی تاکنون از دسترسی به خدمات درمانی محروم مانده است.
«هرانا» به نقل از یکی از اعضای خانواده فرهاد حافظی مینویسد:
«امروز سه شنبه ۲۱ مردادماه، آقای حافظی سمنانی با علائم شدید درد در ناحیه قفسه سینه و دست چپ به بهداری زندان منتقل شد. پزشکان مستقر در زندان پس از معاینه، علائم وی را ناشی از ضربان بالای قلب و افتادگی دریچه قلب (پریکاردیت) تشخیص دادند. با وجود توصیههای اولیه برای اعزام به مراکز درمانی تخصصی، مسئولان زندان تاکنون از انتقال او خودداری کردهاند.»
محرومکردن زندانیان سیاسی از حق درمان و رسیدگی پزشکی، یکی از روشهای جمهوری اسلامی برای خاموشکردن صدای اعتراض آنان است.
بر اساس آییننامه سازمان زندان ها، مسئولیت حفظ سلامت و جان زندانیان با مقامات زندان است و اعمال هرگونه محدودیت در دسترسی زندانیان به خدمات پزشکی و درمانی مصداق بارز تحدید حق حیات و سلامت زندانیان است.
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی #زندانی_سیاسی
#زندان #فرهاد_حافظی
@Tavaana_TavaanaTech
💔26
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زندان اوین، بغض غریبانهی تهران
شعری از فرهاد خافظی، زندانی سیاسی
زندان اوین، مرداد ماه ۱۴۰۴
زندان اوین، بغض غریبانهی تهران
نزدیکترین، دورترین نقطۀ ایران
زندان اوین، مسلخ آزادی و پرواز
آزادهدلان در قفس و بندِ حقیران
جادوگر شب، در قفسی تنگ گرفته
با جرمِ صدا، پنجرهها را به گروگان
......
اما سببِ خیر، عدو شد که رسد دست
اینگونه در این بند به گنجینهی یاران
آنان که خموشی نگرفتند به ظلمت
فریاد کشیدند به رسوایی شیطان
سر سبزترین سرخزبانان زمانه
تبعیدی تاریکترین گوشه دوران
دلهای بزرگی که در این سردی و ظلمت
از آتش عشقاند چنین گرم و فروزان
مردان و زنانی چو درختان تناور
تسلیم نگردند به کولاک زمستان
#زندان_اوین #فرهاد_حافظی #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
شعری از فرهاد خافظی، زندانی سیاسی
زندان اوین، مرداد ماه ۱۴۰۴
زندان اوین، بغض غریبانهی تهران
نزدیکترین، دورترین نقطۀ ایران
زندان اوین، مسلخ آزادی و پرواز
آزادهدلان در قفس و بندِ حقیران
جادوگر شب، در قفسی تنگ گرفته
با جرمِ صدا، پنجرهها را به گروگان
......
اما سببِ خیر، عدو شد که رسد دست
اینگونه در این بند به گنجینهی یاران
آنان که خموشی نگرفتند به ظلمت
فریاد کشیدند به رسوایی شیطان
سر سبزترین سرخزبانان زمانه
تبعیدی تاریکترین گوشه دوران
دلهای بزرگی که در این سردی و ظلمت
از آتش عشقاند چنین گرم و فروزان
مردان و زنانی چو درختان تناور
تسلیم نگردند به کولاک زمستان
#زندان_اوین #فرهاد_حافظی #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊25❤15👍3👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرهاد حافظی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در آستانه سالگرد خیزش «زن، زندگی، آزادی» شعری به شرح زیر سرود:
وقتی تو راه رهایی، بوی خون گرفته این خاک
زندگیمون شده بازی توی دست سرد ضحاک
وقتی عاشقای ایران سهمشون طناب داره
واسه آزادی چشامون عمریه به انتظاره
واسه زندگی رو خواستن نسلی که میزنه فریاد
میشه طعمه شغالا توی گرگ و میش بیداد
دخترای نسل فریاد واسه آزادی میمیرن
سایهها جون قشنگ پسرانو میگیرن
توی روزگار تلخی که پر از درد و غباره
میشکنه بغض یه شاعر، توی واژهها میباره
بغض سخت تو گلومو که یه عمره شده غمباد
واسه بچههای ایران، قلمم میزنه فریاد
وقتی مهسا رو میگیره دست بیرحم سیاهی
جون محسنو میگیره توی اوج بیپناهی
وقتی خندههای یلدا جلو چشممه هنوزم
چشای حدیث رو دیدم که هنوز دارن میسوزن
صورت ناز غزاله شده باره توی دوشم
سارینا صداش میپیچه هر دقیقه توی گوشم
وقتی پویا واسه پرواز توی اوج زندگی رفت
وقتی عاشقانه پژمان برای پرندگی رفت
چشم محزون سیاوش میزنه آتیش به جونم
با کیان دیگه همیشه تو نخ رنگینکمونم
چجوری نگم براشون، نریزم واژه به پاشون؟
چجوری نمیرم از عشق، واسه قشنگیهاشون؟
چجوری قافیهها رو پشت همدیگه نذارم
همه جونم نشه شعر و واسه عشقشون نبارم
هر وقتی که بارون میزنه یاد حمیدم
آدم قوی نمیشم، خوندن نیکا رو دیدم
عمریه ندا تو قاب چشم من حک شده انگار
توی باورم نشسته حرفای آخر ستار
شاعرم اما نویدم، قلمم اما مجیدم
توی شب راهمو میرم، چون ستارهها رو دیدم
حالا با این همه شعر و قصههای عاشقونه
بذر عشقی که از احساس زده تو دلم جوونه
تو قفس به جرم گفتن، میون این همه بیداد
کرده زندونی منو شب، به گناه عشق و فریاد
جرم من شعرای من شد، واسه ایرانی و ایران
حکم من به حکم ضحاک، موندن گوشه زندان
قاضیالقضات ظلمت میگه در اوج وقاحت
توی زندونا سیاسی نداریم، اینه عدالت؟
من بهش میگم سیاهی، تولهی یه زشته تباهی
مثل من زیاده اینجا، ندارن هیچ گناهی
مثل من زیاده اینجا، حنجره برای فریاد
تا ته مسیر رو میریم تا بشه خاکمون آزاد
تا دوباره جون بگیره مادر خستهی دربند
لیلی آزادی رو فریاد بزنه روی دماوند
بگه جون من سیاوش، به رهاییمون رسیدیم
شما رفتین واسه فردا، ما دوباره نورو دیدیم
بچههای خوب ایران برسن به زندگیشون
در بشه بعد سیاهی، توی فردا خستگیشون
آرزوهاشون نمیره، توی حسرتی نمونن
مثل نسل من نشن پیر وقتی که هنوز جوونن
زندگیشو از سیاهی ملت خسته بگیره
کسی واسه آرزوهاش، واسه زندگیش نمیره
بعد این همه زمستون ببینیم بازم بهاره
تا کنار هم بسازیم خونمونو باز دوباره
خاکمون نفس بگیره توی فصل سبز بودن
واسه مردمم بگیره جون دوباره نبض بودن
بعد تیرگی درآرن مادرا رخت عزا رو
بعد تنبیر سیاهی در کنند خستگیها رو
عکس پارهی تنا رو بذارن رو طاقچههاشون
روی کوچهها بشینه اسم پاک بچههاشون
بعد آزادی، تو جشن یه تولد دوباره
یاد بچههای ایران، یاد هر کسی بیاره
که واسه رهایی از بد، چه عزیزایی که رفتن
چه جوونایی که دادیم واسه آزادی میهن
تو قفس چه عمری دادن واسه آزادی این خاک
چه جوونیا که سر شد توی زندونهای ضحاک
ملتی که داده تاوان واسه آزادی و فردا
دیگه آزادی رو از دست نمیده تا ته دنیا
ملتی که داده تاوان واسه آزادی و فردا
دیگه آزادی رو دست نمیده تا ته دنیا
#فرهاد_حافظی #بیانیه #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
وقتی تو راه رهایی، بوی خون گرفته این خاک
زندگیمون شده بازی توی دست سرد ضحاک
وقتی عاشقای ایران سهمشون طناب داره
واسه آزادی چشامون عمریه به انتظاره
واسه زندگی رو خواستن نسلی که میزنه فریاد
میشه طعمه شغالا توی گرگ و میش بیداد
دخترای نسل فریاد واسه آزادی میمیرن
سایهها جون قشنگ پسرانو میگیرن
توی روزگار تلخی که پر از درد و غباره
میشکنه بغض یه شاعر، توی واژهها میباره
بغض سخت تو گلومو که یه عمره شده غمباد
واسه بچههای ایران، قلمم میزنه فریاد
وقتی مهسا رو میگیره دست بیرحم سیاهی
جون محسنو میگیره توی اوج بیپناهی
وقتی خندههای یلدا جلو چشممه هنوزم
چشای حدیث رو دیدم که هنوز دارن میسوزن
صورت ناز غزاله شده باره توی دوشم
سارینا صداش میپیچه هر دقیقه توی گوشم
وقتی پویا واسه پرواز توی اوج زندگی رفت
وقتی عاشقانه پژمان برای پرندگی رفت
چشم محزون سیاوش میزنه آتیش به جونم
با کیان دیگه همیشه تو نخ رنگینکمونم
چجوری نگم براشون، نریزم واژه به پاشون؟
چجوری نمیرم از عشق، واسه قشنگیهاشون؟
چجوری قافیهها رو پشت همدیگه نذارم
همه جونم نشه شعر و واسه عشقشون نبارم
هر وقتی که بارون میزنه یاد حمیدم
آدم قوی نمیشم، خوندن نیکا رو دیدم
عمریه ندا تو قاب چشم من حک شده انگار
توی باورم نشسته حرفای آخر ستار
شاعرم اما نویدم، قلمم اما مجیدم
توی شب راهمو میرم، چون ستارهها رو دیدم
حالا با این همه شعر و قصههای عاشقونه
بذر عشقی که از احساس زده تو دلم جوونه
تو قفس به جرم گفتن، میون این همه بیداد
کرده زندونی منو شب، به گناه عشق و فریاد
جرم من شعرای من شد، واسه ایرانی و ایران
حکم من به حکم ضحاک، موندن گوشه زندان
قاضیالقضات ظلمت میگه در اوج وقاحت
توی زندونا سیاسی نداریم، اینه عدالت؟
من بهش میگم سیاهی، تولهی یه زشته تباهی
مثل من زیاده اینجا، ندارن هیچ گناهی
مثل من زیاده اینجا، حنجره برای فریاد
تا ته مسیر رو میریم تا بشه خاکمون آزاد
تا دوباره جون بگیره مادر خستهی دربند
لیلی آزادی رو فریاد بزنه روی دماوند
بگه جون من سیاوش، به رهاییمون رسیدیم
شما رفتین واسه فردا، ما دوباره نورو دیدیم
بچههای خوب ایران برسن به زندگیشون
در بشه بعد سیاهی، توی فردا خستگیشون
آرزوهاشون نمیره، توی حسرتی نمونن
مثل نسل من نشن پیر وقتی که هنوز جوونن
زندگیشو از سیاهی ملت خسته بگیره
کسی واسه آرزوهاش، واسه زندگیش نمیره
بعد این همه زمستون ببینیم بازم بهاره
تا کنار هم بسازیم خونمونو باز دوباره
خاکمون نفس بگیره توی فصل سبز بودن
واسه مردمم بگیره جون دوباره نبض بودن
بعد تیرگی درآرن مادرا رخت عزا رو
بعد تنبیر سیاهی در کنند خستگیها رو
عکس پارهی تنا رو بذارن رو طاقچههاشون
روی کوچهها بشینه اسم پاک بچههاشون
بعد آزادی، تو جشن یه تولد دوباره
یاد بچههای ایران، یاد هر کسی بیاره
که واسه رهایی از بد، چه عزیزایی که رفتن
چه جوونایی که دادیم واسه آزادی میهن
تو قفس چه عمری دادن واسه آزادی این خاک
چه جوونیا که سر شد توی زندونهای ضحاک
ملتی که داده تاوان واسه آزادی و فردا
دیگه آزادی رو از دست نمیده تا ته دنیا
ملتی که داده تاوان واسه آزادی و فردا
دیگه آزادی رو دست نمیده تا ته دنیا
#فرهاد_حافظی #بیانیه #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍20🕊6❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبهای اوین
شعری از فرهاد حافظی، زندانی سیاسی
شبهای اوین، چراغخانه، سیگار
سرگیجه شدن از ازدحام افکار
شبهای اوین هجوم دلتنگیها
مردی که دهن غصه خود را آزار
یک شهر درون خواب خرگوشی خویش
ما شبزدگان، ز خواب آرام بیدار
تاریخ در آینده شهادت بدهد
با ما چه روا داشت شب تیره و تار
سلول به سلول اوین شاهد درد
هر گوشه پر از خاطرههای غمبار
هر آجر ساکتش پر از فریاد است
ای وای اگر لب بگشاید دیوار
تا صبح قفس، یکسره شب بیداری
تا شام قفس، لحظه به لحظه تکرار
گیرند در این مزرعه حیوانات
هر روز دو بار کره خرها آمار
شرطی شدهاند عدهای زندانی
این گله به صف نشستگان را بشمار
ما چلچلههای از قفس آزادیم
ما را به حساب گوسفندان نگذار
ما را نتوانی که چنین رام کنی
دست از نظر و خیال باطل بردار
مردان و زنان تشنه آزادی
ما را نکند خراب یک مشت حساب
شبهای اوین اگرچه خود ویرانی
هر روز اوین اگر چه سخت و دشوار
در راه وطن که بسیاران دیدیم
سلول و شکنجه کردن و چوبه دار
دیگر نکند افاقه ایجاد نفاق
دیگر نکند افاقه تهدید و فشار
ما در دل خویشتن فریدون داریم
ضخاک اگر به دوش خود دارد مار
ما معتقدم این زمستان برود
ما معتقدیم بر خداوند بهار
با سردی و سوز و ظلم شب میجنگیم
تا سبز شود دوباره این خاک و دیار
میهن پر درد است و دوایش ماییم
همدرد بیا دست به دستم بگذار
در راه رهایی وطن از ظلمت
دل را به دل وطنپرستان بسپار
تاوان سکوت هم وطن نابودی است
بشکن تو سکوت تلخ فریاد بر آر
تاوان سکوت هموطن نابودی است
بشکن تو سکوت تلخ فریاد بر آر
#فرهاد_حافظی #زندان_اوین #زندانی_سیاسی #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
شعری از فرهاد حافظی، زندانی سیاسی
شبهای اوین، چراغخانه، سیگار
سرگیجه شدن از ازدحام افکار
شبهای اوین هجوم دلتنگیها
مردی که دهن غصه خود را آزار
یک شهر درون خواب خرگوشی خویش
ما شبزدگان، ز خواب آرام بیدار
تاریخ در آینده شهادت بدهد
با ما چه روا داشت شب تیره و تار
سلول به سلول اوین شاهد درد
هر گوشه پر از خاطرههای غمبار
هر آجر ساکتش پر از فریاد است
ای وای اگر لب بگشاید دیوار
تا صبح قفس، یکسره شب بیداری
تا شام قفس، لحظه به لحظه تکرار
گیرند در این مزرعه حیوانات
هر روز دو بار کره خرها آمار
شرطی شدهاند عدهای زندانی
این گله به صف نشستگان را بشمار
ما چلچلههای از قفس آزادیم
ما را به حساب گوسفندان نگذار
ما را نتوانی که چنین رام کنی
دست از نظر و خیال باطل بردار
مردان و زنان تشنه آزادی
ما را نکند خراب یک مشت حساب
شبهای اوین اگرچه خود ویرانی
هر روز اوین اگر چه سخت و دشوار
در راه وطن که بسیاران دیدیم
سلول و شکنجه کردن و چوبه دار
دیگر نکند افاقه ایجاد نفاق
دیگر نکند افاقه تهدید و فشار
ما در دل خویشتن فریدون داریم
ضخاک اگر به دوش خود دارد مار
ما معتقدم این زمستان برود
ما معتقدیم بر خداوند بهار
با سردی و سوز و ظلم شب میجنگیم
تا سبز شود دوباره این خاک و دیار
میهن پر درد است و دوایش ماییم
همدرد بیا دست به دستم بگذار
در راه رهایی وطن از ظلمت
دل را به دل وطنپرستان بسپار
تاوان سکوت هم وطن نابودی است
بشکن تو سکوت تلخ فریاد بر آر
تاوان سکوت هموطن نابودی است
بشکن تو سکوت تلخ فریاد بر آر
#فرهاد_حافظی #زندان_اوین #زندانی_سیاسی #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊32❤12