This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام صالح میرهاشمی، دسته گلی را نثار مزار فرزند دلیرش میکند و بر آن بوسه میزند.
او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
«نامت تا ابد جاودان صالح مادر
جان و جهانم»
ـ صالح میرهاشمی، ورزشکار و جوان بامرام اصفهانی، در جریان اعتراضات محله خانه اصفهان در آبان ۱۴۰۱ بازداشت و در پروندهای پر از ابهام به اعدام محکوم شد. او در ۲۶ آبان، در مسیر رفتن به شمال ایران دستگیر شد و در همان ابتدا، بدون بازجویی، از تلویزیون بهعنوان «تروریست خانه اصفهان» معرفی شد. خانواده او ۴۷ روز بیخبر ماندند و هیچگونه دسترسی به وکیل یا اطلاعات پرونده نداشتند.
در دوران بازجویی، صالح تحت فشارهای شدید جسمی و روانی، از جمله اعدام مصنوعی، ضربوشتم با شوکر، و تهدید به آسیب به خانوادهاش، مجبور به اعترافات اجباری شد. با این حال، او علیه کسی شهادت نداد و سناریوی بازجویان را نپذیرفت. حکم اعدام او بدون مدارک معتبر، تنها بر اساس اعترافات اجباری و تحت فشار برخی بازداشتشدگان دیگر صادر شد.
دادگاه صالح در شرایطی برگزار شد که او گیج و خسته از فشارها قادر به دفاع از خود نبود. خانواده او نیز تحت تهدید و فشارهای مداوم نیروهای امنیتی قرار گرفتند و اجازه هیچگونه اطلاعرسانی یا اقدام قانونی موثر را نداشتند. پس از تأیید حکم توسط دیوان عالی، اعدام صالح در شبی تعطیل و با عجله انجام شد، بدون اینکه اجازه ثبت اعاده دادرسی داده شود.
صالح میرهاشمی، که به دلیل روحیه پهلوانی و محبوبیتش هدف قرار گرفت، امروز به نمادی از قربانیان بیعدالتی در ایران تبدیل شده است. خانوادهاش، بهویژه مادر و همسرش، غمگین و ویران از فقدان او، یادش را گرامی میدارند.
#نه_به_اعدام #صالح_میرهاشمی #دادخواهی #نوروز #نوروز۱۴۰۴ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
«نامت تا ابد جاودان صالح مادر
جان و جهانم»
ـ صالح میرهاشمی، ورزشکار و جوان بامرام اصفهانی، در جریان اعتراضات محله خانه اصفهان در آبان ۱۴۰۱ بازداشت و در پروندهای پر از ابهام به اعدام محکوم شد. او در ۲۶ آبان، در مسیر رفتن به شمال ایران دستگیر شد و در همان ابتدا، بدون بازجویی، از تلویزیون بهعنوان «تروریست خانه اصفهان» معرفی شد. خانواده او ۴۷ روز بیخبر ماندند و هیچگونه دسترسی به وکیل یا اطلاعات پرونده نداشتند.
در دوران بازجویی، صالح تحت فشارهای شدید جسمی و روانی، از جمله اعدام مصنوعی، ضربوشتم با شوکر، و تهدید به آسیب به خانوادهاش، مجبور به اعترافات اجباری شد. با این حال، او علیه کسی شهادت نداد و سناریوی بازجویان را نپذیرفت. حکم اعدام او بدون مدارک معتبر، تنها بر اساس اعترافات اجباری و تحت فشار برخی بازداشتشدگان دیگر صادر شد.
دادگاه صالح در شرایطی برگزار شد که او گیج و خسته از فشارها قادر به دفاع از خود نبود. خانواده او نیز تحت تهدید و فشارهای مداوم نیروهای امنیتی قرار گرفتند و اجازه هیچگونه اطلاعرسانی یا اقدام قانونی موثر را نداشتند. پس از تأیید حکم توسط دیوان عالی، اعدام صالح در شبی تعطیل و با عجله انجام شد، بدون اینکه اجازه ثبت اعاده دادرسی داده شود.
صالح میرهاشمی، که به دلیل روحیه پهلوانی و محبوبیتش هدف قرار گرفت، امروز به نمادی از قربانیان بیعدالتی در ایران تبدیل شده است. خانوادهاش، بهویژه مادر و همسرش، غمگین و ویران از فقدان او، یادش را گرامی میدارند.
#نه_به_اعدام #صالح_میرهاشمی #دادخواهی #نوروز #نوروز۱۴۰۴ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر دادخواه آرمان عمادی این ویدئو را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد.
با وجود تهدیدها و همچنین سانسور و فیلترینگ گسترده شبکههای اجتماعی توسط جمهوری اسلامی، خانوادههای دادخواه از فضای مجازی برای رساندن صدای اعتراض، دادخواهی و یادبود عزیزانشان استفاده میکنند. صدای آنها باشیم و در این راه آنها را حمایت کنیم.
صفحه مادر دادخواه آرمان در اینستاگرام
arman_emadi73
آرمان عمادی فرزند مهروش و یونس، متولد ۹ اردیبهشت ۱۳۷۳، یک روز پیش از آنکه در اعتراضها به او شلیک شود، با گلوله ساچمهای به دست او شلیک کرده بودند. به خانه رفت و با همان دست زخمی برای مادرش نوشت: «مادرم الله که یار باشد، بگذار دشمن هزار باشد.»
آرمان ۲۸ ساله بود. فوق لیسانس حقوق داشت. زبان انگلیسی و فرانسه درس میداد، مدتی در داروخانه کار میکرد، مدتی هم کافهای به اسم کالدی داشت. اماکن آنقدر اذیتش کرد که مجبور شد کافهاش را تعطیل کند. خیلی به کافهداری علاقه داشت و دوست داشت کافهداری محبوب و معروف شود.
چند شب قبل از کشته شدنش به دوستانش گفته بود که هرچه از آنها در موبایلش دارد را پاک میکند که اگر دستگیر شد دوستانش به دردسر نیفتند.
آرمان عمادی به گواه نزدیکانش در مورد اعتراضها و کشتار مردم بیتفاوت نبود و مرتب در اعتراضها شرکت میکرد. او ۲۵ آبان در مرودشت استان فارس گلوله خورد.
#آرمان_عمادی #دادخواهی #نوروز #نوروز۱۴۰۴ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
با وجود تهدیدها و همچنین سانسور و فیلترینگ گسترده شبکههای اجتماعی توسط جمهوری اسلامی، خانوادههای دادخواه از فضای مجازی برای رساندن صدای اعتراض، دادخواهی و یادبود عزیزانشان استفاده میکنند. صدای آنها باشیم و در این راه آنها را حمایت کنیم.
صفحه مادر دادخواه آرمان در اینستاگرام
arman_emadi73
آرمان عمادی فرزند مهروش و یونس، متولد ۹ اردیبهشت ۱۳۷۳، یک روز پیش از آنکه در اعتراضها به او شلیک شود، با گلوله ساچمهای به دست او شلیک کرده بودند. به خانه رفت و با همان دست زخمی برای مادرش نوشت: «مادرم الله که یار باشد، بگذار دشمن هزار باشد.»
آرمان ۲۸ ساله بود. فوق لیسانس حقوق داشت. زبان انگلیسی و فرانسه درس میداد، مدتی در داروخانه کار میکرد، مدتی هم کافهای به اسم کالدی داشت. اماکن آنقدر اذیتش کرد که مجبور شد کافهاش را تعطیل کند. خیلی به کافهداری علاقه داشت و دوست داشت کافهداری محبوب و معروف شود.
چند شب قبل از کشته شدنش به دوستانش گفته بود که هرچه از آنها در موبایلش دارد را پاک میکند که اگر دستگیر شد دوستانش به دردسر نیفتند.
آرمان عمادی به گواه نزدیکانش در مورد اعتراضها و کشتار مردم بیتفاوت نبود و مرتب در اعتراضها شرکت میکرد. او ۲۵ آبان در مرودشت استان فارس گلوله خورد.
#آرمان_عمادی #دادخواهی #نوروز #نوروز۱۴۰۴ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊14💔10❤5
این روزها زندگی مردم ایران زیر سایه سنگین جنگ و بحران میگذرد. جنگی که جمهوری اسلامی به منطقه تحمیل کرده، فقط در خبرها و آسمان شهرها نیست؛ در سکوت بازارها، در نگرانی خانوادهها و در سفرههای کوچکتر شده مردم هم دیده میشود.
نزدیک نوروزیم، زمانی که همیشه خیابانها پر از شور زندگی بود. اما امسال خیلیها از داخل کشور میگویند حالوهوای عید هم زیر سایه جنگ، فقر و ناامیدی رنگ باخته است. یکی از کاربران نوشته
...
اما انگار سایه این جنگ لعنتی روی همهچیز افتاده. تاریکی به هر گوشهای رسیده.
من خیلی دوست دارم باور کنم که نوروز امسال هم مثل هر سال خواهد بود. که این آیین باستانی بالاخره دوباره چراغ خانههای ما را روشن خواهد کرد. که ما جوری (نمیدانم چطور) از انتهای این تونل وحشت بیرون میآییم و غرور ملی ترک خوردهمان را بند میزنیم و ادامه میدهیم. من به این امیدِ (شاید احمقانه) خودم چنگ میزنم. و با همین ادامه میدهم. که نوروز برای ما پیامی دارد. که فردایی هست. که زمستان سر میآید (؟).
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
نزدیک نوروزیم، زمانی که همیشه خیابانها پر از شور زندگی بود. اما امسال خیلیها از داخل کشور میگویند حالوهوای عید هم زیر سایه جنگ، فقر و ناامیدی رنگ باخته است. یکی از کاربران نوشته
...
اما انگار سایه این جنگ لعنتی روی همهچیز افتاده. تاریکی به هر گوشهای رسیده.
من خیلی دوست دارم باور کنم که نوروز امسال هم مثل هر سال خواهد بود. که این آیین باستانی بالاخره دوباره چراغ خانههای ما را روشن خواهد کرد. که ما جوری (نمیدانم چطور) از انتهای این تونل وحشت بیرون میآییم و غرور ملی ترک خوردهمان را بند میزنیم و ادامه میدهیم. من به این امیدِ (شاید احمقانه) خودم چنگ میزنم. و با همین ادامه میدهم. که نوروز برای ما پیامی دارد. که فردایی هست. که زمستان سر میآید (؟).
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
❤4
گلشن فتحی، نویسنده و پژوهشگر حقوقی ساکن تهران، در روایتی شخصی از سهشنبهشب جنگ، تصویری از چهارشنبهسوری متفاوت و آمیخته با ترس، ناامنی و اضطراب ترسیم میکند؛ شبی که بهجای شادی و آیینهای همیشگی، با صدای انفجار، نگرانی از بمباران و تلاش برای حفظ نشانههایی از زندگی در دل بحران همراه شده است.
یادداشت او به شرح زیر است:
روایت سه شنبه شب تهران از جنگ
چهارشنبهسوری… نه آن چهارشنبهسوریای که از کودکی یادمان مانده، با خندههای بلند، با بوی شادی، با «سرخی تو از من…» این یکی، بیشتر شبیه ایستادن در دلِ چیزی نامعلوم است. خودم را به سختی کشیدم بیرون، خیلی سخت؛ پاهایم انگار مالِ من نبودند. رفتم آجیل و خشکبار تواضع، جایی که سالها آجیلِ شب عید و یلدا و چهارشنبهسوری را از آن میگرفتیم. همه چیز همان بود.اما هیچ چیز همان نبود! قیمتها، نگاهها، و آن حسِ ناآرامی که لابهلای قفسهها راه میرفت. دستم رفت سمت آجیل، اما بیشتر از وزنش، سنگینیِ فکرهایم را حس میکردم. من این روزها با همه چیز میجنگم؛ با خودم، با یأس، با ترس، با صدای جنگندهها، با تصورِ بمباران، با مرگ.
بعضی روزها آنقدر فرو میروم که از همان رختخوابِ محقری که روی زمین پهن کردهام تکان نمیخورم، و بعضی روزها از صبح زود میزنم بیرون، خیابانهای تهران را درخاطراتم ثبت میکنن؛ همان خیابانهایی که باید بوی نوروز بدهند و پر از شورِ زندگی باشند و حالا… دارم مثل یک شاهد ثبتشان میکنم،، مثل کسی که میترسد چیزی از یاد برود. مدام به خودم میگویم نترس؛ تو در مهمترین روزهای خاورمیانه، در یکی از مهمترین نقطههای جهان ایستادهای، بیطرف باش، بنویس، ثبت کن. اما راستش را بخواهی… من از مرگِ خودم نمیترسم، شاید به همین خاطر ماندهام تهران؛ اما از یک قطره اشکِ مادرم، هر روز میمیرم. از اینکه گوشهای دریای کوچکِ خاله گلشن از این صداها آزرده شود، از اینکه چیزی را بفهمد که نباید بفهمد، از اینکه سوگ را تجربه کند… زبانم را گاز میگیرم. خدای من… حتی نوشتنش هم سخت است.
و با همهی اینها چهارشنبهسوری را خاموش نکردم؛ یک آتشِ کوچک در حیاط روشن کردیم، تهِ ساختمان، برای اینکه چیزی را زنده نگه داریم، برای اینکه بگوییم هنوز هستیم. آش رشته در قابلمهی مسی، با عطر پیازداغ، کنار آتش میجوشید. جمع شده بودیم دور هم، اما هیچ جمعی دیگر جمع رفقا نیست؛ همه چیز آغشته به سیاست است، به جنگ، به آیندهی ایران، به بحثهایی که گاهی به دلخوری میرسد. آنهایی که موافق جنگاند، آنقدر خشمگین که جایی برای گفتوگو نگذاشتهاند، و آنهایی که مخالفاند، خسته از توضیح دادن.
یکی از بچهها شروع کرد به خواندن وقتی میای صدای پات…همه ساکت شدیم، همه بغض کردیم، با خوف و رجا همراهی کردیم. رسیدیم به «ای که تویی همه کسم… بی تو میگیره نفسم…»
و من… به ایران فکر میکردم و هقهق میکردم. به ۱۸ و ۱۹ دی، به مدرسهی میناب، به آبان ۹۸، به هواپیمای اوکراینی، به همهی هموطنهایی که دور از وطناند، به آنهایی که در غربت عزیزی را از دست دادند، به رفقایی که این روزها از آنطرف دنیا پیام میدهند فقط برای اینکه خبری از خانوادهشان بگیرم. راستش را بخواهی، فکر میکنم مخاطبِ هایده، کلمه به کلمهاش، «ایران» است.
از حملهی مغول تا همین چند ساعت پیش، همهاش از ذهنم رد میشد. آش را نخوردم، بغض اجازه نمیداد. یک چای در لیوان کاغذی بیکیفیتی که خودم خریده بودم ریختم، مستأصل و خسته، نشستم روی زمین، کنار آتش؛ تمامِ جانم بوی چوبِ سوخته و دود گرفته بود.غرق در فکر بودم که یک صدای خیلی بلند، شیشههای آلاچیق را لرزاند، دو تا از گلدانهای دورِ آبنمای حیاط افتاد و شکست، و بعد… یک انفجارِ خیلی وحشتناک. تدی و کلویی به شدت میلرزیدند، لیوان چای توی دستم کج شد و ریخت. سگها را بغل کردم. اینترنت قطع بود، ویپیانها از کار افتاده، سیگنال شبکههای خبری هم نبود. همه ساکت، فقط به هم نگاه میکردیم. یکی از بچهها رفت پشتبام، برگشت و گفت «به نظر میاد ماکویی پورِه…» گلدانهای شمعدانی شکسته بودند. اما برای ما مهم نبود هدف چه بود، کجا بود، برای چه بود! ما فقط آرامش میخواستیم، امنیت.
آتش را خاموش کردیم. گفتم بیاین بالا، فعلاً بیرون نرین، خطرناکه. آمدیم خانهی من. رفتم توی اتاق، سگها را بغل کردم، زولپیدم خوردم… و خوابیدم. یا شاید… فقط چشمهایم را بستم، برای چند ساعت از این همه رنج فرار کنم…
ـ عکس از کانال وحیدآنلاین
#جنگ #نوروز #چهارشنبه_سوری #تهران
@Tavaana_TavaanaTech
یادداشت او به شرح زیر است:
روایت سه شنبه شب تهران از جنگ
چهارشنبهسوری… نه آن چهارشنبهسوریای که از کودکی یادمان مانده، با خندههای بلند، با بوی شادی، با «سرخی تو از من…» این یکی، بیشتر شبیه ایستادن در دلِ چیزی نامعلوم است. خودم را به سختی کشیدم بیرون، خیلی سخت؛ پاهایم انگار مالِ من نبودند. رفتم آجیل و خشکبار تواضع، جایی که سالها آجیلِ شب عید و یلدا و چهارشنبهسوری را از آن میگرفتیم. همه چیز همان بود.اما هیچ چیز همان نبود! قیمتها، نگاهها، و آن حسِ ناآرامی که لابهلای قفسهها راه میرفت. دستم رفت سمت آجیل، اما بیشتر از وزنش، سنگینیِ فکرهایم را حس میکردم. من این روزها با همه چیز میجنگم؛ با خودم، با یأس، با ترس، با صدای جنگندهها، با تصورِ بمباران، با مرگ.
بعضی روزها آنقدر فرو میروم که از همان رختخوابِ محقری که روی زمین پهن کردهام تکان نمیخورم، و بعضی روزها از صبح زود میزنم بیرون، خیابانهای تهران را درخاطراتم ثبت میکنن؛ همان خیابانهایی که باید بوی نوروز بدهند و پر از شورِ زندگی باشند و حالا… دارم مثل یک شاهد ثبتشان میکنم،، مثل کسی که میترسد چیزی از یاد برود. مدام به خودم میگویم نترس؛ تو در مهمترین روزهای خاورمیانه، در یکی از مهمترین نقطههای جهان ایستادهای، بیطرف باش، بنویس، ثبت کن. اما راستش را بخواهی… من از مرگِ خودم نمیترسم، شاید به همین خاطر ماندهام تهران؛ اما از یک قطره اشکِ مادرم، هر روز میمیرم. از اینکه گوشهای دریای کوچکِ خاله گلشن از این صداها آزرده شود، از اینکه چیزی را بفهمد که نباید بفهمد، از اینکه سوگ را تجربه کند… زبانم را گاز میگیرم. خدای من… حتی نوشتنش هم سخت است.
و با همهی اینها چهارشنبهسوری را خاموش نکردم؛ یک آتشِ کوچک در حیاط روشن کردیم، تهِ ساختمان، برای اینکه چیزی را زنده نگه داریم، برای اینکه بگوییم هنوز هستیم. آش رشته در قابلمهی مسی، با عطر پیازداغ، کنار آتش میجوشید. جمع شده بودیم دور هم، اما هیچ جمعی دیگر جمع رفقا نیست؛ همه چیز آغشته به سیاست است، به جنگ، به آیندهی ایران، به بحثهایی که گاهی به دلخوری میرسد. آنهایی که موافق جنگاند، آنقدر خشمگین که جایی برای گفتوگو نگذاشتهاند، و آنهایی که مخالفاند، خسته از توضیح دادن.
یکی از بچهها شروع کرد به خواندن وقتی میای صدای پات…همه ساکت شدیم، همه بغض کردیم، با خوف و رجا همراهی کردیم. رسیدیم به «ای که تویی همه کسم… بی تو میگیره نفسم…»
و من… به ایران فکر میکردم و هقهق میکردم. به ۱۸ و ۱۹ دی، به مدرسهی میناب، به آبان ۹۸، به هواپیمای اوکراینی، به همهی هموطنهایی که دور از وطناند، به آنهایی که در غربت عزیزی را از دست دادند، به رفقایی که این روزها از آنطرف دنیا پیام میدهند فقط برای اینکه خبری از خانوادهشان بگیرم. راستش را بخواهی، فکر میکنم مخاطبِ هایده، کلمه به کلمهاش، «ایران» است.
از حملهی مغول تا همین چند ساعت پیش، همهاش از ذهنم رد میشد. آش را نخوردم، بغض اجازه نمیداد. یک چای در لیوان کاغذی بیکیفیتی که خودم خریده بودم ریختم، مستأصل و خسته، نشستم روی زمین، کنار آتش؛ تمامِ جانم بوی چوبِ سوخته و دود گرفته بود.غرق در فکر بودم که یک صدای خیلی بلند، شیشههای آلاچیق را لرزاند، دو تا از گلدانهای دورِ آبنمای حیاط افتاد و شکست، و بعد… یک انفجارِ خیلی وحشتناک. تدی و کلویی به شدت میلرزیدند، لیوان چای توی دستم کج شد و ریخت. سگها را بغل کردم. اینترنت قطع بود، ویپیانها از کار افتاده، سیگنال شبکههای خبری هم نبود. همه ساکت، فقط به هم نگاه میکردیم. یکی از بچهها رفت پشتبام، برگشت و گفت «به نظر میاد ماکویی پورِه…» گلدانهای شمعدانی شکسته بودند. اما برای ما مهم نبود هدف چه بود، کجا بود، برای چه بود! ما فقط آرامش میخواستیم، امنیت.
آتش را خاموش کردیم. گفتم بیاین بالا، فعلاً بیرون نرین، خطرناکه. آمدیم خانهی من. رفتم توی اتاق، سگها را بغل کردم، زولپیدم خوردم… و خوابیدم. یا شاید… فقط چشمهایم را بستم، برای چند ساعت از این همه رنج فرار کنم…
ـ عکس از کانال وحیدآنلاین
#جنگ #نوروز #چهارشنبه_سوری #تهران
@Tavaana_TavaanaTech
💔4
ایران، زندان بزرگ در آستانه سال نو
ما ایرانیان با نوروز، جشنی کهن برای نوزایی، به استقبال بهار میرویم. بهار فصل امید است؛ فصل دوباره زاده شدن، فصل بازگشت زندگی از دل سرما و تاریکی. این روزها، این امید عمیقاً در دلهای ما زنده است.
بیش از ۴۰۰ ساعت است که اینترنت در ایران قطع شده و مردم از عزیزانشان، از صدایشان و از هرگونه ارتباطی، در میانه جنگ، جدا ماندهاند.
و با این حال، ما ادامه میدهیم. بیش از هر زمان دیگری از امید محافظت میکنیم، چون باور داریم که نور همیشه بر تاریکی پیروز میشود.
نوروز پایدار میماند. ایران پابرجاست.
.
✌🏻🌱☀️💚 "سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدیم پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز..." _ پل الوار
طرح و متن از سما
در همین ایران که جمهوری اسلامی آن را به زندان بزرگی تبدیل کرده، باز زندانهای دیگر متعددی است و تعداد زیادی از مردم آزادیخواه، در شرایط جنگی و بدون مرخصی در زندان هستند. اما هرگز امید را از رشت نمیدهند.
#iranrevolution2026 #irandigitalblackout
#نوروز #نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
ایران، زندان بزرگ در آستانه سال نو
ما ایرانیان با نوروز، جشنی کهن برای نوزایی، به استقبال بهار میرویم. بهار فصل امید است؛ فصل دوباره زاده شدن، فصل بازگشت زندگی از دل سرما و تاریکی. این روزها، این امید عمیقاً در دلهای ما زنده است.
بیش از ۴۰۰ ساعت است که اینترنت در ایران قطع شده و مردم از عزیزانشان، از صدایشان و از هرگونه ارتباطی، در میانه جنگ، جدا ماندهاند.
و با این حال، ما ادامه میدهیم. بیش از هر زمان دیگری از امید محافظت میکنیم، چون باور داریم که نور همیشه بر تاریکی پیروز میشود.
نوروز پایدار میماند. ایران پابرجاست.
.
✌🏻🌱☀️💚 "سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدیم پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز..." _ پل الوار
طرح و متن از سما
در همین ایران که جمهوری اسلامی آن را به زندان بزرگی تبدیل کرده، باز زندانهای دیگر متعددی است و تعداد زیادی از مردم آزادیخواه، در شرایط جنگی و بدون مرخصی در زندان هستند. اما هرگز امید را از رشت نمیدهند.
#iranrevolution2026 #irandigitalblackout
#نوروز #نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روایتی بیواسطه از دل ایران؛ از شیراز، در روزهایی که میان جنگ، سرکوب و امید میگذرد.
یکی از مخاطبان آموزشکده توانا، در پیامی صوتی، از تجربه زیسته این روزهای مردم میگوید؛ روایتی که با یک جمله آغاز میشود: «من یک ایرانیام و میخوام بدون نام و نشون بمونم، چون گفتن حقیقت در اینجا هزینه داره.»
او از سالها سرکوب و رسیدن مردم به نقطهای میگوید که «دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتن» و از اعتراضاتی که با «شلیک مستقیم به مردم» و «کشتار در خیابانها» پاسخ داده شد. در این میان یادآوری میکند: «جاویدنامها فقط عدد نیستن. هر کدومشون یک زندگی بودن، یک رویا، یک خانواده.»
در آستانه نوروز ۱۴۰۵، فضای جامعه را «متفاوت» توصیف میکند؛ جایی که «برای اولین بار، خبری از پیام خامنهای نیست» و همین، برای بسیاری «حس عجیبی از رهایی» به همراه داشته، هرچند «هنوز درد هست، هنوز ترس هست، هنوز زخمها تازهان.»
او از ترسی میگوید که هر روز با صدای «انفجار، جنگندهها و پدافند» تکرار میشود، و از انزوایی که با قطع اینترنت عمیقتر شده: «احساس میکنیم در یک زندان بزرگ هستیم؛ بیصدا، بیارتباط، جدا از دنیا.»
با همه اینها، این روایت با ناامیدی تمام نمیشود. بلکه بر ایستادگی تأکید دارد: «مردم هنوز ایستادن… خستهان، زخمیان، اما زندهان.» و مهمتر از همه، بر چیزی که هنوز باقی مانده: «امید به روزی که این دیکتاتوری تموم بشه، امید به آزادی، امید به زندگی بدون ترس.»
ـ شما هم میتوانید روایتها و تجربههای خود را برای ما ارسال کنید
#شیراز #نوروز #جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
یکی از مخاطبان آموزشکده توانا، در پیامی صوتی، از تجربه زیسته این روزهای مردم میگوید؛ روایتی که با یک جمله آغاز میشود: «من یک ایرانیام و میخوام بدون نام و نشون بمونم، چون گفتن حقیقت در اینجا هزینه داره.»
او از سالها سرکوب و رسیدن مردم به نقطهای میگوید که «دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتن» و از اعتراضاتی که با «شلیک مستقیم به مردم» و «کشتار در خیابانها» پاسخ داده شد. در این میان یادآوری میکند: «جاویدنامها فقط عدد نیستن. هر کدومشون یک زندگی بودن، یک رویا، یک خانواده.»
در آستانه نوروز ۱۴۰۵، فضای جامعه را «متفاوت» توصیف میکند؛ جایی که «برای اولین بار، خبری از پیام خامنهای نیست» و همین، برای بسیاری «حس عجیبی از رهایی» به همراه داشته، هرچند «هنوز درد هست، هنوز ترس هست، هنوز زخمها تازهان.»
او از ترسی میگوید که هر روز با صدای «انفجار، جنگندهها و پدافند» تکرار میشود، و از انزوایی که با قطع اینترنت عمیقتر شده: «احساس میکنیم در یک زندان بزرگ هستیم؛ بیصدا، بیارتباط، جدا از دنیا.»
با همه اینها، این روایت با ناامیدی تمام نمیشود. بلکه بر ایستادگی تأکید دارد: «مردم هنوز ایستادن… خستهان، زخمیان، اما زندهان.» و مهمتر از همه، بر چیزی که هنوز باقی مانده: «امید به روزی که این دیکتاتوری تموم بشه، امید به آزادی، امید به زندگی بدون ترس.»
ـ شما هم میتوانید روایتها و تجربههای خود را برای ما ارسال کنید
#شیراز #نوروز #جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔6❤1
تاریخ بارها نشان داده که هیچ ظلمی ماندگار نیست. صدای دادخواهی—حتی اگر سرکوب شود—خاموش نمیشود و راه خود را پیدا میکند. آنچه میماند، نه قدرت سرکوبگران، که ایستادگی مردمی است که حق خود را فراموش نمیکنند.
چند بیتی از قصیده سیف فرغانی، شاعر قرن هفتم و هشتم را بازخوانی میکنیم که یکی از معروفترین واکنشهای اجتماعی اوست و خطاب به سپاهیان مغول سروده شده و امروز نیز همچنان تازه و معنادار است:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
دادخواهی—حتی اگر دیر—سرانجام راه خود را خواهد یافت.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
چند بیتی از قصیده سیف فرغانی، شاعر قرن هفتم و هشتم را بازخوانی میکنیم که یکی از معروفترین واکنشهای اجتماعی اوست و خطاب به سپاهیان مغول سروده شده و امروز نیز همچنان تازه و معنادار است:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
دادخواهی—حتی اگر دیر—سرانجام راه خود را خواهد یافت.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
👍8❤4👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در واپسین ساعات سال ۱۴۰۴، یکی از هموطنان در نازیآباد، همزمان با فرا رسیدن نوروز، این دیوارنویسی را انجام داده و از احساسی گفته که این روزها در میان مردم جریان دارد؛ احساسی از نزدیکبودن تغییر، از امید به آزادی:
«این دیوارنویسی رو امروز تو نازیآباد بخاطر فرا رسیدن نوروز انجام دادیم.
این روزها احساس یک تغییر تحول و ندای آزادی تو هوا وجود داره و شدیدا احساس میشه.
دیوارنوشته اینه:
نوروز که برسه بعد از براندازی رژیم جشن آزادی سرزمینمون را میگیریم.»
دیوارنویسی همچنان یکی از سادهترین و در عین حال جسورانهترین راههای بیان اعتراض و امید به تغییر است. این نوشتهها، روایت مردماند از آنچه میخواهند و آنچه دیگر نمیپذیرند.
تنها ساعاتی تا پایان این سال باقی مانده.
آرزوی شما برای سال ۱۴۰۵ چیست؟
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
«این دیوارنویسی رو امروز تو نازیآباد بخاطر فرا رسیدن نوروز انجام دادیم.
این روزها احساس یک تغییر تحول و ندای آزادی تو هوا وجود داره و شدیدا احساس میشه.
دیوارنوشته اینه:
نوروز که برسه بعد از براندازی رژیم جشن آزادی سرزمینمون را میگیریم.»
دیوارنویسی همچنان یکی از سادهترین و در عین حال جسورانهترین راههای بیان اعتراض و امید به تغییر است. این نوشتهها، روایت مردماند از آنچه میخواهند و آنچه دیگر نمیپذیرند.
تنها ساعاتی تا پایان این سال باقی مانده.
آرزوی شما برای سال ۱۴۰۵ چیست؟
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
❤8🕊1
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، در آستانه نوروز، خواستار توقف فوری درگیریها و پایان حملات نظامی شد و از همه طرفها خواست به تعهدات خود بر اساس حقوق بینالملل پایبند باشند و امکان دسترسی بدون مانع به کمکهای بشردوستانه را فراهم کنند.
مای ساتو همچنین با اشاره به اینکه نقض حقوق بشر در ایران پیش از آغاز این درگیریها نیز ادامه داشته، بر ضرورت توجه به موضوعاتی چون اعدامها، فشار بر اقلیتها، وضعیت زندانیان سیاسی و خشونت علیه زنان تأکید کرد. او از مقامهای جمهوری اسلامی خواست قطع اینترنت را پایان دهند و تمامی افرادی را که بهطور خودسرانه بازداشت شدهاند، از جمله بازداشتشدگان اعتراضات سراسری، آزاد کنند تا خانوادهها بتوانند نوروز را در کنار یکدیگر سپری کنند.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
مای ساتو همچنین با اشاره به اینکه نقض حقوق بشر در ایران پیش از آغاز این درگیریها نیز ادامه داشته، بر ضرورت توجه به موضوعاتی چون اعدامها، فشار بر اقلیتها، وضعیت زندانیان سیاسی و خشونت علیه زنان تأکید کرد. او از مقامهای جمهوری اسلامی خواست قطع اینترنت را پایان دهند و تمامی افرادی را که بهطور خودسرانه بازداشت شدهاند، از جمله بازداشتشدگان اعتراضات سراسری، آزاد کنند تا خانوادهها بتوانند نوروز را در کنار یکدیگر سپری کنند.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
👍11❤2
دونالد ترامپ در پیامی نوروز را تبریک گفت؛ «نوروز پیروز!»
دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا روز جمعه در پیامی نوروز را به همه آمریکاییها که آن را جشن میگیرند تبریک گفت.
متن پیام نوروزی رئیس جمهوری آمریکا به این شرح است: «امروز، بهترین آرزوهای خود را به همه آمریکاییهایی که نوروز را جشن میگیرند تقدیم میکنم.
نوروز آغاز سال نو ایرانی را رقم میزند، رسیدن بهار را گرامی میدارد و پیروزی همیشگی روشنایی بر تاریکی را یادآور میشود.
این جشن باستانی همچنین هر سال فرصتی برای تأمل درباره قدرت شروعهای تازه فراهم میکند.
همزمان با ادامه مأموریت بهحق ما در خاورمیانه، دعا میکنم که این نوروز موجب ترویج صلح و کرامت انسانی در سواحل آمریکا و سراسر جهان شود و سال پیش رو سرشار از برکتهای فراوان باشد.
نوروز پیروز!»
#نوروز
دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا روز جمعه در پیامی نوروز را به همه آمریکاییها که آن را جشن میگیرند تبریک گفت.
متن پیام نوروزی رئیس جمهوری آمریکا به این شرح است: «امروز، بهترین آرزوهای خود را به همه آمریکاییهایی که نوروز را جشن میگیرند تقدیم میکنم.
نوروز آغاز سال نو ایرانی را رقم میزند، رسیدن بهار را گرامی میدارد و پیروزی همیشگی روشنایی بر تاریکی را یادآور میشود.
این جشن باستانی همچنین هر سال فرصتی برای تأمل درباره قدرت شروعهای تازه فراهم میکند.
همزمان با ادامه مأموریت بهحق ما در خاورمیانه، دعا میکنم که این نوروز موجب ترویج صلح و کرامت انسانی در سواحل آمریکا و سراسر جهان شود و سال پیش رو سرشار از برکتهای فراوان باشد.
نوروز پیروز!»
#نوروز
❤19
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مژگان عظیمی، خواننده افغانستانی:
با وجود مخالفت افراطیون مذهبی، مردم نوروز را جشن میگیرند
مژگان عظیمی، خواننده پیشرو افغانستانی، در یک برنامه نوروزی از محدودیتهای برگزاری مراسم نوروز در افغانستان توسط افراطیون مذهبی طالبان میگوید.
او با بهکار بردن تمثیل «درختی کهن و ریشهدار»، نوروز را لبخند طبیعت برای مردم میداند؛ جشنی که در تار و پود فرهنگ مردم تنیده شده و حذف این زیبایی را ناممکن میکند.
در ایران نیز، با وجود تمام تلاشهای حکومت مذهبی برای حذف یا ایجاد تغییر در آیینهای باستانی نوروز، و حتی با وجود مخالفت برخی مراجع دینی با این جشن کهن، مردم همچنان آن را با همان رسوم و سنتهای بهجامانده گرامی میدارند؛ جشنی سراسری که فراتر از قومیت، مذهب و نژاد برگزار میشود.
#نوروز #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
با وجود مخالفت افراطیون مذهبی، مردم نوروز را جشن میگیرند
مژگان عظیمی، خواننده پیشرو افغانستانی، در یک برنامه نوروزی از محدودیتهای برگزاری مراسم نوروز در افغانستان توسط افراطیون مذهبی طالبان میگوید.
او با بهکار بردن تمثیل «درختی کهن و ریشهدار»، نوروز را لبخند طبیعت برای مردم میداند؛ جشنی که در تار و پود فرهنگ مردم تنیده شده و حذف این زیبایی را ناممکن میکند.
در ایران نیز، با وجود تمام تلاشهای حکومت مذهبی برای حذف یا ایجاد تغییر در آیینهای باستانی نوروز، و حتی با وجود مخالفت برخی مراجع دینی با این جشن کهن، مردم همچنان آن را با همان رسوم و سنتهای بهجامانده گرامی میدارند؛ جشنی سراسری که فراتر از قومیت، مذهب و نژاد برگزار میشود.
#نوروز #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤17🕊2🥰1
Forwarded from گفتوشنود
نوروز ۲۵۸۵ و داغ شدن یک سوال:
قرآن بر سفره هفتسین؛ تناقض یا همزیستی؟
ورق بزنید
با فرا رسیدن نوروز، میلیونها ایرانی سفره هفتسین میچینند، رخت نو میپوشند و این روز را جشن میگیرند؛ آیینی که ریشه در سنتهای باستانی ملت ایران دارد. با وجود هماهنگی نسبی میان آیینهای جشن نوروز، هر خانواده ممکن است آن را به شکل خاص خود نیز جشن بگیرد.
در بعضی از خانهها، قراردادن کتابی مانند دیوان حافظ، به عنوان اوج هنر ایرانی یا شاهنامه به عنوان میراث باستانی رایج است. در بعضی موارد، قرآن در کنار سبزه و سفره هفتسین قرار میگیرد. امسال بار دیگر این سوال میان گروهی از ایرانیان پرسیده میشود که آیا قرآن را باید در این مراسم وارد کرد؟
همزیستی میان مردم نیازمند احترام به آزادیها و انتخابهای فردی است. از نظر حقوقی، هر کسی میتواند دست به انتخاب بزند. برای بعضی، گذاشتن کتابی دینی که به آن اعتقادی واقعی ندارند و از دستورهای آن پیروی نمیکنند، ممکن است نشانی از ریاکاری و ظاهرپرستی باشد.
برای بعضی ممکن است این کار نشانی از همزیستی باشد. در این نگاه، نوروز نه در تقابل با دین، بلکه به عنوان بخشی از فرهنگ یا ترجیحات شخصی تعریف میشود.
با این حال، رویکرد رسمی فرقه ولایت فقیه همواره «همزیستی» نبوده است. در سالهای ابتدایی پس از انقلاب ۱۳۵۷، برخی جریانهای نزدیک به حاکمیت، آیینهای ملی از جمله نوروز را «غیراسلامی» یا بازماندهای از پادشاهی قدیم ایران توصیف میکردند. هرچند نوروز هرگز حذف نشد، اما این نگاه نشاندهنده تنشی عمیقتر میان هویت ملی و ایدئولوژی رسمی بود.
در نهایت، پرسش همچنان باقی است: آیا قرآن بر سفره هفتسین نشانه همنشینی دو هویت است؟ یا نمونهای از تناقضی قدیمی، که روح و روان ایرانیان را دچار تنشی بدون آرامش ساخته است؟
#نوروز #همزیستی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
قرآن بر سفره هفتسین؛ تناقض یا همزیستی؟
ورق بزنید
با فرا رسیدن نوروز، میلیونها ایرانی سفره هفتسین میچینند، رخت نو میپوشند و این روز را جشن میگیرند؛ آیینی که ریشه در سنتهای باستانی ملت ایران دارد. با وجود هماهنگی نسبی میان آیینهای جشن نوروز، هر خانواده ممکن است آن را به شکل خاص خود نیز جشن بگیرد.
در بعضی از خانهها، قراردادن کتابی مانند دیوان حافظ، به عنوان اوج هنر ایرانی یا شاهنامه به عنوان میراث باستانی رایج است. در بعضی موارد، قرآن در کنار سبزه و سفره هفتسین قرار میگیرد. امسال بار دیگر این سوال میان گروهی از ایرانیان پرسیده میشود که آیا قرآن را باید در این مراسم وارد کرد؟
همزیستی میان مردم نیازمند احترام به آزادیها و انتخابهای فردی است. از نظر حقوقی، هر کسی میتواند دست به انتخاب بزند. برای بعضی، گذاشتن کتابی دینی که به آن اعتقادی واقعی ندارند و از دستورهای آن پیروی نمیکنند، ممکن است نشانی از ریاکاری و ظاهرپرستی باشد.
برای بعضی ممکن است این کار نشانی از همزیستی باشد. در این نگاه، نوروز نه در تقابل با دین، بلکه به عنوان بخشی از فرهنگ یا ترجیحات شخصی تعریف میشود.
با این حال، رویکرد رسمی فرقه ولایت فقیه همواره «همزیستی» نبوده است. در سالهای ابتدایی پس از انقلاب ۱۳۵۷، برخی جریانهای نزدیک به حاکمیت، آیینهای ملی از جمله نوروز را «غیراسلامی» یا بازماندهای از پادشاهی قدیم ایران توصیف میکردند. هرچند نوروز هرگز حذف نشد، اما این نگاه نشاندهنده تنشی عمیقتر میان هویت ملی و ایدئولوژی رسمی بود.
در نهایت، پرسش همچنان باقی است: آیا قرآن بر سفره هفتسین نشانه همنشینی دو هویت است؟ یا نمونهای از تناقضی قدیمی، که روح و روان ایرانیان را دچار تنشی بدون آرامش ساخته است؟
#نوروز #همزیستی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍9❤3
نوروز در حالی از راه رسید که شماری از هموطنانمان به دلیل دفاع از حقوق بشر و اعتراض به ستم و همچنین بیان باورها و دیدگاههایشان پشت میلههای زندان هستند و محروم از اینکه کنار عزیزانشان پای سفره هفتسین، نوروز را جشن بگیرند.
در این لحظهها، بیش از همیشه باید به یادشان باشیم؛ نامشان را تکرار کنیم، صدایشان شویم و نگذاریم در سکوت و بیخبری فراموش شوند.
امید آنکه نوروز آینده، همه زندانیان سیاسی در کنار خانوادههایشان، در آزادی، این جشن را برگزار کنند.
طرح از شاهرخ حیدری
#نه_به_جمهوری_اسلامی #زندانیان_سیاسی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
در این لحظهها، بیش از همیشه باید به یادشان باشیم؛ نامشان را تکرار کنیم، صدایشان شویم و نگذاریم در سکوت و بیخبری فراموش شوند.
امید آنکه نوروز آینده، همه زندانیان سیاسی در کنار خانوادههایشان، در آزادی، این جشن را برگزار کنند.
طرح از شاهرخ حیدری
#نه_به_جمهوری_اسلامی #زندانیان_سیاسی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
💔11
Forwarded from گفتوشنود
یادنامهای برای بهرام بیضایی
سالی که گذشت، سالِ خاموشیِ یکی از بلندترین صداهای فرهنگ این سرزمین بود؛
۵ دی ۱۴۰۴، روزی که بهرام بیضایی، درست در زادروز خود، چشم از جهان فروبست و ایران، یکی از عمیقترین روایتگرانش را از دست داد.
بیضایی فقط یک نویسنده یا فیلمساز نبود؛ او حافظِ حافظهی ایران بود. هنرمندی که در میان ویرانیِ فراموشی، ایستاد و با واژه و تصویر، از ریشهها نگهبانی کرد. خودش بارها گفته بود: «موطن من عالم فرهنگ است»؛ و این جمله، خلاصهی تمام زیست اوست؛زیستی که در آن، ایران نه یک جغرافیا، که یک معنا بود.
او از قلههای بیبدیل هنر و ادبیات نمایشی ایران بود؛ خالق جهانی که در آن اسطوره، تاریخ و انسان معاصر به هم میرسند. از «مرگ یزدگرد» تا «باشو غریبه کوچک»، روایتهایش نه فقط داستان، که بازخوانیِ هویت ما بودند. بیضایی هشدار میداد: «اگر گذشتهمان را نشناسیم، محکوم به تکرار آنیم» و این، نه یک جمله، که وصیت این اندیشمند بود.
اما این قله، در سرزمین خود، همیشه در مهِ بیمهری پنهان ماند. بهسبب تعلقش به جامعه بهایی و نیز استقلال فکریاش، سالها با سانسور، محدودیت و ممنوعیت روبهرو شد؛ تا جایی که ناچار شد ایران را ترک کند و در غربت، به خلق ادامه دهد.
با اینهمه، او هرگز از ایران جدا نشد. ایران در زبانش جاری بود، در اسطورههایش زنده، و در سکوتش فریاد میزد. بیضایی، حتی در دورترین فاصلهها، پاسدار فرهنگ ایران ماند.
اکنون که او رفته است، نه فقط یک هنرمند، که یک حافظِ بزرگِ معنا از میان ما رفته است.
اما قلهها فرو نمیریزند؛
آنها میمانند، تا ما هنوز بتوانیم راه را پیدا کنیم.
#بهرام_بیضایی #سانسور #نوروز #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
سالی که گذشت، سالِ خاموشیِ یکی از بلندترین صداهای فرهنگ این سرزمین بود؛
۵ دی ۱۴۰۴، روزی که بهرام بیضایی، درست در زادروز خود، چشم از جهان فروبست و ایران، یکی از عمیقترین روایتگرانش را از دست داد.
بیضایی فقط یک نویسنده یا فیلمساز نبود؛ او حافظِ حافظهی ایران بود. هنرمندی که در میان ویرانیِ فراموشی، ایستاد و با واژه و تصویر، از ریشهها نگهبانی کرد. خودش بارها گفته بود: «موطن من عالم فرهنگ است»؛ و این جمله، خلاصهی تمام زیست اوست؛زیستی که در آن، ایران نه یک جغرافیا، که یک معنا بود.
او از قلههای بیبدیل هنر و ادبیات نمایشی ایران بود؛ خالق جهانی که در آن اسطوره، تاریخ و انسان معاصر به هم میرسند. از «مرگ یزدگرد» تا «باشو غریبه کوچک»، روایتهایش نه فقط داستان، که بازخوانیِ هویت ما بودند. بیضایی هشدار میداد: «اگر گذشتهمان را نشناسیم، محکوم به تکرار آنیم» و این، نه یک جمله، که وصیت این اندیشمند بود.
اما این قله، در سرزمین خود، همیشه در مهِ بیمهری پنهان ماند. بهسبب تعلقش به جامعه بهایی و نیز استقلال فکریاش، سالها با سانسور، محدودیت و ممنوعیت روبهرو شد؛ تا جایی که ناچار شد ایران را ترک کند و در غربت، به خلق ادامه دهد.
با اینهمه، او هرگز از ایران جدا نشد. ایران در زبانش جاری بود، در اسطورههایش زنده، و در سکوتش فریاد میزد. بیضایی، حتی در دورترین فاصلهها، پاسدار فرهنگ ایران ماند.
اکنون که او رفته است، نه فقط یک هنرمند، که یک حافظِ بزرگِ معنا از میان ما رفته است.
اما قلهها فرو نمیریزند؛
آنها میمانند، تا ما هنوز بتوانیم راه را پیدا کنیم.
#بهرام_بیضایی #سانسور #نوروز #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤15
پیام نوروزی عباس واحدیان شاهرودی، از زندان وکیلآباد مشهد:
هیچ دیواری نمیتواند امید به آزادی را در دلهای ما زندانی کند
عباس واحدیان شاهرودی، زندانی سیاسی محبوس در زندان وکیلآباد مشهد، در پنجمین نوروزی که در بازداشت سپری میکند، با انتشار پیامی ضمن تبریک سال نو، بر تداوم امید به آزادی، ضرورت همبستگی ملی و تلاش برای گذار از جمهوری اسلامی تأکید کرد و وضعیت کنونی ایران را نتیجه سیاستهای حکومت دانست، نه خواست مردم.
متن این پیام به شرح زیر است:
«نوروز ۲۵۸۵ بر همه هممیهنانم مبارک باد،
در حالی به استقبال بهار میرویم که برای پنجمین سال پیاپی، نوروز را در پشت میلههای زندان وکیلآباد مشهد سپری میکنم. اما باور دارم که هیچ دیواری نمیتواند امید به آزادی را در دلهای ما زندانی کند. بهار، یادآور این حقیقت است که پس از هر زمستانی، رویش و رهایی در راه است.
در این روزها، سرزمینمان درگیر تنشها و خطر جنگی است که به نام ایران، اما نه برای مردم ایران رقم خورده است. این، جنگ مردم ایران نیست؛ بلکه حاصل سیاستهای حکومتی تمامیتخواه است که سالهاست بقای خود را بر جان و سرنوشت ملت ترجیح داده و مردم را بهمثابه سپر انسانی در مسیر اهدافش قرار داده است. ملت ایران، ملتی صلحطلب است که شایسته زندگی در آرامش، رفاه و آزادی است، نه گرفتار شدن در بازیهای خطرناک قدرت.
ایران عزیز ما سالهاست در بند است، اما اراده مردم برای رهایی هرگز خاموش نشده است. امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند همبستگی و اتحاد هستیم. از همه نیروهای دلسوز، از همه صداهای آزادیخواه در داخل و خارج از کشور میخواهم که ایرانخواهی را محور قرار دهند و با کنار گذاشتن اختلافات، دست در دست هم برای گذار از جمهوری اسلامی و ساختن آیندهای آزاد و انسانی تلاش کنند.
در این لحظههای آغازین سال نو، سر تعظیم فرود میآورم در برابر جانباختگان راه آزادی؛ آنان که با خون خود بذر این امید را کاشتند. یادشان زنده و راهشان پررهرو باد. ما ادامهدهندگان همان مسیر هستیم و مسئولیتی تاریخی بر دوش داریم.
به مردم شریف ایران میگویم: تاریکی ماندگار نیست. آیندهای روشن در انتظار ماست، اگر به نیروی خود ایمان داشته باشیم و در کنار یکدیگر بایستیم.
با امید به روزی که نوروز را در ایرانی آزاد، در کنار هم جشن بگیریم.
عباس واحدیان شاهرودی
زندان وکیلآباد مشهد
نوروز ۲۵۸۵»
.
#عباس_واحدیان_شاهرودی
#بیانیه
#نه_به_جمهورى_اسلامى
#همبستگی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
هیچ دیواری نمیتواند امید به آزادی را در دلهای ما زندانی کند
عباس واحدیان شاهرودی، زندانی سیاسی محبوس در زندان وکیلآباد مشهد، در پنجمین نوروزی که در بازداشت سپری میکند، با انتشار پیامی ضمن تبریک سال نو، بر تداوم امید به آزادی، ضرورت همبستگی ملی و تلاش برای گذار از جمهوری اسلامی تأکید کرد و وضعیت کنونی ایران را نتیجه سیاستهای حکومت دانست، نه خواست مردم.
متن این پیام به شرح زیر است:
«نوروز ۲۵۸۵ بر همه هممیهنانم مبارک باد،
در حالی به استقبال بهار میرویم که برای پنجمین سال پیاپی، نوروز را در پشت میلههای زندان وکیلآباد مشهد سپری میکنم. اما باور دارم که هیچ دیواری نمیتواند امید به آزادی را در دلهای ما زندانی کند. بهار، یادآور این حقیقت است که پس از هر زمستانی، رویش و رهایی در راه است.
در این روزها، سرزمینمان درگیر تنشها و خطر جنگی است که به نام ایران، اما نه برای مردم ایران رقم خورده است. این، جنگ مردم ایران نیست؛ بلکه حاصل سیاستهای حکومتی تمامیتخواه است که سالهاست بقای خود را بر جان و سرنوشت ملت ترجیح داده و مردم را بهمثابه سپر انسانی در مسیر اهدافش قرار داده است. ملت ایران، ملتی صلحطلب است که شایسته زندگی در آرامش، رفاه و آزادی است، نه گرفتار شدن در بازیهای خطرناک قدرت.
ایران عزیز ما سالهاست در بند است، اما اراده مردم برای رهایی هرگز خاموش نشده است. امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند همبستگی و اتحاد هستیم. از همه نیروهای دلسوز، از همه صداهای آزادیخواه در داخل و خارج از کشور میخواهم که ایرانخواهی را محور قرار دهند و با کنار گذاشتن اختلافات، دست در دست هم برای گذار از جمهوری اسلامی و ساختن آیندهای آزاد و انسانی تلاش کنند.
در این لحظههای آغازین سال نو، سر تعظیم فرود میآورم در برابر جانباختگان راه آزادی؛ آنان که با خون خود بذر این امید را کاشتند. یادشان زنده و راهشان پررهرو باد. ما ادامهدهندگان همان مسیر هستیم و مسئولیتی تاریخی بر دوش داریم.
به مردم شریف ایران میگویم: تاریکی ماندگار نیست. آیندهای روشن در انتظار ماست، اگر به نیروی خود ایمان داشته باشیم و در کنار یکدیگر بایستیم.
با امید به روزی که نوروز را در ایرانی آزاد، در کنار هم جشن بگیریم.
عباس واحدیان شاهرودی
زندان وکیلآباد مشهد
نوروز ۲۵۸۵»
.
#عباس_واحدیان_شاهرودی
#بیانیه
#نه_به_جمهورى_اسلامى
#همبستگی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
❤9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"روزای روشن"
هنرمندان ناشناس ایران
روزای روشن، میان دوباره
سرزمین من، آخر کاره
روزای روشن، میان دوباره
میونِ ما و لشگر ضحاک
دریای خونِ جاریه رو خاک
اینهمه کُشته تَهِ قصه نیست
لبریزِ خشمیم وقتِ غصه نیست
چشامون خیسه، دلامون خونه
اما محاله اینجور بمونه
سَر میره شب از نور و ستاره
بارونِ شادی از ابر میباره
روزای روشن، میان دوباره
عاشقِ دلخون! مادرِ غمدار!
با مُشتِ بسته خشمتُ بردار
فردای میهن، روشنه! روشن
پشتِ ما به هم، گرمه هموطن
تو همین روزا دلم روشنه
آزادی به ما لبخند میزنه
من و تو بازم، رد میشیم از غم
ایرانمونُ میسازیم با هم
روزای روشن میان دوباره
سرزمینِ من، آخرِ کاره
روزای روشن میان دوباره
ارسالی مخاطبان توانا
#ایران #امید #نوروز #جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
هنرمندان ناشناس ایران
روزای روشن، میان دوباره
سرزمین من، آخر کاره
روزای روشن، میان دوباره
میونِ ما و لشگر ضحاک
دریای خونِ جاریه رو خاک
اینهمه کُشته تَهِ قصه نیست
لبریزِ خشمیم وقتِ غصه نیست
چشامون خیسه، دلامون خونه
اما محاله اینجور بمونه
سَر میره شب از نور و ستاره
بارونِ شادی از ابر میباره
روزای روشن، میان دوباره
عاشقِ دلخون! مادرِ غمدار!
با مُشتِ بسته خشمتُ بردار
فردای میهن، روشنه! روشن
پشتِ ما به هم، گرمه هموطن
تو همین روزا دلم روشنه
آزادی به ما لبخند میزنه
من و تو بازم، رد میشیم از غم
ایرانمونُ میسازیم با هم
روزای روشن میان دوباره
سرزمینِ من، آخرِ کاره
روزای روشن میان دوباره
ارسالی مخاطبان توانا
#ایران #امید #نوروز #جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💯8❤1
نوروز برآمده؛ از دل خاکی ترکخورده، از میان رنجی که سالها بر این سرزمین گذشته، باز هم سبزی سر برآورده است.
ایران، در گذر سالی که پشت سر گذاشت، بار دیگر میان اندوه و امید ایستاد. سرزمینی که ترکهایش از درد است، اما در رگهایش هنوز زندگی جاریست. مردمی که با وجود همه فشارها، همچنان ریشه دواندهاند؛ آرام، اما استوار.
نوروز فقط آغاز یک سال نو نیست؛ یادآور این حقیقت است که زندگی، حتی در سختترین شرایط، متوقف نمیشود. که میتوان از دل ویرانی، دوباره رویید. که هیچ تاریکیای همیشگی نیست.
یاد آنانی را گرامی میداریم که برای آزادی، برای کرامت، برای آیندهای بهتر ایستادند و هزینه دادند. و با امیدی مشترک، به سوی فردایی میرویم که باید آن را با هم بسازیم؛ با همبستگی، با پایداری، با باور به امکان تغییر.
طرح از بهنام محمدی
https://tavaana.org/nowruz-1403/
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
ایران، در گذر سالی که پشت سر گذاشت، بار دیگر میان اندوه و امید ایستاد. سرزمینی که ترکهایش از درد است، اما در رگهایش هنوز زندگی جاریست. مردمی که با وجود همه فشارها، همچنان ریشه دواندهاند؛ آرام، اما استوار.
نوروز فقط آغاز یک سال نو نیست؛ یادآور این حقیقت است که زندگی، حتی در سختترین شرایط، متوقف نمیشود. که میتوان از دل ویرانی، دوباره رویید. که هیچ تاریکیای همیشگی نیست.
یاد آنانی را گرامی میداریم که برای آزادی، برای کرامت، برای آیندهای بهتر ایستادند و هزینه دادند. و با امیدی مشترک، به سوی فردایی میرویم که باید آن را با هم بسازیم؛ با همبستگی، با پایداری، با باور به امکان تغییر.
طرح از بهنام محمدی
https://tavaana.org/nowruz-1403/
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نوروز
@Tavaana_TavaanaTech
❤6
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برخی از اندیشمندان ایرانی بر این گمان هستند که شکاف اصلی در جامعه ایران شکاف میان سنت و مدرنیته است. به باور آنان این شکاف، دوگانه اصلی و محوری است و تا زمانی که این دو به سازگاری نرسند، جامعه ایران به شکوفایی و پیشرفت نخواهد رسید. پروژه «روشنفکری دینی» که بیشتر از سوی دکتر عبدالکریم سروش تدوین و تبلیغ شد محور تلاشهای خود را برای پرکردن این شکاف قرار داده بود.
یکی از نویسندگان جوان در دفاع از این پروژه روشنفکری دینی نوشته بود: «روشنفکری دینی قرار است کدام گره را از مشکلات جامعه ما باز بکند؟ اگر بخواهیم بسیار کوتاه این پرسش را جواب دهیم، پاسخ این است: “شکاف بین سنت و مدرنیته”.»
اما در این ادعا که مشکل اصلی جامعه ایران شکاف سنت و مدرنیته است دستکم میتوان تردیدهایی وارد کرد. تردیدهایی که پایه در شواهد و واقعیات دارند؛ به عنوان نمونه به نوروز بنگریم. نوروز یکی از سنتیترین جشنهای ایرانیان است. ایرانیان هزارههاست که نوروز را جشن میگیرند.
در وبسایت گفتوشنود بیشتر بخوانید و بشنوید:
https://dialog.tavaana.org/nowruz-tradition-modernity/
#گفتگو_توانا #نوروز #سنت_ایرانی
یکی از نویسندگان جوان در دفاع از این پروژه روشنفکری دینی نوشته بود: «روشنفکری دینی قرار است کدام گره را از مشکلات جامعه ما باز بکند؟ اگر بخواهیم بسیار کوتاه این پرسش را جواب دهیم، پاسخ این است: “شکاف بین سنت و مدرنیته”.»
اما در این ادعا که مشکل اصلی جامعه ایران شکاف سنت و مدرنیته است دستکم میتوان تردیدهایی وارد کرد. تردیدهایی که پایه در شواهد و واقعیات دارند؛ به عنوان نمونه به نوروز بنگریم. نوروز یکی از سنتیترین جشنهای ایرانیان است. ایرانیان هزارههاست که نوروز را جشن میگیرند.
در وبسایت گفتوشنود بیشتر بخوانید و بشنوید:
https://dialog.tavaana.org/nowruz-tradition-modernity/
#گفتگو_توانا #نوروز #سنت_ایرانی
❤4
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«نظام “سلطه نامشروع” جمهوری اسلامی سالها است که میکوشد نوروز را با آیین دیگر جایگزین کند؛ اما مردم در برگزاری آن، پایدارتر شدند. نوروز را نمیشود از بین برد.»
در این برنامه بشنوید که چه عواملی باعث شده تلاشهای حکومت جمهوری اسلامی برای ازبین بردن نوروز ناکام بماند.
این برنامه مصاحبه ماهمنیر رحمیمی، روزنامهنگار، است با محمد سرگلزایی، روانپزشک و نویسنده، درباره نوروز و جمهوری اسلامی در ۲۹ اسفند ۱۴۰۲.
#نوروز #گفتگو_توانا
در این برنامه بشنوید که چه عواملی باعث شده تلاشهای حکومت جمهوری اسلامی برای ازبین بردن نوروز ناکام بماند.
این برنامه مصاحبه ماهمنیر رحمیمی، روزنامهنگار، است با محمد سرگلزایی، روانپزشک و نویسنده، درباره نوروز و جمهوری اسلامی در ۲۹ اسفند ۱۴۰۲.
#نوروز #گفتگو_توانا
👍5
«درود توانا
در این روزها که با جشن ملی ایرانیان همزمان شده، رسمهایی مثل دید و بازدید، سفر و دورهمیهای خانوادگی در جریان است.
امروز در یکی از همین جمعها، از خاطرات زندان گفتیم و از نگرانی خانوادهها، بهویژه در روزهای نوروز.
واقعاً زندانی تنها قربانی سیستم سرکوب نیست؛ خانواده او هم هر روز این رنج را زندگی میکند.»
پیام ارسالی از یکی از زندانیان سیاسی سابق
زندان فقط یک قربانی ندارد
طرح از رضا عقیلی
در این روزها که شرایط جنگی، ناامنی و قطع اینترنت، فشار را بر جامعه دوچندان کرده و در حالی که بسیاری از زندانیان سیاسی همچنان در بند هستند و از ابتداییترین حقوق خود محروم ماندهاند، توجه به خانوادههای آنان بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
خانوادههای زندانیان نیز بخشی از این چرخه رنجاند؛ آنان را فراموش نکنیم و در این روزهای دشوار کنارشان بایستیم.
https://tavaana.org/fa/Cartoon_PrisonersFamily
#نوروز
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
در این روزها که با جشن ملی ایرانیان همزمان شده، رسمهایی مثل دید و بازدید، سفر و دورهمیهای خانوادگی در جریان است.
امروز در یکی از همین جمعها، از خاطرات زندان گفتیم و از نگرانی خانوادهها، بهویژه در روزهای نوروز.
واقعاً زندانی تنها قربانی سیستم سرکوب نیست؛ خانواده او هم هر روز این رنج را زندگی میکند.»
پیام ارسالی از یکی از زندانیان سیاسی سابق
زندان فقط یک قربانی ندارد
طرح از رضا عقیلی
در این روزها که شرایط جنگی، ناامنی و قطع اینترنت، فشار را بر جامعه دوچندان کرده و در حالی که بسیاری از زندانیان سیاسی همچنان در بند هستند و از ابتداییترین حقوق خود محروم ماندهاند، توجه به خانوادههای آنان بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
خانوادههای زندانیان نیز بخشی از این چرخه رنجاند؛ آنان را فراموش نکنیم و در این روزهای دشوار کنارشان بایستیم.
https://tavaana.org/fa/Cartoon_PrisonersFamily
#نوروز
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔6