This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رهبر پرادعا از ترس جان رفتی کجا؟
ای که میگفتی جهنم میکنم شهر تو را
حال میبینم که در زیر زمین سر میکنی
آن رجزهایت کجا و این مصیبتها کجا!
گفته بودی که دلاور مرد میدانی ولی
شد مشخص حرفهایت پوچ بود و نابجا
تو فقط در کشتن مردان میهن شهرهای
مثل موشی در مصاف دشمنانت بی حیا
از دلیری و شهادت پیشگی راندی سخن
پس شجاعت کن از آن سوراخها بیرون بیا
ای که در زیر زمین آرام نجوا میکنی
یاد داری مردم دل خسته را پرمدعا؟
صلح تحمیلی و جام زهر را بیرون بریز
پیش ما ایرانیان رنگی ندارد این حنا
علی رضا جعفری(آزادی)
#خامنه_ای #دیکتاتور_ترسو #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ای که میگفتی جهنم میکنم شهر تو را
حال میبینم که در زیر زمین سر میکنی
آن رجزهایت کجا و این مصیبتها کجا!
گفته بودی که دلاور مرد میدانی ولی
شد مشخص حرفهایت پوچ بود و نابجا
تو فقط در کشتن مردان میهن شهرهای
مثل موشی در مصاف دشمنانت بی حیا
از دلیری و شهادت پیشگی راندی سخن
پس شجاعت کن از آن سوراخها بیرون بیا
ای که در زیر زمین آرام نجوا میکنی
یاد داری مردم دل خسته را پرمدعا؟
صلح تحمیلی و جام زهر را بیرون بریز
پیش ما ایرانیان رنگی ندارد این حنا
علی رضا جعفری(آزادی)
#خامنه_ای #دیکتاتور_ترسو #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👌44👍8❤6
Forwarded from گفتوشنود
چرا مفهوم ایدئولوژی در کتاب قدرت بیقدرتان امری منفی تلقی میشود؟
✍️حسین اکبرینسب
دلایل زیادی وجود دارد که هاول ایدئولوژی را امری منفی بهحساب میآورد و اثرات آن را در پیشبرد اهداف نظامهای پساتوتالیتر مهم میداند. در این یادداشت کوتاه بعضی از این دلایل را برمیشماریم:
۱. ایدئولوژی معطوف به هدفی خاص است و برای رسیدن به آن هدف خاص، از هر روش و حربهای ـ چه درست و چه نادرست ـ استفاده میکند. بنابراین، رسیدن به آن هدف، در عمل معیار قضاوت و ارزشگذاری بسیاری از امور میشود.
۲. ایدئولوژی گزینشگر است و از میان حقایق گوناگون در مورد یک امر، بخش دلخواهش را برمیگزیند و با بزرگ جلوه دادن آن، سعی میکند سایر بخشها را به حاشیه رانده یا اصلاً نادیده بگیرد؛ این گزینشگری در همهی عرصهها رخ میدهد: از مذهب، هر آنچه که میخواهد را برمیگیرد؛ از فرهنگ، بخشهای دلخواهش را گزینش میکند و بدتر از همه، از تاریخ فقط آنچه را که تمایل دارد و به کارش میآید، میبیند یا روایت میکند.
۳. ایدئولوژی حقیقت را تحریف میکند: هر جا که لازم باشد، اموری را برمیسازد و جعل میکند، بهنام رخدادِ حقیقت تبلیغ مینماید و به نمایش میگذارد.
۴. ایدئولوژی بهشدت وابسته به تبلیغ و نمایش است. بوقهای تبلیغاتی بزرگی تدارک میبیند و تلاش میکند صدای رسای آنها را به گوش جهان برساند و حتی اگر ممکن باشد، گوش جهان را کر کند تا صدای دیگری غیر از صدای او شنیده نشود.
۵. ایدئولوژی دیگریستیز و دشمنتراش است. از دیگریستیزی، تأیید خودش را مراد میکند و از دشمنتراشی، ترسی عمومی در دل همراهانش میافکند تا همواره ناچار باشند به او پناه بیاورند تا در امان باشند.
۶. ایدئولوژی یک دستگاه نشانهشناختی و سمبلیک برای خود تولید میکند و در درون این دستگاه، مفاهیم و اصطلاحات خاصی را خلق میکند و به گردش درمیآورد؛ این دستگاه نشانهشناختی بسته است و نشانههای آن مرتب تکرار میشوند و به هم ارجاع پیدا میکنند؛ مثلاً مفاهیمی مانند «مقاومت»، «مبارزه»، «فرودست»، «فرادست»، «مستضعف»، «مستکبر» و... مفاهیمی هستند که مرتب در نظامهای ایدئولوژیک چپ، تکرار میشوند و مدام بر آنها شرح نوشته میشود یا در بسط آنها سخن سر داده میشود. این مفاهیم ممکن است در زندگی حقیقی، معانی جالب و جذابی داشته باشند اما در دستگاه نشانهشناختی ایدئولوژیک، جمود پیدا میکنند و فقط برای منظورهای خاصی بهکار برده میشوند. بنابراین، ایدئولوژی در عمل سرچشمهی جوشان زبان را میخشکاند و آن را به امری فاقد خلاقیت، با ظرفیتهای معنایی اندک و بیخاصیت مبدل میسازد.
۷. ایدئولوژی سعی میکند خود را عملگرا و متعهد معرفی کند؛ اما در حقیقت بر تعهداتی که تعریف میکند، نوعی آرمانگرایی واهی حاکم است که عملاً دستیابی به آنها امکانپذیر نیست. بنابراین، مرتب تحقق وعدهها را به آینده موکول میکند و در نهایت دست به یک ظاهرسازی میزند. ظاهرسازی و فریب، در نهایت ایستگاه محتوم همهی ایدئولوژیهاست. در این ایستگاه، همهی نیروی ایدئولوژیها در نهایت صرف نمایشهای توخالی و عرضاندامهای بیهوده میشود تا در نهایت، از فرط هزینههای بیبازگشت، کم میآورند و فرو میریزند. بنابراین، ایستگاه ظاهرسازی، عملاً ایستگاه سقوط هم هست.
۸. هر ایدئولوژی تعدادی ایدئولوگ دارد که تلاش میکنند مفاهیم ایدئولوژیک را در حوزههای گوناگون مانند هنر، ادبیات، دین، فرهنگ و حتی حوزهی زیست روزمره تولید و منتشر کنند.
۹. ایدئولوژی سعی میکند ساحت زندگی حقیقی را تصاحب کند و آن را ـ که پر از اتفاق، خلاقیت و تازگی است ـ به مناسک تعریفشده فروبکاهد. آن را پر از مرز و خطکشی نموده و بر اساس این مرزها و خطکشیها، به دستهبندیهای خودی و غیرخودی پرداخته و افراد خارج از مرزهای تعریفشده را بهمثابه غریبههای ایدئولوژیک، نشانهگذاری کرده و در درون خاک خویش تبعید میگرداند؛ افراد زیادی در درون مرزهای ایدئولوژیک، تبعیدی محسوب میشوند و از بسیاری از منافع و آزادیها محروم میگردند.
۱۰. ایدئولوژی فردیتکش و ضد خلاقیت است. ایدئولوژی تمایل دارد در وهلهی اول همه فکر نکنند، به روش خود عمل و حتی زندگی نکنند، بلکه با پذیرش دستورالعملها و آموزههای ایدئولوژیک، مطابق آنها عمل کنند. بنابراین، توصیهی اکید ایدئولوژی برای همگان تقلید است و اجرای بیچونوچرای دستورالعملها که عملاً ضد فردیت، خلاقیت و زندگی است.
ادامه در اسلایدها
نسخه شنیداری کتاب قدرت بیقدرتان را در سایت آموزشکده توانا بشنوید
https://www.tavaana.org/the_power_of_the_powerless/
#واتسلاو_هاول #ایدئولوژی #دیکتاتور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
✍️حسین اکبرینسب
دلایل زیادی وجود دارد که هاول ایدئولوژی را امری منفی بهحساب میآورد و اثرات آن را در پیشبرد اهداف نظامهای پساتوتالیتر مهم میداند. در این یادداشت کوتاه بعضی از این دلایل را برمیشماریم:
۱. ایدئولوژی معطوف به هدفی خاص است و برای رسیدن به آن هدف خاص، از هر روش و حربهای ـ چه درست و چه نادرست ـ استفاده میکند. بنابراین، رسیدن به آن هدف، در عمل معیار قضاوت و ارزشگذاری بسیاری از امور میشود.
۲. ایدئولوژی گزینشگر است و از میان حقایق گوناگون در مورد یک امر، بخش دلخواهش را برمیگزیند و با بزرگ جلوه دادن آن، سعی میکند سایر بخشها را به حاشیه رانده یا اصلاً نادیده بگیرد؛ این گزینشگری در همهی عرصهها رخ میدهد: از مذهب، هر آنچه که میخواهد را برمیگیرد؛ از فرهنگ، بخشهای دلخواهش را گزینش میکند و بدتر از همه، از تاریخ فقط آنچه را که تمایل دارد و به کارش میآید، میبیند یا روایت میکند.
۳. ایدئولوژی حقیقت را تحریف میکند: هر جا که لازم باشد، اموری را برمیسازد و جعل میکند، بهنام رخدادِ حقیقت تبلیغ مینماید و به نمایش میگذارد.
۴. ایدئولوژی بهشدت وابسته به تبلیغ و نمایش است. بوقهای تبلیغاتی بزرگی تدارک میبیند و تلاش میکند صدای رسای آنها را به گوش جهان برساند و حتی اگر ممکن باشد، گوش جهان را کر کند تا صدای دیگری غیر از صدای او شنیده نشود.
۵. ایدئولوژی دیگریستیز و دشمنتراش است. از دیگریستیزی، تأیید خودش را مراد میکند و از دشمنتراشی، ترسی عمومی در دل همراهانش میافکند تا همواره ناچار باشند به او پناه بیاورند تا در امان باشند.
۶. ایدئولوژی یک دستگاه نشانهشناختی و سمبلیک برای خود تولید میکند و در درون این دستگاه، مفاهیم و اصطلاحات خاصی را خلق میکند و به گردش درمیآورد؛ این دستگاه نشانهشناختی بسته است و نشانههای آن مرتب تکرار میشوند و به هم ارجاع پیدا میکنند؛ مثلاً مفاهیمی مانند «مقاومت»، «مبارزه»، «فرودست»، «فرادست»، «مستضعف»، «مستکبر» و... مفاهیمی هستند که مرتب در نظامهای ایدئولوژیک چپ، تکرار میشوند و مدام بر آنها شرح نوشته میشود یا در بسط آنها سخن سر داده میشود. این مفاهیم ممکن است در زندگی حقیقی، معانی جالب و جذابی داشته باشند اما در دستگاه نشانهشناختی ایدئولوژیک، جمود پیدا میکنند و فقط برای منظورهای خاصی بهکار برده میشوند. بنابراین، ایدئولوژی در عمل سرچشمهی جوشان زبان را میخشکاند و آن را به امری فاقد خلاقیت، با ظرفیتهای معنایی اندک و بیخاصیت مبدل میسازد.
۷. ایدئولوژی سعی میکند خود را عملگرا و متعهد معرفی کند؛ اما در حقیقت بر تعهداتی که تعریف میکند، نوعی آرمانگرایی واهی حاکم است که عملاً دستیابی به آنها امکانپذیر نیست. بنابراین، مرتب تحقق وعدهها را به آینده موکول میکند و در نهایت دست به یک ظاهرسازی میزند. ظاهرسازی و فریب، در نهایت ایستگاه محتوم همهی ایدئولوژیهاست. در این ایستگاه، همهی نیروی ایدئولوژیها در نهایت صرف نمایشهای توخالی و عرضاندامهای بیهوده میشود تا در نهایت، از فرط هزینههای بیبازگشت، کم میآورند و فرو میریزند. بنابراین، ایستگاه ظاهرسازی، عملاً ایستگاه سقوط هم هست.
۸. هر ایدئولوژی تعدادی ایدئولوگ دارد که تلاش میکنند مفاهیم ایدئولوژیک را در حوزههای گوناگون مانند هنر، ادبیات، دین، فرهنگ و حتی حوزهی زیست روزمره تولید و منتشر کنند.
۹. ایدئولوژی سعی میکند ساحت زندگی حقیقی را تصاحب کند و آن را ـ که پر از اتفاق، خلاقیت و تازگی است ـ به مناسک تعریفشده فروبکاهد. آن را پر از مرز و خطکشی نموده و بر اساس این مرزها و خطکشیها، به دستهبندیهای خودی و غیرخودی پرداخته و افراد خارج از مرزهای تعریفشده را بهمثابه غریبههای ایدئولوژیک، نشانهگذاری کرده و در درون خاک خویش تبعید میگرداند؛ افراد زیادی در درون مرزهای ایدئولوژیک، تبعیدی محسوب میشوند و از بسیاری از منافع و آزادیها محروم میگردند.
۱۰. ایدئولوژی فردیتکش و ضد خلاقیت است. ایدئولوژی تمایل دارد در وهلهی اول همه فکر نکنند، به روش خود عمل و حتی زندگی نکنند، بلکه با پذیرش دستورالعملها و آموزههای ایدئولوژیک، مطابق آنها عمل کنند. بنابراین، توصیهی اکید ایدئولوژی برای همگان تقلید است و اجرای بیچونوچرای دستورالعملها که عملاً ضد فردیت، خلاقیت و زندگی است.
ادامه در اسلایدها
نسخه شنیداری کتاب قدرت بیقدرتان را در سایت آموزشکده توانا بشنوید
https://www.tavaana.org/the_power_of_the_powerless/
#واتسلاو_هاول #ایدئولوژی #دیکتاتور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👍9
Forwarded from گفتوشنود
هفتهنامه اکونومیست:
رهبر جمهوری اسلامی در سایه محو میشود
هفتهنامه اکونومیست در تحلیلی با عنوان «رهبر جمهوری اسلامی در سایه محو میشود» از کاهش نفوذ علی خامنهای در ساختار سیاسی ایران نوشت و هشدار داد که آینده حکومت ایران بیش از هر زمان دیگری در ابهام فرو رفته است.
این نشریه مینویسد خامنهای پیش از رفتن به پناهگاه در جریان حملات اسرائیل، تصمیمگیری را به فرماندهان نظامی سپرد؛ اقدامی که بهزعم اکونومیست، «احتمال تبدیلشدن او به چهرهای نمادین تحت سلطه یک دولت نظامی» را افزایش داده است.
این گزارش همچنین تأکید میکند که پس از جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل، ساختار قدرت در ایران چندپارهتر شده و نفوذ سپاه پاسداران گسترش یافته است.
اکونومیست با اشاره به توقف مذاکرات هستهای و شدتگرفتن اختلافات درون حاکمیت، مینویسد که نبود رهبری مقتدر در رأس نظام، تصمیمگیری در این لحظه حساس را با دشواری مواجه کرده است.
#جمهوری_اسلامی #دیکتاتور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
هفتهنامه اکونومیست:
رهبر جمهوری اسلامی در سایه محو میشود
هفتهنامه اکونومیست در تحلیلی با عنوان «رهبر جمهوری اسلامی در سایه محو میشود» از کاهش نفوذ علی خامنهای در ساختار سیاسی ایران نوشت و هشدار داد که آینده حکومت ایران بیش از هر زمان دیگری در ابهام فرو رفته است.
این نشریه مینویسد خامنهای پیش از رفتن به پناهگاه در جریان حملات اسرائیل، تصمیمگیری را به فرماندهان نظامی سپرد؛ اقدامی که بهزعم اکونومیست، «احتمال تبدیلشدن او به چهرهای نمادین تحت سلطه یک دولت نظامی» را افزایش داده است.
این گزارش همچنین تأکید میکند که پس از جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل، ساختار قدرت در ایران چندپارهتر شده و نفوذ سپاه پاسداران گسترش یافته است.
اکونومیست با اشاره به توقف مذاکرات هستهای و شدتگرفتن اختلافات درون حاکمیت، مینویسد که نبود رهبری مقتدر در رأس نظام، تصمیمگیری در این لحظه حساس را با دشواری مواجه کرده است.
#جمهوری_اسلامی #دیکتاتور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍12👌3
Forwarded from گفتوشنود
ظاهر مطیع و باطن پنهان؛
استبداد با روان ما چه میکند؟
استبداد فقط سیاست را نابود نمیکند؛ روان انسان را هم فرسوده میسازد. در جامعهای که حقیقت سرکوب میشود و اطاعت کورکورانه فضیلت شمرده میشود، افراد برای بقا ناچار میشوند ظاهر و باطن خود را از هم جدا کنند: در ظاهر مطیع، در باطن پنهان.
این دوگانگی را همهجا میبینیم.
کارمند دولتی در راهپیمایی حکومتی شرکت میکند، پرچم به دست میگیرد، اما در دل با شعارها بیگانه است.
معلمی در کلاس، روایت رسمی تاریخ را تدریس میکند، اما در ذهن خود حقیقتی دیگر را باور دارد.
روزنامهنگاری خبر رسمی را منتشر میکند، اما در خلوت به دنبال یافتن زبانی برای رساندن واقعیت است.
چنین وضعی، آرامآرام ریاکاری و دروغ را به هنجار بدل میکند. صداقت و صمیمیت به حاشیه میروند، اعتماد اجتماعی فرومیریزد، و جامعه گرفتار روابطی سطحی و دوپهلو میشود. نتیجه، چیزی جز گسیختگی روانی نیست؛ آدمها بهجای زیستن در حقیقت، به نمایشگری اجباری تن میدهند.
اما آیا راهی برای رهایی وجود دارد؟
راهکار کلیدی همان است که متفکرانی چون هانا آرنت و واتسلاو هاول بر آن تأکید کردهاند: شجاعت اخلاقی و زندگی در حقیقت. هر کس، هر جا که هست، میتواند انتخاب کند که میان ظاهر و باطنش فاصله کمتری بیندازد. گفتن حقیقت—حتی بهصورت محدود و در جمعهای امن—و تصمیمهای مسئولانه در محیط کار یا اجتماع، هم سلامت روان فرد را حفظ میکند و هم چرخه ریاکاری را به چالش میکشد.
استبداد میخواهد ما را به موجوداتی با دو چهره تبدیل کند. اما هر گامی بهسوی صداقت، تفکر انتقادی و شجاعت اخلاقی، فرصتی است برای بازسازی روان، اعتماد و آیندهای انسانیتر.
#استبداد #دیکتاتور #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ظاهر مطیع و باطن پنهان؛
استبداد با روان ما چه میکند؟
استبداد فقط سیاست را نابود نمیکند؛ روان انسان را هم فرسوده میسازد. در جامعهای که حقیقت سرکوب میشود و اطاعت کورکورانه فضیلت شمرده میشود، افراد برای بقا ناچار میشوند ظاهر و باطن خود را از هم جدا کنند: در ظاهر مطیع، در باطن پنهان.
این دوگانگی را همهجا میبینیم.
کارمند دولتی در راهپیمایی حکومتی شرکت میکند، پرچم به دست میگیرد، اما در دل با شعارها بیگانه است.
معلمی در کلاس، روایت رسمی تاریخ را تدریس میکند، اما در ذهن خود حقیقتی دیگر را باور دارد.
روزنامهنگاری خبر رسمی را منتشر میکند، اما در خلوت به دنبال یافتن زبانی برای رساندن واقعیت است.
چنین وضعی، آرامآرام ریاکاری و دروغ را به هنجار بدل میکند. صداقت و صمیمیت به حاشیه میروند، اعتماد اجتماعی فرومیریزد، و جامعه گرفتار روابطی سطحی و دوپهلو میشود. نتیجه، چیزی جز گسیختگی روانی نیست؛ آدمها بهجای زیستن در حقیقت، به نمایشگری اجباری تن میدهند.
اما آیا راهی برای رهایی وجود دارد؟
راهکار کلیدی همان است که متفکرانی چون هانا آرنت و واتسلاو هاول بر آن تأکید کردهاند: شجاعت اخلاقی و زندگی در حقیقت. هر کس، هر جا که هست، میتواند انتخاب کند که میان ظاهر و باطنش فاصله کمتری بیندازد. گفتن حقیقت—حتی بهصورت محدود و در جمعهای امن—و تصمیمهای مسئولانه در محیط کار یا اجتماع، هم سلامت روان فرد را حفظ میکند و هم چرخه ریاکاری را به چالش میکشد.
استبداد میخواهد ما را به موجوداتی با دو چهره تبدیل کند. اما هر گامی بهسوی صداقت، تفکر انتقادی و شجاعت اخلاقی، فرصتی است برای بازسازی روان، اعتماد و آیندهای انسانیتر.
#استبداد #دیکتاتور #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤17👍6
Forwarded from گفتوشنود
چرا دیکتاتورها وفاداران را بر شایستگان ترجیح میدهند؟
در دربار استبداد، فضیلت نقطهضعف است و چاپلوسی نقطهقوت
بخش ۱: منطق استبداد و اولویت وفاداری
در هر نظام استبدادی، معیار اصلی ارتقا وفاداری به رأس هرم قدرت است، نه شایستگی یا اخلاق. فرد اخلاقمدار یا مستقل میتواند مشروعیت دیکتاتور را به پرسش بکشد و به تهدیدی برای بقای او بدل شود. از همین رو، استبداد فضیلت و استقلال رأی را تحمل نمیکند و در عوض اطاعت بیچونوچرا را پاداش میدهد. حتی در ساختارهایی که نیاز به تخصص دارند، وفاداری همواره ضریب بالاتری دارد.
بخش ۲: نمونههای تاریخی و معاصر
این منطق در جمهوری اسلامی به روشنی دیده میشود:
مهندس مهدی بازرگان و آیتالله حسینعلی منتظری که در شایستگی و فضیلت شهره بودند، تاب آورده نشدند و کنار گذاشته شدند.
استادان دانشگاه که پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» بر استقلال علمی پافشاری کردند، اخراج یا تعلیق شدند.
نمایندگانی که استقلال رأی داشتند، در دورههای بعدی توسط شورای نگهبان ردصلاحیت شدند.
در عوض، فرصتطلبان و چاپلوسانی مانند ابراهیم رئیسی، که حتی در مهارتهای پایهای مانند سخن گفتن روان دچار مشکل بودند، به دلیل وفاداری مطلق به رأس قدرت، از دادستانی به ریاست قوه قضائیه و نهایتاً ریاست جمهوری ارتقا یافتند.
سازوکارهای رسمی گزینش در جمهوری اسلامی نیز این منطق را تقویت میکنند: برای مناصب حساس و کلیدی، هم وزارت اطلاعات و هم سازمان اطلاعات سپاه باید درباره افراد نظر دهند، تا مطمئن شوند کسانی که به مناصب عالی میرسند، پیش از هر چیز وفادار هستند و نه صرفاً شایسته یا اخلاقمدار.
بخش ۳: پیامدها و هشدار
نتیجه روشن است: جامعهای که در آن وفاداری بر شایستگی برتری یابد، استعدادها سرکوب میشوند و رذیلتها بر صدر مینشینند. این جامعه بهظاهر پابرجاست، اما از درون فرسوده میشود؛ چراکه موتور توسعه و اخلاق خاموش شده و میدان تنها به دست حسودان و فرصتطلبان سپرده میشود. دیکتاتور میتواند وفاداری بخرد، اما نمیتواند اعتماد و مشروعیت اجتماعی را حفظ کند. در بلندمدت، حذف شایستگان و ترجیح چاپلوسان، استبداد را از درون میپوساند و جامعه را به مرز فروپاشی میرساند.
پرسش نهایی این است: آیا میتوان بر پایه تملق و سرسپردگی، جامعهای زنده، پویا و اخلاقمدار را سر پا نگه داشت؟
مطالعه بیشتر در وبسایت
https://dialog.tavaana.org/dictators-choice-loyalty-merit/
#دیکتاتور #شایسته_سالاری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا دیکتاتورها وفاداران را بر شایستگان ترجیح میدهند؟
در دربار استبداد، فضیلت نقطهضعف است و چاپلوسی نقطهقوت
بخش ۱: منطق استبداد و اولویت وفاداری
در هر نظام استبدادی، معیار اصلی ارتقا وفاداری به رأس هرم قدرت است، نه شایستگی یا اخلاق. فرد اخلاقمدار یا مستقل میتواند مشروعیت دیکتاتور را به پرسش بکشد و به تهدیدی برای بقای او بدل شود. از همین رو، استبداد فضیلت و استقلال رأی را تحمل نمیکند و در عوض اطاعت بیچونوچرا را پاداش میدهد. حتی در ساختارهایی که نیاز به تخصص دارند، وفاداری همواره ضریب بالاتری دارد.
بخش ۲: نمونههای تاریخی و معاصر
این منطق در جمهوری اسلامی به روشنی دیده میشود:
مهندس مهدی بازرگان و آیتالله حسینعلی منتظری که در شایستگی و فضیلت شهره بودند، تاب آورده نشدند و کنار گذاشته شدند.
استادان دانشگاه که پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» بر استقلال علمی پافشاری کردند، اخراج یا تعلیق شدند.
نمایندگانی که استقلال رأی داشتند، در دورههای بعدی توسط شورای نگهبان ردصلاحیت شدند.
در عوض، فرصتطلبان و چاپلوسانی مانند ابراهیم رئیسی، که حتی در مهارتهای پایهای مانند سخن گفتن روان دچار مشکل بودند، به دلیل وفاداری مطلق به رأس قدرت، از دادستانی به ریاست قوه قضائیه و نهایتاً ریاست جمهوری ارتقا یافتند.
سازوکارهای رسمی گزینش در جمهوری اسلامی نیز این منطق را تقویت میکنند: برای مناصب حساس و کلیدی، هم وزارت اطلاعات و هم سازمان اطلاعات سپاه باید درباره افراد نظر دهند، تا مطمئن شوند کسانی که به مناصب عالی میرسند، پیش از هر چیز وفادار هستند و نه صرفاً شایسته یا اخلاقمدار.
بخش ۳: پیامدها و هشدار
نتیجه روشن است: جامعهای که در آن وفاداری بر شایستگی برتری یابد، استعدادها سرکوب میشوند و رذیلتها بر صدر مینشینند. این جامعه بهظاهر پابرجاست، اما از درون فرسوده میشود؛ چراکه موتور توسعه و اخلاق خاموش شده و میدان تنها به دست حسودان و فرصتطلبان سپرده میشود. دیکتاتور میتواند وفاداری بخرد، اما نمیتواند اعتماد و مشروعیت اجتماعی را حفظ کند. در بلندمدت، حذف شایستگان و ترجیح چاپلوسان، استبداد را از درون میپوساند و جامعه را به مرز فروپاشی میرساند.
پرسش نهایی این است: آیا میتوان بر پایه تملق و سرسپردگی، جامعهای زنده، پویا و اخلاقمدار را سر پا نگه داشت؟
مطالعه بیشتر در وبسایت
https://dialog.tavaana.org/dictators-choice-loyalty-merit/
#دیکتاتور #شایسته_سالاری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍28❤3
سلولهای تاریک بلاروس؛ سرنوشت مخالفان آخرین دیکتاتور اروپا
بلاروس، که از آن به عنوان آخرین دیکتاتوری اروپا یاد میشود، از پیشبینیهای خوشبینانه برای گذار دموکراتیک فاصله دارد.
بلاروس تحت رهبری الکساندر لوکاشنکو، نابرابری سیاسی، سرکوب فعالان سیاسی و مدنی و نقض فاحش حقوق بشر را تجربه کرده است.
میتوان درسهای مهمی از بلاروس آموخت و آنها را همچون راهنمایی درباره سایر کشورهایی که رژیمهای استبدادی و زندانیهای سیاسی دارند، بهویژه ایران، به کار بست.
انقلاب ۱۳۵۷ در حالی رخ داد که رهبران آن انقلاب به ایرانیان وعده داده بودند که پس از سرنگونی پادشاهی، کشور بر اساس اصول آزادی، عدالت و برابری اداره خواهد شد. با این حال، مانند بلاروس، حاکمان تازه تحمیلشده به ملت، ایران را به تمامیتخواهی و جباریتی کشاندند که در آن هزاران شهروند به دلایل سیاسی دستگیر شده و میشوند.
به رایگان دانلود کنید و بخوانید:
https://tavaana.org/political-prisoners-of-belarus/
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهورى_اسلامى #دیکتاتور #مطالعه_موردی
@Tavaana_TavaanaTech
بلاروس، که از آن به عنوان آخرین دیکتاتوری اروپا یاد میشود، از پیشبینیهای خوشبینانه برای گذار دموکراتیک فاصله دارد.
بلاروس تحت رهبری الکساندر لوکاشنکو، نابرابری سیاسی، سرکوب فعالان سیاسی و مدنی و نقض فاحش حقوق بشر را تجربه کرده است.
میتوان درسهای مهمی از بلاروس آموخت و آنها را همچون راهنمایی درباره سایر کشورهایی که رژیمهای استبدادی و زندانیهای سیاسی دارند، بهویژه ایران، به کار بست.
انقلاب ۱۳۵۷ در حالی رخ داد که رهبران آن انقلاب به ایرانیان وعده داده بودند که پس از سرنگونی پادشاهی، کشور بر اساس اصول آزادی، عدالت و برابری اداره خواهد شد. با این حال، مانند بلاروس، حاکمان تازه تحمیلشده به ملت، ایران را به تمامیتخواهی و جباریتی کشاندند که در آن هزاران شهروند به دلایل سیاسی دستگیر شده و میشوند.
به رایگان دانلود کنید و بخوانید:
https://tavaana.org/political-prisoners-of-belarus/
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهورى_اسلامى #دیکتاتور #مطالعه_موردی
@Tavaana_TavaanaTech
👍19❤1🕊1
Forwarded from گفتوشنود
آتش اعتراض و قدسیسازی قدرت
درباره قتل امید سرلک و معنای توهین به مقدسات در جمهوری اسلامی
✍️پیام همراهان
قتل امید سرلک، جوانی از الیگودرز، پس از انتشار ویدئویی که در آن تصویر علی خامنهای را به آتش میکشید، تنها یک حادثه تلخ شخصی نیست؛ نشانهای است از گسست عمیق میان جامعهای خسته از تحمیل تقدس و حاکمیتی که با قداستسازی میکوشد خود را از هر پرسش و نقدی مصون کند.
انتشار تصاویر پیکر بیجان او در خودرویی در لرستان، موجی از خشم و همدلی را در ایرانیان برانگیخت. صدها نفر در شبکههای اجتماعی با سوزاندن تصاویر رهبر جمهوری اسلامی همبستگی خود را اعلام کردند؛ کنشی که در ظاهر ساده، اما در باطن، بیانگر انکار یک تابو است: تابوی نقد امر مقدس.
در نظامهای دینی ـ ایدئولوژیک، «تقدس» ابزار حکومت است، نه ایمان.
قدسیسازی اشخاص و نمادها به حکومت اجازه میدهد تا نقد را به جرم، و پرسش را به کفر تبدیل کند.
در چنین سازوکاری، رهبر نه بهعنوان یک انسان سیاسی، بلکه بهعنوان تجسمی از «حق مطلق» معرفی میشود؛ و هر گونه مخالفت با او، نه از جنس اندیشه، که از جنس گناه تفسیر میشود.
این همان جایی است که توهین به مقدسات به حربهای برای سرکوب اندیشه تبدیل میگردد.
آتشزدن یک تصویر، در چنین فضایی، معنایی فراتر از نماد دارد؛ این کنشی است علیه انحصار معنویت، علیه قدرتی که میخواهد حتی شکل اندیشیدن و احساسکردن را تعیین کند.
از همین روست که واکنش حکومت به چنین اقداماتی، خشونتآمیز، هیستریک و گاه مرگبار است.
در قاموس قدرت قدسی، هر شعلهای که بر چهره نمادهایش بیفتد، باید با خون خاموش شود.
اما جامعه دیگر همان جامعه نیست. موج همدلی با امید سرلک، نشانهای از تغییری آرام و ژرف است: فروپاشی هیبت مقدس قدرت.
مردمی که روزی از ترس اتهام «توهین به مقدسات» سکوت میکردند، امروز همان تصاویر را میسوزانند تا بگویند هیچچیز و هیچکس فراتر از نقد نیست.
اگر در روزگار ما جوانی به خاطر آتش زدن یک تصویر جان میبازد، مسئولیت همهٔ ماست که از آتش او چراغی بسازیم برای اندیشه.
قدرتی که خود را در حصار قداست پنهان میکند، در حقیقت از فروپاشی در برابر پرسش میهراسد.
و شاید بزرگترین خیانت در برابر حقیقت، آن باشد که ما نیز از ترس توهین به مقدسات، دست از پرسیدن برداریم.
#توهین_به_مقدسات #قدسی_سازی #امید_سرلک #حقیقت #دیکتاتور #تابو #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
آتش اعتراض و قدسیسازی قدرت
درباره قتل امید سرلک و معنای توهین به مقدسات در جمهوری اسلامی
✍️پیام همراهان
قتل امید سرلک، جوانی از الیگودرز، پس از انتشار ویدئویی که در آن تصویر علی خامنهای را به آتش میکشید، تنها یک حادثه تلخ شخصی نیست؛ نشانهای است از گسست عمیق میان جامعهای خسته از تحمیل تقدس و حاکمیتی که با قداستسازی میکوشد خود را از هر پرسش و نقدی مصون کند.
انتشار تصاویر پیکر بیجان او در خودرویی در لرستان، موجی از خشم و همدلی را در ایرانیان برانگیخت. صدها نفر در شبکههای اجتماعی با سوزاندن تصاویر رهبر جمهوری اسلامی همبستگی خود را اعلام کردند؛ کنشی که در ظاهر ساده، اما در باطن، بیانگر انکار یک تابو است: تابوی نقد امر مقدس.
در نظامهای دینی ـ ایدئولوژیک، «تقدس» ابزار حکومت است، نه ایمان.
قدسیسازی اشخاص و نمادها به حکومت اجازه میدهد تا نقد را به جرم، و پرسش را به کفر تبدیل کند.
در چنین سازوکاری، رهبر نه بهعنوان یک انسان سیاسی، بلکه بهعنوان تجسمی از «حق مطلق» معرفی میشود؛ و هر گونه مخالفت با او، نه از جنس اندیشه، که از جنس گناه تفسیر میشود.
این همان جایی است که توهین به مقدسات به حربهای برای سرکوب اندیشه تبدیل میگردد.
آتشزدن یک تصویر، در چنین فضایی، معنایی فراتر از نماد دارد؛ این کنشی است علیه انحصار معنویت، علیه قدرتی که میخواهد حتی شکل اندیشیدن و احساسکردن را تعیین کند.
از همین روست که واکنش حکومت به چنین اقداماتی، خشونتآمیز، هیستریک و گاه مرگبار است.
در قاموس قدرت قدسی، هر شعلهای که بر چهره نمادهایش بیفتد، باید با خون خاموش شود.
اما جامعه دیگر همان جامعه نیست. موج همدلی با امید سرلک، نشانهای از تغییری آرام و ژرف است: فروپاشی هیبت مقدس قدرت.
مردمی که روزی از ترس اتهام «توهین به مقدسات» سکوت میکردند، امروز همان تصاویر را میسوزانند تا بگویند هیچچیز و هیچکس فراتر از نقد نیست.
اگر در روزگار ما جوانی به خاطر آتش زدن یک تصویر جان میبازد، مسئولیت همهٔ ماست که از آتش او چراغی بسازیم برای اندیشه.
قدرتی که خود را در حصار قداست پنهان میکند، در حقیقت از فروپاشی در برابر پرسش میهراسد.
و شاید بزرگترین خیانت در برابر حقیقت، آن باشد که ما نیز از ترس توهین به مقدسات، دست از پرسیدن برداریم.
#توهین_به_مقدسات #قدسی_سازی #امید_سرلک #حقیقت #دیکتاتور #تابو #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
👍13❤2💯1
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مرگ را بر حقارت ترجیح میدهد؛
این صدای عینالله رضازاده جویباری است، روحانی معترضی که در اعتراض به سرکوب و سیاستهای علی خامنهای، عمامه از سر برداشت و کلاه ایرانی بر سر گذاشت.
او اکنون در اوین، بدون رسیدگی درمانی کافی و زیر فشار شکنجه، پیامش را مستقیم به اژهای، رئیس دستگاه قضا، فرستاده است؛ پیامی که لرزه بر وجدان هر انسان آزادهای میاندازد.
این پیام را بشنوید، منتشر کنید و نگذارید صدای او در دیوارهای اوین خاموش شود.
بازنشر این صدا یعنی ایستادن کنار انسانهایی که برای حقیقت و کرامت انسانی هزینه میدهند.
#حکومت_ایدئولوژیک #دیکتاتور #زندانی_عقیدتی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
این صدای عینالله رضازاده جویباری است، روحانی معترضی که در اعتراض به سرکوب و سیاستهای علی خامنهای، عمامه از سر برداشت و کلاه ایرانی بر سر گذاشت.
او اکنون در اوین، بدون رسیدگی درمانی کافی و زیر فشار شکنجه، پیامش را مستقیم به اژهای، رئیس دستگاه قضا، فرستاده است؛ پیامی که لرزه بر وجدان هر انسان آزادهای میاندازد.
این پیام را بشنوید، منتشر کنید و نگذارید صدای او در دیوارهای اوین خاموش شود.
بازنشر این صدا یعنی ایستادن کنار انسانهایی که برای حقیقت و کرامت انسانی هزینه میدهند.
#حکومت_ایدئولوژیک #دیکتاتور #زندانی_عقیدتی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊17👍3❤2👌1
سحرگاه امروز یکشنبه ۲۳ آذرماه
یک زندانی در تبریز
یک زندانی در قزوین
یک زندانی در بندرعباس
دو زندانی در کرج
اعدام شدند.
جمهوری اسلامی در کشورمان چند زندان دارد که در آن هموطنانمان را اعدام میکند؟ یا شکنجه میکند؟
از یاد نبریم که اعدام مجازات هیچ جرمی نیست. اعدام جنایت علیه بشریت است.
سقوط یک دیکتاتور
طرح از شاهرخ حیدری
https://tavaana.org/fa/Khamfall
#دیکتاتور #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
یک زندانی در تبریز
یک زندانی در قزوین
یک زندانی در بندرعباس
دو زندانی در کرج
اعدام شدند.
جمهوری اسلامی در کشورمان چند زندان دارد که در آن هموطنانمان را اعدام میکند؟ یا شکنجه میکند؟
از یاد نبریم که اعدام مجازات هیچ جرمی نیست. اعدام جنایت علیه بشریت است.
سقوط یک دیکتاتور
طرح از شاهرخ حیدری
https://tavaana.org/fa/Khamfall
#دیکتاتور #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔24🕊6
Forwarded from گفتوشنود
پایان یک دیکتاتور
✍️دکتر قربان عباسی _جامعهشناس
دیکتاتوری، پیش از آنکه یک نظام سیاسی باشد، یک وضعیت روحی است؛ حالتی مزمن که در آن قدرت از پاسخگویی معاف میشود و جامعه به سکوت عادت داده میشود. دیکتاتور از دل ترس زاده میشود، اما با بازتولید ترس زنده میماند. او نه به رضایت نیاز دارد و نه به حقیقت؛ تنها چیزی که برایش حیاتی است، تداوم فرمانپذیری است. در چنین نظمی، انسان نه شهروند، بلکه تابع است؛ نه صاحب صدا، بلکه حامل اطاعت.
دیکتاتوری همیشه با وعده آغاز میشود: وعدهی امنیت، شکوه، استقلال، نجات. اما این وعدهها بهسرعت به ابزار کنترل بدل میشوند. زبان رسمی، زبان تهدید است؛ تاریخ بازنویسی میشود؛ حافظه جمعی قطع میگردد. دیکتاتوری از مردم نمیخواهد باور کنند، میخواهد فراموش کنند. فراموشیِ کرامت، فراموشیِ حق، فراموشیِ امکان بدیل.
در این ساختار، قدرت نه بهمثابه مسئولیت، بلکه بهمثابه تملک عمل میکند. کشور ملک شخصی میشود، نهادها به تزئین بدل میگردند و قانون به فرمان تقلیل مییابد. دیکتاتور خود را با ملت یکی میکند تا هر نقدی، خیانت تلقی شود. این همان لحظهای است که سیاست به الهیات تاریک تبدیل میشود: رهبر خطاناپذیر، مردم گناهکار، آینده گروگان.
اما دیکتاتوری، هرقدر هم خشن و طولانی، از یک ضعف بنیادی رنج میبرد: ناتوانی در تولید معنا. زور میتواند اطاعت بسازد، اما نمیتواند امید پایدار تولید کند. سرکوب میتواند خیابان را ساکت کند، اما نمیتواند ذهن را خاموش سازد. به همین دلیل است که دیکتاتورها از کلمه میترسند، از تصویر میترسند، از بدن جمعی میترسند. هر تجمع، هر فریاد، هر خاطره، تهدید است.
حقیقت پابرجاست: هیچ دیکتاتوری ابدی نیست. پایان دیکتاتورها الزاماً با تانک و نیروهای خارجی رقم نمیخورد؛ اغلب با فرسایش درونی، انزوای مشروعیتی و فروپاشی اعتماد آغاز میشود. لحظهای که مردم دیگر حتی تظاهر به باور نمیکنند، دیکتاتوری وارد فاز احتضار شده است. این پایان ممکن است ناگهانی یا تدریجی باشد، اما اجتنابناپذیر است.
نقد رادیکال دیکتاتوری یعنی نامبردن از حقیقتی ساده و بیرحم: دیکتاتور بدون ترس مردم هیچ است. تمام دستگاه امنیتی، تبلیغاتی و ایدئولوژیک او برای مدیریت همین ترس ساخته شده است. وقتی ترس ترک برمیدارد، قدرت عریان میشود؛ و قدرت عریان، ناپایدار است.
دیکتاتوری نه نشانهی قدرت یک ملت، بلکه سند زخمخوردگی آن است. پایان آن، هر زمان که فرا برسد، نه هدیهی قدرتهای خارجی، بلکه محصول بازگشت مردم به صدای خود است. تاریخ نشان داده است: عصر دیکتاتورها نه با سقوط کاخها، بلکه با فروپاشی مشروعیت پایان مییابد. این پایان، دیر یا زود، اما قطعی است.
#دیکتاتور #مادرو #خامنه_ای #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
✍️دکتر قربان عباسی _جامعهشناس
دیکتاتوری، پیش از آنکه یک نظام سیاسی باشد، یک وضعیت روحی است؛ حالتی مزمن که در آن قدرت از پاسخگویی معاف میشود و جامعه به سکوت عادت داده میشود. دیکتاتور از دل ترس زاده میشود، اما با بازتولید ترس زنده میماند. او نه به رضایت نیاز دارد و نه به حقیقت؛ تنها چیزی که برایش حیاتی است، تداوم فرمانپذیری است. در چنین نظمی، انسان نه شهروند، بلکه تابع است؛ نه صاحب صدا، بلکه حامل اطاعت.
دیکتاتوری همیشه با وعده آغاز میشود: وعدهی امنیت، شکوه، استقلال، نجات. اما این وعدهها بهسرعت به ابزار کنترل بدل میشوند. زبان رسمی، زبان تهدید است؛ تاریخ بازنویسی میشود؛ حافظه جمعی قطع میگردد. دیکتاتوری از مردم نمیخواهد باور کنند، میخواهد فراموش کنند. فراموشیِ کرامت، فراموشیِ حق، فراموشیِ امکان بدیل.
در این ساختار، قدرت نه بهمثابه مسئولیت، بلکه بهمثابه تملک عمل میکند. کشور ملک شخصی میشود، نهادها به تزئین بدل میگردند و قانون به فرمان تقلیل مییابد. دیکتاتور خود را با ملت یکی میکند تا هر نقدی، خیانت تلقی شود. این همان لحظهای است که سیاست به الهیات تاریک تبدیل میشود: رهبر خطاناپذیر، مردم گناهکار، آینده گروگان.
اما دیکتاتوری، هرقدر هم خشن و طولانی، از یک ضعف بنیادی رنج میبرد: ناتوانی در تولید معنا. زور میتواند اطاعت بسازد، اما نمیتواند امید پایدار تولید کند. سرکوب میتواند خیابان را ساکت کند، اما نمیتواند ذهن را خاموش سازد. به همین دلیل است که دیکتاتورها از کلمه میترسند، از تصویر میترسند، از بدن جمعی میترسند. هر تجمع، هر فریاد، هر خاطره، تهدید است.
حقیقت پابرجاست: هیچ دیکتاتوری ابدی نیست. پایان دیکتاتورها الزاماً با تانک و نیروهای خارجی رقم نمیخورد؛ اغلب با فرسایش درونی، انزوای مشروعیتی و فروپاشی اعتماد آغاز میشود. لحظهای که مردم دیگر حتی تظاهر به باور نمیکنند، دیکتاتوری وارد فاز احتضار شده است. این پایان ممکن است ناگهانی یا تدریجی باشد، اما اجتنابناپذیر است.
نقد رادیکال دیکتاتوری یعنی نامبردن از حقیقتی ساده و بیرحم: دیکتاتور بدون ترس مردم هیچ است. تمام دستگاه امنیتی، تبلیغاتی و ایدئولوژیک او برای مدیریت همین ترس ساخته شده است. وقتی ترس ترک برمیدارد، قدرت عریان میشود؛ و قدرت عریان، ناپایدار است.
دیکتاتوری نه نشانهی قدرت یک ملت، بلکه سند زخمخوردگی آن است. پایان آن، هر زمان که فرا برسد، نه هدیهی قدرتهای خارجی، بلکه محصول بازگشت مردم به صدای خود است. تاریخ نشان داده است: عصر دیکتاتورها نه با سقوط کاخها، بلکه با فروپاشی مشروعیت پایان مییابد. این پایان، دیر یا زود، اما قطعی است.
#دیکتاتور #مادرو #خامنه_ای #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤19👍10🕊6👌1
Forwarded from گفتوشنود
پس از سکوت یکهفتهای علی خامنهای معترضان را اغتشاشگر نامید و خواستار سرکوب شد.
از نگاه ناظران اظهارات امروز رهبر جمهوری اسلامی مقدمهای بود برای تکرار همان روایت فرسوده؛ روایتی که در آن «مردم معترض» بهسرعت به «اغتشاشگر» تقلیل داده میشوند تا خشونت و سرکوب توجیهپذیر شود. تفکیک ساختگی میان «معترض خوب» و «اغتشاشگر بد» ابزاری قدیمی در دست حکومتهای دیکتاتور است؛ ابزاری برای سلب حق اعتراض و مشروعیتبخشی به سرکوب عریان.
تاکید بر «وفاداری بازاریان» و نسبتدادن ناآرامیها به «دشمن» نیز ادامه همان توهم توطئه دائمی است؛ گفتمانی که با آن میتوان هر فریاد اعتراضی را خارجی، هر مطالبهای را امنیتی و هر مطالبهگری را مجرم معرفی کرد. در این چارچوب، خشونت دولتی نه خطا، که وظیفه تلقی میشود و جان و کرامت انسانها به حاشیه رانده میشود.
این روایت تکراری، بیش از آنکه واقعیت جامعه را توضیح دهد، تلاشی است برای فرافکنی ناکارآمدی و فساد ساختاری. حکومتی که پاسخ روشنی برای بحرانهای معیشتی، اجتماعی و سیاسی ندارد، ناگزیر به دشمنسازی و برچسبزنی پناه میبرد. اما تجربه تاریخی نشان داده است که سرکوب، نه اعتراض را خاموش میکند و نه حقیقت را.
حق اعتراض، حقی بنیادین است و خشونت، هر نامی که بر آن بگذارند، محکوم است.
#اعتراضات #دیکتاتور #سرکوبگر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
از نگاه ناظران اظهارات امروز رهبر جمهوری اسلامی مقدمهای بود برای تکرار همان روایت فرسوده؛ روایتی که در آن «مردم معترض» بهسرعت به «اغتشاشگر» تقلیل داده میشوند تا خشونت و سرکوب توجیهپذیر شود. تفکیک ساختگی میان «معترض خوب» و «اغتشاشگر بد» ابزاری قدیمی در دست حکومتهای دیکتاتور است؛ ابزاری برای سلب حق اعتراض و مشروعیتبخشی به سرکوب عریان.
تاکید بر «وفاداری بازاریان» و نسبتدادن ناآرامیها به «دشمن» نیز ادامه همان توهم توطئه دائمی است؛ گفتمانی که با آن میتوان هر فریاد اعتراضی را خارجی، هر مطالبهای را امنیتی و هر مطالبهگری را مجرم معرفی کرد. در این چارچوب، خشونت دولتی نه خطا، که وظیفه تلقی میشود و جان و کرامت انسانها به حاشیه رانده میشود.
این روایت تکراری، بیش از آنکه واقعیت جامعه را توضیح دهد، تلاشی است برای فرافکنی ناکارآمدی و فساد ساختاری. حکومتی که پاسخ روشنی برای بحرانهای معیشتی، اجتماعی و سیاسی ندارد، ناگزیر به دشمنسازی و برچسبزنی پناه میبرد. اما تجربه تاریخی نشان داده است که سرکوب، نه اعتراض را خاموش میکند و نه حقیقت را.
حق اعتراض، حقی بنیادین است و خشونت، هر نامی که بر آن بگذارند، محکوم است.
#اعتراضات #دیکتاتور #سرکوبگر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊20👍4❤2👌1
اغتشاشگر را باید سر جایش نشاند!
اما چه کسی واقعا اغتشاشگر است؟
پیام همراهان
این جمله را رهبر جمهوری اسلامی گفته است؛ جملهای که بیش از توضیح، تهدید میکند. در علوم سیاسی، استفاده از زبان تنبیه یکی از شاخصهای اصلی دیکتاتوری است؛ زبانی که شهروند را نه صاحب حق، بلکه موضوع کنترل میبیند. در این زبان، اعتراض شنیده نمیشود، بلکه «سر جایش نشانده میشود».
آقای خامنهای اضافه کرده که «اعتراض با اغتشاش فرق دارد». اما مسئله روشن است: آنچه اعتراض را به اغتشاش تبدیل میکند، نه شعار مردم، بلکه عملکرد نیروهای تحت امر خودش است.
ویدیوهای بسیاری نشان میدهد مردم در حال شعار دادناند، اما پاسخ شلیک گاز اشکآور و حمله با باتوم است. با سر دادن شعاری مثل «مرگ بر دیکتاتور» کافی است تا برخورد آغاز شود.
در این شرایط، این مردم نیستند که خشونت میآفرینند؛ این واکنش قهریِ حاکمیت است که اعتراض را ملتهب میکند. مرز میان اعتراض و اغتشاش نه با قانون، بلکه با آستانهی تحمل قدرت تعیین میشود. قدرتی که به مشروعیت خود مطمئن باشد، از شعار و فریاد نمیترسد.
و اینک آزمونی روشن پیشِ پای آقای خامنهای است:
اگر واقعا باور دارید که اعتراض با اغتشاش فرق دارد، در هر شهر محل مشخص، امن و رسمی برای اعتراض تعیین کنید. جایی که شهروندان بتوانند در امنیت کامل خشم و فریادشان را نسبت به بیعدالتی بیان کنند، بدون گاز و باتوم.
جناب آقای خامنهای
اعتراض را نمیتوان «سر جایش نشاند».
باید آن را متواضعانه شنید و اگر
شنیده نشود، دیر یا زود، به بحرانی عمیقتر بدل خواهد شد.
#آزمون_میدان_شهر #اعتراضات_سراسری #دیکتاتور #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
اغتشاشگر را باید سر جایش نشاند!
اما چه کسی واقعا اغتشاشگر است؟
پیام همراهان
این جمله را رهبر جمهوری اسلامی گفته است؛ جملهای که بیش از توضیح، تهدید میکند. در علوم سیاسی، استفاده از زبان تنبیه یکی از شاخصهای اصلی دیکتاتوری است؛ زبانی که شهروند را نه صاحب حق، بلکه موضوع کنترل میبیند. در این زبان، اعتراض شنیده نمیشود، بلکه «سر جایش نشانده میشود».
آقای خامنهای اضافه کرده که «اعتراض با اغتشاش فرق دارد». اما مسئله روشن است: آنچه اعتراض را به اغتشاش تبدیل میکند، نه شعار مردم، بلکه عملکرد نیروهای تحت امر خودش است.
ویدیوهای بسیاری نشان میدهد مردم در حال شعار دادناند، اما پاسخ شلیک گاز اشکآور و حمله با باتوم است. با سر دادن شعاری مثل «مرگ بر دیکتاتور» کافی است تا برخورد آغاز شود.
در این شرایط، این مردم نیستند که خشونت میآفرینند؛ این واکنش قهریِ حاکمیت است که اعتراض را ملتهب میکند. مرز میان اعتراض و اغتشاش نه با قانون، بلکه با آستانهی تحمل قدرت تعیین میشود. قدرتی که به مشروعیت خود مطمئن باشد، از شعار و فریاد نمیترسد.
و اینک آزمونی روشن پیشِ پای آقای خامنهای است:
اگر واقعا باور دارید که اعتراض با اغتشاش فرق دارد، در هر شهر محل مشخص، امن و رسمی برای اعتراض تعیین کنید. جایی که شهروندان بتوانند در امنیت کامل خشم و فریادشان را نسبت به بیعدالتی بیان کنند، بدون گاز و باتوم.
جناب آقای خامنهای
اعتراض را نمیتوان «سر جایش نشاند».
باید آن را متواضعانه شنید و اگر
شنیده نشود، دیر یا زود، به بحرانی عمیقتر بدل خواهد شد.
#آزمون_میدان_شهر #اعتراضات_سراسری #دیکتاتور #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍26❤7👌2
Forwarded from گفتوشنود
فرد مقدس یا نهاد پاسخگو؟
وقتی ولایت فقیه جای نهاد پاسخگو را میگیرد و استبداد تثبیت میشود
پیام همراهان
جمهوری اسلامی بر پیشفرض خطرناکی بنا شده است: اینکه اگر رهبر «صالح، متقی و آگاه به مصلحت» باشد، دیگر نیازی به نهادهای پاسخگو، نظارت واقعی و قانون کارآمد وجود ندارد. مصباح یزدی این منطق را صریحاً بیان کرد: مجلس خبرگان «رهبر را کشف میکند» و پس از آن، هرگونه نظارت یا نقد او نامشروع است. در این دیدگاه، رهبر نه یک مقام سیاسی، بلکه موجودیتی قدسی است که قدرتش از پیش مشروع است و پرسش از تصمیمهای او معنای ضدیت با دین مییابد.
این پیشفرض کلامی در طول ۳۷ سال رهبری علی خامنهای به شکل عینی تحقق یافته است: رهبر هیچگاه نشست خبری نداشته، هر سخنرانی یکطرفه بوده و هیچ نهاد مستقلی توان سؤال یا اصلاح تصمیمهای او را ندارد. نمونه دردناک آن، کشتار دهها هزار شهروند در ۱۸ و ۱۹ دی ماه است؛ رویدادی که نه رهبر و نه زیردستان او پاسخگو نبودند. تمرکز قدرت در یک فرد، و تقدیس اخلاق و فضیلت او، سازوکارهای پاسخگویی و نظارت را از بین برده است.
این شخصمحوری دقیقاً همان مغالطهی ترکیب است: فضیلت فردی رهبر را به صلاح کل نظام نسبت دادن، در حالی که سیاست تابع نهادها، مشوقها و سازوکارهاست، نه صرفاً اخلاق یک انسان. نتیجه آن استبداد دینی است؛ قدرتی که پاسخگو نیست، قابل نقد نیست و اشتباهات آن هزینهای برای مردم دارد اما هیچ هزینهای برای خود رهبر ندارد.
جامعه به قدیس نیاز ندارد؛ به نهادی نیاز دارد که رهبر حتی قدیس را هم پاسخگو کند. هر جا سیاست به فضیلت فردی گره بخورد و نظارت نهادی حذف شود، اخلاق نه وسیله حفظ جامعه بلکه ابزار توجیه قدرت است و استبداد، نتیجه ناگزیر آن است
#دیکتاتور #دموکراسی #قدسی_سازی #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
وقتی ولایت فقیه جای نهاد پاسخگو را میگیرد و استبداد تثبیت میشود
پیام همراهان
جمهوری اسلامی بر پیشفرض خطرناکی بنا شده است: اینکه اگر رهبر «صالح، متقی و آگاه به مصلحت» باشد، دیگر نیازی به نهادهای پاسخگو، نظارت واقعی و قانون کارآمد وجود ندارد. مصباح یزدی این منطق را صریحاً بیان کرد: مجلس خبرگان «رهبر را کشف میکند» و پس از آن، هرگونه نظارت یا نقد او نامشروع است. در این دیدگاه، رهبر نه یک مقام سیاسی، بلکه موجودیتی قدسی است که قدرتش از پیش مشروع است و پرسش از تصمیمهای او معنای ضدیت با دین مییابد.
این پیشفرض کلامی در طول ۳۷ سال رهبری علی خامنهای به شکل عینی تحقق یافته است: رهبر هیچگاه نشست خبری نداشته، هر سخنرانی یکطرفه بوده و هیچ نهاد مستقلی توان سؤال یا اصلاح تصمیمهای او را ندارد. نمونه دردناک آن، کشتار دهها هزار شهروند در ۱۸ و ۱۹ دی ماه است؛ رویدادی که نه رهبر و نه زیردستان او پاسخگو نبودند. تمرکز قدرت در یک فرد، و تقدیس اخلاق و فضیلت او، سازوکارهای پاسخگویی و نظارت را از بین برده است.
این شخصمحوری دقیقاً همان مغالطهی ترکیب است: فضیلت فردی رهبر را به صلاح کل نظام نسبت دادن، در حالی که سیاست تابع نهادها، مشوقها و سازوکارهاست، نه صرفاً اخلاق یک انسان. نتیجه آن استبداد دینی است؛ قدرتی که پاسخگو نیست، قابل نقد نیست و اشتباهات آن هزینهای برای مردم دارد اما هیچ هزینهای برای خود رهبر ندارد.
جامعه به قدیس نیاز ندارد؛ به نهادی نیاز دارد که رهبر حتی قدیس را هم پاسخگو کند. هر جا سیاست به فضیلت فردی گره بخورد و نظارت نهادی حذف شود، اخلاق نه وسیله حفظ جامعه بلکه ابزار توجیه قدرت است و استبداد، نتیجه ناگزیر آن است
#دیکتاتور #دموکراسی #قدسی_سازی #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
❤15👍5🕊4