Forwarded from گفتوشنود
علیاکبر فالاسیری، یکی از مجتهدان بانفوذ شیراز در دوران قاجار، نمونهای آشکار از چیرگی دگماتیسم مذهبی و تعصب کور در تاریخ ایران است.
او در زمانی میزیست که روحانیون نه تنها مرجع امور شرعی بودند، بلکه با نفوذ گسترده خود بر آموزش، قضاوت و حتی زندگی فرهنگی مردم سیطره داشتند.
فالاسیری با تکیه بر همین قدرت، به یکی از نمادهای تاریک تفکر ضدفرهنگی بدل شد؛ کسی که از ترس فروپاشی ایمان مردم در برابر شعر و اندیشه حافظ، به تخریب فیزیکی یادگار او دست زد.
در روایتهای تاریخی آمده است که سه بار مردم شیراز، و بهویژه زرتشتیان، با عشق و احترام آرامگاه حافظ را بازسازی کردند، فالاسیری آن را «نشانه شرک و گمراهی» دانست و فرمان ویرانیاش را صادر کرد و حتی زمانی که ناصرالدین شاه دستور باز سازی داد روی منبر گفت: "اگر شاه هزار بار بسازد من خراب میکنم."
این رفتار نه از ایمان، بلکه از هراس ریشهدار روحانیت سنتی نسبت به اندیشه و آزادی برمیخاست.
حافظ برای آنان شاعری نبود که از خدا و عشق سخن گفته بود، بلکه خطری بود برای اقتدار نهاد دینیای که از جمود و خرافه تغذیه میکرد.
تخریب آرامگاه حافظ، تنها ویرانکردن یک بنای سنگی نبود؛ نمادی بود از نزاع دیرینه تفکر بسته با روح آزاد فرهنگ ایرانی.
فالاسیری و همفکرانش در تلاش بودند تا حافظ را از حافظه جمعی مردم پاک کنند، غافل از آنکه شعر و اندیشه را نمیتوان با کلنگ فرو ریخت.
آنچه آنان نتوانستند درک کنند، این بود که صدای حافظ از دل تاریخ برخاسته بود، و هرچند مرقدش را سهبار ویران کردند، اما نام و کلامش در جان مردم ایران جاودانه ماند.
عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسرشت
که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت
#تعصب #دگماتیسم #مرجعیت_شیعه #حافظ #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
علیاکبر فالاسیری، یکی از مجتهدان بانفوذ شیراز در دوران قاجار، نمونهای آشکار از چیرگی دگماتیسم مذهبی و تعصب کور در تاریخ ایران است.
او در زمانی میزیست که روحانیون نه تنها مرجع امور شرعی بودند، بلکه با نفوذ گسترده خود بر آموزش، قضاوت و حتی زندگی فرهنگی مردم سیطره داشتند.
فالاسیری با تکیه بر همین قدرت، به یکی از نمادهای تاریک تفکر ضدفرهنگی بدل شد؛ کسی که از ترس فروپاشی ایمان مردم در برابر شعر و اندیشه حافظ، به تخریب فیزیکی یادگار او دست زد.
در روایتهای تاریخی آمده است که سه بار مردم شیراز، و بهویژه زرتشتیان، با عشق و احترام آرامگاه حافظ را بازسازی کردند، فالاسیری آن را «نشانه شرک و گمراهی» دانست و فرمان ویرانیاش را صادر کرد و حتی زمانی که ناصرالدین شاه دستور باز سازی داد روی منبر گفت: "اگر شاه هزار بار بسازد من خراب میکنم."
این رفتار نه از ایمان، بلکه از هراس ریشهدار روحانیت سنتی نسبت به اندیشه و آزادی برمیخاست.
حافظ برای آنان شاعری نبود که از خدا و عشق سخن گفته بود، بلکه خطری بود برای اقتدار نهاد دینیای که از جمود و خرافه تغذیه میکرد.
تخریب آرامگاه حافظ، تنها ویرانکردن یک بنای سنگی نبود؛ نمادی بود از نزاع دیرینه تفکر بسته با روح آزاد فرهنگ ایرانی.
فالاسیری و همفکرانش در تلاش بودند تا حافظ را از حافظه جمعی مردم پاک کنند، غافل از آنکه شعر و اندیشه را نمیتوان با کلنگ فرو ریخت.
آنچه آنان نتوانستند درک کنند، این بود که صدای حافظ از دل تاریخ برخاسته بود، و هرچند مرقدش را سهبار ویران کردند، اما نام و کلامش در جان مردم ایران جاودانه ماند.
عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسرشت
که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت
#تعصب #دگماتیسم #مرجعیت_شیعه #حافظ #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊12💯7❤1👎1
Forwarded from گفتوشنود
آیا دهان رهبر، دهان امام زمان است؟
وقتی حسنزاده آملی و بهجت به شخصیتپرستی دامن زدند!
پیام همراهان
حسنزاده آملی، که گاه «علامه» نیز خوانده میشود، درباره رهبر جمهوری اسلامی گفته بود:
«گوشتان به دهان رهبر باشد، چون ایشان گوششان به دهان حجتبنالحسن (عج) است.»
این جمله در ظاهر توصیهای مذهبی است، اما در عمق خود نمونهای روشن از تقدسسازی قدرت و تقویت کیش شخصیت است. وقتی سخن یک مرجع دینی چنین القا میکند که رهبر سیاسی نماینده امر الهی است، اطاعت از او نه فقط الزام سیاسی، بلکه واجب معنوی جلوه میکند. مرز میان احترام مشروع و اطاعت کورکورانه محو میشود.
آیتالله بهجت، از دیگر مراجع برجسته شیعه، نیز در مواردی سخنانی تمجیدی درباره رهبر گفته بود که به همین روند شخصیتپرستی دامن میزند. چنین اظهاراتی جایگاه مراجع و اعتبار دین را خدشهدار میکند و نشان میدهد که حتی بزرگترین شخصیتهای دینی میتوانند با سخنان خود، آزادی اندیشه و ایمان مستقل را محدود کنند.
این تقدسسازی در حالی است که رهبر جمهوری اسلامی در بیش از ۳۶ سال رهبری، در معرض اتهامات متعددی بوده است؛ از جمله صدور دستور برای کشتار و سرکوب معترضان و اتخاذ سیاستهایی که بر زندگی مردم تأثیر گسترده داشته است. پرسش این است که چگونه مراجع تقلید میتوانند در برابر این مسائل، سکوت کرده یا به تقدیس او بپردازند.
دین وقتی ابزار مشروعیت سیاسی شود، از حوزه وجدان و اخلاق فردی خارج میشود. بسیاری از زندانیان سیاسی، همچون ابوالفضل قدیانی، مصطفی تاجزاده و مهدی محمودیان و.... تنها جرمشان نقد رهبری است.
جامعه دینی باید مطالبهگر بوده و مراجع را پاسخگو کند و اجازه ندهد شخصیتپرستی از زبان مراجع و شخصیتهای دینی طرح شود. دینداران آگاه نیک میدانند که دین نباید ابزار قدرت شود و ایمان کورکورانه و ایدئولوژیک هرگز پذیرفته نیست و موجب خسران است.
#قدسی_سازی #مهدویت #مرجعیت_شیعه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا دهان رهبر، دهان امام زمان است؟
وقتی حسنزاده آملی و بهجت به شخصیتپرستی دامن زدند!
پیام همراهان
حسنزاده آملی، که گاه «علامه» نیز خوانده میشود، درباره رهبر جمهوری اسلامی گفته بود:
«گوشتان به دهان رهبر باشد، چون ایشان گوششان به دهان حجتبنالحسن (عج) است.»
این جمله در ظاهر توصیهای مذهبی است، اما در عمق خود نمونهای روشن از تقدسسازی قدرت و تقویت کیش شخصیت است. وقتی سخن یک مرجع دینی چنین القا میکند که رهبر سیاسی نماینده امر الهی است، اطاعت از او نه فقط الزام سیاسی، بلکه واجب معنوی جلوه میکند. مرز میان احترام مشروع و اطاعت کورکورانه محو میشود.
آیتالله بهجت، از دیگر مراجع برجسته شیعه، نیز در مواردی سخنانی تمجیدی درباره رهبر گفته بود که به همین روند شخصیتپرستی دامن میزند. چنین اظهاراتی جایگاه مراجع و اعتبار دین را خدشهدار میکند و نشان میدهد که حتی بزرگترین شخصیتهای دینی میتوانند با سخنان خود، آزادی اندیشه و ایمان مستقل را محدود کنند.
این تقدسسازی در حالی است که رهبر جمهوری اسلامی در بیش از ۳۶ سال رهبری، در معرض اتهامات متعددی بوده است؛ از جمله صدور دستور برای کشتار و سرکوب معترضان و اتخاذ سیاستهایی که بر زندگی مردم تأثیر گسترده داشته است. پرسش این است که چگونه مراجع تقلید میتوانند در برابر این مسائل، سکوت کرده یا به تقدیس او بپردازند.
دین وقتی ابزار مشروعیت سیاسی شود، از حوزه وجدان و اخلاق فردی خارج میشود. بسیاری از زندانیان سیاسی، همچون ابوالفضل قدیانی، مصطفی تاجزاده و مهدی محمودیان و.... تنها جرمشان نقد رهبری است.
جامعه دینی باید مطالبهگر بوده و مراجع را پاسخگو کند و اجازه ندهد شخصیتپرستی از زبان مراجع و شخصیتهای دینی طرح شود. دینداران آگاه نیک میدانند که دین نباید ابزار قدرت شود و ایمان کورکورانه و ایدئولوژیک هرگز پذیرفته نیست و موجب خسران است.
#قدسی_سازی #مهدویت #مرجعیت_شیعه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍15❤4
Forwarded from گفتوشنود
آخور یا آخِر؟ مسئله مرجعیت شیعه!
جداییراه قم و نجف در نسبت دین و دولت
پیام همراهان
توصیه اخیر آیتالله علی سیستانی مبنی بر پرهیز مؤمنان از اقتدا به امامان جماعتی که از دولت حقوق میگیرند، بار دیگر تفاوت نگرش دو حوزه بزرگ شیعه، قم و نجف، را برجسته کرده است. سیستانی این توصیه را نه از باب طعن به عدالت روحانیان حقوقبگیر، بلکه برای مصون نگهداشتن جایگاه دینی از هرگونه دخالت دولت، امروز یا فردا، طرح میکند. این نگاه ادامه سنتی است که در نجف بر استقلال نهادی و مالی روحانیت تأکید میکند؛ سنتی که تجربه دخالت دولتها در امور دینی را خطری دائمی برای مرجعیت میداند.
در مقابل، ساختار روحانیت در ایران به دلایل تاریخی، فقهی و سیاسی با دولت گره خورده است. از عصر صفویه تا امروز، بسیاری از علما در ایران رابطهای نزدیک با حکومت داشتهاند و با استقرار جمهوری اسلامی این پیوند نهادمندتر شده است. بودجه سالانه برای امامان جماعت و جمعه، سازمانهای دینی وابسته به دولت، و نقش سیاسی مکرر خطبهها بر این رابطه مهر تأیید میزند. البته نباید این واقعیت پیچیده را به یکسانسازی فروکاست: در قم نیز طیفهایی وجود دارند که از حکومت فاصله گرفته یا منتقد آناند. اما ساختار کلی حوزه قم با دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی پیوندی ناگسستنی پیدا کرده است.
در نجف نیز نمیتوان از «پرهیز مطلق از سیاست» سخن گفت. سیستانی در مقاطع حساس عراق، از سقوط صدام تا مقابله با داعش و بحرانهای سیاسی اخیر، نقشآفرینی داشته است. بااینحال، نوع سیاستورزی نجف محتاطانه، غیرنهادی و اخلاقمحور است؛ سیاستورزیای که برای حفظ فاصله با قدرت طراحی شده، نه برای ادغام شدن در آن.
همین تفاوت در «نوع نسبت با سیاست» است که توصیه اخیر سیستانی را مهم میکند. او یادآور میشود که رابطه مالی با دولت دیر یا زود استقلال دینی را تهدید میکند، حال آنکه در ایران این رابطه به بخشی از ساختار رسمی روحانیت تبدیل شده است.
در نهایت، مسئله نه یک دوگانه قطعی میان قم و نجف، بلکه پرسشی بنیادی درباره آینده مرجعیت شیعه است:
آیا دین میتواند در کنار دولت بایستد و همچنان مستقل بماند، یا استقلال دینی تنها با فاصلهگذاری سنجیده از قدرت حفظ میشود؟
#دین_حکومتی #حکومت_دینی #مرجعیت_شیعه #نجف #قم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جداییراه قم و نجف در نسبت دین و دولت
پیام همراهان
توصیه اخیر آیتالله علی سیستانی مبنی بر پرهیز مؤمنان از اقتدا به امامان جماعتی که از دولت حقوق میگیرند، بار دیگر تفاوت نگرش دو حوزه بزرگ شیعه، قم و نجف، را برجسته کرده است. سیستانی این توصیه را نه از باب طعن به عدالت روحانیان حقوقبگیر، بلکه برای مصون نگهداشتن جایگاه دینی از هرگونه دخالت دولت، امروز یا فردا، طرح میکند. این نگاه ادامه سنتی است که در نجف بر استقلال نهادی و مالی روحانیت تأکید میکند؛ سنتی که تجربه دخالت دولتها در امور دینی را خطری دائمی برای مرجعیت میداند.
در مقابل، ساختار روحانیت در ایران به دلایل تاریخی، فقهی و سیاسی با دولت گره خورده است. از عصر صفویه تا امروز، بسیاری از علما در ایران رابطهای نزدیک با حکومت داشتهاند و با استقرار جمهوری اسلامی این پیوند نهادمندتر شده است. بودجه سالانه برای امامان جماعت و جمعه، سازمانهای دینی وابسته به دولت، و نقش سیاسی مکرر خطبهها بر این رابطه مهر تأیید میزند. البته نباید این واقعیت پیچیده را به یکسانسازی فروکاست: در قم نیز طیفهایی وجود دارند که از حکومت فاصله گرفته یا منتقد آناند. اما ساختار کلی حوزه قم با دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی پیوندی ناگسستنی پیدا کرده است.
در نجف نیز نمیتوان از «پرهیز مطلق از سیاست» سخن گفت. سیستانی در مقاطع حساس عراق، از سقوط صدام تا مقابله با داعش و بحرانهای سیاسی اخیر، نقشآفرینی داشته است. بااینحال، نوع سیاستورزی نجف محتاطانه، غیرنهادی و اخلاقمحور است؛ سیاستورزیای که برای حفظ فاصله با قدرت طراحی شده، نه برای ادغام شدن در آن.
همین تفاوت در «نوع نسبت با سیاست» است که توصیه اخیر سیستانی را مهم میکند. او یادآور میشود که رابطه مالی با دولت دیر یا زود استقلال دینی را تهدید میکند، حال آنکه در ایران این رابطه به بخشی از ساختار رسمی روحانیت تبدیل شده است.
در نهایت، مسئله نه یک دوگانه قطعی میان قم و نجف، بلکه پرسشی بنیادی درباره آینده مرجعیت شیعه است:
آیا دین میتواند در کنار دولت بایستد و همچنان مستقل بماند، یا استقلال دینی تنها با فاصلهگذاری سنجیده از قدرت حفظ میشود؟
#دین_حکومتی #حکومت_دینی #مرجعیت_شیعه #نجف #قم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍14❤6
Forwarded from گفتوشنود
مردم گرسنه زیر بار گرانی له میشوند؛
حوزههای علمیه بودجههای کلان را میبلعند
و مراجع شیعه سکوت را ترجیح میدهند
پیام همراهان
در روزگاری که سفرههای مردم هر روز کوچکتر میشود و گرانی، نفس طبقات فرودست را بریده است، تناقضی تلخ پیش چشم جامعه قرار دارد: بودجههای کلان و تضمینشدهای که بیوقفه به نهادهای دینی، بهویژه حوزههای علمیه، سرازیر میشود. این شکاف آشکار میان رنج عمومی و رفاه نهادی، پرسشی اخلاقی و دینی را پیش میکشد؛ پرسشی که پاسخ آن سالهاست به تعویق افتاده است.
نهادهای دینی که مدعی پناه معنوی مردم و زبان گویای عدالت بودند، امروز در ساختار قدرت حل شدهاند و از رانتهای مالی بهرهمندند؛ بیآنکه مسئولیتی متناسب با این امتیازها بپذیرند.
سکوت مراجع شیعه در برابر فقر، تورم افسارگسیخته و سیاستهایی که کرامت انسانی را فرسوده کرده، دیگر سکوتی خنثی نیست؛ این سکوت همراهی با حاکم و سهم در قدرت تعبیر میشود.
دین، اگر قرار است معنایی اجتماعی داشته باشد، نمیتواند نسبت به نان، کار و عزت مردم بیاعتنا بماند.
مرجعیت دینی که باید در کنار رنجدیدگان میایستاد و هزینه این ایستادن را میپرداخت، نقش تاریخی و اخلاقی خود را واگذار کرده است.
جامعه امروز بیش از هر زمان، شاهد و آگاه به سکوتی است که در پس ادعای دین و اخلاق منفعت فرقهای را برگزیده است.
#مرجعیت_شیعه #حوزه_علمیه #بودجه #دین_حکومتی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
حوزههای علمیه بودجههای کلان را میبلعند
و مراجع شیعه سکوت را ترجیح میدهند
پیام همراهان
در روزگاری که سفرههای مردم هر روز کوچکتر میشود و گرانی، نفس طبقات فرودست را بریده است، تناقضی تلخ پیش چشم جامعه قرار دارد: بودجههای کلان و تضمینشدهای که بیوقفه به نهادهای دینی، بهویژه حوزههای علمیه، سرازیر میشود. این شکاف آشکار میان رنج عمومی و رفاه نهادی، پرسشی اخلاقی و دینی را پیش میکشد؛ پرسشی که پاسخ آن سالهاست به تعویق افتاده است.
نهادهای دینی که مدعی پناه معنوی مردم و زبان گویای عدالت بودند، امروز در ساختار قدرت حل شدهاند و از رانتهای مالی بهرهمندند؛ بیآنکه مسئولیتی متناسب با این امتیازها بپذیرند.
سکوت مراجع شیعه در برابر فقر، تورم افسارگسیخته و سیاستهایی که کرامت انسانی را فرسوده کرده، دیگر سکوتی خنثی نیست؛ این سکوت همراهی با حاکم و سهم در قدرت تعبیر میشود.
دین، اگر قرار است معنایی اجتماعی داشته باشد، نمیتواند نسبت به نان، کار و عزت مردم بیاعتنا بماند.
مرجعیت دینی که باید در کنار رنجدیدگان میایستاد و هزینه این ایستادن را میپرداخت، نقش تاریخی و اخلاقی خود را واگذار کرده است.
جامعه امروز بیش از هر زمان، شاهد و آگاه به سکوتی است که در پس ادعای دین و اخلاق منفعت فرقهای را برگزیده است.
#مرجعیت_شیعه #حوزه_علمیه #بودجه #دین_حکومتی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍34❤4💯1
Forwarded from گفتوشنود
عدالتِ جغرافیایی؛ استاندارد دوگانه مرجعیت در برابر سرکوب و کشتار
از سنگ صدا آمد، از علما نه
پیام همراهان
در بسیاری از بحرانهای سیاسی سالهای اخیر، رفتاری که از سوی مراجع تقلید شیعه مشاهده شده، تصویری روشن از یک استاندارد دوگانه بهدست میدهد؛ شکافی که میان ملاحظات فقهی ادعایی و تعلقات سیاسی واقعی آنان دهان باز کرده است. آنجا که سرکوب در خارج از مرزها رخ میدهد، مواضع تند و کلام آتشین است؛ اما همان صحنهها در داخل ایران، ناگهان «فتنه»، «اغتشاش» یا «حفظ نظام» نام میگیرد.
در بحران بحرین سال ۲۰۱۱، زمانی که معترضان میدان لؤلؤ با سرکوب سنگین روبهرو شدند، بسیاری از مراجع قم از «نسلکشی» سخن گفتند. در عربستان نیز پس از اعدام شیخ نمر، بیانیهها پر بود از واژههایی چون «جنایت» و «استکبار». در این موقعیتها، مرجعیت شیعه نقابِ مدافع مظلوم را به چهره داشت.
اما همین نگاه، در مواجهه با اعتراضات داخلی، رنگ میبازد. در دیماه ۹۶ و آبان ۹۸، هنگامی که گزارشها از صدها کشته حکایت داشت، برخی مراجع حکومتی نه تنها هشدار یا انتقادی مطرح نکردند، بلکه معترضان را «مزدور دشمن» نامیدند و از «برخورد قاطع» دفاع کردند. در جنبش مهسا امینی نیز، بخش مهمی از مرجعیت قم عملا در کنار نیروهای امنیتی ایستاد و معترضان را «اهل باطل» خواند؛ چنانکه حتی در سالهای بعد نیز بر لزوم «برخورد با هنجارشکنان» تاکید میشود. امروز هم در اعتراضات سراسری از سنگ صدا آمد اما از مراجع و علما نه.
این تضاد، تصادفی یا صرفا برداشت عمومی نیست؛ نشانهای ساختاری از جغرافیاییکردن عدالت است. ظلم، وقتی در خیابانهای منامه و قطیف اتفاق میافتد، محکوم و «حرام» است؛ اما همان رفتار در تهران و زاهدان، لباس فقهی میپوشد و «صیانت از نظام» نامیده میشود. چنین رویکردی جایگاه تاریخی مرجعیت را که مدعی پناه مظلومان و سخنگوی اخلاق دینی معرفی کرده است، به نهادی تقلیل میدهد که در بزنگاههای سیاسی، بیش از آنکه نگران جان مردم باشد، دغدغه تثبیت قدرت و منافع خود را دارد.
#اعتراضات_سراسری #سرکوب #مرجعیت_شیعه #پایان_دیکتاتور #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
از سنگ صدا آمد، از علما نه
پیام همراهان
در بسیاری از بحرانهای سیاسی سالهای اخیر، رفتاری که از سوی مراجع تقلید شیعه مشاهده شده، تصویری روشن از یک استاندارد دوگانه بهدست میدهد؛ شکافی که میان ملاحظات فقهی ادعایی و تعلقات سیاسی واقعی آنان دهان باز کرده است. آنجا که سرکوب در خارج از مرزها رخ میدهد، مواضع تند و کلام آتشین است؛ اما همان صحنهها در داخل ایران، ناگهان «فتنه»، «اغتشاش» یا «حفظ نظام» نام میگیرد.
در بحران بحرین سال ۲۰۱۱، زمانی که معترضان میدان لؤلؤ با سرکوب سنگین روبهرو شدند، بسیاری از مراجع قم از «نسلکشی» سخن گفتند. در عربستان نیز پس از اعدام شیخ نمر، بیانیهها پر بود از واژههایی چون «جنایت» و «استکبار». در این موقعیتها، مرجعیت شیعه نقابِ مدافع مظلوم را به چهره داشت.
اما همین نگاه، در مواجهه با اعتراضات داخلی، رنگ میبازد. در دیماه ۹۶ و آبان ۹۸، هنگامی که گزارشها از صدها کشته حکایت داشت، برخی مراجع حکومتی نه تنها هشدار یا انتقادی مطرح نکردند، بلکه معترضان را «مزدور دشمن» نامیدند و از «برخورد قاطع» دفاع کردند. در جنبش مهسا امینی نیز، بخش مهمی از مرجعیت قم عملا در کنار نیروهای امنیتی ایستاد و معترضان را «اهل باطل» خواند؛ چنانکه حتی در سالهای بعد نیز بر لزوم «برخورد با هنجارشکنان» تاکید میشود. امروز هم در اعتراضات سراسری از سنگ صدا آمد اما از مراجع و علما نه.
این تضاد، تصادفی یا صرفا برداشت عمومی نیست؛ نشانهای ساختاری از جغرافیاییکردن عدالت است. ظلم، وقتی در خیابانهای منامه و قطیف اتفاق میافتد، محکوم و «حرام» است؛ اما همان رفتار در تهران و زاهدان، لباس فقهی میپوشد و «صیانت از نظام» نامیده میشود. چنین رویکردی جایگاه تاریخی مرجعیت را که مدعی پناه مظلومان و سخنگوی اخلاق دینی معرفی کرده است، به نهادی تقلیل میدهد که در بزنگاههای سیاسی، بیش از آنکه نگران جان مردم باشد، دغدغه تثبیت قدرت و منافع خود را دارد.
#اعتراضات_سراسری #سرکوب #مرجعیت_شیعه #پایان_دیکتاتور #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍5❤1