آموزشکده توانا
48.5K subscribers
42.2K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
🔷 لبنان مجازات اعدام را لغو کرد؛ ایران همچنان در مسیر اعدام‌های گسترده

🔹پارلمان لبنان روز سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، برابر با ۱۱ اوت ۲۰۲۶، با رأی اکثریت نمایندگان طرح لغو مجازات اعدام را تصویب کرد؛ تصمیمی تاریخی که پس از بیش از دو دهه توقف اجرای احکام مرگ، زمینه حذف این مجازات از نظام کیفری لبنان را فراهم می‌کند.

🔹لبنان از سال ۲۰۰۴ هیچ حکم اعدامی را اجرا نکرده بود، اما مجازات مرگ همچنان در قوانین این کشور وجود داشت و دادگاه‌ها می‌توانستند برای برخی جرایم حکم اعدام صادر کنند. اکنون با مصوبه پارلمان، مجازات مرگ با مجازات‌های سنگین حبس از جمله حبس ابد جایگزین می‌شود.

🔹تصمیم پارلمان نتیجه روندی چندساله برای لغو کامل مجازات اعدام است که در ماه‌های اخیر شتاب بیشتری گرفته بود. به این ترتیب، لبنان پس از ۲۲ سال توقف عملی اعدام، گامی تعیین‌کننده برای حذف قانونی آن برداشته است. این تحول تنها تغییر یک مجازات نیست؛ گذار از «اعدام نکردن» به این اصل است که حکومت اساساً نباید گرفتن جان انسان را به‌عنوان ابزار اجرای عدالت در اختیار داشته باشد.

🔹این تحول در حالی رخ می‌دهد که در سوی دیگر منطقه، جمهوری اسلامی ایران همچنان یکی از بزرگ‌ترین اجراکنندگان مجازات اعدام در جهان است. براساس گزارش عفو بین‌الملل، در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۲۱۵۹ نفر در ایران اعدام شدند؛ بیش از دو برابر سال قبل و بالاترین آمار ثبت‌شده این سازمان برای ایران از سال ۱۹۸۱ تاکنون.

🔹مسئله ایران تنها شمار بالای اعدام‌ها نیست. مجازات مرگ علاوه بر جرایم عمومی و مواد مخدر، در پرونده‌های سیاسی و امنیتی نیز به کار گرفته می‌شود و معترضان و مخالفان حکومت با اتهاماتی مواجه می‌شوند که می‌تواند به صدور حکم مرگ منتهی شود؛ آن هم در نظام قضایی‌ای که نهادهای حقوق بشری بارها درباره شکنجه، اعترافات اجباری و محرومیت متهمان از دادرسی عادلانه در آن هشدار داده‌اند.

🔹تصمیم لبنان تصویری از دو مسیر متفاوت در مواجهه با حق حیات است: کشوری که با وجود تاریخ طولانی جنگ و خشونت سیاسی، از توقف اجرای اعدام به حذف آن از قانون رسیده است؛ و حکومتی در ایران که همچنان مجازات مرگ را بخشی از سازوکار مجازات، ایجاد هراس و سرکوب می‌داند.

این مقایسه نشان می‌دهد مسئله فقط تفاوت میان دو نظام کیفری نیست، بلکه تفاوت در حدود قدرت حکومت است: اینکه آیا دولت می‌تواند به نام قانون، عدالت یا امنیت، حق حیات شهروندان را از آنان سلب کند.

لغو اعدام در لبنان یادآور یک واقعیت ساده است: تأمین امنیت و اجرای عدالت، مستلزم گرفتن جان انسان‌ها نیست.

#نه_به‌_اعدام

@Tavaana_TavaanaTech
13👌7💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

مهتاب سیری از کوهنوردانی است که در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده است. خبری از وضعیت کنونی او در دست نیست. اما گفته می‌شود که در ابتدا برای او حکم سنگینی صادر شده بود که بعداً نقض شد. اما خانواده‌اش به خاطر فشارهای زیاد نهادهای امنیتی، سکوت کرده‌اند و درباره شرایط کنونی او اطلاع رسانی انجام نمی‌دهند.

مهتاب سیری، کوهنورد حرفه‌ای و مادر دو کودک خردسال است.

دوستان او به قله دماوند صعود کرده‌اند و یکی از دوستانش می‌گوید که به او قول داده بود که به این قله صعود کند و به قول خود عمل کرده است آرزو می‌کند که خانم سیری و سایر زندانیان آزاد شوند.

#مهتاب_سیری #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
27💔6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«مجتبی کجاست؟»؛ پرسشی که به خیابان تهران رسید
ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نصب یک بنر اعتراضی بر پل عابر پیاده‌ای در تهران را نشان می‌دهد. روی این بنر خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس دولت جمهوری اسلامی، نوشته شده است:
«راستش را بگو، مجتبی دیگر نیست و فقط از وحیدی دستور می‌گیری؟»
انتشار این ویدیو در شرایطی صورت می‌گیرد که ابهام درباره وضعیت مجتبی خامنه‌ای و نقش واقعی او در تصمیم‌گیری‌های جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد.
پزشکیان به‌تازگی مدعی شده است که جلسه‌ای «هفت‌ساعته» با مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، داشته و او را «کاملاً سالم» توصیف کرده است. با وجود این ادعا، هیچ تصویر، فایل صوتی یا ویدیویی از این دیدار هفت‌ساعته منتشر نشده است.
تاکنون نیز هیچ حضور عمومی قابل راستی‌آزمایی از مجتبی خامنه‌ای که بتواند به پرسش‌ها درباره وضعیت او پایان دهد، ارائه نشده است. در مقابل، احکام، پیام‌ها و انتصاب‌هایی به نام او منتشر می‌شوند و مقام‌های جمهوری اسلامی از دیدار و گفت‌وگو با او خبر می‌دهند.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که مجتبی خامنه‌ای کجاست. پرسش اساسی‌تر این است: چه کسی اکنون در جمهوری اسلامی تصمیم می‌گیرد و چه کسانی به نام رهبر اعمال قدرت می‌کنند؟
ظاهرشدن چنین پرسشی روی یک بنر در فضای عمومی تهران از این جهت اهمیت دارد که پرسشی را که تاکنون عمدتاً در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شد، به عرصه عمومی منتقل می‌کند.
اگر حکومت می‌گوید مجتبی خامنه‌ای زنده، سالم و در حال اداره کشور است، پاسخ به این پرسش دشوار نیست: سند قابل راستی‌آزمایی آن را منتشر کند.
تا آن زمان، «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟» نه صرفاً یک پرسش درباره یک فرد، بلکه پرسشی درباره مرکز واقعی قدرت در جمهوری اسلامی است.

@Tavaana_TavaanaTech
👍339
Forwarded from گفت‌وشنود
سالروز حمله به سلمان رشدی با چاقو؛
یادآوری اهمیت آزادی بیان و نقد تقدس‌

۱. سلمان رشدی و آیات شیطانی
سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی هندی‌تبار، در سال ۱۹۸۸ با انتشار رمان آیات شیطانی به یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های ادبی جهان بدل شد. این کتاب، که بخشی از آن به روایتی داستانی و انتقادی از مفاهیم و شخصیت‌های دینی می‌پرداخت، با واکنش شدید بخشی از جهان اسلام مواجه شد. در ۱۴ فوریه ۱۹۸۹، روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران، با صدور فتوایی حکم قتل رشدی را به اتهام «کفرگویی» اعلام کرد. این فتوا نه تنها زندگی شخصی و حرفه‌ای رشدی را تحت تأثیر قرار داد، بلکه به یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های تقابل میان آزادی بیان و تقدس‌گرایی دینی در جهان معاصر بدل شد.

۲. حمله ۱۲ اوت ۲۰۲۲
سال‌ها پس از فروکش کردن نسبی فضای تهدید، در ۱۲ اوت ۲۰۲۲، سلمان رشدی در حالی که قرار بود در مؤسسه چاوتاکوا در ایالت نیویورک درباره آزادی هنری و پناهجویان سخنرانی کند، مورد حمله هادی مطر، جوان ۲۴ ساله لبنانی‌تبار، قرار گرفت. مهاجم با چاقو ضربات متعددی به گردن و شکم رشدی وارد کرد. این حمله منجر به نابینایی دائم چشم راست رشدی و جراحات جدی به دست و کبد او شد. حادثه نشان داد که حتی دهه‌ها پس از صدور فتوا، سایه خشونت مذهبی همچنان بر زندگی او و دیگر منتقدان ادیان سنگینی می‌کند.

۳. کتاب «چاقو»
سلمان رشدی پس از ماه‌ها درمان و بهبودی نسبی، تجربه این حمله و تأملاتش بر خشونت، ایمان، و اراده‌ی انسانی را در کتابی با عنوان چاقو (Knife) منتشر کرد. این اثر نه‌تنها روایتی شخصی از لحظه حمله و روند درمان است، بلکه به‌عنوان اثری فلسفی و تأمل‌برانگیز درباره شکنندگی آزادی و خطرات افراط‌گرایی دینی خوانده می‌شود. رشدی در این کتاب از مواجهه با مرگ، نقش شانس در زنده ماندنش، و معنای ادامه دادن راه نویسندگی سخن می‌گوید.

۴. دادگاه هادی مطر
هادی مطر پس از دستگیری، به اتهام تلاش برای قتل درجه یک و حمله درجه یک محاکمه شد. در فوریه ۲۰۲۵، دادگاه او را مجرم شناخت و در دادگاه به جرم تلاش برای قتل سلمان رشدی محکوم و به زندان طولانی‌مدت محکوم شده است. وکلای مدافع مطر تلاش کردند این حمله را به انگیزه‌های شخصی و نه صرفاً دینی مرتبط کنند، اما شواهد موجود – از جمله اظهار نظرهای پیشین او و تحسین از روح الله خمینی – نشان داد که حمله به‌شدت تحت تأثیر ایدئولوژی مذهبی و فضای فتوا بوده است.

۵. آزادی بیان و تقدس‌زدایی
حادثه رشدی یادآور این واقعیت تلخ است که آزادی بیان، به‌ویژه در حوزه نقد دین و تقدس‌زدایی، هنوز در بسیاری از نقاط جهان با خطرات جدی روبه‌روست. نقد مفاهیم دینی، حتی اگر برای برخی ناخوشایند باشد، بخش ضروری از گفت‌وگو و پیشرفت فکری جوامع است. تقدس‌زدایی نه به معنای توهین، بلکه به معنای کاستن از مصونیت نقدپذیریِ باورهاست تا هیچ ایده یا نهادی فراتر از بررسی عقلانی و گفت‌وگو قرار نگیرد. رشد واقعی جوامع بشری تنها زمانی ممکن است که آزادی اندیشه و بیان، حتی در مورد حساس‌ترین موضوعات، نه فقط تحمل، بلکه به‌عنوان ارزش بنیادی پاس داشته شود.

#سلمان_رشدی #توهین_به_مقدسات #آیات_شیطانی #فتوا #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍11🕊92
Forwarded from گفت‌وشنود
تداوم بازداشت آرتین غضنفری، عکاس خبری و شهروند بهایی

آرتین غضنفری، شهروند بهایی، عکاس خبری، راوی و نویسنده پادکست «ماه سیزدهم»، با گذشت بیش از ۲۰۵ روز از بازداشت، همچنان بدون صدور رای نهایی در زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شود.

غضنفری روز ۲۹ دی ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت شد. ماموران پس از تفتیش چندساعته منزل، محل کار او را نیز بازرسی کردند و شماری از تجهیزات عکاسی، وسایل الکترونیکی و برخی لوازم شخصی وی را ضبط کردند.

پرونده این عکاس خبری پس از برگزاری سومین جلسه دادگاه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران همچنان در جریان است و روند رسیدگی قضایی به آن به پایان نرسیده است. او در شرایطی بلاتکلیف در زندان به سر می‌برد که به گفته منابع نزدیک به پرونده، اتهامات مطرح‌شده علیه خود را واهی و فاقد مستندات می‌داند و تمامی اتهامات انتسابی را رد کرده است.

همزمان، وضعیت جسمانی غضنفری موجب افزایش نگرانی‌ها شده است. او پیش از بازداشت با بیماری‌های قلبی، آسم و فشار خون بالا مواجه بود و در ماه‌های اخیر نیز علائمی از جمله درد و بی‌حسی در سمت چپ بدن، به‌ویژه دست چپ، در او مشاهده شده است. تداوم بازداشت و محدودیت در دسترسی به خدمات پزشکی و پزشک متخصص، نگرانی‌ها درباره تشدید مشکلات جسمانی او را افزایش داده است.

غضنفری طی سال‌های گذشته فعالیت خود را بر عکاسی، فرهنگ، هنر و مستندسازی متمرکز کرده و از طریق آثار و فعالیت‌های رسانه‌ای و هنری خود به روایت موضوعات اجتماعی و فرهنگی پرداخته است. بر اساس اطلاعات ارائه‌شده درباره پرونده، او هرگونه ارتباط با رسانه‌های خارجی یا فعالیت سیاسی را رد کرده و تاکید دارد که فعالیت‌هایش صرفا در حوزه فرهنگی و هنری بوده است.

تداوم بازداشت بدون صدور رای نهایی، در کنار نگرانی‌های مطرح‌شده درباره وضعیت جسمانی این عکاس، همچنان وضعیت پرونده او را در شرایطی نامعلوم قرار داده است.

#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #آرتین_غضنفری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
9💔8🕊4
چگونه در دل استبداد، عاملیت خود را پس بگیریم؟

دیکتاتوری فقط با زندان، دادگاه، سانسور و نیروهای امنیتی حکومت نمی‌کند. یکی از عمیق‌ترین آثار سرکوب طولانی این است که به شهروندان می‌آموزد خود را ناتوان ببینند؛ سکوت کنند، از یکدیگر فاصله بگیرند و به این نتیجه برسند که در برابر ساختاری چنین قدرتمند «کاری از ما ساخته نیست».
در چنین شرایطی، انسان به‌تدریج از شهروند به تماشاگر تبدیل می‌شود. بازنشستگان تجمع می‌کنند و دیگران می‌گویند مسئله ما نیست. معلمان اعتراض می‌کنند و تنها می‌مانند. کارگران اعتصاب می‌کنند، دانشجویی بازداشت می‌شود یا خانواده‌ای برای جلوگیری از اعدام عزیزش کمک می‌خواهد، اما هر گروه در محدوده خود گرفتار می‌ماند.
این پراکندگی یکی از منابع قدرت حکومت‌های اقتدارگراست. جامعه‌ای که در آن هر گروه فقط هنگام تهدید منافع خودش واکنش نشان دهد، آسان‌تر کنترل می‌شود؛ زیرا می‌توان گروه‌های مختلف را یکی‌یکی تحت فشار قرار داد.
اما «عاملیت» از جایی آغاز می‌شود که شهروند خود را صرفاً قربانی تصمیم قدرت نداند و بپرسد: من همراه دیگران چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
پائولو فریره، در «آموزش ستمدیدگان»، بر پیوند آگاهی و عمل تأکید می‌کند. فهمیدن ستم کافی نیست؛ انسان باید از موقعیت منفعل خارج شود و در تغییر مناسباتی که او را ناتوان کرده‌اند مشارکت کند. واتسلاو هاول نیز نشان می‌دهد که اقتدارگرایی فقط با زور دوام نمی‌آورد؛ به مشارکت روزمره انسان‌ها در سکوت، وانمودکردن و پذیرفتن دروغ نیز وابسته است.
بازپس‌گیری عاملیت الزاماً با کارهای بزرگ آغاز نمی‌شود. می‌تواند از تنها نگذاشتن دیگری شروع شود: حمایت از مطالبه بازنشستگانی که خودمان بازنشسته نیستیم؛ رساندن صدای کارگری که اعتصاب کرده؛ دفاع از حق زندانی‌ای که حتی با عقایدش مخالفیم؛ سکوت نکردن در برابر اعدام؛ ساختن رسانه، انجمن، شبکه اعتماد و گروه‌های کوچک مستقل.
اما مقاومت فقط مخالفت نیست؛ ساختن هم هست. اگر جامعه‌ای دموکراسی می‌خواهد، باید از همین امروز تصمیم‌گیری جمعی، تحمل اختلاف، پاسخ‌گویی، گردش مسئولیت و دفاع از حقوق اقلیت را در جمع‌های کوچک خود تجربه کند.
سقوط یک دیکتاتور به‌تنهایی جامعه را دموکراتیک نمی‌کند. اگر همچنان منتظر منجی بمانیم، رهبران خودی را فراتر از نقد بدانیم و حذف مخالف را مجاز بشماریم، ممکن است استبداد را با نام و چهره‌ای تازه بازسازی کنیم.
آزادی فقط چیزی نیست که پس از تغییر حکومت به دست آوریم. آزادی مجموعه‌ای از رفتارهای اجتماعی است که باید پیش از رسیدن به آن آموخت و تمرین کرد.
جامعه فردای ایران، بخشی از همین امروز و در نوع رابطه‌ای که با یکدیگر می‌سازیم، شکل می‌گیرد.

#عاملیت #آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
🕊9👌41
شهریار شمس، زندانی سیاسی سابق، بار دیگر بازداشت شد

شهریار شمس، فعال مدنی و دانشجوی اخراجی، صبح روز دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل خانوادگی خود بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.

به گزارش «هرانا» نیروهای امنیتی پس از حضور در منزل خانوادگی شهریار شمس، او را بازداشت کردند و شماری از وسایل شخصی‌اش، از جمله تلفن همراه و لپ‌تاپ، نیز توسط ماموران ضبط شد. تاکنون از محل نگهداری و اتهامات احتمالی مطرح‌شده علیه او اطلاعی در دست نیست.

شهریار شمس متولد ۱۳۷۸ و از فعالان مدنی و دانشجویی و زندانیان سیاسی سابق است. که از ۱۸ سالگی سابقه بازداشت دارد و بارها در فضای مجازی خبر از تهدید خود به بازداشت نوشته بود.

این فعال مدنی پس از اعدام سعید یعقوبی، مجید کاظمی و صالح میرهاشمی در پرونده موسوم به خانه اصفهان، نوشته بود:
«وقتی داستان‌های شاهنامه رو می‌خوندم که ضحاک هر روز دو تا جوان رو می‌کشه از خودم می‌پرسیدم چرا مردم کاری نمی‌کنن؟ نمی‌دونن یه روز نوبت خودشونم می‌شه؟
اینا از ضحاک هم بدترن..
هر روزی که باشن تعداد بیشتری می‌کشن و اگه کاری نکنیم نوبت ما هم می‌شه.»
@Tavaana_TavaanaTech
19💔15
به گزارش بنیاد عبدالرحمن برومند برای حقوق بشر در ایران، جمهوری اسلامی از ابتدای سال ۲۰۲۶ تاکنون، دست‌کم ۹۱۶ حکم اعدام را اجرا کرده است که ۱۵ مورد از آنها در ماه جاری میلادی انجام شده‌اند.

این نهاد حقوق بشری تاکید کرد که شمار واقعی اعدام‌ها احتمالا به‌مراتب بیشتر است؛ چرا که جمهوری اسلامی برای جلوگیری از افشاگری، نظارت بین‌المللی و واکنش افکار عمومی، آمار واقعی اجرای احکام اعدام را پنهان می‌کند.

بنیاد عبدالرحمن برومند همچنین هشدار داده است که شمار زیادی از معترضان با اتهام‌هایی سنگین و خطر جدی صدور و اجرای حکم اعدام روبه‌رو هستند؛ احکامی که روند صدور آنها شتاب‌زده و ناعادلانه بوده و در مواردی بدون رعایت اصول دادرسی منصفانه صادر شده‌اند.

مسئله فقط شمار بالای اعدام‌ها نیست؛ جمهوری اسلامی همچنان از مجازات مرگ به‌عنوان ابزاری برای ایجاد هراس در جامعه و سرکوب مخالفان و معترضان استفاده می‌کند. اعدام در ایران در پرونده‌های سیاسی و امنیتی به ابزاری برای حذف و خاموش‌کردن صدای مخالفان تبدیل شده است.


@Tavaana_TavaanaTech
💔18🕊41
علیرضا سلیمی، عضو هیئت‌رئیسه مجلس، تنگه هرمز را «موهبتی خدادادی» برای جمهوری اسلامی دانست و از استفاده از آن به‌عنوان ابزاری برای مقابله با آمریکا، تحریم‌ها و دریافت غرامت سخن گفت.

سلیمی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا گفت: «ما نباید در استفاده از تنگه هرمز اسراف کنیم، استفاده از تنگه هرمز لطافت‌هایی دارد و باید از آن درست بهره‌مند شویم.»

او در ادامه مدعی شد: «تنگه هرمز نعمتی است که خدا در اختیار ما گذاشته است. آمریکا با این غلطی که کرد، مسیر برای ما باز شد و باید از این موهبت خدادادی استفاده درست کنیم.»

او همچنین گفت: «امروز و در شرایط فعلی ارزش تنگه هرمز برای ما از بمب هسته‌ای بیشتر است، چون می‌توانیم با آن خیلی از مسائل را حل کرده و مقابله به مثل کنیم. می‌توانیم بحث تحریم‌ها و غرامت را با استفاده از این تنگه حل کنیم.»

سخنان علیرضا سلیمی بار دیگر نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی چگونه منافع و امنیت مردم ایران را در محاسبات ایدئولوژیک و تقابل‌های منطقه‌ای و بین‌المللی خود هزینه می‌کند.
@Tavaana_TavaanaTech
6🕊2
اقدامات فوری پس از هک‌شدن گوشی

1️⃣قطع اتصال: گوشی را از اینترنت و وای‌فای جدا کنید (حالت پرواز)

2️⃣تغییر رمزها: از طریق دستگاه دیگری، رمز حساب‌های مهم (ایمیل، شبکه‌های اجتماعی، بانکی) را عوض کنید

3️⃣تایید دومرحله‌ای: این قابلیت را روی همه حساب‌های حساس فعال کنید

4️⃣ بررسی دسترسی‌ها: لیست اپ‌ها و مجوزهای نصب‌شده را بررسی کنید و موارد مشکوک را حذف کنید

5️⃣پاک‌سازی کامل (Factory Reset): در صورت شک به بدافزار عمیق، گوشی را ریست کامل کنید

6️⃣به‌روزرسانی سیستم‌عامل: پس از ریست، آخرین نسخه امن را نصب کنید

7️⃣ اطلاع به آشنایان: مخاطبان را از احتمال پیام‌های جعلی از طرف خودتان آگاه کنید

🔗 وب‌سایت تواناتک

💸 tavaanatech
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«مزار فرزند من کجاست؟»؛ مادری که حتی از حق دانستن محل دفن فرزندش محروم است

مادر علی‌اکبر دانشورکار، زندانی سیاسی اعدام‌شده، در ویدیویی در حالی که لباس‌های فرزندش را در آغوش گرفته، تنها یک پرسش دارد: «می‌خواهم بدانم مزار بچه من کجاست؟»

علی‌اکبر دانشورکار، مهندس عمران و اهل تهران، روز دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ در زندان قزل‌حصار اعدام شد. او در یک پرونده مشترک با محمد تقوی سنگ‌دهی، با اتهام‌هایی از جمله «بغی از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق» به اعدام محکوم شده بود.

اکنون ماه‌ها پس از اجرای حکم اعدام، مادر او حتی نمی‌داند پیکر فرزندش کجا به خاک سپرده شده است. لباس‌های او را در آغوش می‌گیرد و به جای مزار فرزند، با یک جای خالی و پرسشی بی‌پاسخ روبه‌روست.
پیش از این نیز پدر سالخورده خانواده، ولی‌الله دانشورکار، ماه‌ها برای نجات فرزندش تلاش کرد؛ اما جمهوری اسلامی نه‌تنها به درخواست‌های او برای لغو حکم اعدام پاسخ نداد، بلکه اجازه آخرین دیدار پدر و فرزند را نیز نداد. ولی‌الله دانشورکار سرانجام در ۷ شهریور ۱۴۰۴، در حالی که نزدیک به ۲۰ ماه برای نجات فرزندش تلاش کرده بود، درگذشت.

@Tavaana_TavaanaTech
💔371
Forwarded from گفت‌وشنود
سوگیری اعتقادی (Belief Bias) یکی از پیچیده‌ترین خطاهای شناختی است که به‌طور مستقیم در فرآیند استدلال و داوری افراد تأثیر می‌گذارد. این سوگیری به گرایشی اشاره دارد که در آن افراد تمایل دارند اعتبار یک استدلال را نه بر اساس منطق و شواهد، بلکه بر پایه هماهنگی آن با باورهای پیشینی خود ارزیابی کنند. در نتیجه، حتی استدلال‌هایی که از نظر منطقی ضعیف یا غلط هستند، اگر در راستای باورهای فرد باشند، پذیرفته می‌شوند؛ و در مقابل، استدلال‌های منطقی ولی ناسازگار با باورها، رد می‌شوند.

این خطای ذهنی به‌ویژه زمانی خطرناک می‌شود که باورها در هسته هویتی افراد یا گروه‌ها جای گرفته باشند. انسان‌ها به‌راحتی می‌توانند در دام این سوگیری گرفتار شوند و حقیقت را تنها در چارچوب اعتقادات خود تعریف کنند. در چنین حالتی، باور به‌جای آنکه نتیجه‌ای از مشاهده و تفکر باشد، به فیلتری برای انتخاب و تفسیر واقعیت بدل می‌شود. این فیلتر به‌تدریج، دید فرد را نسبت به دگراندیشی، نقد، و حتی حقیقت کور می‌کند.

در جوامع چندفرهنگی و متکثر، سوگیری اعتقادی می‌تواند عامل مهمی در شکل‌گیری تعصبات مذهبی، ایدئولوژیک یا فرهنگی باشد. افراد ممکن است از پذیرش حقیقتی که با آموزه‌های دینی یا فرهنگی‌شان در تضاد است، سرباز زنند، حتی اگر آن حقیقت با شواهد قوی همراه باشد. این نوع «نابینایی شناختی» می‌تواند زمینه‌ساز نارواداری، دشمنی و رد هرگونه گفت‌وگوی سازنده میان گروه‌ها شود. در چنین فضایی، حقیقت قربانی وفاداری به باورها می‌شود.

از منظر روان‌شناختی، این پدیده ریشه در نیاز ذهن انسان به انسجام شناختی دارد. ما دوست داریم دنیایمان قابل پیش‌بینی و هماهنگ با باورهایمان باشد. اما این تمایل، اگر با خودآگاهی و تفکر انتقادی همراه نباشد، به جزم‌اندیشی و تعصب کور منتهی خواهد شد. یکی از مصداق‌های رایج این وضعیت، رد علم یا شواهد پزشکی از سوی کسانی است که به آموزه‌های سنتی یا اعتقادات خاص پایبندند، صرفاً به این دلیل که آن شواهد با باورهایشان سازگار نیست.

برای رهایی از دام سوگیری اعتقادی، نخست باید بپذیریم که باورهای ما ممکن است غلط، ناقص یا نیازمند بازنگری باشند. گشودگی ذهن، تمرین تردید سازنده، و توانایی شنیدن دیدگاه‌های مخالف بدون احساس تهدید، مهارت‌هایی حیاتی‌اند. در جهانی که حقیقت پیچیده‌تر از همیشه شده است، تنها با آگاهی از محدودیت‌های ذهن خود می‌توانیم از کور شدن توسط باورها پیشگیری کنیم و به درک عمیق‌تری از خود و دیگران برسیم.

#سوگیری_شناختی #سوگیری_اعتقادی #جزم_اندیشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
10👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
محرومیت از درمان با وجود ابتلا به سرطان؛ محشر پرندین در بند زنان زندان اوین با خطرات جدی روبروست

محشر (محترم) پرندین، نوکیش مسیحی و هنرمند نقاش محبوس در زندان اوین، با وجود تشخیص سرطان لنفاوی و تأکید پزشکان بر ضرورت آغاز فوری درمان، کماکان از دسترسی به خدمات پزشکی و مرخصی درمانی محروم مانده است.

▪️جزئیات وضعیت پزشکی و عدم اعزام به بیمارستان
بر اساس گزارش‌ هرانا، خانم پرندین مدتی پیش برای انجام آزمایش‌های تشخیصی به بیمارستانی خارج از زندان اعزام شده بود که نتایج آن، ابتلای وی به سرطان لنفاوی را تأیید کرد.
با وجود اینکه پزشک معالج بر ضرورت شروع سریع روند درمان تأکید کرده، مقامات زندان و نهادهای امنیتی تاکنون از اعزام وی به مراکز درمانی تخصصی ممانعت به عمل آورده‌اند.

▪️هشدار پزشکان: یک منبع نزدیک به خانواده این زندانی ضمن تأیید این خبر اعلام کرد که پزشکان نسبت به تعویق درمان هشدار داده و وضعیت او را «پرخطر» ارزیابی کرده‌اند.
▪️عوارض جبران‌ناپذیر: به گفته منابع آگاه، استمرار محرومیت از درمان تخصصی می‌تواند خطرات جانی و عوارض جبران‌ناپذیری برای این زندانی به همراه داشته باشد.
▪️بن‌بست در مرخصی درمانی: درخواست‌های مکرر خانم پرندین و خانواده‌اش برای برخورداری از مرخصی درمانی یا تعلیق حکم جهت پیگیری درمان نیز تاکنون بی‌نتیجه مانده است.

▪️پیشینه بیماری‌ها و وضعیت جسمانی
این زندانی حدوداً ۵۰ ساله، علاوه بر ابتلای جدید به سرطان، پیش‌تر نیز با مشکلات جدی پزشکی دست‌وپنجه نرم می‌کرده است:
رنج بردن از بیماری قلبی
وجود توده‌هایی در ناحیه زیر گلو و مجاورت مخچه
بروز اختلال در تعادل، حرکت و تکلم و شکل‌گیری مکث‌های محسوس در گفتار به دلیل پیشرفت عوارض جسمانی
قابل مشاهده بودن تورم در ناحیه زیر گلو به دلیل خودداری از رسیدگی‌های درمانی به‌موقع

▪️نگاهی به پرونده
محشر پرندین، از هنرمندان و نقاشان معاصر، سرپرست خانواده و مادر یک فرزند محصل است. وی پیش‌تر به دلیل باورهای دینی خود توسط دادگاه انقلاب به دو سال حبس تعزیری محکوم شده بود و در حال حاضر دوران محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین سپری می‌کند.

#محشر_پرندین #نوکیش_مسیحی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
💔20🕊51
هما تیموری و یاسر آزاده، دو دانش‌آموخته دانشگاه‌های تهران، در پرونده‌ای مشترک هر یک به پنج سال زندان محکوم شدند.

بر اساس گزارش «دانشجویان متحد»، هما تیموری، دانش‌آموخته مقطع کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، که در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بود، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، بابت اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس محکوم شده است.

این حکم تنها به مجازات حبس محدود نمی‌شود و هما تیموری به دو سال ممنوعیت خروج از کشور، دو سال محرومیت از فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و ضبط تلفن همراه نیز محکوم شده است.

یاسر آزاده، همسر هما تیموری و دانش‌آموخته کارشناسی ارشد فلسفه غرب دانشگاه شهید بهشتی، نیز در همین پرونده به پنج سال حبس محکوم شده است.

صدور این احکام در شرایطی صورت می‌گیرد که در ماه‌های اخیر گزارش‌های متعددی از محکومیت بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه به مجازات‌های سنگین منتشر شده است. با این حال، درباره شرایط بازداشت و بازجویی بسیاری از این افراد، نحوه دسترسی آنان به وکیل و جزئیات روند رسیدگی به پرونده‌هایشان اطلاعات اندکی در دسترس عموم قرار دارد. این فقدان شفافیت، به‌ویژه در پرونده‌هایی که می‌تواند به سال‌ها محرومیت از آزادی منجر شود، نگرانی‌ها درباره رعایت حق دادرسی عادلانه را افزایش داده است.

این احکام در ادامه برخورد گسترده حکومت با معترضان صادر می‌شود؛ اعتراضاتی که در جریان سرکوب خیابانی آن هزاران تن از شهروندان کشته و شمار زیادی بازداشت شدند. اکنون بخشی از همان جوانانی که از خیابان‌ها و تجمعات اعتراضی بازداشت شدند، در فضایی غیرشفاف با احکام چندساله زندان روبه‌رو شده‌اند؛ در حالی که این حکومت است که باید بابت قتل عام معترضان و نحوه برخورد نیروهای امنیتی با بازداشت‌شدگان محکوم شود.

#یاسر_آزاده #هما_تیموری

@Tavaana_TavaanaTech
💔19🕊72
Forwarded from گفت‌وشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁨ ⁨ آزادی بیان بدون مرز

سلمان رشدی نه تنها نویسنده‌ای برجسته است بلکه از سخنرانان برجسته در زمینه آزادی بیان نیز شمرده می‌شود. او سال ۱۹۴۷ در خانواده‌ای مسلمان در بمبئی در هندوستان به دنیا آمد و از دانشگاه کمبریج در انگلستان فارغ‌التحصیل شد. رشدی از جمله کسانی است که از سوی یکی از مشهورترین روحانیون مسلمان، یعنی روح‌الله خمینی، به علت نگارش رمان «آیه‌های شیطانی» به ارتداد محکوم شد و خمینی در ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ رسما فتوای قتل او را داد.

اگرچه اکنون حدود ۴۰ سال از زمان این فتوای مرگ می‌گذرد ولی سلمان رشدی همچنان مجبور است تحت تدابیر امنیتی زندگی کند. چه آنکه در تابستان ۱۴۰۱ در نیویورک آمریکا در حال یک سخنرانی بود که یک اسلامگرا با چاقو به او حمله کرد. حمله‌ای که بر اثر آن، سلمان رشدی یک چشم خود را از دست داد. اما آنچه درباره سلمان رشدی برجسته است پایداری این نویسنده برجسته بر ضرورت آزادی بیان بدون هیچ حد و مرزی است.

متن کامل را در وبسایت گفت‌وشنود بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/freedom-of-expression/

#گفتگو_توانا #سلمان_رشدی #آزادی_بیان #اسلامگرایی


@Dialogue1402 ⁩⁩⁩⁩
15👌3
گلشن فتحی، فعال مدنی، در این یادداشت به یکی از تناقض‌های بنیادین انتخابات در جمهوری اسلامی می‌پردازد: شهروندان می‌توانند رأی بدهند، اما رأی منفی آنان الزاماً به کنار رفتن چهره‌های ردشده از ساختار قدرت منجر نمی‌شود. افرادی که در انتخابات با عدم اقبال عمومی مواجه می‌شوند، گاه از مسیر انتصاب به جایگاه‌هایی حتی قدرتمندتر بازمی‌گردند. نویسنده با بررسی پیامدهای این چرخه، نشان می‌دهد چگونه بی‌اثر شدن قدرت «نه گفتن» از طریق صندوق رأی، به فرسایش اعتماد، کاهش مشارکت، گسترش بی‌تفاوتی سیاسی و در نهایت تعمیق بحران مشروعیت منجر می‌شود.

متن این یادداشت به شرح زیر است:

در جمهوری اسلامی، انتخابات بیش از آن‌که سازوکاری برای انتقال قدرت باشد، ابزاری برای مدیریت و توزیع قدرت در درون ساختار ایدئولوژیک است. در واقع این تفاوت، یک اختلاف نظری درباره دموکراسی نیست، مسئله‌ای بنیادین در جامعه‌شناسی قدرت و مشروعیت سیاسی است. در یک نظام دموکراتیک، رأی مردم دو کارکرد هم‌زمان دارد
۱- اعطای مشروعیت
۲- سلب مشروعیت.
مردم با امتخاب یک فرد به به افراد دیگر نه می‌گویند و آن‌ها را از دسترسی به قدرت کنار می‌زنند. اما در جمهوری اسلامی، کارکرد دوم عملاً خنثی شده است.

بارها دیده شده است که چهره‌هایی که از صندوق رأی عبور نکرده‌اند یا با عدم اقبال عمومی مواجه شده‌اند، نه‌تنها از ساختار قدرت حذف نمی‌شوند، بلکه در موقعیت‌های انتصابی، امنیتی، اجرایی، رسانه‌ای یا اقتصادی به کار گرفته می‌شوند! گگاه در جایگاه‌هایی با اختیاراتی بسیار گسترده‌تر از سمتی که مردم به آن‌ها رأی نداده‌اند. این رفتار سیاسی تقابلی نظام یعنی رأی منفی مرأی منفی مردم اثر بازدارنده ندارد. در چنین وضعیتی، انتخابات از مکانیسم تعیین حاکم به مراسم تأیید محدود ساختار موجود تنزل پیدا می‌کند.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این رفتار نشانه وجود یک هسته سخت قدرت است هسته‌ای که وفاداری ایدئولوژیک را بر مقبولیت اجتماعی ترجیح می‌دهد.

جمهوری اسلامی مهره‌های مورد اعتماد خود را سرمایه امنیتی و ایدئولوژیک می‌داند، نه نمایندگان اراده عمومی. بنابراین شکست انتخاباتی برای این افراد هزینه نهایی نیست، صرفا تغییر مسیر ولو به سمت موفقیت مضاعف است. صندوق رأی ممکن است درِ یک نهاد را ببندد، اما ساختار انتصابی درهای متعدد دیگری را باز نگه می‌دارد.

پیامد این چرخه بسیار عمیق‌تر از یک انتصاب اداری است. نخستین نتیجه آن، فرسایش مشروعیت انتخابات است. شهروند وقتی می‌بیند که رأی او قادر به حذف واقعی یک چهره سیاسی نیست، به تدریج احساس می‌کند در فرآیندی شرکت می‌کند که نتیجه نهایی آن از پیش توسط ساختار قدرت کنترل شده است. این همان نقطه‌ای است که بی‌اعتمادب به بی‌معنایی تبدیل می‌شود.

دومین پیامد، ناامیدی مطلق از صندوق رأی است. در علوم سیاسی، مشارکت زمانی پایدار می‌ماند که شهروند میان رأی خود و تغییر واقعی رابطه‌ای قابل مشاهده ببیند. وقتی این رابطه قطع شود، فرد به این نتیجه می‌رسد که هزینه مشارکت از فایده آن بیشتر است. نتیجه، کاهش مشارکت، گسترش تحریم خاموش انتخابات و عقب‌نشینی جامعه از عرصه رسمی سیاست است.

سومین و شاید خطرناک‌ترین پیامد، تولید بی‌تفاوتی سیاسی است. بی‌تفاوتی همیشه نشانه رضایت نیست!!! گاهی محصول انباشت شکست، سرکوب و احساس بی‌اثری است. جامعه‌ای که بارها تجربه کرده انتخاب می‌کند اما تعیین نمی‌کنددد به تدریج وارد وضعیت انفعال می‌شود. در این وضعیت، شهروند نه به حکومت اعتماد دارد و نه به امکان اصلاح آن از طریق سازوکارهای رسمی. سیاست از حوزه کنش جمعی به حوزه تماشای منفعلانه سقوط می‌کند.

این چرخه همچنین نوعی گسست روانی میان دولت و ملت ایجاد می‌کند. مردم احساس می‌کنند قدرت سیاسی به آن‌ها پاسخگو نیست، زیرا منشأ بقای آن بیش از آن‌که رأی عمومی باشد، شبکه وفاداری‌های ایدئولوژیک و امنیتی است. در نتیجه، مفهوم نمایندگی تهی می‌شود و جای خود را به تصور حاکمیت انتصابی می‌دهد.

در نهایت، مسئله فقط چند انتصاب نیست،در واقع تکرار این الگو، پیام روشنی به جامعه می‌دهد ، رأی شما ممکن است در آرایش ظاهری قدرت اثر بگذارد، اما در تعیین هسته واقعی قدرت تعیین‌کننده نیست. و هنگامی که جامعه به چنین باوری برسد، بحران مشارکت انتخاباتی تبدیل به بحران مشروعیت، اعتماد اجتماعی و احساس تعلق سیاسی میشود. یعنی صندوق رأی از ابزار امید به نماد بی‌اثری تبدیل می‌شود، و بی‌تفاوتی سیاسی نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه واکنشی اجتماعی به تجربه مداوم نادیده گرفته شدن اراده عمومی است.
و القای حس سیاهی لشگر فاقد هر اراده ارزش اهمیت وتوان ایجاد تغییر به ۹۰ میلیون اراده و شعور است، اتفاق که در ۴۷ سال مکررا در ایران تکرار شده.

@Tavaana_TavaanaTech
👍154👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

پدر جاویدنام سپهر شکری، در ابن ویدیو از اینکه افرادی که در قبال کشتار مردم در دی ماه ۱۴۰۴ سکوت کرده یا از حکومت حمایت کرده بودند، از صدای او استفاده کنند، اعلام نارضایتی کرده است.

او می‌گوید آن صدا، فقط صدای من نبود، صدای همه افراد دردمندی بود که عزیزانشان توسط حکومت کشته شده بود.

در جریان سرکوب قیام دی ماه ۱۴۰۴ جمهوری اسلامی دست به جنایتی بی‌سابقه زد و هزاران نفر از شهروندان را به خاک و خون کشید. در همان ایام ویدیویی منتشر شد که پدری سپهر شکری در میان انبوه، پیکرهای جانباختگان ر کهریزک دنبال پیکر فرزندش می‌گردد و دردمندانه مرتب تکرار می‌کند «سپهر بابا کجایی».

ویدیوی دردناک، مورد توجه بسیاری قرار گرفت و سندی زنده از جنایت جمهوری اسلامی شد.

#سپهر_بابا #سپهر_شکری

@Tavaana_TavaanaTech
💔6024👌2
Forwarded from گفت‌وشنود
سایه دیگری
چرا هویت‌ جمعی ما به دشمن‌تراشی گره خورده است؟

تاریخ انسان پر از مرزهایی است که با خط خون و انزجار کشیده شده‌اند. گویی هویت جمعی، پیش از آنکه نیازمند عشق به خویش باشد، به نفرت از «آن دیگری» بند است.

انگار آرامش درونی و انسجام گروهی، به بهای قربانی کردن چهره‌ای غریبه ارزان تمام می‌شود که قرار است تمام کاسه‌کوزه‌های خشم و ناامیدی جامعه روی سر او بشکند.

از منظر روان‌شناسی فرویدی، این فرآیند مکانیزمی برای برون‌ریزی خشم فروخورده است. جوامع مختلف در طول قرن‌ها برای پالایش دردهای روانی خود به سراغ «دیگری متخاصم» رفته‌اند، نقشی که در بسیاری از فرهنگ‌های غربی و اسلامی به طور سنتی روی دوش یهودیان سنگینی می‌کرد.

اما در بستر تاریخ معاصر ایران، از اواخر دوره قاجار به این سو، این نقش‌محوری با تغییر قطب‌نما به سمت گروه‌هایی چون بابی‌ها و بهاییان چرخید.

اینجاست که دیگری‌سازی از مرزهای مذهبی فراتر رفته و به ابزاری برای قوام‌بخشی و جوشش کاذب همبستگی جمعی بدل می‌شود.
نتیجه این بازی خطرناک، تعمیق شکاف‌ها و فرسایش سرمایه اجتماعی است.

تا زمانی که هویت ما با خط‌کش دشمنی با دیگری تعریف شود، صلح و پایداری در هاله‌ای از ابهام خواهد ماند. رهایی از این چرخه تکرارشونده، نیازمند شجاعت در بازشناسی تنوع و جایگزینی کینه‌توزی با گفت‌وگو است.

#دیگری #رواداری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
8👌3💯3
تارا فرهنگیان، دانشجوی ۲۱ ساله اهل قروه و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، به مجموع یک سال حبس تعزیری، ۳۱ ضربه شلاق، دو سال تبعید به زابل و پرداخت ۱۲۰ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شده است.

به گزارش منابع حقوق بشری، این احکام از سوی دادگاه کیفری و دادگاه انقلاب قروه صادر و به تارا فرهنگیان ابلاغ شده است.

بر اساس حکم شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری قروه، او به اتهام‌های «اخلال در آسایش و نظم عمومی» و «تمرد نسبت به مأمورین حین انجام وظیفه» به یک سال حبس، ۳۱ ضربه شلاق و دو سال تبعید به زابل محکوم شده است. دادگاه انقلاب قروه نیز او را به اتهام‌های «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت داخلی» به پرداخت ۱۲۰ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرده است.

تارا فرهنگیان در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از مدتی با قرار وثیقه به‌طور موقت آزاد شده بود.

صدور حکم شلاق و تبعید برای یک دانشجوی جوان در ارتباط با اعتراض و فعالیت‌های مدنی، نمونه‌ای دیگر از برخورد قضایی جمهوری اسلامی با معترضان و بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه است.
@Tavaana_TavaanaTech
💔29🕊41