آموزشکده توانا
51.1K subscribers
39.2K photos
41K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
روایت محمد داوری، زندانی سیاسی از عادل‌آباد: شکنجه، تهدید و بی‌عدالتی در حکومت خامنه‌ای

محمد داوری، زندانی سیاسی در زندان عادل‌آباد شیراز، در نامه‌ای به علی خامنه‌ای، وی را مسئول شکنجه‌ها، آزارها و تخریب زندگی خود و خانواده‌اش می‌داند. او روایت می‌کند که چگونه با فریب، شکنجه و تهدید جنسی مواجه شده، از حقوق اولیه محروم گشته و حتی پس از شکایت، سیستم قضایی شکنجه‌گران را تبرئه کرده است. او از فشارهای امنیتی بر خانواده‌اش، از جمله تهدیدات علیه پدر بیمارش که منجر به سکته و مرگ او شد، پرده برمی‌دارد.

متن کامل نامه به شرح زیر است:

سیدعلی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی

محمد داوری هستم و‌ این نامه را از زندان عادل آباد شیراز خطاب به شما می‌نویسم و از این جهت شما را مخاطب قرار داده‌ام زیرا به جرم توهین به شما در زندانم، ازینرو شما را مسئول تمامی رنج و مشقت‌هایی می‌دانم که در طی این مدت خود و خانواده‌ام متحمل شده‌ایم.

در تاریخ دوم دی ماه من را با فریب از بند خارج می‌کنند؛ در بدو خروج ناگهان ماموران وزارت اطلاعات را می‌بینم آن‌ها بدون نشان دادن احضاریه و بیان علت احضار و داشتن غرض قبلی من را جهت انتقال سوار خودروی ون می‌کنند. در بدو نشستن با زدن دستبند از پشت و پابند آن‌هم به صورتی که از شدت سفت بسته شدن دست‌ها و پاهایم دچار بی‌حسی و کبودی می‌شوند؛ سفت بسته شدنی که پس از گذشت بیش از ۵۰ روز آثار آن هنوز قابل مشاهده است. پس از سوار شدن، خودروی ون تبدیل به اتاق شکنجه متحرکی می‌شود و ضرب و شتمی که از زندان تا خود بازداشتگاه پلاک ۱۰۰ ادامه می‌یابد.

سخنان شما در مدت اخیر و تاکید بر برخورد با مخلان امنیت روانی جامعه را شنیدم اما وقتی هنوز یک ماه از مرگ پدرم نگذشته من را در چنین شرایطی از زندان می‌ربایند تا خانواده داغدارم را که درگیر مقدمات برگزاری مراسم چهلم هستند با قراردادن در بی‌خبری و بی‌اطلاعی درگیر استرس و بی‌تابی دهشتانکی کنند آن‌هم به گونه‌ای که مادرم بدحال شود و خواهرم دچار شوک روحی گردد و من را به گونه‌ای کتک بزنند که دنده‌ها و سینه‌ام کبود شوند، خون دماغ شوم، پاهایم زخمی و کبود شود، عینک‌ام را بشکنند، توهین و تحقیر کنند و در نهایت مرا با شیشه نوشابه تهدید جنسی کنند که مبادا صدایت دربیاید؛ که چه؟ برای چه؟ آری آنچه بر من گذشت چنان برایم سهمگین بود که تا روزها نتوانستم لب به غذا بزنم؛ چانه خودم را نمی‌زنم اما کیست که بتواند درک کند زجری را که خانواده‌ام در این مدت متحمل شده‌اند، هیهات از این ظلم.

سیدعلی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، حال من از شما می‌پرسم مخلان امنیت روانی جامعه چه کسانی‌ هستند؟ مضاف بر آن تورم افسارگسیخته، افزایش روزافزون قیمت دلار، مسکن، خودرو و اقلام خوراکی که طبقه کارگر و فرودستان جامعه و بخش بزرگی از طبقه متوسط را شرمنده‌تر از پیش کرده است آیا جایی برای امنیت روانی جامعه باقی می‌گذارد؟

سیدعلی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، تاکید شما در تیرماه سال جاری به قضات در مورد رعایت و الزام به حقوق بشر اسلامی را نیز شنیدم. هرچند تن نیمه‌جان حقوق بشر را در غرب به صلیب آویخته‌اند اما در واقع حقوق بشر اسلامی ‌وضعیت فاجعه آمیزتری را سپری می‌کند؛ مترسک موریانه خورده‌ای را می‌ماند که حتی مذمت‌ترین و ادبارترین پرندگان هم از او باکی ندارند و گویا استمرار چنین وضعی باب میل مسئولانی می‌باشد که دل به افشای جنایت صهیونیست‌ها خوش کرده‌اند تا بر ستم‌های خود سرپوش بگذارند. در واقع دسترسی به حقوق بشر اسلامی نه تنها امکان‌پذیر نیست بلکه تنها راه دستیابی به آن اعتصاب غذا و بازی کردن با سلامت خود می‌باشد. از اینروست که ستاد حقوق بشر قوه قضائیه تبدیل به خانه‌‌ای متروکه‌ شده است.

به تبلیغات رسانه‌ای اهمیت نخواهم داد اما آنچه که بعنوان یک فعال حقوق زندانیان در زندان‌های جنوب ایران در طی این سال‌ها تجربه کرده‌ام‌ برایم تداعی کننده زندان‌های حجاج ابن یوسف است. وجود یک سیاهچال شش سلولی موسوم به زیرزمین و شکنجه‌گاه دیگری موسوم به بند ارشاد در زندان عادل آباد شیراز که مسئولان زندان آن را از بازدیدکنندگان پنهان می‌کنند و در آن به شکنجه‌های طاقت فرسا متوسل می‌شوند، خود نمونه این ادعاست. بیماری که چندین ماه است به آن درگیرم و در پی انتقال به همین سلول‌های مخوف به آن مبتلا شده‌ام،....

ادامه را در سایت توانا بخوانید:

https://tavaana.org/torture-in-khamenei-prisons-mohammad-davari/

#محمد_داوری #بیانیه #زندان_عادل_آباد_شیراز #بازداشتگاه_پلاک_صد_شیراز #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍22💔51
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روایت محمد داوری، زندانی سیاسی از عادل‌آباد: شکنجه، تهدید و بی‌عدالتی در حکومت خامنه‌ای

محمد داوری، زندانی سیاسی در زندان عادل‌آباد شیراز، در نامه‌ای به علی خامنه‌ای، وی را مسئول شکنجه‌ها، آزارها و تخریب زندگی خود و خانواده‌اش می‌داند. او روایت می‌کند که چگونه با فریب، شکنجه و تهدید جنسی مواجه شده، از حقوق اولیه محروم گشته و حتی پس از شکایت، سیستم قضایی شکنجه‌گران را تبرئه کرده است. او از فشارهای امنیتی بر خانواده‌اش، از جمله تهدیدات علیه پدر بیمارش که منجر به سکته و مرگ او شد، پرده برمی‌دارد.

متن کامل نامه به شرح زیر است:

سیدعلی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی

محمد داوری هستم و‌ این نامه را از زندان عادل آباد شیراز خطاب به شما می‌نویسم و از این جهت شما را مخاطب قرار داده‌ام زیرا به جرم توهین به شما در زندانم، ازینرو شما را مسئول تمامی رنج و مشقت‌هایی می‌دانم که در طی این مدت خود و خانواده‌ام متحمل شده‌ایم.

در تاریخ دوم دی ماه من را با فریب از بند خارج می‌کنند؛ در بدو خروج ناگهان ماموران وزارت اطلاعات را می‌بینم آن‌ها بدون نشان دادن احضاریه و بیان علت احضار و داشتن غرض قبلی من را جهت انتقال سوار خودروی ون می‌کنند. در بدو نشستن با زدن دستبند از پشت و پابند آن‌هم به صورتی که از شدت سفت بسته شدن دست‌ها و پاهایم دچار بی‌حسی و کبودی می‌شوند؛ سفت بسته شدنی که پس از گذشت بیش از ۵۰ روز آثار آن هنوز قابل مشاهده است. پس از سوار شدن، خودروی ون تبدیل به اتاق شکنجه متحرکی می‌شود و ضرب و شتمی که از زندان تا خود بازداشتگاه پلاک ۱۰۰ ادامه می‌یابد.

سخنان شما در مدت اخیر و تاکید بر برخورد با مخلان امنیت روانی جامعه را شنیدم اما وقتی هنوز یک ماه از مرگ پدرم نگذشته من را در چنین شرایطی از زندان می‌ربایند تا خانواده داغدارم را که درگیر مقدمات برگزاری مراسم چهلم هستند با قراردادن در بی‌خبری و بی‌اطلاعی درگیر استرس و بی‌تابی دهشتانکی کنند آن‌هم به گونه‌ای که مادرم بدحال شود و خواهرم دچار شوک روحی گردد و من را به گونه‌ای کتک بزنند که دنده‌ها و سینه‌ام کبود شوند، خون دماغ شوم، پاهایم زخمی و کبود شود، عینک‌ام را بشکنند، توهین و تحقیر کنند و در نهایت مرا با شیشه نوشابه تهدید جنسی کنند که مبادا صدایت دربیاید؛ که چه؟ برای چه؟ آری آنچه بر من گذشت چنان برایم سهمگین بود که تا روزها نتوانستم لب به غذا بزنم؛ ....

ادامه را در سایت توانا بخوانید:

tavaana.org/torture-in-khamenei-prisons-mohammad-davari/

#محمد_داوری #بیانیه #زندان_عادل_آباد_شیراز #بازداشتگاه_پلاک_صد_شیراز #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔39👍61
سعید مرتضوی، در سخنانی وقیحانه گفته است:
«به اقداماتم در گذشته افتخار می‌کنم، مخالفانم مغرض و کذاب هستند.»

دادستان اسبق و بدنام تهران، با نگارش نامه‌ای خطاب به رئیس کانون وکلای دادگستری یزد، در واکنش به اعتراضات گسترده نسبت به صدور پروانه وکالت برای او، منتقدان و مخالفان این اقدام را «مغرض و کذاب» خواند.

سعید مرتضوی که در نقض گسترده و فاحش حقوق بشر سابقه‌ای طولانی دارد، عملکرد خود در گذشته به ویژه در سرکوب معترضان در اعتراضات ۱۳۸۸ را مایه افتخار و «وظیفه شرعی و قانونی خود» دانست.

سعید مرتضوی با دفاع از عملکرد خود در توقیف فله‌ای و گسترده مطبوعات در سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۸۰، این اقدام را قانونی و در راستای انجام وظیفه محوله از سوی رئیس قوه قضاییه معرفی کرد.

دادستان اسبق تهران، همچنین صراحتا با دروغ‌گویی درباره پرونده زهرا کاظمی و بازداشتگاه کهریزک، نقش خود را در قتل زهرا کاظمی که البته او «مرگ» نامیده و قتل معترضان که او «فوت اغتشاشگران در کهریزک» خوانده، تکذیب کرد.

#سعید_مرتضوی #زهرا_کاظمی #بازداشتگاه_کهریزک
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔34🕊4👍31
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازداشتگاه‌های اختصاصی

تا تاریخ ۱۸ مهرماه ۱۳۸۵ بازداشتگاه‌ها فقط به صورت عمومی بودند و هیچ نهادی حق تأسیس و داشتن بازداشتگاه اختصاصی برای خود نداشت. اما در سال ۱۳۸۵ قوه قضائیه با تصویب «آئین‌نامه بازداشتگاه‌های اختصاصی»، به نیروی انتظامی، نیروهای مسلح و نهادهای امنیتی مثل: وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه و حفاظت اطلاعات اجازه داد بازداشتگاه‌هایی اختصاصی تحت نظارت سازمان زندان‌ها ایجاد کنند.

طبق این مجوز، بازداشتگاه‌هایی که توسط وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران تأسیس و اداره می‌شوند موسوم به «بازداشتگاه امنیتی» بوده و به متهمان جرایم امنیتی اختصاص داده شده و قضات از اعزام سایر متهمان به این بازداشتگاه‌ها منع شده‌اند.

البته طبق تبصره ماده 4 آئین‌نامه اجرایی نحوه اداره بازداشتگاه‌های امنیتی، مسئولان و کارکنان این بازداشتگاه‌ها ملزم به رعایت حقوق شهروندی متهمان، مطابق «قانون حفظ حقوق شهروندی» و سایر ضوابط مربوطه از جمله آئین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی هستند.

بر اساس این آئین‌نامه، مسئولان و کارکنان این بازداشتگاه‌ها نمی‌توانند به بهانه اختصاصی‌بودن آن، از اجرای قانون حفظ حقوق شهروندی و سایر ضوابط ناظر به بازداشتگاه‌ها خودداری کنند.

https://youtu.be/duzyoK8OyuY
در ساندکلاد:
https://soundcloud.com/tavaana/bazdashtgah-haye-ekhtesasi-padcast

منبع: کتاب حقوق زندانی به زبان ساده، منتشر شده توسط کانون مدافعان حقوق بشر
@DhrcIran

#حقوق_زندانی_به_زبان_ساده #بازداشتگاه_اختصاصی #پادکست
#یاری_حقوقی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شرایط پذیرش افراد در بازداشتگاه یا زندان

به محض ورود بازداشتی یا زندانی به بازداشتگاه یا زندان، در قسمت پذیرش، پرونده‌ای برای او درست می‌شود، از او انگشت‌نگاری صورت می‌گیرد، عکس گرفته شده و ضمیمه پرونده‌اش می‌شود. در این مرحله متهم یا محکوم باید یک نفر را معرفی کند که در مواقع ضروری بتواند با او تماس بگیرد. وسایل و اسناد و مدارک شخصی‌اش گرفته می‌شود، برای این کار مسئولان بازداشتگاه، می‌بایست رسید دریافت مدارک فرد را همانجا در ۳ نسخه تنظیم کنند:

- یک نسخه برای درج در پرونده زندانی تنظیم،

- یک نسخه برای قراردادن در صندوق یا کیسه پلمب‌شده اموال زندانی،

- و یک نسخه از آن هم در اختیار خود زندانی یا بازداشتی قرار می‌گیرد.

در زمان پذیرش، یک کارت اعتباری در اختیار متهم یا محکوم به حبس قرار داده می‌شود تا در طول مدت بازداشت یا حبس، بتواند از فروشگاه‌های داخل زندان خرید کند. در زمان آزادی هم پول‌های موجود در آن کارت اعتباری به او بازگردانده می‌شود.

ممکن است که در زمان آزادیِ فرد، زندان یا بازداشتگاه وجه نقدی نداشته باشد که می‌بایست به ازای وجوه موجود، این مبلغ را با کارت اعتباری به زندانی پرداخت کند. در این صورت فرد آزاد‌شده می‌تواند با مراجعه به هر یک از شعب بانکی صادرکننده کارت، وجوه باقیمانده را نقد کند. همچنین او می‌تواند شماره حسابی را اعلام کند تا زندان یا بازداشتگاه، وجوه باقیمانده در کارت اعتباری را به آن حساب واریز کنند. در این صورت زندان یا بازداشتگاه موظف است که این وجوه را حداکثر ظرف ۴۸ ساعت به حساب فرد واریز کند.

این موارد بر اساس ماده ۵۱ آئین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور لازم‌الاجرا است.

در یوتیوب:
https://youtu.be/mnRAyGqoxPg


منبع: کتاب حقوق زندانی به زبان ساده، منتشر شده توسط کانون مدافعان حقوق بشر
@DhrcIran
#حقوق_متهم_به_زبان_ساده #بازداشتگاه #بازداشتگاه_موقت #پادکست #یاری_حقوقی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔15👍31👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حقوق متهم در بازداشتگاه موقت

آئین‌نامه اجرایی بازداشتگاه‌های موقت، حقوقی را برای متهمانی که در این بازداشت‌گاه‌ها نگهداری می‌شوند در نظر گرفته است. از جمله:

۱- متهمان حق دارند که نشریات، کتب و مجلات و روزنامه‌ها را خریداری کنند و بخوانند.

۲- متهمان حق دارند به صورت تمام وقت از وسایل ارتباط جمعی، مثل رادیو و تلویزیون استفاده کنند.

۳- متهمان حق دارند از وسایل شخصی خود مانند تلفن همراه و رایانه استفاده کنند.

۴- متهمان حق دارند همه روزه از ساعت 8 صبح تا 8 شب با وکیل مدافع، بستگان و سایر افراد مورد درخواست خود به صورت حضوری و آزادانه در مکان‌های خاص ملاقات نمایند.

البته در خصوص ملاقات متهم با بستگان و سایر افراد مورد درخواستش، استثنائاتی مطرح شده که موجب محرومیت متهم از این حقوق می‌شود. استثنائات مذکور عبارتند از :

الف- نظر شورای تشخیص بازداشتگاه این باشد که ملاقات او با افراد دیگر (غیر از وکیل) در نظم عمومی و حُسن جریان محاکمه، اختلال ایجاد می‌کند.

ب- بازپرس یا دادیار صریحاً در قرار صادره، متهم را از ملاقات با بستگان یا دیگر افراد (غیر از وکیل( منع کرده باشند. در این صورت ملاقات بستگان متهم با او، تنها با اجازه کتبی همان بازپرس یا دادیاری که قرار تأمین را صادر کرده، امکان‌پذیر است.

شایان توجه است که در مورد ملاقات متهم با وکیل، هیچ استثناء و منعی وجود ندارد و رئیس بازداشتگاه مکلف است مکان‌های مناسبی را برای ملاقات‌های متهم با وکیل یا تنظیم وکالتنامه اختصاص داده و باید همکاری لازم را با وکیل یا وکلای مدافع متهم به عمل آورد.

https://youtu.be/S26LZ303MZ8


منبع: کتاب حقوق زندانی به زبان ساده، منتشر شده توسط کانون مدافعان حقوق بشر
@DhrcIran

#حقوق_متهم_به_زبان_ساده #بازداشتگاه #بازداشتگاه_موقت #پادکست #یاری_حقوقی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
13👍4

به یاد جاویدنام امیر جوادی‌فر

امیر جانم!

شانزده سال گذشت.شانزده سال از آخرین دیداری که هرگز از ذهنم پاک نشد.
ای کاش تو را در دنیایی آرام‌تر، در سرزمینی آزاد می‌دیدم؛ نه در جهنمی به نام کهریزک. جایی که صدای شکستن استخوان‌ها در دیوارها می‌پیچید،
و مرگ در گوشه‌ها کمین کرده بود. آنجا ته دنیا بود جایی که حتی خدا هم آنتن نمی‌داد.

امیر جانم...می‌دانم با چه دلی به خیابان آمدی؛ با عشقی بی‌پایان به مردم، برای آزادی، برای وطن...اما ضحاکان زمان رحم نکردند. وقتی برای اولین بار دیدمت، تن زخمی‌ات از درد می‌لرزید. دماغت شکسته بود، دنده‌ها خرد، گردن و فکت آسیب‌دیده، و یکی از چشمان زیبایت بینایی‌اش را از دست داده بود.
قرنیه‌ات بیرون زده بود و در دود گازوئیل عفونت کرده بود. با آن‌همه درد، هنوز بیشتر از هر چیز نگران چشمت بودی؛ نوری که برای آزادی از دست دادی.

هرگز فراموش نمی‌کنم وقتی با صدایی لرزان پرسیدی:نمی‌دونی چرا چشمم دیگه نمی‌بینه؟
به‌سختی لب باز کردم و گفتم: نگران نباش، همه‌چیز درست میشه اما می‌دانستم و تو، گاهی از مادرت چشمانت را می‌خواستی.مادری که سال‌ها پیش رفته بود، و داغش هنوز بر دلت سنگینی می‌کرد.

امیر جانم!
روز آخر را خوب به یاد دارم. همه در شوک بودیم که قرار است از جهنم خلاص شویم. بیشتر از همه برای تو خوشحال بودم، چون می‌دانستم اگر فقط یک روز بیشتر می‌ماندی، دیگر نمی‌ماندی.زیر سایه‌ای پناه گرفته بودی،
اما همان سایه را هم از تو گرفتند. سرهنگ کمیجانی، تنها به جرم سایه‌نشینی،با پوتین‌هایش بر پیکرت تاخت و تو با زحمت خودت را به ما رساندی.

لحظه‌ تلخ وداع!
ما را با دستبندهای پلاستیکی بستند و به اتوبوس زندان اوین بردند.اما تو دیگر نای نشستن نداشتی...لب‌هایت خشک، چشمانت بی‌رمق، صورتت کبود، صدایت در گلو شکسته بود.بارها التماس کردیم تا جرعه‌ای آب به تو بدهند،اما همان را هم دریغ کردند.آرام‌آرام جان دادی...خون بالا آوردی، نفس‌هایت برید، روی زمین خوابتاندند و تلاش برای نجاتت بی‌ثمر ماند.با لب‌های تشنه، چشمانی خاموش، پیش مادرت رفتی و داغت تا همیشه بر دل ما ماند.

امیر جانم!
مرا ببخش که نتوانستم نجاتت دهم. تو رفتی؛ اما با شرافت، با عزت، با سربلندی و صدایت ماند، یادت ماند، روحت در نسلی پیچید که هنوز برای آزادی می‌جنگند. و من هنوز، هر روز در دل زمزمه می‌کنم: کاش می‌توانستم رساتر، بلندتر، شفاف‌تر، صدای تو باشم...

یاد و نامت جاودان، امیر جانم. تو نرفته‌ای… تو در ما ادامه داری.

✍️مسعود علیزاده


#بازداشتگاه_کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔706🕊3👍1
شانزدهمین سالگرد درگذشت : محمد جانم،

شانزده سال از آخرین دیدارمان در بازداشتگاه کهریزک می‌گذرد. هر سال در این روز، خاطره‌ات در ذهنم زنده می‌شود — روزی که در زندان اوین از ما جدا شدی. ما در اوین ماندیم، اما تو را به بیمارستانی بردند؛ با لب‌هایی خشک و بدنی زنجیرشده بر تخت.

در همان جهنم کهریزک، تو بی‌قرار بودی و نگران؛ انگار تنها چند روزی به آزمون کنکورت مانده بود. بعدها شنیدم که قبول شدی نه در کنکور، بلکه در آزمونی دیگر: آزمون ایستادگی و انسانیت.

محمدِ هجده‌ساله، درس آزادگی را به ما آموخت.

محمد کامرانی، همانند همه‌ی ما، در کهریزک شکنجه شد. روزهایی تلخ و غیرقابل تصور را از سر گذراند. کهریزک جایی بود که حتی به گفته‌ی مأموران، خدا هم آنجا آنتن نمی‌داد؛ انتهای دنیا بود. پس از انتقال از آن جهنم به زندان اوین، محمدِ قهرمان هم با بدنی زخمی و جان‌نزار وارد قرنطینه یک اوین شد.

کمتر از یک ساعت از ورودمان گذشته بود که حال محمد به‌شدت وخیم شد. رنگ صورت و لب‌هایش پریده بود، و مدام سرش را به لبه‌های تخت می‌خورد و نمی‌توانست بایستد. چند تن از هم‌بندی‌ها او را در آغوش گرفتند و به جلوی درِ قرنطینه بردند تا به بیمارستان منتقل شود.

من با خودم می‌گفتم که حالش زود خوب می‌شود... اما چند روز بعد، باخبر شدیم که محمد کامرانی در بیمارستان مظلومانه جان سپرده است. شنیدن این خبر برای همه‌ی ما بسیار دردناک بود. از اینکه نتوانستیم کاری برای نجاتش انجام دهیم عذاب وجدان داریم.

به گفته‌ی پدرش، همان روز اولی که محمد را از کهریزک به بیمارستان مهر منتقل کردند، وقتی خانواده‌اش به آنجا رسیدند، با پیکر بی‌جان او روبه‌رو شدند؛ به تخت با قفل و زنجیر بسته شده بود و لبانش از شدت تشنگی خشکیده بود.

چرا باید جوانی مثل محمد کامرانی نایب قهرمان تکواندوی استان تهران، که هیچ جرمی جز فریاد "آزادی" در خیابان نداشت این‌گونه به تخت بیمارستان بسته شود؟ گناهش چه بود؟

محمد، همچون ما، در کهریزک شکنجه شد. اما شدت جراحات و خون‌ریزی داخلی‌اش آن‌قدر زیاد بود که در همان روزهای اول، در بیمارستان مهر جان باخت.من هرگز لحظه‌ای را که حال محمد در اتاق ما رو به وخامت گذاشت فراموش نمی‌کنم؛ او برای همیشه در ذهن من یک قهرمان باقی خواهد ماند.

✍️مسعود علیزاده

#محمد_کامرانی
#بازداشتگاه_کهریزک
#یاری_مدنی_توانا


@Tavaana_TavaanaTech
💔635🕊5
روایت یک مظلومیت بی پایان

محسن روح‌الامینی؛ شانزده سال پس از کهریزک!

.محسن جان؛ غریب آمدی، آشنا رفتی! هنوز صدای نفس‌های بی‌رمقت در گوشم می‌پیچد، بوی زخم‌هایت، نگاهت، ایستادنت همه هنوز با من‌ هستند. چه مظلوم ایستادی، چه بی‌صدا افتادی و چه باشکوه رفتی.

محسن روح‌الامینی، فرزند کسی بود که می‌توانست با یک نام جان به در ببرد، اما سکوت کرد ، خواست بماند ، رنج بکشد تا شرافت را با جانش معنا کند و کرد ، با گوشت و استخوانش نوشت و با خونش مهر زد.

از همان آغاز، آثار شکنجه بر تنش آشکار بود. لباس‌های پاره، قامت لرزان اما روحی استوار وقتی گفت نمی‌بیند بدون عینک پاسخ‌اش ضربات لوله‌ای بی‌رحم بود. در قرنطینه‌ی تاریک و متعفن کهریزک جایی برای نشستن نبود. محسن شب‌ها نمی‌خوابید تا دیگران بتوانند کمی آرام بگیرند. وقتی بچه‌ها  می‌گفتند بی‌گناه‌اند، او با صدای لرزان اما محکم گفت: قوی باشید… قرارمون این نبود که جا بزنیم.

بخاطر شکنجه شب سوم من از شدت زخم های عفونی در آتش تب می سوختم ! محسن پیراهنش را از تن درآورد و با آن مرا باد می زد ، با آن‌که خودش مجروح بود فقط نگاه کرد؛ نگاهی که می‌گفت: تو باید زنده بمانی.

روز چهارم، موهایمان را با ماشین دستی خراب می‌زدند: جوانی با التماس گفت عروسی‌اش نزدیک است… اما پاسخی جز پوزخند از مأموران کهریزک ندید. محسن با شجاعت ایستاد و گفت:می‌تونید موهامو بزنید اما عقیده‌مو نه! و ما فهمیدیم: اینجا کسی هست که تا تهِ راه آمده.

و روز سیاه رسید.

محسن از شدت عفونت و زخم روی آسفالت داغ افتاده بود.استوار گنج‌بخش با شلاق بر بدن نیمه‌جانش کوبید و فریاد زد:بلند شو فیلم‌بازی نکن! و او  در میان گرما، درد، بی‌هوشی… برخاست! وقتی به اوین رسیدیم، محسن روی زمین افتاده بود ،  بی‌رمق، بی‌هوش ، نه پزشکی نه شخص دلسوزی.

چند روز بعد در زندان اوین متوجه شدیم محسن مظلومانه در بیمارستان پر کشید و به سوی امیر و محمد پرواز کرد.

محسن در راه حقیقت رفت و برای همیشه، نامش با آزادی گره خورد.. محسن روح‌الامینی جوانی که در سکوت سوخت اما صدایش تا ابد در تاریخ خواهد پیچید. بیاد بیاوریم محسن‌ها را تا فراموش نکنیم که آزادی بهایی دارد، و گاهی، بها جان یک انسان است.💔

✍️مسعود علیزاده

#محسن_روح_الامینی
#بازداشتگاه_کهریزک
#یاری__مدنی_توانا
#علیه_فراموشی

@Tavaana_TavaanaTech
🕊55💔3812👍3💯1