This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم ابراهیموند، بازیگر و کارگردان در تبعید، در ابن ویدیو ضمن ابراز نگرانی از شرایط ایران و آسیبی که به کشورمان در اثر بیخردی سردمداران رژیم به ویژه علی خامنهای تحمیل شده، از خامنهای میخواهد که قدرت را رها کند و بیش از این به ایران صدمه وارد نکند.
او همچنین یک کتاب به نام «امید در عصر اضطراب» را معرفی میکند.
خانم ابراهیموند نوشته:
هنری بیلر و آنتونی اسکیولی در کتاب «امید در عصر اضطراب» نشانمان میدهند که
امید، فقط یک حس نیست—مهارتیست که باید آموخت، تمرین کرد، و با آن زنده ماند.
در ایرانِ امروز، امید یعنی:
پیوستگی، معنا، بقا، و ایستادن حتی در دل ویرانی.
امید را باید ساخت—نه خرید، نه گدایی کرد.
لینک کامل در یوتیوب:
maryamebrahimvand.official
#امید #کتابخوانی_در_بحران #هنری_بیلر #ایران_بدون_ترس #مقاومت_مدنی #نه_به_جنگ#ایران#جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او همچنین یک کتاب به نام «امید در عصر اضطراب» را معرفی میکند.
خانم ابراهیموند نوشته:
هنری بیلر و آنتونی اسکیولی در کتاب «امید در عصر اضطراب» نشانمان میدهند که
امید، فقط یک حس نیست—مهارتیست که باید آموخت، تمرین کرد، و با آن زنده ماند.
در ایرانِ امروز، امید یعنی:
پیوستگی، معنا، بقا، و ایستادن حتی در دل ویرانی.
امید را باید ساخت—نه خرید، نه گدایی کرد.
لینک کامل در یوتیوب:
maryamebrahimvand.official
#امید #کتابخوانی_در_بحران #هنری_بیلر #ایران_بدون_ترس #مقاومت_مدنی #نه_به_جنگ#ایران#جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊13❤8💯2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در روزهای سرنوشتسازی به سر میبریم. جمهوری اسلامی پس از حملات اسرائیل به سران و مراکز هستهای و نظامیاش در ضعیفترین حالت خود قرار گرفته است. برخی مراکز سرکوب داخلی نیز هدف این حملات بوده است.
قدرت تصمیمگیری حکومت برای رفتار داخلی و خارجیاش کاهش یافته است و توان گذشته خود را ندارد.
به باور بسیاری، اکنون بهترین فرصت برای یک خیزش همگانی است که کار حکومت را تمام کند.
هر یک از تجارب مردم سراسر دنیا در خیزشهای خشونتپرهیز میتواند برای اعتراضات ما نیز الهامبخش باشد، اگرچه این به این معنی نیست که میتوان تمام آن روشها را به کار گرفت. بلکه باید با در نظر داشتن تفاوتهای جغرافیایی و حتی ماهیت متفاوت نظامهای سرکوبگر، به این تجارب نگریست.
در پادکست «حالا وقتشه» به مبارزه شهروندان اوکراینی در «انقلاب نارنجی» پرداختهایم. شنیدن آن خالی از لطف نیست.
«ما نمیخواهیم یک مشت راهزن کشورمان را اداره کنند. ما یک کشور عادی میخواهیم؛ جایی که بتوانیم کار کنیم، آزاد باشیم و دولتی داشته باشیم که برای مردم کار کند.»
سخن یکی از شهروندان اوکراین پس از «کثیفترین انتخابات»؛ توصیفی که بسیاری برای انتخابات سال۲۰۰۴ اوکراین به کار بردند. دولت نامزد خود را پیروز اعلام کرد. شهروندان هم با مقاومتی گسترده و خشونتپرهیز، خواسته خود را پیاده و دولت را برکنارکردند.
انقلاب نارنجی جامعه اوکراین را متحول کرد. از سال۲۰۰۴ مردم اوکراین دیگر زیر بار حکومتهای ضد دموکراتیک فاسد و استبدادی به مدل روسی نمیروند.
#پادکست
#ج_ا_یعنی_جنگ #یاری_مدنی_توانا
#مقاومت_مدنی #جنبش_ها_و_خیزش_ها
@Tavaana_TavaanaTech
قدرت تصمیمگیری حکومت برای رفتار داخلی و خارجیاش کاهش یافته است و توان گذشته خود را ندارد.
به باور بسیاری، اکنون بهترین فرصت برای یک خیزش همگانی است که کار حکومت را تمام کند.
هر یک از تجارب مردم سراسر دنیا در خیزشهای خشونتپرهیز میتواند برای اعتراضات ما نیز الهامبخش باشد، اگرچه این به این معنی نیست که میتوان تمام آن روشها را به کار گرفت. بلکه باید با در نظر داشتن تفاوتهای جغرافیایی و حتی ماهیت متفاوت نظامهای سرکوبگر، به این تجارب نگریست.
در پادکست «حالا وقتشه» به مبارزه شهروندان اوکراینی در «انقلاب نارنجی» پرداختهایم. شنیدن آن خالی از لطف نیست.
«ما نمیخواهیم یک مشت راهزن کشورمان را اداره کنند. ما یک کشور عادی میخواهیم؛ جایی که بتوانیم کار کنیم، آزاد باشیم و دولتی داشته باشیم که برای مردم کار کند.»
سخن یکی از شهروندان اوکراین پس از «کثیفترین انتخابات»؛ توصیفی که بسیاری برای انتخابات سال۲۰۰۴ اوکراین به کار بردند. دولت نامزد خود را پیروز اعلام کرد. شهروندان هم با مقاومتی گسترده و خشونتپرهیز، خواسته خود را پیاده و دولت را برکنارکردند.
انقلاب نارنجی جامعه اوکراین را متحول کرد. از سال۲۰۰۴ مردم اوکراین دیگر زیر بار حکومتهای ضد دموکراتیک فاسد و استبدادی به مدل روسی نمیروند.
#پادکست
#ج_ا_یعنی_جنگ #یاری_مدنی_توانا
#مقاومت_مدنی #جنبش_ها_و_خیزش_ها
@Tavaana_TavaanaTech
👍32👎4❤1
آغاز کن، حتی اگر پایان را نمیدانی؛
چرا در مبارزه با استبداد، «امید واهی» آسیبزا است؟
در قدرت بیقدرتان، واتسلاف هاول تفاوتی بنیادین را برجسته میکند:
امید را از آنچه او «زادگی» یا تولد مینامد، جدا میسازد.
در نظامهای سرکوبگر، امید اغلب به شکل یک انتظار منفعلانه درمیآید:
امید به اینکه روزی شرایط خودبهخود بهتر شود،
یا کسی بیاید و ما را نجات دهد،
یا ظلم، خودبهخود فروبریزد.
این نوع امید، اگرچه دلفریب است، در واقع ما را از مسئولیت فردی و کنش فعال دور میکند.
ما را به تماشاگرانی تبدیل میکند که در حاشیه ماندهاند، منتظر تغییری که قرار نیست از جایی بیرون آغاز شود.
اما در مقابل، هاول از مفهومی سخن میگوید که بهمراتب ریشهدارتر و رهاییبخشتر است: زادگی.
زادگی، یا تولد، یعنی توانایی انسان برای آغاز کردن چیزی نو—بیپیشینه، بیدستور، بیانتظار پاداش.
یعنی برخاستن، ایستادن، و عمل کردن نه بهخاطر تضمین نتیجه، بلکه بهخاطر درستی آن عمل.
در این معنا، زادگی یعنی من تصمیم میگیرم «با حقیقت زندگی کنم»، حتی اگر هیچکس نبیند یا همراهی نکند.
یعنی من دروغ را نمیپذیرم، حتی اگر تنها بمانم.
و همین کنش کوچک، همین نهگفتن فردی، میتواند آغاز شکافی در دیوار عظیم استبداد باشد.
در مسیر آزادی، آنچه ما را پیش میبرد، نه امید به نجات، بلکه شجاعت آغاز کردن است.
شجاعت زاده شدن، هر روز، در لحظهای که میتوانیم حقیقت را انتخاب کنیم حتی در تاریکترین شرایط.
هاول به ما یادآوری میکند:
«امید، نه به معنای خوشبینی، بلکه به معنای زیستن در راستی است، صرفنظر از آنکه نتیجه چه باشد.»
نه منتظر بمان، نه امیدوار باش—زاده شو
و این، عمیقترین قدرت بیقدرتان است.
ـ مطلب فوق را یکی از مخاطبان فرستاده است.
#واتسلاو_هاول #شهامت #امید #مقاومت_مدنی #مقاومت_زندگیست #مسئولیت_فردی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چرا در مبارزه با استبداد، «امید واهی» آسیبزا است؟
در قدرت بیقدرتان، واتسلاف هاول تفاوتی بنیادین را برجسته میکند:
امید را از آنچه او «زادگی» یا تولد مینامد، جدا میسازد.
در نظامهای سرکوبگر، امید اغلب به شکل یک انتظار منفعلانه درمیآید:
امید به اینکه روزی شرایط خودبهخود بهتر شود،
یا کسی بیاید و ما را نجات دهد،
یا ظلم، خودبهخود فروبریزد.
این نوع امید، اگرچه دلفریب است، در واقع ما را از مسئولیت فردی و کنش فعال دور میکند.
ما را به تماشاگرانی تبدیل میکند که در حاشیه ماندهاند، منتظر تغییری که قرار نیست از جایی بیرون آغاز شود.
اما در مقابل، هاول از مفهومی سخن میگوید که بهمراتب ریشهدارتر و رهاییبخشتر است: زادگی.
زادگی، یا تولد، یعنی توانایی انسان برای آغاز کردن چیزی نو—بیپیشینه، بیدستور، بیانتظار پاداش.
یعنی برخاستن، ایستادن، و عمل کردن نه بهخاطر تضمین نتیجه، بلکه بهخاطر درستی آن عمل.
در این معنا، زادگی یعنی من تصمیم میگیرم «با حقیقت زندگی کنم»، حتی اگر هیچکس نبیند یا همراهی نکند.
یعنی من دروغ را نمیپذیرم، حتی اگر تنها بمانم.
و همین کنش کوچک، همین نهگفتن فردی، میتواند آغاز شکافی در دیوار عظیم استبداد باشد.
در مسیر آزادی، آنچه ما را پیش میبرد، نه امید به نجات، بلکه شجاعت آغاز کردن است.
شجاعت زاده شدن، هر روز، در لحظهای که میتوانیم حقیقت را انتخاب کنیم حتی در تاریکترین شرایط.
هاول به ما یادآوری میکند:
«امید، نه به معنای خوشبینی، بلکه به معنای زیستن در راستی است، صرفنظر از آنکه نتیجه چه باشد.»
نه منتظر بمان، نه امیدوار باش—زاده شو
و این، عمیقترین قدرت بیقدرتان است.
ـ مطلب فوق را یکی از مخاطبان فرستاده است.
#واتسلاو_هاول #شهامت #امید #مقاومت_مدنی #مقاومت_زندگیست #مسئولیت_فردی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👌19❤12
از یک «نه» کوچک تا یک تحول بزرگ
تغییر واقعی، از پایین آغاز میشود
پیام همراهان
در کتاب ماندگار قدرت بیقدرتان، واتسلاو هاول با نگاهی عمیق و انسانی، بر این حقیقت ساده اما بنیادین تأکید میکند: تغییر پایدار اجتماعی و سیاسی نه از بالا، که از دل انسانها و در بطن جامعه آغاز میشود. جملهی «تغییر واقعی از پایین آغاز میشود» نه صرفاً یک شعار، بلکه لب سخن فلسفهی مقاومت مدنی هاول است—فلسفهای که قدرت واقعی را در انتخابهای اخلاقی، فردی و بیهیاهو میبیند.
به باور هاول، ساختارهای استبدادی فقط با زور و سرکوب تداوم نمییابند؛ بلکه از تکرار روزمرهی دروغها، اطاعت بیچالش، و همراهی ناخواستهی مردمی تغذیه میکنند که به ظاهر بیقدرتاند، اما در عمل ستونهای پنهان نظاماند. هرگاه فردی تصمیم بگیرد با وجدان خویش زندگی کند، از تظاهر پرهیز نماید و حقیقت را—حتی در سکوت—پاس بدارد، گامی کوچک اما ویرانگر برای نظام سرکوبگر برمیدارد.
اما این مقاومت خاموش در زندگی واقعی چگونه معنا مییابد؟ در دل یک نظام تمامیتخواه چون جمهوری اسلامی ایران، چگونه میتوان از «پایین» آغاز کرد؟ پاسخ، در انتخابهای کوچک اما آگاهانهایست که روزانه در زندگی شخصی و شغلیمان انجام میدهیم:
معلمی که در کلاس درس، بهجای تبلیغ روایت رسمی نظام، تفکر انتقادی، گفتوگوی آزاد و ارزشهای انسانی را آموزش میدهد. او شاید شعار سیاسی ندهد، اما بذر آگاهی را در ذهن نسل آینده میکارد.
نویسنده یا هنرمندی که بهجای بازتولید کلیشههای حکومتی، از زندگی واقعی مردم، دردها، زیباییها و تناقضهای جامعه روایت میکند؛ حتی اگر اثرش در گمنامی منتشر شود، پژواک آن تا عمق وجدان عمومی نفوذ میکند.
پزشک یا پرستاری که در نظامی تبعیضآمیز، بدون توجه به جنسیت، عقیده یا پوشش بیماران، صرفاً بر اساس کرامت انسانی با آنها رفتار میکند. همین تصمیم ساده، انکار عملی گفتمان تفرقه و تفکیک است.
کارمندی که بهرغم فشارها و عرفهای نانوشته، از پذیرش رشوه یا دروغ در اسناد و فرایندها سر باز میزند. این نه گفتن به فساد، گرچه بیصداست، اما به افول مشروعیت سیستم یاری میرساند.
شهروندی معمولی که در جمعهای خانوادگی یا شبکههای اجتماعی، از انتشار دروغهای حکومتی خودداری میکند و به روایت حقیقت پایبند میماند. این انتخاب، هرچند بیسروصدا، بازتابی از شرافت انسانیست.
هاول از «انقلاب درونی» سخن میگوید؛ انقلابی که با بازسازی درون انسان، با ایستادگی در برابر دروغ، و با کنشهای کوچک اما اصیل آغاز میشود. او مینویسد: «حتی انسانی که در ظاهر بیقدرت است، اگر از دروغ گفتن و تظاهر پرهیز کند، یک عمل سیاسی انجام داده است.»
در جهانی که قدرتهای بیرونی چیرهاند و بسیاری از انسانها خود را ناتوان و فرودست میپندارند، هاول یادآور میشود که قدرت حقیقی در درون هر فرد نهفته است. تحول واقعی، از لحظهای آغاز میشود که فرد تصمیم میگیرد در راستی زندگی کند، نه در دروغ.
زمانی که صداقت، جایگزین ترس میشود، تغییر نیز آغاز شده است—آرام، آهسته، اما برگشتناپذیر.
#مقاومت_مدنی #واتسلاو_هاول #نه_به_جمهوری_اسلامی #با_حقیقت_زندگی_کنیم #مسئولیت_فردی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
تغییر واقعی، از پایین آغاز میشود
پیام همراهان
در کتاب ماندگار قدرت بیقدرتان، واتسلاو هاول با نگاهی عمیق و انسانی، بر این حقیقت ساده اما بنیادین تأکید میکند: تغییر پایدار اجتماعی و سیاسی نه از بالا، که از دل انسانها و در بطن جامعه آغاز میشود. جملهی «تغییر واقعی از پایین آغاز میشود» نه صرفاً یک شعار، بلکه لب سخن فلسفهی مقاومت مدنی هاول است—فلسفهای که قدرت واقعی را در انتخابهای اخلاقی، فردی و بیهیاهو میبیند.
به باور هاول، ساختارهای استبدادی فقط با زور و سرکوب تداوم نمییابند؛ بلکه از تکرار روزمرهی دروغها، اطاعت بیچالش، و همراهی ناخواستهی مردمی تغذیه میکنند که به ظاهر بیقدرتاند، اما در عمل ستونهای پنهان نظاماند. هرگاه فردی تصمیم بگیرد با وجدان خویش زندگی کند، از تظاهر پرهیز نماید و حقیقت را—حتی در سکوت—پاس بدارد، گامی کوچک اما ویرانگر برای نظام سرکوبگر برمیدارد.
اما این مقاومت خاموش در زندگی واقعی چگونه معنا مییابد؟ در دل یک نظام تمامیتخواه چون جمهوری اسلامی ایران، چگونه میتوان از «پایین» آغاز کرد؟ پاسخ، در انتخابهای کوچک اما آگاهانهایست که روزانه در زندگی شخصی و شغلیمان انجام میدهیم:
معلمی که در کلاس درس، بهجای تبلیغ روایت رسمی نظام، تفکر انتقادی، گفتوگوی آزاد و ارزشهای انسانی را آموزش میدهد. او شاید شعار سیاسی ندهد، اما بذر آگاهی را در ذهن نسل آینده میکارد.
نویسنده یا هنرمندی که بهجای بازتولید کلیشههای حکومتی، از زندگی واقعی مردم، دردها، زیباییها و تناقضهای جامعه روایت میکند؛ حتی اگر اثرش در گمنامی منتشر شود، پژواک آن تا عمق وجدان عمومی نفوذ میکند.
پزشک یا پرستاری که در نظامی تبعیضآمیز، بدون توجه به جنسیت، عقیده یا پوشش بیماران، صرفاً بر اساس کرامت انسانی با آنها رفتار میکند. همین تصمیم ساده، انکار عملی گفتمان تفرقه و تفکیک است.
کارمندی که بهرغم فشارها و عرفهای نانوشته، از پذیرش رشوه یا دروغ در اسناد و فرایندها سر باز میزند. این نه گفتن به فساد، گرچه بیصداست، اما به افول مشروعیت سیستم یاری میرساند.
شهروندی معمولی که در جمعهای خانوادگی یا شبکههای اجتماعی، از انتشار دروغهای حکومتی خودداری میکند و به روایت حقیقت پایبند میماند. این انتخاب، هرچند بیسروصدا، بازتابی از شرافت انسانیست.
هاول از «انقلاب درونی» سخن میگوید؛ انقلابی که با بازسازی درون انسان، با ایستادگی در برابر دروغ، و با کنشهای کوچک اما اصیل آغاز میشود. او مینویسد: «حتی انسانی که در ظاهر بیقدرت است، اگر از دروغ گفتن و تظاهر پرهیز کند، یک عمل سیاسی انجام داده است.»
در جهانی که قدرتهای بیرونی چیرهاند و بسیاری از انسانها خود را ناتوان و فرودست میپندارند، هاول یادآور میشود که قدرت حقیقی در درون هر فرد نهفته است. تحول واقعی، از لحظهای آغاز میشود که فرد تصمیم میگیرد در راستی زندگی کند، نه در دروغ.
زمانی که صداقت، جایگزین ترس میشود، تغییر نیز آغاز شده است—آرام، آهسته، اما برگشتناپذیر.
#مقاومت_مدنی #واتسلاو_هاول #نه_به_جمهوری_اسلامی #با_حقیقت_زندگی_کنیم #مسئولیت_فردی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍22❤4🕊1
«ما نیاز به گذار از فرهنگ تقدیر و انتظار به کنشگری تغییرمدار داریم یعنی به طور خلاصه تولید سوژه جمعی.
راه برونرفت در عبور از سیاست تقدیر، در «سیاست امید» نهفته است اما چگونه؟.
میتوان کنشهای خُرد بهمثابه مقاومت را به کار گرفت. نظریه «تأثیر پروانهای» در علوم اجتماعی تأیید میکند که حتی اقدامات کوچکی مانند شبکههای اطلاعرسانی محلی، تعاونیهای معیشتی و نافرمانی مدنی ِ خاموش، میتوانند فضاهای مستقل کنشگری ایجاد کنند.
بنابراین، هر کنش خُردی مانند گفتوگوهای در قهوهخانهها، کافیشاپها، گروههای چندنفرۀ کتابخوانی، مهمانیهای دورهمی، مشارکت در گروههای سایبری تا فعالیتهایی در انجمنها، باشگاههای ورزشی، اتحادیهها، گروههای سیاسی، هنری و... میتواند هم روحیۀ مشارکت جمعی را افزایش بدهد و هم تمرینی برای پسزدن فاتالیسم و مشارکت در کاهش رنجهای پِرشمار ما باشد تا باور به «قدرت تغییر جمعی» جایگزین احساس جمعی ناتوانی، ناجیگرایی و در انتظار ماندن بشود.»
آنچه خواندید بخشی از نوشته دکتر خیام عباسی جامعهشناس است که در کانال تلگرامش منتشر کرده است.
متن کامل به شرح زیر است:
آیا مردم میتوانند؟
در میانه امواج پرسشهای کلان دربارۀ جنگ یا فروپاشی نظام، سکوت سنگین جامعه ایرانی بر پرسش بنیادین «ما چه باید بکنیم؟» گویای وضعیت پیچیدهای است که فراتر از تحلیلهای سیاسی صِرف، نیازمند کالبدشکافی جامعهشناختی است. این سکوت را نمیتوان صرفاً حساب سرکوب حکومتی گذاشت؛ بلکه باید آن را نشانۀ «فروپاشی سوژگی جمعی» در ساختار اجتماعی ایران دانست. منظورم این است که انسان ایرانی، بهخصوص در حوزۀ سیاست، باور دارد که جابهجایی رژیمهای سیاسی در قد و قوارۀ او نیست و حتماً باید کشورهای خارجی کاری بکنند. این ویژگی فرهنگی، پدیدهای تاریخی است که به ایرانیان القا کرده در مقابل قدرت حکومت، هیچ بهشمار میآیید، پس بهتر است «مثل دیگران»، به زندگی خود مشغول باشید.
زندهیاد پزشکزاد در «داییجان ناپلئون» بهدرستی این ویژگی را تحریر کرده است. بدیهی است که حکومت هم قدرت خود را چنان برتر نشان دهد که مردم از ابهت و خشونت و زندان و اعدام بترسند و سودای اعتراض هم نداشته باشند. ویژگی حکومت توتالیتر این است که بر تمامی زندگی فرد نظارت مستقیم داشته باشد.
اما پدیدۀ تبدیل شدن شهروند به «ابژۀ منتظر» (منتظر فرد یا کشوری نجاتدهنده) ریشه در درهمتنیدگی سه لایه تقدیرگرایی تاریخی، تخریب نظاممند سرمایه اجتماعی، و استراتژی بقای منفعلانه دارد.
پرسش اینروزهای اکثریت ایرانیان این است که «چه خواهد شد؟» یا «اینها کٍی میروند؟». کسی نمیپرسد من/ ما «چه باید بکنم/ بکنیم؟». یا در این روزهای مهم، چه میتوان کرد؟. ایرانیان خود پذیرفتهاند که در تغییرات سیاسی نمیتوانند نقشی داشته باشند.
جامعه ایران امروز در چنبرۀ «پارادوکس آگاهی- انفعال» گرفتار است. هرچند آگاهی نسبت به بحرانها بیسابقه است و ایرانی امسال با ایرانی سال ۵۷ بسیار بسیار متفاوت است، اما این آگاهی به کنش جمعی آگاهانۀ هدفمند تبدیل نشده است. معدود تحرکات و جنبشهای سیاسی و مدنی - بهویژه پس از استقرار حکومت ج.ا - که واجد عنصر آگاهی و هدفمندی بودند، به علل مختلفی ناکام ماندند، هرچند علل آن ناکامیها، محل بحث من نیستند.
نظریه «فقدان عاملیت» آنتونیگیدنز، این وضعیت را اینچنین توضیح میدهد که محرومیت از ابزار تغییر در ذهن مردم ایران نهادینه شده است. بهصراحت یعنی حکومتها در دورههای تاریخی، «میدان عاملیت» ملت را تصرف کردهاند و کنشگران فردی و جمعی، سهمی از این میدان در اختیار ندارند. در روزگار ما، چهار دهه تضعیف نظاممند نهادهای مدنی مستقل مانند اتحادیهها، انجمنهای صنفی و احزاب سیاسی، شهروندان را از ابزارهای نهادی اثرگذار محروم کرده است. در اقتصاد ورشکستۀ رانتیر با فساد سیستماتیک و رشد هجومآورِ تورم نزدیک به ۵۰٪، کنشگری سیاسی به کالایی لوکس (در این معنا که عدهای اندک توانایی کنش سیاسی دارند) تبدیل شده است. نظریه «سلسله مراتب نیازهای مازلو» نیز در عمل آشکار میکند که وقتی زیستپایههایی چون معیشت، مسکن، شغل و امنیت جانی روزانه تهدید میشوند، انرژی روانی جامعه به سمت استراتژیهای دفاع فردی مثل انزوا و انطباق منفعلانه سوق مییابد. در آخرین مورد، در چند روز اخیر و بعد از هر خبر مهمی، بنگرید به صفهای متراکم و طولانی بنزین. کسی که برای ۳۰ لیتر بنزین هجوم میبرد، میداند که تنها چند صد کیلومتر میتواند از شهر دورتر برود یا فرار کند. اما لختی فکر نمیکند که پس از آن چه باید کرد؟
ادامه را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/bdh5pknf
#مشارکت #فاعلیت #کنشگری #مقاومت_مدنی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
راه برونرفت در عبور از سیاست تقدیر، در «سیاست امید» نهفته است اما چگونه؟.
میتوان کنشهای خُرد بهمثابه مقاومت را به کار گرفت. نظریه «تأثیر پروانهای» در علوم اجتماعی تأیید میکند که حتی اقدامات کوچکی مانند شبکههای اطلاعرسانی محلی، تعاونیهای معیشتی و نافرمانی مدنی ِ خاموش، میتوانند فضاهای مستقل کنشگری ایجاد کنند.
بنابراین، هر کنش خُردی مانند گفتوگوهای در قهوهخانهها، کافیشاپها، گروههای چندنفرۀ کتابخوانی، مهمانیهای دورهمی، مشارکت در گروههای سایبری تا فعالیتهایی در انجمنها، باشگاههای ورزشی، اتحادیهها، گروههای سیاسی، هنری و... میتواند هم روحیۀ مشارکت جمعی را افزایش بدهد و هم تمرینی برای پسزدن فاتالیسم و مشارکت در کاهش رنجهای پِرشمار ما باشد تا باور به «قدرت تغییر جمعی» جایگزین احساس جمعی ناتوانی، ناجیگرایی و در انتظار ماندن بشود.»
آنچه خواندید بخشی از نوشته دکتر خیام عباسی جامعهشناس است که در کانال تلگرامش منتشر کرده است.
متن کامل به شرح زیر است:
آیا مردم میتوانند؟
در میانه امواج پرسشهای کلان دربارۀ جنگ یا فروپاشی نظام، سکوت سنگین جامعه ایرانی بر پرسش بنیادین «ما چه باید بکنیم؟» گویای وضعیت پیچیدهای است که فراتر از تحلیلهای سیاسی صِرف، نیازمند کالبدشکافی جامعهشناختی است. این سکوت را نمیتوان صرفاً حساب سرکوب حکومتی گذاشت؛ بلکه باید آن را نشانۀ «فروپاشی سوژگی جمعی» در ساختار اجتماعی ایران دانست. منظورم این است که انسان ایرانی، بهخصوص در حوزۀ سیاست، باور دارد که جابهجایی رژیمهای سیاسی در قد و قوارۀ او نیست و حتماً باید کشورهای خارجی کاری بکنند. این ویژگی فرهنگی، پدیدهای تاریخی است که به ایرانیان القا کرده در مقابل قدرت حکومت، هیچ بهشمار میآیید، پس بهتر است «مثل دیگران»، به زندگی خود مشغول باشید.
زندهیاد پزشکزاد در «داییجان ناپلئون» بهدرستی این ویژگی را تحریر کرده است. بدیهی است که حکومت هم قدرت خود را چنان برتر نشان دهد که مردم از ابهت و خشونت و زندان و اعدام بترسند و سودای اعتراض هم نداشته باشند. ویژگی حکومت توتالیتر این است که بر تمامی زندگی فرد نظارت مستقیم داشته باشد.
اما پدیدۀ تبدیل شدن شهروند به «ابژۀ منتظر» (منتظر فرد یا کشوری نجاتدهنده) ریشه در درهمتنیدگی سه لایه تقدیرگرایی تاریخی، تخریب نظاممند سرمایه اجتماعی، و استراتژی بقای منفعلانه دارد.
پرسش اینروزهای اکثریت ایرانیان این است که «چه خواهد شد؟» یا «اینها کٍی میروند؟». کسی نمیپرسد من/ ما «چه باید بکنم/ بکنیم؟». یا در این روزهای مهم، چه میتوان کرد؟. ایرانیان خود پذیرفتهاند که در تغییرات سیاسی نمیتوانند نقشی داشته باشند.
جامعه ایران امروز در چنبرۀ «پارادوکس آگاهی- انفعال» گرفتار است. هرچند آگاهی نسبت به بحرانها بیسابقه است و ایرانی امسال با ایرانی سال ۵۷ بسیار بسیار متفاوت است، اما این آگاهی به کنش جمعی آگاهانۀ هدفمند تبدیل نشده است. معدود تحرکات و جنبشهای سیاسی و مدنی - بهویژه پس از استقرار حکومت ج.ا - که واجد عنصر آگاهی و هدفمندی بودند، به علل مختلفی ناکام ماندند، هرچند علل آن ناکامیها، محل بحث من نیستند.
نظریه «فقدان عاملیت» آنتونیگیدنز، این وضعیت را اینچنین توضیح میدهد که محرومیت از ابزار تغییر در ذهن مردم ایران نهادینه شده است. بهصراحت یعنی حکومتها در دورههای تاریخی، «میدان عاملیت» ملت را تصرف کردهاند و کنشگران فردی و جمعی، سهمی از این میدان در اختیار ندارند. در روزگار ما، چهار دهه تضعیف نظاممند نهادهای مدنی مستقل مانند اتحادیهها، انجمنهای صنفی و احزاب سیاسی، شهروندان را از ابزارهای نهادی اثرگذار محروم کرده است. در اقتصاد ورشکستۀ رانتیر با فساد سیستماتیک و رشد هجومآورِ تورم نزدیک به ۵۰٪، کنشگری سیاسی به کالایی لوکس (در این معنا که عدهای اندک توانایی کنش سیاسی دارند) تبدیل شده است. نظریه «سلسله مراتب نیازهای مازلو» نیز در عمل آشکار میکند که وقتی زیستپایههایی چون معیشت، مسکن، شغل و امنیت جانی روزانه تهدید میشوند، انرژی روانی جامعه به سمت استراتژیهای دفاع فردی مثل انزوا و انطباق منفعلانه سوق مییابد. در آخرین مورد، در چند روز اخیر و بعد از هر خبر مهمی، بنگرید به صفهای متراکم و طولانی بنزین. کسی که برای ۳۰ لیتر بنزین هجوم میبرد، میداند که تنها چند صد کیلومتر میتواند از شهر دورتر برود یا فرار کند. اما لختی فکر نمیکند که پس از آن چه باید کرد؟
ادامه را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/bdh5pknf
#مشارکت #فاعلیت #کنشگری #مقاومت_مدنی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤11🕊2💯2
سپیده قلیان، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق، در صفحه اینستاگرامش از تجربه زیسته و مشاهداتش در جامعه امروز ایران نوشته است. او در این متن، با زبانی ساده و صریح، از فشارها، محدودیتها و بیعدالتیهای روزمره میگوید؛ از درگیریهای خیابانی با پلیس تا پلمب مکانهای عمومی بهخاطر «تار مو»، و از نگاهی که زندگی را هر روز در معرض نابودی قرار میدهد. او در انتهای مطلبش تاکید میکند که «برای مقاومت دیگر بس است. این بار فقط مقاومت نمیکنیم؛ قدمها را جلوتر برمیداریم.»
متن کامل یادداشت خانم قلیان به شرح زیر است:
«مدتیست است که آزاد شدهام، اما نمیدانم این چندمین بار است که در خیابان با مأمور و لباسشخصی درگیر میشوم؛ حسابش از دستم دررفته. هر بار که در اتاقم را میبندم، پدر و مادرم با نگاهشان چنان بدرقهام میکنند که انگار قرار نیست برگردم. گاهی هم واقعاً قرار نیست برگردیم. گاهی در را میبندی و به مادرت میگویی: «باشه، برای ناهار ماهی دریا میآرم.» اما بدقولی میکنی، دریا برایت خاطره میشود و خاطرهاش دیوانهات میکند و چهرهی پاک عزیزی انعکاس دریا میشود . بگذریم. هفتهی پیش در را بستم و به مدرسهی طهورا رفتم. از صبح با قطعی برق، آب و اینترنت کلنجار رفته بودم. انگار دیگر چیزی به نام زندگی نمانده است. ما پسماندههای چیزی را در لابهلای زمان پیدا میکنیم و در جیبهایمان میگذاریم که هرچه باشد، انصافاً زندگی نیست. این را هم من میدانم، هم رانندهی اسنپ. وقتی به مدرسه رسیدم، باورم نمیشد در این اوضاع اسفناک که سایهی جنگ، فقر و قحطی بالای سرمان است، مدیر مدرسه بهخاطر تار مویی با بد و بیراه به طهورا، پای کلانتری و مأمور را به مدرسه باز کند و کار به شکایت بکشد. جرم؟ فقط تار مو. همین. باشگاهی که به آن میرفتم هم بهخاطر چند تار مو پلمب شده است. کافه چاپلین، جایی که گاهی با بچهها برای فراموشی شرایط فاجعهبارمان در جامعه به آن پناه میبردیم، بعد از رفع پلمب، حالا یک پلاکارد ، حتما به اجبار، جلوی درش نصب کرده: «لطفاً شئونات اسلامی را رعایت کنید.» خب، واضح است: من نمیخواهم شئونات اسلامی شما را رعایت کنم. فکر میکنم با اینهمه دزدی و آدمکشی، اصلاً در جایگاهی نیستید که بخواهید بهخاطر تار مو کسبوکار آدمها را پلمب کنید. بخواهید برای ما امر و نهی کنید . این عکسها هم از پیش محکوم است. بودنِ ما محکوم است. هرکس در این راه ذرهای در برابر این محکومیت قد علم کند، با تمام نیرو به هستیاش هجوم میآورند. با این حال، من در این شهر، میان تمام خطوط و آزارهایی که به سمتم میآیند، هنوز قدم برمیدارم. گاهی مثل گذشته با خودم میگویم: «سپیده، اولین اقدام جنگیات چیست؟» و خودم جواب میدهم: «تماسی با خورشید.» سرم را از پنجره بیرون میآورم، اما خورشیدی در کار نیست؛ آسمان سیاه و کبود است. ولی من تصمیمم را گرفتهام. تصمیم گرفتهام بمانم. از همینجا که هستم، با همین اندوه، با تمام جدلها، بمانم. اینکه بمانم و چه کنم، البته مسئله است. مسئلهای که حل شده است. برای مقاومت دیگر بس است. این بار فقط مقاومت نمیکنیم؛ قدمها را جلوتر برمیداریم.»
#سپیده_قلیان #مقاومت_زندگیست #برای_آزادی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
متن کامل یادداشت خانم قلیان به شرح زیر است:
«مدتیست است که آزاد شدهام، اما نمیدانم این چندمین بار است که در خیابان با مأمور و لباسشخصی درگیر میشوم؛ حسابش از دستم دررفته. هر بار که در اتاقم را میبندم، پدر و مادرم با نگاهشان چنان بدرقهام میکنند که انگار قرار نیست برگردم. گاهی هم واقعاً قرار نیست برگردیم. گاهی در را میبندی و به مادرت میگویی: «باشه، برای ناهار ماهی دریا میآرم.» اما بدقولی میکنی، دریا برایت خاطره میشود و خاطرهاش دیوانهات میکند و چهرهی پاک عزیزی انعکاس دریا میشود . بگذریم. هفتهی پیش در را بستم و به مدرسهی طهورا رفتم. از صبح با قطعی برق، آب و اینترنت کلنجار رفته بودم. انگار دیگر چیزی به نام زندگی نمانده است. ما پسماندههای چیزی را در لابهلای زمان پیدا میکنیم و در جیبهایمان میگذاریم که هرچه باشد، انصافاً زندگی نیست. این را هم من میدانم، هم رانندهی اسنپ. وقتی به مدرسه رسیدم، باورم نمیشد در این اوضاع اسفناک که سایهی جنگ، فقر و قحطی بالای سرمان است، مدیر مدرسه بهخاطر تار مویی با بد و بیراه به طهورا، پای کلانتری و مأمور را به مدرسه باز کند و کار به شکایت بکشد. جرم؟ فقط تار مو. همین. باشگاهی که به آن میرفتم هم بهخاطر چند تار مو پلمب شده است. کافه چاپلین، جایی که گاهی با بچهها برای فراموشی شرایط فاجعهبارمان در جامعه به آن پناه میبردیم، بعد از رفع پلمب، حالا یک پلاکارد ، حتما به اجبار، جلوی درش نصب کرده: «لطفاً شئونات اسلامی را رعایت کنید.» خب، واضح است: من نمیخواهم شئونات اسلامی شما را رعایت کنم. فکر میکنم با اینهمه دزدی و آدمکشی، اصلاً در جایگاهی نیستید که بخواهید بهخاطر تار مو کسبوکار آدمها را پلمب کنید. بخواهید برای ما امر و نهی کنید . این عکسها هم از پیش محکوم است. بودنِ ما محکوم است. هرکس در این راه ذرهای در برابر این محکومیت قد علم کند، با تمام نیرو به هستیاش هجوم میآورند. با این حال، من در این شهر، میان تمام خطوط و آزارهایی که به سمتم میآیند، هنوز قدم برمیدارم. گاهی مثل گذشته با خودم میگویم: «سپیده، اولین اقدام جنگیات چیست؟» و خودم جواب میدهم: «تماسی با خورشید.» سرم را از پنجره بیرون میآورم، اما خورشیدی در کار نیست؛ آسمان سیاه و کبود است. ولی من تصمیمم را گرفتهام. تصمیم گرفتهام بمانم. از همینجا که هستم، با همین اندوه، با تمام جدلها، بمانم. اینکه بمانم و چه کنم، البته مسئله است. مسئلهای که حل شده است. برای مقاومت دیگر بس است. این بار فقط مقاومت نمیکنیم؛ قدمها را جلوتر برمیداریم.»
#سپیده_قلیان #مقاومت_زندگیست #برای_آزادی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤40👍11🕊5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعی از فعالان میدانی در ایران، تراکتهایی با تصاویر زندانیان سیاسی به ویژه زندانیان در معرض خطر اعدام، در سطح شهر پخش کردهاند تا صدای این عزیزان را به مردم برسانند.
#نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #مقاومت_مدنی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
#نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #مقاومت_مدنی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍18🕊6
سه سال پس از مهسا؛ استبداد پابرجاست چون ما پراکندهایم!
یاد نیکا و سارینا مسئولیت ماست، نه فقط خاطره ما!
ـ پیام همراهان
سه سال از روزی میگذرد که نام مهسا امینی به فریاد میلیونها نفر بدل شد. در آن روزها، نیکا، سارینا و دهها جوان دیگر جانشان را دادند تا یادمان بیندازند آزادی رایگان به دست نمیآید. اما امروز، پرسش تکاندهنده این است: آیا ما شهروندان وظیفه خود را ادا کردهایم؟
استبداد تنها با گلوله و زندان پابرجا نمیماند؛ با بیعملی و پراکندگی ما جان میگیرد. وقتی ما به بهانهی ترس یا ناامیدی سکوت میکنیم، وقتی در اختلافهای کوچک گرفتار میشویم، در واقع همان چیزی را به حاکمان هدیه میدهیم که برای بقای خود میخواهند: مردمی منفعل و جدا از هم.
یاد مهسا، نیکا و سارینا فقط اشک و شعار نیست؛ یک وظیفهی اخلاقی و سیاسی است. اگر فراموش کنیم، اگر خاموش بمانیم، ما نیز در بازتولید چرخهی سرکوب شریک میشویم.
وظیفهی نخست ما شکستن سکوت است. حقیقت را باید گفت و بازگفت، حتی اگر کوچکترین جمع باشد. وظیفهی دوم، ساختن همبستگی است: زنان و مردان، کارگران و معلمان، فارس و کرد و بلوچ… هیچ جنبشی بدون اتحاد واقعی پیروز نشده است. وظیفهی سوم، کنش مداوم است. تغییر نه با یک انفجار که با تراکم صدها حرکت کوچک ساخته میشود: از نافرمانی مدنی و تحریم نهادهای حکومتی گرفته تا آموزش و سازماندهی پنهان.
و بالاخره، وظیفهی حیاتی ما امید فعال است. ناامیدی یعنی تسلیم. امید یعنی ادامه دادن، حتی در سختترین لحظات.
سه سال پس از مهسا، حقیقت تلخ این است که استبداد پابرجاست چون ما هنوز به مسئولیت خود بهطور کامل عمل نکردهایم. یاد نیکا و سارینا از ما فقط اشک نمیخواهد؛ عمل میخواهد. آینده را هیچ قدرت خارجی، هیچ رهبر معجزهگر و هیچ «روز موعود» نخواهد ساخت. آینده را فقط شهروندان آگاه، متحد و مسئول میسازند.
ـ متن ارسالی مخاطبان
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #مبارزه_مدنی #مقاومت_مدنی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
یاد نیکا و سارینا مسئولیت ماست، نه فقط خاطره ما!
ـ پیام همراهان
سه سال از روزی میگذرد که نام مهسا امینی به فریاد میلیونها نفر بدل شد. در آن روزها، نیکا، سارینا و دهها جوان دیگر جانشان را دادند تا یادمان بیندازند آزادی رایگان به دست نمیآید. اما امروز، پرسش تکاندهنده این است: آیا ما شهروندان وظیفه خود را ادا کردهایم؟
استبداد تنها با گلوله و زندان پابرجا نمیماند؛ با بیعملی و پراکندگی ما جان میگیرد. وقتی ما به بهانهی ترس یا ناامیدی سکوت میکنیم، وقتی در اختلافهای کوچک گرفتار میشویم، در واقع همان چیزی را به حاکمان هدیه میدهیم که برای بقای خود میخواهند: مردمی منفعل و جدا از هم.
یاد مهسا، نیکا و سارینا فقط اشک و شعار نیست؛ یک وظیفهی اخلاقی و سیاسی است. اگر فراموش کنیم، اگر خاموش بمانیم، ما نیز در بازتولید چرخهی سرکوب شریک میشویم.
وظیفهی نخست ما شکستن سکوت است. حقیقت را باید گفت و بازگفت، حتی اگر کوچکترین جمع باشد. وظیفهی دوم، ساختن همبستگی است: زنان و مردان، کارگران و معلمان، فارس و کرد و بلوچ… هیچ جنبشی بدون اتحاد واقعی پیروز نشده است. وظیفهی سوم، کنش مداوم است. تغییر نه با یک انفجار که با تراکم صدها حرکت کوچک ساخته میشود: از نافرمانی مدنی و تحریم نهادهای حکومتی گرفته تا آموزش و سازماندهی پنهان.
و بالاخره، وظیفهی حیاتی ما امید فعال است. ناامیدی یعنی تسلیم. امید یعنی ادامه دادن، حتی در سختترین لحظات.
سه سال پس از مهسا، حقیقت تلخ این است که استبداد پابرجاست چون ما هنوز به مسئولیت خود بهطور کامل عمل نکردهایم. یاد نیکا و سارینا از ما فقط اشک نمیخواهد؛ عمل میخواهد. آینده را هیچ قدرت خارجی، هیچ رهبر معجزهگر و هیچ «روز موعود» نخواهد ساخت. آینده را فقط شهروندان آگاه، متحد و مسئول میسازند.
ـ متن ارسالی مخاطبان
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #مبارزه_مدنی #مقاومت_مدنی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔26👍10❤4🕊4
آرش صادقی، فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی سابق، با توجه به شروع شانزدهمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی، متنی به شرح زیر در خصوص اعتصاب غذا به مثابه یک ابزار مقاومت در برابر زیست قدرت، منتشر کرد:
امروز حسین رونقی، وارد شانزدهمین روز اعتصاب غذای خود شد. بنا بر گزارشهای رسیده از همبندیان ، وضعیت جسمانی او رو به وخامت گذاشته و علائم نگرانکنندهای از جمله کاهش شدید وزن، ضعف بدنی و افت فشار خون و ضربان قلب در او مشاهده میشود.
اعتصاب غذا، در سادهترین تعریف، امتناع داوطلبانه از خوردن غذاست. اما در بستر سیاسی، این کنش به ابزاری نمادین و رادیکال برای مقاومت تبدیل میشود. هنگامیکه دیگر اشکال اعتراض با بیتوجهی حاکمان روبرو میشوند، اعتصاب غذا به عنوان آخرین ابزار مقاومتِ فردی یا جمعی، وارد میدان میشود؛ ابزاری که بدن فرد را به میدان نبرد سیاسی بدل میکند.
اعتصاب غذا یکی از مصادیق مقاومت علیه "زیستقدرت" است؛ جایی که دولت با کنترل بدنهای در بند، اعمال قدرت میکند، اعتصاب غذا این الگو را وارونه میسازد: بدن معترض دیگر در خدمت کنترل و نظم نیست، بلکه به ابزاری برای اخلال در نظم موجود تبدیل میشود.
در پاسخ به این کنش، دولتها معمولاً یکی از دو رویکرد را اتخاذ میکنند:
بیاعتنایی: با هدف شکستن روحیه اعتصابکننده و ارسال این پیام که «مقاومت بینتیجه است».
عقب نشینی موقتی : بدلیل اینکه مرگ زندانی میتواند هزینه گزافی را به آنها تحمیل کند.
در دل فرایند اعتصاب غذا، یک عنصر سیاسی عمیق دیگر نیز نهفته است: اراده و مقاومت روانی. در شرایطی که حاکمان تلاش میکنند با محرومیت، ایزولهسازی ، اراده معترض یا معترضان را در هم بشکنند، اعتصاب غذا فرصتی است تا زندانی با تمرکز روانی، کنترل را دوباره بهدست گیرد. این اراده نه تنها برای خود معترض، بلکه برای دیگر زندانیان، الهامبخش است. درواقع، هر روزی که یک اعتصابکننده ادامه میدهد و زنده میماند، نوعی پیروزی سیاسی برای گفتمان مقاومت است.
اعتصاب غذا را میتوان یکی از رادیکالترین اشکال مبارزه فردی دانست؛ سیاستی که از نهاد، حزب یا رسانه عبور میکند و مستقیماً از بدن آغاز میشود. در عصر جدید، که بسیاری از اشکال اعتراض توسط حکومتها سرکوب شدهاند، بدنِ معترض آخرین سنگر مقاومت است.
#حسین_رونقی #آرش_صادقی #مقاومت_مدنی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
امروز حسین رونقی، وارد شانزدهمین روز اعتصاب غذای خود شد. بنا بر گزارشهای رسیده از همبندیان ، وضعیت جسمانی او رو به وخامت گذاشته و علائم نگرانکنندهای از جمله کاهش شدید وزن، ضعف بدنی و افت فشار خون و ضربان قلب در او مشاهده میشود.
اعتصاب غذا، در سادهترین تعریف، امتناع داوطلبانه از خوردن غذاست. اما در بستر سیاسی، این کنش به ابزاری نمادین و رادیکال برای مقاومت تبدیل میشود. هنگامیکه دیگر اشکال اعتراض با بیتوجهی حاکمان روبرو میشوند، اعتصاب غذا به عنوان آخرین ابزار مقاومتِ فردی یا جمعی، وارد میدان میشود؛ ابزاری که بدن فرد را به میدان نبرد سیاسی بدل میکند.
اعتصاب غذا یکی از مصادیق مقاومت علیه "زیستقدرت" است؛ جایی که دولت با کنترل بدنهای در بند، اعمال قدرت میکند، اعتصاب غذا این الگو را وارونه میسازد: بدن معترض دیگر در خدمت کنترل و نظم نیست، بلکه به ابزاری برای اخلال در نظم موجود تبدیل میشود.
در پاسخ به این کنش، دولتها معمولاً یکی از دو رویکرد را اتخاذ میکنند:
بیاعتنایی: با هدف شکستن روحیه اعتصابکننده و ارسال این پیام که «مقاومت بینتیجه است».
عقب نشینی موقتی : بدلیل اینکه مرگ زندانی میتواند هزینه گزافی را به آنها تحمیل کند.
در دل فرایند اعتصاب غذا، یک عنصر سیاسی عمیق دیگر نیز نهفته است: اراده و مقاومت روانی. در شرایطی که حاکمان تلاش میکنند با محرومیت، ایزولهسازی ، اراده معترض یا معترضان را در هم بشکنند، اعتصاب غذا فرصتی است تا زندانی با تمرکز روانی، کنترل را دوباره بهدست گیرد. این اراده نه تنها برای خود معترض، بلکه برای دیگر زندانیان، الهامبخش است. درواقع، هر روزی که یک اعتصابکننده ادامه میدهد و زنده میماند، نوعی پیروزی سیاسی برای گفتمان مقاومت است.
اعتصاب غذا را میتوان یکی از رادیکالترین اشکال مبارزه فردی دانست؛ سیاستی که از نهاد، حزب یا رسانه عبور میکند و مستقیماً از بدن آغاز میشود. در عصر جدید، که بسیاری از اشکال اعتراض توسط حکومتها سرکوب شدهاند، بدنِ معترض آخرین سنگر مقاومت است.
#حسین_رونقی #آرش_صادقی #مقاومت_مدنی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔29❤8🕊3👎1