آموزشکده توانا
51.1K subscribers
39.8K photos
41.3K videos
2.57K files
21.5K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
در حالی که شانزدهمین روز جنگ سپری می‌شود، بخش بزرگی از مردم ایران همچنان با قطع یا اختلال شدید اینترنت روبه‌رو هستند؛ وضعیتی که دسترسی شهروندان به اطلاعات را قطع کرده و عملاً روایت رویدادهای جنگ از داخل کشور را در انحصار حکومت قرار داده است.

در همین شرایط، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در گفت‌وگویی با شبکه CBS از طریق برنامه «زوم» شرکت کرد. مجری برنامه با اشاره به تناقض موجود از او پرسید چگونه در حالی که اینترنت در ایران برای شهروندان قطع شده، او به‌راحتی از طریق اینترنت با یک رسانه خارجی گفت‌وگو می‌کند. عراقچی در پاسخ گفت: «چون من صدای ایرانیان هستم.»

این پاسخ نمونه‌ای از شکاف عمیق میان حکومت و مردم تلقی شد؛ حکومتی که در بحبوحه جنگ، دسترسی میلیون‌ها شهروند به جریان آزاد اطلاعات را قطع کرده، اما مقام‌هایش همچنان از همان ابزار برای حضور در رسانه‌های جهانی استفاده می‌کنند.
همین تناقض و وقاحت در محروم‌کردن مردم از ابتدایی‌ترین ابزار ارتباطی، در حالی که مقام‌های حکومتی بدون محدودیت از آن بهره می‌برند، دستمایه کاریکاتور تازه مانا نیستانی شده.

@Tavaana_TavaanaTech
@dw_farsi
@mananey
👍5
روایت گلشن فتحی از تهرانِ زیر جنگ: «انگار انسان برای زنده ماندن حتی به جهنم هم عادت می‌کند»


تهران برای زنده ماندن می‌جنگد.
با رخوت می‌جنگد، با ترس، با ناامیدی… و با خودِ جنگ میجنگد

به شکل عجیبی مرکز و جنوب شهر از شمال شلوغ‌ترند.
شاید چون مردم، برای ادامه دادن، چاره‌ای جز بیرون آمدن ندارند.
زندگی، حتی زیر صدای بمباران هم، دست از تقلا برنمی‌دارد.

امروز ذهنم درگیر یک سؤال بود:
آیا من برای دموکراسی به کشوری دیگر، که اسیر دیکتاتور است، خواهم جنگید؟

اگر خلبان باشم، یا در نیروی دریایی، یا زمینی…
یا حتی فقط یک سرباز معمولی، نمی‌دانم جوابم چیست. برای غزه و یمن و… نه تنها پاسخم نه قاطع است، بلکه همیشه منتقد هزینه کرد منابع کشورم در آنجا بودم.

برای وطنم؟ بی‌هیچ تردیدی، بله
و من می‌خواهم با خودم صادق باشم:
احتمالاً من هرگز، در هیچ سطحی، برای حمله نخواهم جنگید.

امروز تلاش کردم از رخوت فرار کنم.
شاید چون سیل جنگنده‌ها کمتر بود…
به جز چهار، پنج نقطه صدا، آتش، و ستون‌های دود، کمتر به چشم می‌آمد.

خدای من…
باورم نمی‌شود چه می‌نویسم. چهار، پنج نقطه بمباران می‌شود و این، حالا برایم «کم» شده است.

انگار انسان، برای زنده ماندن، حتی به جهنم هم عادت می‌کند.

امروز رفتم بازار گل.
می‌خواستم برای تراس خانه‌ام گیاه بگیرم.
هر سال همین روزها، تراسم پر از سبزی و زندگی می‌شد…

اما امروز، خودم را به زور کشاندم.
شهر، زیر لایه‌ای از دوده چرب و غبار خفه‌کننده دفن شده بود،  و با این حال زندگی، هنوز جریان داشت.
باریک، لرزان، مثل آبراهه‌ای که راهش را گم کرده
و از خشکسالی می‌ترسد.

در مسیر، بیش از ده ایست بازرسی بود.

یکی از آن‌ها متوقفم کرد.صندوق عقب، داشبورد، زیر صندلی‌ها همه‌جا را گشت.

بعد، با لحنی عجیب، همزمان محکم و معذب، گفت:
«موبایلتون رو لطف می‌کنید؟»

گفتم: جسارتاً، وسیله شخصی‌ست. این کار را نمی‌کنم.اما واقعا ترسیده بودم، انگار در دلم رخت میشستند. نگاه کردن به او به من اضطراب میداد

گفت: حکم داریم.

گفتم حکم را نشان بدهد.در حکم، چیزی از تفتیش تلفن نبود. فقط تحویل.

گوشی را خاموش کردم و به او دادم.
گفت: روشنش کنید.
این‌بار، لحنش جدی‌تر شد.

من هم، به همان اندازه جدی، گفتم:
به اندازه‌ای که مافوق‌تون دستور داده، تحویل دادم—
نه بیشتر.

مکث کرد. انگار میان «دستور» و «تردید» گیر کرده بود.

درشت اندام بود، ترسناک. ریش و سبیلش از زیر ماسک بیرون زده بود. اما عجیب اینجا بود که سنش
به نظرم از من هم کوچک‌تر می‌آمد.

عینک داشت…و از پشت آن، چشم‌های خرماییِ قشنگش پیدا بود.

و همان‌جا،در همان چند ثانیه،هزار فکر از سرم گذشت

پسر به این زیبایی… مادرش می‌داند شغلش چیست؟

می‌داند هر روز، میان ترس آدم‌ها می‌ایستد؟
می‌داند دست‌هایی را می‌گیرد که فقط می‌خواهند زندگی کنند؟ یا هنوز، در ذهنش، همان پسربچه‌ای‌ست
که شب‌ها از تاریکی می‌ترسید و به آغوش او پناه می‌برد؟

با خودم فکر کردم… اگر روزی عاشق شود چه؟

اگر دلش بلرزد برای کسی برای زنی که هر بار صدای انفجار می‌آید،قلبش فرو می‌ریزد…که نمی‌داند مردش،
کجای این شهر دودگرفته،میان کدام ایست بازرسی، ایستاده… یا افتاده…

عشق، در زمانه جنگ، شبیه راه رفتن روی لبه تیغ است نه می‌شود دوست نداشت، نه می‌شود از ترسِ از دست دادن، نفس کشید.

و اگر روزی بچه‌ای داشته باشد…
کودکی که از او بپرسد: بابا، شغلت چیه؟

چه خواهد گفت؟

بگوید «مراقبم»؟ یا «می‌ترسانم»؟

بگوید «برای امنیت ایستاده‌ام»؟ یا برای ترسی که در چشم‌های تو خانه می‌کند؟

کودکش، وقتی بزرگ شود، از او قهرمان می‌سازد…یا از او می‌ترسد؟

و من،
همان‌طور که به چشم‌هایش نگاه می‌کردم، فقط به یک چیز فکر می‌کردم

چقدر آدم‌ها شبیه هم‌اند. چقدر زندگی‌ها می‌توانستند ساده باشند…

اگر جنگ نبود، اگر ترس نبود، اگر این‌همه «باید» بین دل‌ها دیوار نکشیده بود.

او آن طرف ایستاده بود، من این طرف

و بین ما، نه فقط یک ایست بازرسی، که تمام فاصله‌ی یک جهانِ زخمی کشیده شده بود

‏بخش دوم روزنوشت جنگ یکشنبه ‎#تهران
گوشی را از دستم گرفت و به مردی مسن‌تر داد.

نمی‌دانم… دلم می‌خواست ریسک کنم؟ برای کامل ماندن این نوشته‌ها؟ یا از حقم دفاع کنم؟ یا فقط… زنده بمانم؟
هیچ فکری نکرده بودم. هیچ تصمیمی نگرفته بودم. انگار بدنم جلوتر از ذهنم حرکت می‌کرد.

نشست داخل ماشینم و گفت: «بزن بغل.»
نشستم، ساکت، و صدایم در نمی‌آمد.

آن‌قدر محکم گفت: «گوشی رو روشن کن، رمز رو بزن» که جرأت «نه» گفتن نداشتم—با اینکه حقم را می‌دانستم، با اینکه قانون را بلد بودم… اما ترس، گاهی از هر دانستنی قوی‌تر است.


ادامه را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/5y5tfd3s


#جنگ #ایران

@Tavaana_TavaanaTech
1💔82
ساسان و پرستو چمن‌آرا در ایلام بازداشت شدند

یادداشت ساسان چمن‌آرا، پیش از رفتن به زندان:

آزادی از دل حذف بیرون نمی‌آید، همان‌طور که برابری بر شانه‌های نفرت ساخته نمی‌شود

بهروز چمن‌آرا پژوهشگر زبان و ادبیات کُردی اهل شهرستان ایلام، در حساب کاربری خود در شبکه ایکس اعلام کرد که روز دوشنبه ٢٥ اسفند ماه ١٤٠٤،نیروهای امنیتی با یورش به منزل خانوادگی وی در شهر ایلام، برادرش ساسان چمن‌آرا و خواهرش پرستو چمن‌آرا را بازداشت و بە مکان نامعلومی منتقل کردەاند.


ساسان چمن‌آرا، موزیسین و‌خواننده، محقق و کنش‌گر اجتماعی، چند ماه پیش که احتمال بازداشت شدن را می‌داد، متنی در دفاع از همبستگی به‌جای حذف نوشته بود. بیانیه‌ای که تأکید می‌کند آزادی از نفی دیگری زاده نمی‌شود، برابری بر نفرت بنا نمی‌گردد و تنها راه عبور از بن‌بست تاریخی، گردآمدن حول آزادی، برابری و عدالت به‌مثابه حقوق همگانی است، نه امتیاز پیروزمندان.


متن یادداشت ساسان چمن‌آرا که در اینستاگرام منتشر کرده، به شرح زیر است:


این کلمات را در لحظه‌ای می‌نویسم که چمدانم سبک است و سایه‌ام سنگین، در آستانه‌ی بازگشت به زندان؛ جایی که نام انسان آرام‌آرام به عدد فروکاسته می‌شود، اما من هنوز خودم را با نام صدا می‌کنم.


زندان برای من دیوار نیست؛ آزمون است. آزمون اینکه انسان تا کجا می‌تواند انسان بماند، بی‌آنکه به منطق دیوارها خو بگیرد. هراس من از بسته شدن درها نیست، بلکه از روزی‌ست که تنگی سلول طبیعی جلوه کند و آسمان از حافظه پاک شود.


می‌نویسم، چون نوشتن آخرین شکل نفس کشیدن حقیقت است. وقتی صداها هنوز سر بر نیاورده خفه می‌شوند، کلمه راه خودش را از میان خفقان پیدا می‌کند.


این نوشته رو به سوی همه دارد؛ قدرت مستقر و قدرت در آرزو مانده، حاکمان امروز و مدعیان فردا؛ به حاکمیتی که کنترل و سرکوب را جای مشروعیت نشانده است؛ به جریان‌هایی که آزادی را بر زبان می‌آورند، اما زبانشان به تحقیر عادت کرده است.


تاریخ بارها دیده که زور تنها بدن را مهار می‌کند، اما اندیشه مسیر خودش را می‌رود.


به قول اسپینوزا، اندیشه را نمی‌توان با زور نابود کرد و این جمله سال‌هاست در سلول‌ها زندگی می‌کند. آزادی از دل کلماتی بیرون می‌آید که حرمت انسان را نگه می‌دارند. دموکراسی در خاکی ریشه می‌دواند که پیش از هر چیز، اخلاق در آن خانه داشته باشد.


خشونت نشانه‌ی فقدان قدرت است؛ جایی که استدلال فرو می‌ریزد، مشت بالا می‌آید. جایی که زبان ناتوان می‌شود، فحش جای فکر را می‌گیرد و آنجا دیگر مسئله اختلاف نظر نیست؛ سقوط سیاست به لمپنیسم است. موضوعی که امروز گریبانمان را گرفته و ما را در باتلاق جاهلیت فرو می‌برد.


ما مردم سال‌هاست زیر بار روایت‌هایی زندگی می‌کنیم که خود را قیم می‌دانند و ما را نابالغ و نادان. اما جامعه با قیم رشد نمی‌کند؛ بلکه با مسئولیت قد می‌کشد.


امروز میان چند صورت از استبداد سرگردان مانده‌ایم؛ یکی با لباس قانون، یکی با خاطره‌ی قدرت و یکی دیگر با هیجان و خشم. در این سرگردانی طبیعی است که بسیاری از مردم بی‌پناه به هر صدای بلندی دل ببندند. وقتی زمین زیر پا سست است، حتی سایه هم پناه به نظر می‌رسد.


این را بی‌ابهام می‌گویم: رنج زندان دارایی هیچ پرچم و جریانی نیست. هیچ‌کس حق ندارد زخم انسان را به ابزار مشروعیت خود تبدیل کند. بچه‌های این سرزمین در زندان‌ها آهسته فرسوده می‌شوند؛ سال‌ها و جوانی‌شان در راهروهای بی‌پنجره هدر می‌رود. سرکوب تنها کار حکومت نیست؛ وقتی زبان نفرت زندانی را بی‌اعتبار می‌کند، دست سرکوبگر آزادتر می‌شود.


از همین جاست که اعتراض ما طلبکارانه پاسخ می‌گیرد؛ گویی رنج زندانی بدهی اوست و آزادی چکی که باید نقد شود. من نمی‌دانم این طلب از کجا آمده است و به چه حقی باید پرداخت شود. وقتی تمام دارایی زندانیان سیاسی زیر سؤال می‌رود، وقتی شأن و موجودیتشان با فحاشی به حاشیه رانده می‌شود، بهانه‌ای آماده به دست نیروهای امنیتی می‌افتد تا سرکوب را شدیدتر و بی‌پرواتر پیش ببرند. زبان بی‌طرف نیست؛ یا سپر است یا تیغ، و هر جمله‌ای که انسان دربند را از انسان بودن تهی کند، ناخواسته در همان سوی دیوار می‌ایستد.


من به حقیقتی وفادارم که با آن زیسته‌ام. هر قدمی که برداشته‌ام برای آن بوده که در سکوت شب، در برابر آینه شرمگین نباشم؛ برای خانواده‌ام، برای زندگی از دست رفته‌ام، برای آنان که عاشقانه دوستشان داشتم و دیگر نیستند، برای رفقایی که وجودشان دنیا را زیباتر می‌کند اما در بند زشتی و پلیدی گرفتارند؛ و برای آن بخشی از خودم که سال‌هاست در رفت‌وآمد میان دیوار بلند و خیابان از من جدا مانده است.


ادامه را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/3e4s78p2

#ساسان_چمن_آرا #پرستو_چمن_آرا #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
3
ابوالفضل ابوترابی، عضو مجلس شورای اسلامی، گفته است: «مردم در شب چهارشنبه‌سوری، با حضور در میادین و آتش زدن پرچم آمریکا و اسرائیل می‌توانند طرح‌های دشمن را خنثی کنند.»

جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه گذشته همواره با این جشن مخالفت کرده و کوشیده آن را محدود یا حذف کند. در این سال‌ها نیروهای انتظامی با برگزاری این جشن برخورد کرده‌اند و گزارش‌های متعددی از بازداشت برگزارکنندگان این مراسم منتشر شده است. حتی در مقاطعی تلاش شد نام این جشن در تقویم رسمی تغییر داده شود و به جای «چهارشنبه‌سوری» از عنوان‌ «روز تکریم همسایگان» استفاده شود.

با وجود این فشارها، چهارشنبه‌سوری همچنان به عنوان یک جشن ملی و مردمی در میان ایرانیان زنده مانده است. این آیین نه تریبونی برای شعارهای سیاسی، بلکه بخشی از سنت‌ها و هویت فرهنگی ایرانیان است؛ جشنی برای شادی، دور هم بودن و استقبال از نوروز، نه ابزاری برای تبلیغات سیاسی یا حکومتی.

#نه_به_جمهوری_اسلامی #چهارشنبه_سوری

@Tavaana_TavaanaTech
4
در گزارش تازه‌ای که امروز در نشست‌های سازمان ملل مطرح شد، آمده است که در نبود جنگ نیز مجموعه اعدام‌ها، کشتارها و بازداشت‌های جمهوری اسلامی تنها در یک سال گذشته به بیش از ۶۰ هزار نفر رسیده است؛ آماری که شامل شهروندان بی‌سلاح، پزشکان، پرستاران، کودکان و همچنین مواردی مانند شلیک سیستماتیک به چشم معترضان می‌شود.

اما نماینده جمهوری اسلامی در واکنش به این گزارش، به جای پاسخگویی درباره این موارد، گفت بهتر است به جای «چیزهای پیش‌پاافتاده» درباره جنگ صحبت شود.

این نوع واکنش یادآور یکی از مشهورترین جملات روح‌الله خمینی است؛ «جنگ برای ما نعمت است.» جمله‌ای که نشان می‌دهد چگونه در نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، شرایط جنگی و بحران می‌تواند به ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر سرکوب داخلی تبدیل شود.

در چنین چارچوبی، جنگ و تنش خارجی فرصتی برای منحرف‌کردن توجه افکار عمومی از وضعیت حقوق بشر، سرکوب اعتراضات، اعدام‌ها و بازداشت‌های گسترده در داخل کشور است.


تصویر پست محمدجواد اکبرین در شبکه ایکس


@Tavaana_TavaanaTech
💔3
بهنام چگینی:
پس از بازداشت خواهرزاده‌ام داستا فرخی، خانواده و نزدیکانم تهدید شده‌اند

بهنام چگینی، فعال مدنی ساکن فرانسه، اعلام کرد که پس از بازداشت خواهرزاده‌اش «داستا فرخی»، خانواده و بستگان او از سوی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی تهدید شده‌اند.

چگینی در متنی که منتشر کرده نوشته است:
«جمهوری‌اسلامی هفته گذشته خواهرزاده من داستا فرخی را بازداشت کرده و در ادامه خانواده و نزدیکان شناسنامه‌ای من را تهدید به محرومیت از شغل، اخراج، لغو پروانه‌های شغلی و… کرده. فارغ از تکثر و تفاوت دیدگاه در خانواده و نزدیکان من، تبهکاران جمهوری‌اسلامی همچنان به شیوه‌ی نظام‌های قبایلی در پی مجازات جمعی و فامیلی هستند و با اصل شخصی بودن جرائم و مجازات‌ها بیگانه‌اند.»


«داستا فرخی» (فاطمه)، دانشجوی ۲۰ ساله رشته ادبیات نمایشی دانشگاه سوره، روز دوشنبه گذشته، در منزل پدرش در شهر اراک توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شد. مأموران وزارت اطلاعات با حضور در خانه پدر او، این دانشجو را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کرده‌اند.

جمهوری اسلامی در حالی به بازداشت و فشار بر خانواده‌های فعالان ادامه می‌دهد که گزارش‌های متعددی از تداوم سرکوب و بازداشت‌ها حتی در شرایط جنگی منتشر شده است.

#داستا_فرخی #از_بازداشتیها_بگو #اراک

@Tavaana_TavaanaTech
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال تلگرامی روزنامه همشهری، ظهر دوشنبه ۲۵ اسفند گزارش داد محسن رضایی با حکم مجتبی خامنه‌ای به عنوان مشاور نظامی فرماندهی کل قوا منصوب شده است.

علیه فراموشی

پیشتر در تیرماه ۱۳۹۴، رضایی در یک برنامه تلویزیونی گفته بود که «اگر آمریکایی‌ها بخواهند به ایران حمله کنند، مطمئن باشند ما در همان هفته اول حداقل ۱۰۰۰ آمریکایی را اسیر می‌گیریم و آن موقع برای آزاد کردن هر یک از آن‌ها باید چند میلیارد دلار بدهند؛ آن وقت مشکل اقتصادی ما هم ممکن است حل شود» او این سخنان را در برنامه تلویزیونی «شاهد» از شبکه دو سیما، در آستانه نهایی شدن توافق برجام بیان کرده بود.

#پایان_جمهوری_اسلامی #پایان_دیکتاتور

@Tavaana_TavaanaTech
۵ اصل امنیت دیجیتال در خبررسانی

☑️ حفاظت از هویت افراد داخل ایران
نام، چهره و مکان دقیق را منتشر نکنید

☑️ امنیت حساب‌ها
قابلیت 2FA را فعال و رمز قوی و منحصربه‌فرد استفاده کنید

☑️ ارسال امن محتوا
فایل‌ها و تصاویر حساس را قبل از انتشار رمزگذاری یا متادیتای آن را حذف کنید

☑️ مراقب فیشینگ باشید
لینک‌ها و ایمیل‌های مشکوک را بررسی کنید. درخواست‌های غیرعادی را تایید نکنید

وب‌سایت تواناتک 📱

💸 tavaanatech
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
بازداشت لیلا میرغفاری و بی‌خبری از سهیل عربی و احتمال بازداشت او

طبق گزارش دریافتی، شب گذشته لیلا میرغفاری، زندانی سیاسی سابق، با هجوم ماموران به منزلش بازداشت شد.

همچنین بنا بر این گزارش، از سهیل عربی، زندانی سیاسی سابق، نیز یک هفته است که هیچ خبری در دست نیست. تلفن او هم از دسترس خارج شده و دوستانش از او هیچ اطلاعی ندارند و احتمال می‌دهند که سهیل عربی بازداشت شده باشد.

#لیلا_میرغفاری #سهیل_عربی #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
2
⁨ ‌
ترامپ به مردم ایران: درک می کنم چرا در خیابان نیستید، شما با «اوباش» طرف هستید

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا ماموران امنیتی جمهوری اسلامی را «اراذل و اوباش» خواند و شکل نگرفتن تظاهرات اعتراضی در ایران از زمان آغاز جنگ اخیر را «قابل درک» دانست.

پرزیدنت ترامپ که در هواپیمای ریاست‌جمهوری صحبت می‌کرد در پاسخ به سؤالی درباره اعتراض‌ها در ایران گفت: «شما با اراذل و اوباش و افراد وحشتناکی سر و کار دارید. با افرادی خشن و شرور سر و کار دارید، و این مربوط به رهبری و افراد زیر دست آنها، ارتش یا پلیس آنهاست.»

رئیس‌جمهور آمریکا به هشدارهای متعدد نهادهای قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی به مردم درباره اعتراض احتمالی اشاره کرد و گفت: «آنها به همه اطلاع داده‌اند و بیانیه‌هایی منتشر کرده‌اند که اگر اعتراض کنید، به شما شلیک می‌شود و کشته می‌شوید.»

او با تاکید بر اسلحه نداشتن معترضان گفت می‌داند مردم ایران شجاع هستند، اما فکر نمی‌کند اعتراض کنند: «فکر می‌کنم اعتراض برای آنها بسیار سخت است. من کاملا آن را درک می‌کنم. آنها گفتند، اگر اعتراض کنید، کشته خواهید شد.»

#پایان_دیکتاتور #پایان_جمهوری_اسلامی
14
بازداشت علی رزاق، برادر حسین رزاق
در پی افزایش فشار بر خانواده‌های فعالان خارج از ایران


حسین رزاق» فعال سیاسی و رسانه‌ای با انتشار پستی در شبکه‌های اجتماعی از بازداشت برادر خود توسط نیروهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی خبر داد.

یکشنبه ۲۴اسفند۱۴۰۴ نیروهای وزارت اطلاعات با حضور در منزل خانوادگی «علی رزاق»، او را بازداشت و لوازم شخصی از جمله وسایل الکترونیکی این شهروند را ضبط کردند.

لازم به ذکر است، بهنام چگینی، فعال مدنی اراکی ساکن فرانسه، نیز از افزایش فشار بر خانواده‌اش در ایران خبر داده است.

جمهوری اسلامی، سال‌هاست که سیاست گروگان‌گیری اعضای خانواده برای به سکوت واداشتن فعالان و خبرنگاران خارج از کشور را اعمال کرده است و این روزها که تحت فشار بیشتری قرار گرفته، به این کار شدت بخشیده است.

#علی_رزاق #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
1💔1