جزئیاتی تازه از یکی از کشتهشدگان نوزدهم دیماهِ خونین
علیاکبر هراتی اردستانی، ۵۸ ساله، مهندس الکترونیک، رزمندهٔ دوران جنگ ایران و عراق؛ مردی که یک عمر با شرافت زندگی کرد، مردی که همیشه لبخند میزد تا اندوهِ دیگران کمتر شود، او در روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در تهران، شهرری، خیابان ۲۴ متری، حوالی سازمان آب، با اصابت گلولهٔ جنگی به سمت چپ صورتش، جان خود را در راه آزادی وطن از دست داد.
او پدری بود که برای آزادیِ وطنش و آینده دخترش به خیابان رفت...
اما دیگر هرگز به خانه بازنگشت.
پیکرش را بعدتر در پزشک قانونی کهریزک پیدا کردند.
علیاکبر هراتی اردستانی فقط یک پدر نبود.
او تمام زندگیِ تنها فرزندش بود.
دختری که حالا در این دنیا، یکه و تنها مانده است.
دختری که تمام زندگیاش را با پدرش دوتایی ساخت.
دختری که هنوز باورش نمیشود مردی که هر روز به او میگفت:
روحیهات را حفظ کن، شاد باش
حالا زیرِ خاک خوابیده باشد.
علی اکبر اردستانی فقط یک اسم نیست...
نامِ پدریست که تمام دنیای یک دختر بود.
مردی که برای وطنش جنگید، برای خانوادهاش زندگی کرد و با مهربانی پیر شد،اما حالا سهمِ دخترش از تمام دنیا، عکسیست، خاطرهایست و خانهای که بدون صدای پدر، خاموش و سرد مانده است.
اسمش را بلند بخوانید:اگر نامش را تکرار کنیم،
اگر روایتِ زندگی و مرگش را برای یکدیگر بازگو کنیم،
او هرگز از حافظهٔ مردم پاک نخواهد شد،
و حقیقتِ آنچه بر او گذشت، در حافظهٔ این سرزمین باقی خواهد ماند.
پ.ن: این خبر اختصاصی می باشد و از طرف یکی از بستگان این پدر شجاع و قهرمان به دست من رسیده است.
از صفحه مسعود علیزاده
#علی_اکبر_هراتی #علی_اکبر_هراتی_اردستانی
@Tavaana_TavaanaTech
علیاکبر هراتی اردستانی، ۵۸ ساله، مهندس الکترونیک، رزمندهٔ دوران جنگ ایران و عراق؛ مردی که یک عمر با شرافت زندگی کرد، مردی که همیشه لبخند میزد تا اندوهِ دیگران کمتر شود، او در روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در تهران، شهرری، خیابان ۲۴ متری، حوالی سازمان آب، با اصابت گلولهٔ جنگی به سمت چپ صورتش، جان خود را در راه آزادی وطن از دست داد.
او پدری بود که برای آزادیِ وطنش و آینده دخترش به خیابان رفت...
اما دیگر هرگز به خانه بازنگشت.
پیکرش را بعدتر در پزشک قانونی کهریزک پیدا کردند.
علیاکبر هراتی اردستانی فقط یک پدر نبود.
او تمام زندگیِ تنها فرزندش بود.
دختری که حالا در این دنیا، یکه و تنها مانده است.
دختری که تمام زندگیاش را با پدرش دوتایی ساخت.
دختری که هنوز باورش نمیشود مردی که هر روز به او میگفت:
روحیهات را حفظ کن، شاد باش
حالا زیرِ خاک خوابیده باشد.
علی اکبر اردستانی فقط یک اسم نیست...
نامِ پدریست که تمام دنیای یک دختر بود.
مردی که برای وطنش جنگید، برای خانوادهاش زندگی کرد و با مهربانی پیر شد،اما حالا سهمِ دخترش از تمام دنیا، عکسیست، خاطرهایست و خانهای که بدون صدای پدر، خاموش و سرد مانده است.
اسمش را بلند بخوانید:اگر نامش را تکرار کنیم،
اگر روایتِ زندگی و مرگش را برای یکدیگر بازگو کنیم،
او هرگز از حافظهٔ مردم پاک نخواهد شد،
و حقیقتِ آنچه بر او گذشت، در حافظهٔ این سرزمین باقی خواهد ماند.
پ.ن: این خبر اختصاصی می باشد و از طرف یکی از بستگان این پدر شجاع و قهرمان به دست من رسیده است.
از صفحه مسعود علیزاده
#علی_اکبر_هراتی #علی_اکبر_هراتی_اردستانی
@Tavaana_TavaanaTech
💔6👍1
تصاویر و روایات منتشرشده از بیمارستان الغدیر فقط ثبت چند لحظه تلخ از یک بیمارستان نیستند؛ روایتیاند از روزهایی که سرکوب تا راهروهای درمان و سردخانهها امتداد پیدا کرد. روایت خانوادههایی که میان ترس، بیخبری و فشار امنیتی، به دنبال فرزندان و عزیزانشان میگشتند و با پیکرهایی روبهرو شدند که حتی پس از مرگ نیز از خشونت و تحقیر در امان نمانده بودند.
گزارشی که با پیگیری و هماهنگی فرنوش فرجی، خبرنگار ایراناینترنشنال تهیه شده است.
روایت محسن شاهمحمدی
محسن متولد ۱۳۶۷، بود و در جریان اعتراضات ۱۸ دی در فلکه اول تهرانپارس هدف شلیک نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و پس از حدود دو هفته بستریبودن در بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داد.
گلوله به ناحیه شکم و کلیههای شاهمحمدی اصابت کرده بود.
او پس از تیراندازی به بیمارستان الغدیر منتقل شد و حدود دو هفته در حالت کما تحت درمان قرار داشت، اما در نهایت بهدلیل شدت جراحات وارده، سوم بهمنماه ۱۴۰۴ جان باخت.
محسن شاهمحمدی مجرد بود و به گفته منابع آگاه، از زمان مجروحشدن تا زمان مرگ، وضعیت جسمانی او بحرانی گزارش شده بود.
@Tavaana_TavaanaTech
گزارشی که با پیگیری و هماهنگی فرنوش فرجی، خبرنگار ایراناینترنشنال تهیه شده است.
روایت محسن شاهمحمدی
محسن متولد ۱۳۶۷، بود و در جریان اعتراضات ۱۸ دی در فلکه اول تهرانپارس هدف شلیک نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و پس از حدود دو هفته بستریبودن در بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داد.
گلوله به ناحیه شکم و کلیههای شاهمحمدی اصابت کرده بود.
او پس از تیراندازی به بیمارستان الغدیر منتقل شد و حدود دو هفته در حالت کما تحت درمان قرار داشت، اما در نهایت بهدلیل شدت جراحات وارده، سوم بهمنماه ۱۴۰۴ جان باخت.
محسن شاهمحمدی مجرد بود و به گفته منابع آگاه، از زمان مجروحشدن تا زمان مرگ، وضعیت جسمانی او بحرانی گزارش شده بود.
@Tavaana_TavaanaTech
🕊3💔3
همزمان با تشدید فشارها بر زندانیان سیاسی زن در زندان اوین، پنج زندانی سیاسی زن از حق تماس تلفنی با خانوادههای خود محروم شدهاند؛ اقدامی تنبیهی که پس از اعتراض آنان به اجرای احکام اعدام صورت گرفته است.
بر اساس گزارش منتشرشده از سوی «هرانا» گلرخ ایرایی، زهرا صفایی، مرضیه فارسی، شیوا اسماعیلی و سکینه پروانه از روز یکشنبه از دسترسی به تلفن زندان محروم شدهاند. این محرومیت پس از آن اعمال شد که این زندانیان در اعتراض به احکام اعدام، در محوطه هواخوری بند زنان زندان اوین شعار سر داده بودند.
این پنج زندانی پیشتر نیز از ملاقات حضوری با خانواده و وکلای خود محروم شده بودند و این محدودیتها همچنان ادامه دارد.
در هفتههای گذشته نیز گزارشهایی درباره افزایش فشارها بر زندانیان سیاسی زن در بند زنان اوین منتشر شده بود. بر اساس این گزارشها، زندانیانی چون فروغ تقیپور، الهه فولادی و وریشه مرادی نیز در کنار گلرخ ایرایی، شیوا اسماعیلی، سکینه پروانه، زهرا صفایی و مرضیه فارسی با محدودیتها و فشارهای امنیتی تازه روبهرو شدهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش منتشرشده از سوی «هرانا» گلرخ ایرایی، زهرا صفایی، مرضیه فارسی، شیوا اسماعیلی و سکینه پروانه از روز یکشنبه از دسترسی به تلفن زندان محروم شدهاند. این محرومیت پس از آن اعمال شد که این زندانیان در اعتراض به احکام اعدام، در محوطه هواخوری بند زنان زندان اوین شعار سر داده بودند.
این پنج زندانی پیشتر نیز از ملاقات حضوری با خانواده و وکلای خود محروم شده بودند و این محدودیتها همچنان ادامه دارد.
در هفتههای گذشته نیز گزارشهایی درباره افزایش فشارها بر زندانیان سیاسی زن در بند زنان اوین منتشر شده بود. بر اساس این گزارشها، زندانیانی چون فروغ تقیپور، الهه فولادی و وریشه مرادی نیز در کنار گلرخ ایرایی، شیوا اسماعیلی، سکینه پروانه، زهرا صفایی و مرضیه فارسی با محدودیتها و فشارهای امنیتی تازه روبهرو شدهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
💔6
تصاویر و روایتهای منتشرشده از بیمارستان الغدیر فقط چند قاب از یک فاجعه نیستند؛ روایتیاند از روزهایی که سرکوب تا راهروهای بیمارستان، سردخانهها و حتی پیکر جانباختگان امتداد پیدا کرد. روایت خانوادههایی که میان ترس، بیخبری و فشار امنیتی، به دنبال عزیزانشان میگشتند؛ عزیزانی که حتی پس از مرگ نیز از خشونت و تحقیر در امان نماندند.
گزارشی که با پیگیری و هماهنگی فرنوش فرجی، خبرنگار ایراناینترنشنال تهیه شده، تلاش میکند نام و داستان بخشی از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را از فراموشی نجات دهد؛ انسانهایی با زندگی، خانواده، رویاها و آیندهای که در سرکوب جمهوری اسلامی خاموش شد.
روایت حمیدرضا حقپرست
حمیدرضا حقپرست خناچاه، جوان ۳۶ ساله اهل رشت، همراه خواهر دوقلویش بزرگ شد؛ خواهری که نزدیکترین آدم زندگیاش بود و حمیدرضا همیشه تلاش میکرد تکیهگاه او و فرزندش باشد. خانواده و بهویژه خواهرزادهاش جای ویژهای در زندگی او داشتند و بسیاری او را انسانی آرام، مهربان و خانوادهدوست توصیف میکنند.
حمیدرضا در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تهران با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد.
@Tavaana_TavaanaTech
گزارشی که با پیگیری و هماهنگی فرنوش فرجی، خبرنگار ایراناینترنشنال تهیه شده، تلاش میکند نام و داستان بخشی از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را از فراموشی نجات دهد؛ انسانهایی با زندگی، خانواده، رویاها و آیندهای که در سرکوب جمهوری اسلامی خاموش شد.
روایت حمیدرضا حقپرست
حمیدرضا حقپرست خناچاه، جوان ۳۶ ساله اهل رشت، همراه خواهر دوقلویش بزرگ شد؛ خواهری که نزدیکترین آدم زندگیاش بود و حمیدرضا همیشه تلاش میکرد تکیهگاه او و فرزندش باشد. خانواده و بهویژه خواهرزادهاش جای ویژهای در زندگی او داشتند و بسیاری او را انسانی آرام، مهربان و خانوادهدوست توصیف میکنند.
حمیدرضا در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تهران با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد.
@Tavaana_TavaanaTech
💔10
Around the world, humanist organizations have played an important role in defending freedom of thought, secular values, human rights, and the dignity of non-believers. These organizations create spaces for dialogue, critical thinking, mutual support, and advocacy for equal rights regardless of religion or belief.
The article “Humanist Organizations” introduces a number of international and regional groups that work to support atheists, agnostics, secular humanists, and others who seek a more open and inclusive society. It also highlights how these organizations promote education, ethical values, freedom of expression, and peaceful coexistence.
As the introduction notes, many of these organizations aim to “build communities based on reason, compassion, and shared humanity.”
This text offers a useful overview for anyone interested in humanism, secular activism, and global efforts to defend freedom of belief and non-belief.
Read the full article on the website:
https://en.tavaana.org/humanist-organizations/
@Tavaana_TavaanaTech
The article “Humanist Organizations” introduces a number of international and regional groups that work to support atheists, agnostics, secular humanists, and others who seek a more open and inclusive society. It also highlights how these organizations promote education, ethical values, freedom of expression, and peaceful coexistence.
As the introduction notes, many of these organizations aim to “build communities based on reason, compassion, and shared humanity.”
This text offers a useful overview for anyone interested in humanism, secular activism, and global efforts to defend freedom of belief and non-belief.
Read the full article on the website:
https://en.tavaana.org/humanist-organizations/
@Tavaana_TavaanaTech
👌2
اگر زجر نکشد و نمیرد، مبارز نیست؟
بازاندیشی در «اسطورهٔ قربانی» و معنای مقاومت
پیام همراهان
در بخشی از حافظهٔ فرهنگی و سیاسی ما، هنوز این تصور ریشهدار وجود دارد که رنج کشیدن، نشانهٔ اصالت است و مرگ، مهر نهاییِ حقانیت. در بسیاری از روایتهای تاریخی و اسطورهای ما ــ از سیاوش تا حسین ابن علی ــ قربانی شدن جایگاهی اخلاقی و قدسی پیدا کرده است. این روایتها طی قرنها، از خلال ادبیات، آیینهای سوگواری و فرهنگ سیاسی، به الگویی برای فهم «مبارزهٔ شریف» تبدیل شدهاند؛ الگویی که در آن، خون و رنج، سند خلوصاند.
اما همین الگو، گاهی به معیاری سختگیرانه برای قضاوتِ مبارزانِ زنده تبدیل میشود. انگار اگر کسی زیر فشار نشکند، اگر چهرهاش همیشه پژمرده و فرسوده نباشد، یا حتی بتواند در دلِ سرکوب لحظهای شادی کند، بخشی از جامعه در اصالتِ مبارزهٔ او تردید میکند. گویی رنج باید دائماً قابل مشاهده باشد تا باورپذیر شود.
واکنشها به تصاویر رقص نرگس محمدی در زندان اوین که پیش تر منتشر شده بود، نمونهای گویا از این وضعیت بود. برای بسیاری، زندان همچنان با تصویری از فروپاشیِ کامل روح و جسم گره خورده است؛ بنابراین دیدنِ کسی که در آن شرایط میخندد، ورزش میکند یا میرقصد، با انتظار ذهنی آنان سازگار نیست. در نتیجه، بعضی به این پرسش میرسند که: «اگر واقعاً تحت فشار است، چگونه هنوز توانِ شادی دارد؟»
البته همهٔ این واکنشها را نمیتوان صرفاً به فرهنگِ شهادت یا اسطورهٔ قربانی تقلیل داد. بیاعتمادیِ گستردهٔ اجتماعی، تجربهٔ سالها تبلیغات حکومتی و فرسایش اعتماد عمومی نیز در شکلگیری چنین قضاوتهایی نقش دارند. با این حال، نمیتوان انکار کرد که در ذهنیتِ فرهنگی ما، هنوز میان «رنجِ آشکار» و «حقانیت اخلاقی» پیوندی نیرومند وجود دارد.
شاید مسئله این باشد که ما مقاومت را بیش از حد با «فروپاشی» تعریف کردهایم. در حالی که مقاومت همیشه در جان باختن یا نابود شدن خلاصه نمیشود. گاهی مقاومت، دقیقاً حفظِ کرامت انسانی در وضعیتی است که برای تحقیر و شکستنِ انسان طراحی شده است. خندیدن، ورزش کردن یا رقصیدن در زندان را میتوان نه نشانهٔ بیدردی، بلکه تلاشی برای حفظ عاملیت و تسلیم نشدنِ روان انسان در برابر سرکوب دانست.
این نوع ایستادگی، کمتر حماسی و تراژیک است؛ اما شاید به همان اندازه دشوار باشد. زنده ماندن، فرسوده نشدن، و ادامه دادنِ زندگی در شرایطی که همهچیز برای درهم شکستنِ تو مهیا شده، خود میتواند شکلی از مقاومت باشد.
شاید وقت آن رسیده باشد که در تصورمان از «مبارز شریف» بازنگری کنیم. مبارزه فقط در تصویرِ بدنِ زخمی و مرگِ قهرمانانه خلاصه نمیشود. گاهی ایستادگی، نه در لحظهٔ فرو افتادن، بلکه در توانِ ادامه دادنِ زندگی معنا پیدا میکند؛ در اینکه انسان، حتی در محدودترین و تاریکترین موقعیتها، هنوز بتواند بخندد، امید داشته باشد و شأن انسانیِ خود را حفظ کند.
و البته، گفتنِ اینها به هیچوجه به معنای کمرنگ کردنِ رنج و عظمتِ جانباختگانِ راه آزادی نیست. آنان که جان خود را در این مسیر از دست دادند، ستایشگرِ مرگ نبودند؛ عاشقانِ زندگی بودند. اگر ایستادند، برای حقِ نفس کشیدن، خندیدن، رقصیدن، دوست داشتن و آزاد زیستنِ انسان بود، نه برای تقدیسِ اندوه و نیستی. مرگ، انتخابِ آرمانیِ آنان نبود؛ بهایی بود که بر آنان تحمیل شد. یادشان گرامی؛ نه فقط با اشک، که با پاسداری از همان شوقِ زندگی و کرامتی که برایش جنگیدند.
#نرگس_محمدی #زندانیان_سیاسی #حقوق_بشر
@Tavaana_TavaanaTech
بازاندیشی در «اسطورهٔ قربانی» و معنای مقاومت
پیام همراهان
در بخشی از حافظهٔ فرهنگی و سیاسی ما، هنوز این تصور ریشهدار وجود دارد که رنج کشیدن، نشانهٔ اصالت است و مرگ، مهر نهاییِ حقانیت. در بسیاری از روایتهای تاریخی و اسطورهای ما ــ از سیاوش تا حسین ابن علی ــ قربانی شدن جایگاهی اخلاقی و قدسی پیدا کرده است. این روایتها طی قرنها، از خلال ادبیات، آیینهای سوگواری و فرهنگ سیاسی، به الگویی برای فهم «مبارزهٔ شریف» تبدیل شدهاند؛ الگویی که در آن، خون و رنج، سند خلوصاند.
اما همین الگو، گاهی به معیاری سختگیرانه برای قضاوتِ مبارزانِ زنده تبدیل میشود. انگار اگر کسی زیر فشار نشکند، اگر چهرهاش همیشه پژمرده و فرسوده نباشد، یا حتی بتواند در دلِ سرکوب لحظهای شادی کند، بخشی از جامعه در اصالتِ مبارزهٔ او تردید میکند. گویی رنج باید دائماً قابل مشاهده باشد تا باورپذیر شود.
واکنشها به تصاویر رقص نرگس محمدی در زندان اوین که پیش تر منتشر شده بود، نمونهای گویا از این وضعیت بود. برای بسیاری، زندان همچنان با تصویری از فروپاشیِ کامل روح و جسم گره خورده است؛ بنابراین دیدنِ کسی که در آن شرایط میخندد، ورزش میکند یا میرقصد، با انتظار ذهنی آنان سازگار نیست. در نتیجه، بعضی به این پرسش میرسند که: «اگر واقعاً تحت فشار است، چگونه هنوز توانِ شادی دارد؟»
البته همهٔ این واکنشها را نمیتوان صرفاً به فرهنگِ شهادت یا اسطورهٔ قربانی تقلیل داد. بیاعتمادیِ گستردهٔ اجتماعی، تجربهٔ سالها تبلیغات حکومتی و فرسایش اعتماد عمومی نیز در شکلگیری چنین قضاوتهایی نقش دارند. با این حال، نمیتوان انکار کرد که در ذهنیتِ فرهنگی ما، هنوز میان «رنجِ آشکار» و «حقانیت اخلاقی» پیوندی نیرومند وجود دارد.
شاید مسئله این باشد که ما مقاومت را بیش از حد با «فروپاشی» تعریف کردهایم. در حالی که مقاومت همیشه در جان باختن یا نابود شدن خلاصه نمیشود. گاهی مقاومت، دقیقاً حفظِ کرامت انسانی در وضعیتی است که برای تحقیر و شکستنِ انسان طراحی شده است. خندیدن، ورزش کردن یا رقصیدن در زندان را میتوان نه نشانهٔ بیدردی، بلکه تلاشی برای حفظ عاملیت و تسلیم نشدنِ روان انسان در برابر سرکوب دانست.
این نوع ایستادگی، کمتر حماسی و تراژیک است؛ اما شاید به همان اندازه دشوار باشد. زنده ماندن، فرسوده نشدن، و ادامه دادنِ زندگی در شرایطی که همهچیز برای درهم شکستنِ تو مهیا شده، خود میتواند شکلی از مقاومت باشد.
شاید وقت آن رسیده باشد که در تصورمان از «مبارز شریف» بازنگری کنیم. مبارزه فقط در تصویرِ بدنِ زخمی و مرگِ قهرمانانه خلاصه نمیشود. گاهی ایستادگی، نه در لحظهٔ فرو افتادن، بلکه در توانِ ادامه دادنِ زندگی معنا پیدا میکند؛ در اینکه انسان، حتی در محدودترین و تاریکترین موقعیتها، هنوز بتواند بخندد، امید داشته باشد و شأن انسانیِ خود را حفظ کند.
و البته، گفتنِ اینها به هیچوجه به معنای کمرنگ کردنِ رنج و عظمتِ جانباختگانِ راه آزادی نیست. آنان که جان خود را در این مسیر از دست دادند، ستایشگرِ مرگ نبودند؛ عاشقانِ زندگی بودند. اگر ایستادند، برای حقِ نفس کشیدن، خندیدن، رقصیدن، دوست داشتن و آزاد زیستنِ انسان بود، نه برای تقدیسِ اندوه و نیستی. مرگ، انتخابِ آرمانیِ آنان نبود؛ بهایی بود که بر آنان تحمیل شد. یادشان گرامی؛ نه فقط با اشک، که با پاسداری از همان شوقِ زندگی و کرامتی که برایش جنگیدند.
#نرگس_محمدی #زندانیان_سیاسی #حقوق_بشر
@Tavaana_TavaanaTech
❤4🕊3
ژاکلین ایزاک، فعال حقوق بشر و مدافع آزادیهای مذهبی، سالهاست که درباره وضعیت اقلیتهای دینی، قربانیان خشونت مذهبی و ضرورت گفتوگو و همزیستی سخن میگوید. نوشتار مربوط به او، تنها روایت زندگی یک کنشگر نیست؛ بلکه تاملی است درباره مسئولیت انسانی در برابر تبعیض، نفرت و خاموشی قربانیان.
این مطلب به تلاشهای ژاکلین ایزاک برای دفاع از حقوق اقلیتهای مذهبی، بهویژه ایزدیها و مسیحیان خاورمیانه، میپردازد و نشان میدهد چگونه گفتوگو، آموزش و همبستگی انسانی میتواند در برابر افراطگرایی و خشونت بایستد.
یکی از نکات مهم این نوشتار، تاکید بر این ایده است که بیتفاوتی در برابر رنج دیگران، راه را برای گسترش خشونت و نفرت هموار میکند؛ و دفاع از کرامت انسانی، مسئولیتی جهانی است.
اگر به موضوع آزادی دین و باور، حقوق اقلیتها و اهمیت همزیستی علاقهمند هستید، مطالعه این مطلب میتواند الهامبخش و تاملبرانگیز باشد.
متن کامل این نوشتار را در سایت گفتوشنود بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/jacqueline-isaac/
#ژاکلین_ایزاک #آزادی_مذهبی #آزادی_باور #رواداری #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
این مطلب به تلاشهای ژاکلین ایزاک برای دفاع از حقوق اقلیتهای مذهبی، بهویژه ایزدیها و مسیحیان خاورمیانه، میپردازد و نشان میدهد چگونه گفتوگو، آموزش و همبستگی انسانی میتواند در برابر افراطگرایی و خشونت بایستد.
یکی از نکات مهم این نوشتار، تاکید بر این ایده است که بیتفاوتی در برابر رنج دیگران، راه را برای گسترش خشونت و نفرت هموار میکند؛ و دفاع از کرامت انسانی، مسئولیتی جهانی است.
اگر به موضوع آزادی دین و باور، حقوق اقلیتها و اهمیت همزیستی علاقهمند هستید، مطالعه این مطلب میتواند الهامبخش و تاملبرانگیز باشد.
متن کامل این نوشتار را در سایت گفتوشنود بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/jacqueline-isaac/
#ژاکلین_ایزاک #آزادی_مذهبی #آزادی_باور #رواداری #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤4👌1
توماج صالحی، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق، در اعتراض به حکم ظالمانه اعدام علیه چهار تن از متهمان پرونده اکباتان، متنی به شرح زیر منتشر کرد:
این متن را در حالی مینویسم که ماههاست آزادی بیان و آزادی رسانه«گرچه هرگز نداشتهایم» به بهانهی جنگ، به شدیدترین شکلِ ممکن سرکوب شده، و فقر نیز از زمین و آسمان بر سر مردم میبارد:
بعد از شرافت، هیچ چیز با ارزشتر از جان انسانها نیست.
جنبشِ باشکوه و سربلندِ «زن زندگی آزادی» برای عدالت، آزادی و کرامتِ انسانی جنگید، آن هم در عصری که عطشِ پول و شهرت و قدرت، چشم و معرفت را از انسانها ربوده.
حالا هنوز هم بازماندگانی از این جنبش در زندان هستند و چهار نفر از آنها به حکمِ ناعادلانه و ضدبشریِ اعدام محکوم شدهاند.
«میلاد آرمون/نوید نجاران/مهدی ایمانی/سید محمدمهدی حسینی».
شرافتِ ما حکم میکند در مقابل این بیعدالتی بایستیم.
#نه_به_اعدام #میلاد_آرمون #نوید_نجاران #مهدی_ایمانی #محمدمهدی_حسینی
@Tavaana_TavaanaTech
توماج صالحی، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق، در اعتراض به حکم ظالمانه اعدام علیه چهار تن از متهمان پرونده اکباتان، متنی به شرح زیر منتشر کرد:
این متن را در حالی مینویسم که ماههاست آزادی بیان و آزادی رسانه«گرچه هرگز نداشتهایم» به بهانهی جنگ، به شدیدترین شکلِ ممکن سرکوب شده، و فقر نیز از زمین و آسمان بر سر مردم میبارد:
بعد از شرافت، هیچ چیز با ارزشتر از جان انسانها نیست.
جنبشِ باشکوه و سربلندِ «زن زندگی آزادی» برای عدالت، آزادی و کرامتِ انسانی جنگید، آن هم در عصری که عطشِ پول و شهرت و قدرت، چشم و معرفت را از انسانها ربوده.
حالا هنوز هم بازماندگانی از این جنبش در زندان هستند و چهار نفر از آنها به حکمِ ناعادلانه و ضدبشریِ اعدام محکوم شدهاند.
«میلاد آرمون/نوید نجاران/مهدی ایمانی/سید محمدمهدی حسینی».
شرافتِ ما حکم میکند در مقابل این بیعدالتی بایستیم.
#نه_به_اعدام #میلاد_آرمون #نوید_نجاران #مهدی_ایمانی #محمدمهدی_حسینی
@Tavaana_TavaanaTech
❤22🕊5
ادامه بیخبری از وضعیت امید یوسفی؛ خانواده این بازداشتشده اعتراضات دیماه همچنان در انتظار تماس و ملاقات
با گذشت ماهها از بازداشت امید یوسفی، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، خانواده او همچنان از وضعیت جسمی، محل نگهداری و شرایط پروندهاش بیاطلاع هستند و تاکنون موفق به ملاقات یا حتی دریافت یک تماس کوتاه از او نشدهاند.
امید یوسفی، ۳۵ ساله و اهل صوفیآباد کرج، پس از اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در منطقه گوهردشت، توسط دوربینهای مداربسته شناسایی و در تاریخ ۲۳ دیماه ۱۴۰۴، با یورش نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد.
به گفته منابع مطلع، مأموران امنیتی هنگام بازداشت، این شهروند را بهشدت مورد ضربوشتم قرار دادهاند. نزدیکان او میگویند شدت خشونت اعمالشده در زمان بازداشت، نگرانیها درباره وضعیت جسمی وی را افزایش داده است.
با وجود گذشت هفتهها از زمان بازداشت، تاکنون هیچ اطلاعات رسمی و شفافی درباره وضعیت امید یوسفی منتشر نشده است. خانواده او در مراجعات مکرر به نهادهای امنیتی و قضایی، پاسخ روشنی دریافت نکردهاند و همچنان در شرایطی از نگرانی و بیخبری به سر میبرند.
در حالی که برخی مقامهای امنیتی و قضایی به خانواده اعلام کردهاند که او در زندان قزلحصار نگهداری میشود، اما تاکنون امکان ملاقات یا تماس تلفنی برای خانواده فراهم نشده است؛ موضوعی که نگرانیها درباره سلامت و امنیت جانی او را تشدید کرده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، اتهاماتی از جمله «نگهداری سلاح» و «لیدری اعتراضات دیماه» علیه امید یوسفی مطرح شده است. با این حال، محرومیت طولانیمدت او از تماس با خانواده و دسترسی مؤثر به وکیل، نگرانیها درباره روند دادرسی و رعایت حقوق اولیه این بازداشتشده را افزایش داده است.
حق اطلاع خانواده از وضعیت بازداشتشدگان، دسترسی به وکیل و برخورداری از دادرسی عادلانه، از حقوق بنیادین متهمان محسوب میشود؛ حقوقی که به گفته نزدیکان امید یوسفی، تاکنون در مورد او رعایت نشده است.
منبع این خبر، مسعود علیزاده به نقل از یکی از بستگان نزدیک امید یوسفی است.
#امید_یوسفی #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
با گذشت ماهها از بازداشت امید یوسفی، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، خانواده او همچنان از وضعیت جسمی، محل نگهداری و شرایط پروندهاش بیاطلاع هستند و تاکنون موفق به ملاقات یا حتی دریافت یک تماس کوتاه از او نشدهاند.
امید یوسفی، ۳۵ ساله و اهل صوفیآباد کرج، پس از اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در منطقه گوهردشت، توسط دوربینهای مداربسته شناسایی و در تاریخ ۲۳ دیماه ۱۴۰۴، با یورش نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد.
به گفته منابع مطلع، مأموران امنیتی هنگام بازداشت، این شهروند را بهشدت مورد ضربوشتم قرار دادهاند. نزدیکان او میگویند شدت خشونت اعمالشده در زمان بازداشت، نگرانیها درباره وضعیت جسمی وی را افزایش داده است.
با وجود گذشت هفتهها از زمان بازداشت، تاکنون هیچ اطلاعات رسمی و شفافی درباره وضعیت امید یوسفی منتشر نشده است. خانواده او در مراجعات مکرر به نهادهای امنیتی و قضایی، پاسخ روشنی دریافت نکردهاند و همچنان در شرایطی از نگرانی و بیخبری به سر میبرند.
در حالی که برخی مقامهای امنیتی و قضایی به خانواده اعلام کردهاند که او در زندان قزلحصار نگهداری میشود، اما تاکنون امکان ملاقات یا تماس تلفنی برای خانواده فراهم نشده است؛ موضوعی که نگرانیها درباره سلامت و امنیت جانی او را تشدید کرده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، اتهاماتی از جمله «نگهداری سلاح» و «لیدری اعتراضات دیماه» علیه امید یوسفی مطرح شده است. با این حال، محرومیت طولانیمدت او از تماس با خانواده و دسترسی مؤثر به وکیل، نگرانیها درباره روند دادرسی و رعایت حقوق اولیه این بازداشتشده را افزایش داده است.
حق اطلاع خانواده از وضعیت بازداشتشدگان، دسترسی به وکیل و برخورداری از دادرسی عادلانه، از حقوق بنیادین متهمان محسوب میشود؛ حقوقی که به گفته نزدیکان امید یوسفی، تاکنون در مورد او رعایت نشده است.
منبع این خبر، مسعود علیزاده به نقل از یکی از بستگان نزدیک امید یوسفی است.
#امید_یوسفی #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔7❤2
Political Prisoner Rouhollah Karaki Sentenced to Death
The preliminary death sentence for political prisoner Rouhollah Karaki has been issued based on a series of contradictory security charges, including "espionage for Israel" and "membership in the MEK." His brother condemned the indictment as a fabrication, noting that Karaki never held a military position or access to classified documents. Rouhollah was arrested in August 2025, following years of state-sponsored harassment against his family. His brother, Amin Karaki, was a protest victim in 2017 who died under torture in custody. This execution attempt is widely viewed as retaliatory persecution against the Karaki family for seeking justice.
#RouhollahKaraki #StopExecutionsInIran #HumanRights
@Tavaana_TavaanaTech
The preliminary death sentence for political prisoner Rouhollah Karaki has been issued based on a series of contradictory security charges, including "espionage for Israel" and "membership in the MEK." His brother condemned the indictment as a fabrication, noting that Karaki never held a military position or access to classified documents. Rouhollah was arrested in August 2025, following years of state-sponsored harassment against his family. His brother, Amin Karaki, was a protest victim in 2017 who died under torture in custody. This execution attempt is widely viewed as retaliatory persecution against the Karaki family for seeking justice.
#RouhollahKaraki #StopExecutionsInIran #HumanRights
@Tavaana_TavaanaTech
💔3
گزارشهایی از شکنجه و فشار امنیتی بر احسان رضاپور پیش از جانباختنش
طبق خبرهای منتشر شده، احسان رضاپور، شهروند ۳۵ ساله ایرانی مقیم آلمان، پس از بازگشت به ایران و تحمل هفتهها فشار امنیتی و شکنجه، در نهایت اقدام به خودسوزی کرده و پس از چند روز بستری در بیمارستان جان باخته است.
بر اساس این گزارشها، احسان رضاپور، متولد ۱۰ دی ۱۳۶۹، در اسفندماه ۱۴۰۴ برای دیدار با خانواده و فرزندش و همچنین شرکت در مراسم چهلم دوستان جانباختهاش در اعتراضات دیماه به ایران بازگشته بود. منابع مطلع گفتهاند او از زندگی در غربت خسته شده و قصد داشته در ایران بماند.
با این حال، گفته میشود پس از ورود به کشور، گذرنامه او ضبط و برایش حکم ممنوعالخروجی صادر شد. همچنین طی هفتههای بعد، بارها از طریق تماسهای ناشناس مورد تهدید و بازجویی تلفنی قرار گرفت.
طبق گزارشهای منتشرشده، فشارها بر او پس از درگیری با نیروهای بسیجی در ۱۹ اسفندماه شدت گرفت؛ درگیریای که گفته میشود به دلیل پوشش آستینکوتاه و نمایان بودن تتوهای بدنش رخ داده بود. پس از این اتفاق، احسان رضاپور به مدت دو روز ناپدید شد.
منابع آگاه اعلام کردهاند او پس از این دو روز با وضعیت جسمی وخیمی رها شده بود؛ از جمله شکستگی بینی، آسیب شدید در ناحیه گوش و فک، کاهش بینایی چشم راست، آثار کابل و شوکر بر گردن و کمر، کبودیهای گسترده و تنگی نفس. همچنین ادعا شده مأموران پس از شکنجه، او را در بیابانهای اطراف اندیشه رها کرده و اقدام به تیراندازی هوایی و شلیک از نزدیکی صورتش کرده بودند.
بر اساس این گزارشها، احسان رضاپور پس از بازگشت به خانه در وضعیت روحی بسیار بحرانی قرار داشت و از فشار برای ضبط «اعتراف اجباری» سخن گفته بود. گفته میشود او تا ۹ فروردینماه در اختفا زندگی میکرد و به دلیل حملات عصبی شدید، داروهای اعصاب مصرف میکرد.
طبق این گزارشها، شامگاه ۹ فروردین، پس از تماس دوباره نهادهای امنیتی و احضار مجدد، دچار حمله عصبی شد و اقدام به خودسوزی کرد. او پس از چند روز بستری در بیمارستان و دو بار ایست قلبی، در ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ جان باخت.
ـ اگر در اطرافیان خود زندانیان سیاسی دارید که تحت فشار زیادی قرار گرفتهاند، حتماً او را مجاب کنید که با یک روانشناس صحبت کند. در این خصوص میتوانید با آموزشهای توانا تماس بگیرید.
مطالب مرتبط زیر را مطالعه کنید:
درسنامه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/mental-health-political-prisoners-ebook/
سلامت روان زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/psychosocial-s
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
زخمهای پنهان؛ راهنمای مقدماتی برای فهم تراما در قربانیان سرکوب
https://tavaana.org/trauma-among-political-prisoners-in-iran/
#احسان_رضاپور #شکنجه #اعتراف_اجباری
@Tavaana_TavaanaTech
طبق خبرهای منتشر شده، احسان رضاپور، شهروند ۳۵ ساله ایرانی مقیم آلمان، پس از بازگشت به ایران و تحمل هفتهها فشار امنیتی و شکنجه، در نهایت اقدام به خودسوزی کرده و پس از چند روز بستری در بیمارستان جان باخته است.
بر اساس این گزارشها، احسان رضاپور، متولد ۱۰ دی ۱۳۶۹، در اسفندماه ۱۴۰۴ برای دیدار با خانواده و فرزندش و همچنین شرکت در مراسم چهلم دوستان جانباختهاش در اعتراضات دیماه به ایران بازگشته بود. منابع مطلع گفتهاند او از زندگی در غربت خسته شده و قصد داشته در ایران بماند.
با این حال، گفته میشود پس از ورود به کشور، گذرنامه او ضبط و برایش حکم ممنوعالخروجی صادر شد. همچنین طی هفتههای بعد، بارها از طریق تماسهای ناشناس مورد تهدید و بازجویی تلفنی قرار گرفت.
طبق گزارشهای منتشرشده، فشارها بر او پس از درگیری با نیروهای بسیجی در ۱۹ اسفندماه شدت گرفت؛ درگیریای که گفته میشود به دلیل پوشش آستینکوتاه و نمایان بودن تتوهای بدنش رخ داده بود. پس از این اتفاق، احسان رضاپور به مدت دو روز ناپدید شد.
منابع آگاه اعلام کردهاند او پس از این دو روز با وضعیت جسمی وخیمی رها شده بود؛ از جمله شکستگی بینی، آسیب شدید در ناحیه گوش و فک، کاهش بینایی چشم راست، آثار کابل و شوکر بر گردن و کمر، کبودیهای گسترده و تنگی نفس. همچنین ادعا شده مأموران پس از شکنجه، او را در بیابانهای اطراف اندیشه رها کرده و اقدام به تیراندازی هوایی و شلیک از نزدیکی صورتش کرده بودند.
بر اساس این گزارشها، احسان رضاپور پس از بازگشت به خانه در وضعیت روحی بسیار بحرانی قرار داشت و از فشار برای ضبط «اعتراف اجباری» سخن گفته بود. گفته میشود او تا ۹ فروردینماه در اختفا زندگی میکرد و به دلیل حملات عصبی شدید، داروهای اعصاب مصرف میکرد.
طبق این گزارشها، شامگاه ۹ فروردین، پس از تماس دوباره نهادهای امنیتی و احضار مجدد، دچار حمله عصبی شد و اقدام به خودسوزی کرد. او پس از چند روز بستری در بیمارستان و دو بار ایست قلبی، در ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ جان باخت.
ـ اگر در اطرافیان خود زندانیان سیاسی دارید که تحت فشار زیادی قرار گرفتهاند، حتماً او را مجاب کنید که با یک روانشناس صحبت کند. در این خصوص میتوانید با آموزشهای توانا تماس بگیرید.
مطالب مرتبط زیر را مطالعه کنید:
درسنامه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/mental-health-political-prisoners-ebook/
سلامت روان زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/psychosocial-s
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
زخمهای پنهان؛ راهنمای مقدماتی برای فهم تراما در قربانیان سرکوب
https://tavaana.org/trauma-among-political-prisoners-in-iran/
#احسان_رضاپور #شکنجه #اعتراف_اجباری
@Tavaana_TavaanaTech
💔9