Forwarded from گفتوشنود
یادی از کشیش طاطهوس میکائیلیان
قربانی سرکوب عقیده در جمهوری اسلامی
ورق بزنید
۳۲ سال پیش در چنین روزهایی در هشتم تیر ۱۳۷۳، کشیش طاطهوس میکائیلیان، رهبر مذهبی، رئیس شورای کشیشان پروتستان ایران و مترجم کتاب مقدس به زبان پارسی، در تهران ناپدید شد. سه روز بعد، پیکر او را در حالی یافتند که با گلولههای متعدد به قتل رسیده بود. این واقعه، نقطه عطفی تلخ در تاریخ برخورد با اقلیتهای دینی و فعالان مذهبی در ایران است.
طاطهوس میکائیلیان فراتر از یک مقام مذهبی، اندیشمندی بود که بر حق دسترسی به متون مقدس به زبان مادری پافشاری میکرد. او با ترجمه دهها اثر الهیاتی و اخلاقی، کوشید بستری برای اندیشه و گفتگو فراهم سازد. فعالیتهای او بازتابدهنده باور عمیق به آزادی بیان و انتخاب عقیده بود؛ حقی که او تا پای جان بر سر آن ایستاد.
او از منتقدان صریحاللهجه جمهوری اسلامی بود. یک ماه پیش از قتلش، اعلام کرده بود که مسیحیان در ایران همچون شهروندان درجهدو و «نجس» دیده میشوند؛ آنان را تشویق و حتی بهطور غیرمستقیم مجبور به مسلمان شدن میکنند؛ اجازه ساخت کلیسا یا انتشار کتاب مقدس را ندارند؛ و رهبرانشان به قتل میرسند. این سخنان، شهادتی بر فشارهای نظاممند علیه باورمندان بود.
قتل او در زمره «قتلهای زنجیرهای» و ترورهای فراقضایی دهه هفتاد قرار میگیرد؛ پروندهای که نشاندهنده حذف فیزیکیِ صداهای منتقد به بهانههای امنیتی است. کشته شدن او نه تنها نقضِ حقِ حیات، بلکه تعرضی آشکار به آزادی عقیده و امنیتِ شهروندانی بود که در پیِ تجلیِ باورهای فردی خود در جامعه بودند.
از منظر حقوق بشری، این رویکرد امنیتی در برابر فعالیتهای مذهبی، در تضاد با میثاقهای بینالمللی است. تبدیل عقیده به «تهدید امنیتی»، ابزاری برای محدود کردن حقوق بنیادین شهروندان شده است. محرومیت سازمانیافته از فعالیتهای دینی، بستری را فراهم کرد که در آن، ابراز باورهای متفاوت، هزینهای گزاف به نام جان انسانها در بر داشته باشد.
داستان میکائیلیان، گواهی بر این حقیقت است که برای نظامهای تمامیتخواه، تفکر و باور مستقل، بزرگترین چالش محسوب میشود. مرگ او و بسیاری دیگر از فعالان در آن دوران، نمادی از سرکوب سازمانیافتهای است که سعی کرد با حذف فیزیکی افراد، بر تکثر فکری و آزادی عقیده در ایران سرپوش بگذارد.
او یکی از سه رهبر مسیحی بود که در سال ۱۹۹۴ میلادی در ایران کشته شدند؛ در کنار دوست و هموطن ارمنیتبار خود، اسقف هایک هوسپیان، و نوکیش مسیحی، کشیش مهدی دیباج. نام آنان در حافظه تاریخی جامعه حقوق بشری ایران، به عنوان نمادهای ایستادگی بر حق آزادی عقیده در برابر فشارهای حکومتی باقی مانده است.
#طاطاوس_میکائلیان #آزادی_باور #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
قربانی سرکوب عقیده در جمهوری اسلامی
ورق بزنید
۳۲ سال پیش در چنین روزهایی در هشتم تیر ۱۳۷۳، کشیش طاطهوس میکائیلیان، رهبر مذهبی، رئیس شورای کشیشان پروتستان ایران و مترجم کتاب مقدس به زبان پارسی، در تهران ناپدید شد. سه روز بعد، پیکر او را در حالی یافتند که با گلولههای متعدد به قتل رسیده بود. این واقعه، نقطه عطفی تلخ در تاریخ برخورد با اقلیتهای دینی و فعالان مذهبی در ایران است.
طاطهوس میکائیلیان فراتر از یک مقام مذهبی، اندیشمندی بود که بر حق دسترسی به متون مقدس به زبان مادری پافشاری میکرد. او با ترجمه دهها اثر الهیاتی و اخلاقی، کوشید بستری برای اندیشه و گفتگو فراهم سازد. فعالیتهای او بازتابدهنده باور عمیق به آزادی بیان و انتخاب عقیده بود؛ حقی که او تا پای جان بر سر آن ایستاد.
او از منتقدان صریحاللهجه جمهوری اسلامی بود. یک ماه پیش از قتلش، اعلام کرده بود که مسیحیان در ایران همچون شهروندان درجهدو و «نجس» دیده میشوند؛ آنان را تشویق و حتی بهطور غیرمستقیم مجبور به مسلمان شدن میکنند؛ اجازه ساخت کلیسا یا انتشار کتاب مقدس را ندارند؛ و رهبرانشان به قتل میرسند. این سخنان، شهادتی بر فشارهای نظاممند علیه باورمندان بود.
قتل او در زمره «قتلهای زنجیرهای» و ترورهای فراقضایی دهه هفتاد قرار میگیرد؛ پروندهای که نشاندهنده حذف فیزیکیِ صداهای منتقد به بهانههای امنیتی است. کشته شدن او نه تنها نقضِ حقِ حیات، بلکه تعرضی آشکار به آزادی عقیده و امنیتِ شهروندانی بود که در پیِ تجلیِ باورهای فردی خود در جامعه بودند.
از منظر حقوق بشری، این رویکرد امنیتی در برابر فعالیتهای مذهبی، در تضاد با میثاقهای بینالمللی است. تبدیل عقیده به «تهدید امنیتی»، ابزاری برای محدود کردن حقوق بنیادین شهروندان شده است. محرومیت سازمانیافته از فعالیتهای دینی، بستری را فراهم کرد که در آن، ابراز باورهای متفاوت، هزینهای گزاف به نام جان انسانها در بر داشته باشد.
داستان میکائیلیان، گواهی بر این حقیقت است که برای نظامهای تمامیتخواه، تفکر و باور مستقل، بزرگترین چالش محسوب میشود. مرگ او و بسیاری دیگر از فعالان در آن دوران، نمادی از سرکوب سازمانیافتهای است که سعی کرد با حذف فیزیکی افراد، بر تکثر فکری و آزادی عقیده در ایران سرپوش بگذارد.
او یکی از سه رهبر مسیحی بود که در سال ۱۹۹۴ میلادی در ایران کشته شدند؛ در کنار دوست و هموطن ارمنیتبار خود، اسقف هایک هوسپیان، و نوکیش مسیحی، کشیش مهدی دیباج. نام آنان در حافظه تاریخی جامعه حقوق بشری ایران، به عنوان نمادهای ایستادگی بر حق آزادی عقیده در برابر فشارهای حکومتی باقی مانده است.
#طاطاوس_میکائلیان #آزادی_باور #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔13👍5🕊3❤1
ضربوشتم شدبد محمدرضا مرادبهروزی در زندان چوبیندر قزوین؛ انتقال به بیمارستان
طبق اطلاعات دربافتی محمدرضا مرادبهروزی، شامگاه گذشته در زندان چوبیندر قزوین مورد ضربوشتم شدید قرار گرفته و در پی آن از ناحیه صورت دچار جراحات شدید شده و دست و دندههایش نیز شکسته است.
آقای مرادبهروزی پس از این حادثه به بیمارستان منتقل شده و هماکنون تحت مراقبت و درمان قرار دارد.
خانواده این زندانی با ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی او، خواستار اطلاعرسانی گسترده درباره این حادثه و پیگیری وضعیت وی شدهاند.
محمدرضا مرادبهروزی، فعال سیاسی منتقد حکومت، صبح روز ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ پس از مراجعه به دادسرای محمدیه قزوین بازداشت و به زندان چوبیندر قزوین منتقل شد.
وی با اتهام «ارتباط و ارسال فیلم برای عناصر بیگانه، گروههای مخالف حکومت و اسرائیل» مواجه شده است. به گفته منابع مطلع، با وجود حضور فردی برای تودیع وثیقه یا ارائه سند، مقامهای قضایی از پذیرش آن خودداری کرده و دستور بازداشت او را صادر کردند.
همسر وی، سوری بابایی چگینی، نیز پیشتر در تاریخ ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در خیابان ولیعصر قزوین بازداشت شده بود. او پس از طی روندی که خانوادهاش آن را فاقد استانداردهای دادرسی عادلانه میدانند، در یک دادگاه غیابی و بدون دسترسی به وکیل منتخب خود، به دو سال حبس تعزیری محکوم شد و از زمان بازداشت تاکنون در زندان به سر میبرد.
محمدرضا مرادبهروزی و سوری بابایی چگینی هر دو از فعالان سیاسی منتقد حکومت در قزوین هستند و اکنون هر دو در زندان چوبیندر نگهداری میشوند.
بازداشت همزمان این زوج، نگرانیهایی را درباره وضعیت سه فرزند آنان ایجاد کرده است. کوچکترین فرزند این خانواده دانشآموز کلاس چهارم ابتدایی است و در غیاب هر دو والد، فرزندان این خانواده با مشکلات و چالشهای جدی در زندگی روزمره خود روبهرو خواهند بود.
#محمدرضا_مرادبهروزی #سوری_بابایی_چگینی #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
طبق اطلاعات دربافتی محمدرضا مرادبهروزی، شامگاه گذشته در زندان چوبیندر قزوین مورد ضربوشتم شدید قرار گرفته و در پی آن از ناحیه صورت دچار جراحات شدید شده و دست و دندههایش نیز شکسته است.
آقای مرادبهروزی پس از این حادثه به بیمارستان منتقل شده و هماکنون تحت مراقبت و درمان قرار دارد.
خانواده این زندانی با ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی او، خواستار اطلاعرسانی گسترده درباره این حادثه و پیگیری وضعیت وی شدهاند.
محمدرضا مرادبهروزی، فعال سیاسی منتقد حکومت، صبح روز ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ پس از مراجعه به دادسرای محمدیه قزوین بازداشت و به زندان چوبیندر قزوین منتقل شد.
وی با اتهام «ارتباط و ارسال فیلم برای عناصر بیگانه، گروههای مخالف حکومت و اسرائیل» مواجه شده است. به گفته منابع مطلع، با وجود حضور فردی برای تودیع وثیقه یا ارائه سند، مقامهای قضایی از پذیرش آن خودداری کرده و دستور بازداشت او را صادر کردند.
همسر وی، سوری بابایی چگینی، نیز پیشتر در تاریخ ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در خیابان ولیعصر قزوین بازداشت شده بود. او پس از طی روندی که خانوادهاش آن را فاقد استانداردهای دادرسی عادلانه میدانند، در یک دادگاه غیابی و بدون دسترسی به وکیل منتخب خود، به دو سال حبس تعزیری محکوم شد و از زمان بازداشت تاکنون در زندان به سر میبرد.
محمدرضا مرادبهروزی و سوری بابایی چگینی هر دو از فعالان سیاسی منتقد حکومت در قزوین هستند و اکنون هر دو در زندان چوبیندر نگهداری میشوند.
بازداشت همزمان این زوج، نگرانیهایی را درباره وضعیت سه فرزند آنان ایجاد کرده است. کوچکترین فرزند این خانواده دانشآموز کلاس چهارم ابتدایی است و در غیاب هر دو والد، فرزندان این خانواده با مشکلات و چالشهای جدی در زندگی روزمره خود روبهرو خواهند بود.
#محمدرضا_مرادبهروزی #سوری_بابایی_چگینی #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔31🕊1
فریبا حسینی، دندانپزشک ۳۷ ساله و فعال مدنی ساکن شیراز، پس از ماهها فشار قضایی و اقتصادی، فردا ناچار است برای نصب پابند الکترونیکی به مراجع قضایی مراجعه کند. این مراجعه در شرایطی انجام میشود که توقیف حقوق مادر او، عملاً بهعنوان اهرم فشار برای واداشتن او به اجرای حکمی بهکار رفته است که پیشتر به آن تن نداده بود.
فریبا حسینی دهم دیماه سال گذشته در منزلش توسط نیروهای امنیتی بازداشت و چند ماه بعد با قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی و کفالت ۱۰۰ میلیون تومانی – که از محل حقوق مادرش تأمین شده بود – موقتاً آزاد شده بود. پس از احضار برای مراجعه و نصب پابند و عدم تمکین او، حقوق مادرش توقیف شد؛ اقدامی که خانواده را تحت فشار شدید اقتصادی قرار داد و ادامهدار بودن آن، یکی از عوامل اصلی تصمیم کنونی او برای رفتن به اجرای حکم است.
در پرونده نخست، شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز به ریاست قاضی ساداتی، فریبا حسینی را به اتهام «نوشتن شعار مرگ بر جمهوری اسلامی» به یک سال حبس تعزیری تحت نظارت سامانه الکترونیکی، در شعاع ۱۰۰۰ متر، محکوم کرد. بر اساس همین حکم، او به دو سال ممنوعیت فعالیت در شبکههای اجتماعی، ممنوعالخروجی و ابطال گذرنامه نیز محکوم شده و این حکم در دادگاه تجدیدنظر استان فارس عیناً تأیید شده است. احضاریهای که حدود یک ماه پیش برای او ارسال شد، بهمنظور اجرای همین حکم و نصب پابند الکترونیکی بود؛ اما او اعلام کرده بود که داوطلبانه برای اجرای حکم مراجعه نخواهد کرد.
در کنار این پرونده، برای فریبا حسینی یک پرونده جدید نیز در شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز گشوده شده است. گزارشها حاکی است که در این پرونده، بابت اتهام «اجتماع و تبانی» حکم پنج سال حبس و بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» حکم یک سال حبس صادر شده، اما به دلیل برخی نواقص، پرونده به مرحله بازپرسی بازگردانده شده است. همزمان، قاضی ساداتی از او خواسته بود برای معاینات روانشناسی به پزشکی قانونی مراجعه کند؛ درخواستی که او از انجام آن امتناع کرده است.
در پی این مجموعه فشارها، از بازداشت و احکام سنگین گرفته تا توقیف حقوق مادر و بازداشت وکیل مدافعش، آستاره انصاری، فریبا حسینی اکنون در موقعیتی قرار گرفته که برای کاهش فشار بر خانواده و آزاد شدن حقوق مادر، ناچار شده است به اجرای حکم پابند الکترونیکی تن بدهد و فردا برای نصب این پابند مراجعه کند؛ تصمیمی که بیش از آن که انتخاب آزادانه باشد، نتیجه یک روند طولانی از فشارهای امنیتی و اقتصادی است.
#فریبا_حسینی #شیراز
@Tavaana_TavaanaTech
فریبا حسینی دهم دیماه سال گذشته در منزلش توسط نیروهای امنیتی بازداشت و چند ماه بعد با قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی و کفالت ۱۰۰ میلیون تومانی – که از محل حقوق مادرش تأمین شده بود – موقتاً آزاد شده بود. پس از احضار برای مراجعه و نصب پابند و عدم تمکین او، حقوق مادرش توقیف شد؛ اقدامی که خانواده را تحت فشار شدید اقتصادی قرار داد و ادامهدار بودن آن، یکی از عوامل اصلی تصمیم کنونی او برای رفتن به اجرای حکم است.
در پرونده نخست، شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز به ریاست قاضی ساداتی، فریبا حسینی را به اتهام «نوشتن شعار مرگ بر جمهوری اسلامی» به یک سال حبس تعزیری تحت نظارت سامانه الکترونیکی، در شعاع ۱۰۰۰ متر، محکوم کرد. بر اساس همین حکم، او به دو سال ممنوعیت فعالیت در شبکههای اجتماعی، ممنوعالخروجی و ابطال گذرنامه نیز محکوم شده و این حکم در دادگاه تجدیدنظر استان فارس عیناً تأیید شده است. احضاریهای که حدود یک ماه پیش برای او ارسال شد، بهمنظور اجرای همین حکم و نصب پابند الکترونیکی بود؛ اما او اعلام کرده بود که داوطلبانه برای اجرای حکم مراجعه نخواهد کرد.
در کنار این پرونده، برای فریبا حسینی یک پرونده جدید نیز در شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز گشوده شده است. گزارشها حاکی است که در این پرونده، بابت اتهام «اجتماع و تبانی» حکم پنج سال حبس و بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» حکم یک سال حبس صادر شده، اما به دلیل برخی نواقص، پرونده به مرحله بازپرسی بازگردانده شده است. همزمان، قاضی ساداتی از او خواسته بود برای معاینات روانشناسی به پزشکی قانونی مراجعه کند؛ درخواستی که او از انجام آن امتناع کرده است.
در پی این مجموعه فشارها، از بازداشت و احکام سنگین گرفته تا توقیف حقوق مادر و بازداشت وکیل مدافعش، آستاره انصاری، فریبا حسینی اکنون در موقعیتی قرار گرفته که برای کاهش فشار بر خانواده و آزاد شدن حقوق مادر، ناچار شده است به اجرای حکم پابند الکترونیکی تن بدهد و فردا برای نصب این پابند مراجعه کند؛ تصمیمی که بیش از آن که انتخاب آزادانه باشد، نتیجه یک روند طولانی از فشارهای امنیتی و اقتصادی است.
#فریبا_حسینی #شیراز
@Tavaana_TavaanaTech
❤16💔13🕊1
«من پیرترم هزار سالی امروز
با داغِ هزارها جوانم بر دل…»
اسماعیل خویی، شاعر، اندیشمند، پژوهشگر و از اعضای هیئت مؤسس کانون نویسندگان ایران، نهم تیر ۱۳۱۷ در مشهد زاده شد. او پس از تحصیل در ایران، با دریافت بورس تحصیلی راهی انگلستان شد و دکترای فلسفه خود را از دانشگاه لندن گرفت. پس از بازگشت به ایران، سالها در دانشگاه تربیت معلم تهران به تدریس فلسفه پرداخت.
خویی از برجستهترین شاعران معاصر فارسی است؛ شاعری که آثارش به زبانهای گوناگون از جمله انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی و اوکراینی ترجمه شدهاند. خود باور داشت:
«شعر پیشرو برای من شعری است که آرمانهای بزرگ انسانی دارد؛ شعری که خفقان را میشناسد و آزادی، برابری و دادگری آرمان آن است.»
پس از استقرار جمهوری اسلامی و آغاز سرکوب گسترده دگراندیشان، اسماعیل خویی ناچار به ترک ایران شد. خویی تا پایان عمر، صدای آزادیخواهی، نقد استبداد و دفاع از انسان باقی ماند. او از شاعرانی بود که تبعید نتوانست پیوندش را با زبان فارسی، فرهنگ ایران و آرمان آزادی بگسلد.
بخوانید:
https://tavaana.org/esmaeil_khoei/
@Tavaana_TavaanaTech
با داغِ هزارها جوانم بر دل…»
اسماعیل خویی، شاعر، اندیشمند، پژوهشگر و از اعضای هیئت مؤسس کانون نویسندگان ایران، نهم تیر ۱۳۱۷ در مشهد زاده شد. او پس از تحصیل در ایران، با دریافت بورس تحصیلی راهی انگلستان شد و دکترای فلسفه خود را از دانشگاه لندن گرفت. پس از بازگشت به ایران، سالها در دانشگاه تربیت معلم تهران به تدریس فلسفه پرداخت.
خویی از برجستهترین شاعران معاصر فارسی است؛ شاعری که آثارش به زبانهای گوناگون از جمله انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی و اوکراینی ترجمه شدهاند. خود باور داشت:
«شعر پیشرو برای من شعری است که آرمانهای بزرگ انسانی دارد؛ شعری که خفقان را میشناسد و آزادی، برابری و دادگری آرمان آن است.»
پس از استقرار جمهوری اسلامی و آغاز سرکوب گسترده دگراندیشان، اسماعیل خویی ناچار به ترک ایران شد. خویی تا پایان عمر، صدای آزادیخواهی، نقد استبداد و دفاع از انسان باقی ماند. او از شاعرانی بود که تبعید نتوانست پیوندش را با زبان فارسی، فرهنگ ایران و آرمان آزادی بگسلد.
بخوانید:
https://tavaana.org/esmaeil_khoei/
@Tavaana_TavaanaTech
🕊15❤3
Forwarded from گفتوشنود
بیش از ۹۵ روز بازداشت، محرومیت از درمان و رسیدگی قضایی بهزاد یزدانی، مترجم و ویراستار بهائی
بیش از ۹۵ روز از بازداشت موقت بهزاد یزدانی، مترجم و ویراستار بهائی، میگذرد؛ با این حال، او همچنان بدون تعیین تکلیف پرونده و رسیدگی قضایی، در قرنطینهٔ زندان عادلآباد شیراز نگهداری میشود.
آقای یزدانی در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۵ به همراه همسرش، رومینا خزعلی، در منزل شخصیشان در شیراز بازداشت شد. با وجود گذشت بیش از سه ماه و پیگیریهای مکرر خانواده، تاکنون هیچ پیشرفتی در روند رسیدگی قضایی پرونده او حاصل نشده است. نهادهای مسئول نیز پاسخی به پیگیریهای خانواده ندادهاند و هیچ حکمی برای تمدید این بازداشت موقت در اختیار آنان قرار نگرفته است.
بهزاد یزدانی در نتیجهٔ شرایط نامناسب زندان دچار مشکلات جسمانی، از جمله کمردرد، شده و با وجود نیاز به درمان، از دسترسی به خدمات و امکانات پزشکی محروم مانده است.
شایان ذکر است که همسر او، رومینا خزعلی، پیشتر در روز شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵، با تودیع وثیقهای به مبلغ سه میلیارد تومان، به طور موقت از زندان آزاد شد.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #بهزاد_یزدانی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بیش از ۹۵ روز از بازداشت موقت بهزاد یزدانی، مترجم و ویراستار بهائی، میگذرد؛ با این حال، او همچنان بدون تعیین تکلیف پرونده و رسیدگی قضایی، در قرنطینهٔ زندان عادلآباد شیراز نگهداری میشود.
آقای یزدانی در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۵ به همراه همسرش، رومینا خزعلی، در منزل شخصیشان در شیراز بازداشت شد. با وجود گذشت بیش از سه ماه و پیگیریهای مکرر خانواده، تاکنون هیچ پیشرفتی در روند رسیدگی قضایی پرونده او حاصل نشده است. نهادهای مسئول نیز پاسخی به پیگیریهای خانواده ندادهاند و هیچ حکمی برای تمدید این بازداشت موقت در اختیار آنان قرار نگرفته است.
بهزاد یزدانی در نتیجهٔ شرایط نامناسب زندان دچار مشکلات جسمانی، از جمله کمردرد، شده و با وجود نیاز به درمان، از دسترسی به خدمات و امکانات پزشکی محروم مانده است.
شایان ذکر است که همسر او، رومینا خزعلی، پیشتر در روز شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵، با تودیع وثیقهای به مبلغ سه میلیارد تومان، به طور موقت از زندان آزاد شد.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #بهزاد_یزدانی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔17🕊2❤1
امروز نهم تیرماه، بر اساس گزارشهای رسیده وضعیت جسمانی یاشار تبریزی، فعال مدنی و زندانی سیاسی، نگرانکننده است و او با وجود ابتلا به چندین بیماری، از دسترسی به خدمات درمانی مناسب محروم مانده است.
یاشار تبریزی که از فروردینماه در بازداشت به سر میبرد، در این مدت با مشکلات جسمی متعددی از جمله بیماری قلبی، فشار خون و چربی خون مواجه شده است. داروهای مورد نیاز او به پایان رسیده و با وجود نیاز مداوم به مراقبت پزشکی، تاکنون از اعزام به بیمارستان، دریافت خدمات درمانی تخصصی و دسترسی به داروهایش محروم مانده است.
او در طول دوران بازداشت، مدتی را نیز در سلول انفرادی سپری کرده و پیشتر نیز در پی اعتصاب غذا، وضعیت جسمانیاش بهشدت وخیم شده بود.
مادر یاشار تبریزی نیز در روزهای گذشته با ابراز نگرانی از وضعیت فرزندش گفته بود: «پسرم سالم به زندان رفت.» او با تأکید بر اینکه یاشار همواره صدای مردم بوده، از شهروندان خواست که امروز صدای فرزندش باشند.
@Tavaana_TavaanaTech
یاشار تبریزی که از فروردینماه در بازداشت به سر میبرد، در این مدت با مشکلات جسمی متعددی از جمله بیماری قلبی، فشار خون و چربی خون مواجه شده است. داروهای مورد نیاز او به پایان رسیده و با وجود نیاز مداوم به مراقبت پزشکی، تاکنون از اعزام به بیمارستان، دریافت خدمات درمانی تخصصی و دسترسی به داروهایش محروم مانده است.
او در طول دوران بازداشت، مدتی را نیز در سلول انفرادی سپری کرده و پیشتر نیز در پی اعتصاب غذا، وضعیت جسمانیاش بهشدت وخیم شده بود.
مادر یاشار تبریزی نیز در روزهای گذشته با ابراز نگرانی از وضعیت فرزندش گفته بود: «پسرم سالم به زندان رفت.» او با تأکید بر اینکه یاشار همواره صدای مردم بوده، از شهروندان خواست که امروز صدای فرزندش باشند.
@Tavaana_TavaanaTech
❤18💔10🕊4
مؤسسه نظرسنجی «بیگدیتاپول» در آمریکا گزارش داده است که میزان رضایت از عملکرد شغلی رئیسجمهور دونالد ترامپ در پی امضای یک توافق صلح برای پایان دادن به جنگ با ایران افزایش یافته و این توافق از حمایت گسترده رأیدهندگان برخوردار است. این نظرسنجی در چارچوب «پروژه افکارسنجی عمومی» این مؤسسه و در اواخر ژوئن ۲۰۲۶ انجام شده است.
بهگفته بیگدیتاپول، این مؤسسه بلافاصله پس از اعلام توافق صلح برای پایان جنگ ایران از سوی رئیسجمهور، مصاحبه با رأیدهندگان را درباره این توافق آغاز کرده است. بر اساس نتایج اولیه، سطح حمایت از توافق اندکی پایینتر از ۷۰ درصد و میزان مخالفت کمتر از ۲۰ درصد ثبت شده است.
طبق نتایج بهروزشده برای نمونه رأیدهندگانِ محتمل، اکنون ۶۲٫۲ درصد از پاسخدهندگان از توافق صلح با ایران حمایت میکنند و ۲۴٫۱ درصد با آن مخالفاند. همچنین ۱۳٫۶ درصد از رأیدهندگانِ محتمل در این نظرسنجی گفتهاند نسبت به توافق «مطمئن نیستند». در متن تحلیلی همراه نتایج تأکید شده که سطح حمایت از توافق، با وجود انتقادها و حملات سیاسی به رئیسجمهور و مفاد توافق، «بسیار پایدار» توصیف میشود.
این گزارش همچنین به نتایج مربوط به «برگه رأی عمومی» برای انتخابات مجلس نمایندگان آمریکا اشاره میکند. در پاسخ به این پرسش که اگر انتخابات مجلس امروز برگزار شود به نامزد کدام حزب رأی میدهند، ۴۸٫۰ درصد از رأیدهندگانِ محتمل نامزد حزب دموکرات و ۳۹٫۱ درصد نامزد حزب جمهوریخواه را برگزیدهاند؛ رقمی که پس از در نظر گرفتن گرایش رأیدهندگان مردد، به ۵۰٫۲ درصد برای دموکراتها و ۴۱٫۰ درصد برای جمهوریخواهان میرسد.
نظرسنجی بیگدیتاپول از ۲٬۹۷۱ رأیدهنده ثبتنامشده و ۲٬۶۰۴ رأیدهندهِ محتمل در سراسر آمریکا، در فاصله ۲۶ تا ۲۸ ژوئن ۲۰۲۶ انجام شده و نتایج منتشرشده بر اساس نمونه رأیدهندگانِ محتمل است. این مؤسسه اعلام کرده که دادهها بر اساس جنسیت، سن، نژاد و قومیت، سطح تحصیلات و جغرافیا وزندهی شده و حاشیه خطای نمونه رأیدهندگانِ محتمل حدود ۱٫۷ درصد با سطح اطمینان ۹۵ درصد برآورد میشود.
#دونالد_ترامپ
@Tavaana_TavaanaTech
مؤسسه نظرسنجی «بیگدیتاپول» در آمریکا گزارش داده است که میزان رضایت از عملکرد شغلی رئیسجمهور دونالد ترامپ در پی امضای یک توافق صلح برای پایان دادن به جنگ با ایران افزایش یافته و این توافق از حمایت گسترده رأیدهندگان برخوردار است. این نظرسنجی در چارچوب «پروژه افکارسنجی عمومی» این مؤسسه و در اواخر ژوئن ۲۰۲۶ انجام شده است.
بهگفته بیگدیتاپول، این مؤسسه بلافاصله پس از اعلام توافق صلح برای پایان جنگ ایران از سوی رئیسجمهور، مصاحبه با رأیدهندگان را درباره این توافق آغاز کرده است. بر اساس نتایج اولیه، سطح حمایت از توافق اندکی پایینتر از ۷۰ درصد و میزان مخالفت کمتر از ۲۰ درصد ثبت شده است.
طبق نتایج بهروزشده برای نمونه رأیدهندگانِ محتمل، اکنون ۶۲٫۲ درصد از پاسخدهندگان از توافق صلح با ایران حمایت میکنند و ۲۴٫۱ درصد با آن مخالفاند. همچنین ۱۳٫۶ درصد از رأیدهندگانِ محتمل در این نظرسنجی گفتهاند نسبت به توافق «مطمئن نیستند». در متن تحلیلی همراه نتایج تأکید شده که سطح حمایت از توافق، با وجود انتقادها و حملات سیاسی به رئیسجمهور و مفاد توافق، «بسیار پایدار» توصیف میشود.
این گزارش همچنین به نتایج مربوط به «برگه رأی عمومی» برای انتخابات مجلس نمایندگان آمریکا اشاره میکند. در پاسخ به این پرسش که اگر انتخابات مجلس امروز برگزار شود به نامزد کدام حزب رأی میدهند، ۴۸٫۰ درصد از رأیدهندگانِ محتمل نامزد حزب دموکرات و ۳۹٫۱ درصد نامزد حزب جمهوریخواه را برگزیدهاند؛ رقمی که پس از در نظر گرفتن گرایش رأیدهندگان مردد، به ۵۰٫۲ درصد برای دموکراتها و ۴۱٫۰ درصد برای جمهوریخواهان میرسد.
نظرسنجی بیگدیتاپول از ۲٬۹۷۱ رأیدهنده ثبتنامشده و ۲٬۶۰۴ رأیدهندهِ محتمل در سراسر آمریکا، در فاصله ۲۶ تا ۲۸ ژوئن ۲۰۲۶ انجام شده و نتایج منتشرشده بر اساس نمونه رأیدهندگانِ محتمل است. این مؤسسه اعلام کرده که دادهها بر اساس جنسیت، سن، نژاد و قومیت، سطح تحصیلات و جغرافیا وزندهی شده و حاشیه خطای نمونه رأیدهندگانِ محتمل حدود ۱٫۷ درصد با سطح اطمینان ۹۵ درصد برآورد میشود.
#دونالد_ترامپ
@Tavaana_TavaanaTech
❤3👍2👌1
تعلیق دکتر احمد بنیجمالی استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد
بر اساس گزارش دریافتی، دکتر احمد بنیجمالی، استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد، از خرداد ۱۴۰۴ با دستور مستقیم رئیس واحد دانشگاه و بر اساس رأی کمیته حقوقی و انضباطی، برای سومین بار از فعالیت آموزشی تعلیق شده است.
در پی این تصمیم، تمامی کلاسهای آموزشی، دسترسیهای اداری و فعالیتهای دانشگاهی این استاد تا اطلاع ثانوی مسدود شده است.
دکتر احمد بنیجمالی پیشتر نیز در جریان جنبش سبز و همچنین در پی خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ با احکام تعلیق از دانشگاه مواجه شده بود. در پاییز ۱۴۰۱، او به اتهام «تشویش اذهان عمومی» و «تحریک دانشجویان به شرکت در تجمعات اعتراضی» با رأی کمیته انتظامی و حقوقی به یک سال تعلیق محکوم شده بود.
تعلیق اخیر، سومین مورد از محرومیت او از فعالیت دانشگاهی در ارتباط با تحولات سیاسی و اجتماعی سالهای گذشته محسوب میشود.
#احمد_بنی_جمالی #سرکوب_اساتید
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش دریافتی، دکتر احمد بنیجمالی، استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد، از خرداد ۱۴۰۴ با دستور مستقیم رئیس واحد دانشگاه و بر اساس رأی کمیته حقوقی و انضباطی، برای سومین بار از فعالیت آموزشی تعلیق شده است.
در پی این تصمیم، تمامی کلاسهای آموزشی، دسترسیهای اداری و فعالیتهای دانشگاهی این استاد تا اطلاع ثانوی مسدود شده است.
دکتر احمد بنیجمالی پیشتر نیز در جریان جنبش سبز و همچنین در پی خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ با احکام تعلیق از دانشگاه مواجه شده بود. در پاییز ۱۴۰۱، او به اتهام «تشویش اذهان عمومی» و «تحریک دانشجویان به شرکت در تجمعات اعتراضی» با رأی کمیته انتظامی و حقوقی به یک سال تعلیق محکوم شده بود.
تعلیق اخیر، سومین مورد از محرومیت او از فعالیت دانشگاهی در ارتباط با تحولات سیاسی و اجتماعی سالهای گذشته محسوب میشود.
#احمد_بنی_جمالی #سرکوب_اساتید
@Tavaana_TavaanaTech
💔20🕊2❤1
مرتضی نعمتی، فعال مدنی و استاد سابق دانشگاه، در دو یادداشت، آزادی را از خیابان به درون زندگی روزمره میکشاند و نشان میدهد چگونه «دستهای نامرئی» قدرت، از مسیر ترس، مصلحت و روابط شخصی، انسان را در سکوت و انفعال محبوس میکنند؛ روایتی که در آن، بازپسگیری «جغرافیای شخصی» و سخن گفتن از «خود»، به کنشی اعتراضی و ضرورتی برای بقا بدل میشود.
متن یادداشتهای ایشان به شرح زیر است:
روزمرگی و آزادی
دستهای نامرئی دیکتاتور
مرتضی نعمتی
در زیستجهانی که به آن تعلق دارم، آزادی صرفا یک امری سیاسی نیست. فراتر از جغرافیای سیاست، بزرگترین زندانها در بطن «روزمرگی» ساخته میشوند. شغل، درآمد، آبرو و پیوندهای خانوادگی؛ اینها دستهای نامرئی حاکمیتاند که با ظرافتی هولناک، شهروندان را در حصار خود محبوس میکنند.
اسبت را زین کن! میدان اصلیِ نبرد، دقیقاً همینجاست. اگر در این جغرافیای شخصی، قافیه را باختهای، بیجهت در خیابانها خود را ساچمهآژین نکن! تظاهرات، از ریشهی «تظاهر» است. فریادِ آزادی، اگر از مرزهای ارادهی فردی و تسلط بر روزمرگی نگذرد، نمایش و تئاتر مقاومت است. اگر کسی نتواند آزادی را در مواجهه با هیولاهای نامرئی سلطه و در متن زندگی روزانه باز یابد، در هیچ جای دیگری، معنای آن را لمس نخواهد کرد. وقتی اطرافیان بتوانند با معجونی از «مصلحت» و «نصیحت»، تو را در خانهی خودت مسموم و زندانی کنند، حکومت دیگر نیازی به زندان و انفرادی ندارد.
اعدام، زندان و محرومیت دستهای مرئی تمامیتخواهیاند و برای کسانی که سودای آزادی دارند آشنا و پیشبینیپذیرند. اما آنچه در نهایت، حتی جسورترینها را به زانو درمیآورد، دستهای دراز و نامرئی «حاکم جابر»ند؛ همانهایی که ترس و جبونی را در سینهها میکارند: « ممکن است اموالت را مصادره کنند»، «خانوادهات آسیب میبیند»، «همه دارند زندگیشان را میکنند»، «این مردم لیاقتِ فداکاری تو را ندارند...». اینها دستهای شیطاناند؛ که به نام خیرخواهی اما به کام تمامیتخواهی، رنجیر میبافند.
نه آقا! فریاد من، برای آزادی تودهها نیست؛ بیایید این نمایش دروغین «دیگرخواهی» را کنار بگذاریم. دستکم من چنین مدعایی ندارم.
شما را نمیدانم، اما این بساط کثافت ریاکاری و دروغ و این سفرهی کرموی فاسد، شایستهی من نیست. بگذارید فریادم را برای خودم بزنم؛ اهمیتی ندارد که دیگران لیاقت آزادی را دارند یا نه!
بزرگترین پیروزیِ تمامیتخواهی، این نیست که تو را در زندان محبوس کند؛ وقتی است که تو را متقاعد کند:
«آزادی، هزینهای است که ارزش پرداختن ندارد.»
چرا از خودم مینویسم؟
اینکه از جزئیاتِ زندگیام و بهخصوص از پروندهی سیاسیام مینویسم، برای آن نیست که به آستانهی خودتعظیمی رسیدهام یا میخواهم جسارت و شهامتم را در چشم خلایق فرو کنم. من همواره ترسهایم را دنبال کردهام و ترس، مهمترین راهنمای من برای شجاعبودن است.
تمامیتخواهی و ساختارهای سلطه، از کتمان، سکوت و خاموشی تغذیه میکنند. نوشتن از «جغرافیای شخصی» و جزئیات وجودی، تداوم کنشِ اعتراضی در فضای عمومی است. این مسالمتآمیزترین راه برای نقد ساختارهایی است که میخواهند انسان را به یک رقم، به یک جزءِ بیهویت و به یک «پروندهی باز» در سلسلهمراتبِ اداری و قضایی تقلیل دهند.
این روزها نبرد واقعی نه در خیابان که در میدان روایتها جریان دارد. نبردی برای تصاحب معنا! برای آنکه در این جنگ بازنده نباشی باید همیشه یک قدم جلوتر باشی. کسانی که با فضای سیاست، رسانه و دستگاه قضا آشنا هستند، میدانند که این رویکرد مهمترین راه حفاظت از «خود» در برابر اتهامات سیاسی و شبهقانونی است. سخن گفتن از دالانهای تاریک خفقان، عاملان و ضابطان را از پستوی تاریک گمنامی، به ساحت وضوح و پاسخگویی میکشاند.
«من» آخرین سنگریست که هیچ کس نمیتواند آنرا تسخیر کند و «جغرافیای شخصی» قلمرو پیوند روزمرگی و آزادی است. من به نافروتنی خود آگاهم و عاملیتام را در ذبح خاکساری میبینم. چرا که معتقدم در این روزگار «فروتنی فضیلت درماندگان و اخلاقِ بردگان است»(از کتاب جغرافیای شخصی). فروتنی در برابر قدرت، خودکشی اخلاقی است و تواضع لباسی برای پوشاندن فضیلتهای گمشده است.
من هستم، و هستیِ من، فراتر از آنچه مرا از آن محروم میکنید یا در در پروندههایتان مینویسید، جریان خواهد داشت. این همان تکراری از «من» است که هرگز به ملال نخواهد انجامید.
پس اگر چیزی برای گفتن داری، نافروتن باش و از «خود»ت بگو. خاموش نباش! اکنون مجال و روزگار خودداری و پنهان شدن پشت فروتنی جعلی نیست:
«خاموشی، سرآغازِ تاریکی است».
پنجم تیرماه ۱۴۰۵
#مرتضی_نعمتی #آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
متن یادداشتهای ایشان به شرح زیر است:
روزمرگی و آزادی
دستهای نامرئی دیکتاتور
مرتضی نعمتی
در زیستجهانی که به آن تعلق دارم، آزادی صرفا یک امری سیاسی نیست. فراتر از جغرافیای سیاست، بزرگترین زندانها در بطن «روزمرگی» ساخته میشوند. شغل، درآمد، آبرو و پیوندهای خانوادگی؛ اینها دستهای نامرئی حاکمیتاند که با ظرافتی هولناک، شهروندان را در حصار خود محبوس میکنند.
اسبت را زین کن! میدان اصلیِ نبرد، دقیقاً همینجاست. اگر در این جغرافیای شخصی، قافیه را باختهای، بیجهت در خیابانها خود را ساچمهآژین نکن! تظاهرات، از ریشهی «تظاهر» است. فریادِ آزادی، اگر از مرزهای ارادهی فردی و تسلط بر روزمرگی نگذرد، نمایش و تئاتر مقاومت است. اگر کسی نتواند آزادی را در مواجهه با هیولاهای نامرئی سلطه و در متن زندگی روزانه باز یابد، در هیچ جای دیگری، معنای آن را لمس نخواهد کرد. وقتی اطرافیان بتوانند با معجونی از «مصلحت» و «نصیحت»، تو را در خانهی خودت مسموم و زندانی کنند، حکومت دیگر نیازی به زندان و انفرادی ندارد.
اعدام، زندان و محرومیت دستهای مرئی تمامیتخواهیاند و برای کسانی که سودای آزادی دارند آشنا و پیشبینیپذیرند. اما آنچه در نهایت، حتی جسورترینها را به زانو درمیآورد، دستهای دراز و نامرئی «حاکم جابر»ند؛ همانهایی که ترس و جبونی را در سینهها میکارند: « ممکن است اموالت را مصادره کنند»، «خانوادهات آسیب میبیند»، «همه دارند زندگیشان را میکنند»، «این مردم لیاقتِ فداکاری تو را ندارند...». اینها دستهای شیطاناند؛ که به نام خیرخواهی اما به کام تمامیتخواهی، رنجیر میبافند.
نه آقا! فریاد من، برای آزادی تودهها نیست؛ بیایید این نمایش دروغین «دیگرخواهی» را کنار بگذاریم. دستکم من چنین مدعایی ندارم.
شما را نمیدانم، اما این بساط کثافت ریاکاری و دروغ و این سفرهی کرموی فاسد، شایستهی من نیست. بگذارید فریادم را برای خودم بزنم؛ اهمیتی ندارد که دیگران لیاقت آزادی را دارند یا نه!
بزرگترین پیروزیِ تمامیتخواهی، این نیست که تو را در زندان محبوس کند؛ وقتی است که تو را متقاعد کند:
«آزادی، هزینهای است که ارزش پرداختن ندارد.»
چرا از خودم مینویسم؟
اینکه از جزئیاتِ زندگیام و بهخصوص از پروندهی سیاسیام مینویسم، برای آن نیست که به آستانهی خودتعظیمی رسیدهام یا میخواهم جسارت و شهامتم را در چشم خلایق فرو کنم. من همواره ترسهایم را دنبال کردهام و ترس، مهمترین راهنمای من برای شجاعبودن است.
تمامیتخواهی و ساختارهای سلطه، از کتمان، سکوت و خاموشی تغذیه میکنند. نوشتن از «جغرافیای شخصی» و جزئیات وجودی، تداوم کنشِ اعتراضی در فضای عمومی است. این مسالمتآمیزترین راه برای نقد ساختارهایی است که میخواهند انسان را به یک رقم، به یک جزءِ بیهویت و به یک «پروندهی باز» در سلسلهمراتبِ اداری و قضایی تقلیل دهند.
این روزها نبرد واقعی نه در خیابان که در میدان روایتها جریان دارد. نبردی برای تصاحب معنا! برای آنکه در این جنگ بازنده نباشی باید همیشه یک قدم جلوتر باشی. کسانی که با فضای سیاست، رسانه و دستگاه قضا آشنا هستند، میدانند که این رویکرد مهمترین راه حفاظت از «خود» در برابر اتهامات سیاسی و شبهقانونی است. سخن گفتن از دالانهای تاریک خفقان، عاملان و ضابطان را از پستوی تاریک گمنامی، به ساحت وضوح و پاسخگویی میکشاند.
«من» آخرین سنگریست که هیچ کس نمیتواند آنرا تسخیر کند و «جغرافیای شخصی» قلمرو پیوند روزمرگی و آزادی است. من به نافروتنی خود آگاهم و عاملیتام را در ذبح خاکساری میبینم. چرا که معتقدم در این روزگار «فروتنی فضیلت درماندگان و اخلاقِ بردگان است»(از کتاب جغرافیای شخصی). فروتنی در برابر قدرت، خودکشی اخلاقی است و تواضع لباسی برای پوشاندن فضیلتهای گمشده است.
من هستم، و هستیِ من، فراتر از آنچه مرا از آن محروم میکنید یا در در پروندههایتان مینویسید، جریان خواهد داشت. این همان تکراری از «من» است که هرگز به ملال نخواهد انجامید.
پس اگر چیزی برای گفتن داری، نافروتن باش و از «خود»ت بگو. خاموش نباش! اکنون مجال و روزگار خودداری و پنهان شدن پشت فروتنی جعلی نیست:
«خاموشی، سرآغازِ تاریکی است».
پنجم تیرماه ۱۴۰۵
#مرتضی_نعمتی #آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
❤20🕊14👌2
Forwarded from گفتوشنود
جمشید عزیزی، شاعر و فعال مدنی، با کلامی متعهدانه و رویکردی انساندوستانه، همواره مدافع حقوق بشر و صدای بیصدایان بوده است. آثار او بازتاب دردهای اجتماعی و امید به آزادی است که بر محور کرامت انسانی نگاشته شدهاند.
او دلنوشتهای برای هموطنان مسیحی که به جرم عقیده در بند هستند، نگاشته است که در ادامه میخوانید:
دلنوشتهای برای پیروان مسیح…
پرسیدم اتهامت چیست؟
گفت: مسیحی هستم.
یاد شعر احمد شاملو افتادم؛
«لبانت را میبویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم…»
و چقدر دردناک است که انسان به خاطر شخصیترین باورهایش، به خاطر ایمان و اعتقاد مذهبیاش، اسیر شود؛ حقی که باید از بدیهیات آزادی انسان باشد.
در زندان، با نوکیشان مسیحی زیادی آشنا شدم. دوست شدیم و صحبت کردیم، هر کدام حکایتی داشتند. از مسیح و آرامش، از خلوتهای شبانه، از نیایشهای کوتاه و امیدی که در دلشان زنده بود .
مسیحی شدنشان و تجربههای معنویشان را روایت میکردند؛ آرامشی که در ایمان یافته بودند و مهربانیای که در وجودشان جاری بود. یاد «حامد محبّی» افتادم که مدتی پیش از جمع ما رفت و به قول مسیحیان در مسیح آرام گرفت؛ مردی شجاع، مهربان و عارفمسلک که همچون گلی سرسبز در خاطر ما ماندگار است.
اسامی دیگر دوستانم را به دلایل امنیتی نمیآورم، اما جز مهر و انسانیت از آنان ندیدم . اینان جز عبادت و ایمان، کاری نکرده بودند و حقشان زندان نبود.
جمهوری اسلامی یکی از ناقضان جدی حقوق اقلیتهای مذهبی است. بر اساس ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر فرد حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد؛ از جمله آزادی تغییر دین و ابراز آن.
همچنین طبق ماده ۲، تبعیض بر اساس دین ممنوع است؛ ماده ۱۹ آزادی بیان را تضمین میکند و ماده ۲۰ آزادی تجمع و تشکل را به رسمیت میشناسد.
علاوه بر این، بر اساس میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) که ایران عضو آن است، موارد زیر نیز نقض میشود:
📌 ماده ۱۸: آزادی دین و حق انتخاب یا تغییر مذهب
📌 ماده ۲۶: برابری همه افراد در برابر قانون بدون تبعیض دینی
📌 ماده ۲۷: حق اقلیتهای دینی برای اجرای آزادانه دین خود
همچنین «اعلامیه ۱۹۸۱ سازمان ملل درباره حذف همه اشکال عدمتحمل و تبعیض بر اساس دین یا عقیده» که بر آزادی تبلیغ، آموزش و اجرای دین تأکید دارد، در عمل رعایت نمیشود.
بازنشر از کانال تلگرام نگارنده
#جمشید_عزیزی
#نوکیش_مسیحی
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
او دلنوشتهای برای هموطنان مسیحی که به جرم عقیده در بند هستند، نگاشته است که در ادامه میخوانید:
دلنوشتهای برای پیروان مسیح…
پرسیدم اتهامت چیست؟
گفت: مسیحی هستم.
یاد شعر احمد شاملو افتادم؛
«لبانت را میبویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم…»
و چقدر دردناک است که انسان به خاطر شخصیترین باورهایش، به خاطر ایمان و اعتقاد مذهبیاش، اسیر شود؛ حقی که باید از بدیهیات آزادی انسان باشد.
در زندان، با نوکیشان مسیحی زیادی آشنا شدم. دوست شدیم و صحبت کردیم، هر کدام حکایتی داشتند. از مسیح و آرامش، از خلوتهای شبانه، از نیایشهای کوتاه و امیدی که در دلشان زنده بود .
مسیحی شدنشان و تجربههای معنویشان را روایت میکردند؛ آرامشی که در ایمان یافته بودند و مهربانیای که در وجودشان جاری بود. یاد «حامد محبّی» افتادم که مدتی پیش از جمع ما رفت و به قول مسیحیان در مسیح آرام گرفت؛ مردی شجاع، مهربان و عارفمسلک که همچون گلی سرسبز در خاطر ما ماندگار است.
اسامی دیگر دوستانم را به دلایل امنیتی نمیآورم، اما جز مهر و انسانیت از آنان ندیدم . اینان جز عبادت و ایمان، کاری نکرده بودند و حقشان زندان نبود.
جمهوری اسلامی یکی از ناقضان جدی حقوق اقلیتهای مذهبی است. بر اساس ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر فرد حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد؛ از جمله آزادی تغییر دین و ابراز آن.
همچنین طبق ماده ۲، تبعیض بر اساس دین ممنوع است؛ ماده ۱۹ آزادی بیان را تضمین میکند و ماده ۲۰ آزادی تجمع و تشکل را به رسمیت میشناسد.
علاوه بر این، بر اساس میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) که ایران عضو آن است، موارد زیر نیز نقض میشود:
📌 ماده ۱۸: آزادی دین و حق انتخاب یا تغییر مذهب
📌 ماده ۲۶: برابری همه افراد در برابر قانون بدون تبعیض دینی
📌 ماده ۲۷: حق اقلیتهای دینی برای اجرای آزادانه دین خود
همچنین «اعلامیه ۱۹۸۱ سازمان ملل درباره حذف همه اشکال عدمتحمل و تبعیض بر اساس دین یا عقیده» که بر آزادی تبلیغ، آموزش و اجرای دین تأکید دارد، در عمل رعایت نمیشود.
بازنشر از کانال تلگرام نگارنده
#جمشید_عزیزی
#نوکیش_مسیحی
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14💔8
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام ستایش شفیعی؛
دختر ۲۰ سالهای که با گلوله جنگی کشته شد
جاویدنام ستایش شفیعی، دختر ۲۰ ساله، در ۱۸ دیماه و در جریان اعتراضات در میدان خراسان هدف شلیک دو گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت.
او بیسرپرست بود و همین مسئله باعث شد روند شناسایی و تحویل پیکرش با تأخیر و دشواری بیشتری انجام شود. پس از چند روز، پیکر ستایش با کمک مددجوها شناسایی و تحویل گرفته شد؛ روایتی تلخ از انسانی که حتی پس از مرگ نیز در بیپناهی رها شد.
ویدئوها و تصاویر ستایش توسط بسیاری از کاربران در دادخواهی از او در شبکههای اجتماعی بازنشر و به اشتراک گذاشته شده است.
ستایش شفیعی دز بهشت زهرا، قطعه ۳۲۶-ردیف ۱۹۲ و شماره ۹۷ به خاک سپرده شد.
#ستایش_شفیعی
💸 tavaanatech
دختر ۲۰ سالهای که با گلوله جنگی کشته شد
جاویدنام ستایش شفیعی، دختر ۲۰ ساله، در ۱۸ دیماه و در جریان اعتراضات در میدان خراسان هدف شلیک دو گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت.
او بیسرپرست بود و همین مسئله باعث شد روند شناسایی و تحویل پیکرش با تأخیر و دشواری بیشتری انجام شود. پس از چند روز، پیکر ستایش با کمک مددجوها شناسایی و تحویل گرفته شد؛ روایتی تلخ از انسانی که حتی پس از مرگ نیز در بیپناهی رها شد.
ویدئوها و تصاویر ستایش توسط بسیاری از کاربران در دادخواهی از او در شبکههای اجتماعی بازنشر و به اشتراک گذاشته شده است.
ستایش شفیعی دز بهشت زهرا، قطعه ۳۲۶-ردیف ۱۹۲ و شماره ۹۷ به خاک سپرده شد.
#ستایش_شفیعی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔28❤4🕊1
تداوم محرومیت از درمان احمد رحیمی و حیدر نیکوسیرت در زندان وکیلآباد مشهد؛ جان احمد رحیمی در خطر است
احمد رحیمی و حیدر نیکوسیرت، دو زندانی محبوس در بند قرنطینه زندان وکیلآباد مشهد، همچنان با وجود وضعیت نامناسب جسمانی از دسترسی به خدمات درمانی تخصصی و اعزام به بیمارستان محروم ماندهاند.
بر اساس اطلاعات رسیده، پزشک بهداری زندان به احمد رحیمی اعلام کرده است که به دلیل وضعیت جسمانیاش، احتمال بروز سکته قلبی و مغزی وجود دارد. همچنین در آزمایش خون وی، غلظت بالای خون و وجود لخته خون گزارش شده است. با وجود این شرایط و ضرورت رسیدگی فوری پزشکی، مسئولان زندان تاکنون از اعزام او به بیمارستان جلوگیری کردهاند؛ موضوعی که نگرانیها درباره به خطر افتادن جان این زندانی را افزایش داده است.
حیدر نیکوسیرت نیز از مشکلات جدی جسمانی رنج میبرد. او بینایی یکی از چشمهای خود را از دست داده و چشم دیگرش نیز آسیب دیده است. علاوه بر این، وی به دیابت مبتلاست و با وجود نیاز به درمان تخصصی، همچنان از اعزام به مراکز درمانی خارج از زندان محروم مانده است. پرونده قضایی او نیز همچنان در وضعیت بلاتکلیف قرار دارد.
همزمان، گزارشها از شرایط نامناسب بند قرنطینه زندان وکیلآباد مشهد حکایت دارد. به گفته یک منبع آگاه، این بند در سالنی بسیار بزرگ و شبیه سولههای ورزشی ایجاد شده که با پارتیشن به بخشهای مختلف تقسیم شده است. در هر یک از این بخشها حدود ۶۰ زندانی نگهداری میشوند و دستکم ۳۰ نفر ناچارند روی زمین بخوابند. چراغهای بند بهصورت شبانهروزی روشن است و فنهای تهویه نیز هرگز خاموش نمیشوند. همچنین به هر زندانی تنها یک پتو داده میشود و بسیاری ناچارند از همان دمپاییهایی که برای رفتوآمد به سرویسهای بهداشتی استفاده میکنند، بهعنوان بالش استفاده کنند.
تداوم محرومیت این دو زندانی از درمان و شرایط نامناسب نگهداری در بند قرنطینه، نگرانیهای جدی درباره سلامت و جان آنان را برانگیخته است.
#حیدر_نیکوسیرت #احمد_رحیمی
@Tavaana_TavaanaTech
احمد رحیمی و حیدر نیکوسیرت، دو زندانی محبوس در بند قرنطینه زندان وکیلآباد مشهد، همچنان با وجود وضعیت نامناسب جسمانی از دسترسی به خدمات درمانی تخصصی و اعزام به بیمارستان محروم ماندهاند.
بر اساس اطلاعات رسیده، پزشک بهداری زندان به احمد رحیمی اعلام کرده است که به دلیل وضعیت جسمانیاش، احتمال بروز سکته قلبی و مغزی وجود دارد. همچنین در آزمایش خون وی، غلظت بالای خون و وجود لخته خون گزارش شده است. با وجود این شرایط و ضرورت رسیدگی فوری پزشکی، مسئولان زندان تاکنون از اعزام او به بیمارستان جلوگیری کردهاند؛ موضوعی که نگرانیها درباره به خطر افتادن جان این زندانی را افزایش داده است.
حیدر نیکوسیرت نیز از مشکلات جدی جسمانی رنج میبرد. او بینایی یکی از چشمهای خود را از دست داده و چشم دیگرش نیز آسیب دیده است. علاوه بر این، وی به دیابت مبتلاست و با وجود نیاز به درمان تخصصی، همچنان از اعزام به مراکز درمانی خارج از زندان محروم مانده است. پرونده قضایی او نیز همچنان در وضعیت بلاتکلیف قرار دارد.
همزمان، گزارشها از شرایط نامناسب بند قرنطینه زندان وکیلآباد مشهد حکایت دارد. به گفته یک منبع آگاه، این بند در سالنی بسیار بزرگ و شبیه سولههای ورزشی ایجاد شده که با پارتیشن به بخشهای مختلف تقسیم شده است. در هر یک از این بخشها حدود ۶۰ زندانی نگهداری میشوند و دستکم ۳۰ نفر ناچارند روی زمین بخوابند. چراغهای بند بهصورت شبانهروزی روشن است و فنهای تهویه نیز هرگز خاموش نمیشوند. همچنین به هر زندانی تنها یک پتو داده میشود و بسیاری ناچارند از همان دمپاییهایی که برای رفتوآمد به سرویسهای بهداشتی استفاده میکنند، بهعنوان بالش استفاده کنند.
تداوم محرومیت این دو زندانی از درمان و شرایط نامناسب نگهداری در بند قرنطینه، نگرانیهای جدی درباره سلامت و جان آنان را برانگیخته است.
#حیدر_نیکوسیرت #احمد_رحیمی
@Tavaana_TavaanaTech
❤14🕊2💔1
پروندهسازی جدید و طرح اتهامات متعدد علیه زرتشت احمدی راغب
بر اساس اطلاعات رسیده، نهادهای امنیتی با گشودن پروندهای جدید علیه زرتشت احمدی راغب، زندانی سیاسی، مجموعهای از اتهامات تازه را علیه او مطرح کردهاند؛ اقدامی که به نظر میرسد با هدف جلوگیری از آزادی وی صورت گرفته است.
اتهامات منتسب به زرتشت احمدی راغب شامل «اخلال در نظم عمومی»، «توهین به رهبری»، «تبلیغ علیه نظام» و «نشر اکاذیب» عنوان شده است.
بر پایه قوانین موجود، این اتهامات میتواند در صورت صدور حکم محکومیت، چندین سال حبس را در پی داشته باشد.
این پروندهسازی در حالی صورت میگیرد که فعالان حقوق بشر بارها نسبت به استفاده از طرح اتهامات متعدد و گشایش پروندههای جدید علیه زندانیان سیاسی و مدنی با هدف تداوم بازداشت یا جلوگیری از آزادی آنان ابراز نگرانی کردهاند.
#زرتشت_احمدی_راغب
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس اطلاعات رسیده، نهادهای امنیتی با گشودن پروندهای جدید علیه زرتشت احمدی راغب، زندانی سیاسی، مجموعهای از اتهامات تازه را علیه او مطرح کردهاند؛ اقدامی که به نظر میرسد با هدف جلوگیری از آزادی وی صورت گرفته است.
اتهامات منتسب به زرتشت احمدی راغب شامل «اخلال در نظم عمومی»، «توهین به رهبری»، «تبلیغ علیه نظام» و «نشر اکاذیب» عنوان شده است.
بر پایه قوانین موجود، این اتهامات میتواند در صورت صدور حکم محکومیت، چندین سال حبس را در پی داشته باشد.
این پروندهسازی در حالی صورت میگیرد که فعالان حقوق بشر بارها نسبت به استفاده از طرح اتهامات متعدد و گشایش پروندههای جدید علیه زندانیان سیاسی و مدنی با هدف تداوم بازداشت یا جلوگیری از آزادی آنان ابراز نگرانی کردهاند.
#زرتشت_احمدی_راغب
@Tavaana_TavaanaTech
❤13🕊8💔2