از استهلاک امید تا ضرورت سازماندهی
✍️محسن عمرانی, معلم و فعال صنفی
هیچ جامعهای ذاتاً اقتدارگرا یا آزادیخواه نیست. مسیر هر جامعه را تجربه تاریخی آن میسازد تجربهای از مبارزه، شکست یا پیروزی، سرکوب، امید و مشارکت _دیالکتیک تاریخی _
اگر بخواهیم وضعیت امروز جامعه ایران را در یک مفهوم خلاصه کنیم، شاید هیچ واژهای دقیقتر از «استهلاک امید» نباشد.
امید در علوم اجتماعی صرفاً یک احساس فردی نیست بلکه نوعی سرمایه اجتماعی است. جامعه زمانی امیدوار میماند که شهروندان باور داشته باشند میتوانند بر سرنوشت خود اثر بگذارند. اما این سرمایه مانند هر سرمایه دیگری میتواند مستهلک شود.
فرسایش امید معمولاً یکشبه اتفاق نمیافتد. شهروندان ابتدا از کمهزینهترین و قانونیترین راهها برای تغییر استفاده میکنند.
مثلا در انتخابات شرکت میکنند، از اصلاحات حمایت میکنند، در تشکلهای صنفی و مدنی فعالیت میکنند و تلاش میکنند مطالبات خود را از مسیرهای موجود پیگیری کنند. اما هنگامی که این مسیرها بارها به بنبست برسند یا امکان اثرگذاری آنها محدود شود، اعتماد به امکان تغییر نیز به تدریج از میان میرود.
اگر پس از این ناکامیها، اعتراضهای مدنی و خیابانی نیز با سرکوب، خشونت و مجازاتهای سنگین بعد آن مواجه شوند، افراد به سمتی می روند که روانشناسان آن را درماندگی آموختهشده مینامند. وضعیتی که انسان پس از تجربه مکرر شکست، به این نتیجه میرسد که هیچ کنشی قادر به تغییر شرایط نیست. در سطح یک جامعه نیز تکرار این تجربه میتواند به استیصال جمعی بینجامد.
در چنین شرایطی جامعه الزاماً رادیکالتر نمیشود، برعکس خستهتر میشود.
بخشی مهاجرت را انتخاب میکند،
فعالین به زندگی خصوصی(انزوا) پناه میبرند، اکثریت مردم از هرگونه مشارکت اجتماعی فاصله میگیرند و تنها در انتظار پایان یافتن وضعیت موجود میمانند.
زمانی که همکاری و مشارکت جای خود را به انزوا و بیاعتمادی میدهد سخت ترین کار ممکن سازماندهی و تشکل یابی مستقل است
(اگر فقر گسترده به این شرایط افزوده شود آنچنان که مارکس در بینالملل دوم خطاب به باکونین گفت : جامعه بسمت بردگی بجای شورش میرود.)
تداوم سرکوب و بسته شدن راههای مشارکت فقط مخالفان را هدف قرار نمیدهد بلکه بر روان جمعی جامعه نیز اثر میگذارد. استمرار بازداشتها، زندان و چرخه اعدام، علاوه بر هزینهای که بر افراد و خانوادههای آنان تحمیل میکند میتواند این پیام را به کل جامعه منتقل کند که هزینه کنش جمعی بسیار بیشتر از احتمال موفقیت آن است. نتیجه چنین وضعیتی نه صرفاً سکوت بلکه فرسایش تدریجی امید اجتماعی است.
در این زمان بزرگترین خطر آغاز میشود. جامعهی خسته الزاماً عاشق استبداد یا جنگ نیست، اما ممکن است برای پایان دادن به بیثباتی و نااطمینانی، به وعدههای ساده و اقتدارگرایانه گوش فرا دهد و از پهلو به استبداد دیگری بغلطد. همانگونه که هانا آرنت نشان میدهد اقتدارگرایی بیش از آنکه بر نفرت مردم تکیه کند بر انزوای آنان استوار میشود. جامعهای که پیوندهایش از هم گسسته باشد و اتمیزه شده باشد بیش از هر زمان دیگری آسیبپذیر خواهد بود و چه بسا چشم انتظار «واژهی موهوم» حملهی نظامی نجات بخش از بیرون مرزهایش باشد.
به همین دلیل نگارنده باور دارد یکی از نادرستترین واکنشها سرزنش مردم است اینکه مردم را ذاتاً تنبل و بیعمل یا فاقد فرهنگ آزادیخواهی و یا حس وطن دوستی بنامیم.
این نگاه نوعی فرار از مسئولیت اجتماعی و سرزنش قربانی است. مردمی که سالها از مسیرهای قانونی، صنفی و مدنی برای تغییر تلاش کردهاند و بارها هزینه اعتراض و مطالبهگری را پرداختهاند پیش از آنکه سزاوار قضاوت باشند سزاوار فهم تجربه تاریخی خود هستند. اینجاست که میتوان نقش افراد و احزاب پیشرو جامعه را درک کرد. آنهایی که ناامید نشده و بجای انفعال دست به سازماندهی و تقویت امید میزنند. همان اندیشههایی که باور جامعه را به توانایی آنها جهت بهتر کردن شرایط از درون جامعه تقویت میکنند.
سادهنویسیهای من
محسن عمرانی
(صمد جنوب)
شهریور ۱۴۰۵
برگرفته از کانال تلگرام کانون صنفی معلمان بوشهر
محسن عمرانی، معلم فعال صنفی و زندانی سیاسی سابق است.
#همبستگی #سازماندهی
@Tavaana_TavaanaTech
✍️محسن عمرانی, معلم و فعال صنفی
هیچ جامعهای ذاتاً اقتدارگرا یا آزادیخواه نیست. مسیر هر جامعه را تجربه تاریخی آن میسازد تجربهای از مبارزه، شکست یا پیروزی، سرکوب، امید و مشارکت _دیالکتیک تاریخی _
اگر بخواهیم وضعیت امروز جامعه ایران را در یک مفهوم خلاصه کنیم، شاید هیچ واژهای دقیقتر از «استهلاک امید» نباشد.
امید در علوم اجتماعی صرفاً یک احساس فردی نیست بلکه نوعی سرمایه اجتماعی است. جامعه زمانی امیدوار میماند که شهروندان باور داشته باشند میتوانند بر سرنوشت خود اثر بگذارند. اما این سرمایه مانند هر سرمایه دیگری میتواند مستهلک شود.
فرسایش امید معمولاً یکشبه اتفاق نمیافتد. شهروندان ابتدا از کمهزینهترین و قانونیترین راهها برای تغییر استفاده میکنند.
مثلا در انتخابات شرکت میکنند، از اصلاحات حمایت میکنند، در تشکلهای صنفی و مدنی فعالیت میکنند و تلاش میکنند مطالبات خود را از مسیرهای موجود پیگیری کنند. اما هنگامی که این مسیرها بارها به بنبست برسند یا امکان اثرگذاری آنها محدود شود، اعتماد به امکان تغییر نیز به تدریج از میان میرود.
اگر پس از این ناکامیها، اعتراضهای مدنی و خیابانی نیز با سرکوب، خشونت و مجازاتهای سنگین بعد آن مواجه شوند، افراد به سمتی می روند که روانشناسان آن را درماندگی آموختهشده مینامند. وضعیتی که انسان پس از تجربه مکرر شکست، به این نتیجه میرسد که هیچ کنشی قادر به تغییر شرایط نیست. در سطح یک جامعه نیز تکرار این تجربه میتواند به استیصال جمعی بینجامد.
در چنین شرایطی جامعه الزاماً رادیکالتر نمیشود، برعکس خستهتر میشود.
بخشی مهاجرت را انتخاب میکند،
فعالین به زندگی خصوصی(انزوا) پناه میبرند، اکثریت مردم از هرگونه مشارکت اجتماعی فاصله میگیرند و تنها در انتظار پایان یافتن وضعیت موجود میمانند.
زمانی که همکاری و مشارکت جای خود را به انزوا و بیاعتمادی میدهد سخت ترین کار ممکن سازماندهی و تشکل یابی مستقل است
(اگر فقر گسترده به این شرایط افزوده شود آنچنان که مارکس در بینالملل دوم خطاب به باکونین گفت : جامعه بسمت بردگی بجای شورش میرود.)
تداوم سرکوب و بسته شدن راههای مشارکت فقط مخالفان را هدف قرار نمیدهد بلکه بر روان جمعی جامعه نیز اثر میگذارد. استمرار بازداشتها، زندان و چرخه اعدام، علاوه بر هزینهای که بر افراد و خانوادههای آنان تحمیل میکند میتواند این پیام را به کل جامعه منتقل کند که هزینه کنش جمعی بسیار بیشتر از احتمال موفقیت آن است. نتیجه چنین وضعیتی نه صرفاً سکوت بلکه فرسایش تدریجی امید اجتماعی است.
در این زمان بزرگترین خطر آغاز میشود. جامعهی خسته الزاماً عاشق استبداد یا جنگ نیست، اما ممکن است برای پایان دادن به بیثباتی و نااطمینانی، به وعدههای ساده و اقتدارگرایانه گوش فرا دهد و از پهلو به استبداد دیگری بغلطد. همانگونه که هانا آرنت نشان میدهد اقتدارگرایی بیش از آنکه بر نفرت مردم تکیه کند بر انزوای آنان استوار میشود. جامعهای که پیوندهایش از هم گسسته باشد و اتمیزه شده باشد بیش از هر زمان دیگری آسیبپذیر خواهد بود و چه بسا چشم انتظار «واژهی موهوم» حملهی نظامی نجات بخش از بیرون مرزهایش باشد.
به همین دلیل نگارنده باور دارد یکی از نادرستترین واکنشها سرزنش مردم است اینکه مردم را ذاتاً تنبل و بیعمل یا فاقد فرهنگ آزادیخواهی و یا حس وطن دوستی بنامیم.
این نگاه نوعی فرار از مسئولیت اجتماعی و سرزنش قربانی است. مردمی که سالها از مسیرهای قانونی، صنفی و مدنی برای تغییر تلاش کردهاند و بارها هزینه اعتراض و مطالبهگری را پرداختهاند پیش از آنکه سزاوار قضاوت باشند سزاوار فهم تجربه تاریخی خود هستند. اینجاست که میتوان نقش افراد و احزاب پیشرو جامعه را درک کرد. آنهایی که ناامید نشده و بجای انفعال دست به سازماندهی و تقویت امید میزنند. همان اندیشههایی که باور جامعه را به توانایی آنها جهت بهتر کردن شرایط از درون جامعه تقویت میکنند.
سادهنویسیهای من
محسن عمرانی
(صمد جنوب)
شهریور ۱۴۰۵
برگرفته از کانال تلگرام کانون صنفی معلمان بوشهر
محسن عمرانی، معلم فعال صنفی و زندانی سیاسی سابق است.
#همبستگی #سازماندهی
@Tavaana_TavaanaTech
👍11👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولد ۲۵ سالگی جاوید نام عرفان رضایی بر سر مزارش برگزار شد
خانم فرزانه برزهکار، مادر عرفان، محل جان باختن فرزندش را هم گلباران کرد. او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
«عرفانم! بیستوپنجسالگیات در آغوش این خاک، نه پایانِ تو، که میلادِ شکوه و جاودانگیات شد. به تاریکی بگویید، هیچ گلولهای حریفِ نبضِ حقیقت نیست و تقاصِ این خونِ پاک، در رگهای زمین بیدار است! من مادری درهمشکسته نیستم؛ من کوه ایستادهی دادخواهیام و نامِ تو تا ابد پرچمِ این خاک میماند بیمارستانی که روزی با اولین گریهات تمام جهانم شد را گلباران کردم، تا سنگهایش بدانند اینجا بهشتِ مادری آغاز شد که این روزها در سوگِ خندههایت میسوزد ۶/۱۱»
زنده نگه داشتن یاد و روایت مبارزه شجاعانه کشتهشدگان راه آزادی، خود نوعی مبارزه است. مبارزه با روایتهای ساختگی و جعلی حکومت.
و این بخش مهمی از فرآیند دادخواهی است. حفظ حافظه جمعی علیه فراموشی.
#عرفان_رضایی
@Tavaana_TavaanaTech
خانم فرزانه برزهکار، مادر عرفان، محل جان باختن فرزندش را هم گلباران کرد. او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
«عرفانم! بیستوپنجسالگیات در آغوش این خاک، نه پایانِ تو، که میلادِ شکوه و جاودانگیات شد. به تاریکی بگویید، هیچ گلولهای حریفِ نبضِ حقیقت نیست و تقاصِ این خونِ پاک، در رگهای زمین بیدار است! من مادری درهمشکسته نیستم؛ من کوه ایستادهی دادخواهیام و نامِ تو تا ابد پرچمِ این خاک میماند بیمارستانی که روزی با اولین گریهات تمام جهانم شد را گلباران کردم، تا سنگهایش بدانند اینجا بهشتِ مادری آغاز شد که این روزها در سوگِ خندههایت میسوزد ۶/۱۱»
زنده نگه داشتن یاد و روایت مبارزه شجاعانه کشتهشدگان راه آزادی، خود نوعی مبارزه است. مبارزه با روایتهای ساختگی و جعلی حکومت.
و این بخش مهمی از فرآیند دادخواهی است. حفظ حافظه جمعی علیه فراموشی.
#عرفان_رضایی
@Tavaana_TavaanaTech
❤15🕊9
Forwarded from گفتوشنود
احضار، بازجویی و تفتیش عقاید نوا بهامین، شهروند بهائی ساکن یزد
نوا بهامین، شهروند بهائی ساکن یزد، روز چهارشنبه ۱۱ شهریورماه پس از مراجعه به اداره اطلاعات این شهرستان، به مدت چند ساعت مورد بازجویی قرار گرفت. به گزارش خبرگزاری هرانا، این شهروند بهائی روز پیش از آن (سهشنبه دهم شهریور) طی یک تماس تلفنی به این نهاد امنیتی احضار شده بود. یک منبع مطلع به هرانا اعلام کرده است که بخش عمدهای از پرسشهای مطرحشده در جریان بازجویی از خانم بهامین پیرامون باورهای مذهبی و بهائی بودن وی بوده است.
احضار و بازجویی این شهروند بهائی در حالی صورت میگیرد که موج تازهای از فشارها، بازداشتها و سرکوبهای سیستماتیک علیه شهروندان بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.
در ماههای اخیر اصفهان شاهد یورش به منازل و تفتیش گسترده و توقیف اموال شهروندان بهایی بوده است؛ از جمله حمله امنیتی به منزل خانوادههای عاطفی و بازداشت شماری دیگر از شهروندان بهایی این استان. همزمان در سایر نقاط کشور نیز این فشارها ابعاد گستردهای به خود گرفته است، از جمله احضار پنج شهروند بهایی در کرج برای اجرای احکام حبس و احضار شهروندانی دیگر چون سما قدیرزاده در یزد، که نشاندهنده استمرار سیاستهای محدودکننده و نقض سیستماتیک حقوق اقلیتهای مذهبی است.
#نوا_بهامین #تفتیش_عقاید #بهاییان_ایران #داستان_ما_یکیست #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نوا بهامین، شهروند بهائی ساکن یزد، روز چهارشنبه ۱۱ شهریورماه پس از مراجعه به اداره اطلاعات این شهرستان، به مدت چند ساعت مورد بازجویی قرار گرفت. به گزارش خبرگزاری هرانا، این شهروند بهائی روز پیش از آن (سهشنبه دهم شهریور) طی یک تماس تلفنی به این نهاد امنیتی احضار شده بود. یک منبع مطلع به هرانا اعلام کرده است که بخش عمدهای از پرسشهای مطرحشده در جریان بازجویی از خانم بهامین پیرامون باورهای مذهبی و بهائی بودن وی بوده است.
احضار و بازجویی این شهروند بهائی در حالی صورت میگیرد که موج تازهای از فشارها، بازداشتها و سرکوبهای سیستماتیک علیه شهروندان بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.
در ماههای اخیر اصفهان شاهد یورش به منازل و تفتیش گسترده و توقیف اموال شهروندان بهایی بوده است؛ از جمله حمله امنیتی به منزل خانوادههای عاطفی و بازداشت شماری دیگر از شهروندان بهایی این استان. همزمان در سایر نقاط کشور نیز این فشارها ابعاد گستردهای به خود گرفته است، از جمله احضار پنج شهروند بهایی در کرج برای اجرای احکام حبس و احضار شهروندانی دیگر چون سما قدیرزاده در یزد، که نشاندهنده استمرار سیاستهای محدودکننده و نقض سیستماتیک حقوق اقلیتهای مذهبی است.
#نوا_بهامین #تفتیش_عقاید #بهاییان_ایران #داستان_ما_یکیست #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊12💔3❤1
Forwarded from گفتوشنود
عشق میان دو دنیا
وقتی ازدواج از مرزهای دین عبور میکند
تائو ویتنامی و بودایی است، مارتین انگلیسی و ندانمگرا؛ پنج سال است زیر یک سقف زندگی میکنند. کارن یهودی و مارتین دیگر مسیحی است؛ سیویک سال ازدواج کرده و دو پسر دارند. آماندا خداناباور است و همسرش جرج بهایی. سه زوج، سه دین متفاوت، یک پرسش مشترک: عشق چطور از شکاف باورها عبور میکند؟
ازدواج فرادینی چیست؟
ازدواج بیندینی یا فرادینی به پیوند افرادی با باورها یا پیشینههای مذهبی متفاوت گفته میشود؛ از جمله میان کسی که خود را در چارچوب دین خاصی تعریف نمیکند. با پیوستگی فزاینده جوامع و تغییر الگوهای همسرگزینی، این نوع ازدواج افزایش قابل توجهی داشته است؛ مواجهه بیشتر با تنوع مذهبی، پذیرش را عادیسازی کرده است.
ایران و گرایش به سکولاریسم
در ایران، سرخوردگی از نتایج اسلام سیاسی، مشکلات اقتصادی، سرکوب سیاسی و نارضایتی از روحانیت حاکم، بخشی از جامعه را به اندیشههای سکولار سوق داده است. دسترسی به رسانههای جهانی و اینترنت نیز تفکرات ارثی مذهبی را به چالش کشیده و علاقه به تصوف، عرفان یا فلسفههای جدید را در کنار مذهب سازمانیافته تقویت کرده است.
محدودیتهای واقعی
با این حال، ایران دستکم در کوتاهمدت یکسره عاری از دین نخواهد شد؛ بخش بزرگی از جامعه همچنان عمیقا مذهبی است. نهادهای مذهبی-سیاسی، دولت را انحصارا در دست دارند و دستگاههای قضایی تحت امر مراجع اسلامی، روی خوشی به ازدواج بیندینی نشان نمیدهند و ممکن است افراد را به خاطر آن پیگرد کنند.
درس زوجها: گفتوگو
تجربه زوجها نشان میدهد مهارت گفتوگو کلید عبور از تفاوتهاست. تائو و مارتین بر گفتوگو برای غلبه بر موانع فرهنگی تاکید دارند؛ مارتین حتی محراب بودایی تائو را در خانه محترم میشمارد. کارن و مارتین درباره اختلاف اسرائیل و فلسطین «توافق دارند که توافق ندارند»؛ این رویکرد از سرایت تعارض بیرونی به خانواده جلوگیری میکند.
نقاط مشترک، نه اختلاف
جورج و آماندا در رویدادهای جوامع مذهبی مختلف شرکت میکنند و ارزشهای مشترک غیرمذهبی را کشف کردهاند؛ از دید آنها گفتوگو به معنای متقاعدکردن طرف مقابل نیست. آنها حتی میگویند تفاوت اسکاتلندی-انگلیسیبودنشان از تفاوت دینیشان بیشتر است! تاکید بر نقاط مشترک و جلوگیری از سرایت اختلافات بیرونی، درس مشترک همه این تجربههاست.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
https://dialog.tavaana.org/different-religion-marriage/
#رواداری #تکثر #چندفرهنگی #ازدواج #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
وقتی ازدواج از مرزهای دین عبور میکند
تائو ویتنامی و بودایی است، مارتین انگلیسی و ندانمگرا؛ پنج سال است زیر یک سقف زندگی میکنند. کارن یهودی و مارتین دیگر مسیحی است؛ سیویک سال ازدواج کرده و دو پسر دارند. آماندا خداناباور است و همسرش جرج بهایی. سه زوج، سه دین متفاوت، یک پرسش مشترک: عشق چطور از شکاف باورها عبور میکند؟
ازدواج فرادینی چیست؟
ازدواج بیندینی یا فرادینی به پیوند افرادی با باورها یا پیشینههای مذهبی متفاوت گفته میشود؛ از جمله میان کسی که خود را در چارچوب دین خاصی تعریف نمیکند. با پیوستگی فزاینده جوامع و تغییر الگوهای همسرگزینی، این نوع ازدواج افزایش قابل توجهی داشته است؛ مواجهه بیشتر با تنوع مذهبی، پذیرش را عادیسازی کرده است.
ایران و گرایش به سکولاریسم
در ایران، سرخوردگی از نتایج اسلام سیاسی، مشکلات اقتصادی، سرکوب سیاسی و نارضایتی از روحانیت حاکم، بخشی از جامعه را به اندیشههای سکولار سوق داده است. دسترسی به رسانههای جهانی و اینترنت نیز تفکرات ارثی مذهبی را به چالش کشیده و علاقه به تصوف، عرفان یا فلسفههای جدید را در کنار مذهب سازمانیافته تقویت کرده است.
محدودیتهای واقعی
با این حال، ایران دستکم در کوتاهمدت یکسره عاری از دین نخواهد شد؛ بخش بزرگی از جامعه همچنان عمیقا مذهبی است. نهادهای مذهبی-سیاسی، دولت را انحصارا در دست دارند و دستگاههای قضایی تحت امر مراجع اسلامی، روی خوشی به ازدواج بیندینی نشان نمیدهند و ممکن است افراد را به خاطر آن پیگرد کنند.
درس زوجها: گفتوگو
تجربه زوجها نشان میدهد مهارت گفتوگو کلید عبور از تفاوتهاست. تائو و مارتین بر گفتوگو برای غلبه بر موانع فرهنگی تاکید دارند؛ مارتین حتی محراب بودایی تائو را در خانه محترم میشمارد. کارن و مارتین درباره اختلاف اسرائیل و فلسطین «توافق دارند که توافق ندارند»؛ این رویکرد از سرایت تعارض بیرونی به خانواده جلوگیری میکند.
نقاط مشترک، نه اختلاف
جورج و آماندا در رویدادهای جوامع مذهبی مختلف شرکت میکنند و ارزشهای مشترک غیرمذهبی را کشف کردهاند؛ از دید آنها گفتوگو به معنای متقاعدکردن طرف مقابل نیست. آنها حتی میگویند تفاوت اسکاتلندی-انگلیسیبودنشان از تفاوت دینیشان بیشتر است! تاکید بر نقاط مشترک و جلوگیری از سرایت اختلافات بیرونی، درس مشترک همه این تجربههاست.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
https://dialog.tavaana.org/different-religion-marriage/
#رواداری #تکثر #چندفرهنگی #ازدواج #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤11👌3
بیبیسی فارسی: وزارت اطلاعات یک کمپ ترک اعتیاد را جایگزین بند ۲۰۹ اوین کرده است
بیبیسی فارسی در گزارشی اختصاصی اعلام کرد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پس از تخلیه بند ۲۰۹ زندان اوین، یک اردوگاه ترک اعتیاد در جاده فشافویه را به بازداشتگاه و محل بازجویی زندانیان تبدیل کرده است.
بر اساس گزارش بیبیسی فارسی، تخلیه بند ۲۰۹ همزمان با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران انجام شد. طبقه نخست این بند، که عمدتاً شامل اتاقهای اداری است، پیشتر در جریان جنگ ۱۲روزه آسیب دیده بود و از زمان آغاز حملات اخیر نیز گزارشی درباره انتقال بازداشتشدگان جدید به آن منتشر نشده است.
بند ۲۰۹ سالها در اختیار وزارت اطلاعات قرار داشت و زندانیان سیاسی، بازداشتشدگان دوتابعیتی و اتباع خارجی در دوره بازجویی و بازداشت موقت در سلولهای انفرادی یا چندنفره آن نگهداری میشدند.
بیبیسی فارسی به نقل از شماری از زندانیانی که در ماههای اخیر بازداشت شدهاند، گزارش داده است که بسیاری از بازداشتشدگان اکنون به یک کمپ ترک اعتیاد در جاده فشافویه منتقل میشوند. این محل حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه با زندان تهران بزرگ فاصله دارد، اما قوه قضائیه و سازمان زندانها تاکنون اطلاعاتی درباره آن منتشر نکردهاند.
به گفته این زندانیان، سلولهای بازداشتگاه جدید عمدتاً چهارنفرهاند و سرویس بهداشتی داخل سلول قرار دارد. این مجموعه برخلاف بند ۲۰۹ فاقد هواخوری است و بهدلیل آنکه پیشتر برای ترک اعتیاد ساخته شده، سلول انفرادی ندارد.
در این بازداشتگاه، علاوه بر زندانیان سیاسی، متهمان پروندههای مالی و اختلاس نیز نگهداری میشوند. یک زندانی سیاسی به بیبیسی گفته است شمار زیادی از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه سال گذشته نیز به این محل انتقال یافتهاند و اتهام بسیاری از آنان «جاسوسی» یا «همکاری با دولت متخاصم» اعلام شده است.
زندانیان وضعیت بهداشتی این مجموعه را «هولناک و غیرانسانی» توصیف کردهاند. بنا بر روایت آنان، سلولها فاقد تهویه و سامانه خنککنندهاند و گرمای شدید، حضور حشرات و فضای بسته، خواب و زندگی روزمره بازداشتشدگان را مختل کرده است.
بنا به این گزارش، مأموران وزارت اطلاعات برای مخفی نگهداشتن محل این بازداشتگاه، افراد را هنگام آزادی ابتدا به زندان فشافویه منتقل میکنند و سپس از آنجا آزاد میسازند. استفاده از یک کمپ ترک اعتیاد بهعنوان بازداشتگاه در حالی صورت میگیرد که پیشتر گزارشهای متعددی درباره وضعیت نامناسب بهداشتی و بدرفتاری مأموران در مراکز ترک اعتیاد منطقه فشافویه و شورآباد قم منتشر شده بود
@Tavaana_TavaanaTech
بیبیسی فارسی: وزارت اطلاعات یک کمپ ترک اعتیاد را جایگزین بند ۲۰۹ اوین کرده است
بیبیسی فارسی در گزارشی اختصاصی اعلام کرد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پس از تخلیه بند ۲۰۹ زندان اوین، یک اردوگاه ترک اعتیاد در جاده فشافویه را به بازداشتگاه و محل بازجویی زندانیان تبدیل کرده است.
بر اساس گزارش بیبیسی فارسی، تخلیه بند ۲۰۹ همزمان با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران انجام شد. طبقه نخست این بند، که عمدتاً شامل اتاقهای اداری است، پیشتر در جریان جنگ ۱۲روزه آسیب دیده بود و از زمان آغاز حملات اخیر نیز گزارشی درباره انتقال بازداشتشدگان جدید به آن منتشر نشده است.
بند ۲۰۹ سالها در اختیار وزارت اطلاعات قرار داشت و زندانیان سیاسی، بازداشتشدگان دوتابعیتی و اتباع خارجی در دوره بازجویی و بازداشت موقت در سلولهای انفرادی یا چندنفره آن نگهداری میشدند.
بیبیسی فارسی به نقل از شماری از زندانیانی که در ماههای اخیر بازداشت شدهاند، گزارش داده است که بسیاری از بازداشتشدگان اکنون به یک کمپ ترک اعتیاد در جاده فشافویه منتقل میشوند. این محل حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه با زندان تهران بزرگ فاصله دارد، اما قوه قضائیه و سازمان زندانها تاکنون اطلاعاتی درباره آن منتشر نکردهاند.
به گفته این زندانیان، سلولهای بازداشتگاه جدید عمدتاً چهارنفرهاند و سرویس بهداشتی داخل سلول قرار دارد. این مجموعه برخلاف بند ۲۰۹ فاقد هواخوری است و بهدلیل آنکه پیشتر برای ترک اعتیاد ساخته شده، سلول انفرادی ندارد.
در این بازداشتگاه، علاوه بر زندانیان سیاسی، متهمان پروندههای مالی و اختلاس نیز نگهداری میشوند. یک زندانی سیاسی به بیبیسی گفته است شمار زیادی از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه سال گذشته نیز به این محل انتقال یافتهاند و اتهام بسیاری از آنان «جاسوسی» یا «همکاری با دولت متخاصم» اعلام شده است.
زندانیان وضعیت بهداشتی این مجموعه را «هولناک و غیرانسانی» توصیف کردهاند. بنا بر روایت آنان، سلولها فاقد تهویه و سامانه خنککنندهاند و گرمای شدید، حضور حشرات و فضای بسته، خواب و زندگی روزمره بازداشتشدگان را مختل کرده است.
بنا به این گزارش، مأموران وزارت اطلاعات برای مخفی نگهداشتن محل این بازداشتگاه، افراد را هنگام آزادی ابتدا به زندان فشافویه منتقل میکنند و سپس از آنجا آزاد میسازند. استفاده از یک کمپ ترک اعتیاد بهعنوان بازداشتگاه در حالی صورت میگیرد که پیشتر گزارشهای متعددی درباره وضعیت نامناسب بهداشتی و بدرفتاری مأموران در مراکز ترک اعتیاد منطقه فشافویه و شورآباد قم منتشر شده بود
@Tavaana_TavaanaTech
💔12❤4🕊4
مادر مجید آدینه: وکیل تسخیری میگفت «سکوت کنید، وگرنه میکشیمش بالا»
فریده رسولی، مادر مجید آدینه، در گفتوگو با صدای آمریکا گفته است وکیل تسخیری فرزندش اطرافیان او را تهدید میکرد که سکوت کنند، وگرنه «میکشیمش بالا»؛ عبارتی که به معنای اعدامکردن او بود. مجید آدینه، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، سحرگاه اول شهریور در زندان قزلحصار کرج اعدام شد.
بر اساس گزارش صدای آمریکا، آدینه تا زمان صدور حکم اعدام تنها وکیل تسخیری داشت و خانواده پس از صدور حکم توانستند سه وکیل تعیینی معرفی کنند. با این حال، مادر او میگوید وکلای تعیینی تا یک روز پیش از اعدام به پرونده دسترسی نداشتند و آن روز نیز فقط اجازه یافتند نسخه فیزیکی پرونده را بخوانند، بدون آنکه بتوانند از صفحات آن تصویربرداری کنند.
وکلای آدینه همان روز درخواست اعاده دادرسی تهیه کردند، اما به گفته مادرش، این درخواست حتی ثبت نشد و او روز بعد بدون اطلاع خانواده و وکلایش اعدام شد. مجید آدینه از آخرین تماس تلفنی و ملاقات با خانواده نیز محروم ماند.
صدای آمریکا گزارش داده است که پس از اعدام، مقامهای امنیتی برای چند روز از تحویل پیکر او جلوگیری کردند. خانواده ابتدا برای خاکسپاری به بهشت زهرا و سپس به بهشت سکینه کرج فرستاده شدند، اما بهدلیل حضور گسترده مردم، پیکر تحویل داده نشد. سرانجام خانواده با تهدید مأموران مبنی بر خودداری از تحویل پیکر در صورت تجمع یا فیلمبرداری، مجبور شدند او را با حضور شمار محدودی از نزدیکان در بهشت علی کرج به خاک بسپارند.
مادر آدینه گفته است پسرش پیش از بازداشت حدود ۹۵ کیلوگرم وزن داشت، اما پس از اعدام، پیکری بهشدت کموزن به خانواده تحویل داده شد. او همچنین گفته فرزندش دو ماهونیم در سلول انفرادی و تحت شکنجه و تهدید قرار داشت و در دادگاهی «نمایشی»، به بیان اعترافات دیکتهشده وادار شده بود.
مجید آدینه در فایل صوتی ارسالشده از زندان، حدود ۲۰ روز پیش از اعدام، اتهامات مطرحشده علیه خود را رد کرده و گفته بود: «من آزارم به هیچکس نرسیده است.»
رسانههای حکومتی او را به اقدام به نفع اسرائیل و آمریکا، محاربه و نگهداری سلاح متهم کردند، اما مستندات این اتهامها و دفاعیات او و وکلایش را منتشر نکردند. خانوادهاش همچنین گفتهاند ارهبرقی نمایشدادهشده در گزارش صداوسیما، وسیله باغبانی موجود در انبار مؤسسه خیریه او بوده است.
مجید آدینه بیش از ۲۰ سال در زمینه حمایت از کودکان محروم، بیسرپرست و کودکان کار فعالیت داشت. روی دستهگل مزار او نوشته شده بود: «تقدیمی از فرزندانی که امروز یتیم شدند.»
مشروح گزارش را در لینک زیر بخوانید:
https://ir.voanews.com/a/8193311.html
#مجید_آدینه #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
فریده رسولی، مادر مجید آدینه، در گفتوگو با صدای آمریکا گفته است وکیل تسخیری فرزندش اطرافیان او را تهدید میکرد که سکوت کنند، وگرنه «میکشیمش بالا»؛ عبارتی که به معنای اعدامکردن او بود. مجید آدینه، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، سحرگاه اول شهریور در زندان قزلحصار کرج اعدام شد.
بر اساس گزارش صدای آمریکا، آدینه تا زمان صدور حکم اعدام تنها وکیل تسخیری داشت و خانواده پس از صدور حکم توانستند سه وکیل تعیینی معرفی کنند. با این حال، مادر او میگوید وکلای تعیینی تا یک روز پیش از اعدام به پرونده دسترسی نداشتند و آن روز نیز فقط اجازه یافتند نسخه فیزیکی پرونده را بخوانند، بدون آنکه بتوانند از صفحات آن تصویربرداری کنند.
وکلای آدینه همان روز درخواست اعاده دادرسی تهیه کردند، اما به گفته مادرش، این درخواست حتی ثبت نشد و او روز بعد بدون اطلاع خانواده و وکلایش اعدام شد. مجید آدینه از آخرین تماس تلفنی و ملاقات با خانواده نیز محروم ماند.
صدای آمریکا گزارش داده است که پس از اعدام، مقامهای امنیتی برای چند روز از تحویل پیکر او جلوگیری کردند. خانواده ابتدا برای خاکسپاری به بهشت زهرا و سپس به بهشت سکینه کرج فرستاده شدند، اما بهدلیل حضور گسترده مردم، پیکر تحویل داده نشد. سرانجام خانواده با تهدید مأموران مبنی بر خودداری از تحویل پیکر در صورت تجمع یا فیلمبرداری، مجبور شدند او را با حضور شمار محدودی از نزدیکان در بهشت علی کرج به خاک بسپارند.
مادر آدینه گفته است پسرش پیش از بازداشت حدود ۹۵ کیلوگرم وزن داشت، اما پس از اعدام، پیکری بهشدت کموزن به خانواده تحویل داده شد. او همچنین گفته فرزندش دو ماهونیم در سلول انفرادی و تحت شکنجه و تهدید قرار داشت و در دادگاهی «نمایشی»، به بیان اعترافات دیکتهشده وادار شده بود.
مجید آدینه در فایل صوتی ارسالشده از زندان، حدود ۲۰ روز پیش از اعدام، اتهامات مطرحشده علیه خود را رد کرده و گفته بود: «من آزارم به هیچکس نرسیده است.»
رسانههای حکومتی او را به اقدام به نفع اسرائیل و آمریکا، محاربه و نگهداری سلاح متهم کردند، اما مستندات این اتهامها و دفاعیات او و وکلایش را منتشر نکردند. خانوادهاش همچنین گفتهاند ارهبرقی نمایشدادهشده در گزارش صداوسیما، وسیله باغبانی موجود در انبار مؤسسه خیریه او بوده است.
مجید آدینه بیش از ۲۰ سال در زمینه حمایت از کودکان محروم، بیسرپرست و کودکان کار فعالیت داشت. روی دستهگل مزار او نوشته شده بود: «تقدیمی از فرزندانی که امروز یتیم شدند.»
مشروح گزارش را در لینک زیر بخوانید:
https://ir.voanews.com/a/8193311.html
#مجید_آدینه #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔51❤7
Forwarded from گفتوشنود
دین موروثی
آنچه علوم شناختی درباره شکلگیری باور میگوید
اگر در عربستان به دنیا میآمدید، مسلمان بودید. اگر در تایلند به دنیا میآمدید، بودایی. این یک حدس نیست، یک واقعیت آماریست.
جامعهشناسان دین به این پدیده میگویند «برنامهریزی فرهنگی» (Cultural Programming). ایده اصلیاش ساده و در عین حال آزاردهنده است: مغز انسان در سالهای اول زندگی، پیش از آنکه قدرت داوری نقادانه داشته باشد، باورهای اطرافیانش را نه بهعنوان «یک گزینه از میان گزینهها»، بلکه بهعنوان «واقعیت مطلق جهان» ضبط میکند.
یک کودک چهار ساله وقتی نماز خواندن پدرش یا صلیب کشیدن مادرش را میبیند، در حال یادگیری ریاضی یا زبان نیست، در حال نقشهبرداری از «جهانی که در آن باید زندگی کند» است.
این یادگیری، برخلاف یادگیری زبان، هرگز بهطور جدی به چالش کشیده نمیشود. چرا؟ چون کسی به کودک نمیگوید «حالا چند تا دین دیگر را هم بررسی کن و بعد تصمیم بگیر».
نکته جالب اینجاست: این فرایند مخصوص دین نیست. زبان مادری، ارزشهای سیاسی، حتی ذائقه غذایی، همگی به همین شکل «نصب» میشوند. اما دین یک ویژگی خاص دارد معمولا با برچسب «مقدس» و «غیرقابلسوال» عرضه میشود، در حالی که ذائقه غذایی اینطور نیست.
اینجاست که سوال جدی مطرح میشود: اگر باور من به هر دینی، محصول تصادف جغرافیایی تولدم است، نه نتیجه تحقیق آگاهانهام، آیا این باور میتواند «حقیقت» نامیده شود؟ یا فقط یک عادت ذهنی بهارثرسیده است که هرگز آزمایش نشده؟
این پرسش، اهانت به هیچ دینی نیست. دعوتیست به یک تمرین ساده: باوری را که داری، یکبار هم که شده، از زاویه دید یک ناظر بیرونی نگاه کن. آیا اگر امروز برای اولین بار با آن مواجه میشدی، بازهم میپذیرفتیاش؟
#دین_موروثی #تفکر_نقاد #آزاداندیشی #علوم_شناختی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آنچه علوم شناختی درباره شکلگیری باور میگوید
اگر در عربستان به دنیا میآمدید، مسلمان بودید. اگر در تایلند به دنیا میآمدید، بودایی. این یک حدس نیست، یک واقعیت آماریست.
جامعهشناسان دین به این پدیده میگویند «برنامهریزی فرهنگی» (Cultural Programming). ایده اصلیاش ساده و در عین حال آزاردهنده است: مغز انسان در سالهای اول زندگی، پیش از آنکه قدرت داوری نقادانه داشته باشد، باورهای اطرافیانش را نه بهعنوان «یک گزینه از میان گزینهها»، بلکه بهعنوان «واقعیت مطلق جهان» ضبط میکند.
یک کودک چهار ساله وقتی نماز خواندن پدرش یا صلیب کشیدن مادرش را میبیند، در حال یادگیری ریاضی یا زبان نیست، در حال نقشهبرداری از «جهانی که در آن باید زندگی کند» است.
این یادگیری، برخلاف یادگیری زبان، هرگز بهطور جدی به چالش کشیده نمیشود. چرا؟ چون کسی به کودک نمیگوید «حالا چند تا دین دیگر را هم بررسی کن و بعد تصمیم بگیر».
نکته جالب اینجاست: این فرایند مخصوص دین نیست. زبان مادری، ارزشهای سیاسی، حتی ذائقه غذایی، همگی به همین شکل «نصب» میشوند. اما دین یک ویژگی خاص دارد معمولا با برچسب «مقدس» و «غیرقابلسوال» عرضه میشود، در حالی که ذائقه غذایی اینطور نیست.
اینجاست که سوال جدی مطرح میشود: اگر باور من به هر دینی، محصول تصادف جغرافیایی تولدم است، نه نتیجه تحقیق آگاهانهام، آیا این باور میتواند «حقیقت» نامیده شود؟ یا فقط یک عادت ذهنی بهارثرسیده است که هرگز آزمایش نشده؟
این پرسش، اهانت به هیچ دینی نیست. دعوتیست به یک تمرین ساده: باوری را که داری، یکبار هم که شده، از زاویه دید یک ناظر بیرونی نگاه کن. آیا اگر امروز برای اولین بار با آن مواجه میشدی، بازهم میپذیرفتیاش؟
#دین_موروثی #تفکر_نقاد #آزاداندیشی #علوم_شناختی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍18❤9👌3
حکم صادق ساعدینیا، مدیرعامل شرکت «شکوه شهد نیک»، رئیس هیئتمدیره مجتمع «مهر و ماه» قم و مالک کافههای زنجیرهای ساعدینیا، در دیوان عالی کشور تأیید شد. او به ۱۲ سال و شش ماه و یک روز حبس تعزیری، مصادره تمامی اموال منقول و غیرمنقول و دو سال محرومیت از اشتغال در حرفه کافهداری در استان قم محکوم شده است.
بر اساس گزارش رسانه قوه قضائیه، پرونده ساعدینیا در ارتباط با اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ تشکیل شده است. مقامهای جمهوری اسلامی این اعتراضات را با عباراتی چون «کودتا» و «اغتشاش» توصیف کردهاند؛ تعابیری که در ادبیات رسمی حکومت برای انکار ماهیت اعتراضی تجمعات و نسبتدادن آنها به دولتها و گروههای خارجی به کار میرود.
اقداماتی که در این پرونده به صادق ساعدینیا نسبت داده شده، شامل انتشار استوری در صفحات اینستاگرامی کافهها و فروشگاههایش، حمایت از فراخوانهای اعتراضی، تعطیلکردن واحدهای تجاری، حضور در تجمعات و تشویق کارکنان به مشارکت در اعتراضات است.
در پی تشکیل این پرونده، ساعدینیا بازداشت و تمامی شعب کافههای متعلق به او با دستور قضایی پلمب شد.
قوه قضائیه اتهامهای مطرحشده علیه او را «فعالیت تبلیغی یا رسانهای برخلاف امنیت کشور»، «اقدام عملیاتی برای گروههای معاند» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی» اعلام کرده است. این عناوین اتهامی بر فعالیتهای مسالمتآمیزی چون انتشار مطالب در شبکههای اجتماعی، تعطیلی داوطلبانه کسبوکار و همراهی با اعتراضات استوار شدهاند.
بیدادگاه در نهایت ساعدینیا را به ۱۲ سال و شش ماه و یک روز حبس تعزیری و مصادره تمامی اموال منقول و غیرمنقول به نفع دولت محکوم کرد. همچنین او باید پس از پایان دوران حبس، دو سال از اشتغال در حرفه کافهداری در استان قم محروم باشد. قوه قضائیه این مجازات تکمیلی را به ادعای «تحریک» اعتراضات و ورود خسارت به اموال عمومی صادر کرده است.
دیوان عالی کشور در شهریور ۱۴۰۵ این حکم را تأیید کرد.
صدور چنین مجازات سنگینی برای انتشار استوری، تعطیلکردن کسبوکار و همراهی با اعتراضات، نمونه دیگری از جرمانگاری کنش مدنی و مجازات شهروندان بهدلیل حمایت از اعتراضات مردمی است. مصادره تمامی داراییهای یک شهروند، افزون بر بیش از ۱۲ سال زندان و محرومیت شغلی، حکمی بهشدت نامتناسب و تنبیهی است که عملاً نهفقط آزادی فرد، بلکه حاصل سالها فعالیت اقتصادی و حق او برای ادامه زندگی حرفهای را نیز هدف قرار میدهد.
#صادق_ساعدی_نیا
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش رسانه قوه قضائیه، پرونده ساعدینیا در ارتباط با اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ تشکیل شده است. مقامهای جمهوری اسلامی این اعتراضات را با عباراتی چون «کودتا» و «اغتشاش» توصیف کردهاند؛ تعابیری که در ادبیات رسمی حکومت برای انکار ماهیت اعتراضی تجمعات و نسبتدادن آنها به دولتها و گروههای خارجی به کار میرود.
اقداماتی که در این پرونده به صادق ساعدینیا نسبت داده شده، شامل انتشار استوری در صفحات اینستاگرامی کافهها و فروشگاههایش، حمایت از فراخوانهای اعتراضی، تعطیلکردن واحدهای تجاری، حضور در تجمعات و تشویق کارکنان به مشارکت در اعتراضات است.
در پی تشکیل این پرونده، ساعدینیا بازداشت و تمامی شعب کافههای متعلق به او با دستور قضایی پلمب شد.
قوه قضائیه اتهامهای مطرحشده علیه او را «فعالیت تبلیغی یا رسانهای برخلاف امنیت کشور»، «اقدام عملیاتی برای گروههای معاند» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی» اعلام کرده است. این عناوین اتهامی بر فعالیتهای مسالمتآمیزی چون انتشار مطالب در شبکههای اجتماعی، تعطیلی داوطلبانه کسبوکار و همراهی با اعتراضات استوار شدهاند.
بیدادگاه در نهایت ساعدینیا را به ۱۲ سال و شش ماه و یک روز حبس تعزیری و مصادره تمامی اموال منقول و غیرمنقول به نفع دولت محکوم کرد. همچنین او باید پس از پایان دوران حبس، دو سال از اشتغال در حرفه کافهداری در استان قم محروم باشد. قوه قضائیه این مجازات تکمیلی را به ادعای «تحریک» اعتراضات و ورود خسارت به اموال عمومی صادر کرده است.
دیوان عالی کشور در شهریور ۱۴۰۵ این حکم را تأیید کرد.
صدور چنین مجازات سنگینی برای انتشار استوری، تعطیلکردن کسبوکار و همراهی با اعتراضات، نمونه دیگری از جرمانگاری کنش مدنی و مجازات شهروندان بهدلیل حمایت از اعتراضات مردمی است. مصادره تمامی داراییهای یک شهروند، افزون بر بیش از ۱۲ سال زندان و محرومیت شغلی، حکمی بهشدت نامتناسب و تنبیهی است که عملاً نهفقط آزادی فرد، بلکه حاصل سالها فعالیت اقتصادی و حق او برای ادامه زندگی حرفهای را نیز هدف قرار میدهد.
#صادق_ساعدی_نیا
@Tavaana_TavaanaTech
💔31🕊11❤2