This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
من فکر میکنم که اگر همه با هم یک چیز را بخواهیم و از ته قلبمان بخواهیم محقق میشود...
پس بخواهیم تا ببارد و ببرد غمهای مردمان سرزمینمان را
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
من فکر میکنم که اگر همه با هم یک چیز را بخواهیم و از ته قلبمان بخواهیم محقق میشود...
پس بخواهیم تا ببارد و ببرد غمهای مردمان سرزمینمان را
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
پیرَگِ شَهْرْوَراز یا شَهرْبَراز (به پارسی میانه: ت.ت. 'شَهْرْوَراز') (درگذشته در ۹ ژوئن ۶۲۹) بیست و هفتمین پادشاه شاهنشاهی ساسانی از ۲۷ آوریل ۶۲۹ تا ۹ ژوئن ۶۲۹ بود. او اردشیر سوم را کشت و تخت پادشاهی را غصب کرد و خودش هم پس از چهل روز توسط اشرافزادگان ساسانی کشته شد⚔️شهربراز پیش از غصب تخت پادشاهی، یکی از اسپهبدهای خسرو پرویز بود. نام شهربراز در واقع یک عنوان افتخاری به معنای «گراز شاهنشاهی» است که نشان از چیرهدستی او در فرماندهی نظامی و همچنین شخصیت ستیزهجوی او دارد. در ایران باستان، گراز با ایزد وهرام در اساطیر زرتشتی همپیوند بود و نماد پیروزی بهشمار میرفت. سرعتی که شهربراز و بهمن، دو سردار خسرو پرویز، سوریه، فلسطین، آناتولی، مصر و حتی لیبی دوردست را تسخیر کردند، «حیرتانگیز» شمرده شدها
درگذشته
۹ ژوئن ۶۲۹
تیسفون، ایرانشهر
همسر(ان)
میرهران
فرزند(ان)
نیکتاس ایرانی
شاپور شهربراز
نیکه (فرزند دختر)، همسر تئودوزیوس فرزند هراکلیوس
خاندان:
خاندان مهران
پدر:
اردشیر
#شهربراز اسپهبد دلاور ساسانی⚔️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
پیرَگِ شَهْرْوَراز یا شَهرْبَراز (به پارسی میانه: ت.ت. 'شَهْرْوَراز') (درگذشته در ۹ ژوئن ۶۲۹) بیست و هفتمین پادشاه شاهنشاهی ساسانی از ۲۷ آوریل ۶۲۹ تا ۹ ژوئن ۶۲۹ بود. او اردشیر سوم را کشت و تخت پادشاهی را غصب کرد و خودش هم پس از چهل روز توسط اشرافزادگان ساسانی کشته شد⚔️شهربراز پیش از غصب تخت پادشاهی، یکی از اسپهبدهای خسرو پرویز بود. نام شهربراز در واقع یک عنوان افتخاری به معنای «گراز شاهنشاهی» است که نشان از چیرهدستی او در فرماندهی نظامی و همچنین شخصیت ستیزهجوی او دارد. در ایران باستان، گراز با ایزد وهرام در اساطیر زرتشتی همپیوند بود و نماد پیروزی بهشمار میرفت. سرعتی که شهربراز و بهمن، دو سردار خسرو پرویز، سوریه، فلسطین، آناتولی، مصر و حتی لیبی دوردست را تسخیر کردند، «حیرتانگیز» شمرده شدها
درگذشته
۹ ژوئن ۶۲۹
تیسفون، ایرانشهر
همسر(ان)
میرهران
فرزند(ان)
نیکتاس ایرانی
شاپور شهربراز
نیکه (فرزند دختر)، همسر تئودوزیوس فرزند هراکلیوس
خاندان:
خاندان مهران
پدر:
اردشیر
#شهربراز اسپهبد دلاور ساسانی⚔️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#حکایت📖
شبی #خیام با دوستان خود در فروغ مهتاب کنار جویی نشسته بود و مست شراب و سماع بودند.
ناگهان بادی وزیدن گرفت، شمع را کُشت و سَبو را ریخت و فرو شکست؛ خیام که از این واقعه خشم آلود شده بود، بر سبیل عتاب، رباعی ذیل را خطاب به خداوند که بزم عیش او را برهم زده بود سرود:
اِبریقِ(پیک شراب) مِیِ مَرا شکستی، ربی
بر من درِ عیش را ببستی، ربی
بر خاک بریختی می ناب مرا
خاکم به دهن، مگر تو مستی، ربی؟!
خیام تازه از گفتن این عبارات کفرآمیز فارغ گشته بود که در آیینه نگریست و چهره و نفس خود را سیاه دید؛ ناگهان به خود آمد و فریاد برآورد:
ناکرده گُنه در این جهان کیست بگو؟!
آنکس که گُنه نکرد، چون زیست بگو؟!
من بد کُنم و تو بد مکافات دهی!
پس فرق میان من و تو چیست بگو؟!🥂
منبع:
دفتر ایام ؛ #عبدالحسین_زرین_کوب ص 257
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#حکایت📖
شبی #خیام با دوستان خود در فروغ مهتاب کنار جویی نشسته بود و مست شراب و سماع بودند.
ناگهان بادی وزیدن گرفت، شمع را کُشت و سَبو را ریخت و فرو شکست؛ خیام که از این واقعه خشم آلود شده بود، بر سبیل عتاب، رباعی ذیل را خطاب به خداوند که بزم عیش او را برهم زده بود سرود:
اِبریقِ(پیک شراب) مِیِ مَرا شکستی، ربی
بر من درِ عیش را ببستی، ربی
بر خاک بریختی می ناب مرا
خاکم به دهن، مگر تو مستی، ربی؟!
خیام تازه از گفتن این عبارات کفرآمیز فارغ گشته بود که در آیینه نگریست و چهره و نفس خود را سیاه دید؛ ناگهان به خود آمد و فریاد برآورد:
ناکرده گُنه در این جهان کیست بگو؟!
آنکس که گُنه نکرد، چون زیست بگو؟!
من بد کُنم و تو بد مکافات دهی!
پس فرق میان من و تو چیست بگو؟!🥂
منبع:
دفتر ایام ؛ #عبدالحسین_زرین_کوب ص 257
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
توانایی عشق ورزیدن
بزرگترین هنرِ جهان است
#پائولو_کوئیلو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
توانایی عشق ورزیدن
بزرگترین هنرِ جهان است
#پائولو_کوئیلو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
دنیا کوچکتر از آن است
که گمشدهای را در آن یافته باشی
هیچکس اینجا گم نمیشود
آدمها به همان خونسردی که آمدهاند
چمدانشان را میبندند
و ناپدید میشوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بیرحمترینشان در برف
آنچه بر جا میماند
رد پایی است
و خاطرهای که هر از گاه
پس میزند مثل نسیم سحر
پردههای اتاقت را !
▫️ #_شعری از عباس صفاری
▫️ #_نقاشی: گابریله مونتر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
دنیا کوچکتر از آن است
که گمشدهای را در آن یافته باشی
هیچکس اینجا گم نمیشود
آدمها به همان خونسردی که آمدهاند
چمدانشان را میبندند
و ناپدید میشوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بیرحمترینشان در برف
آنچه بر جا میماند
رد پایی است
و خاطرهای که هر از گاه
پس میزند مثل نسیم سحر
پردههای اتاقت را !
▫️ #_شعری از عباس صفاری
▫️ #_نقاشی: گابریله مونتر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
چگونه فراموش کنیم
که جوانیِ دخترانم
چطور سرد و خاموش گذشت؟
چه راهها
دوشادوشِ آنها کسی نرفت
که اصلن دوستشان نداشتند
و چه بارها
دلمان هوای آن کس کرد
که دوستشان داشته باشد
حالا دیگر رازِ فراموشکاری را
از همهی فراموشکاران بهتر آموخته ایم
دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمیکنیم
چه بوسههای نگرفته و نداده
چه نگاههای نکرده و ندیده را
بادباخودبرد
چه کسی به دخترانم باز خواهد گرداند
شادی وشوق ورقص درباران را
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
چگونه فراموش کنیم
که جوانیِ دخترانم
چطور سرد و خاموش گذشت؟
چه راهها
دوشادوشِ آنها کسی نرفت
که اصلن دوستشان نداشتند
و چه بارها
دلمان هوای آن کس کرد
که دوستشان داشته باشد
حالا دیگر رازِ فراموشکاری را
از همهی فراموشکاران بهتر آموخته ایم
دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمیکنیم
چه بوسههای نگرفته و نداده
چه نگاههای نکرده و ندیده را
بادباخودبرد
چه کسی به دخترانم باز خواهد گرداند
شادی وشوق ورقص درباران را
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
جشنهای سالانه🔥 #جشن_چهارشنبهسوری🔥
آیین آتش افروزی، به پیشواز از سال نو چند سال دارد؟ کسی نمیداند.
اما این آیین از هنگامی به غروب آخرین سه شنبه سال افتاده است كه زرتشت، به تنظیم دقیق تقویم توفیق یافت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
جشنهای سالانه🔥 #جشن_چهارشنبهسوری🔥
آیین آتش افروزی، به پیشواز از سال نو چند سال دارد؟ کسی نمیداند.
اما این آیین از هنگامی به غروب آخرین سه شنبه سال افتاده است كه زرتشت، به تنظیم دقیق تقویم توفیق یافت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
جشنهای سالانه🔥 #جشن_چهارشنبهسوری🔥
آیین آتش افروزی، به پیشواز از سال نو چند سال دارد؟ کسی نمیداند.
اما این آیین از هنگامی به غروب آخرین سه شنبه سال افتاده است كه زرتشت، به تنظیم دقیق تقویم توفیق یافت.
آن سالی بود كه تحویل سال با سهشنبهای برابر شد كه نیمه آن سهشنبه، تا نیمروز، جزیی از سال كهنه، و نیمه پس از ظهر، سال نو بهحساب میآمد.
به یک باور دیگر ایرانیان مراسم آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از آمدن اسلام، در آخرین چهارشنبه سال قرار دادهاند تا از باور اعراب مسلمان پیروی كرده باشند. این باور با مراسم کهن چهارشنبهسوری همخوانی چندانی ندارد.و شاید این شب شادی و آتش افروزی گونهای مقاومت و در افتادن با تازیان نیز بوده است یعنی که چون عرب این روز را شوم میدانست ایرانی همان روز را برای شادمانی برگزید.
تازیان نیز در این راههاب سیار کوشیده بودند. برای نمونه آنان مهراب را که مکان چشمهی مهر بود به محراب که معنی مکان جنگ دارد برگرداندند و یا به گدا فرزند ساسانیان میگفتند.
برخی میگویند که ایرانیان تا آمدن تازیان مسلمان روزهای هفته را نمیدانستند و پس چهارشنبهسوری از آمدن اعراب مسلمان به بعد رایج شده است. این نیز سخن درستی نیست.
در شاهنامه فردوسی بیشتر از ۱۲۰بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستانها ی دوران باستان میدانند، دور است كه استاد توس بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.
متون مانوی نیز، كاربرد گسترده روزهای هفته را نشان میدهد. در نوشتارهای مانوی یافتشده در #تورفان و نیز در #موگتاگ از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نامهای مهر روزیاخور روز و ماه روز یاد شده و این دو، روزهای روزهداری مانوی دانسته شده است. در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نامهای سیگانه برای روزهای ماه نیز استفاده میشده است و همچنین میدانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.
متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و نام روزهای آن را گزارش كردهاند.
یک متن كهن بودایی از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در پارسی میانه و سغدی یاد كرده است.
در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز میشوند بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت روز تعطیل، دوشمبت، سهشمبت، چرشمبت، پنجشمبت، شششمبت، شمبت.
در همان متن، معادل سغدی این نامها بدینگونه آمده است: مهر روز یا خورشید روز، ماه روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و كیوان روز. این نامها از نام هفت اختر سیار آسمان، در آن زمان برگرفته شده است. تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی نیز از روز تعطیل ایرانی برگرفته شده است.
میدانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یک معنا است و به معنای #خورشید_روز است.
در دوره ساسانیان و همراه با دیگر تحریفهای بیشمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته را نیز از گاهشماری خود حذف میكنند و نام روزهای ماه را بكار میگیرند.
بنا به گمانی شب چهارشنبهسوری را به مناسبت آتش افروزی در آن شب #سوری نامیدهاند.
بنا به باوری دیگر #سور از واژه #سوییریه به معنی چاشت اوستایی است كه در پهلوی و پارسی به معنی مهمانی بزرگ گرفته شده است.
سور به معنی سرخ هم آمده است. در چند گویش ایرانی سور همین معنی سرخ را دارد.
چنانکه #سهراب همان سورآب یا رود و آب سرخ است.
سور به معنی مهمانی وبزم هم آمده است.
در پهلوی سور هم به معنی سرخ و هم مهمانی و جشن و شادی آمده است. در گویشهای گوناگون هم سور به معنی بزم و شادی میآید. این معنی را هم میتوان از چهارشنبهسوری دریافت یعنی #چهارشنبه_شادی. در پارهای و جاها از جمله در اصفهان این شب را #چهارشنبه_سرخی مینامند.
اینک بخشی از نوشتههای صادق هدایت را در این باره میخانیم:
چند روز به نوروز مانده در كوچهها آتش افروز میگردد و آن عبارت است از دو یا سه نفر كه رخت رنگ به رنگ میپوشند به كلاه دراز و لباسشان زنگوله آویزان میكنند و به رویشان صورتک میزنند. یکی از آنها دو تخته را بههم میزند و اشعاری میخواند:
آتش افروز اومده
سالی یک روز اومده
آتش افروز صغیرم
سالی یک روز فقیرم
روده و پوده اومده
هرچه که بوده اومده.
آتش افروزی و میمون و خرس بازی نیز رایج بوده است. پیشینه این باور را میشود در روزگاری كه ایرانیان و هندیان هنوز با هم میزیستند جستجو كرد. آنان نور، آسمان، آفتاب و نیز آتش را میستودند و آفرین میگفتند. #ریگ_ودا كتاب مقدس هندوان با سرود آتش آغاز شده است و آریاییان خدای آتش را فرزند خدای بزرگ میدانستند.
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
جشنهای سالانه🔥 #جشن_چهارشنبهسوری🔥
آیین آتش افروزی، به پیشواز از سال نو چند سال دارد؟ کسی نمیداند.
اما این آیین از هنگامی به غروب آخرین سه شنبه سال افتاده است كه زرتشت، به تنظیم دقیق تقویم توفیق یافت.
آن سالی بود كه تحویل سال با سهشنبهای برابر شد كه نیمه آن سهشنبه، تا نیمروز، جزیی از سال كهنه، و نیمه پس از ظهر، سال نو بهحساب میآمد.
به یک باور دیگر ایرانیان مراسم آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از آمدن اسلام، در آخرین چهارشنبه سال قرار دادهاند تا از باور اعراب مسلمان پیروی كرده باشند. این باور با مراسم کهن چهارشنبهسوری همخوانی چندانی ندارد.و شاید این شب شادی و آتش افروزی گونهای مقاومت و در افتادن با تازیان نیز بوده است یعنی که چون عرب این روز را شوم میدانست ایرانی همان روز را برای شادمانی برگزید.
تازیان نیز در این راههاب سیار کوشیده بودند. برای نمونه آنان مهراب را که مکان چشمهی مهر بود به محراب که معنی مکان جنگ دارد برگرداندند و یا به گدا فرزند ساسانیان میگفتند.
برخی میگویند که ایرانیان تا آمدن تازیان مسلمان روزهای هفته را نمیدانستند و پس چهارشنبهسوری از آمدن اعراب مسلمان به بعد رایج شده است. این نیز سخن درستی نیست.
در شاهنامه فردوسی بیشتر از ۱۲۰بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستانها ی دوران باستان میدانند، دور است كه استاد توس بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.
متون مانوی نیز، كاربرد گسترده روزهای هفته را نشان میدهد. در نوشتارهای مانوی یافتشده در #تورفان و نیز در #موگتاگ از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نامهای مهر روزیاخور روز و ماه روز یاد شده و این دو، روزهای روزهداری مانوی دانسته شده است. در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نامهای سیگانه برای روزهای ماه نیز استفاده میشده است و همچنین میدانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.
متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و نام روزهای آن را گزارش كردهاند.
یک متن كهن بودایی از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در پارسی میانه و سغدی یاد كرده است.
در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز میشوند بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت روز تعطیل، دوشمبت، سهشمبت، چرشمبت، پنجشمبت، شششمبت، شمبت.
در همان متن، معادل سغدی این نامها بدینگونه آمده است: مهر روز یا خورشید روز، ماه روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و كیوان روز. این نامها از نام هفت اختر سیار آسمان، در آن زمان برگرفته شده است. تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی نیز از روز تعطیل ایرانی برگرفته شده است.
میدانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یک معنا است و به معنای #خورشید_روز است.
در دوره ساسانیان و همراه با دیگر تحریفهای بیشمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته را نیز از گاهشماری خود حذف میكنند و نام روزهای ماه را بكار میگیرند.
بنا به گمانی شب چهارشنبهسوری را به مناسبت آتش افروزی در آن شب #سوری نامیدهاند.
بنا به باوری دیگر #سور از واژه #سوییریه به معنی چاشت اوستایی است كه در پهلوی و پارسی به معنی مهمانی بزرگ گرفته شده است.
سور به معنی سرخ هم آمده است. در چند گویش ایرانی سور همین معنی سرخ را دارد.
چنانکه #سهراب همان سورآب یا رود و آب سرخ است.
سور به معنی مهمانی وبزم هم آمده است.
در پهلوی سور هم به معنی سرخ و هم مهمانی و جشن و شادی آمده است. در گویشهای گوناگون هم سور به معنی بزم و شادی میآید. این معنی را هم میتوان از چهارشنبهسوری دریافت یعنی #چهارشنبه_شادی. در پارهای و جاها از جمله در اصفهان این شب را #چهارشنبه_سرخی مینامند.
اینک بخشی از نوشتههای صادق هدایت را در این باره میخانیم:
چند روز به نوروز مانده در كوچهها آتش افروز میگردد و آن عبارت است از دو یا سه نفر كه رخت رنگ به رنگ میپوشند به كلاه دراز و لباسشان زنگوله آویزان میكنند و به رویشان صورتک میزنند. یکی از آنها دو تخته را بههم میزند و اشعاری میخواند:
آتش افروز اومده
سالی یک روز اومده
آتش افروز صغیرم
سالی یک روز فقیرم
روده و پوده اومده
هرچه که بوده اومده.
آتش افروزی و میمون و خرس بازی نیز رایج بوده است. پیشینه این باور را میشود در روزگاری كه ایرانیان و هندیان هنوز با هم میزیستند جستجو كرد. آنان نور، آسمان، آفتاب و نیز آتش را میستودند و آفرین میگفتند. #ریگ_ودا كتاب مقدس هندوان با سرود آتش آغاز شده است و آریاییان خدای آتش را فرزند خدای بزرگ میدانستند.
بنا به باورهای کهن ایرانی انسان تخم و گوهر #آتش🔥 است.
📗در #گاتهای_اشوزرتشت آمده است كه:
«در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت.»🔥
📘در #اوستا نیز آمده است:
آذر پسر اهورامزدا، ای آذر مقدس ارتشتاران، ای ایزد پر از فر، ای ایزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا، با همه آتشها در جای دیگر اوستا: آذر پسر اهورامزدا، فر و سود مزدا آفریده، فر ایرانی مزدا آفریده، فر كیانی مزدا آفریده در اساتیر ایرانی، آتش نمودی از اهورامزدا و دود نمودی از اهریمن است كه در مبارزه با اهورامزدا به آن راه یافت.🔥
✅ ترانههای چهارشنبهسوری:
ترانههای چهارشنبهسوری پر از شادی است.
آرزوی سرخی و خنده و شادمانی در این ترانههای ساده موج میزند.
زردی ما از تو
سرخی تو از ما:
یا اینكه:
آلا بدر بلا بدر
دزد هیز از درها بدر.
آتش را بربلندی پشت بامها میافروختند ویا بر تپهها تا به بالندگی آتش كمک كرده باشند كه در سرکشی و بلند پروازی تواناتر شود.
کودکان در کوچهها و پس کوچهها به در خانهها رفته و هیزم میخاستند و در ستایش صاحبخانهی بخشنده ترانهها میخاندند:
پاشنهی خونه آجره
صابخونه تاجره
اینچنین است روایت آن روزگاران:
✅ بوته افروزی
پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانهها، هر خانواده بوتههایی را كه از پیش فراهم كردهاند روی بام یا زمین خانه، در سه یا پنج یا هفت #گله كپه میكنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد گرد هم میآیند و بوتهها را آتش میزنند.
در این هنگام از بزرگ تا كوچک هر كدام سه بار از روی بوتههای افروخته میپرند و در هر بار چنین میخانند:
زردی من از تو ـ سرخی تو از من.
بوتهها كه سوخت و خاكستر شد، زنی خاكستر آن را در خاکانداز جمع میكند و آنرا از خانه بیرون میبرد و در سر چهار راه میریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت میكوبد.
كسی از درون خانه میپرسد:
كیه؟
میگوید: منم
میپرسد: از كجا آمدهای؟
میگوید: از عروسی
میپرسد: چی آوردهای؟
میگوید: تندرستی.
در این هنگام در خانه را به رویش میگشایند و همراه او تندرستی را برای یک سال به درون خانه میآورند.
✅ قاشقزنی
زنان و دختران آرزومند و حاجتدار، قاشقی با كاسهی مسی برمیدارند و شب هنگام در كوچه و پس كوچه به راه میافتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بیسخن، قاشق را پیدرپی بر كاسه میزنند.
صاحبخانه كه با چنین رسمی آشناست و میداند قاشقزنان چه میخاهند، چیزی در كاسه آنان میگذارند. این چیز ممكن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و بنشن یا چیزهای دیگر. قاشقزنان اگر در قاشقزنی چیزی بدست نیاوردند از برآورده شدن آرزو ی خود ناامید خواهند شد.
✅ آجیل مشگلگشا :
آجیل مشگلگشا و نخودچی پای مهم چهارشنبهسوری بود. دستها را حنا میگزاشتیم و کوچه باغها پر میشد از ولولهی ما که شادمانه به پیشواز نوروز میرفتیم: سله بازی. استابه دوش. عمو زنجیرباف و... بر سینی بقالیهای محل از آن شب زولبیا میآمد و پشمک. رنگ کردن تخممرغ نیز در این شب بود. فالگوش ایستادن و فال کوزه رونق داشت و مادران ما بودند که آیندهی ما و آرزوهایشان را با آب و شعر و آینه و اسفند درمیان مینهادند و جواب میخاستند. پس از آتش افروزی، مهمترین بخش برای ما آجیل مشگلگشا بود. زنانی كه نذر و نیازی كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیلی هفت مغز یا تنها نخودچی بنام آجیل چهارشنبهسوری از دكان میخریدند و پاک میكردند و میان همه پخش میكردند و میخوردند.
به هنگام پاک کردن آجیل، داستانی را نقل میکردند و آن داستان پیر خارکن بود. پس از آجیل مشگلگشا، فال است که رونق شب چهارشنبهسوری است.
✅فالگوش :
زن یا مرد غروب چهارشنبهسوری به فالگوش نشینی میرود و در سر چهار راه و یا گذرگاهی مینشیند و یا میایستد و به آرزویی كه در دل دارد نیت میكند سپس هم به سخنان روندگان گوش میدهد. اگر حرفهاشان شادیآور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزویش امیدوار میشود.
ولی اگر سخنان عابران غم انگیز و ناگوار باشد كه از آرزویش دل میكند. ممكن است به در خانهها و یا به پنجره اتاق همسایه هم به فالگوش نشینی بروند. فال كلید گذاری یا كلید گذاران هم این است كه كسی كه قصد فالگیری دارد در سر گذرگاهی كلید به زیر پا میگزارد و با نیت آن حرف و سخنهای عابران را به فال میگیرد. در این نوع فال، گاهی كلید را به در خانه و یا به در اتاق همسایه میاندازند و بیآنكه حرفی بزنند و یا دیده شوند به حرفهای اهل خانه گوش میدهند تا آن حرفها را به فال بگیرند.
📗در #گاتهای_اشوزرتشت آمده است كه:
«در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت.»🔥
📘در #اوستا نیز آمده است:
آذر پسر اهورامزدا، ای آذر مقدس ارتشتاران، ای ایزد پر از فر، ای ایزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا، با همه آتشها در جای دیگر اوستا: آذر پسر اهورامزدا، فر و سود مزدا آفریده، فر ایرانی مزدا آفریده، فر كیانی مزدا آفریده در اساتیر ایرانی، آتش نمودی از اهورامزدا و دود نمودی از اهریمن است كه در مبارزه با اهورامزدا به آن راه یافت.🔥
✅ ترانههای چهارشنبهسوری:
ترانههای چهارشنبهسوری پر از شادی است.
آرزوی سرخی و خنده و شادمانی در این ترانههای ساده موج میزند.
زردی ما از تو
سرخی تو از ما:
یا اینكه:
آلا بدر بلا بدر
دزد هیز از درها بدر.
آتش را بربلندی پشت بامها میافروختند ویا بر تپهها تا به بالندگی آتش كمک كرده باشند كه در سرکشی و بلند پروازی تواناتر شود.
کودکان در کوچهها و پس کوچهها به در خانهها رفته و هیزم میخاستند و در ستایش صاحبخانهی بخشنده ترانهها میخاندند:
پاشنهی خونه آجره
صابخونه تاجره
اینچنین است روایت آن روزگاران:
✅ بوته افروزی
پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانهها، هر خانواده بوتههایی را كه از پیش فراهم كردهاند روی بام یا زمین خانه، در سه یا پنج یا هفت #گله كپه میكنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد گرد هم میآیند و بوتهها را آتش میزنند.
در این هنگام از بزرگ تا كوچک هر كدام سه بار از روی بوتههای افروخته میپرند و در هر بار چنین میخانند:
زردی من از تو ـ سرخی تو از من.
بوتهها كه سوخت و خاكستر شد، زنی خاكستر آن را در خاکانداز جمع میكند و آنرا از خانه بیرون میبرد و در سر چهار راه میریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت میكوبد.
كسی از درون خانه میپرسد:
كیه؟
میگوید: منم
میپرسد: از كجا آمدهای؟
میگوید: از عروسی
میپرسد: چی آوردهای؟
میگوید: تندرستی.
در این هنگام در خانه را به رویش میگشایند و همراه او تندرستی را برای یک سال به درون خانه میآورند.
✅ قاشقزنی
زنان و دختران آرزومند و حاجتدار، قاشقی با كاسهی مسی برمیدارند و شب هنگام در كوچه و پس كوچه به راه میافتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بیسخن، قاشق را پیدرپی بر كاسه میزنند.
صاحبخانه كه با چنین رسمی آشناست و میداند قاشقزنان چه میخاهند، چیزی در كاسه آنان میگذارند. این چیز ممكن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و بنشن یا چیزهای دیگر. قاشقزنان اگر در قاشقزنی چیزی بدست نیاوردند از برآورده شدن آرزو ی خود ناامید خواهند شد.
✅ آجیل مشگلگشا :
آجیل مشگلگشا و نخودچی پای مهم چهارشنبهسوری بود. دستها را حنا میگزاشتیم و کوچه باغها پر میشد از ولولهی ما که شادمانه به پیشواز نوروز میرفتیم: سله بازی. استابه دوش. عمو زنجیرباف و... بر سینی بقالیهای محل از آن شب زولبیا میآمد و پشمک. رنگ کردن تخممرغ نیز در این شب بود. فالگوش ایستادن و فال کوزه رونق داشت و مادران ما بودند که آیندهی ما و آرزوهایشان را با آب و شعر و آینه و اسفند درمیان مینهادند و جواب میخاستند. پس از آتش افروزی، مهمترین بخش برای ما آجیل مشگلگشا بود. زنانی كه نذر و نیازی كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیلی هفت مغز یا تنها نخودچی بنام آجیل چهارشنبهسوری از دكان میخریدند و پاک میكردند و میان همه پخش میكردند و میخوردند.
به هنگام پاک کردن آجیل، داستانی را نقل میکردند و آن داستان پیر خارکن بود. پس از آجیل مشگلگشا، فال است که رونق شب چهارشنبهسوری است.
✅فالگوش :
زن یا مرد غروب چهارشنبهسوری به فالگوش نشینی میرود و در سر چهار راه و یا گذرگاهی مینشیند و یا میایستد و به آرزویی كه در دل دارد نیت میكند سپس هم به سخنان روندگان گوش میدهد. اگر حرفهاشان شادیآور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزویش امیدوار میشود.
ولی اگر سخنان عابران غم انگیز و ناگوار باشد كه از آرزویش دل میكند. ممكن است به در خانهها و یا به پنجره اتاق همسایه هم به فالگوش نشینی بروند. فال كلید گذاری یا كلید گذاران هم این است كه كسی كه قصد فالگیری دارد در سر گذرگاهی كلید به زیر پا میگزارد و با نیت آن حرف و سخنهای عابران را به فال میگیرد. در این نوع فال، گاهی كلید را به در خانه و یا به در اتاق همسایه میاندازند و بیآنكه حرفی بزنند و یا دیده شوند به حرفهای اهل خانه گوش میدهند تا آن حرفها را به فال بگیرند.