🔴#آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند.
اگر انطوری که میخواهی دوستت ندارد بدان معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد.
بدترین شکل دلتنگی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
#گابریل_گارسیا_مارکز
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند.
اگر انطوری که میخواهی دوستت ندارد بدان معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد.
بدترین شکل دلتنگی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
#گابریل_گارسیا_مارکز
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#آه!
ای عزیزترین...
وقتی تو هستی...
همهچیز هست، همهچیز...
از ماسهها تا زمان...
از درخت تا باران...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
ای عزیزترین...
وقتی تو هستی...
همهچیز هست، همهچیز...
از ماسهها تا زمان...
از درخت تا باران...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#آه!!!
که هر بار یاد
عشق
تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد
#فاضل_نظری
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
که هر بار یاد
عشق
تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد
#فاضل_نظری
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
Faramarz Aslani - Ghaleye Tanhaee _ فرامرز اصلانی - قلعه تنهایی
<unknown>
🔴#آه اگر روزی نگاه تو 🎼
🎤 #فرامرز_اصلانی
گفتم : به پای خیزم و دیگر بار
پرچم به نام عشق برافرازم
با تو
بر تارک طلایی خورشید
گفتی: ما فاتحان قله ی خورشیدیم
دل خوش دار
و من
به پشت گرمی تو
قد میکشیدم از دل تاریکی
در جذبه های رفعت
هرگز مگر کسی
به آوار اندیشه کرده بود
که ما...
در مرز استحاله به خورشید بودم
وقتی طنین تلخ سقوط تو
خواب شکوهمند صعودم را آشفت
باری
آوار بهتر از تو و من میداند
با خسته ی نشسته
چه رازی ست.
✍️ #حسین_منزوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🎤 #فرامرز_اصلانی
گفتم : به پای خیزم و دیگر بار
پرچم به نام عشق برافرازم
با تو
بر تارک طلایی خورشید
گفتی: ما فاتحان قله ی خورشیدیم
دل خوش دار
و من
به پشت گرمی تو
قد میکشیدم از دل تاریکی
در جذبه های رفعت
هرگز مگر کسی
به آوار اندیشه کرده بود
که ما...
در مرز استحاله به خورشید بودم
وقتی طنین تلخ سقوط تو
خواب شکوهمند صعودم را آشفت
باری
آوار بهتر از تو و من میداند
با خسته ی نشسته
چه رازی ست.
✍️ #حسین_منزوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#آه ای آسمانیان،
به من جنونی ارزانی کنید!
جنونی که از رهگذر آن سرانجام به خویش ایمان آورم!
#فردریش_نیچه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
به من جنونی ارزانی کنید!
جنونی که از رهگذر آن سرانجام به خویش ایمان آورم!
#فردریش_نیچه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
چند نمونه از تاثیر #آه_مظلوم در #تاریخ_ایران
// خیر و شر هر عمل، کز آدمی سر میزند
// حاصل آن، صبح فردا، پشت در، در می زند
#نادر_شاه :
در اواخر سلطنت نادرشاه که #مالیات های گزافی بر مردم می بستند و نپرداختن مالیات، مرگی همراه با رنج و درد را بهمراه داشت، مردم برای زنده ماندن خود و خانواده هایشان، #دختران یا #پسران جوان را به #تاجرانِ_ترکمان #اردوی #نادر_شاه می فروختند و #مالیات_نادری را تسویه می کردند. شخصی بنام #خواجه_محمد_شفیع_بردسیری که دیگر هیچگونه مال و منالی برایش نمانده بود، دو دختر خود را نزد تاجر ترکمان برد که از زیادتی دختران و پسران زیباروی فروشی، تاجر بردهٔ مذکور با اشاره گفت که خریدار دختران سیه چردهٔ خواجه محمدشفیع نیست. از اینرو #محصل_مالیاتی رو به او کرد و گفت:ای خواجه، تاجر ترکمان نپسندید، برو فکر پول باش!! مرد بینوا از ته دل آهی کشید و رو به آسمان کرد و گفت:
خدایا، تاجر ترکمان نپسندید، تو هم مپسند!....
و البته همان شب خبر #قتل_نادر را آوردند.!!!!
// سرِ شب، به سر، قصد تاراج داشت
// سحرگه، نَه تن، سر، نه سر، تاج داشت
// به یک چرخشِ چرخ نیلوفری
// نه نادر بماند و نه نادری!
🌿🍂🌿🍂
#آقا_محمد_خان_قاجار :
هنگامی که #لطفعلی_خان_زند از #کرمان فرار کرد و #سپاه_قاجار به درون شهر سرازیر شد و قتل و غارت و تجاوز را پیشه ساخت، دسته دسته مردم در خانهٔ #متولی #سید_علویه که فردی وارسته و درویشی بنام بود، پناه گرفتند. سید بیچاره نیز قرآن در دست و شال در گردن با پای برهنه، جلو #اسب آقا محمدخان قاجار ایستاد و ملتمسانه گفت:
......یا به آبروی این مصحف شریف، مردمی را که به خانهٔ من پناه آورده اند ببخش، یا مرا بکُش!!
و صد البته آقا محمدخان راه دوم را برگزید و خود شخصاً با شمشیر شکمِ او را دَرید و احشاء او را بیرون ریخت. آنهایی که شاهد موضوع بودند، دو سال بعد دیدند و شنیدند که در #قلعه_شوشی ، پس از کشته شدن خان قاجار برای #قاچ_خربزه_ای و #متلاشی شدن #اردو ، شمشیر #صادق_خان_شقاقی ، احشاء و امعاء خان قاجار را بهمان صورت بر روی قالیهای درون چادر نظامی به وضعی وحشت بار، فرا گسترد.
🌿🍂🌿🍂
#میرزا_آقا_خان_نوری و #امیر_کبیر :
معروف است که پس از #توطئه #میرزا_آقا_خان و همدستی او با #مهد_علیا و #قتل ناجوانمردانه امیرکبیر، بواسطه نفرین و آه مادر امیرکبیر، هیچیک از فرزندان میرزاآقاخان نوری که به #خواجه_نوری_ها معروف بوده و از #هزار_فامیل هستند، اصطلاحاً #عاقبت_بخیر نشده و حتی دو نفر آخرینشان که #سناتور بودند در وقایع سال ۱۳۵۷ #اعدام شدند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
چند نمونه از تاثیر #آه_مظلوم در #تاریخ_ایران
// خیر و شر هر عمل، کز آدمی سر میزند
// حاصل آن، صبح فردا، پشت در، در می زند
#نادر_شاه :
در اواخر سلطنت نادرشاه که #مالیات های گزافی بر مردم می بستند و نپرداختن مالیات، مرگی همراه با رنج و درد را بهمراه داشت، مردم برای زنده ماندن خود و خانواده هایشان، #دختران یا #پسران جوان را به #تاجرانِ_ترکمان #اردوی #نادر_شاه می فروختند و #مالیات_نادری را تسویه می کردند. شخصی بنام #خواجه_محمد_شفیع_بردسیری که دیگر هیچگونه مال و منالی برایش نمانده بود، دو دختر خود را نزد تاجر ترکمان برد که از زیادتی دختران و پسران زیباروی فروشی، تاجر بردهٔ مذکور با اشاره گفت که خریدار دختران سیه چردهٔ خواجه محمدشفیع نیست. از اینرو #محصل_مالیاتی رو به او کرد و گفت:ای خواجه، تاجر ترکمان نپسندید، برو فکر پول باش!! مرد بینوا از ته دل آهی کشید و رو به آسمان کرد و گفت:
خدایا، تاجر ترکمان نپسندید، تو هم مپسند!....
و البته همان شب خبر #قتل_نادر را آوردند.!!!!
// سرِ شب، به سر، قصد تاراج داشت
// سحرگه، نَه تن، سر، نه سر، تاج داشت
// به یک چرخشِ چرخ نیلوفری
// نه نادر بماند و نه نادری!
🌿🍂🌿🍂
#آقا_محمد_خان_قاجار :
هنگامی که #لطفعلی_خان_زند از #کرمان فرار کرد و #سپاه_قاجار به درون شهر سرازیر شد و قتل و غارت و تجاوز را پیشه ساخت، دسته دسته مردم در خانهٔ #متولی #سید_علویه که فردی وارسته و درویشی بنام بود، پناه گرفتند. سید بیچاره نیز قرآن در دست و شال در گردن با پای برهنه، جلو #اسب آقا محمدخان قاجار ایستاد و ملتمسانه گفت:
......یا به آبروی این مصحف شریف، مردمی را که به خانهٔ من پناه آورده اند ببخش، یا مرا بکُش!!
و صد البته آقا محمدخان راه دوم را برگزید و خود شخصاً با شمشیر شکمِ او را دَرید و احشاء او را بیرون ریخت. آنهایی که شاهد موضوع بودند، دو سال بعد دیدند و شنیدند که در #قلعه_شوشی ، پس از کشته شدن خان قاجار برای #قاچ_خربزه_ای و #متلاشی شدن #اردو ، شمشیر #صادق_خان_شقاقی ، احشاء و امعاء خان قاجار را بهمان صورت بر روی قالیهای درون چادر نظامی به وضعی وحشت بار، فرا گسترد.
🌿🍂🌿🍂
#میرزا_آقا_خان_نوری و #امیر_کبیر :
معروف است که پس از #توطئه #میرزا_آقا_خان و همدستی او با #مهد_علیا و #قتل ناجوانمردانه امیرکبیر، بواسطه نفرین و آه مادر امیرکبیر، هیچیک از فرزندان میرزاآقاخان نوری که به #خواجه_نوری_ها معروف بوده و از #هزار_فامیل هستند، اصطلاحاً #عاقبت_بخیر نشده و حتی دو نفر آخرینشان که #سناتور بودند در وقایع سال ۱۳۵۷ #اعدام شدند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity