-
خواننده #روانبخش
ترانه #اسب مراد
آهنگ #حسن لشکری
کلام #نوذر پرنگ
سحر که شد یادت نره
بپا که خوابت نبره
وعدمون رو پشت بومه
وقتی که خروس میخونه
با هم میریم به صحرا

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayI
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#پالایش_زبان_پارسی


🔷پارسی‌گویی هماره جایگزین‌کردن واژه‌ای پارسی به‌جای واژه‌ی بیگانه نیست. گاهی می‌توان با واگویِشِ درست واژه، پارسی را پاک سُخَنید.
بسیاری از واژه‌ها پارسی‌اند، ولی به‌گونه‌ای نادرست و با زبانی بیگانه بازگو می‌شوند.
در پی، شماری از این واژه‌ها را می‌آوریم و امید داریم که شما نیز در پربارترکردن این پِهرِست یاری‌مان کنید.

#آج= آژ
#آجر= آگور
#آذربایجان= آذرآبادگان
#آذوقه= آزوغه
#آماج= آماگ
#آئین= آیین
#آئینه= آیینه
#ابرقو= ابرکوه
#ابد= اَپَت
#ازل= اَسَر
#اسب= اسپ
#اسفند= اسپند
#اسفندیار= اسپندیار
#اصفهان= اسپهان، سپاهان
#اوج= اوگ
#باج= باژ
#بادنجان= بادِنگان، باتَنگان
#بجنورد= بیژن‌گرد
#برج= بُرگ
#بروجرد= پیروزگرد
#بذر= بَرز
#بصره= بَس‌رَه
#بوزرجمهر= بزرگمهر
#بیرجند= بیرگند
#پائیز= پاییز
#تاج= تاگه، تاگ
#ترجمان= ترگمان، ترزبان
#ترجمه= ترگویه
#تیسفون= تیسپون
#توپ= توب(بازی)
#توپ= توف، از زینه‌ها(سلاح‌ها)
#جالیز= پالیز
#جزیره= گزیرک
#جزیه= گزیَت، گزیه
#جعفری= جفری(سبزی)
#جوراب= گوراب
#جوهر= گوهر
#جیوه= ژیوه
#چاقو= چاکو
#حال= هال(خوشحال=خوشهال)
#حتی= هتا
#خط= خد
#خنثی= خـَنزَک
#خنجر= خونگر
#خندق= کندک
#دغل= دَگل
#دلقک= تلخک
#دهقان= دهگان
#رأی= رای
#رواج= رواگ
#زرنیخ= زَرنیک
#زغال= زگال
#زنجبیل/#زنجفیل= زنگپیل
#زوبین= ژوپین
#ساعت= سایه
#ساق= ساگ
#سفارش= سپارش
#سفید= سپید
#سمرقند= سمرکند
#سنندج= سنندژ
#سیاق= سایاگ
#شصت= شست
#شطرنج= چترنگ
#صد= سد
#صدا= سدا
#صلیب= چلیپا
#طاق= تاک
#طالقان= تالکان
#طبق= تبوک(=ظرف)
#طرز= ترز
#طلق= تلک
#طوس= توس
#طهماسب= تهماسپ
#عرش= ارگ
#عروس= اروس
#عیار= هَیبار، اَیبار
#فارس= پارس
#فاش= پاش
#فالوده= پالوده
#فانی= وَنی
#فردوس= پردیس
#فشم= پَشَم
#فنجان= پَنگان
#فندق= پَندُک
#فولاد= پولاد
#فهرست= پهرست
#فیل= پیل
#قادسیه= کادُسی، کادوسی
#قارچ= غارچ
#قربان= کُرپان
#قرقره= غَرغَره
#قزوین= کاسپین
#قشنگ= غشنگ
#قفقاز= گاب‌گـَه
#قفل= کوپَله، کُپل
#قلعه= کلات
#قنات= کَناد
#قند= کهَند، کند، غند
#قندیل= کندیله
#قهرمان= کـُهرُمان
#کج= کژ
#کسری= خسرو
#کیومرث= گـَیومَرت
#گوسفند= گوسپند
#لعل= لال
#ماده= ماتک
#محراب= مهرابه، مهراب
#مسجد= مزگت
#مسقط= مَسکَت، مَشکَت
#مسیح= مسیها
#معنوی= مینوی
#معنی= مانی، مانَک، ماناک
#موذی= موتک
#مهندس= هَندازگر
#نظر= نگر
#نعناع= نانوک
#نقش= نخش
#نوبت= نِیابِه
#نیریز= نوروز
#وجب= وَژَه
#وزیر= وِچیر، ویچیر
#وقت= وخت
#هاج و #واج= هاژ و واژ
#یاقوت= یاکند

#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#اسب، اسب به دنیا میآید، اما انسان؛ انسان به دنیا نمی‌آید باید او را آموزش وتعلیم داد تا انسان شود.


#یوستین_گردر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#نارنیا (هفت جلد)

جلد اول : #خواهرزاده_جادوگر

نویسنده : کلایو استیپلز لوییس

📝 "پلی" دختربچه‌ای است که با پسری به نام "دیگوری" آشنا می‌شود. مادر دیگوری سخت بیمار است و او باید همراه مادر نزد دایی "اندرو" و عمه‌اش زندگی کند. دایی اندرو مردی جادوگر است که سعی دارد به دنیاهای دیگر راه یابد و برای عملی کردن آن نیاز به دو کودک دارد. او با سحر و جادو و به وسیلۀ دو حلقۀ سبز و زرد دیگوری و پلی را به دنیای دیگری می‌فرستد. آن‌ها در آن‌جا برکه‌هایی را می‌بینند که هریک به دنیایی دیگر می‌رود. دیگوری سعی دارد در دنیاهای دیگر دارویی برای بیماری مادرش بیابد. سرانجام او به همراه پلی به دنیایی راه می‌یابد که آفرینندۀ آن شیری به نام "اسلان" است و آن دنیا" نارینا" نام دارد. دیگوری به دلیل فریبی که می‌خورد باعث می‌شود ساحری به نام "جی‌دیس" به دنیای نارینا، که دنیایی عاری از بدی است...
جلد دوم : #شیر_کمد_جادوگر

📝 روزگاری در زمان جنگ در انگلستان، چهار بچه به نام "پیتر"، "سوزان"، "ادموند" و "لوسی" به خانه‌‌ی پرفسوری خارج از لندن می‌روند تا از بمباران در امان باشند. خانۀ پروفسور خانه‌ای بسیار قدیمی و تاریخی بود و لوسی در هنگام بازی به طور اتفاقی به درون کمدی قدیمی می‌رود و از آن‌جا به سرزمین نارینا راه پیدا می‌کند. سرزمین نارینا توسط ساحره‌ای به نام ملکۀ برفی جادو شده و همه‌جا پوشیده از برف بود. او آن‌چه را که دیده بود برای خواهر و برادرانش بازگو می‌کند، اما آن‌ها باور نمی‌کنند. سرانجام روزی ادموند، برادر کوچک‌تر، نیز وارد کمد شده و به سرزمین نارینا راه پیدا می‌کند و در آن‌جا با ملکۀ برفی برخورد کرده و طلسم می‌شود. ملکه او را جادو می‌کند تا بدین‌وسیله دیگر بچه‌ها را نیز به دام بیاندازد. سرانجام شیری به نام "اسلان"، که خالق سرزمین نارینا است، به کمک بچه‌ها می‌آید و آن‌ها تصمیم می‌گیرند ادموند را از دست ملکۀ برفی نجات دهند.
جلد سوم : #اسب_و_پسرک_او
📝 "ارشیش" مرد ماهیگیری است که با پسرش، شستا، زندگی و با او بسیار بدرفتاری می‌کند. او می‌خواهد پسرش را به یکی از سربازان جنگی، که به آن‌ها ترکان می‌گفتند، بفروشد. اما شستا به طور پنهانی صحبت‌های آن‌ها را می‌شنود و با اسب ترکان، که اسبی سخن‌گو و اهل سرزمین نارینا است، به سوی آن سرزمین می‌گریزد. در بین راه با شاهزاده "آراویس" آشنا می‌شود که او نیز اسبی سخن‌گو دارد و از دست پدرش، که می‌خواهد او را وادار به ازدواج با وزیر اعظم شاه سرزمین جنوب کند فرار کرده است. آن دو سفرشان را با یک‌دیگر ادامه می‌دهند. طی اتفاقاتی آراویس درمی‌یابد عده‌ای علیه شاه سرزمین نارینا دسیسه‌چینی کرده‌اند. بنابراین آراویس و شستا تصمیم می‌گیرند که جلوی این دسیسه را گرفته و به شاه.

جلد چهارم : #شاهزاده_کاسپین

"پیتر"، "سوزان"، "لوسی" و "ادموند" به دنیای "نارنیا" کشیده می‌شوند و در آن‌جا درمی‌یابند که قصر "کایرل پاراول"، که در گذشته در آن حکومت می‌کردند، متروکه شده است. آن‌ها با موجودی به نام "دورف" روبه‌رو می‌شوند. او از "شاهزاده کاسپین" برای آن‌ها سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که شاهزاده برای قیام علیه عموی خود "میراز"، که پس از دوران طلایی "نارنیا" پدر و مادر کاسپین و همه‌‌ی موجودات افسانه‌ای و سخن‌گو را به قتل رسانده و اکنون قصد دارد شاهزاده کاسپین را نیز به قتل برساند احتیاج به کمک وی دارد تا سپاهش را تکمیل کند. شبی دکتر "کورنیلیوس"، که معلم شاهزاده کاسپین است، اسباب فرار او را از قصر مهیا می‌سازد تا از دست "میراز" در امان باشد و شیپور جادویی شاهزاده سوزان را به او می‌دهد تا با دمیدن در آن افرادی برای کمک نزد او بروند. به این ترتیب با دمیدن او در شیپور لوسی، سوزان، شییر و ادموند از دنیای دیگر به دنیای نارنیا می‌آیند...

جلد پنجم : #کشتی_سپیده_پیما
نارنیا 3.pdf
16 MB
جلد سوم : #اسب_و_پسرک_او 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر

چند نمونه از تاثیر #آه_مظلوم در #تاریخ_ایران

// خیر و شر هر عمل، کز آدمی سر میزند
// حاصل آن، صبح فردا، پشت در، در می زند

#نادر_شاه :
در اواخر سلطنت نادرشاه که #مالیات های گزافی بر مردم می بستند و نپرداختن مالیات، مرگی همراه با رنج و درد را بهمراه داشت، مردم برای زنده ماندن خود و خانواده هایشان، #دختران یا #پسران جوان را به #تاجرانِ_ترکمان #اردوی #نادر_شاه می فروختند و #مالیات_نادری را تسویه می کردند. شخصی بنام #خواجه_محمد_شفیع_بردسیری که دیگر هیچگونه مال و منالی برایش نمانده بود، دو دختر خود را نزد تاجر ترکمان برد که از زیادتی دختران و پسران زیباروی فروشی، تاجر بردهٔ مذکور با اشاره گفت که خریدار دختران سیه چردهٔ خواجه محمدشفیع نیست. از اینرو #محصل_مالیاتی رو به او کرد و گفت:ای خواجه، تاجر ترکمان نپسندید، برو فکر پول باش!! مرد بینوا از ته دل آهی کشید و رو به آسمان کرد و گفت:
خدایا، تاجر ترکمان نپسندید، تو هم مپسند!....
و البته همان شب خبر #قتل_نادر را آوردند.!!!!
// سرِ شب، به سر، قصد تاراج داشت
// سحرگه، نَه تن، سر، نه سر، تاج داشت
// به یک چرخشِ چرخ نیلوفری
// نه نادر بماند و نه نادری!
🌿🍂🌿🍂
#آقا_محمد_خان_قاجار :
هنگامی که #لطفعلی_خان_زند از #کرمان فرار کرد و #سپاه_قاجار به درون شهر سرازیر شد و قتل و غارت و تجاوز را پیشه ساخت، دسته دسته مردم در خانهٔ #متولی #سید_علویه که فردی وارسته و درویشی بنام بود، پناه گرفتند. سید بیچاره نیز قرآن در دست و شال در گردن با پای برهنه، جلو #اسب آقا محمدخان قاجار ایستاد و ملتمسانه گفت:
......یا به آبروی این مصحف شریف، مردمی را که به خانهٔ من پناه آورده اند ببخش، یا مرا بکُش!!
و صد البته آقا محمدخان راه دوم را برگزید و خود شخصاً با شمشیر شکمِ او را دَرید و احشاء او را بیرون ریخت. آنهایی که شاهد موضوع بودند، دو سال بعد دیدند و شنیدند که در #قلعه_شوشی ، پس از کشته شدن خان قاجار برای #قاچ_خربزه_ای و #متلاشی شدن #اردو ، شمشیر #صادق_خان_شقاقی ، احشاء و امعاء خان قاجار را بهمان صورت بر روی قالیهای درون چادر نظامی به وضعی وحشت بار، فرا گسترد.

🌿🍂🌿🍂
#میرزا_آقا_خان_نوری و #امیر_کبیر :

معروف است که پس از #توطئه #میرزا_آقا_خان و همدستی او با #مهد_علیا و #قتل ناجوانمردانه امیرکبیر، بواسطه نفرین و آه مادر امیرکبیر، هیچیک از فرزندان میرزاآقاخان نوری که به #خواجه_نوری_ها معروف بوده و از #هزار_فامیل هستند، اصطلاحاً #عاقبت_بخیر نشده و حتی دو نفر آخرینشان که #سناتور بودند در وقایع سال ۱۳۵۷ #اعدام شدند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#اسب_ها
#عباس_معروفی
راوی:#SAmin

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
اسبها
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#اسب_ها
#عباس_معروفی
راوی:#SAmin

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity