🔴#جامعه_شناسی_شناخت
#ماکس_شئلر
مترجم#دکتر_منوچهر_آشتیانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#جامعه_شناسی_خودمونی


¤آیا شما هم آدم بی عرضه ای هستید؟
به قلم #میترا_صابر_عزیز


در سکوتِ شب و در حالی که انگشتِ اشارۀ مان را روی صفحۀ موبایل ُسر می دهیم به لبخندها و دندان های سفید آدم های موفق خیره می شویم و به فکر می رویم. به اینکه چه آرزوهایی در سر داشتیم و نشد که به آنها برسیم. جنگیدیم ولی پیروز نشدیم. هر چه دویدیم از خطّ آغاز فاصله نگرفتیم. گاهی اوقات یقۀ خودمان را می گیریم و سرِ خودمان فریاد می زنیم. پس از جرّ و بحث شدیدی که با اعضای خانواده مان داشتیم که ما را "بی عرضه" خطاب کرده بودند، در مقابل آینۀ دستشوئی به خودمان خیره می شویم و به خودمان تشر می زنیم که " ای بی عرضه"، " بی عرضه " .
متأسفانه در چند سال گذشته " روان شناسی گرائی" به شدت در جامعۀ ما گسترش یافته است. منظورم از روان شناسی گرائی آن است که در بررسی مسائل اجتماعی تنها فرد را در شکست هایش به عنوان مقصر می شناسیم و از نقش زمینه های اجتماعی و اقتصادی در رقم زدن شکست ها و ناکامی های افراد غافل می شویم. در این چارچوب، به کسی که مدام شکست می خورد توصیه می کنیم که در "کلاس های تقویت اراده" شرکت کند و یا اگر نسبت به جامعه بدبین است به «کلاس های مثبت اندیشی» برود تا بهبود یابد. همه چیز آمادۀ برداشت است و مشکل در ضعفِ اراده و توانایی افراد است. گویی در درون هر فرد غولِ چراغِ جادو منتظر است و فقط باید به فرد کمک کرد تا آن غول را صدا بزند. موضوعاتی همچون چگونگی توزیع منابع و فرصت های نابرابر اهمیتی ندارد. در این نگاه، کارخانه دارانی که به دلیل ورود اجناس چینی ورشکست شده اند و تنها دلخوشی شان دردِ دل کردن با مسافرانی است که سوار پراید آنها شده اند، افرادی بی لیاقت تعریف می شوند چون اراده نداشتند گلیم خود را از آب بیرون بکشند! دانشجویی که سه سال پس از فارغ التحصیلی همچنان بیکار است و والدینش او را مدام"بی عرضه " خطاب می کنند تقصیر خودش است و لیاقت پیشرفت ندارد.

در پاسخ به این سوال که "چرا من شکست می خورم و ناکام هستم؟" ، نگاه روان شنایی گرایی شما را به جواب « خب تقصیر خودت است» می رساند. معمولا در جهان، سیاستمداران به این نوع پاسخ بسیار علاقه دارند. چون شما در نهایت خودتان-و نه آنان را- را سرزنش خواهید کرد.
وقتی شبکه های مختلف صدا و سیما را تماشا می کنیم می بینیم که در برنامه های متعدد آن روان شناسان حضور گرمی دارند و در حالی که روی مبل های شیک نشسته اند تلاش می کنند روانِ بینندگانی را که زمینه های نابرابر اجتماعی و اقتصادی به آنان صدمه زده است احیاء کنند. حضور کم رنگ جامعه شناسان در برنامه های صدا و سیما همیشه فرصت گسترش این نوع مواجهه با مسائل اجتماعی را فراهم آورده است. واقعیت آن است که ورود جامعه شناسان به بررسی شکست ها و ناکامی های فردی؛ می تواند مخاطره آمیز باشد؛ چون جامعه شناس ناچار خواهد بود به سراغ ساختارهای اجتماعی نابرابر برود. حتی جامعه شناسی مانند دکتر فرامرز رفیع پور که معمولا در صحبت کردن جانب احتیاط را نگاه می دارد وقتی در برنامه «توقف ممنوع» شبکه پنج به بررسی « فساد اقتصادی» می پردازد کاغذی را به سمت بینندگان می گیرد که بر روی آن فلش های مختلفی به دایره های رنگی متعدد وصل شده اند و توضیح می دهد که این فلش ها بیانگر ازدواج های فامیلی در بین مسئولان کشور است و یکی از زمینه های بالقوه گسترش فساد اقتصادی –به بیان او- همین عامل است.
گروههای مختلف تلگرامی هم پر شده است از توصیه های روان شناسانه به آدم ها. غافل از اینکه "زندگی مثبت" فقط با تغییر نگاه ما شکل نمی گیرد و شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز بر زندگی ما اثرگذار است.
***
ساعت هفت صبح است و مجریِ رادیو حرف می زند: سلام ای جوان ایرانی، آره، آره، با توأم، چرا به پشت سرت نگا می کنی، نه با توأم، بیکاری؟ کنکور قبول نشدی؟ هر چی می دوئی به جایی نمی رسی؟ نه، نه ، تو حق نداری ناراحت بشی، یه یا علی بگو، نفس عمیق بکش و در این صبح زیبا بگو سلام زندگی، آره. امروز، امروز طرحی نو بینداز، بگو من می تونم، بگو، با صدای بلند بگو تا من که توی استودیو هستم بشنوم، دنیا بشنوه و راهها به روت باز شه...الان می خوایم با یه روان شناس درباره اراده صحبت کنیم، جایی نریا ؛

رادیو را خاموش می کنم و پیام های تلگرامی ام را باز می کنم:
"سلام استاد. 15 ماه فارغ التحصیل شدم و هنوز بیکارم. چند ازمون استخدامی شرکت کردم و هر بار رتبه ی 5 اوردم ولی همش یک یا دو نفر میخواستند. میخواستم ازتون خواهش کنم اگه جایی کاری سراغ دارین منو معرفی کنید. غیر مرتبط هم باشه خوبه. چشم امیدم به شماس. ممنون"

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
با تاریخ بیگانه ایم ...

یکی از دردهای مملکتمان این است که حتی تحصیل کرده هایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارد (اگر یادتان باشد در دوره های دبیرستان هم نه تاریخ و نه معلم تاریخ معمولا جدی گرفته نمی شدند.) مسخره تر از این نمی شود که یک نفر به اصطلاح مدعی، یک نفر تحصیل کرده، نداند از دو سه نسل قبل پدرش کیست؟
یادش بخیر در زنگی آباد کرمان، شبی میهمان مرد دانای بی ادعایی بودم به نام آقای اسدالله زنگی آبادی، می گفت آمار بگیرید از این جمیعتی که در این مملکت هستند من نمی گویم از روستایی ها، بی سواد ها، از بی ادعاها، از همین طبقه مدعی و تحصیل کرده، از استاد های دانشگاه، که قاعدتا باید علمدار فرهنگ این جامعه باشند، تا معلمش، مهندسش، دبیرش، یک آمار سرانگشتی بگیرید و ببینید چه درصدی از همین خانواده های دستچین به اصطلاح "شجره نامه" دارند؛ این را کم نگیرید، فاجعه است.
ملتی که تاریخ گذشته اش را نمی خواند و نمی داند، همه چیز را باید خودش تجربه کند.

📗 #جامعه_شناسی_خودمانی
✍🏻 #حسن_نراقی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#جامعه_شناسی

#Covid19

سناریوهای کووید-۱۹
استیون شاپین
تاریخ‌نگار و جامعه‌شناس دانشگاه هاروارو


ما با لمس کردن باهم پیوند برقرار میکنیم؛
با لمس کردن در غم و شادی یکدیگر شریک می شویم.
اگر نتوانیم درمجلس ترحیم با هم سوگواری کنیم و در عروسی باهم جشن بگیریم مشکل بتوان این مراسم را چیزی که باید باشند دانست .
دست دادن، بوسیدن، بغل کردن ( شکل شان، مدت‌شان ، حالت انجام شان ) ماهیت، معنا وشدت رابطه مان با یکدیگر را نشان میدهند.

چند دهه قبل، جامعه شناسانی که در زمینه رابطه رودررو تحقیق می کردند - اروینگ گفمن و همکارانش - دست دادن را تشریفاتی برای نزدیکی توصیف کردند، شیوهای برای آغاز روابط، برای پایان‌شان، برای نشان دادن این که کیستیم و از دیگران چه انتظاری داریم.
در طول تاریخ، مردان همیشه دست نمی‌دادند؛ همیشه با زنان دست نمی دادند؛ امروز هم در فرهنگ های مختلف از ژست های مختلفی برای ایجاد نزدیکی و تعیین شدت آن استفاده میشود.

اما حذف بوسیدن، بغل کردن و دست دادن در جامعه ما خلأ بزرگی است.
ما شیوه های ابراز صمیمیت و تعهد را از دست داده‌ایم و در نتیجه صمیمیت و تعهد، درست وقتی که بیش از هر وقت دیگر به آنها نیاز داریم، کاهش یافته اند.
به علاوه شیوه‌ای برای طرد و دوری کردن را نیز از دست داده ایم.

در سخنرانی سالانه رئیس جمهور آمریکا در ژانویه ترامپ از دست دادن با نانسی پلوسی خودداری کرد. در آن زمان، این کار نشان بی احترامی بود؛ حالا شاید آن را آداب بهداشتی ای محتاطانه به شمار بیاوریم.

کووید در حال نوشتن سناریوهای جدیدی برای اظهار نزدیکی و ابراز تعهد است؛ با تشریفاتی مثل زدن آرنج‌ها به هم، زدن پاها به هم، جفت کردن کف دستها وتعظيم. اما ما با هیچ کدام از اینها راحت نیستیم؛ اینهابه ما تعلق ندارند؛

وقتی انجام شان میدهیم لبخندی احمقانه بر صورتمان نقش می بندد. کنار آمدن با این موضوع که دوستان و خانواده مان برای ما و ما برای آنها تهدید به حساب می آییم کار آسانی نیست.

دست دادن بی مبالات حالا مثل رابطه جنسی محافظت نشده عملی غیرمسئولانه و شاید غیراخلاقی به حساب می آید.

ما دیگران را از طریق تماس‌هایی طراحی‌شده به حریم خودی‌ها راه می‌دهیم و با دوری کردن و حفظ فاصله مطرود و غریبه می‌داریم .
رابطه‌ی ما با دیگران نظامی تودرتو از لمس‌های معنادار و دوری‌کردن‌های معنادار است .
اما محدوده‌ی صمیمیت ، همان محدوده‌ی سرایت است .
در آخر کدام نوع جامعه بهتر از همه می‌تواند با کووید مقابله کند ؟ افلاطون معتقد بود نظم دموکراتیک نمی‌تواند به شکلی کارآمد کشتی روی دریا را به پیش براند و به مقصد تعیین شده برساند ، ناخدایی لازم است که رییس باشد .

کووید را بیماری‌ای ذاتا سیاسی معرفی کرده‌اند زیرا کنترل از بالا به پایین و محدودیت‌های شدید آزادی‌های مدنی را ایجاب می‌کند .
واکنش سیاسی ما به کووید نیز آزمون اجتماعی بزرگ دیگری است .
ترس آن می‌رود که کووید بهانه‌ای شود برای پیش‌بردن بیش‌تر خودکامگی ؛ وقتی ارتش به خیابان می‌آید و کمیته‌های امنیت عمومی برای حفاظت از سلامت عمومی تشکیل می‌شوند ، دموکراسی نیز در شمار قربانیان کووید قرار می‌گیرد .
آیا می‌توان بحران را از سر گذراند بدون آنکه به گسترش استبداد گردن نهاد و آیا می‌توان به جای بازگشت به مدلی قدیمی ، جامعه‌ای نو را ابداع کرد که بدون ایجاد تماس ما را به یکدیگر وصل کند ؟ اگر قرار است همه در یک کشتی باشیم ، پس این کشتی را باید خودمان با هم بسازیم .

#برگردان_فرانک_عزیزمان

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جامعه_شناسی

چطور کسی می تواند ناگهان وسط خیابان بایستد و از خود بپرسد؛
آیا این سرنوشت من است؟
#آگامبن

در سالهای نه چندان دور که مزاحمتهای تلفنی از تفریحات ناسالم مردم به شمار می آمد، چند نوجوان شیطنتشان گل می کند و برای سر کار گذاشتنِ یکی از پیرمردهای دهاتشان، به او زنگ می زنند و صدایی ضبط شده را برایش پخش می کنند. صدایی زنانه که با عشوه و کرشمهء زیاد سلام می کرد و می پرسید؛ "ببخشید آغا شما تماس گرفتین با گوشیِ من؟ ... همین چن دیقه پیش ....آخه الان شمارهء شما افتاده رو گوشیم ... حتمن کاری داشتی باهام.... ببین یا کارتو بهم می گی یا اینکه دیگه خودت می دونیییی ... کثافت آشغال خب حرف بزن "
صدای ضبط شده چهار بارِ مکرر تکرار می شود و پیرمرد بیچاره بیخبر از حیلتهای تکنولوژیک، هر چهار بار تمام و کمال به آن پاسخ می دهد. صدایی خش دار، کلافه و خشن که هر چه در چنته دارد را رو می کند تا مگر آن صدا نرمشی نشان دهد و این استیضاح خاتمه یابد. او از هر دری وارد می شود تا مگر "دیالوگی" شکل بگیرد. خشونت می ورزد، مبارزه می کند، فحش می دهد تا آن صدای مکرر خجلت زده و ساکت شود. انکار می کند، نصیحت می کند، اما فقط تکرار است و تکرار. صدای زنانه به آرام ترین شکل ممکن و در نهایت خونسردی تکرار می شود. "الو ببخشید شما تماس گرفتین روو گوشیِ من؟"
در پس خندیدنهایم به این ماجرا، اما همیشه دلم برای آن پیرمرد می سوخت که گرفتار چنین ظلمی شده و در چنبرهء یک صدای نازک اسیر شده و دست و پا می زند. خشونت این "دیالوگ/منولوگ" کشنده است. اما این خشونت نه در فحشهای رکیکِ پیرمرد بلکه در آن طرف ماجراست. صدایی مخملین که زمختیِ تکرار را می پوشاند. خشونت همین تکرارِ جنون آور است. ما بارها و بارها به سفاهتِ آن پیرمرد خندیده ایم، به اینکه بازهم با صدای تکرار شونده، دست به یقه می شود. پیرمرد، تمامِ کلماتِ آن صدا را حفظ شده بود و حتی پیش بینی شان هم می کرد، اما بازهم ادامه می داد! و آیا این همان مواجههء ما با زندگی نیست؟! روزها و شب ها تکرار می شوند، آنقدر که همه چیزش را حفظیم. اما بازهم تقلا می کنیم. مایوس می شویم، عصبانی می شویم، زندگی را فحش می دهیم، امید می بندیم، کلافه می شویم و ...تا مگر روزگار به شکلی دیگر رقم بخورد و دیالوگی برقرار شود. اما زندگی همچون آن صدای اغواگر منولوگ وار مدام تکرار می شود و ما بازهم ادامه می دهیم. خشونتی ممتد و کرخ کننده که در اثر تکرار به چشم نمی آید. از این رو بود که بنیامین می گفت؛ فاجعه این نیست که همه چیز تغییر کند، فاجعه این است که هیچ چیز تغییر نکند.

✍️ #عادل_ایرانخواه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

یکی از دردهای مملکت ما این است که حتی تحصیل کرده‌هایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارند! مسخره تر از این نمیشود که یک نفر به اصطلاح مدعی، یک نفر تحصیل کرده نداند که سه نسل قبل پدر و مادرش کیست! ملتی که تاریخ گذشته‌اش را نمیخواند ‌و نمیداند همه چیز را باید تجربه کند!
آیا فرصت این کار را دارد؟ آیا عمرش به کسب این تجربه‌ها کفاف میدهد؟ ببینید آمریکایی‌ها وقتی از تاریخ دویست و چندساله شان صحبت میکنند با چه احترام و وقاری از آن سخن میگویند! ببینید در مدارسشان تاریخ از چه وزنی برخوردار است!
از این دردناک‌تر نمیشود که تجربه‌ای را به قیمت گزاف به دست‌آوریم ولی آنرا نگاه نمیداریم... یکی دو نسل میگذرد و همه یادمان میرود و آنوقت دوباره روز از نو روزی از نو...

📕 #جامعه_شناسی_خودمانی
✍🏻 #حسن_نراقی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تلنگر

‏ پدیده ی «کتاب سوزان»
مراسم یا جشن «کتاب سوزان» که "احمد کسروی" در دوره ی پسامشروطه آن را به جای می آورد و از آن به عنوانِ «زدودن عوامل و دلایل عقب ماندگی کشور» نام می برد شاید در کلیتی تمام نگر و در دوره ی خود به عنوان رفتاری سمبلیک و منحصرا توسط ایشان قابل تبیین باشد اما از مناظر دیگر تاریخی/فرهنگی، از تلخ ترین واکنش ها است. بدیهی است سوزاندن ده ها و صدها کتاب از جمله آثار سعدی و حافظ و....نه زدودن فرهنگ ایستای عقب مانده که به گونه ای ایجاد حفره در رفتار خصوصا طیف درس خوانده و منورالفکر آن روزگاران است. رفتاری که هم در قرون وسطای اروپا بارها دیده شد و هم بعدتر در نظریات فرهنگی! فاشیست ها و نازی ها سر برآورد و در تاریخ و در کشور‌های دیگر همچون افغانستان، صربستان و به دلایل متفاوت بارها دیده شد وتاثیرات دامنه دار و ناخوشایند عمیقی بر جوامع و فرهنگ ها نهاد.
دو
تلاش برای زدودن واپس ماندگی فرهنگی و ارتقا بخشیدن فرهنگ ها، نه با سوزاندن کتاب که با گشودن و ارائه ی جایگزین های واقعیِ ( و نه تخیلیِ) منتهی به ترقی و توسعه امکان پذیر است (که البته بسیار هم مشکل روی خواهد داد) چرا که عمدتا (به عنوان یک نمونه ی موجود در همین روزها) با مردمانی مواجهیم که درگیرودار مسائل متعدد، وعده های مکرر، تخیلات الگو شده و امکانات معلق و نامشخصِ به عنوان مثال مبادلات اقتصادیِ (همچون خرید سهام و ثبت نام خرید خودرو و فروش بخشی از سهام عدالت و سایر قالب های اینگونه) نشست کرده در ذهن و خانه هایشان، عنصر «باور پذیری» را از دست داده اند و بدیهی است که فرهنگی که قدرت باور پذیری را گم و از مردمانش دریغ کند، همان قدر که در باورهای کهن اش وا می ماند، در پذیرش باورهای جایگزین هم به مراتب متزلزل تر خواهد بود. در چنین شرایطی تغییر و حرکت بخشی و امید آفرینی و انگیزه ی پیشرفت یا گشایش تمامی عناصر متصل به فرهنگ مترقی مقوله ای پیچیده و طولانی خواهد بود و کنش هایی مشابه سوزانیدن چند کتاب، به غایت بیهوده خواهد بود. ازین منظر کنش "احمد کسروی" را با دلایل منطقی و خرد مدار نمی توان تبیین کرد.

#جامعه_شناسی
#احمد_کسروی
#تاریخ_شفاهی
#فاشیسم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity