🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴# به مناسبت زادروز آلبر_کامو
#زندگی_نامه
1913-
آلبر کامو در هفتم نوامبر در موندوی الجزایر متولد شد. او دومین پسر لوسین کامو و کاترین اسپانیایی الاصل بود.
1914_
در یازدهم اکتبر لوسین کامو در جنگ مارن ، بعداز اینکه زخم شدیدی برداشت ، فوت کرد.بیوه ی او باالجبار به کار در خانه ی مردم تن در داد تابتواند از بچه هایش نگه داری کند.
1923-
معلم مدرسه ی او لویی ژرمن حاضر می شود به رایگان به او درس خصوصی دهد تااو بتواند در امتحانات گرفتن بورس برای تحصیل در دبیرستان و دانشگاه موفق شود. که موفق می شود.
1925-1928
به ورزش فوتبال علاقه مند می شود.دروازه بان می شود.تابستان ها برای گذران زندگی کار می کند.
1929-
شوهر خواهر کاترین کتاب خوان وقصاب بود.آدم جالبی بود که در کتابخانه اش را برای آلبر باز گذاشت.
1930-
اولین نشانه های بیماری سل باعث می شود که دیگر نتواند به فوتبال ادامه دهد.
1934-
اولین مقاله اش در مجله « جنوب » چاپ می شود.
1934-
با « سیمون هیه » ازدواج می کند.دختر جوانی از خانواده ای ثروتمند، جذاب ، نامتعادل ، و معتاد.فقط دو سال با هم زندگی می کنند.
1935-
لیسانس فلسفه گرفت و وارد حزب کمونیست شد.
1936-
« گروه تئاتر کار » رابنیان گذاشت.به اروپای مرکزی سفر کرد.به دلیل جداییش از سیمون دوران بدی را گذراند.
1937-
اولین کتابش منتشر شد. « پشت و رو ». به ایتالیا سفر کرد و به شدت مجذوب شاه کارهای نقاشی ایتالیا شد.
از حزب کمونیست بیرون آمد.از آن پس « گروه تئاتر کار » نام عوض کرد وشد « گروه تئاتر اکیپ ».
1940-
در روزنامه « پاری سوار Paris soir » شروع بکار کرد و بهنگام اشغال فرانسه در سوم دسامبر با فرانسین فور ازدواج کرد.
1941-
سفرهای بسیاری به اوران کرد در بیست و یکم فوریه « سه نوشته ی پوچ به پایان رسیدند» : کالیگولا...بیگانه ...و افسانه سیزیف.
1942-
در ماه ژوئن بیگانه و در اکتبر افسانه سیزیف منتشر می شوند.
با همسرش اختلاف پیدا می کند و همسرش به الجزایر بر می گردد.
1943-
مدتی در پاریس می ماند و با سارتر آشنا می شود.
در ماه نوامبر ویراستار « انتشارات گالیمار » می شود.
1944-
کامو عاشق « ماریا کازارس» می شود که نقش اول را در کالیگولا در تئآتر « مارتون » بازی می کند.
1945-
کالیگولا در بیست وششم سپتامبر به صحنه تئآتر می رود. دو دختر دوقلو از فرانسین فور به دنیا آمدند.
1947-
طاعون منتشر می شود که موفقیت چشمگیری پیدا می کند.
1952-
در بیست ودوم فوریه در کنار سارتر در سالن واگرام پاریس بر ضد اعدام های اسپانیا توسط فرانکو سخن رانی می کند.
1956-
با سردبیر مجله « اکسپرس» در مورد سیاست الجزایر اختلاف پیدا کرد و از آن جا بیرون آمد.
1957-
درشانزدهم اکتبر برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
1958-
انتشار سخنرانی در سوئد.که آن را به معلمش لویی ژرمن اهدا کرد.
1959-
تسخیر شدگان داستایوفسکی را برای تئآتر تنظیم کرد و آن را به روی صحنه برد.
1960-
در چهارم ژانویه ماشین « میشل گالیمار» که او را از لورمان به پاریس بر می گرداند ، از جاده منحرف شد. کامو در جا کشته شد.میشل گالیمار چند روز بعد فوت کرد.
در کیف دستی کامو دستنویس رمان « مرد اول » یافت شد ، که یک زندگینامه ناتمام بود.
این کتاب در سال 1944منتشر شد...
روزنامهها اغلب دربارهٔ دینی که نسبت به اجتماع داریم صحبت میکردند. به عقیدهٔ آنها مجرم یا خلافکار باید این دین را بپردازد؛ ولی صحبت از این موضوع تخیل را برنمیانگیزاند. نه، آنچه برای من ارزش داشت، امکان فرار بود، جهشی به خارج از آیین ظالمانه بود، فرار دیوانهواری بود که تمام شانسهای امیدواری را ارزانی میداشت. طبیعتاً این امیدواری میتوانست این هم باشد که در گوشهٔ کوچهای، درست در حال دو، انسان با شلیک گلولهای از پا درآید. اما، بعد از نگریستن به جوانب امر، هیچ چیز به من اجازهٔ این تفنن را نمیداد. همه چیز مرا از چنین تفننی بازمیداشت؛ و دوباره من بودم و این دستگاه خودکار.
#آلبر_کامو
براي كامل شدن همه چيز، براي آنكه احساس تنهايي نكنم، فقط يك آرزو دارم..
كه در روز اعدامم تماشاچي ها زياد باشند و با فرياد، سراپا از من استقبال كنند.
#آلبر_کامو
از كتاب بيگانه
برای همه مردم همینطور است
باهم #ازدواج می کنند
باز هم #کمی همدیگر را #دوست دارند و #کار میکنند.
آنقدر کار میکنند که #دوست_داشتن را #فراموش کنند!!!!
#آلبر_کامو
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴# به مناسبت زادروز آلبر_کامو
#زندگی_نامه
1913-
آلبر کامو در هفتم نوامبر در موندوی الجزایر متولد شد. او دومین پسر لوسین کامو و کاترین اسپانیایی الاصل بود.
1914_
در یازدهم اکتبر لوسین کامو در جنگ مارن ، بعداز اینکه زخم شدیدی برداشت ، فوت کرد.بیوه ی او باالجبار به کار در خانه ی مردم تن در داد تابتواند از بچه هایش نگه داری کند.
1923-
معلم مدرسه ی او لویی ژرمن حاضر می شود به رایگان به او درس خصوصی دهد تااو بتواند در امتحانات گرفتن بورس برای تحصیل در دبیرستان و دانشگاه موفق شود. که موفق می شود.
1925-1928
به ورزش فوتبال علاقه مند می شود.دروازه بان می شود.تابستان ها برای گذران زندگی کار می کند.
1929-
شوهر خواهر کاترین کتاب خوان وقصاب بود.آدم جالبی بود که در کتابخانه اش را برای آلبر باز گذاشت.
1930-
اولین نشانه های بیماری سل باعث می شود که دیگر نتواند به فوتبال ادامه دهد.
1934-
اولین مقاله اش در مجله « جنوب » چاپ می شود.
1934-
با « سیمون هیه » ازدواج می کند.دختر جوانی از خانواده ای ثروتمند، جذاب ، نامتعادل ، و معتاد.فقط دو سال با هم زندگی می کنند.
1935-
لیسانس فلسفه گرفت و وارد حزب کمونیست شد.
1936-
« گروه تئاتر کار » رابنیان گذاشت.به اروپای مرکزی سفر کرد.به دلیل جداییش از سیمون دوران بدی را گذراند.
1937-
اولین کتابش منتشر شد. « پشت و رو ». به ایتالیا سفر کرد و به شدت مجذوب شاه کارهای نقاشی ایتالیا شد.
از حزب کمونیست بیرون آمد.از آن پس « گروه تئاتر کار » نام عوض کرد وشد « گروه تئاتر اکیپ ».
1940-
در روزنامه « پاری سوار Paris soir » شروع بکار کرد و بهنگام اشغال فرانسه در سوم دسامبر با فرانسین فور ازدواج کرد.
1941-
سفرهای بسیاری به اوران کرد در بیست و یکم فوریه « سه نوشته ی پوچ به پایان رسیدند» : کالیگولا...بیگانه ...و افسانه سیزیف.
1942-
در ماه ژوئن بیگانه و در اکتبر افسانه سیزیف منتشر می شوند.
با همسرش اختلاف پیدا می کند و همسرش به الجزایر بر می گردد.
1943-
مدتی در پاریس می ماند و با سارتر آشنا می شود.
در ماه نوامبر ویراستار « انتشارات گالیمار » می شود.
1944-
کامو عاشق « ماریا کازارس» می شود که نقش اول را در کالیگولا در تئآتر « مارتون » بازی می کند.
1945-
کالیگولا در بیست وششم سپتامبر به صحنه تئآتر می رود. دو دختر دوقلو از فرانسین فور به دنیا آمدند.
1947-
طاعون منتشر می شود که موفقیت چشمگیری پیدا می کند.
1952-
در بیست ودوم فوریه در کنار سارتر در سالن واگرام پاریس بر ضد اعدام های اسپانیا توسط فرانکو سخن رانی می کند.
1956-
با سردبیر مجله « اکسپرس» در مورد سیاست الجزایر اختلاف پیدا کرد و از آن جا بیرون آمد.
1957-
درشانزدهم اکتبر برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
1958-
انتشار سخنرانی در سوئد.که آن را به معلمش لویی ژرمن اهدا کرد.
1959-
تسخیر شدگان داستایوفسکی را برای تئآتر تنظیم کرد و آن را به روی صحنه برد.
1960-
در چهارم ژانویه ماشین « میشل گالیمار» که او را از لورمان به پاریس بر می گرداند ، از جاده منحرف شد. کامو در جا کشته شد.میشل گالیمار چند روز بعد فوت کرد.
در کیف دستی کامو دستنویس رمان « مرد اول » یافت شد ، که یک زندگینامه ناتمام بود.
این کتاب در سال 1944منتشر شد...
روزنامهها اغلب دربارهٔ دینی که نسبت به اجتماع داریم صحبت میکردند. به عقیدهٔ آنها مجرم یا خلافکار باید این دین را بپردازد؛ ولی صحبت از این موضوع تخیل را برنمیانگیزاند. نه، آنچه برای من ارزش داشت، امکان فرار بود، جهشی به خارج از آیین ظالمانه بود، فرار دیوانهواری بود که تمام شانسهای امیدواری را ارزانی میداشت. طبیعتاً این امیدواری میتوانست این هم باشد که در گوشهٔ کوچهای، درست در حال دو، انسان با شلیک گلولهای از پا درآید. اما، بعد از نگریستن به جوانب امر، هیچ چیز به من اجازهٔ این تفنن را نمیداد. همه چیز مرا از چنین تفننی بازمیداشت؛ و دوباره من بودم و این دستگاه خودکار.
#آلبر_کامو
براي كامل شدن همه چيز، براي آنكه احساس تنهايي نكنم، فقط يك آرزو دارم..
كه در روز اعدامم تماشاچي ها زياد باشند و با فرياد، سراپا از من استقبال كنند.
#آلبر_کامو
از كتاب بيگانه
برای همه مردم همینطور است
باهم #ازدواج می کنند
باز هم #کمی همدیگر را #دوست دارند و #کار میکنند.
آنقدر کار میکنند که #دوست_داشتن را #فراموش کنند!!!!
#آلبر_کامو
🔴#فراموش نکن که خوش قلبی تو را قشنگ می کند و در نظر دیگران زیبا جلوه می دهد حتی اگر رنگت سیاه باشد.
#بلندی_های_بادگیر
#امیلی_برونته
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#بلندی_های_بادگیر
#امیلی_برونته
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ذکر_امروز
برای #اهورامزدای پاک فرقی ندارد که تو#عبادتش کنی یا نه،
برایش #قدم خیربرداری یا نه،
#گفتارت نیک باشدیانه
#کردارت نیک باشدیانه
#پندارت نیک باشدیانه
#فرقی ندارد
چقدر برای #عبادتش ضجه زده باشی
اما اینها برای من و تو فرق می کند
و این فرق زمانی شروع شد که
من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ،
من گفتم من با ایمان ترم
و تو گفتی من!
و #فراموش کردیم که
#خدای هر دویمان یکیست
#خداوند #عارف #عاشق می خواهد
نه #مشتری #بهشت...!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ذکر_امروز
برای #اهورامزدای پاک فرقی ندارد که تو#عبادتش کنی یا نه،
برایش #قدم خیربرداری یا نه،
#گفتارت نیک باشدیانه
#کردارت نیک باشدیانه
#پندارت نیک باشدیانه
#فرقی ندارد
چقدر برای #عبادتش ضجه زده باشی
اما اینها برای من و تو فرق می کند
و این فرق زمانی شروع شد که
من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ،
من گفتم من با ایمان ترم
و تو گفتی من!
و #فراموش کردیم که
#خدای هر دویمان یکیست
#خداوند #عارف #عاشق می خواهد
نه #مشتری #بهشت...!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#ایزداا !
#دلم_ميخواهد ،
دفتر #مشقم را باز کنم ، و #دوباره تمرين کنم ،
#الفبای_زندگی_را ...
من ؛ چيزی شبيه ِ #زندگی_کردن را
#فراموش_کرده ام ...!
#ای
#اهورا_مزدای_پاک
#خودت_راهنمایم_باش
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#دلم_ميخواهد ،
دفتر #مشقم را باز کنم ، و #دوباره تمرين کنم ،
#الفبای_زندگی_را ...
من ؛ چيزی شبيه ِ #زندگی_کردن را
#فراموش_کرده ام ...!
#ای
#اهورا_مزدای_پاک
#خودت_راهنمایم_باش
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فراموش_نخواهیم_کرد
تلخ ترین خنده تاریخ در عکسی معروف به صف مرگ!
خنده کودکان کُرد در صف زنده به گور شدن در عملیات معروف به انفال در سال 1988 که طی آن 180,000 کرد در عراق به خاک و خون کشیده شدند...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#فراموش_نخواهیم_کرد
تلخ ترین خنده تاریخ در عکسی معروف به صف مرگ!
خنده کودکان کُرد در صف زنده به گور شدن در عملیات معروف به انفال در سال 1988 که طی آن 180,000 کرد در عراق به خاک و خون کشیده شدند...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity