🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴# به مناسبت زادروز آلبر_کامو
#زندگی_نامه
1913-
آلبر کامو در هفتم نوامبر در موندوی الجزایر متولد شد. او دومین پسر لوسین کامو و کاترین اسپانیایی الاصل بود.
1914_
در یازدهم اکتبر لوسین کامو در جنگ مارن ، بعداز اینکه زخم شدیدی برداشت ، فوت کرد.بیوه ی او باالجبار به کار در خانه ی مردم تن در داد تابتواند از بچه هایش نگه داری کند.
1923-
معلم مدرسه ی او لویی ژرمن حاضر می شود به رایگان به او درس خصوصی دهد تااو بتواند در امتحانات گرفتن بورس برای تحصیل در دبیرستان و دانشگاه موفق شود. که موفق می شود.
1925-1928
به ورزش فوتبال علاقه مند می شود.دروازه بان می شود.تابستان ها برای گذران زندگی کار می کند.
1929-
شوهر خواهر کاترین کتاب خوان وقصاب بود.آدم جالبی بود که در کتابخانه اش را برای آلبر باز گذاشت.
1930-
اولین نشانه های بیماری سل باعث می شود که دیگر نتواند به فوتبال ادامه دهد.
1934-
اولین مقاله اش در مجله « جنوب » چاپ می شود.
1934-
با « سیمون هیه » ازدواج می کند.دختر جوانی از خانواده ای ثروتمند، جذاب ، نامتعادل ، و معتاد.فقط دو سال با هم زندگی می کنند.
1935-
لیسانس فلسفه گرفت و وارد حزب کمونیست شد.
1936-
« گروه تئاتر کار » رابنیان گذاشت.به اروپای مرکزی سفر کرد.به دلیل جداییش از سیمون دوران بدی را گذراند.
1937-
اولین کتابش منتشر شد. « پشت و رو ». به ایتالیا سفر کرد و به شدت مجذوب شاه کارهای نقاشی ایتالیا شد.
از حزب کمونیست بیرون آمد.از آن پس « گروه تئاتر کار » نام عوض کرد وشد « گروه تئاتر اکیپ ».
1940-
در روزنامه « پاری سوار Paris soir » شروع بکار کرد و بهنگام اشغال فرانسه در سوم دسامبر با فرانسین فور ازدواج کرد.
1941-
سفرهای بسیاری به اوران کرد در بیست و یکم فوریه « سه نوشته ی پوچ به پایان رسیدند» : کالیگولا...بیگانه ...و افسانه سیزیف.
1942-
در ماه ژوئن بیگانه و در اکتبر افسانه سیزیف منتشر می شوند.
با همسرش اختلاف پیدا می کند و همسرش به الجزایر بر می گردد.
1943-
مدتی در پاریس می ماند و با سارتر آشنا می شود.
در ماه نوامبر ویراستار « انتشارات گالیمار » می شود.
1944-
کامو عاشق « ماریا کازارس» می شود که نقش اول را در کالیگولا در تئآتر « مارتون » بازی می کند.
1945-
کالیگولا در بیست وششم سپتامبر به صحنه تئآتر می رود. دو دختر دوقلو از فرانسین فور به دنیا آمدند.
1947-
طاعون منتشر می شود که موفقیت چشمگیری پیدا می کند.
1952-
در بیست ودوم فوریه در کنار سارتر در سالن واگرام پاریس بر ضد اعدام های اسپانیا توسط فرانکو سخن رانی می کند.
1956-
با سردبیر مجله « اکسپرس» در مورد سیاست الجزایر اختلاف پیدا کرد و از آن جا بیرون آمد.
1957-
درشانزدهم اکتبر برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
1958-
انتشار سخنرانی در سوئد.که آن را به معلمش لویی ژرمن اهدا کرد.
1959-
تسخیر شدگان داستایوفسکی را برای تئآتر تنظیم کرد و آن را به روی صحنه برد.
1960-
در چهارم ژانویه ماشین « میشل گالیمار» که او را از لورمان به پاریس بر می گرداند ، از جاده منحرف شد. کامو در جا کشته شد.میشل گالیمار چند روز بعد فوت کرد.
در کیف دستی کامو دستنویس رمان « مرد اول » یافت شد ، که یک زندگینامه ناتمام بود.
این کتاب در سال 1944منتشر شد...
روزنامهها اغلب دربارهٔ دینی که نسبت به اجتماع داریم صحبت میکردند. به عقیدهٔ آنها مجرم یا خلافکار باید این دین را بپردازد؛ ولی صحبت از این موضوع تخیل را برنمیانگیزاند. نه، آنچه برای من ارزش داشت، امکان فرار بود، جهشی به خارج از آیین ظالمانه بود، فرار دیوانهواری بود که تمام شانسهای امیدواری را ارزانی میداشت. طبیعتاً این امیدواری میتوانست این هم باشد که در گوشهٔ کوچهای، درست در حال دو، انسان با شلیک گلولهای از پا درآید. اما، بعد از نگریستن به جوانب امر، هیچ چیز به من اجازهٔ این تفنن را نمیداد. همه چیز مرا از چنین تفننی بازمیداشت؛ و دوباره من بودم و این دستگاه خودکار.
#آلبر_کامو
براي كامل شدن همه چيز، براي آنكه احساس تنهايي نكنم، فقط يك آرزو دارم..
كه در روز اعدامم تماشاچي ها زياد باشند و با فرياد، سراپا از من استقبال كنند.
#آلبر_کامو
از كتاب بيگانه
برای همه مردم همینطور است
باهم #ازدواج می کنند
باز هم #کمی همدیگر را #دوست دارند و #کار میکنند.
آنقدر کار میکنند که #دوست_داشتن را #فراموش کنند!!!!
#آلبر_کامو
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴# به مناسبت زادروز آلبر_کامو
#زندگی_نامه
1913-
آلبر کامو در هفتم نوامبر در موندوی الجزایر متولد شد. او دومین پسر لوسین کامو و کاترین اسپانیایی الاصل بود.
1914_
در یازدهم اکتبر لوسین کامو در جنگ مارن ، بعداز اینکه زخم شدیدی برداشت ، فوت کرد.بیوه ی او باالجبار به کار در خانه ی مردم تن در داد تابتواند از بچه هایش نگه داری کند.
1923-
معلم مدرسه ی او لویی ژرمن حاضر می شود به رایگان به او درس خصوصی دهد تااو بتواند در امتحانات گرفتن بورس برای تحصیل در دبیرستان و دانشگاه موفق شود. که موفق می شود.
1925-1928
به ورزش فوتبال علاقه مند می شود.دروازه بان می شود.تابستان ها برای گذران زندگی کار می کند.
1929-
شوهر خواهر کاترین کتاب خوان وقصاب بود.آدم جالبی بود که در کتابخانه اش را برای آلبر باز گذاشت.
1930-
اولین نشانه های بیماری سل باعث می شود که دیگر نتواند به فوتبال ادامه دهد.
1934-
اولین مقاله اش در مجله « جنوب » چاپ می شود.
1934-
با « سیمون هیه » ازدواج می کند.دختر جوانی از خانواده ای ثروتمند، جذاب ، نامتعادل ، و معتاد.فقط دو سال با هم زندگی می کنند.
1935-
لیسانس فلسفه گرفت و وارد حزب کمونیست شد.
1936-
« گروه تئاتر کار » رابنیان گذاشت.به اروپای مرکزی سفر کرد.به دلیل جداییش از سیمون دوران بدی را گذراند.
1937-
اولین کتابش منتشر شد. « پشت و رو ». به ایتالیا سفر کرد و به شدت مجذوب شاه کارهای نقاشی ایتالیا شد.
از حزب کمونیست بیرون آمد.از آن پس « گروه تئاتر کار » نام عوض کرد وشد « گروه تئاتر اکیپ ».
1940-
در روزنامه « پاری سوار Paris soir » شروع بکار کرد و بهنگام اشغال فرانسه در سوم دسامبر با فرانسین فور ازدواج کرد.
1941-
سفرهای بسیاری به اوران کرد در بیست و یکم فوریه « سه نوشته ی پوچ به پایان رسیدند» : کالیگولا...بیگانه ...و افسانه سیزیف.
1942-
در ماه ژوئن بیگانه و در اکتبر افسانه سیزیف منتشر می شوند.
با همسرش اختلاف پیدا می کند و همسرش به الجزایر بر می گردد.
1943-
مدتی در پاریس می ماند و با سارتر آشنا می شود.
در ماه نوامبر ویراستار « انتشارات گالیمار » می شود.
1944-
کامو عاشق « ماریا کازارس» می شود که نقش اول را در کالیگولا در تئآتر « مارتون » بازی می کند.
1945-
کالیگولا در بیست وششم سپتامبر به صحنه تئآتر می رود. دو دختر دوقلو از فرانسین فور به دنیا آمدند.
1947-
طاعون منتشر می شود که موفقیت چشمگیری پیدا می کند.
1952-
در بیست ودوم فوریه در کنار سارتر در سالن واگرام پاریس بر ضد اعدام های اسپانیا توسط فرانکو سخن رانی می کند.
1956-
با سردبیر مجله « اکسپرس» در مورد سیاست الجزایر اختلاف پیدا کرد و از آن جا بیرون آمد.
1957-
درشانزدهم اکتبر برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
1958-
انتشار سخنرانی در سوئد.که آن را به معلمش لویی ژرمن اهدا کرد.
1959-
تسخیر شدگان داستایوفسکی را برای تئآتر تنظیم کرد و آن را به روی صحنه برد.
1960-
در چهارم ژانویه ماشین « میشل گالیمار» که او را از لورمان به پاریس بر می گرداند ، از جاده منحرف شد. کامو در جا کشته شد.میشل گالیمار چند روز بعد فوت کرد.
در کیف دستی کامو دستنویس رمان « مرد اول » یافت شد ، که یک زندگینامه ناتمام بود.
این کتاب در سال 1944منتشر شد...
روزنامهها اغلب دربارهٔ دینی که نسبت به اجتماع داریم صحبت میکردند. به عقیدهٔ آنها مجرم یا خلافکار باید این دین را بپردازد؛ ولی صحبت از این موضوع تخیل را برنمیانگیزاند. نه، آنچه برای من ارزش داشت، امکان فرار بود، جهشی به خارج از آیین ظالمانه بود، فرار دیوانهواری بود که تمام شانسهای امیدواری را ارزانی میداشت. طبیعتاً این امیدواری میتوانست این هم باشد که در گوشهٔ کوچهای، درست در حال دو، انسان با شلیک گلولهای از پا درآید. اما، بعد از نگریستن به جوانب امر، هیچ چیز به من اجازهٔ این تفنن را نمیداد. همه چیز مرا از چنین تفننی بازمیداشت؛ و دوباره من بودم و این دستگاه خودکار.
#آلبر_کامو
براي كامل شدن همه چيز، براي آنكه احساس تنهايي نكنم، فقط يك آرزو دارم..
كه در روز اعدامم تماشاچي ها زياد باشند و با فرياد، سراپا از من استقبال كنند.
#آلبر_کامو
از كتاب بيگانه
برای همه مردم همینطور است
باهم #ازدواج می کنند
باز هم #کمی همدیگر را #دوست دارند و #کار میکنند.
آنقدر کار میکنند که #دوست_داشتن را #فراموش کنند!!!!
#آلبر_کامو
🔴#کار سیاسی یک کار روزمره است
من علاقه ایی به این کارها ندارم
من دنبال چیزهای دیگرم...
#آلبرت_انیشتین
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
من علاقه ایی به این کارها ندارم
من دنبال چیزهای دیگرم...
#آلبرت_انیشتین
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی-کتاب
#کار_از_کار_گذشت
نویسنده : #ژان_پل_سارتر
📝 موضوع این کتاب جالب در مورد زنی است که توسط همسرش كه چشم به اموال او و خواهرش دارد، مسموم ميشود و "پی ير" به ضرب گلولهی جوان هجده سالهای كه به علت خيانت، توسط او از گروه اخراج شده است، كشته میشود.
رسما به آنها اعلام میشود كه مردهاند و چون مردهها آزاد هستند، هر جا كه مايلند میتوانند بروند.
مردهها میتوانند وسط زندهها راه بروند و هر جايی كه زندهها در آن پا میگذارند، پا بگذارند. اما هيچ زندهای آنها را نمیبيند و گذشته از آن مردهها ديگر در تنشان نه حس لامسهای دارند و نه گرمايی.
آنها تنها میتوانند بازی زندهها را تماشا كنند و ورقهای چهار دست را بخوانند و از اين فكر لذت ببرند كه اگر ورقها دست آنها بود بازی بهتری می توانستند ارائه دهند و نه بيشتر...
نوع فایل : Pdf
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی-کتاب
#کار_از_کار_گذشت
نویسنده : #ژان_پل_سارتر
📝 موضوع این کتاب جالب در مورد زنی است که توسط همسرش كه چشم به اموال او و خواهرش دارد، مسموم ميشود و "پی ير" به ضرب گلولهی جوان هجده سالهای كه به علت خيانت، توسط او از گروه اخراج شده است، كشته میشود.
رسما به آنها اعلام میشود كه مردهاند و چون مردهها آزاد هستند، هر جا كه مايلند میتوانند بروند.
مردهها میتوانند وسط زندهها راه بروند و هر جايی كه زندهها در آن پا میگذارند، پا بگذارند. اما هيچ زندهای آنها را نمیبيند و گذشته از آن مردهها ديگر در تنشان نه حس لامسهای دارند و نه گرمايی.
آنها تنها میتوانند بازی زندهها را تماشا كنند و ورقهای چهار دست را بخوانند و از اين فكر لذت ببرند كه اگر ورقها دست آنها بود بازی بهتری می توانستند ارائه دهند و نه بيشتر...
نوع فایل : Pdf
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کارِ ساده اما فوقالعادهی سعید محمدی
رانندهی تاکسی اهل کرمانشاه
انسان فرهیخته، باشخصیت، خوشمرام و بامعرفت
#یادش_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
رانندهی تاکسی اهل کرمانشاه
انسان فرهیخته، باشخصیت، خوشمرام و بامعرفت
#یادش_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#محمد_رحیم_متقی_ایروانی_بنیانگذار_کفش_ملی
#کار_آفرینی_با_محبوبیت_جهانی
محمدرحیم متقی ایروانی که فارغالتحصیل رشته حقوق دانشگاه تهران بود در سال ۱۳۳۰ کارخانجات کفش ملی را بنیان گذاشت. کفش ملی در سراسر ایران حدود ۳۳۰ شعبه داشت و بیش از ۱۱ هزار کارگر و کارمند در گروه صنعتی این کارآفرین برجسته ایرانی به کار مشغول بودند. تولیدات این کارخانهها بعدها به اروپای شرقی و اتحاد شوروی صادر میشد و یکی از برندهای اصلی اقتصاد ایران بود. رحیم ایروانی یکی از بزرگترین کارآفرینان تاریح معاصر ایران شناخته میشود. او بین سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ بیش از ۵۰ شرکت تأسیس کرد. بیش از ۲۵ واحد از این شرکتها در زمینه تولید انواع کفش با شرکای خارجی و داخلی فعالیت داشتند. تمام این شرکتها چند ماه پس از انقلاب مصادره شدند. او پس از آن راهی آمریکا شد و حرفه کارآفرینی خود را در آنجا پی گرفت. در ایالت جورجیا «پارک صنعتی کامن ولث» ایجاد کرد. کارخانه کفش و چرمسازی را در شهر بوستون در ایالت ماساچوست آمریکا و سپس کارخانه کفش استاندارد را در قاهره بنیان گذاشت. آقای ایروانی در بهمن ۱۳۸۴ در سن ۸۵ سالگی در آمریکا درگذشت.
#لازم_بذکر_است این کارافرین بامحبوبیت جهانی شرکت کفش ملی رادرامریکا بنیادنمودودرحال حاضرشرکت داری 146شعبه درامریکایکی ازبهترین برندهای کفش دراین کشورست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
#محمد_رحیم_متقی_ایروانی_بنیانگذار_کفش_ملی
#کار_آفرینی_با_محبوبیت_جهانی
محمدرحیم متقی ایروانی که فارغالتحصیل رشته حقوق دانشگاه تهران بود در سال ۱۳۳۰ کارخانجات کفش ملی را بنیان گذاشت. کفش ملی در سراسر ایران حدود ۳۳۰ شعبه داشت و بیش از ۱۱ هزار کارگر و کارمند در گروه صنعتی این کارآفرین برجسته ایرانی به کار مشغول بودند. تولیدات این کارخانهها بعدها به اروپای شرقی و اتحاد شوروی صادر میشد و یکی از برندهای اصلی اقتصاد ایران بود. رحیم ایروانی یکی از بزرگترین کارآفرینان تاریح معاصر ایران شناخته میشود. او بین سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ بیش از ۵۰ شرکت تأسیس کرد. بیش از ۲۵ واحد از این شرکتها در زمینه تولید انواع کفش با شرکای خارجی و داخلی فعالیت داشتند. تمام این شرکتها چند ماه پس از انقلاب مصادره شدند. او پس از آن راهی آمریکا شد و حرفه کارآفرینی خود را در آنجا پی گرفت. در ایالت جورجیا «پارک صنعتی کامن ولث» ایجاد کرد. کارخانه کفش و چرمسازی را در شهر بوستون در ایالت ماساچوست آمریکا و سپس کارخانه کفش استاندارد را در قاهره بنیان گذاشت. آقای ایروانی در بهمن ۱۳۸۴ در سن ۸۵ سالگی در آمریکا درگذشت.
#لازم_بذکر_است این کارافرین بامحبوبیت جهانی شرکت کفش ملی رادرامریکا بنیادنمودودرحال حاضرشرکت داری 146شعبه درامریکایکی ازبهترین برندهای کفش دراین کشورست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب-ولحظه
همه ما کم و بیش، تکالیف و پروژههای ناتمامی در زندگیمان داریم که یادآوری آنها میتواند، ناخوشایند و تاسفبرانگیزاننده باشد، چه بسیار افرادی که با مرور فعالیتهای مورد علاقهای که هرگز دنبال نکردهاند یا نیمهکاره رها شده تاسف میخورند را ملامت میکنند.
هرکاری که نیمهکاره رها شود، بخشی از انرژی ما را ضبط میکند و بهعنوان گروگان در خود نگه میدارد و به این ترتیب ما برای بسیاری از فعالیتهای سازنده روزمره انرژی کم می آوریم.
زود خسته شدن، کسالتهای بیدلیل، بیحوصلگی، از دست دادن ذوق و شوق و از بین رفتن نشاط میتواند پیامد کم آوردن انرژی باشد که به واسطه کارهای ناتمام به بند کشیده شدهاند.
📙 #کار_ناتمام
✍️ #دکتر_شهربانو_قهاری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
همه ما کم و بیش، تکالیف و پروژههای ناتمامی در زندگیمان داریم که یادآوری آنها میتواند، ناخوشایند و تاسفبرانگیزاننده باشد، چه بسیار افرادی که با مرور فعالیتهای مورد علاقهای که هرگز دنبال نکردهاند یا نیمهکاره رها شده تاسف میخورند را ملامت میکنند.
هرکاری که نیمهکاره رها شود، بخشی از انرژی ما را ضبط میکند و بهعنوان گروگان در خود نگه میدارد و به این ترتیب ما برای بسیاری از فعالیتهای سازنده روزمره انرژی کم می آوریم.
زود خسته شدن، کسالتهای بیدلیل، بیحوصلگی، از دست دادن ذوق و شوق و از بین رفتن نشاط میتواند پیامد کم آوردن انرژی باشد که به واسطه کارهای ناتمام به بند کشیده شدهاند.
📙 #کار_ناتمام
✍️ #دکتر_شهربانو_قهاری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
#زنی در #پاریس #میرقصد
زنی در #نیویورک #آرایش می کند
زنی در #توکیو #کار را بیچاره می کند
زنی در #برلین #مدیر می شود
زنی در #هالیوود #عشق می شمارد
زنی در #سازمان_ملل سخنرانی می کند
زنی در #لندن #مدل می شود
زنی در #فلورانس #آواز می خواند
زنی در #مجله_ی_روز شناخته می شود
زنی در کنار #دانوب #نقاشی می کشد
زنی در #برادوِی روی #صحنه می رود
زنی در #نروژ #رئیس می شود
زنی در برابر #دوربین #کاپولا می بوسد
زنی در #سیدنی #اپرا می رود
زنی در #کازینو #دلار می گیرد
زنی در #هاروارد #دانایی می افروزد
اما
همچنان
زنی در #آفریقا #میمیرد
زنی در #پاکستان فروخته می شود
زنی در #افغانستان کشته می شود
زنی در #هند
زنی در #چین
زنی در #کره_شمالی
زنی در #کشمیر
زنی... زحمت #نان می کشد
زنی در #عراق گوشت جلوی تیر می زاید
زنی در #فلسطین هنوز #آواره است
زنی در #اسلام #ضعیفه است
و
زنی در #ایران #خفقان دارد
زنی در ایران تنها و #زندانی ست
اما
همچنان زنهای #آسیا و #آفریقا #زن هستند
اما
همچنان #عشق دارند
و
#مادر می شوند
آواز می خوانند اگر چه #غمگین
#شعر می گویند اگر چه #هجران
#ساز می زنند اگر چه #خاموش
کار می کنند اگر چه سخت
عشق می گیرند اگر چه #کم
می رقصند اگر چه #تنها
#میبوسند اگر چه #کوتاه
#معلم می شوند اگر چه #محروم
روی #صحنه می روند اگر چه #تاریک
آرایش می کنند اگر چه #پنهان
#دانا هستند اگر چه فراموش شده
و
#زنان #ایران #زنده هستند
اگر چه #بی_صداا
#صادق_خاجی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
#زنی در #پاریس #میرقصد
زنی در #نیویورک #آرایش می کند
زنی در #توکیو #کار را بیچاره می کند
زنی در #برلین #مدیر می شود
زنی در #هالیوود #عشق می شمارد
زنی در #سازمان_ملل سخنرانی می کند
زنی در #لندن #مدل می شود
زنی در #فلورانس #آواز می خواند
زنی در #مجله_ی_روز شناخته می شود
زنی در کنار #دانوب #نقاشی می کشد
زنی در #برادوِی روی #صحنه می رود
زنی در #نروژ #رئیس می شود
زنی در برابر #دوربین #کاپولا می بوسد
زنی در #سیدنی #اپرا می رود
زنی در #کازینو #دلار می گیرد
زنی در #هاروارد #دانایی می افروزد
اما
همچنان
زنی در #آفریقا #میمیرد
زنی در #پاکستان فروخته می شود
زنی در #افغانستان کشته می شود
زنی در #هند
زنی در #چین
زنی در #کره_شمالی
زنی در #کشمیر
زنی... زحمت #نان می کشد
زنی در #عراق گوشت جلوی تیر می زاید
زنی در #فلسطین هنوز #آواره است
زنی در #اسلام #ضعیفه است
و
زنی در #ایران #خفقان دارد
زنی در ایران تنها و #زندانی ست
اما
همچنان زنهای #آسیا و #آفریقا #زن هستند
اما
همچنان #عشق دارند
و
#مادر می شوند
آواز می خوانند اگر چه #غمگین
#شعر می گویند اگر چه #هجران
#ساز می زنند اگر چه #خاموش
کار می کنند اگر چه سخت
عشق می گیرند اگر چه #کم
می رقصند اگر چه #تنها
#میبوسند اگر چه #کوتاه
#معلم می شوند اگر چه #محروم
روی #صحنه می روند اگر چه #تاریک
آرایش می کنند اگر چه #پنهان
#دانا هستند اگر چه فراموش شده
و
#زنان #ایران #زنده هستند
اگر چه #بی_صداا
#صادق_خاجی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
🍃 «او خانه دار است، کار نمی کند!»
هنرمند این اثر دانشآموز کلاس نهم به نام «آجونات سیندهو وینایالا» از کرالا هندوستان است. آجونات همواره از پدر میشنید که در باره همسر خود (مادر آجونات) میگوید:
«او خانهدار است، کار نمیکند» و همواره از این نحوه معرفی مادر حیرت میکرد، زیرا هرگز مادرش را بیکار ندیده بود.
کار این کودک شاهکار است او به تمام جزئیات کار مادر در خانه دقت کرده است.کارهایی که هر کدام به تنهایی در جامعه شغل محسوب میشود
وی این نقاشی را کشید تا زحمات بیپایان مادرش را نشان دهد، و نقاشی را به معلمش نشان داد. معلم، نقاشی را به دفتر ایالتی کرالا فرستاد. نقاشی وی در آن مرکز برای جلد
"سند بودجه جنسیتی" سال ۲۱-۲۰ انتخاب شد.
#کار_بی_پایان_خانگی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
🍃 «او خانه دار است، کار نمی کند!»
هنرمند این اثر دانشآموز کلاس نهم به نام «آجونات سیندهو وینایالا» از کرالا هندوستان است. آجونات همواره از پدر میشنید که در باره همسر خود (مادر آجونات) میگوید:
«او خانهدار است، کار نمیکند» و همواره از این نحوه معرفی مادر حیرت میکرد، زیرا هرگز مادرش را بیکار ندیده بود.
کار این کودک شاهکار است او به تمام جزئیات کار مادر در خانه دقت کرده است.کارهایی که هر کدام به تنهایی در جامعه شغل محسوب میشود
وی این نقاشی را کشید تا زحمات بیپایان مادرش را نشان دهد، و نقاشی را به معلمش نشان داد. معلم، نقاشی را به دفتر ایالتی کرالا فرستاد. نقاشی وی در آن مرکز برای جلد
"سند بودجه جنسیتی" سال ۲۱-۲۰ انتخاب شد.
#کار_بی_پایان_خانگی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#پرسیدم
اگریکروزکارنکنی چی میشه
گفت:ما اگر یک روز #کار نکنیم،
باید سر بی شام زمین بگذاریم.
بادستش یک خودروی خارجی نشون دادو
گفت:اون ها اگر یک شب #تفریح نکنند،
دنیا را به هم میریزند!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#پرسیدم
اگریکروزکارنکنی چی میشه
گفت:ما اگر یک روز #کار نکنیم،
باید سر بی شام زمین بگذاریم.
بادستش یک خودروی خارجی نشون دادو
گفت:اون ها اگر یک شب #تفریح نکنند،
دنیا را به هم میریزند!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#کار
#لارس_اسوندسن
این کتاب، اثری نوشته ی لارس اسوندسن است که اولین بار در سال ۲۰۰۸ به چاپ رسید. کار، یکی از جهانی ترین ویژگی های زندگی انسان است و تقریباً همه ی ما بخشی از زندگیمان را صرف کار کردن می کنیم. اما کار، آدم ها را معمولاً یاد خستگی و کسالت می اندازد و اغلب تصور می کنیم با علایقمان در تضادی نمایان قرار دارد. البته چنین تصوری در ذهن برخی از فیلسوفان یونان باستان نیز شکل می گرفت؛ فیلسوفانی که کار را به طور کلی نوعی نفرین و بلا در نظر می گرفتند. با این وجود تحقیقات علمی نشان می دهند که کار....
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#کار
#لارس_اسوندسن
این کتاب، اثری نوشته ی لارس اسوندسن است که اولین بار در سال ۲۰۰۸ به چاپ رسید. کار، یکی از جهانی ترین ویژگی های زندگی انسان است و تقریباً همه ی ما بخشی از زندگیمان را صرف کار کردن می کنیم. اما کار، آدم ها را معمولاً یاد خستگی و کسالت می اندازد و اغلب تصور می کنیم با علایقمان در تضادی نمایان قرار دارد. البته چنین تصوری در ذهن برخی از فیلسوفان یونان باستان نیز شکل می گرفت؛ فیلسوفانی که کار را به طور کلی نوعی نفرین و بلا در نظر می گرفتند. با این وجود تحقیقات علمی نشان می دهند که کار....
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
جایی بیحوصله نشسته بودم و طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم.
همین که در دلم خواندم سه عمودی.
یکی گفت بلند بگو.
گفتم یک واژه سه حرفیست که از همه چیز برتر است.
حاجی گفت: #پول
تازه عروس مجلس گفت: #عشق
شوهرش گفت: #یار
کودک دبستانی گفت: #علم
حاجی پشت سرهم گفت: #پول
اگر نمیشود پس #طلا، #سکه
گفتم: حاجی اینها نمیشوند.
گفت: پس بنویس #مال
گفتم: بازم نمیشود.
گفت: #جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشود.
دیدم همه ساکت شدند.
مادر بزرگ گفت: #عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: #کار
ديگری خندید و گفت: #وام
یکی از آن وسط بلند گفت: #وخت
یکی دیگر گفت: #آدم
خنده تلخی کردم و گفتم: نه.
اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتا یک واژه سه حرفی آنهم درست در نمیآید.
باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی. بدون آن همه چیز بیمعناست. هر کس جدول زندگی خود را دارد.
هنوز به آن واژه سه حرفی جدول خودم میاندیشم.
شاید
کودک پا برهنه بگوید: #کفش
بچه یتیم بگوید: #پدر
نابینا بگوید: #نور
لال بگوید: #حرف
ناشنوا بگوید: #صدا
کشاورز بگوید: #برف
و من هنوز در این فکرم که چرا کسی نگفت: #خدا
✍️زنده یاد #صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
جایی بیحوصله نشسته بودم و طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم.
همین که در دلم خواندم سه عمودی.
یکی گفت بلند بگو.
گفتم یک واژه سه حرفیست که از همه چیز برتر است.
حاجی گفت: #پول
تازه عروس مجلس گفت: #عشق
شوهرش گفت: #یار
کودک دبستانی گفت: #علم
حاجی پشت سرهم گفت: #پول
اگر نمیشود پس #طلا، #سکه
گفتم: حاجی اینها نمیشوند.
گفت: پس بنویس #مال
گفتم: بازم نمیشود.
گفت: #جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشود.
دیدم همه ساکت شدند.
مادر بزرگ گفت: #عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: #کار
ديگری خندید و گفت: #وام
یکی از آن وسط بلند گفت: #وخت
یکی دیگر گفت: #آدم
خنده تلخی کردم و گفتم: نه.
اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتا یک واژه سه حرفی آنهم درست در نمیآید.
باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی. بدون آن همه چیز بیمعناست. هر کس جدول زندگی خود را دارد.
هنوز به آن واژه سه حرفی جدول خودم میاندیشم.
شاید
کودک پا برهنه بگوید: #کفش
بچه یتیم بگوید: #پدر
نابینا بگوید: #نور
لال بگوید: #حرف
ناشنوا بگوید: #صدا
کشاورز بگوید: #برف
و من هنوز در این فکرم که چرا کسی نگفت: #خدا
✍️زنده یاد #صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity