🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#لیلا_اسفندیاری
#زنی_بر_جام_جهان
یادش گرامی
سالگرد درگذشت زنی که بر بام جهان جاودانه شد
«اگر در کوه جان دادم، همانجا بگذاریدم. نمیخواهم دیگران به خاطر من جانشان را به خطر بیندازند، آرزو دارم بام جهان آرامگاه ابدیام باشد.»
.
گوینده این جملات #لیلا_اسفندیاری کوهنورد ایرانی است که ۳۱ تیر ۱۳۹۰ هنگام بازگشت از قله گاشربروم میان هند و پاکستان به دره سقوط کرد و جان سپرد.
لیلا اسفندیاری، کوهنورد زن ایرانی، متولد ۱۳۴۹ بود که در ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ در کوه گاشروم ۲ که سیزدهمین کوه مرتفع در سطح خشکیهای زمین شناخته میشود و در پاکستان قرار دارد سقوط کرد و کشته شد.
لیلا اسفندیاری در یکی از شاخصترین صعودهای خود موفق شد که به «قلهی نانگاداربات» که کوهی در رشته کوههای هیمالایا است و در پاکستان قرار گرفته صعود کند؛ این صعود هرگز از سوی فدراسیون کوهنوردی مورد پذیرش قرار نگرفت. عدم همراهی فدراسیون و نیز جراحی دیسک کمر، مانعی برای اراده لیلا نبود.
پس از مرگ اسفندیاری فیلم مستندی به نام «لیلای بی لیلی» که نسخهی اولیهی آن در ابتدا به سفارش باشگاه کوهنوردی دماوند تهیه شده بود تا در مراسم یادبود او به نمایش عمومی درآید، گفته میشود که این مستند به دلیل اینکه لیلا اسفندیاری در آن بدون روسری گفتوگو کرده بود به نمایش درنیامد.
او در آن فیلم از تبعیض جنسیتی سخن میگفت ولی گفت با وجود سختیهایی که به علت زن بودن کشیده است، هرگر نخواسته که مرد باشد.
لیلا اسفندیاری در سال ۱۳۸۱ به عنوان اولین زن ایرانی موفق به پیمودن کامل غار پراو، عمیقترین غار ایران در استان کرمانشاه شد.
او همچنین پیش از صعودهای بینالمللی خود ۲۲ بار به قله دماوند از سه جهت صعود کرده بود. این در حالی بود که پدرش مخالف کوهنوردی او بود.
لیلا اسفندیاری که برای صعود به قلههای گاشربروم ۱ و ۲ به این کوهستان رفته بود، در دومین تلاش خود، در ساعت ۱۴:۱۴ ظهر جمعه، ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ موفق میشود قلهی گاشربروم ۲ را صعود کند اما در برگشت به دلیل خستگی و از دستدادن تعادل خود از مسیر دشوار یخی سقوط میکند و در ارتفاع حدود ۷۸۰۰ متری در میان صخرهها و بین دو شیب یخی سقوط کرده و کشته میشود.
او همیشه به دوستان و نزدیکان خود میگفت که اگر در کوه جان خود را از دست داد بگذارند در همان کوه بماند. او گفته بود میخواهم بام جهان آرامگاه ابدیام باشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
#لیلا_اسفندیاری
#زنی_بر_جام_جهان
یادش گرامی
سالگرد درگذشت زنی که بر بام جهان جاودانه شد
«اگر در کوه جان دادم، همانجا بگذاریدم. نمیخواهم دیگران به خاطر من جانشان را به خطر بیندازند، آرزو دارم بام جهان آرامگاه ابدیام باشد.»
.
گوینده این جملات #لیلا_اسفندیاری کوهنورد ایرانی است که ۳۱ تیر ۱۳۹۰ هنگام بازگشت از قله گاشربروم میان هند و پاکستان به دره سقوط کرد و جان سپرد.
لیلا اسفندیاری، کوهنورد زن ایرانی، متولد ۱۳۴۹ بود که در ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ در کوه گاشروم ۲ که سیزدهمین کوه مرتفع در سطح خشکیهای زمین شناخته میشود و در پاکستان قرار دارد سقوط کرد و کشته شد.
لیلا اسفندیاری در یکی از شاخصترین صعودهای خود موفق شد که به «قلهی نانگاداربات» که کوهی در رشته کوههای هیمالایا است و در پاکستان قرار گرفته صعود کند؛ این صعود هرگز از سوی فدراسیون کوهنوردی مورد پذیرش قرار نگرفت. عدم همراهی فدراسیون و نیز جراحی دیسک کمر، مانعی برای اراده لیلا نبود.
پس از مرگ اسفندیاری فیلم مستندی به نام «لیلای بی لیلی» که نسخهی اولیهی آن در ابتدا به سفارش باشگاه کوهنوردی دماوند تهیه شده بود تا در مراسم یادبود او به نمایش عمومی درآید، گفته میشود که این مستند به دلیل اینکه لیلا اسفندیاری در آن بدون روسری گفتوگو کرده بود به نمایش درنیامد.
او در آن فیلم از تبعیض جنسیتی سخن میگفت ولی گفت با وجود سختیهایی که به علت زن بودن کشیده است، هرگر نخواسته که مرد باشد.
لیلا اسفندیاری در سال ۱۳۸۱ به عنوان اولین زن ایرانی موفق به پیمودن کامل غار پراو، عمیقترین غار ایران در استان کرمانشاه شد.
او همچنین پیش از صعودهای بینالمللی خود ۲۲ بار به قله دماوند از سه جهت صعود کرده بود. این در حالی بود که پدرش مخالف کوهنوردی او بود.
لیلا اسفندیاری که برای صعود به قلههای گاشربروم ۱ و ۲ به این کوهستان رفته بود، در دومین تلاش خود، در ساعت ۱۴:۱۴ ظهر جمعه، ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ موفق میشود قلهی گاشربروم ۲ را صعود کند اما در برگشت به دلیل خستگی و از دستدادن تعادل خود از مسیر دشوار یخی سقوط میکند و در ارتفاع حدود ۷۸۰۰ متری در میان صخرهها و بین دو شیب یخی سقوط کرده و کشته میشود.
او همیشه به دوستان و نزدیکان خود میگفت که اگر در کوه جان خود را از دست داد بگذارند در همان کوه بماند. او گفته بود میخواهم بام جهان آرامگاه ابدیام باشد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#در_مجتمع_مسکونی_روحم
زنان زیادی زندگی می کنند.
ساکن #طبقه_اول
#زنی_وراج و #فضول
است که زیاد بهش رو نمی دهم
وگرنه می خواهد همیشه سر از کار
همه در بیاورد واختیار کل مجتمع
را در دست بگیرد .
در #طبقه_دوم زنی #خانه_دار
زندگی می کند که سرش
به خانه و زندگی و پخت و پز
و بشور و بساب خودش بند است
زن بی آزاریست و کاری به کار
کسی ندارد ، گاهی به دیدنش می روم
و یک چای عصرانه با هم می خوریم.
در #طبقه_سوم #زنی_لوند و عشوه گر است
که عصرها با لباسهای نه چندان مناسب
در بالکن می نشیند و سیگار می کشد
و سوت و متلک مردان پشت پنجره
و رهگذر را به هیچ جایش
حساب نمی کند .
زن بدی نیست گرچه زن طبقه اول
ازش بدش می آید و اگر من
بهش پا بدهم تند تند پشت سرش
صفحه می گذارد ،ولی من این زن را
دوست دارم و گاهی
به دیدنش می روم،
با مهربانی مرا در آغوش می گیرد
و گونه هایم را می بوسد،
در کنارش احساس زنانگی ام
تقویت می شود .
ساکن #طبقه_چهارم
#زنی است که هیچوقت خانه نیست ،
مدام در سینما و گالری و نمایشگاه ها
و جاهای مختلف پرسه می زند
و احساس روشنفکری شدیدی می کند
و خواهان برابری حقوق زن و مرد
و اعدام نکردن کودکان
و لغو قانون ازدواج کودکان
و حفظ محیط زیست
و هزار چیز دیگر است ،
اما من که چشمم آب نمی خورد
بتواند کاری از پیش ببرد .
اما در آخرین طبقه روحم زنی #مرموز
زندگی می کند ،
چیز زیادی ازش نمی دانم ،
با کسی مراوده و معاشرت ندارد ،
گاهی سایه اش را پشت پنجره
می بینم که مثل یک نسیم آرام می گذرد ،
کاش می توانستم
به دیدارش بروم ،
اما می دانم او در را به رویم
باز نمی کند ،
آن زن #نجات_دهنده من است.
#فریده_کثیری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#در_مجتمع_مسکونی_روحم
زنان زیادی زندگی می کنند.
ساکن #طبقه_اول
#زنی_وراج و #فضول
است که زیاد بهش رو نمی دهم
وگرنه می خواهد همیشه سر از کار
همه در بیاورد واختیار کل مجتمع
را در دست بگیرد .
در #طبقه_دوم زنی #خانه_دار
زندگی می کند که سرش
به خانه و زندگی و پخت و پز
و بشور و بساب خودش بند است
زن بی آزاریست و کاری به کار
کسی ندارد ، گاهی به دیدنش می روم
و یک چای عصرانه با هم می خوریم.
در #طبقه_سوم #زنی_لوند و عشوه گر است
که عصرها با لباسهای نه چندان مناسب
در بالکن می نشیند و سیگار می کشد
و سوت و متلک مردان پشت پنجره
و رهگذر را به هیچ جایش
حساب نمی کند .
زن بدی نیست گرچه زن طبقه اول
ازش بدش می آید و اگر من
بهش پا بدهم تند تند پشت سرش
صفحه می گذارد ،ولی من این زن را
دوست دارم و گاهی
به دیدنش می روم،
با مهربانی مرا در آغوش می گیرد
و گونه هایم را می بوسد،
در کنارش احساس زنانگی ام
تقویت می شود .
ساکن #طبقه_چهارم
#زنی است که هیچوقت خانه نیست ،
مدام در سینما و گالری و نمایشگاه ها
و جاهای مختلف پرسه می زند
و احساس روشنفکری شدیدی می کند
و خواهان برابری حقوق زن و مرد
و اعدام نکردن کودکان
و لغو قانون ازدواج کودکان
و حفظ محیط زیست
و هزار چیز دیگر است ،
اما من که چشمم آب نمی خورد
بتواند کاری از پیش ببرد .
اما در آخرین طبقه روحم زنی #مرموز
زندگی می کند ،
چیز زیادی ازش نمی دانم ،
با کسی مراوده و معاشرت ندارد ،
گاهی سایه اش را پشت پنجره
می بینم که مثل یک نسیم آرام می گذرد ،
کاش می توانستم
به دیدارش بروم ،
اما می دانم او در را به رویم
باز نمی کند ،
آن زن #نجات_دهنده من است.
#فریده_کثیری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#زنی بدون بینی
اشتباه پزشک زیبایی ببینید عدم وجود یه عضو کوچیک تو صورت چقدر عجیب قیافه رو تغییر میده!
بخاطرزیبایی اونقدرخودمون روخارنکنیم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
اشتباه پزشک زیبایی ببینید عدم وجود یه عضو کوچیک تو صورت چقدر عجیب قیافه رو تغییر میده!
بخاطرزیبایی اونقدرخودمون روخارنکنیم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#زنی_به_نام_رویا به دیدارم آمد
زنی که به دامنههای ماهور میرقصید
همیشه به دامنههای ماهور دیده بودمش،
با گیسوان بلند برهنه که باد میگشودشان
به زمانی که هیچ
سری
گیسوی برهنهای به خاطر نمیآورد...
زنی به نام رویا
هستیاش
وابستهی سکوت من بود
و به نخستین جرقهی کلام
دود شد و به هوا رفت و به آفتاب پیوست!
شاید اما
بازآمده باشد یکبار
پریزادی به ترانهی فایز
با چشمان خاکستری سرزنشآمیز
که انگار
میگفت:
برو فایز سزای تو همین بود
پریزادی مثل مرا در خواب بینی!
زنی به نام زندگی آمد
به رنگ برشتهی گندمزار
که گیسوان بافتهی زرین داشت
و نگاه مهربان و ستیزندهاش
مرا به دبستان روانه میکرد
که گریخته بودم از آن
صدها سال پیش،
و تن
نیرومندش را
هر چند میستودم
بدان ایمان نیاوردم
صنمی سرکش
که میان من و رویاهایم
چون دو یار برنزی ایستاده بود
و ماندگاریاش
وابستهی تسلیم من بود،
پس به نخستین عربدهی مستانه
ترک برداشت و فرو ریخت
چون آبی خنک
که فراپاشیاش برابر محکومی
عطش زده!
سومین زن نامش عشق بود
چشمان سبز شگفت داشت
که در هر نوری دیگرگونه میگشت
سبز گندمی
سبز دریایی
سبز یشم و زهر
و سبز تنبرگهای کوهستانی.
چشمانی شاد و هیاهوگر
که هستیاش وابستهی جنبوجوش بود
که میخواست مرا به فراز قلههایی بکشاند
که قرنها پیش از آنها فرود آمده بودم،
پس رنجِ تلخ عمیق مرا که حس کرد
پژمرده و پلاسیده شد
و چون به میان بیشههای مردابی میخزید
ناله سر داد
دیگر نخواهمت دید
اما تو مرا در نام دیگر باز خواهی جست
ای تنواره انکار!
چهارمین
نامی نداشت
به سیمای تمامی زنهای پیشین بود
هربار به سیمای یکی و همیشه یکی دیگر
هر بار به چشمان یکی و همیشه به چشمی دیگررنگ،
و در یک لحظه شاد و غمناک
پارسا و شهوتناک
و شرمگین و گستاخ بود
عقیقی بود
که رگهای درهمی از انگبین و شیر و شرنگ و خون و سبزینه
در آن یگانه شده بود،
و چون نامش را پرسیدم
قهقهه سر داد،
نام کوچکم مرگ است
نام خانوادگیام عشق
به نامهای مستعار رویا و زندگی هم آوازهای دارم.
زنی آمده بود به دیدارم
که چهار نام داشت
تا مردی را وسوسه کند
که نامش تنهایی بود!
#منوچهر_آتشی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#زنی_به_نام_رویا به دیدارم آمد
زنی که به دامنههای ماهور میرقصید
همیشه به دامنههای ماهور دیده بودمش،
با گیسوان بلند برهنه که باد میگشودشان
به زمانی که هیچ
سری
گیسوی برهنهای به خاطر نمیآورد...
زنی به نام رویا
هستیاش
وابستهی سکوت من بود
و به نخستین جرقهی کلام
دود شد و به هوا رفت و به آفتاب پیوست!
شاید اما
بازآمده باشد یکبار
پریزادی به ترانهی فایز
با چشمان خاکستری سرزنشآمیز
که انگار
میگفت:
برو فایز سزای تو همین بود
پریزادی مثل مرا در خواب بینی!
زنی به نام زندگی آمد
به رنگ برشتهی گندمزار
که گیسوان بافتهی زرین داشت
و نگاه مهربان و ستیزندهاش
مرا به دبستان روانه میکرد
که گریخته بودم از آن
صدها سال پیش،
و تن
نیرومندش را
هر چند میستودم
بدان ایمان نیاوردم
صنمی سرکش
که میان من و رویاهایم
چون دو یار برنزی ایستاده بود
و ماندگاریاش
وابستهی تسلیم من بود،
پس به نخستین عربدهی مستانه
ترک برداشت و فرو ریخت
چون آبی خنک
که فراپاشیاش برابر محکومی
عطش زده!
سومین زن نامش عشق بود
چشمان سبز شگفت داشت
که در هر نوری دیگرگونه میگشت
سبز گندمی
سبز دریایی
سبز یشم و زهر
و سبز تنبرگهای کوهستانی.
چشمانی شاد و هیاهوگر
که هستیاش وابستهی جنبوجوش بود
که میخواست مرا به فراز قلههایی بکشاند
که قرنها پیش از آنها فرود آمده بودم،
پس رنجِ تلخ عمیق مرا که حس کرد
پژمرده و پلاسیده شد
و چون به میان بیشههای مردابی میخزید
ناله سر داد
دیگر نخواهمت دید
اما تو مرا در نام دیگر باز خواهی جست
ای تنواره انکار!
چهارمین
نامی نداشت
به سیمای تمامی زنهای پیشین بود
هربار به سیمای یکی و همیشه یکی دیگر
هر بار به چشمان یکی و همیشه به چشمی دیگررنگ،
و در یک لحظه شاد و غمناک
پارسا و شهوتناک
و شرمگین و گستاخ بود
عقیقی بود
که رگهای درهمی از انگبین و شیر و شرنگ و خون و سبزینه
در آن یگانه شده بود،
و چون نامش را پرسیدم
قهقهه سر داد،
نام کوچکم مرگ است
نام خانوادگیام عشق
به نامهای مستعار رویا و زندگی هم آوازهای دارم.
زنی آمده بود به دیدارم
که چهار نام داشت
تا مردی را وسوسه کند
که نامش تنهایی بود!
#منوچهر_آتشی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_ویدا_موحد_عزیز
🔴#زنی_به_نام_رویا به دیدارم آمد
زنی که به دامنههای ماهور میرقصید
همیشه به دامنههای ماهور دیده بودمش،
با گیسوان بلند برهنه که باد میگشودشان
به زمانی که هیچ
سری
گیسوی برهنهای به خاطر نمیآورد...
زنی به نام رویا
هستیاش
وابستهی سکوت من بود
و به نخستین جرقهی کلام
دود شد و به هوا رفت و به آفتاب پیوست!
شاید اما
بازآمده باشد یکبار
پریزادی به ترانهی فایز
با چشمان خاکستری سرزنشآمیز
که انگار
میگفت:
برو فایز سزای تو همین بود
پریزادی مثل مرا در خواب بینی!
زنی به نام زندگی آمد
به رنگ برشتهی گندمزار
که گیسوان بافتهی زرین داشت
و نگاه مهربان و ستیزندهاش
مرا به دبستان روانه میکرد
که گریخته بودم از آن
صدها سال پیش،
و تن
نیرومندش را
هر چند میستودم
بدان ایمان نیاوردم
صنمی سرکش
که میان من و رویاهایم
چون دو یار برنزی ایستاده بود
و ماندگاریاش
وابستهی تسلیم من بود،
پس به نخستین عربدهی مستانه
ترک برداشت و فرو ریخت
چون آبی خنک
که فراپاشیاش برابر محکومی
عطش زده!
سومین زن نامش عشق بود
چشمان سبز شگفت داشت
که در هر نوری دیگرگونه میگشت
سبز گندمی
سبز دریایی
سبز یشم و زهر
و سبز تنبرگهای کوهستانی.
چشمانی شاد و هیاهوگر
که هستیاش وابستهی جنبوجوش بود
که میخواست مرا به فراز قلههایی بکشاند
که قرنها پیش از آنها فرود آمده بودم،
پس رنجِ تلخ عمیق مرا که حس کرد
پژمرده و پلاسیده شد
و چون به میان بیشههای مردابی میخزید
ناله سر داد
دیگر نخواهمت دید
اما تو مرا در نام دیگر باز خواهی جست
ای تنواره انکار!
چهارمین
نامی نداشت
به سیمای تمامی زنهای پیشین بود
هربار به سیمای یکی و همیشه یکی دیگر
هر بار به چشمان یکی و همیشه به چشمی دیگررنگ،
و در یک لحظه شاد و غمناک
پارسا و شهوتناک
و شرمگین و گستاخ بود
عقیقی بود
که رگهای درهمی از انگبین و شیر و شرنگ و خون و سبزینه
در آن یگانه شده بود،
و چون نامش را پرسیدم
قهقهه سر داد،
نام کوچکم مرگ است
نام خانوادگیام عشق
به نامهای مستعار رویا و زندگی هم آوازهای دارم.
زنی آمده بود به دیدارم
که چهار نام داشت
تا مردی را وسوسه کند
که نامش تنهایی بود!
#منوچهر_آتشی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان_ویدا_موحد_عزیز
🔴#زنی_به_نام_رویا به دیدارم آمد
زنی که به دامنههای ماهور میرقصید
همیشه به دامنههای ماهور دیده بودمش،
با گیسوان بلند برهنه که باد میگشودشان
به زمانی که هیچ
سری
گیسوی برهنهای به خاطر نمیآورد...
زنی به نام رویا
هستیاش
وابستهی سکوت من بود
و به نخستین جرقهی کلام
دود شد و به هوا رفت و به آفتاب پیوست!
شاید اما
بازآمده باشد یکبار
پریزادی به ترانهی فایز
با چشمان خاکستری سرزنشآمیز
که انگار
میگفت:
برو فایز سزای تو همین بود
پریزادی مثل مرا در خواب بینی!
زنی به نام زندگی آمد
به رنگ برشتهی گندمزار
که گیسوان بافتهی زرین داشت
و نگاه مهربان و ستیزندهاش
مرا به دبستان روانه میکرد
که گریخته بودم از آن
صدها سال پیش،
و تن
نیرومندش را
هر چند میستودم
بدان ایمان نیاوردم
صنمی سرکش
که میان من و رویاهایم
چون دو یار برنزی ایستاده بود
و ماندگاریاش
وابستهی تسلیم من بود،
پس به نخستین عربدهی مستانه
ترک برداشت و فرو ریخت
چون آبی خنک
که فراپاشیاش برابر محکومی
عطش زده!
سومین زن نامش عشق بود
چشمان سبز شگفت داشت
که در هر نوری دیگرگونه میگشت
سبز گندمی
سبز دریایی
سبز یشم و زهر
و سبز تنبرگهای کوهستانی.
چشمانی شاد و هیاهوگر
که هستیاش وابستهی جنبوجوش بود
که میخواست مرا به فراز قلههایی بکشاند
که قرنها پیش از آنها فرود آمده بودم،
پس رنجِ تلخ عمیق مرا که حس کرد
پژمرده و پلاسیده شد
و چون به میان بیشههای مردابی میخزید
ناله سر داد
دیگر نخواهمت دید
اما تو مرا در نام دیگر باز خواهی جست
ای تنواره انکار!
چهارمین
نامی نداشت
به سیمای تمامی زنهای پیشین بود
هربار به سیمای یکی و همیشه یکی دیگر
هر بار به چشمان یکی و همیشه به چشمی دیگررنگ،
و در یک لحظه شاد و غمناک
پارسا و شهوتناک
و شرمگین و گستاخ بود
عقیقی بود
که رگهای درهمی از انگبین و شیر و شرنگ و خون و سبزینه
در آن یگانه شده بود،
و چون نامش را پرسیدم
قهقهه سر داد،
نام کوچکم مرگ است
نام خانوادگیام عشق
به نامهای مستعار رویا و زندگی هم آوازهای دارم.
زنی آمده بود به دیدارم
که چهار نام داشت
تا مردی را وسوسه کند
که نامش تنهایی بود!
#منوچهر_آتشی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_و_لحظه
در خودم فرو رفتم. بین خودم و دنیا فاصله ایجاد کردم. دنیا زیبا بود، دلم میخواست درونم هم زیبا باشد. فکر میکردم اگر بتوانم طوری رفتار کنم که گویی درونم حس گناه یا حتی بدی وجود ندارد، کمکم بدی را فراموش میکنم، بنابراین سعی کردم جوری رفتار کنم که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده. اگر طوری رفتار کنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و واقعاً هیچ اتفاقی هم نیفتد، درنهایت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
📖 #زنی_با_موهای_قرمز
✍🏻 #اورهان_پاموک
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
در خودم فرو رفتم. بین خودم و دنیا فاصله ایجاد کردم. دنیا زیبا بود، دلم میخواست درونم هم زیبا باشد. فکر میکردم اگر بتوانم طوری رفتار کنم که گویی درونم حس گناه یا حتی بدی وجود ندارد، کمکم بدی را فراموش میکنم، بنابراین سعی کردم جوری رفتار کنم که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده. اگر طوری رفتار کنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و واقعاً هیچ اتفاقی هم نیفتد، درنهایت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
📖 #زنی_با_موهای_قرمز
✍🏻 #اورهان_پاموک
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#زنی که می نویسد، قدرتمند است. زنی که قدرتمند است خیلی ها را می ترساند. پس به چشم دنیا، ما هیولاهای ترسناکی هستیم
✍️ #گلوریا_آنزالودا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
✍️ #گلوریا_آنزالودا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یاد خانهشان که میافتاد تنش میلرزید. آن فحشها که خورده بود، توسری، نفرین، هیچ دلش نمیخواست دوباره به آن نکبت و ذلت برگردد...
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
#رومینا_اشرفی💔🥀
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
#رومینا_اشرفی💔🥀
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
#زنی در #پاریس #میرقصد
زنی در #نیویورک #آرایش می کند
زنی در #توکیو #کار را بیچاره می کند
زنی در #برلین #مدیر می شود
زنی در #هالیوود #عشق می شمارد
زنی در #سازمان_ملل سخنرانی می کند
زنی در #لندن #مدل می شود
زنی در #فلورانس #آواز می خواند
زنی در #مجله_ی_روز شناخته می شود
زنی در کنار #دانوب #نقاشی می کشد
زنی در #برادوِی روی #صحنه می رود
زنی در #نروژ #رئیس می شود
زنی در برابر #دوربین #کاپولا می بوسد
زنی در #سیدنی #اپرا می رود
زنی در #کازینو #دلار می گیرد
زنی در #هاروارد #دانایی می افروزد
اما
همچنان
زنی در #آفریقا #میمیرد
زنی در #پاکستان فروخته می شود
زنی در #افغانستان کشته می شود
زنی در #هند
زنی در #چین
زنی در #کره_شمالی
زنی در #کشمیر
زنی... زحمت #نان می کشد
زنی در #عراق گوشت جلوی تیر می زاید
زنی در #فلسطین هنوز #آواره است
زنی در #اسلام #ضعیفه است
و
زنی در #ایران #خفقان دارد
زنی در ایران تنها و #زندانی ست
اما
همچنان زنهای #آسیا و #آفریقا #زن هستند
اما
همچنان #عشق دارند
و
#مادر می شوند
آواز می خوانند اگر چه #غمگین
#شعر می گویند اگر چه #هجران
#ساز می زنند اگر چه #خاموش
کار می کنند اگر چه سخت
عشق می گیرند اگر چه #کم
می رقصند اگر چه #تنها
#میبوسند اگر چه #کوتاه
#معلم می شوند اگر چه #محروم
روی #صحنه می روند اگر چه #تاریک
آرایش می کنند اگر چه #پنهان
#دانا هستند اگر چه فراموش شده
و
#زنان #ایران #زنده هستند
اگر چه #بی_صداا
#صادق_خاجی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
#زنی در #پاریس #میرقصد
زنی در #نیویورک #آرایش می کند
زنی در #توکیو #کار را بیچاره می کند
زنی در #برلین #مدیر می شود
زنی در #هالیوود #عشق می شمارد
زنی در #سازمان_ملل سخنرانی می کند
زنی در #لندن #مدل می شود
زنی در #فلورانس #آواز می خواند
زنی در #مجله_ی_روز شناخته می شود
زنی در کنار #دانوب #نقاشی می کشد
زنی در #برادوِی روی #صحنه می رود
زنی در #نروژ #رئیس می شود
زنی در برابر #دوربین #کاپولا می بوسد
زنی در #سیدنی #اپرا می رود
زنی در #کازینو #دلار می گیرد
زنی در #هاروارد #دانایی می افروزد
اما
همچنان
زنی در #آفریقا #میمیرد
زنی در #پاکستان فروخته می شود
زنی در #افغانستان کشته می شود
زنی در #هند
زنی در #چین
زنی در #کره_شمالی
زنی در #کشمیر
زنی... زحمت #نان می کشد
زنی در #عراق گوشت جلوی تیر می زاید
زنی در #فلسطین هنوز #آواره است
زنی در #اسلام #ضعیفه است
و
زنی در #ایران #خفقان دارد
زنی در ایران تنها و #زندانی ست
اما
همچنان زنهای #آسیا و #آفریقا #زن هستند
اما
همچنان #عشق دارند
و
#مادر می شوند
آواز می خوانند اگر چه #غمگین
#شعر می گویند اگر چه #هجران
#ساز می زنند اگر چه #خاموش
کار می کنند اگر چه سخت
عشق می گیرند اگر چه #کم
می رقصند اگر چه #تنها
#میبوسند اگر چه #کوتاه
#معلم می شوند اگر چه #محروم
روی #صحنه می روند اگر چه #تاریک
آرایش می کنند اگر چه #پنهان
#دانا هستند اگر چه فراموش شده
و
#زنان #ایران #زنده هستند
اگر چه #بی_صداا
#صادق_خاجی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
#بانوی_من!!!
من مردی هستم که شعر آبرویم را برده است
و تو زنی هستی که واژگانم رسوایش ساخته اند
من مردی هستم که جز عشق نمی پوشم
و تو زنی که جز زنانگی نمی پوشی.
پس کجا برویم نازنینم؟
و چگونه نشانه های عشق را بر سینه بیاویزیم؟
در روزگاری که عشق را نمی شناسد؟
✍️ #نزار_قبانی
📙 #زنی_در_من_قدم_می_زند !
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
#بانوی_من!!!
من مردی هستم که شعر آبرویم را برده است
و تو زنی هستی که واژگانم رسوایش ساخته اند
من مردی هستم که جز عشق نمی پوشم
و تو زنی که جز زنانگی نمی پوشی.
پس کجا برویم نازنینم؟
و چگونه نشانه های عشق را بر سینه بیاویزیم؟
در روزگاری که عشق را نمی شناسد؟
✍️ #نزار_قبانی
📙 #زنی_در_من_قدم_می_زند !
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
#راب_هفران ، 1968 | # فیگوراتیو # واقع گرایی # نقاش
# هفران در وارینگتون ، # چشایر در شمال انگلیس متولد شد. او از کودکی شروع به طراحی و نقاشی کرد. راب می گوید: "من می خواستم تا جایی که به خاطر می آورم # هنرمند باشم." "من به یاد دارم که از کتابهای تصویری دایناسورها و # سفینه های فضایی را کپی می کردم و از اینکه نمی توانم به اندازه # تصویرگران کتاب ها را ترسیم کنم ناامید شدم."
#زنی
که شعاع عاشقانه هایش را
با ستاره ها تقسیم
کرده است٬
به هیچ شکلی رام نخواهد شد
مگر با بوسه ای
در دل یک شعر عاشقانه.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
#راب_هفران ، 1968 | # فیگوراتیو # واقع گرایی # نقاش
# هفران در وارینگتون ، # چشایر در شمال انگلیس متولد شد. او از کودکی شروع به طراحی و نقاشی کرد. راب می گوید: "من می خواستم تا جایی که به خاطر می آورم # هنرمند باشم." "من به یاد دارم که از کتابهای تصویری دایناسورها و # سفینه های فضایی را کپی می کردم و از اینکه نمی توانم به اندازه # تصویرگران کتاب ها را ترسیم کنم ناامید شدم."
#زنی
که شعاع عاشقانه هایش را
با ستاره ها تقسیم
کرده است٬
به هیچ شکلی رام نخواهد شد
مگر با بوسه ای
در دل یک شعر عاشقانه.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
طرح عجیب یک #بشقاب #دوره_ساسانی
بشقابی از دوره ساسانی که طرح عجیب آن بسیار ذهن من را به خود مشغول کرده است.
همانطور که میبیند در این طرح زیبا #عقابی عظیم الجثه که #زنی را در چنگال خود گرفته و آن زن در حال #غذا_دادن به او می باشد و دو نفر در حال #حمله هستند.
برای فهمیدن معنای این طرح تلاش و جستجوی زیادی کردم اما نتیجه ای پیدا نشد. در نهایت به اجبار به کمک نماد تفسیری شخصی میکنم اما از همه دوستان و صاحبنظران میخواهم تا در صورتی که درباره این طرح اطلاعی دارند بنده را هم بی نصیب نگذارند.
در نگاه اول به نظر می اید که این طرح باید بیان کننده #اسطوره و #افسانه_ای خاص در دوران #ایران #قبل از #اسلام باشد اما نتوانستم چنین اسطوره ای را پیدا کنم که با مضمون طرح درست در بیاید. تنها آنچه کمی شبیه به این اسطوره بود اما من را قانع نکرد همان #افسانه_پرواز_عقاب از #فراز_البرز که روز به زمین نشستن او را #نوروز نامگذاری کردند میباشد.
عقاب نماد #امپراتوری_هخامنشی است… و همچنین نماد #درفش_کاویانی و #کاوه_آهنگر می باشد و در دوره ساسانی به آن توجه ویژه می شده است. مثلا پرنده #سیمرغ که یکی از مهمترین نمادهای آن دوره بود و ترکیبی از حیوانات مختلف است معمولا با بال و سر عقاب کشیده میشده است. بنا به اعتقاد #دکتر_فرخ یکی از پرچم های دوره ساسانی طرح عقاب است.
زنی که در چنگال عقاب است شباهت بسیاری با #ایزد_بانو #آناهیتا دارد. آناهیتا در دوره ساسانیان ایزد بانوی نگهبان آبها و باران ها و نماد پاکی و باروری و نماد عشق و دوستی بوده است…. همچنین حضور پر رنگ این زن در این نقش نشان دهنده اهمیت زنان در دوره ساسانیان و نیز بقایای دوره #مادر_سالاری میباشد.
پس از آن به غذایی که به عقاب داده میشود میرسیم.. این غذا شبیه به #انگور است.. انگور در دوره ساسانی نماد #حیات و #صبر و #تندرستی است.
موضوع بعدی #گلهایی است که دو طرف عقاب را گرفته است.. این گلها #زنبق میباشد… زنبق در دوران ایران باستان یکی از نمادهای قوی و #سلطنتی محسوب میشد. زنبق نماد #بی_مرگی و #جاودانگی است.
اشکال باقیمانده شامل دو #دیو مهاجم و شکلهایی است که دور بشقاب را احاطه کرده است. اشکال دور بشقاب بسیار زیاد است و بعضی از انها تکرار شده..اشکالی مانند کبوتر…سگ..گل نیلوفر آبی و گل زنبق و …دیو ها میتواند نماد #تجاوز_بیگانگان باشد و اشکال دور بشقاب هر یک نمادی دارد که توضیح آن از حوصله این پست خارج است.
نتیجه گیری(البته همانطور که در ابتدا گفتم ممکن است این نتیجه صحیح نباشد)
عقاب به عنوان نمادی از ایران سرزمین پهناور دوره ساسانی در حالی که از ایزد بانو آناهیتا مراقبت میکند از سوی دیوهایی که میتواند نماد خشکسالی یا تجاوز بیگانگان به مرزهایش باشد محافظت میکند..در این میان الهه زیبا روی برای تسلی خاطر حامی خود به او میوه صبر و تندرستی را میدهد و زنبق های اطراف این ترکیب شکیل نشان دهنده ی پایندگی و جاودانی ایران است و احاطه اشکالی که هر کدام از آنها نشان دهنده یکی از نماد های باستانی است بیانگر دیرینه بودن واصیل بودن این کشور رویایی است.آری این بشقاب زیبا نماد جاودانگی ایران است.
پاینده ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
طرح عجیب یک #بشقاب #دوره_ساسانی
بشقابی از دوره ساسانی که طرح عجیب آن بسیار ذهن من را به خود مشغول کرده است.
همانطور که میبیند در این طرح زیبا #عقابی عظیم الجثه که #زنی را در چنگال خود گرفته و آن زن در حال #غذا_دادن به او می باشد و دو نفر در حال #حمله هستند.
برای فهمیدن معنای این طرح تلاش و جستجوی زیادی کردم اما نتیجه ای پیدا نشد. در نهایت به اجبار به کمک نماد تفسیری شخصی میکنم اما از همه دوستان و صاحبنظران میخواهم تا در صورتی که درباره این طرح اطلاعی دارند بنده را هم بی نصیب نگذارند.
در نگاه اول به نظر می اید که این طرح باید بیان کننده #اسطوره و #افسانه_ای خاص در دوران #ایران #قبل از #اسلام باشد اما نتوانستم چنین اسطوره ای را پیدا کنم که با مضمون طرح درست در بیاید. تنها آنچه کمی شبیه به این اسطوره بود اما من را قانع نکرد همان #افسانه_پرواز_عقاب از #فراز_البرز که روز به زمین نشستن او را #نوروز نامگذاری کردند میباشد.
عقاب نماد #امپراتوری_هخامنشی است… و همچنین نماد #درفش_کاویانی و #کاوه_آهنگر می باشد و در دوره ساسانی به آن توجه ویژه می شده است. مثلا پرنده #سیمرغ که یکی از مهمترین نمادهای آن دوره بود و ترکیبی از حیوانات مختلف است معمولا با بال و سر عقاب کشیده میشده است. بنا به اعتقاد #دکتر_فرخ یکی از پرچم های دوره ساسانی طرح عقاب است.
زنی که در چنگال عقاب است شباهت بسیاری با #ایزد_بانو #آناهیتا دارد. آناهیتا در دوره ساسانیان ایزد بانوی نگهبان آبها و باران ها و نماد پاکی و باروری و نماد عشق و دوستی بوده است…. همچنین حضور پر رنگ این زن در این نقش نشان دهنده اهمیت زنان در دوره ساسانیان و نیز بقایای دوره #مادر_سالاری میباشد.
پس از آن به غذایی که به عقاب داده میشود میرسیم.. این غذا شبیه به #انگور است.. انگور در دوره ساسانی نماد #حیات و #صبر و #تندرستی است.
موضوع بعدی #گلهایی است که دو طرف عقاب را گرفته است.. این گلها #زنبق میباشد… زنبق در دوران ایران باستان یکی از نمادهای قوی و #سلطنتی محسوب میشد. زنبق نماد #بی_مرگی و #جاودانگی است.
اشکال باقیمانده شامل دو #دیو مهاجم و شکلهایی است که دور بشقاب را احاطه کرده است. اشکال دور بشقاب بسیار زیاد است و بعضی از انها تکرار شده..اشکالی مانند کبوتر…سگ..گل نیلوفر آبی و گل زنبق و …دیو ها میتواند نماد #تجاوز_بیگانگان باشد و اشکال دور بشقاب هر یک نمادی دارد که توضیح آن از حوصله این پست خارج است.
نتیجه گیری(البته همانطور که در ابتدا گفتم ممکن است این نتیجه صحیح نباشد)
عقاب به عنوان نمادی از ایران سرزمین پهناور دوره ساسانی در حالی که از ایزد بانو آناهیتا مراقبت میکند از سوی دیوهایی که میتواند نماد خشکسالی یا تجاوز بیگانگان به مرزهایش باشد محافظت میکند..در این میان الهه زیبا روی برای تسلی خاطر حامی خود به او میوه صبر و تندرستی را میدهد و زنبق های اطراف این ترکیب شکیل نشان دهنده ی پایندگی و جاودانی ایران است و احاطه اشکالی که هر کدام از آنها نشان دهنده یکی از نماد های باستانی است بیانگر دیرینه بودن واصیل بودن این کشور رویایی است.آری این بشقاب زیبا نماد جاودانگی ایران است.
پاینده ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
زنی که مردش را گم کرد
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
راوی:مستانه پورمقدم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
راوی:مستانه پورمقدم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی 🎧
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
باصدای: رضا عمرانی، صنم صالحی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی 🎧
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
باصدای: رضا عمرانی، صنم صالحی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی 🎧
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
باصدای: رضا عمرانی، صنم صالحی
نام داستان کوتاهی از صادق هدایت، "زنی که مردش را گم کرد" است که در سال ۱۳۱۲ در مجموعهٔ "سایهروشن" به چاپ رسید. این داستان به موضوعات و روابط جنسی زنی مازوخیست پرداخته و در انتها به تصویر زندگی او در جامعهٔ معاصر نویسنده میکشد.
شخصیت اصلی کتاب "زنی که مردش را گم کرد" زنی به نام زرین کلاه است. وقتی او به دنیا آمدهاست پدرش درگذشته و این حادثه ناگوار باعث شده که او به مادرش کینه و دشمنی بورزد. مادر همواره او را لعن و نفرین میکند. این دختر جوان، که همیشه از مهر و محبت محروم بوده، تصنیفی از "گلببوی مازندرانی" که برایش خوانده میشود، کافی است تا عاشق او شود و رویای زندگی با او را در دلش بپروراند.
زرین کلاه راز این عشق مخفی را با یکی از همسایگانش که محرم اسرار او است، به اشتراک میگذارد و او میانجی میشود تا این دو نفر را به هم متصل کند. اما مادر زرین کلاه به شدت مخالفت میکند. ماجرا به گونهای پیش میرود که واسطهها کار را به پایان میبرند و زرین کلاه با گلببو در عقد میافتد. اما ادامه این زندگی به زیبایی رویاهای دخترانهاش نیست و شاهزادهٔ خوشبختی که او در آغوشش است، شلاق جفاکاری را در دست دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی 🎧
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
باصدای: رضا عمرانی، صنم صالحی
نام داستان کوتاهی از صادق هدایت، "زنی که مردش را گم کرد" است که در سال ۱۳۱۲ در مجموعهٔ "سایهروشن" به چاپ رسید. این داستان به موضوعات و روابط جنسی زنی مازوخیست پرداخته و در انتها به تصویر زندگی او در جامعهٔ معاصر نویسنده میکشد.
شخصیت اصلی کتاب "زنی که مردش را گم کرد" زنی به نام زرین کلاه است. وقتی او به دنیا آمدهاست پدرش درگذشته و این حادثه ناگوار باعث شده که او به مادرش کینه و دشمنی بورزد. مادر همواره او را لعن و نفرین میکند. این دختر جوان، که همیشه از مهر و محبت محروم بوده، تصنیفی از "گلببوی مازندرانی" که برایش خوانده میشود، کافی است تا عاشق او شود و رویای زندگی با او را در دلش بپروراند.
زرین کلاه راز این عشق مخفی را با یکی از همسایگانش که محرم اسرار او است، به اشتراک میگذارد و او میانجی میشود تا این دو نفر را به هم متصل کند. اما مادر زرین کلاه به شدت مخالفت میکند. ماجرا به گونهای پیش میرود که واسطهها کار را به پایان میبرند و زرین کلاه با گلببو در عقد میافتد. اما ادامه این زندگی به زیبایی رویاهای دخترانهاش نیست و شاهزادهٔ خوشبختی که او در آغوشش است، شلاق جفاکاری را در دست دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
زنی که مردش را گم کرد
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی 🎧
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
باصدای: رضا عمرانی، صنم صالحی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی 🎧
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
باصدای: رضا عمرانی، صنم صالحی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity