🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 "هویت ایرانی"
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان #شاهنامه را چون شناسنامه #ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را #زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا #پانصد سال بعد که #صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم #ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون #سنایی، #نظامی، #خاقانی، #خواجوی_کرمانی و #عبید_زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا #خسرو ایران خطاب می کردند.
#شاهنامه منبعی بسیار غنی از #میراث مشترک ایرانیان است که در آن می توان استمرار #هویت ایرانی را از دنیای #اسطوره ها و حماسه ها تا فرمانروائي واپسین شاهنشاهای #ساسانی آشکارا دید. #فردوسی بی گمان در احیای زبان فارسی، که از ارکان هویت ملی است، نقش بی چون و چرایی داشته است و محتوای شاهنامه دارای ویژگیهایی است که هویت ملی ایرانیان در پرتو آن #حفظ شده است. یکپارچگی سیاسی و جغرافیائی و تاریخی از جمله این ویژگی ها شمرده می شوند.
یکپارچگی سیاسی: در سراسر شاهنامه هیچ دوره ای نیست که ایران بدون #فرمانروا باشد. حتی فرمانروای بیگانه ای چون #اسکندر را از تاریخ حذف نکرده اند و هویت ایرانی به او داده اند.
یکپارچگی جغرافیائی: از آغاز شاهنامه تا دوران #فریدون، فرمانروایان ایرانی بر کل #جهان فرمان میرانند و، از ایرج به بعد، بر ایران شهر که تا پایان شاهنامه کانون رویدادهاست، هرچند در دورههای تاریخی مرزهای ایرانشهر تغییر می کند؛ مثلاً زمانی #ارمنستان بخشی از قلمرو ایران است و زمانی دیگر نیست.
یکپارچگی تاریخی: در شاهنامه، بر خلاف دیگر منابع فارسی و عربی درباره تاریخ ایران، روایات یکدست است؛ بدین معنی که خواننده هیچگاه با روایات گوناگونی از یک رویداد واحد رو به رو نمی شود. این ویژگی ها به خود شاهنامه مربوط نمی شود بلکه هر سه در کتابی به #پهلوی به نام خدای نامه (X"adāy-nāmag)، تاریخ رسمی دورهٔ ساسانی که در زمان خسرو #انوشیروان مدون شده، جمع بوده است. این کتاب از قرن دوم هجری به بعد به #عربی و #فارسی ترجمه شد و منظومه های گران قدری بر اساس تحریرهای منثور فارسی آن شکل گرفت. فردوسی کاخ بلند نظم خود را بر پایهٔ یکی از تحریرهای فارسی خدای نامه یعنی شاهنامه ابومنصوري تأليف يافته به سال ۳۴۶ هجری پی افکند.
...خدای نامه، تاریخی بود مشتمل بر زنجیره ای پیوسته از #دودمان ها و شاهانی که از قدیم ترین ایام تا زمان تدوین آن، یکی پس از دیگری، بر ملت و کشوری واحد فرمان میراندند. این امر، به علاوه شرح #دلاوری ها و پهلوانی های پهلوانان در هر دوره، می توانست غرور ملی ایرانیان را در جنگ با دشمنان شمالی بیدار سازد و تقویت کند. شرح پرآب و تاب جنگ های مداوم ایران و #توران در دورهٔ #کیانی ابزار مناسبی بود برای ترویج روحیه #فداکاری و جانفشانی در دفاع از مرز و بوم ایران شهر در برابر دشمنان شمالی، پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان، یکپارچگی سیاسی و دینی از ایران رخت بربست. امّا اندیشهٔ یکپارچگی ایران، با ترجمهٔ #خدای_نامه به زبان عربی و فارسی دری، باقی ماند و در قرن چهارم هجری، با سروده شدن شاهنامه، شکل نهایی یافت.
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی #یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان شاهنامه را چون شناسنامه ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا پانصد سال بعد که صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون سنایی، نظامی، خاقانی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا خسرو ایران خطاب می کردند.
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 "هویت ایرانی"
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان #شاهنامه را چون شناسنامه #ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را #زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا #پانصد سال بعد که #صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم #ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون #سنایی، #نظامی، #خاقانی، #خواجوی_کرمانی و #عبید_زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا #خسرو ایران خطاب می کردند.
#شاهنامه منبعی بسیار غنی از #میراث مشترک ایرانیان است که در آن می توان استمرار #هویت ایرانی را از دنیای #اسطوره ها و حماسه ها تا فرمانروائي واپسین شاهنشاهای #ساسانی آشکارا دید. #فردوسی بی گمان در احیای زبان فارسی، که از ارکان هویت ملی است، نقش بی چون و چرایی داشته است و محتوای شاهنامه دارای ویژگیهایی است که هویت ملی ایرانیان در پرتو آن #حفظ شده است. یکپارچگی سیاسی و جغرافیائی و تاریخی از جمله این ویژگی ها شمرده می شوند.
یکپارچگی سیاسی: در سراسر شاهنامه هیچ دوره ای نیست که ایران بدون #فرمانروا باشد. حتی فرمانروای بیگانه ای چون #اسکندر را از تاریخ حذف نکرده اند و هویت ایرانی به او داده اند.
یکپارچگی جغرافیائی: از آغاز شاهنامه تا دوران #فریدون، فرمانروایان ایرانی بر کل #جهان فرمان میرانند و، از ایرج به بعد، بر ایران شهر که تا پایان شاهنامه کانون رویدادهاست، هرچند در دورههای تاریخی مرزهای ایرانشهر تغییر می کند؛ مثلاً زمانی #ارمنستان بخشی از قلمرو ایران است و زمانی دیگر نیست.
یکپارچگی تاریخی: در شاهنامه، بر خلاف دیگر منابع فارسی و عربی درباره تاریخ ایران، روایات یکدست است؛ بدین معنی که خواننده هیچگاه با روایات گوناگونی از یک رویداد واحد رو به رو نمی شود. این ویژگی ها به خود شاهنامه مربوط نمی شود بلکه هر سه در کتابی به #پهلوی به نام خدای نامه (X"adāy-nāmag)، تاریخ رسمی دورهٔ ساسانی که در زمان خسرو #انوشیروان مدون شده، جمع بوده است. این کتاب از قرن دوم هجری به بعد به #عربی و #فارسی ترجمه شد و منظومه های گران قدری بر اساس تحریرهای منثور فارسی آن شکل گرفت. فردوسی کاخ بلند نظم خود را بر پایهٔ یکی از تحریرهای فارسی خدای نامه یعنی شاهنامه ابومنصوري تأليف يافته به سال ۳۴۶ هجری پی افکند.
...خدای نامه، تاریخی بود مشتمل بر زنجیره ای پیوسته از #دودمان ها و شاهانی که از قدیم ترین ایام تا زمان تدوین آن، یکی پس از دیگری، بر ملت و کشوری واحد فرمان میراندند. این امر، به علاوه شرح #دلاوری ها و پهلوانی های پهلوانان در هر دوره، می توانست غرور ملی ایرانیان را در جنگ با دشمنان شمالی بیدار سازد و تقویت کند. شرح پرآب و تاب جنگ های مداوم ایران و #توران در دورهٔ #کیانی ابزار مناسبی بود برای ترویج روحیه #فداکاری و جانفشانی در دفاع از مرز و بوم ایران شهر در برابر دشمنان شمالی، پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان، یکپارچگی سیاسی و دینی از ایران رخت بربست. امّا اندیشهٔ یکپارچگی ایران، با ترجمهٔ #خدای_نامه به زبان عربی و فارسی دری، باقی ماند و در قرن چهارم هجری، با سروده شدن شاهنامه، شکل نهایی یافت.
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی #یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان شاهنامه را چون شناسنامه ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا پانصد سال بعد که صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون سنایی، نظامی، خاقانی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا خسرو ایران خطاب می کردند.
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 "هویت ایرانی"
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان #شاهنامه را چون شناسنامه #ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را #زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا #پانصد سال بعد که #صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم #ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون #سنایی، #نظامی، #خاقانی، #خواجوی_کرمانی و #عبید_زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا #خسرو ایران خطاب می کردند.
#شاهنامه منبعی بسیار غنی از #میراث مشترک ایرانیان است که در آن می توان استمرار #هویت ایرانی را از دنیای #اسطوره ها و حماسه ها تا فرمانروائي واپسین شاهنشاهای #ساسانی آشکارا دید. #فردوسی بی گمان در احیای زبان فارسی، که از ارکان هویت ملی است، نقش بی چون و چرایی داشته است و محتوای شاهنامه دارای ویژگیهایی است که هویت ملی ایرانیان در پرتو آن #حفظ شده است. یکپارچگی سیاسی و جغرافیائی و تاریخی از جمله این ویژگی ها شمرده می شوند.
یکپارچگی سیاسی: در سراسر شاهنامه هیچ دوره ای نیست که ایران بدون #فرمانروا باشد. حتی فرمانروای بیگانه ای چون #اسکندر را از تاریخ حذف نکرده اند و هویت ایرانی به او داده اند.
یکپارچگی جغرافیائی: از آغاز شاهنامه تا دوران #فریدون، فرمانروایان ایرانی بر کل #جهان فرمان میرانند و، از ایرج به بعد، بر ایران شهر که تا پایان شاهنامه کانون رویدادهاست، هرچند در دورههای تاریخی مرزهای ایرانشهر تغییر می کند؛ مثلاً زمانی #ارمنستان بخشی از قلمرو ایران است و زمانی دیگر نیست.
یکپارچگی تاریخی: در شاهنامه، بر خلاف دیگر منابع فارسی و عربی درباره تاریخ ایران، روایات یکدست است؛ بدین معنی که خواننده هیچگاه با روایات گوناگونی از یک رویداد واحد رو به رو نمی شود. این ویژگی ها به خود شاهنامه مربوط نمی شود بلکه هر سه در کتابی به #پهلوی به نام خدای نامه (X"adāy-nāmag)، تاریخ رسمی دورهٔ ساسانی که در زمان خسرو #انوشیروان مدون شده، جمع بوده است. این کتاب از قرن دوم هجری به بعد به #عربی و #فارسی ترجمه شد و منظومه های گران قدری بر اساس تحریرهای منثور فارسی آن شکل گرفت. فردوسی کاخ بلند نظم خود را بر پایهٔ یکی از تحریرهای فارسی خدای نامه یعنی شاهنامه ابومنصوري تأليف يافته به سال ۳۴۶ هجری پی افکند.
...خدای نامه، تاریخی بود مشتمل بر زنجیره ای پیوسته از #دودمان ها و شاهانی که از قدیم ترین ایام تا زمان تدوین آن، یکی پس از دیگری، بر ملت و کشوری واحد فرمان میراندند. این امر، به علاوه شرح #دلاوری ها و پهلوانی های پهلوانان در هر دوره، می توانست غرور ملی ایرانیان را در جنگ با دشمنان شمالی بیدار سازد و تقویت کند. شرح پرآب و تاب جنگ های مداوم ایران و #توران در دورهٔ #کیانی ابزار مناسبی بود برای ترویج روحیه #فداکاری و جانفشانی در دفاع از مرز و بوم ایران شهر در برابر دشمنان شمالی، پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان، یکپارچگی سیاسی و دینی از ایران رخت بربست. امّا اندیشهٔ یکپارچگی ایران، با ترجمهٔ #خدای_نامه به زبان عربی و فارسی دری، باقی ماند و در قرن چهارم هجری، با سروده شدن شاهنامه، شکل نهایی یافت.
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی #یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان شاهنامه را چون شناسنامه ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا پانصد سال بعد که صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون سنایی، نظامی، خاقانی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا خسرو ایران خطاب می کردند.
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 "هویت ایرانی"
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان #شاهنامه را چون شناسنامه #ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را #زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا #پانصد سال بعد که #صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم #ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون #سنایی، #نظامی، #خاقانی، #خواجوی_کرمانی و #عبید_زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا #خسرو ایران خطاب می کردند.
#شاهنامه منبعی بسیار غنی از #میراث مشترک ایرانیان است که در آن می توان استمرار #هویت ایرانی را از دنیای #اسطوره ها و حماسه ها تا فرمانروائي واپسین شاهنشاهای #ساسانی آشکارا دید. #فردوسی بی گمان در احیای زبان فارسی، که از ارکان هویت ملی است، نقش بی چون و چرایی داشته است و محتوای شاهنامه دارای ویژگیهایی است که هویت ملی ایرانیان در پرتو آن #حفظ شده است. یکپارچگی سیاسی و جغرافیائی و تاریخی از جمله این ویژگی ها شمرده می شوند.
یکپارچگی سیاسی: در سراسر شاهنامه هیچ دوره ای نیست که ایران بدون #فرمانروا باشد. حتی فرمانروای بیگانه ای چون #اسکندر را از تاریخ حذف نکرده اند و هویت ایرانی به او داده اند.
یکپارچگی جغرافیائی: از آغاز شاهنامه تا دوران #فریدون، فرمانروایان ایرانی بر کل #جهان فرمان میرانند و، از ایرج به بعد، بر ایران شهر که تا پایان شاهنامه کانون رویدادهاست، هرچند در دورههای تاریخی مرزهای ایرانشهر تغییر می کند؛ مثلاً زمانی #ارمنستان بخشی از قلمرو ایران است و زمانی دیگر نیست.
یکپارچگی تاریخی: در شاهنامه، بر خلاف دیگر منابع فارسی و عربی درباره تاریخ ایران، روایات یکدست است؛ بدین معنی که خواننده هیچگاه با روایات گوناگونی از یک رویداد واحد رو به رو نمی شود. این ویژگی ها به خود شاهنامه مربوط نمی شود بلکه هر سه در کتابی به #پهلوی به نام خدای نامه (X"adāy-nāmag)، تاریخ رسمی دورهٔ ساسانی که در زمان خسرو #انوشیروان مدون شده، جمع بوده است. این کتاب از قرن دوم هجری به بعد به #عربی و #فارسی ترجمه شد و منظومه های گران قدری بر اساس تحریرهای منثور فارسی آن شکل گرفت. فردوسی کاخ بلند نظم خود را بر پایهٔ یکی از تحریرهای فارسی خدای نامه یعنی شاهنامه ابومنصوري تأليف يافته به سال ۳۴۶ هجری پی افکند.
...خدای نامه، تاریخی بود مشتمل بر زنجیره ای پیوسته از #دودمان ها و شاهانی که از قدیم ترین ایام تا زمان تدوین آن، یکی پس از دیگری، بر ملت و کشوری واحد فرمان میراندند. این امر، به علاوه شرح #دلاوری ها و پهلوانی های پهلوانان در هر دوره، می توانست غرور ملی ایرانیان را در جنگ با دشمنان شمالی بیدار سازد و تقویت کند. شرح پرآب و تاب جنگ های مداوم ایران و #توران در دورهٔ #کیانی ابزار مناسبی بود برای ترویج روحیه #فداکاری و جانفشانی در دفاع از مرز و بوم ایران شهر در برابر دشمنان شمالی، پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان، یکپارچگی سیاسی و دینی از ایران رخت بربست. امّا اندیشهٔ یکپارچگی ایران، با ترجمهٔ #خدای_نامه به زبان عربی و فارسی دری، باقی ماند و در قرن چهارم هجری، با سروده شدن شاهنامه، شکل نهایی یافت.
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی #یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان شاهنامه را چون شناسنامه ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا پانصد سال بعد که صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون سنایی، نظامی، خاقانی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا خسرو ایران خطاب می کردند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# #اسطوره_های_باستانی:
#سیزیف
سیزیف (Sisyphe)خردمندترین، محتاط ترین و حیله گر ترین موجود فانی بود. او فرزند آئلوس و انارته و همچنین همسر مرویه و پایه گذار و پادشاه حکومت افیرا بود. اگینا، دختر اسوپوس(خدای رود)، توسط زئوس(خدای خدایان در اساطیر یونانی) ربوده شد. پدرش از ناپدید شدن او به هراس آمده و به سیزیف شکایت برد. سیزیف که از جریان ربودن باخبر بود، به این شرط حاضر شد ماجرا را بگوید که اسوپوس به قلعه کورینث، آب برساند.
هنگامی که به آسوپوس خبر داد که ربودن دختر وی کار زئوس بوده است زئوس تصمیم گرفت که او را مجازات کند و تاناقوس (مرگ) را نزد او فرستاد. اما سیزیف از پس او برآمد و به دست و پای تاناقوس زنجیرهای محکمی بست که قدرت مرگ را در هم شکست.
آن گاه خدای نیرومند جنگ (مارس) مرگ را از چنگ سیزیف نجات داد و از آن پس تاناقوس توانست دوباره به انجام وظایف خود بپردازد. سرانجام سیزیف توسط خدای جنگ به جهان سایه ها(دوزخ) برده شد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
🔴# #اسطوره_های_باستانی:
#سیزیف
سیزیف (Sisyphe)خردمندترین، محتاط ترین و حیله گر ترین موجود فانی بود. او فرزند آئلوس و انارته و همچنین همسر مرویه و پایه گذار و پادشاه حکومت افیرا بود. اگینا، دختر اسوپوس(خدای رود)، توسط زئوس(خدای خدایان در اساطیر یونانی) ربوده شد. پدرش از ناپدید شدن او به هراس آمده و به سیزیف شکایت برد. سیزیف که از جریان ربودن باخبر بود، به این شرط حاضر شد ماجرا را بگوید که اسوپوس به قلعه کورینث، آب برساند.
هنگامی که به آسوپوس خبر داد که ربودن دختر وی کار زئوس بوده است زئوس تصمیم گرفت که او را مجازات کند و تاناقوس (مرگ) را نزد او فرستاد. اما سیزیف از پس او برآمد و به دست و پای تاناقوس زنجیرهای محکمی بست که قدرت مرگ را در هم شکست.
آن گاه خدای نیرومند جنگ (مارس) مرگ را از چنگ سیزیف نجات داد و از آن پس تاناقوس توانست دوباره به انجام وظایف خود بپردازد. سرانجام سیزیف توسط خدای جنگ به جهان سایه ها(دوزخ) برده شد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #یادمان
#اسطوره_سینمای_سوئد_و_جهان
ارنست اینگمار برگمان
(به سوئدی: Ernst Ingmar Bergman)
(زاده ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۸ - درگذشته ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷)
کارگردان، فیلمنامهنویس و تهیه کنندهٔ معاصر سوئدی بود. وی از برجستهترین فیلمسازان سوئد است. او نخستین فیلمش را در سال ۱۹۴۶ (بحران) ساخت. او اولین بار با فیلم لبخندهای یک شب تابستانی و کسب جایزهٔ «بهترین اثر طنز شاعرانه» توانست خود را به جهانیان اثبات کند. از دیگر فیلمهای مشهور وی میتوان به پرسونا و مهر هفتم اشاره کرد.
برگمان از سال ۱۹۵۳ همکاری خود را با سون نیکویست آغاز کرد که تا مرگ او ادامه داشت. همچنین بازیگرانی چون هریت اندرسون، بیبی آندرسون، لیو اولمان، ارلاند یوسفسن، گونار بیورنستراند، اینگرید تولین و مکس فون سیدو نیز مانند سون نیکویست به برگمان نزدیک بودند و در اکثر فیلمهای او ایفای نقش کردند. اکثر فیلمهای برگمان در کشور سوئد اتفاق میافتند. از سال ۱۹۶۱ به بعد بعضی از کارهای او در جزیرهٔ فارو فیلمبرداری شدند. او در طول دوران حرفهای خود ۶۲ فیلم ساخت و بیش از ۱۷۰ نمایش را کارگردانی کرد. آخرین فیلم سینمایی برگمان، ساراباند، در سال ۲۰۰۳ ساخته شد. برگمان روز دوشنبه ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷ هنگامی که خواب بود در سن ۸۹ سالگی درگذشت. از اکتبر سال ۲۰۱۵، چهرهٔ برگمان روی اسکناس ۲۰۰ کرون سوئد (به دلیل تلاشهای او در صنعت فیلمسازی) قرار میگیرد.
برگمان در چهاردهم ژوئیه سال ۱۹۱۸ در شهر اوپسالا در سوئد متولد شد. پدر اینگمار یک اسقف بود و مادر او پرستار. او با وجود این که در یک خانواده به شدت محدود و مذهبی بزرگ شد اما در سنین کودکی (۸ سالگی) ایمان خود را از دست داد. او در اکثر فیلمهای اولیهاش به این مسائل و اعتقاداتش پرداخته است. پدر او فردی سختگیر بود؛ برگمان در بعضی از روزها به «جرائم» مختلف—مانند شبادراری—در انباری تاریک زندانی میشد. پدرش او را مجبور میکرد تا در کلیسا حضور داشته باشد. او به خطبههای خستهکننده توجهی نداشت، اما کلیسا برای او زیبا بود و آهنگهای کلیسا را دوست داشت. اینگمار کوچک بعضی مواقع شاهد مراسم خاکسپاری بود و میدید که چگونه قبرها را آماده میکردند. او نه تنها از دیدن این تصاویر نمیترسید، بلکه مجذوب آنها نیز شده بود. او هنگامی که پدر برگمان روی منبر مشغول وضع خطابه بود، برگمان در زندگینامهاش مینویسد:
«من به جهان رمزآمیز کلیسا و قوسهای نرم، دیوارهای ضخیم، بوی جاودانگی و نور رنگین خورشید که در چمنزارهای نقاشیهای قرون وسطایی میلرزید و اشکال منحنی روی سقفها و دیوارها علاقهمند شده بودم. آنجا هر چیزی که تخیل یک نفر میتواند آرزو کند وجود دارد—فرشتگان، قدیسین، اژدهاها، پیامبران، شیاطین و انسانها.»
تأثیر بر دیگران:
برگمان تا قبل از آن که خود را بازنشسته کند ۶۲ فیلم ساخت و بیش از ۱۷۰ نمایش را کارگردانی کرد. او بیشترین تأثیر را بر وودی آلن گذاشت، به گونهای که آلن او را بزرگترین فیلمساز میداند. فیلمسازان بزرگ دیگری مثل دیوید لینچ، استنلی کوبریک، رابرت آلتمن، کریشتوف کیشلوفسکی، لارس فون تریه و آندری تارکوفسکی از او به عنوان کسی که بر کارهایشان تأثیر گذاشته یاد کردهاند. او تأثیر زیادی بر فرهنگ و مردم سوئد گذاشت. زمانی خیابانهای سوئد خلوت میشد، چرا که بسیاری از مردم پای تلویزیون مینشستند تا صحنههایی از یک ازدواج را تماشا کنند. این فیلم چند قسمتی توانست درصد طلاق در سوئد را بالا ببرد؛ چرا که با دیدن این فیلم بود که بسیاری از زوجها جرئت کردند حرفهایشان را به همدیگر بزنند. به دلیل تلاشهای بیشمار برگمان در صنعت فیلمسازی، از اکتبر سال ۲۰۱۵ چهرهٔ برگمان روی اسکناس ۲۰۰ کرون سوئد قرار خواهد گرفت. افراد زیر از برگمان الهام گرفتهاند:
📚🤔
🔴 #یادمان
#اسطوره_سینمای_سوئد_و_جهان
ارنست اینگمار برگمان
(به سوئدی: Ernst Ingmar Bergman)
(زاده ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۸ - درگذشته ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷)
کارگردان، فیلمنامهنویس و تهیه کنندهٔ معاصر سوئدی بود. وی از برجستهترین فیلمسازان سوئد است. او نخستین فیلمش را در سال ۱۹۴۶ (بحران) ساخت. او اولین بار با فیلم لبخندهای یک شب تابستانی و کسب جایزهٔ «بهترین اثر طنز شاعرانه» توانست خود را به جهانیان اثبات کند. از دیگر فیلمهای مشهور وی میتوان به پرسونا و مهر هفتم اشاره کرد.
برگمان از سال ۱۹۵۳ همکاری خود را با سون نیکویست آغاز کرد که تا مرگ او ادامه داشت. همچنین بازیگرانی چون هریت اندرسون، بیبی آندرسون، لیو اولمان، ارلاند یوسفسن، گونار بیورنستراند، اینگرید تولین و مکس فون سیدو نیز مانند سون نیکویست به برگمان نزدیک بودند و در اکثر فیلمهای او ایفای نقش کردند. اکثر فیلمهای برگمان در کشور سوئد اتفاق میافتند. از سال ۱۹۶۱ به بعد بعضی از کارهای او در جزیرهٔ فارو فیلمبرداری شدند. او در طول دوران حرفهای خود ۶۲ فیلم ساخت و بیش از ۱۷۰ نمایش را کارگردانی کرد. آخرین فیلم سینمایی برگمان، ساراباند، در سال ۲۰۰۳ ساخته شد. برگمان روز دوشنبه ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷ هنگامی که خواب بود در سن ۸۹ سالگی درگذشت. از اکتبر سال ۲۰۱۵، چهرهٔ برگمان روی اسکناس ۲۰۰ کرون سوئد (به دلیل تلاشهای او در صنعت فیلمسازی) قرار میگیرد.
برگمان در چهاردهم ژوئیه سال ۱۹۱۸ در شهر اوپسالا در سوئد متولد شد. پدر اینگمار یک اسقف بود و مادر او پرستار. او با وجود این که در یک خانواده به شدت محدود و مذهبی بزرگ شد اما در سنین کودکی (۸ سالگی) ایمان خود را از دست داد. او در اکثر فیلمهای اولیهاش به این مسائل و اعتقاداتش پرداخته است. پدر او فردی سختگیر بود؛ برگمان در بعضی از روزها به «جرائم» مختلف—مانند شبادراری—در انباری تاریک زندانی میشد. پدرش او را مجبور میکرد تا در کلیسا حضور داشته باشد. او به خطبههای خستهکننده توجهی نداشت، اما کلیسا برای او زیبا بود و آهنگهای کلیسا را دوست داشت. اینگمار کوچک بعضی مواقع شاهد مراسم خاکسپاری بود و میدید که چگونه قبرها را آماده میکردند. او نه تنها از دیدن این تصاویر نمیترسید، بلکه مجذوب آنها نیز شده بود. او هنگامی که پدر برگمان روی منبر مشغول وضع خطابه بود، برگمان در زندگینامهاش مینویسد:
«من به جهان رمزآمیز کلیسا و قوسهای نرم، دیوارهای ضخیم، بوی جاودانگی و نور رنگین خورشید که در چمنزارهای نقاشیهای قرون وسطایی میلرزید و اشکال منحنی روی سقفها و دیوارها علاقهمند شده بودم. آنجا هر چیزی که تخیل یک نفر میتواند آرزو کند وجود دارد—فرشتگان، قدیسین، اژدهاها، پیامبران، شیاطین و انسانها.»
تأثیر بر دیگران:
برگمان تا قبل از آن که خود را بازنشسته کند ۶۲ فیلم ساخت و بیش از ۱۷۰ نمایش را کارگردانی کرد. او بیشترین تأثیر را بر وودی آلن گذاشت، به گونهای که آلن او را بزرگترین فیلمساز میداند. فیلمسازان بزرگ دیگری مثل دیوید لینچ، استنلی کوبریک، رابرت آلتمن، کریشتوف کیشلوفسکی، لارس فون تریه و آندری تارکوفسکی از او به عنوان کسی که بر کارهایشان تأثیر گذاشته یاد کردهاند. او تأثیر زیادی بر فرهنگ و مردم سوئد گذاشت. زمانی خیابانهای سوئد خلوت میشد، چرا که بسیاری از مردم پای تلویزیون مینشستند تا صحنههایی از یک ازدواج را تماشا کنند. این فیلم چند قسمتی توانست درصد طلاق در سوئد را بالا ببرد؛ چرا که با دیدن این فیلم بود که بسیاری از زوجها جرئت کردند حرفهایشان را به همدیگر بزنند. به دلیل تلاشهای بیشمار برگمان در صنعت فیلمسازی، از اکتبر سال ۲۰۱۵ چهرهٔ برگمان روی اسکناس ۲۰۰ کرون سوئد قرار خواهد گرفت. افراد زیر از برگمان الهام گرفتهاند:
🔴#معرفی_کتاب
#اسطوره_اهل_حق
#ایرج_بهرامی
هرچند بسیاری از گفتههای ایرج بهرامی پیش از این از زبان دیگران گفته شده، اما شجاعت نویسنده در بیان برخی ایدهها نمایان است. بهرامی معتقد است یارسان و یا اهل حق بازماندۀ مهرپرستان قدیم ایرانی هستند. مهرپرستان که در زمان ساسانیان به شدت سرکوب شدند پس از ورود اسلام فرصت را غنیمت شمرده و برای زنده نگه داشتن دین نیاکانشان حضرت علی(ع) را جایگزین مهر سوشیانس کردند.
ایرج بهرامی به تاریخی بودن شخصیت مهر معتقد است و در مورد وجود تاریخی عیسی مسیح تردید دارد و معتقد است دلیل اینکه اروپاییان سخنان گمراه کنندهای دربارۀ «مهر» نوشتهاند ترس از شناخته شدن این دین ایرانی و در نتیجه سست شدن بنیان عیسویت است، چراکه باور دارد این دین صدی نود از آیین میترا اقتباس شده و میترا را به نام مسیح جا زده اند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#اسطوره_اهل_حق
#ایرج_بهرامی
هرچند بسیاری از گفتههای ایرج بهرامی پیش از این از زبان دیگران گفته شده، اما شجاعت نویسنده در بیان برخی ایدهها نمایان است. بهرامی معتقد است یارسان و یا اهل حق بازماندۀ مهرپرستان قدیم ایرانی هستند. مهرپرستان که در زمان ساسانیان به شدت سرکوب شدند پس از ورود اسلام فرصت را غنیمت شمرده و برای زنده نگه داشتن دین نیاکانشان حضرت علی(ع) را جایگزین مهر سوشیانس کردند.
ایرج بهرامی به تاریخی بودن شخصیت مهر معتقد است و در مورد وجود تاریخی عیسی مسیح تردید دارد و معتقد است دلیل اینکه اروپاییان سخنان گمراه کنندهای دربارۀ «مهر» نوشتهاند ترس از شناخته شدن این دین ایرانی و در نتیجه سست شدن بنیان عیسویت است، چراکه باور دارد این دین صدی نود از آیین میترا اقتباس شده و میترا را به نام مسیح جا زده اند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#هستیا
هِستیا (به یونانی: Ἑστία) در اساطیر یونانی، ایزدبانوی باکرهٔ خانه و کانون خانواده، آتشدان و معماری بود. او نخستین فرزند کرونوس و رئا بهشمار میرفت و هم چنین او بزرگترین خواهر زئوس بود. در تمام مراسم خانوادگی قربانیای برای او انجام میشد. هستیا یکی از سه الههٔ بزرگ نسل اول المپ نشینان (هرا، دمتر و هستیا) بود که در کنار برادرانش زئوس، پوزئیدون و هادس فرزندان کرونوس و رئا بودند. او به عنوان الههٔ اجاق خانواده مسئول پختوپز نان و آمادهسازی غذا برای خانواده را بر عهده داشت. او در اصل یکی از دوازده ایزد المپنشین بود و هیچ تاج و تختی نداشت، اما جای خود را به هفائستوس (در روایاتی دیونیسوس) داد تا به مراقبت از آتش مقدس اجاق المپ بپردازد. هِستیا مهربانترین ایزدبانو در میان المپ نشینان است. او قابل قیاس با وستا در اساطیر روم باستان است.
در روایتی آمده که او چنان برای برقراری رابطه از سوی پوزئیدون و آپولون تحت فشار قرار گرفت که به سر زئوس قسم یاد کرد بکارتش را تا ابد حفظ کند. در یکی از روزها، نزدیک بود توسط ایزد صغیر حاصلخیزی پریاپوس مورد تجاوز قرار گیرد، اما توسط خری نجات پیدا کرد. او زمانی که میخواست با هستیا در حال خواب بیامیزد، صدای خر باعث از بین رفتن نعوظ آلتش و همچنین بیدار شدن هستیا و فرار او شد. هستیا از سوی عموم مردم پرستش نمیشد و این به سبب فقدان معابد و زیارتگاههای مرتبط با او بود. او بر روی تصاویر گلدانهای آتنی به شکل زنی فروتن و محجبه که برخی مواقع شاخه گلی نیز بر دست داشت به تصویر کشیده میشد.
#تولد_و_خانواده
اولین دختر کرنوس که قبل از زئوس جهان را اداره میکرد پس او جزو اولین خدایان اولمپیا بود و مادرش رئا هم چنین خواهر دمتر، هرا، هادس، پوسیدون و زئوس بود که هنگام تولد توسط پدر بلعیده شدند زیرا کرنوس از نفرین اورانوس و گی به شدت وحشت داشت و طبق گفتهٔ هاتف غیبی توسط یکی از فرزندانش خلع و از آسمان بیرون میشود و بعدها رئا به کمک زئوس تنها فرزندی که با حیلهٔ مادر توسط کرنوس بلع نشد معجونی به کرنوس میدهند که فرزندان خود را قی کرد و هستیا اولین فرزندی بود که توسط پدر قی شد.
#اسطوره_شناسی
در زمانی که تهیهٔ آتش مشکل بود اهمیت زیادی در خانه مییافت و به همین دلیل او را با وستا در روم باستان یکی میانگارند، ایزد بانوی آتش و پاکی و حامی نانواها که کانون هر خانه شناخته میشد زیرا رومیان برخی از ایزدان خود را با خدایان یونانی منطبق کردند و به هر یک نام رومی مناسبی دادند. ریشهٔ آیین هستیا روشن نیست ولی به نظر میرسد آخاییهای مهاجم این کیش را به یونان آورده باشند اما ریشه باید در موکنای باشد زیرا او یک ایزدبانوی بدوی است که بسیاری از ویژگیهای بعد از ان را ندارد. «پرستیدن این الهه جنبهٔ فردی و اسطوره اش خانوادگی بود» و در سدهٔ ۵ ق م دیونوسوس جایگاه اولومپیایی او را گرفت که نشان میدهد جامعهٔ ان روزگار کماکان رو به مرد سالاری میرفت.
مقر وی کاخ المپ بودولی گفته میشود که معبد واقعی او در جایی بود که آتش خانوادگی روشن نگاه داشته میشداودر میان شعلههای آتش از خانوادهها و خانهها پاسبانی میکرد او در میان اقوام ایرانی یونانی رومی جایگاه والایی داشت به این صورت که با ازدواج فرزند بخشی از این آتش خانوادگی به او داده میشد و در کانونی جدید روشن میشدپس این آتش هم نماد هستیاو هم مظهربقای خانوادهها بود و او الهه ای مورد احترام در میان تمام یونانیان بود و بنابراین در همه جا ستایش میشد او در معبد اپولون در شهر دلف اهمیت ویژه ای داشت زیرا اهالی یونان بر این باور بودند که دلف کانون عالم هستی است بنابراتشی که در این شهر برافروخته میشد کانون آتش همهٔ شهرهای یونان بودو علاوه بر این تمام معابدش دایره ای ساخته میشدند که آتش به صورت یکسان به همه جا برسد.
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#هستیا
هِستیا (به یونانی: Ἑστία) در اساطیر یونانی، ایزدبانوی باکرهٔ خانه و کانون خانواده، آتشدان و معماری بود. او نخستین فرزند کرونوس و رئا بهشمار میرفت و هم چنین او بزرگترین خواهر زئوس بود. در تمام مراسم خانوادگی قربانیای برای او انجام میشد. هستیا یکی از سه الههٔ بزرگ نسل اول المپ نشینان (هرا، دمتر و هستیا) بود که در کنار برادرانش زئوس، پوزئیدون و هادس فرزندان کرونوس و رئا بودند. او به عنوان الههٔ اجاق خانواده مسئول پختوپز نان و آمادهسازی غذا برای خانواده را بر عهده داشت. او در اصل یکی از دوازده ایزد المپنشین بود و هیچ تاج و تختی نداشت، اما جای خود را به هفائستوس (در روایاتی دیونیسوس) داد تا به مراقبت از آتش مقدس اجاق المپ بپردازد. هِستیا مهربانترین ایزدبانو در میان المپ نشینان است. او قابل قیاس با وستا در اساطیر روم باستان است.
در روایتی آمده که او چنان برای برقراری رابطه از سوی پوزئیدون و آپولون تحت فشار قرار گرفت که به سر زئوس قسم یاد کرد بکارتش را تا ابد حفظ کند. در یکی از روزها، نزدیک بود توسط ایزد صغیر حاصلخیزی پریاپوس مورد تجاوز قرار گیرد، اما توسط خری نجات پیدا کرد. او زمانی که میخواست با هستیا در حال خواب بیامیزد، صدای خر باعث از بین رفتن نعوظ آلتش و همچنین بیدار شدن هستیا و فرار او شد. هستیا از سوی عموم مردم پرستش نمیشد و این به سبب فقدان معابد و زیارتگاههای مرتبط با او بود. او بر روی تصاویر گلدانهای آتنی به شکل زنی فروتن و محجبه که برخی مواقع شاخه گلی نیز بر دست داشت به تصویر کشیده میشد.
#تولد_و_خانواده
اولین دختر کرنوس که قبل از زئوس جهان را اداره میکرد پس او جزو اولین خدایان اولمپیا بود و مادرش رئا هم چنین خواهر دمتر، هرا، هادس، پوسیدون و زئوس بود که هنگام تولد توسط پدر بلعیده شدند زیرا کرنوس از نفرین اورانوس و گی به شدت وحشت داشت و طبق گفتهٔ هاتف غیبی توسط یکی از فرزندانش خلع و از آسمان بیرون میشود و بعدها رئا به کمک زئوس تنها فرزندی که با حیلهٔ مادر توسط کرنوس بلع نشد معجونی به کرنوس میدهند که فرزندان خود را قی کرد و هستیا اولین فرزندی بود که توسط پدر قی شد.
#اسطوره_شناسی
در زمانی که تهیهٔ آتش مشکل بود اهمیت زیادی در خانه مییافت و به همین دلیل او را با وستا در روم باستان یکی میانگارند، ایزد بانوی آتش و پاکی و حامی نانواها که کانون هر خانه شناخته میشد زیرا رومیان برخی از ایزدان خود را با خدایان یونانی منطبق کردند و به هر یک نام رومی مناسبی دادند. ریشهٔ آیین هستیا روشن نیست ولی به نظر میرسد آخاییهای مهاجم این کیش را به یونان آورده باشند اما ریشه باید در موکنای باشد زیرا او یک ایزدبانوی بدوی است که بسیاری از ویژگیهای بعد از ان را ندارد. «پرستیدن این الهه جنبهٔ فردی و اسطوره اش خانوادگی بود» و در سدهٔ ۵ ق م دیونوسوس جایگاه اولومپیایی او را گرفت که نشان میدهد جامعهٔ ان روزگار کماکان رو به مرد سالاری میرفت.
مقر وی کاخ المپ بودولی گفته میشود که معبد واقعی او در جایی بود که آتش خانوادگی روشن نگاه داشته میشداودر میان شعلههای آتش از خانوادهها و خانهها پاسبانی میکرد او در میان اقوام ایرانی یونانی رومی جایگاه والایی داشت به این صورت که با ازدواج فرزند بخشی از این آتش خانوادگی به او داده میشد و در کانونی جدید روشن میشدپس این آتش هم نماد هستیاو هم مظهربقای خانوادهها بود و او الهه ای مورد احترام در میان تمام یونانیان بود و بنابراین در همه جا ستایش میشد او در معبد اپولون در شهر دلف اهمیت ویژه ای داشت زیرا اهالی یونان بر این باور بودند که دلف کانون عالم هستی است بنابراتشی که در این شهر برافروخته میشد کانون آتش همهٔ شهرهای یونان بودو علاوه بر این تمام معابدش دایره ای ساخته میشدند که آتش به صورت یکسان به همه جا برسد.
آتنا یکی از ۱۲ خدای بزرگ اولمپیایی و یکی از محبوبترین آنها بود او خدابانوی جنگ، صنعت، هنرها و پیشهها است. آتنا را با مینروا رومی یکی میدانند.[۷] روی سینهاش «ایجس» میپوشید که سینهبندی از جنس پوست بز با منگولههایی آویزان به آن است. سپر او گرد بود و طبق گفتهٔ بعضی منابع تصویر سر گورگون بر روی آن نقش بسته بود. وی منطقی، باهوش، مدافعی قدرتمند، برنامهریز درجه اول در جنگها، صلح جویی قدرتمند و همتای زئوس از نظر عقل و هوش بود. او به عنوان الههای خردمند، ایزدبانوی شعر، موسیقی و ادبیات نیز محسوب میگردد اما ارتباط او با حکمت و فلسفه بیش از شعر و موسیقی میباشد زیرا او ایزد بانوی عقل و خرد است. آتنا ایزدبانوی صلح نیز بهشمار میآید. این الهه المپی فرمانروای جنگ و طوفان نیز بود.آتنا قوی ، خونسرد و خویشتن دار و با نظم است. گرچه او خدابانوی دفاع و جنگ سلحشورانه است اما با ” ارس” خدای جنگ متفاوت است زیرا که در جنگ بیش از خشونت ، از استراتژی و دیسیپلین نظامی استفاده میکند و کارش حمایت شهروندان آتن است. جنگ برای آتنا ، برای حفظ شئونات اخلاقی است تا خونریزی و کشتن و قتل و غارت. میتوان گفت از نظر مرام اخلاقی، آتنا بیشتر به برادرش آپولو نزدیک است تا به آرس خدای جنگ چون که در کارهایش عقل و حسابگری و لوگوس را بکار میگیرد که برای یونانیان داشتن لوگوس ، مقدس شمرده میشد.آتنا زنانگی خودرا در زیر کلاهخود طلائی و پیش بند ی از پوست بز که از پدرش زئوس هدیه گرفته و سپر طلائی که نقش سر مدوسا بر آن حک شده است، پنهان ساخته است( تصویر مدوسا همان تصویری است که مردان با نگریستن به آن تبدیل به سنگ میشده اند.) آتنا، بعنوان یک ایزد بانوی باهوش ، مدبر است و همیشه با هدف و برنامه پیش میرود. (توجه شوداو از سر زئوس دنيا امده است) او خدا بانوی مدافع قوانین و سلسله مراتب طبقاتی است قدرت خدائی او در ایجاد فرهنگ ، تمدن و فرم دادن مجلس سنا و قانونگزاری در آتن آشکار است.آتنا خدابانوی هنرهای خلاق نیز هست و باید گفت او همه استعدادهایش در جهت رضایت پدر و همچنین حمایت اوست . او مغرورانه و جسورانه ” میگوید که ” هیچ مادری مرا نزاده است. من مردانگی را حرمت میگذارم الا در ازدواج . بله من با تمام وجودم دختر پدرم هستم”. چنین است که او مورد احترام ترین و قوی ترین خدابانو در تفکر مردسالاری یونانی و همچنین کوه المپ است و لقب اش ” دختر پدر” ست.آتنا صدای زنانه نظم و سامان شهروندی و تمدن است و شهر آتن به نام او است. در حالیکه او را از حیث قدرت بعد از زئوس به شمار می آورند، از جهاتی باید گفت که او با زئوس برابر است. در ایلیاد ، هومر دائماً آنها را با هم صدا میکند: ” ای پدر زئوس و ای آتنا” . “هسیود” تاریخ نگار هم او را مساوی با پدرش زئوس در قدرت و در درک و هوشمندی میداند.آتنا خدابانوی سنجش و داوری نیز هست اما داوری ها ی او بر حسب احساسات شخصی خودش نیست بلکه بر اساس اصول اخلاقی و موازین راستی است. شاید بکارت او بطور سمبولیک رمز این باشد که این خدابانو در قضاوت و دادگری ، خرد پاک را بدون وسوسه ها و تمنا ی خواسته های شخص خودش بکار میگیرد
#نام_آتنا
نام آتنا به دورهٔ پیش – هلنی بازمیگردد در سلسله متون «ب» موکنایی آتنا را آتاناپوتینا مینامند. زمانی که آخاییها در یونان پیش هلنی وارد شدند ایزد بانو جنگجوی جوانی با خود آوردند که لقبهای (کوره) به معنای دختر، (پاتنوس) به معنای باکره و (پالاس) به معنی دوشیزه را داشته و لقب پالاس رواج بیشتری داشت است.
#اسطوره_شناسی
آتنا و پوزئیدون و شهر آتن
آتنا در عین حال که الههٔ عقل و جنگجوی بود، الههٔ صلح نیز نامیده میشد و آوردن درخت زیتون به آتن را به آتنا نسبت دادند. براساس افسانهها آتنا با پوزئیدون رقابت داشتند. پوزئیدون بعد از آتنا دومین خدای پراهمیت مردم آتن بود. در نتیجه هر دو برای خطیه آتن هدایای در نظر گرفتند. در مسابقهای که بین آتنا و پوزئیدون بر سر آتن برقرار شد، پوزئیدون دریاچهٔ شوری را در کنار آکروپل آتن به وجود آورد، و بنا بر برخی روایتها دیگر از زیر نیزه سه شاخهٔ پوزئیدن اسبی برای آتنیان پیدا شد[۱۰]؛ و آتنا درخت زیتون را هدیه کرد. درختی که به رغم آتشسوزی از جانب پارسیان و حمله خشایار شاه تا روزگار پریکلس پا بر جا مانده بود و چون آتنیان به حکمیت دعوت شدن درخت زیتون را مفیدتر و مناسبتر دانسته و اینگونه بزرگی آتنا بر آتنیان مسلم شد. بعد از مسابقه پوزئیدون به خشم آمد و سیلی به راه انداخت اما چون آتنیان بعد از آتنا بیشترین احترام را برای پوزئیدون قائل میشدند، او نرم شد و بر سر لطف آمد. سرانجام، آتنا و پوزئیدون با آمیختن نیروهای یکدیگر با هم متحد شدند. با وجود اینکه پوزئیدون خدای اسبها بود، آتنا اولین ارابه را درست کرد. همچنین آتنا اولین کشتی را ساخت تا بر روی دریایی که پوزئیدون فرمانروای آن بود حرکت کند.
#نام_آتنا
نام آتنا به دورهٔ پیش – هلنی بازمیگردد در سلسله متون «ب» موکنایی آتنا را آتاناپوتینا مینامند. زمانی که آخاییها در یونان پیش هلنی وارد شدند ایزد بانو جنگجوی جوانی با خود آوردند که لقبهای (کوره) به معنای دختر، (پاتنوس) به معنای باکره و (پالاس) به معنی دوشیزه را داشته و لقب پالاس رواج بیشتری داشت است.
#اسطوره_شناسی
آتنا و پوزئیدون و شهر آتن
آتنا در عین حال که الههٔ عقل و جنگجوی بود، الههٔ صلح نیز نامیده میشد و آوردن درخت زیتون به آتن را به آتنا نسبت دادند. براساس افسانهها آتنا با پوزئیدون رقابت داشتند. پوزئیدون بعد از آتنا دومین خدای پراهمیت مردم آتن بود. در نتیجه هر دو برای خطیه آتن هدایای در نظر گرفتند. در مسابقهای که بین آتنا و پوزئیدون بر سر آتن برقرار شد، پوزئیدون دریاچهٔ شوری را در کنار آکروپل آتن به وجود آورد، و بنا بر برخی روایتها دیگر از زیر نیزه سه شاخهٔ پوزئیدن اسبی برای آتنیان پیدا شد[۱۰]؛ و آتنا درخت زیتون را هدیه کرد. درختی که به رغم آتشسوزی از جانب پارسیان و حمله خشایار شاه تا روزگار پریکلس پا بر جا مانده بود و چون آتنیان به حکمیت دعوت شدن درخت زیتون را مفیدتر و مناسبتر دانسته و اینگونه بزرگی آتنا بر آتنیان مسلم شد. بعد از مسابقه پوزئیدون به خشم آمد و سیلی به راه انداخت اما چون آتنیان بعد از آتنا بیشترین احترام را برای پوزئیدون قائل میشدند، او نرم شد و بر سر لطف آمد. سرانجام، آتنا و پوزئیدون با آمیختن نیروهای یکدیگر با هم متحد شدند. با وجود اینکه پوزئیدون خدای اسبها بود، آتنا اولین ارابه را درست کرد. همچنین آتنا اولین کشتی را ساخت تا بر روی دریایی که پوزئیدون فرمانروای آن بود حرکت کند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ریشه_شناسی_واژه_پــایــیــز
ﻭﺍﮊه پارسی ﭘﺎﯾﯿﺰ ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ pāti-z(a)ya ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ_ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » میباشد. ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ pāti ، ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ ، #ﮐﻨﺎﺭ » ﻭ z(a)ya بمعنی « #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ، که ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ #ﺍﻭﺳﺘﺎﯾﯽ zyam « ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ #ﺩﻭﺭه_ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ : #پارسی_ﻣﯿﺎﻧﻪ pādēz « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ، #ﺳﻐﺪﯼ patyz ، #ﺳﮑﺎﯾﯽ paśa « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﻭ #ﺁﺳﯽ fæzzæg « ﭘﺎﯾﯿﺰ » خوانده میشد.
🔥 ﺩﺭﺑﺎﺭه #ﺭﯾﺸﻪ_ﺷﻨﺎﺳﯽ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ #ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ_ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-daiza « #ﺧﺮﻣﻦ ، #ﻣﺤﺼﻮﻝ » ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ daiz « #ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻦ ، #ﮔﺮﺩ_ﺁﻭﺭﺩﻥ » ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ -pāta « #ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ، #ﺳﻘﻮﻁ » ﺍﺯ ﺭیشه -pat « #ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ » ﻭ ﭘﺴﻮﻧﺪ eč دانسته اند. همچنین برخی آن را ﻣﺸﺘﻖ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-aixa ، ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ pati ﻭ aixa « #ﺳﺮﻣﺎ ، #ﯾﺦ » ﻧﯿﺰ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍند.
🔥 ﺩﺭ #ﺑﻨﺪﻫﺸﻦ ، ﻓﺼﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ #ﺯﯾﺞ_ﮐﯿﻬﺎﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻭﺍﮊه پارسی میانه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ :
Ka ō <nazdist> xwurdag ī Tarāzūg rased rōz ud šab rāst bun pādēz
« ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺧﺮﺩه ﺗﺮﺍﺯﻭ ﺭﺳﯿﺪ ، ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ ».
🔥 ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ #ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﻭ #ﺍﺷﺘﻘﺎﻕ ﻟﻐﻮﯼ ﺑﺎ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﻬﻢ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺘﺎﺧﺮﺗﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ، ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ #ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ_ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ #ﻫﻨﺪ ﻭ #ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ #ﻣﺘﻦ_ﺍﻭﺳﺘﺎ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ #ﺗﻘﺴﯿﻢ_ﺑﻨﺪﯼ_ﻫﺎﯼ_ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ، ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ #ﻭﻧﺪﯾﺪﺍﺩ #ﻓﺮﮔﺮﺩ ۱ ﺑﻨﺪ ۲ ﻭ ۳ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۱۰_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ #ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_۲_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ ﯾﺎ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۵_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ #ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_ﻫﻔﺖ_ﻣﺎﻫﻪ . ﻭ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ #ﺍﻧﺴﺎﻥ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺑﺎ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ، ﻓﺼﻞ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺩ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻗﯿﺎﺱ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻓﺼﻞﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ #ﻣﻌﻨﺎﯼ_ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. #ﻣﺎﻟﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn# « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﺩﺭ #ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻓﺼﻞ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ، ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn « ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ » ﺷﺮﺡ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻏﯿﺒﺖ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﻣﺎ_ﻗﺒﻞ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ #ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻦ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ #ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ، ﺑﺎ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻓﺼﻞ ﺩﺭ #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍست.
ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ( ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ #ﺍﺳﻄﻮﺭه_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻫﺮ ﺁﻓﺮﯾﻨﺸﯽ #ﺟﺸﻨﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ #ﺷﺶ_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ، #ﺷﺶ_ﺟﺸﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺍﯾﻦ #ﺟﺸﻦ_ﻫﺎﯼ_ﺷﺸﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ) ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ -ayāθrima ﻭ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻣﯿﺎﻧﻪ ayāsrim « #ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ_ﺑﻪ_ﺧﺎﻧﻪ » ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ #ﺑﺮﮔﺸﺖ #ﺍﺣﺸﺎﻡ ﺍﺯ #ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﻭ #ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ #ﺟﻔﺖ_ﺷﺪﻥ_ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ #ﮔﯿﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺷﺸﻤﯿﻦ ﺗﺎ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺩﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻝ ﺟﺸﻦ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ۲۶ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﺗﺎ ۱۹ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﻧﮓ ﺗﺎ ۲۴ ﻣﻬﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍست. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺍﻣﺮﻭزه ﺁﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺩﺍمه ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻩ.
در #ترکی_ارانی برای اشاره به فصل پاییز ، همین واژه پارسی را با خوانش payız بکار میبرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#ریشه_شناسی_واژه_پــایــیــز
ﻭﺍﮊه پارسی ﭘﺎﯾﯿﺰ ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ pāti-z(a)ya ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ_ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » میباشد. ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ pāti ، ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « #ﻧﺰﺩﯾﮏ ، #ﮐﻨﺎﺭ » ﻭ z(a)ya بمعنی « #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ، که ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ #ﺍﻭﺳﺘﺎﯾﯽ zyam « ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ #ﺩﻭﺭه_ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ : #پارسی_ﻣﯿﺎﻧﻪ pādēz « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ، #ﺳﻐﺪﯼ patyz ، #ﺳﮑﺎﯾﯽ paśa « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﻭ #ﺁﺳﯽ fæzzæg « ﭘﺎﯾﯿﺰ » خوانده میشد.
🔥 ﺩﺭﺑﺎﺭه #ﺭﯾﺸﻪ_ﺷﻨﺎﺳﯽ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ #ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ_ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-daiza « #ﺧﺮﻣﻦ ، #ﻣﺤﺼﻮﻝ » ، ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ daiz « #ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻦ ، #ﮔﺮﺩ_ﺁﻭﺭﺩﻥ » ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ -pāta « #ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ، #ﺳﻘﻮﻁ » ﺍﺯ ﺭیشه -pat « #ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ » ﻭ ﭘﺴﻮﻧﺪ eč دانسته اند. همچنین برخی آن را ﻣﺸﺘﻖ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ pati-aixa ، ﻣﺮﮐﺐ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ pati ﻭ aixa « #ﺳﺮﻣﺎ ، #ﯾﺦ » ﻧﯿﺰ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍند.
🔥 ﺩﺭ #ﺑﻨﺪﻫﺸﻦ ، ﻓﺼﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ #ﺯﯾﺞ_ﮐﯿﻬﺎﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻭﺍﮊه پارسی میانه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ :
Ka ō <nazdist> xwurdag ī Tarāzūg rased rōz ud šab rāst bun pādēz
« ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺧﺮﺩه ﺗﺮﺍﺯﻭ ﺭﺳﯿﺪ ، ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ ».
🔥 ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ #ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﻭ #ﺍﺷﺘﻘﺎﻕ ﻟﻐﻮﯼ ﺑﺎ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﻬﻢ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺘﺎﺧﺮﺗﺮﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ، ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ #ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ_ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ #ﻫﻨﺪ ﻭ #ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ #ﻣﺘﻦ_ﺍﻭﺳﺘﺎ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ #ﺗﻘﺴﯿﻢ_ﺑﻨﺪﯼ_ﻫﺎﯼ_ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ، ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ #ﻭﻧﺪﯾﺪﺍﺩ #ﻓﺮﮔﺮﺩ ۱ ﺑﻨﺪ ۲ ﻭ ۳ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۱۰_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ #ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_۲_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ ﯾﺎ #ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ_۵_ﻣﺎﻫﻪ ﻭ #ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ_ﻫﻔﺖ_ﻣﺎﻫﻪ . ﻭ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ #ﺍﻧﺴﺎﻥ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺑﺎ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ، ﻓﺼﻞ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺩ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻗﯿﺎﺱ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻓﺼﻞﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ #ﻣﻌﻨﺎﯼ_ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ « ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﺍﺳﺖ. #ﻣﺎﻟﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn# « ﭘﺎﯾﯿﺰ » ﺩﺭ #ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻓﺼﻞ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ، ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭه واژه autumn « ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ » ﺷﺮﺡ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻏﯿﺒﺖ ﻭﺍﮊه ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ #ﺯﺑﺎﻥ_ﻫﺎﯼ_ﻣﺎ_ﻗﺒﻞ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ #ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻦ #ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ #ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ، ﺑﺎ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻓﺼﻞ ﺩﺭ #ﺍﻗﻮﺍﻡ_ﻫﻨﺪ_ﻭ_ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻫﻨﺪﻭﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍست.
ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ( ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ #ﺍﺳﻄﻮﺭه_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻫﺮ ﺁﻓﺮﯾﻨﺸﯽ #ﺟﺸﻨﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ #ﺷﺶ_ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ، #ﺷﺶ_ﺟﺸﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺍﯾﻦ #ﺟﺸﻦ_ﻫﺎﯼ_ﺷﺸﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ #ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ) ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ -ayāθrima ﻭ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻣﯿﺎﻧﻪ ayāsrim « #ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ_ﺑﻪ_ﺧﺎﻧﻪ » ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ #ﺑﺮﮔﺸﺖ #ﺍﺣﺸﺎﻡ ﺍﺯ #ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﻭ #ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ #ﺟﻔﺖ_ﺷﺪﻥ_ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ #ﮔﯿﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺷﺸﻤﯿﻦ ﺗﺎ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻭ ﺩﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻝ ﺟﺸﻦ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﮔﺎﻫﻨﺒﺎﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ۲۶ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﺗﺎ ۱۹ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﻧﮓ ﺗﺎ ۲۴ ﻣﻬﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍست. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺍﻣﺮﻭزه ﺁﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺩﺍمه ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻩ.
در #ترکی_ارانی برای اشاره به فصل پاییز ، همین واژه پارسی را با خوانش payız بکار میبرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
"هویت ایرانی"
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان #شاهنامه را چون شناسنامه #ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را #زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا #پانصد سال بعد که #صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم #ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون #سنایی، #نظامی، #خاقانی، #خواجوی_کرمانی و #عبید_زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا #خسرو ایران خطاب می کردند.
#شاهنامه منبعی بسیار غنی از #میراث مشترک ایرانیان است که در آن می توان استمرار #هویت ایرانی را از دنیای #اسطوره ها و حماسه ها تا فرمانروائي واپسین شاهنشاهای #ساسانی آشکارا دید. #فردوسی بی گمان در احیای زبان فارسی، که از ارکان هویت ملی است، نقش بی چون و چرایی داشته است و محتوای شاهنامه دارای ویژگیهایی است که هویت ملی ایرانیان در پرتو آن #حفظ شده است. یکپارچگی سیاسی و جغرافیائی و تاریخی از جمله این ویژگی ها شمرده می شوند.
یکپارچگی سیاسی: در سراسر شاهنامه هیچ دوره ای نیست که ایران بدون #فرمانروا باشد. حتی فرمانروای بیگانه ای چون #اسکندر را از تاریخ حذف نکرده اند و هویت ایرانی به او داده اند.
یکپارچگی جغرافیائی: از آغاز شاهنامه تا دوران #فریدون، فرمانروایان ایرانی بر کل #جهان فرمان میرانند و، از ایرج به بعد، بر ایران شهر که تا پایان شاهنامه کانون رویدادهاست، هرچند در دورههای تاریخی مرزهای ایرانشهر تغییر می کند؛ مثلاً زمانی #ارمنستان بخشی از قلمرو ایران است و زمانی دیگر نیست.
یکپارچگی تاریخی: در شاهنامه، بر خلاف دیگر منابع فارسی و عربی درباره تاریخ ایران، روایات یکدست است؛ بدین معنی که خواننده هیچگاه با روایات گوناگونی از یک رویداد واحد رو به رو نمی شود. این ویژگی ها به خود شاهنامه مربوط نمی شود بلکه هر سه در کتابی به #پهلوی به نام خدای نامه (X"adāy-nāmag)، تاریخ رسمی دورهٔ ساسانی که در زمان خسرو #انوشیروان مدون شده، جمع بوده است. این کتاب از قرن دوم هجری به بعد به #عربی و #فارسی ترجمه شد و منظومه های گران قدری بر اساس تحریرهای منثور فارسی آن شکل گرفت. فردوسی کاخ بلند نظم خود را بر پایهٔ یکی از تحریرهای فارسی خدای نامه یعنی شاهنامه ابومنصوري تأليف يافته به سال ۳۴۶ هجری پی افکند.....
...خدای نامه، تاریخی بود مشتمل بر زنجیره ای پیوسته از #دودمان ها و شاهانی که از قدیم ترین ایام تا زمان تدوین آن، یکی پس از دیگری، بر ملت و کشوری واحد فرمان میراندند. این امر، به علاوه شرح #دلاوری ها و پهلوانی های پهلوانان در هر دوره، می توانست غرور ملی ایرانیان را در جنگ با دشمنان شمالی بیدار سازد و تقویت کند. شرح پرآب و تاب جنگ های مداوم ایران و #توران در دورهٔ #کیانی ابزار مناسبی بود برای ترویج روحیه #فداکاری و جانفشانی در دفاع از مرز و بوم ایران شهر در برابر دشمنان شمالی، پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان، یکپارچگی سیاسی و دینی از ایران رخت بربست. امّا اندیشهٔ یکپارچگی ایران، با ترجمهٔ #خدای_نامه به زبان عربی و فارسی دری، باقی ماند و در قرن چهارم هجری، با سروده شدن شاهنامه، شکل نهایی یافت.
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی #یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان شاهنامه را چون شناسنامه ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا پانصد سال بعد که صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون سنایی، نظامی، خاقانی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا خسرو ایران خطاب می کردند.
🌸🌿
🔴#بخوانیم
"هویت ایرانی"
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان #شاهنامه را چون شناسنامه #ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را #زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا #پانصد سال بعد که #صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم #ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون #سنایی، #نظامی، #خاقانی، #خواجوی_کرمانی و #عبید_زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا #خسرو ایران خطاب می کردند.
#شاهنامه منبعی بسیار غنی از #میراث مشترک ایرانیان است که در آن می توان استمرار #هویت ایرانی را از دنیای #اسطوره ها و حماسه ها تا فرمانروائي واپسین شاهنشاهای #ساسانی آشکارا دید. #فردوسی بی گمان در احیای زبان فارسی، که از ارکان هویت ملی است، نقش بی چون و چرایی داشته است و محتوای شاهنامه دارای ویژگیهایی است که هویت ملی ایرانیان در پرتو آن #حفظ شده است. یکپارچگی سیاسی و جغرافیائی و تاریخی از جمله این ویژگی ها شمرده می شوند.
یکپارچگی سیاسی: در سراسر شاهنامه هیچ دوره ای نیست که ایران بدون #فرمانروا باشد. حتی فرمانروای بیگانه ای چون #اسکندر را از تاریخ حذف نکرده اند و هویت ایرانی به او داده اند.
یکپارچگی جغرافیائی: از آغاز شاهنامه تا دوران #فریدون، فرمانروایان ایرانی بر کل #جهان فرمان میرانند و، از ایرج به بعد، بر ایران شهر که تا پایان شاهنامه کانون رویدادهاست، هرچند در دورههای تاریخی مرزهای ایرانشهر تغییر می کند؛ مثلاً زمانی #ارمنستان بخشی از قلمرو ایران است و زمانی دیگر نیست.
یکپارچگی تاریخی: در شاهنامه، بر خلاف دیگر منابع فارسی و عربی درباره تاریخ ایران، روایات یکدست است؛ بدین معنی که خواننده هیچگاه با روایات گوناگونی از یک رویداد واحد رو به رو نمی شود. این ویژگی ها به خود شاهنامه مربوط نمی شود بلکه هر سه در کتابی به #پهلوی به نام خدای نامه (X"adāy-nāmag)، تاریخ رسمی دورهٔ ساسانی که در زمان خسرو #انوشیروان مدون شده، جمع بوده است. این کتاب از قرن دوم هجری به بعد به #عربی و #فارسی ترجمه شد و منظومه های گران قدری بر اساس تحریرهای منثور فارسی آن شکل گرفت. فردوسی کاخ بلند نظم خود را بر پایهٔ یکی از تحریرهای فارسی خدای نامه یعنی شاهنامه ابومنصوري تأليف يافته به سال ۳۴۶ هجری پی افکند.....
...خدای نامه، تاریخی بود مشتمل بر زنجیره ای پیوسته از #دودمان ها و شاهانی که از قدیم ترین ایام تا زمان تدوین آن، یکی پس از دیگری، بر ملت و کشوری واحد فرمان میراندند. این امر، به علاوه شرح #دلاوری ها و پهلوانی های پهلوانان در هر دوره، می توانست غرور ملی ایرانیان را در جنگ با دشمنان شمالی بیدار سازد و تقویت کند. شرح پرآب و تاب جنگ های مداوم ایران و #توران در دورهٔ #کیانی ابزار مناسبی بود برای ترویج روحیه #فداکاری و جانفشانی در دفاع از مرز و بوم ایران شهر در برابر دشمنان شمالی، پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان، یکپارچگی سیاسی و دینی از ایران رخت بربست. امّا اندیشهٔ یکپارچگی ایران، با ترجمهٔ #خدای_نامه به زبان عربی و فارسی دری، باقی ماند و در قرن چهارم هجری، با سروده شدن شاهنامه، شکل نهایی یافت.
...پس از #فردوسی، هویت ایرانی نه در بستر حکومتی #یکپارچه به لحاظ سیاسی و دینی، بلکه در بستری فرهنگی، ادبی و هنری استمرار یافت. ایرانیان شاهنامه را چون شناسنامه ملی خود حفظ کردند و منتظر فرصتی بودند تا یکپارچگی سیاسی و جغرافیائي روزگار کهن را زنده کنند که کردند. پس از پدید آمدن شاهنامه تا پانصد سال بعد که صفویان یکپارچگی سیاسی را به ایران بازگرداندند، به رغم وجود حکومتهای محلی، مفهوم ایران شهر همچنان به حیات خود ادامه داد. گواه این معنی در مدیحه های شاعرانی چون سنایی، نظامی، خاقانی، خواجوی کرمانی و عبید زاکانی نهفته است که پادشاهان ممدوح خود را، هر چند بر قلمروی در گوشهای از ایران زمین حکم میراندند، شاه ایران یا خسرو ایران خطاب می کردند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#اساطیر
#اسطوره
#ملل
اسطوره بطور كلي و عام نوعي دانايي است ،البته دانايي و معرفتي كه چارچوب هاي تجربي و نظري محدودي دارد ، اما به هر حال نوعي از دانايي است.
بشر متولد مي شود و در صبحدم تاريخ با نگاهي كه به هستي دارد ، در پي دانايي و دغدغه معرفتي خود از هستي ، واقعيت و حقيقت تصويري ارائه مي كند كه نام اين رويكرد ،اسطوره است نگاه انساني كه سعي دارد هستي ، واقعيت ، زندگي و تمام وجود را براي خود در چارچوب و قالبي تصويري توجيه كند . به دنبال چنين تحليلي است كه اساساً مطالعه اسطوره و اسطوره پژوهشي معنا مي يابد .
فيلسوفان علم و معرفت شناسان منبع معرفت را عموماً در چهار حوزه جستجو مي كنند و به چهار حوزه تفكيك مي كنند اين منابع معرفتي اول حوزه فلسفه است كه معرفتي كلي و كيهان شناختي در اختيار انسان قرار مي دهد.
دوم حوزه دين است سوم حوزه علم و چهارم حوزه ايدئولوژي . هر كدام از اين حوزه هاي معرفتهاي خاص خود را در اختيار بشر قرار مي دهند البته اين تقسيم بندي به آن معنا نيست كه اين حوزه ها كاملاً مستقل از هم هستند بلكه در ارتباط و تحت تاثير هم مي باشند . اسطوره براي بشر ابتدايي هر چهار نوع معرفت را در برداشت . در واقع آن چه امروز به عنوان معرفت مي شناسيم در جهان باستان برابر اسطوره بود.
هم چنين مجموعه اسطوره و آيين در جامعه ابتدايي عبارت از فرهنگ آن جامعه بود تمام عمل زندگي و انديشه اي انسان در اسطوره و آيين جاي مي گرفت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#اساطیر
#اسطوره
#ملل
اسطوره بطور كلي و عام نوعي دانايي است ،البته دانايي و معرفتي كه چارچوب هاي تجربي و نظري محدودي دارد ، اما به هر حال نوعي از دانايي است.
بشر متولد مي شود و در صبحدم تاريخ با نگاهي كه به هستي دارد ، در پي دانايي و دغدغه معرفتي خود از هستي ، واقعيت و حقيقت تصويري ارائه مي كند كه نام اين رويكرد ،اسطوره است نگاه انساني كه سعي دارد هستي ، واقعيت ، زندگي و تمام وجود را براي خود در چارچوب و قالبي تصويري توجيه كند . به دنبال چنين تحليلي است كه اساساً مطالعه اسطوره و اسطوره پژوهشي معنا مي يابد .
فيلسوفان علم و معرفت شناسان منبع معرفت را عموماً در چهار حوزه جستجو مي كنند و به چهار حوزه تفكيك مي كنند اين منابع معرفتي اول حوزه فلسفه است كه معرفتي كلي و كيهان شناختي در اختيار انسان قرار مي دهد.
دوم حوزه دين است سوم حوزه علم و چهارم حوزه ايدئولوژي . هر كدام از اين حوزه هاي معرفتهاي خاص خود را در اختيار بشر قرار مي دهند البته اين تقسيم بندي به آن معنا نيست كه اين حوزه ها كاملاً مستقل از هم هستند بلكه در ارتباط و تحت تاثير هم مي باشند . اسطوره براي بشر ابتدايي هر چهار نوع معرفت را در برداشت . در واقع آن چه امروز به عنوان معرفت مي شناسيم در جهان باستان برابر اسطوره بود.
هم چنين مجموعه اسطوره و آيين در جامعه ابتدايي عبارت از فرهنگ آن جامعه بود تمام عمل زندگي و انديشه اي انسان در اسطوره و آيين جاي مي گرفت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
طرح عجیب یک #بشقاب #دوره_ساسانی
بشقابی از دوره ساسانی که طرح عجیب آن بسیار ذهن من را به خود مشغول کرده است.
همانطور که میبیند در این طرح زیبا #عقابی عظیم الجثه که #زنی را در چنگال خود گرفته و آن زن در حال #غذا_دادن به او می باشد و دو نفر در حال #حمله هستند.
برای فهمیدن معنای این طرح تلاش و جستجوی زیادی کردم اما نتیجه ای پیدا نشد. در نهایت به اجبار به کمک نماد تفسیری شخصی میکنم اما از همه دوستان و صاحبنظران میخواهم تا در صورتی که درباره این طرح اطلاعی دارند بنده را هم بی نصیب نگذارند.
در نگاه اول به نظر می اید که این طرح باید بیان کننده #اسطوره و #افسانه_ای خاص در دوران #ایران #قبل از #اسلام باشد اما نتوانستم چنین اسطوره ای را پیدا کنم که با مضمون طرح درست در بیاید. تنها آنچه کمی شبیه به این اسطوره بود اما من را قانع نکرد همان #افسانه_پرواز_عقاب از #فراز_البرز که روز به زمین نشستن او را #نوروز نامگذاری کردند میباشد.
عقاب نماد #امپراتوری_هخامنشی است… و همچنین نماد #درفش_کاویانی و #کاوه_آهنگر می باشد و در دوره ساسانی به آن توجه ویژه می شده است. مثلا پرنده #سیمرغ که یکی از مهمترین نمادهای آن دوره بود و ترکیبی از حیوانات مختلف است معمولا با بال و سر عقاب کشیده میشده است. بنا به اعتقاد #دکتر_فرخ یکی از پرچم های دوره ساسانی طرح عقاب است.
زنی که در چنگال عقاب است شباهت بسیاری با #ایزد_بانو #آناهیتا دارد. آناهیتا در دوره ساسانیان ایزد بانوی نگهبان آبها و باران ها و نماد پاکی و باروری و نماد عشق و دوستی بوده است…. همچنین حضور پر رنگ این زن در این نقش نشان دهنده اهمیت زنان در دوره ساسانیان و نیز بقایای دوره #مادر_سالاری میباشد.
پس از آن به غذایی که به عقاب داده میشود میرسیم.. این غذا شبیه به #انگور است.. انگور در دوره ساسانی نماد #حیات و #صبر و #تندرستی است.
موضوع بعدی #گلهایی است که دو طرف عقاب را گرفته است.. این گلها #زنبق میباشد… زنبق در دوران ایران باستان یکی از نمادهای قوی و #سلطنتی محسوب میشد. زنبق نماد #بی_مرگی و #جاودانگی است.
اشکال باقیمانده شامل دو #دیو مهاجم و شکلهایی است که دور بشقاب را احاطه کرده است. اشکال دور بشقاب بسیار زیاد است و بعضی از انها تکرار شده..اشکالی مانند کبوتر…سگ..گل نیلوفر آبی و گل زنبق و …دیو ها میتواند نماد #تجاوز_بیگانگان باشد و اشکال دور بشقاب هر یک نمادی دارد که توضیح آن از حوصله این پست خارج است.
نتیجه گیری(البته همانطور که در ابتدا گفتم ممکن است این نتیجه صحیح نباشد)
عقاب به عنوان نمادی از ایران سرزمین پهناور دوره ساسانی در حالی که از ایزد بانو آناهیتا مراقبت میکند از سوی دیوهایی که میتواند نماد خشکسالی یا تجاوز بیگانگان به مرزهایش باشد محافظت میکند..در این میان الهه زیبا روی برای تسلی خاطر حامی خود به او میوه صبر و تندرستی را میدهد و زنبق های اطراف این ترکیب شکیل نشان دهنده ی پایندگی و جاودانی ایران است و احاطه اشکالی که هر کدام از آنها نشان دهنده یکی از نماد های باستانی است بیانگر دیرینه بودن واصیل بودن این کشور رویایی است.آری این بشقاب زیبا نماد جاودانگی ایران است.
پاینده ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
طرح عجیب یک #بشقاب #دوره_ساسانی
بشقابی از دوره ساسانی که طرح عجیب آن بسیار ذهن من را به خود مشغول کرده است.
همانطور که میبیند در این طرح زیبا #عقابی عظیم الجثه که #زنی را در چنگال خود گرفته و آن زن در حال #غذا_دادن به او می باشد و دو نفر در حال #حمله هستند.
برای فهمیدن معنای این طرح تلاش و جستجوی زیادی کردم اما نتیجه ای پیدا نشد. در نهایت به اجبار به کمک نماد تفسیری شخصی میکنم اما از همه دوستان و صاحبنظران میخواهم تا در صورتی که درباره این طرح اطلاعی دارند بنده را هم بی نصیب نگذارند.
در نگاه اول به نظر می اید که این طرح باید بیان کننده #اسطوره و #افسانه_ای خاص در دوران #ایران #قبل از #اسلام باشد اما نتوانستم چنین اسطوره ای را پیدا کنم که با مضمون طرح درست در بیاید. تنها آنچه کمی شبیه به این اسطوره بود اما من را قانع نکرد همان #افسانه_پرواز_عقاب از #فراز_البرز که روز به زمین نشستن او را #نوروز نامگذاری کردند میباشد.
عقاب نماد #امپراتوری_هخامنشی است… و همچنین نماد #درفش_کاویانی و #کاوه_آهنگر می باشد و در دوره ساسانی به آن توجه ویژه می شده است. مثلا پرنده #سیمرغ که یکی از مهمترین نمادهای آن دوره بود و ترکیبی از حیوانات مختلف است معمولا با بال و سر عقاب کشیده میشده است. بنا به اعتقاد #دکتر_فرخ یکی از پرچم های دوره ساسانی طرح عقاب است.
زنی که در چنگال عقاب است شباهت بسیاری با #ایزد_بانو #آناهیتا دارد. آناهیتا در دوره ساسانیان ایزد بانوی نگهبان آبها و باران ها و نماد پاکی و باروری و نماد عشق و دوستی بوده است…. همچنین حضور پر رنگ این زن در این نقش نشان دهنده اهمیت زنان در دوره ساسانیان و نیز بقایای دوره #مادر_سالاری میباشد.
پس از آن به غذایی که به عقاب داده میشود میرسیم.. این غذا شبیه به #انگور است.. انگور در دوره ساسانی نماد #حیات و #صبر و #تندرستی است.
موضوع بعدی #گلهایی است که دو طرف عقاب را گرفته است.. این گلها #زنبق میباشد… زنبق در دوران ایران باستان یکی از نمادهای قوی و #سلطنتی محسوب میشد. زنبق نماد #بی_مرگی و #جاودانگی است.
اشکال باقیمانده شامل دو #دیو مهاجم و شکلهایی است که دور بشقاب را احاطه کرده است. اشکال دور بشقاب بسیار زیاد است و بعضی از انها تکرار شده..اشکالی مانند کبوتر…سگ..گل نیلوفر آبی و گل زنبق و …دیو ها میتواند نماد #تجاوز_بیگانگان باشد و اشکال دور بشقاب هر یک نمادی دارد که توضیح آن از حوصله این پست خارج است.
نتیجه گیری(البته همانطور که در ابتدا گفتم ممکن است این نتیجه صحیح نباشد)
عقاب به عنوان نمادی از ایران سرزمین پهناور دوره ساسانی در حالی که از ایزد بانو آناهیتا مراقبت میکند از سوی دیوهایی که میتواند نماد خشکسالی یا تجاوز بیگانگان به مرزهایش باشد محافظت میکند..در این میان الهه زیبا روی برای تسلی خاطر حامی خود به او میوه صبر و تندرستی را میدهد و زنبق های اطراف این ترکیب شکیل نشان دهنده ی پایندگی و جاودانی ایران است و احاطه اشکالی که هر کدام از آنها نشان دهنده یکی از نماد های باستانی است بیانگر دیرینه بودن واصیل بودن این کشور رویایی است.آری این بشقاب زیبا نماد جاودانگی ایران است.
پاینده ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#اسطوره_سرزمینم
#ایرانشعر_وققنوس
در داستانها ایرانی آمده است که #ققنوس مرغی است خوش رنگ و خوش آواز، که منقار او ۳۰۰ سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند، صداهای عجیب از منقار او بر آید.
گفتهاند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سر آید و عمرش به آخر رسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن نشیمن گیرد و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال برهم زند، بدانگونه که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد و از خاکسترش تخمی پدید آید که از آن قُقنُسی دیگر زاده شود.
گفتهاند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافتهاند.
بین افسانه قُقنُس و سرگذشت ایران تشابهی میتوان دید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بیهمتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاکستر خویش زاییده شده است.
در این سالها، من همواره این احساس را داشتهام که ایران بار دیگر یکی از دورانهای زایندگی در مرگ را میگذراند و در میان درد میشکفد.
📗ایران را از یاد نبرید،
نوشتهی زنده یاد #ندوشن🌹🕯🌹
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#اسطوره_سرزمینم
#ایرانشعر_وققنوس
در داستانها ایرانی آمده است که #ققنوس مرغی است خوش رنگ و خوش آواز، که منقار او ۳۰۰ سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند، صداهای عجیب از منقار او بر آید.
گفتهاند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سر آید و عمرش به آخر رسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن نشیمن گیرد و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال برهم زند، بدانگونه که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد و از خاکسترش تخمی پدید آید که از آن قُقنُسی دیگر زاده شود.
گفتهاند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافتهاند.
بین افسانه قُقنُس و سرگذشت ایران تشابهی میتوان دید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بیهمتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاکستر خویش زاییده شده است.
در این سالها، من همواره این احساس را داشتهام که ایران بار دیگر یکی از دورانهای زایندگی در مرگ را میگذراند و در میان درد میشکفد.
📗ایران را از یاد نبرید،
نوشتهی زنده یاد #ندوشن🌹🕯🌹
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
شهریارفوتبال ایران علی آقا دایی😍به مناسبت55ساله شدن اسطوره شرافت💚🤍❤️ #ایران #تیم_ملی #شرافت #اسطوره
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
شهریارفوتبال ایران علی آقا دایی😍به مناسبت55ساله شدن اسطوره شرافت💚🤍❤️ #ایران #تیم_ملی #شرافت #اسطوره
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity