🔵جمشید و ارگ افسانه ای او.
جمشید یکی از پادشاهانِ اسطورهای ایرانیاست و قدمتی بس کهن دارد. نام او در اوستا و متون پهلوی و متنهای دوران اسلامی آمدهاست. در اسطورههای ایرانی کارهایی سخت بزرگ به او نسبت داده شدهاست.
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مران روز را «روز نو» خواندند
در شاهنامه جمشید فرزند تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام در پی خود بینی،فره ایزدی را از دست میدهد و به دست ضخاک کشته میشود.
پادشاهی جمشید در شاهنامه هفت صد سال است. کارهایی که انجام آن در شاهنامه به او نسبت داده شدهاست:
ساختن ابزار جنگ: بر پایهٔ گزارش شاهنامه، نخستین کاری که جمشید پیش گرفت ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدانها نیرو بخشدو راه را بر بدی ببندد. آهن را نرم کرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت.
پوشش مردمان: سپس به پوشش مردمان گرایید و از کتان و ابریشم و پشم جامه ساخت و رشتن و بافتن و دوختن و شستن را به مردمان آموخت.
بخش کردن مردمان به چهار گروه: پس از آن پیشههای مردمان را سامان داد و پیشه وران را گرد هم آورد. آنان را به چهار گروه بزرگ بخش نمود: مردمان دین که کارشان پرستش بود و ایشان را در کوهها جای داد. دو دیگر جنگاوران، سه دیگر برزگران و دیگر کارگران و دست ورزان.
ساختمانسازی و خشتزنی: دیوان که در فرمانش بودند را گفت تا خاک و آب را به هم آمیختند و گل ساختند و آنرا در قالب ریختند و خشت زدند. پس سنگ و گچ را به کار برد و خانه و گرمابه و کاخ و ایوان بر پا کرد.
برآوردن گوهر: چون این کارها کرده شد و نیازهای نخستین مردمان برآمد، جمشید در فکر آراستن زندگی مردمان در آمد. سینهٔ سنگ را شکافت و از آن گوهرهای گوناگونی چون یاقوت و بیجاده و فلزات گران بها چون زر و سیم بیرون آورد تا زیور زندگی و مایه خوشدلی مردمان باشد.
برآوردن بوهای خوش: آن گاه در پی بوهای خوش بر آمد بر گلاب و عود و عنبر ومشک و کافور دست یافت.
ساختن کشتی و دریا نوردی: پس در اندیشهٔ گشت و سفر افتاد و دست به ساختن کشتی برد و بر آبها دست یافت و سرزمینهای ناشناخته را یافت.
بدین سان جمشید با خردمندی به همهٔ هنرها دست یافت و بر همه کاری توانا شد و خود را در جهان یگانه یافت. آن گاه انگیزهٔ برتری و خود بینی در او بیدار شد و در اندیشهٔ پرواز در آسمان افتاد:
فرمان داد تا تختی گران بها برایش ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاند و دیوان که بندهٔ او بودند تخت را از زمین برداشتند و بر آسمان برافراشتند. جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و این همه به فر ایزدی میکرد. جهانیان از شکوه و توانایی او خیره ماندند، گرد آمدند و بر بخت و شکوه او آفرین خواندند بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز از فروردین بود، نوروز خواندند.
مطابق داستانها جمشید بر تختی می نشت که دیوان و پریان آن را به آسمانها می بردندو او با جامی که داشت جهان را نظاره میکرد. این تخت را ارگ جمشید میگفتند.
در شاهنامه فردوسی آمدهاست:
جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش میکشیدند.
اگر چه نام تخت جمشید در واقع «پارسَه»به معنای «شهر پارسیان» بوده است، اما صدها سال پس از حمله اسکندر و اعراب و در زمانی که یاد و خاطره پادشاهان هخامنشی فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی ویرانههای پارسه گذر میکردند، تصاویر کندهکاری شدهٔ تخت شاهی را میدیدند که روی دست مردم بلند شدهاست و از آنجا که نمیتوانستند خط میخی کتیبههای حک شده روی سنگها را بخوانند، میپنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که فردوسی در شاهنامه خود از آن یاد کرده است. به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستانشناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، دریافتند که نام نخستین آن پارسه بودهاست.
#اساطیر_ایران
#جمشید
#شاهنامه_فردوسی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
جمشید یکی از پادشاهانِ اسطورهای ایرانیاست و قدمتی بس کهن دارد. نام او در اوستا و متون پهلوی و متنهای دوران اسلامی آمدهاست. در اسطورههای ایرانی کارهایی سخت بزرگ به او نسبت داده شدهاست.
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مران روز را «روز نو» خواندند
در شاهنامه جمشید فرزند تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام در پی خود بینی،فره ایزدی را از دست میدهد و به دست ضخاک کشته میشود.
پادشاهی جمشید در شاهنامه هفت صد سال است. کارهایی که انجام آن در شاهنامه به او نسبت داده شدهاست:
ساختن ابزار جنگ: بر پایهٔ گزارش شاهنامه، نخستین کاری که جمشید پیش گرفت ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدانها نیرو بخشدو راه را بر بدی ببندد. آهن را نرم کرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت.
پوشش مردمان: سپس به پوشش مردمان گرایید و از کتان و ابریشم و پشم جامه ساخت و رشتن و بافتن و دوختن و شستن را به مردمان آموخت.
بخش کردن مردمان به چهار گروه: پس از آن پیشههای مردمان را سامان داد و پیشه وران را گرد هم آورد. آنان را به چهار گروه بزرگ بخش نمود: مردمان دین که کارشان پرستش بود و ایشان را در کوهها جای داد. دو دیگر جنگاوران، سه دیگر برزگران و دیگر کارگران و دست ورزان.
ساختمانسازی و خشتزنی: دیوان که در فرمانش بودند را گفت تا خاک و آب را به هم آمیختند و گل ساختند و آنرا در قالب ریختند و خشت زدند. پس سنگ و گچ را به کار برد و خانه و گرمابه و کاخ و ایوان بر پا کرد.
برآوردن گوهر: چون این کارها کرده شد و نیازهای نخستین مردمان برآمد، جمشید در فکر آراستن زندگی مردمان در آمد. سینهٔ سنگ را شکافت و از آن گوهرهای گوناگونی چون یاقوت و بیجاده و فلزات گران بها چون زر و سیم بیرون آورد تا زیور زندگی و مایه خوشدلی مردمان باشد.
برآوردن بوهای خوش: آن گاه در پی بوهای خوش بر آمد بر گلاب و عود و عنبر ومشک و کافور دست یافت.
ساختن کشتی و دریا نوردی: پس در اندیشهٔ گشت و سفر افتاد و دست به ساختن کشتی برد و بر آبها دست یافت و سرزمینهای ناشناخته را یافت.
بدین سان جمشید با خردمندی به همهٔ هنرها دست یافت و بر همه کاری توانا شد و خود را در جهان یگانه یافت. آن گاه انگیزهٔ برتری و خود بینی در او بیدار شد و در اندیشهٔ پرواز در آسمان افتاد:
فرمان داد تا تختی گران بها برایش ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاند و دیوان که بندهٔ او بودند تخت را از زمین برداشتند و بر آسمان برافراشتند. جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و این همه به فر ایزدی میکرد. جهانیان از شکوه و توانایی او خیره ماندند، گرد آمدند و بر بخت و شکوه او آفرین خواندند بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز از فروردین بود، نوروز خواندند.
مطابق داستانها جمشید بر تختی می نشت که دیوان و پریان آن را به آسمانها می بردندو او با جامی که داشت جهان را نظاره میکرد. این تخت را ارگ جمشید میگفتند.
در شاهنامه فردوسی آمدهاست:
جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش میکشیدند.
اگر چه نام تخت جمشید در واقع «پارسَه»به معنای «شهر پارسیان» بوده است، اما صدها سال پس از حمله اسکندر و اعراب و در زمانی که یاد و خاطره پادشاهان هخامنشی فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی ویرانههای پارسه گذر میکردند، تصاویر کندهکاری شدهٔ تخت شاهی را میدیدند که روی دست مردم بلند شدهاست و از آنجا که نمیتوانستند خط میخی کتیبههای حک شده روی سنگها را بخوانند، میپنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که فردوسی در شاهنامه خود از آن یاد کرده است. به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستانشناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، دریافتند که نام نخستین آن پارسه بودهاست.
#اساطیر_ایران
#جمشید
#شاهنامه_فردوسی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔵آندرومدآ
.
.
.
در اسطورههای یونان، دختر کفئوس و کاسیوپه، پادشاه و مکله اتیوپیا قلمرو شمالی آفریقا است.
مادرش ادعا کرد که او زیباتر از پریان دریایی نرئید، فرزندان نرئوس است، نرئیدها به پوزئیدون شکایت کردند. پوزئیدون چون حس کینه توزی و انتقام جوییاش تحریک شده بود، با درخواست آنها موافقت کرد و کتوس، هیولای وحشتناک دریا را احضار نمود. کتوس به شکل یک وال عظیمالجثه فوراً مأموریتش را آغاز کرد و ویرانی بسیاری به بارآورد. مردم وحشتزده جمع شدند و از پادشاهشان خواستند آنها را نجات دهد. شاه بناچار از غیبگوی آپولون چاره جویی کرد و وی به شاه و ملکه گفت که این بلا از شما و مردمتان دور نخواهد شد، مگر اینکه دختر زیبایتان آندرومدا را قربانی هیولای دریایی کنید. در نتیجه آندرومدآ را برهنه و در برابر هیولا به صخرهای زنجیر کردند. پرسئوس او را نجات داد و با وی ازدواج کرد.
خاندان و فرزندان پرسئوس و #آندرومدا را در اساطیر یونانی، پرسئید (Perseidae) مینامند. به روایتی، پرسئوس و دانائه هفت پسر و یک دختر و بنا به یک روایت دیگر هفت پسر و دو دختر داشتهاند. این خانواده بر طبق حکایات اساطیری در شهر تیرینس یونان حکومت کردهاند. نخستین فرمانروا و سرسلسلهٔ آنها یکی از پسران پرسئوس و آندرومدا به نام پرسس بوده است.
#اساطیر_یونان
#آندرومدا
#دوره
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
.
.
.
در اسطورههای یونان، دختر کفئوس و کاسیوپه، پادشاه و مکله اتیوپیا قلمرو شمالی آفریقا است.
مادرش ادعا کرد که او زیباتر از پریان دریایی نرئید، فرزندان نرئوس است، نرئیدها به پوزئیدون شکایت کردند. پوزئیدون چون حس کینه توزی و انتقام جوییاش تحریک شده بود، با درخواست آنها موافقت کرد و کتوس، هیولای وحشتناک دریا را احضار نمود. کتوس به شکل یک وال عظیمالجثه فوراً مأموریتش را آغاز کرد و ویرانی بسیاری به بارآورد. مردم وحشتزده جمع شدند و از پادشاهشان خواستند آنها را نجات دهد. شاه بناچار از غیبگوی آپولون چاره جویی کرد و وی به شاه و ملکه گفت که این بلا از شما و مردمتان دور نخواهد شد، مگر اینکه دختر زیبایتان آندرومدا را قربانی هیولای دریایی کنید. در نتیجه آندرومدآ را برهنه و در برابر هیولا به صخرهای زنجیر کردند. پرسئوس او را نجات داد و با وی ازدواج کرد.
خاندان و فرزندان پرسئوس و #آندرومدا را در اساطیر یونانی، پرسئید (Perseidae) مینامند. به روایتی، پرسئوس و دانائه هفت پسر و یک دختر و بنا به یک روایت دیگر هفت پسر و دو دختر داشتهاند. این خانواده بر طبق حکایات اساطیری در شهر تیرینس یونان حکومت کردهاند. نخستین فرمانروا و سرسلسلهٔ آنها یکی از پسران پرسئوس و آندرومدا به نام پرسس بوده است.
#اساطیر_یونان
#آندرومدا
#دوره
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#زئوس
زئوس خداوندگار بادها تندر و باران های سودبخش و نابودگر به شما می رفت . زئوس بر بخش فوقانی هوا و چکاد کوهها مسکن داشت او را در مناطقی مانند lycaeus در آرکادیای یونان apesas در آرگولیس pelion در تسالی helicon در بئوسی pangaea در ترکیه می پرستیدند. با این مقاله از تاریخ ما همراه باشید تا درباره این خدای یونان باستان بیشتر بدانید.
بزرگترین پرستشگاه زئوس در دودونس شهری است که در ناحیه ی اپیروس قرار دارد معبد دیگر زئوس در بالای کوه لیسه در آرکادی بود سومین معبد زئوس در اولمپی بود که مجسمه ی زئوس در آن نصب شده بود .
در روزگار قدیم زئوس شخصیت اخلاقی داشت که همه ی صفات ایزدی را در خود گرد آورد او قادر مطلق بود و همه ی صفات را در خود گرد آورد بعد ها رومیان او را به عنوان ژوپیتر می پرستیدند او بزرگترین خدا و خدای خدایان است و همه ی خدایان جاودانی است.
هوس های زئوس غالبا بصورت عمل در می آید بسیاری از عشقبازی ها زئوس با زنان زیبا روی زمین از زمره ی همین هوس های فراوان خدای خدایان است.
زئوس در ابتدا خدای نور و آسمان بود ولی اندک اندک بصورت خدای خدایان در آمد هیچ چیز از چشم او پنهان نبود هیچ چیز نمی توانست برخلاف میل او باشد در این صورت زمین و ماه و به لرزه می افتاد با این حال زئوس خدایی عاقل محسوب می شد.
اوست که خوبی ها و بدی ها تندرستی ها و شادی ها و غم را به بشر می بخشد بدکاران را کیفر می دهد اما بیشتر دوست دارد پاداش دهد تا کیفر بسیاری از بدی ها و درد ها را از راه بشر دور می سازد ضعیفان و تنگدستان و فراریان و همه ی کسانی که دست ترحم به سوی او دراز می کنند مورد حمایت وی هستند نسبت به خانواده ازدواج دوستی مهمان نوارزی نظم اجتماعی توجه خاص دارد و او خدایا یونان محسوب می شود.
خدای خدایان به هیچ چیز به اندازه ی زن و عشق علاقه نداشت بدین جهت خدایی او با ماجراهای عاشقانه ی بسیار آمیخته بود زئوس چند زن رسمی گرفت که بغیر از هرا همگی را عوض کرد زن ثابت او هرا بود که رومیان و را یونون(ژونن)نامیدند.
این زن شریک مقام خدایی زئوس شد پیش از هرا زئوس چندین با ازدواج کرده بود اولین زنش میتیس (عقل)بود که هریزود شاعر بزرگ یونان اطلاعات او را از مجموع خدایان و آدمیان بیشتر می دانست اما چندتن از خدایان دیگر که به او حسادت می ورزیدند به زئوس کفتند که اگر از این زن صاحب فرزندای شوی چنان عاقل خواهند بود که پدر را از تخت خدایی پایین خواهند کشید.
زئوس هم ترسید و وقتی زنش بچه ای به دنیا آورد هر دو را با هم بلعید.
زئوس با الهه ی دیگری بنام تیمیس که دختر اورانوس بود را به زندی گرفت تیمیس که دختر اورانوس بود را به زنی گرفت تیمیس الهه نظم و قانون مادی و معنوی بود ولی عقل کل نداشت و زئوس از او نگران نبود بدین جهت زئوس از او صاحب چند فرزند به نامهای فصول ثوانین عدالت صلح و آرامش شب شد بعد از ازدواج زئوس با هرا زئوس او را طلاق داد اما تیمیس همچنان به عنوان مشاور خصوصی زئوس در کنار او قرار گرفت در ا ولمپ نیز همیشه از طرف خدایان مورد احترام بود.
زن دیگر زئوس همنوزین نام داشت که دختر یکی از تیتان های گذشته بود زئوس نه شب پیاپی در بستر این زن بود این زن موقع وضع حمل نه دختر زیبا بوجود آورد که آنها را موزها نامیدند و هر یک از این دختران الهه یکی از هنر های زیبا شد.
زن دیگر زئوس دمتر الهه ای بود که در شب زفاف حاضر به همبستری با زئوس نشد در نتیجه زئوس هم به خشم آمد و او را به زور تصرف کرد و از این زن فرزندی بنام پرسفونه بوجود آمد که ربع النوع تاریکی و مرگ بود.
اورینومه یکی از رب النوع های در یا نیز زن زئوس شد و از او سه دختر زیبا بوجود آورد که به جاذبه های سه گانه معروف شدند.
بعد از این زنها بود که باید زئوس با هرا که خواهر او و ملکه ی اولمپ بود ازدواج می کرد هرا و زئوس هر دو از کورونوس (جوهر هستی زاده شده بودند)هرا از طرف پدرش به دایه ای سپرده شد که در جزیره ی اوبه همت به بزرگ کردن او گماشت.
زئوس که شنید هرا از تمام ربع النوع های دیگر زیبا تر است به جزیره ی اوبه رفت او را دید و دزدانه عاشقش شد زئوس خود را در قالب فاخته ی سفیدی در آورد و چون زمستان بود وانمود کرد که از سرما بیحس شده است هرا به دیدن پرنده متاثر شد و او را به سینه اش فشرد تا گرمش کند آن وقت زئوس قیافه ی اصلی خود را باز کرده و خواست وی را در اغوشش بکشد.اما هرا پایداری کرد.زئوس نیز به او وعده ی زناشویی داد و چندی بعد با شرکت همه ی رب النوع های اولمپ مراسم زدواج آنها صورت گرفت.
از آن پس خدای خدایان زن دیگری نگرفت اما سلسله شیطنت ها و بازیگوشی های او که بسیار کسان را به دلیل حسادت هرا به سرنوشت های تلخ دچار کرد آغاز کرد.زئوس به رب النوع های کوچک و اصلی و فرعی اولمپ اکتفا نکرد و به سراغ زیبا رویان زمینی هم رفت.
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#زئوس
زئوس خداوندگار بادها تندر و باران های سودبخش و نابودگر به شما می رفت . زئوس بر بخش فوقانی هوا و چکاد کوهها مسکن داشت او را در مناطقی مانند lycaeus در آرکادیای یونان apesas در آرگولیس pelion در تسالی helicon در بئوسی pangaea در ترکیه می پرستیدند. با این مقاله از تاریخ ما همراه باشید تا درباره این خدای یونان باستان بیشتر بدانید.
بزرگترین پرستشگاه زئوس در دودونس شهری است که در ناحیه ی اپیروس قرار دارد معبد دیگر زئوس در بالای کوه لیسه در آرکادی بود سومین معبد زئوس در اولمپی بود که مجسمه ی زئوس در آن نصب شده بود .
در روزگار قدیم زئوس شخصیت اخلاقی داشت که همه ی صفات ایزدی را در خود گرد آورد او قادر مطلق بود و همه ی صفات را در خود گرد آورد بعد ها رومیان او را به عنوان ژوپیتر می پرستیدند او بزرگترین خدا و خدای خدایان است و همه ی خدایان جاودانی است.
هوس های زئوس غالبا بصورت عمل در می آید بسیاری از عشقبازی ها زئوس با زنان زیبا روی زمین از زمره ی همین هوس های فراوان خدای خدایان است.
زئوس در ابتدا خدای نور و آسمان بود ولی اندک اندک بصورت خدای خدایان در آمد هیچ چیز از چشم او پنهان نبود هیچ چیز نمی توانست برخلاف میل او باشد در این صورت زمین و ماه و به لرزه می افتاد با این حال زئوس خدایی عاقل محسوب می شد.
اوست که خوبی ها و بدی ها تندرستی ها و شادی ها و غم را به بشر می بخشد بدکاران را کیفر می دهد اما بیشتر دوست دارد پاداش دهد تا کیفر بسیاری از بدی ها و درد ها را از راه بشر دور می سازد ضعیفان و تنگدستان و فراریان و همه ی کسانی که دست ترحم به سوی او دراز می کنند مورد حمایت وی هستند نسبت به خانواده ازدواج دوستی مهمان نوارزی نظم اجتماعی توجه خاص دارد و او خدایا یونان محسوب می شود.
خدای خدایان به هیچ چیز به اندازه ی زن و عشق علاقه نداشت بدین جهت خدایی او با ماجراهای عاشقانه ی بسیار آمیخته بود زئوس چند زن رسمی گرفت که بغیر از هرا همگی را عوض کرد زن ثابت او هرا بود که رومیان و را یونون(ژونن)نامیدند.
این زن شریک مقام خدایی زئوس شد پیش از هرا زئوس چندین با ازدواج کرده بود اولین زنش میتیس (عقل)بود که هریزود شاعر بزرگ یونان اطلاعات او را از مجموع خدایان و آدمیان بیشتر می دانست اما چندتن از خدایان دیگر که به او حسادت می ورزیدند به زئوس کفتند که اگر از این زن صاحب فرزندای شوی چنان عاقل خواهند بود که پدر را از تخت خدایی پایین خواهند کشید.
زئوس هم ترسید و وقتی زنش بچه ای به دنیا آورد هر دو را با هم بلعید.
زئوس با الهه ی دیگری بنام تیمیس که دختر اورانوس بود را به زندی گرفت تیمیس که دختر اورانوس بود را به زنی گرفت تیمیس الهه نظم و قانون مادی و معنوی بود ولی عقل کل نداشت و زئوس از او نگران نبود بدین جهت زئوس از او صاحب چند فرزند به نامهای فصول ثوانین عدالت صلح و آرامش شب شد بعد از ازدواج زئوس با هرا زئوس او را طلاق داد اما تیمیس همچنان به عنوان مشاور خصوصی زئوس در کنار او قرار گرفت در ا ولمپ نیز همیشه از طرف خدایان مورد احترام بود.
زن دیگر زئوس همنوزین نام داشت که دختر یکی از تیتان های گذشته بود زئوس نه شب پیاپی در بستر این زن بود این زن موقع وضع حمل نه دختر زیبا بوجود آورد که آنها را موزها نامیدند و هر یک از این دختران الهه یکی از هنر های زیبا شد.
زن دیگر زئوس دمتر الهه ای بود که در شب زفاف حاضر به همبستری با زئوس نشد در نتیجه زئوس هم به خشم آمد و او را به زور تصرف کرد و از این زن فرزندی بنام پرسفونه بوجود آمد که ربع النوع تاریکی و مرگ بود.
اورینومه یکی از رب النوع های در یا نیز زن زئوس شد و از او سه دختر زیبا بوجود آورد که به جاذبه های سه گانه معروف شدند.
بعد از این زنها بود که باید زئوس با هرا که خواهر او و ملکه ی اولمپ بود ازدواج می کرد هرا و زئوس هر دو از کورونوس (جوهر هستی زاده شده بودند)هرا از طرف پدرش به دایه ای سپرده شد که در جزیره ی اوبه همت به بزرگ کردن او گماشت.
زئوس که شنید هرا از تمام ربع النوع های دیگر زیبا تر است به جزیره ی اوبه رفت او را دید و دزدانه عاشقش شد زئوس خود را در قالب فاخته ی سفیدی در آورد و چون زمستان بود وانمود کرد که از سرما بیحس شده است هرا به دیدن پرنده متاثر شد و او را به سینه اش فشرد تا گرمش کند آن وقت زئوس قیافه ی اصلی خود را باز کرده و خواست وی را در اغوشش بکشد.اما هرا پایداری کرد.زئوس نیز به او وعده ی زناشویی داد و چندی بعد با شرکت همه ی رب النوع های اولمپ مراسم زدواج آنها صورت گرفت.
از آن پس خدای خدایان زن دیگری نگرفت اما سلسله شیطنت ها و بازیگوشی های او که بسیار کسان را به دلیل حسادت هرا به سرنوشت های تلخ دچار کرد آغاز کرد.زئوس به رب النوع های کوچک و اصلی و فرعی اولمپ اکتفا نکرد و به سراغ زیبا رویان زمینی هم رفت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
هرا (به یونانی: Ἥρα) بانوی قدرت، حامی زنان و ملکهٔ آسمانها بود که در غار کوه دیکته به دنیا آمد. هرا تا حدی زیبا بود که آوازهاش به گوش برادرش رسید و همین مسئله باعث شد زئوس برای دیدار با هرا به جزیرهٔ «اوبه» سفر کند و با یک نگاه دلباختهٔ خواهر خویش شود. زئوس خود را به فاخته تبدیل کرد و طی دستوری که به طوفان داد، هوا آنچنان نامساعد و سرد شد که هرا دلش به حال این پرندهٔ کوچک به رحم آمد و او را در آغوش کشید، زئوس در همین حین به چهرهٔ اصلی خود تبدیل شد و سپس با یکدیگر ازدواج کردند. زئوس هرا را دوست داشت اما هوس بازیهای او باعث خشم و ناراحتی هرا شد و همین امر موجب شد او با کمک خدایان تاتار و گایا، تایفون را برای انتقام از زئوس به وجود آورد.
هفائستوس،آرس،هبهو ایلیثیا] فرزندان هرا و زئوس بودند. هفائستوس چون زشت و لنگ به دنیا آمده بود و توسط مادر خود به دریا انداختهشدهبود، کینهای در دل میپروراند و منتظر انتقام از هرا بود؛ او تخت طلایی برای هرا ساخت، هرا که مجذوب تخت شدهبود برآن نشست و دیگر موفق نشد بلند شود. هفائستوس به المپ بازگشت تا برای نجات هرا از این ماجرا شرطی بگذارد. او آفرودیته را در مقابل رهایی هرا از تخت طلایی طلب کرد. هفائستوس به آفرودیته رسید، اما این عشق نتیجهای در برنداشت و همسرش با برادرش، آرس به او خیانت کردند.
در دنیای اسطوره، نمادهایی متعلق به هرا است. مثلاً فاخته، گاو و طاووس جز حیواناتی هستند که به عنوان نمادهای هرا شناخته شدند. انار، تاج، عصای جواهر نشان، سوسن و لالهٔ مردابی نیز جز همین نمادها هستند. انار برای یونانیان مظهر عشق، تولید مثل و زناشویی است؛ شاید به همین خاطر است که به تصاویر بسیاری از هرا و انار در دستانش یا تاجی که بر سر دارد یا عصایی که در دستانش است برمیخوریم.
هرا، الههای با قدرت بسیار بود و حتی در برابر زئوس هم میایستاد، زئوس به خاطر حسادتهای هرا، آلارایی که باردار بود را در دریا پنهان کرد.
در جنگ تروا که میان یونانیان شکل گرفتهبود و حدود ۲ سال به طول انجامید، هرا و آتنا به کمک آنها رفتند. هنگامی که زئوس از این ماجرا باخبر شد بسیار خشمگین شد و در شواری خدایان خواستار صلح میان طرفین شد، اما در آخر هرا موفق شد زئوس را قانع کند و جنگ با پیروزی یونانیان به پایان رسید.
شکلگیری راه شیری را به افسانهای نسبت میدهند که هنگام شیر خوردن هرکول از سینهٔ هرا ایجاد شدهاست. زئوس بدون اطلاع هرا، هرکول و هرمس را به خوابگاه هرا میبرد و سینهٔ هرا را در دهان دو فرزند خود قرار میدهد، هرا در این حین بیدار میشود و از ترس، هرکول را از خود دور میکند و او را به سمتی میافکند؛ شیری که در این هنگام از سینهٔ هرا خارج میشود باعث شکلگیری راه شیری میشود. بازیهای المپیک نیز برای اولین بار به افتخار هرا و بر حسب سنتهای او و توسط پلوپوس،همسر هیپودامی ایجاد شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
هرا (به یونانی: Ἥρα) بانوی قدرت، حامی زنان و ملکهٔ آسمانها بود که در غار کوه دیکته به دنیا آمد. هرا تا حدی زیبا بود که آوازهاش به گوش برادرش رسید و همین مسئله باعث شد زئوس برای دیدار با هرا به جزیرهٔ «اوبه» سفر کند و با یک نگاه دلباختهٔ خواهر خویش شود. زئوس خود را به فاخته تبدیل کرد و طی دستوری که به طوفان داد، هوا آنچنان نامساعد و سرد شد که هرا دلش به حال این پرندهٔ کوچک به رحم آمد و او را در آغوش کشید، زئوس در همین حین به چهرهٔ اصلی خود تبدیل شد و سپس با یکدیگر ازدواج کردند. زئوس هرا را دوست داشت اما هوس بازیهای او باعث خشم و ناراحتی هرا شد و همین امر موجب شد او با کمک خدایان تاتار و گایا، تایفون را برای انتقام از زئوس به وجود آورد.
هفائستوس،آرس،هبهو ایلیثیا] فرزندان هرا و زئوس بودند. هفائستوس چون زشت و لنگ به دنیا آمده بود و توسط مادر خود به دریا انداختهشدهبود، کینهای در دل میپروراند و منتظر انتقام از هرا بود؛ او تخت طلایی برای هرا ساخت، هرا که مجذوب تخت شدهبود برآن نشست و دیگر موفق نشد بلند شود. هفائستوس به المپ بازگشت تا برای نجات هرا از این ماجرا شرطی بگذارد. او آفرودیته را در مقابل رهایی هرا از تخت طلایی طلب کرد. هفائستوس به آفرودیته رسید، اما این عشق نتیجهای در برنداشت و همسرش با برادرش، آرس به او خیانت کردند.
در دنیای اسطوره، نمادهایی متعلق به هرا است. مثلاً فاخته، گاو و طاووس جز حیواناتی هستند که به عنوان نمادهای هرا شناخته شدند. انار، تاج، عصای جواهر نشان، سوسن و لالهٔ مردابی نیز جز همین نمادها هستند. انار برای یونانیان مظهر عشق، تولید مثل و زناشویی است؛ شاید به همین خاطر است که به تصاویر بسیاری از هرا و انار در دستانش یا تاجی که بر سر دارد یا عصایی که در دستانش است برمیخوریم.
هرا، الههای با قدرت بسیار بود و حتی در برابر زئوس هم میایستاد، زئوس به خاطر حسادتهای هرا، آلارایی که باردار بود را در دریا پنهان کرد.
در جنگ تروا که میان یونانیان شکل گرفتهبود و حدود ۲ سال به طول انجامید، هرا و آتنا به کمک آنها رفتند. هنگامی که زئوس از این ماجرا باخبر شد بسیار خشمگین شد و در شواری خدایان خواستار صلح میان طرفین شد، اما در آخر هرا موفق شد زئوس را قانع کند و جنگ با پیروزی یونانیان به پایان رسید.
شکلگیری راه شیری را به افسانهای نسبت میدهند که هنگام شیر خوردن هرکول از سینهٔ هرا ایجاد شدهاست. زئوس بدون اطلاع هرا، هرکول و هرمس را به خوابگاه هرا میبرد و سینهٔ هرا را در دهان دو فرزند خود قرار میدهد، هرا در این حین بیدار میشود و از ترس، هرکول را از خود دور میکند و او را به سمتی میافکند؛ شیری که در این هنگام از سینهٔ هرا خارج میشود باعث شکلگیری راه شیری میشود. بازیهای المپیک نیز برای اولین بار به افتخار هرا و بر حسب سنتهای او و توسط پلوپوس،همسر هیپودامی ایجاد شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#یوزئیدون
پوزئیدون (به یونانی: Ποσειδων ,Poseidôn)، یکی از دوازده ایزد المپنشین و مهمترین ایزدان یونان باستان است که خدای آبهای شور و شیرین و دریاها، رودخانهها، سیل، خشکسالی، زمین لرزه و اسبها بهشمار میرود و نام پوزئیدون به معنی «سرور (شوهر) زمین» است. رومیها او را با نپتون که خدای ایتالیایی کهن است همسان دانستند، اما نباید این دو را با هم اشتباه گرفت. پوزئیدون فرزند کرونوس و رئا است. وی برادر زئوس، هادس، هستیا، دمتر و هرا است. تقسیمبندی جهان بین او و برادرانش زئوس و هادس رخ داد. پوزئیدون فرمانروای دریاها شد، زئوس فرمانروای آسمان و دنیای زیرین هم نصیب هادس شد. همسرش آمفیتریت است با این حال پوزئیدون با زنان زیادی معاشقه داشته و فرزندان زیادی دارد. حتی پوزئیدون با مدوسا در معبد آتنا مقاربت داشته که به قهر آتنا دچار میگردد و مدوسا که زن زیبا رویی بود را به پیر زن زشت تبدیل میکند و موهای مدوسا را تبدیل به مار میکند. پوزئیدون در ساخت حصار تروا نیز نقش داشته و با آپولون به انجام اینکار پرداختهاست؛ ولی چون لائومدون مزد آنها را نپرداخت، پوزئیدون در طول جنگ ترواییها را آزار و طرفدار یونانیان بود.
یکی از بزرگترین ایزدان یونانی پوزئیدون است که خدای آبهای شور و شیرین، رودخانهها، سیل، دریاها، خشکسالی، زمین لرزه و اسبها دانستهاند؛ و پوزئیدون به معنی «سرور «شوهر» زمین» است؛ و وی را رومیها با نپتونه برابر دانستهاند. پوزئیدون با ورود آخاییها در۱۴۵۰پیش از میلاد، جنبه خدای آسمانی یافت که زئوس را با خود آورده بودند. پوزئیدون فرزند کرونوس و رئا، یکی از دوازده ایزد المپنشین پانتئون بوده و برادران و خواهران وی عبارتند از: زئوس، هادس، هستیا، دمتر و هرا است که هومر زئوس را برادر ارشد میداند، در دنیای قدیم پوزئیدون همانند زئوس تصور میشده و دارای موها و ریشی پریشان و انبوه بودهاست، همچنین به پوزئیدون لقب اِنوسیختون به معنی «لرزاننده زمین» میدادند چرا که او را با زمین لرزه مرتبط میدانستند و در مقام خدای اسبها لقب هیپیوس گرفت و در آتن به همراه آتِنا به هیپیا ملقب شد. پوزئیدون به کسانی که دوست داشت اسبهایی داد مانند: پِلوپس، ایداس، رِسوس وپِلِئوس. پوزئیدون جانشین تعدادی از خدایان کهن تر مانند: نِرِئوس، فورکوس و پروتئوس است که بسیاری از ویژگیهای آنها را دارا میباشد ولی خشونتی دارد که قبل از آن کسی نداشته زیرا خیلی وقتها بد خلق و خطرناک بوده و این نشانگر عظمت طوفان دریاست؛ و در مواقعی که آرام بود به دیدن اتیوپیاییهای وفاداری میرفت که قربانیهای عالی به او میدادند به علت همین دیدارها بود که اودیسئوس چندبار توانست از دست پوزئیدون فرار کند؛ ولی بیشتر فرزندان پوزئیدون خشونت او را به ارث بردهاند؛ و پوزئیدون که موضوع آثار هنری قرار گرفت به صورت موجودی بلند قامت و ریش دار و کمر به بالا برهنه ترسیم شد که سه شاخه در دست دارد که معمولیترین سلاحش بود و با آن زمین را میلرزاند و در برخی مواقع نیز سه ماهی چنگک دار نیزهای در دست تصویر شدهاست.
وی در قصری در زیر دریا در نزدیکی آیگئا در ائوبویا زندگی میکرد که اسبهایی با سُمهای مفرغین و یالهای زرین داشت که همان هیپوکامپهابودندو هنگامی که ارابه خود را بر روی دریا میکشید، آن را آرام میکرد؛ و در سرعت باور نکردی سفر میکرد. پوزئیدون مانند برادران و خواهرانش بجز زئوس به محض تولد توسط پدرش کرونوس خورده شد زیرا کرونوس از آینده فرزندانش بیمناک بودالبته برخی گفتهاند رئا بجای پوزئیدون کره اسبی گذاشتهاست. وقتی مِتیس به کرونوس داروی فی آور داد فرزندان کرونوس بیرون افتادند. پوزئیدون به زئوس کمک کرد تا تیتانها را از بین ببرد و در تارتاروس آنهارا به بند بکشد. پس آن سه پسران کرونوس عالم را بین خود تقسیم کردند و زمین واولومپوس را ملک مشترک قرار دادند که دریا و آبها نصیب پوزئیدون شد زیرا در روایتی آمدهاست که کرونوس او را به محض تولد به دریا انداختهاست؛ و در روایتی دیگر آمدهاست که زیرا مینوییها در دریانوردی ماهر بودند؛ و زئوس بالاترین مقام یعنی خدای آسمانها و هادس خدای جهان زیرین و فرودین شد.
مادر پوزئیدون رئا که یکی ازتیتانها بوده و پدرش کرونوس است که رئا و کرونوس باهم خواهر و برادرند که با یکدیگر ازدواج کردند. پدر کرونوس اورانوس است که کرونوس با حمله خود به پدرش و عقیمش کرد و از خونی که در دریا ریخته شد غولها به دنیا آمدند و با انداختن اندام تناسلی اورانوس به دریا آفرودیته که ایزد بانوی عشق و زیبایی است زاده شد؛ و علت حمله کرونوس به پدرش این بوده که اورانوس آنها را در بدن گایا زندانی کرده بود
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#یوزئیدون
پوزئیدون (به یونانی: Ποσειδων ,Poseidôn)، یکی از دوازده ایزد المپنشین و مهمترین ایزدان یونان باستان است که خدای آبهای شور و شیرین و دریاها، رودخانهها، سیل، خشکسالی، زمین لرزه و اسبها بهشمار میرود و نام پوزئیدون به معنی «سرور (شوهر) زمین» است. رومیها او را با نپتون که خدای ایتالیایی کهن است همسان دانستند، اما نباید این دو را با هم اشتباه گرفت. پوزئیدون فرزند کرونوس و رئا است. وی برادر زئوس، هادس، هستیا، دمتر و هرا است. تقسیمبندی جهان بین او و برادرانش زئوس و هادس رخ داد. پوزئیدون فرمانروای دریاها شد، زئوس فرمانروای آسمان و دنیای زیرین هم نصیب هادس شد. همسرش آمفیتریت است با این حال پوزئیدون با زنان زیادی معاشقه داشته و فرزندان زیادی دارد. حتی پوزئیدون با مدوسا در معبد آتنا مقاربت داشته که به قهر آتنا دچار میگردد و مدوسا که زن زیبا رویی بود را به پیر زن زشت تبدیل میکند و موهای مدوسا را تبدیل به مار میکند. پوزئیدون در ساخت حصار تروا نیز نقش داشته و با آپولون به انجام اینکار پرداختهاست؛ ولی چون لائومدون مزد آنها را نپرداخت، پوزئیدون در طول جنگ ترواییها را آزار و طرفدار یونانیان بود.
یکی از بزرگترین ایزدان یونانی پوزئیدون است که خدای آبهای شور و شیرین، رودخانهها، سیل، دریاها، خشکسالی، زمین لرزه و اسبها دانستهاند؛ و پوزئیدون به معنی «سرور «شوهر» زمین» است؛ و وی را رومیها با نپتونه برابر دانستهاند. پوزئیدون با ورود آخاییها در۱۴۵۰پیش از میلاد، جنبه خدای آسمانی یافت که زئوس را با خود آورده بودند. پوزئیدون فرزند کرونوس و رئا، یکی از دوازده ایزد المپنشین پانتئون بوده و برادران و خواهران وی عبارتند از: زئوس، هادس، هستیا، دمتر و هرا است که هومر زئوس را برادر ارشد میداند، در دنیای قدیم پوزئیدون همانند زئوس تصور میشده و دارای موها و ریشی پریشان و انبوه بودهاست، همچنین به پوزئیدون لقب اِنوسیختون به معنی «لرزاننده زمین» میدادند چرا که او را با زمین لرزه مرتبط میدانستند و در مقام خدای اسبها لقب هیپیوس گرفت و در آتن به همراه آتِنا به هیپیا ملقب شد. پوزئیدون به کسانی که دوست داشت اسبهایی داد مانند: پِلوپس، ایداس، رِسوس وپِلِئوس. پوزئیدون جانشین تعدادی از خدایان کهن تر مانند: نِرِئوس، فورکوس و پروتئوس است که بسیاری از ویژگیهای آنها را دارا میباشد ولی خشونتی دارد که قبل از آن کسی نداشته زیرا خیلی وقتها بد خلق و خطرناک بوده و این نشانگر عظمت طوفان دریاست؛ و در مواقعی که آرام بود به دیدن اتیوپیاییهای وفاداری میرفت که قربانیهای عالی به او میدادند به علت همین دیدارها بود که اودیسئوس چندبار توانست از دست پوزئیدون فرار کند؛ ولی بیشتر فرزندان پوزئیدون خشونت او را به ارث بردهاند؛ و پوزئیدون که موضوع آثار هنری قرار گرفت به صورت موجودی بلند قامت و ریش دار و کمر به بالا برهنه ترسیم شد که سه شاخه در دست دارد که معمولیترین سلاحش بود و با آن زمین را میلرزاند و در برخی مواقع نیز سه ماهی چنگک دار نیزهای در دست تصویر شدهاست.
وی در قصری در زیر دریا در نزدیکی آیگئا در ائوبویا زندگی میکرد که اسبهایی با سُمهای مفرغین و یالهای زرین داشت که همان هیپوکامپهابودندو هنگامی که ارابه خود را بر روی دریا میکشید، آن را آرام میکرد؛ و در سرعت باور نکردی سفر میکرد. پوزئیدون مانند برادران و خواهرانش بجز زئوس به محض تولد توسط پدرش کرونوس خورده شد زیرا کرونوس از آینده فرزندانش بیمناک بودالبته برخی گفتهاند رئا بجای پوزئیدون کره اسبی گذاشتهاست. وقتی مِتیس به کرونوس داروی فی آور داد فرزندان کرونوس بیرون افتادند. پوزئیدون به زئوس کمک کرد تا تیتانها را از بین ببرد و در تارتاروس آنهارا به بند بکشد. پس آن سه پسران کرونوس عالم را بین خود تقسیم کردند و زمین واولومپوس را ملک مشترک قرار دادند که دریا و آبها نصیب پوزئیدون شد زیرا در روایتی آمدهاست که کرونوس او را به محض تولد به دریا انداختهاست؛ و در روایتی دیگر آمدهاست که زیرا مینوییها در دریانوردی ماهر بودند؛ و زئوس بالاترین مقام یعنی خدای آسمانها و هادس خدای جهان زیرین و فرودین شد.
مادر پوزئیدون رئا که یکی ازتیتانها بوده و پدرش کرونوس است که رئا و کرونوس باهم خواهر و برادرند که با یکدیگر ازدواج کردند. پدر کرونوس اورانوس است که کرونوس با حمله خود به پدرش و عقیمش کرد و از خونی که در دریا ریخته شد غولها به دنیا آمدند و با انداختن اندام تناسلی اورانوس به دریا آفرودیته که ایزد بانوی عشق و زیبایی است زاده شد؛ و علت حمله کرونوس به پدرش این بوده که اورانوس آنها را در بدن گایا زندانی کرده بود
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#هادس
هادس (به یونانی: Ἁιδης Ἁδης) در اساطیر یونانی، فرمانروای مردگان و جهان زیرزمینی، پسر بزرگ تیتان کرونوس و رئا است. او، در قرعهکشی با برادرانش، بدترین سهم را برنده شد و آن جهان زیرین یا دنیای مردگان بود، در صورتی که برادرانش زئوس و پوزئیدون به ترتیب آسمان و دریا نصیبشان شد. از آنجایی که رعایای هادس را مردگان تشکیل میدادند، او به کسانی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش میشدند بسیار علاقه داشت. مانند ارینیها یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آنها به سمت خودکشی بود.
هادس به دلیل حکومت بر زیرزمین، صاحب معادن زیرزمینی هم بود و خدای ثروت هم بهشمار میرفت. او پرسفونه، دختر زئوس و دمتر را از دنیای آسمان ربوده و به جهان زیرین آورده بود و به همراه او بر دنیای زیر زمین فرمانروایی میکردند، اما زئوس به او فرمان داد تا پرسفونه را برای از بین بردن بیقراری مادر خود دمتر آزاد کند. دمتر چون از ماجرا آگاه میشود، به قدری خشمگین شده که جلو رویش غلات را میگیرد. پس خشکسالی جهان را فرا میگیرد. هادس ناگزیر به بازگرداندن دختر رضایت میدهد، اما قبل از اینکه آنجا را ترک کند، هادس به او چند دانه انار میخوراند. پرسفونه نمیداند که این عمل باعث میشود که او برای ابد در جهان زیرزمینی بماند. اما زئوس از در مصالحه برمیآید: پرسفونه دو سوم هر سال (بهار و تابستان) را پیش مادرش در المپ و یک سوم سال (زمستان) را با هادس به سر میبرد. هادس به عنوان پادشاه جهان مردگان بهشمار میرفت، و در کنار تاناتوس ایزد مرگ نیز بود. او بر روی تختی ساخته شده از درخت آبنوس مینشست و یک عصای سلطنتی با خود حمل میکرد. هادس همچنین دارای یک کلاه خود بود که سیکلوپها به او داده بودند و میتوانست به وسیلهٔ آن ناپدید شود. او سگی سهسر به نام سربروس داشت که نگهبان در ورودی دنیای زیرزمینی بود، او اجازه ورود به روحهای جدید به دنیای مردگان را میداد اما به هیچکس اجازه خروج نمیداد.
زندگی پس از مرگ، موضوع مهمی در اساطیر یونانی است. فراسوی قبر با تودهٔ هیزم مخصوص آتش زدن جسد، سرزمین اشباح یا جهان زیرزمینی است. فرمانروای آن هادس است که نامش به قلمرو تاریک او نیز منتسب است. چون جهان تاریک زیرزمین در تقابل با جهان روشن و بهشتی المپ قرار داشت، در بیشتر مواقع، هادس را ایزدی المپنشین نمیدانستند، و ملازمان او هرگز به ضیافت شام در کاخ زئوس دعوت نمیشدند.
هرمس، ایزد پیامآور، ارواح مردگان را به غارهای تاریک، دراز و پیچ در پیچ، و گذرگاههای زیرزمینی میبرد و به پنج رودخانه میرساند. نخست شارون بایست آنها را از رود سیاه استوکس (نفرت) بگذراند و به دروازههای هادس برساند که سربروس، سگ شکاری سهسر نگهبانش بود. سپس باید از چهار رود بعدی میگذشتند: آخرون سیاه، فلگتون (آتش)، کوکوتوس اشکآلود و لته (فراموشی). اگر روح صاحب پولی بود (که در دهان جسد میگذاشتند) تا به شارون بپردازد، میتوانست تا صد روز در نقطهٔ دوردستی از رود استیکس پرسه زند.
ارواح مردگان وقتی از پنج رود دوزخی میگذرند، باید از جلوی سه دادور سختگیر عبور کنند: مینوس، رادامانتوس و آیاکوس، که در جریمه کردن ارواح و تعیین سرنوشت آنها، به هادس کمک میکنند. قهرمانان استثنایی میتوانند از کشتزارهای الیزی، معروف به جزایر متبرک، در نقطهٔ دوردستی از دریاهای غرب بگذرند و در آنجا شادمانی حیات را بدون هیچ خاطرهای از گناهان، از سر گیرند. برای آنان که چندان بدکارند که به پادافراهی ازلی گرفتار میآیند، شکنجههای خاصی در تاریکترین مناطق اربوس و تارتاروس هست که در آنجا نمیتوانند هیچ چیزی را از یاد ببرند و تا ابد به یاد گناهان خویشاند. شاه تانتالوس که شیره و مائده ایزدان را دزدیده بود، به چنین عاقبتی دچار شد، مجازات او این بود که خوراک و نوشاب را که همیشه دور از دسترس او بود، بیابد (از این رو، واژهٔ «Tantalise»: آزار کردن، امید واهی دادن، از نام تانتالوس گرفته شدهاست). آنها که شرارت ورزیدهاند نیز به سه تن از ایزدان خشم (ارینیهای) بیرحم سپرده میشدند تا شکنجه شوند. برای مردگان عادی که نه کار نیک ورزیدند و نه کار شر، سرنوشت غمبارشان این است که برای ابد در ظلمت سایهوش به سر برند. گاهی شاید چشمشان به بوستان شگفتآور پرسفون بیفتد که خشخاشهای بیشکوفه، بستر پژمرده گیاهان باتلاقی و انگورهای سبزی داشت که به نوشیدنی مرگبار بدل میشدند.
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#هادس
هادس (به یونانی: Ἁιδης Ἁδης) در اساطیر یونانی، فرمانروای مردگان و جهان زیرزمینی، پسر بزرگ تیتان کرونوس و رئا است. او، در قرعهکشی با برادرانش، بدترین سهم را برنده شد و آن جهان زیرین یا دنیای مردگان بود، در صورتی که برادرانش زئوس و پوزئیدون به ترتیب آسمان و دریا نصیبشان شد. از آنجایی که رعایای هادس را مردگان تشکیل میدادند، او به کسانی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش میشدند بسیار علاقه داشت. مانند ارینیها یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آنها به سمت خودکشی بود.
هادس به دلیل حکومت بر زیرزمین، صاحب معادن زیرزمینی هم بود و خدای ثروت هم بهشمار میرفت. او پرسفونه، دختر زئوس و دمتر را از دنیای آسمان ربوده و به جهان زیرین آورده بود و به همراه او بر دنیای زیر زمین فرمانروایی میکردند، اما زئوس به او فرمان داد تا پرسفونه را برای از بین بردن بیقراری مادر خود دمتر آزاد کند. دمتر چون از ماجرا آگاه میشود، به قدری خشمگین شده که جلو رویش غلات را میگیرد. پس خشکسالی جهان را فرا میگیرد. هادس ناگزیر به بازگرداندن دختر رضایت میدهد، اما قبل از اینکه آنجا را ترک کند، هادس به او چند دانه انار میخوراند. پرسفونه نمیداند که این عمل باعث میشود که او برای ابد در جهان زیرزمینی بماند. اما زئوس از در مصالحه برمیآید: پرسفونه دو سوم هر سال (بهار و تابستان) را پیش مادرش در المپ و یک سوم سال (زمستان) را با هادس به سر میبرد. هادس به عنوان پادشاه جهان مردگان بهشمار میرفت، و در کنار تاناتوس ایزد مرگ نیز بود. او بر روی تختی ساخته شده از درخت آبنوس مینشست و یک عصای سلطنتی با خود حمل میکرد. هادس همچنین دارای یک کلاه خود بود که سیکلوپها به او داده بودند و میتوانست به وسیلهٔ آن ناپدید شود. او سگی سهسر به نام سربروس داشت که نگهبان در ورودی دنیای زیرزمینی بود، او اجازه ورود به روحهای جدید به دنیای مردگان را میداد اما به هیچکس اجازه خروج نمیداد.
زندگی پس از مرگ، موضوع مهمی در اساطیر یونانی است. فراسوی قبر با تودهٔ هیزم مخصوص آتش زدن جسد، سرزمین اشباح یا جهان زیرزمینی است. فرمانروای آن هادس است که نامش به قلمرو تاریک او نیز منتسب است. چون جهان تاریک زیرزمین در تقابل با جهان روشن و بهشتی المپ قرار داشت، در بیشتر مواقع، هادس را ایزدی المپنشین نمیدانستند، و ملازمان او هرگز به ضیافت شام در کاخ زئوس دعوت نمیشدند.
هرمس، ایزد پیامآور، ارواح مردگان را به غارهای تاریک، دراز و پیچ در پیچ، و گذرگاههای زیرزمینی میبرد و به پنج رودخانه میرساند. نخست شارون بایست آنها را از رود سیاه استوکس (نفرت) بگذراند و به دروازههای هادس برساند که سربروس، سگ شکاری سهسر نگهبانش بود. سپس باید از چهار رود بعدی میگذشتند: آخرون سیاه، فلگتون (آتش)، کوکوتوس اشکآلود و لته (فراموشی). اگر روح صاحب پولی بود (که در دهان جسد میگذاشتند) تا به شارون بپردازد، میتوانست تا صد روز در نقطهٔ دوردستی از رود استیکس پرسه زند.
ارواح مردگان وقتی از پنج رود دوزخی میگذرند، باید از جلوی سه دادور سختگیر عبور کنند: مینوس، رادامانتوس و آیاکوس، که در جریمه کردن ارواح و تعیین سرنوشت آنها، به هادس کمک میکنند. قهرمانان استثنایی میتوانند از کشتزارهای الیزی، معروف به جزایر متبرک، در نقطهٔ دوردستی از دریاهای غرب بگذرند و در آنجا شادمانی حیات را بدون هیچ خاطرهای از گناهان، از سر گیرند. برای آنان که چندان بدکارند که به پادافراهی ازلی گرفتار میآیند، شکنجههای خاصی در تاریکترین مناطق اربوس و تارتاروس هست که در آنجا نمیتوانند هیچ چیزی را از یاد ببرند و تا ابد به یاد گناهان خویشاند. شاه تانتالوس که شیره و مائده ایزدان را دزدیده بود، به چنین عاقبتی دچار شد، مجازات او این بود که خوراک و نوشاب را که همیشه دور از دسترس او بود، بیابد (از این رو، واژهٔ «Tantalise»: آزار کردن، امید واهی دادن، از نام تانتالوس گرفته شدهاست). آنها که شرارت ورزیدهاند نیز به سه تن از ایزدان خشم (ارینیهای) بیرحم سپرده میشدند تا شکنجه شوند. برای مردگان عادی که نه کار نیک ورزیدند و نه کار شر، سرنوشت غمبارشان این است که برای ابد در ظلمت سایهوش به سر برند. گاهی شاید چشمشان به بوستان شگفتآور پرسفون بیفتد که خشخاشهای بیشکوفه، بستر پژمرده گیاهان باتلاقی و انگورهای سبزی داشت که به نوشیدنی مرگبار بدل میشدند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#هستیا
هِستیا (به یونانی: Ἑστία) در اساطیر یونانی، ایزدبانوی باکرهٔ خانه و کانون خانواده، آتشدان و معماری بود. او نخستین فرزند کرونوس و رئا بهشمار میرفت و هم چنین او بزرگترین خواهر زئوس بود. در تمام مراسم خانوادگی قربانیای برای او انجام میشد. هستیا یکی از سه الههٔ بزرگ نسل اول المپ نشینان (هرا، دمتر و هستیا) بود که در کنار برادرانش زئوس، پوزئیدون و هادس فرزندان کرونوس و رئا بودند. او به عنوان الههٔ اجاق خانواده مسئول پختوپز نان و آمادهسازی غذا برای خانواده را بر عهده داشت. او در اصل یکی از دوازده ایزد المپنشین بود و هیچ تاج و تختی نداشت، اما جای خود را به هفائستوس (در روایاتی دیونیسوس) داد تا به مراقبت از آتش مقدس اجاق المپ بپردازد. هِستیا مهربانترین ایزدبانو در میان المپ نشینان است. او قابل قیاس با وستا در اساطیر روم باستان است.
در روایتی آمده که او چنان برای برقراری رابطه از سوی پوزئیدون و آپولون تحت فشار قرار گرفت که به سر زئوس قسم یاد کرد بکارتش را تا ابد حفظ کند. در یکی از روزها، نزدیک بود توسط ایزد صغیر حاصلخیزی پریاپوس مورد تجاوز قرار گیرد، اما توسط خری نجات پیدا کرد. او زمانی که میخواست با هستیا در حال خواب بیامیزد، صدای خر باعث از بین رفتن نعوظ آلتش و همچنین بیدار شدن هستیا و فرار او شد. هستیا از سوی عموم مردم پرستش نمیشد و این به سبب فقدان معابد و زیارتگاههای مرتبط با او بود. او بر روی تصاویر گلدانهای آتنی به شکل زنی فروتن و محجبه که برخی مواقع شاخه گلی نیز بر دست داشت به تصویر کشیده میشد.
#تولد_و_خانواده
اولین دختر کرنوس که قبل از زئوس جهان را اداره میکرد پس او جزو اولین خدایان اولمپیا بود و مادرش رئا هم چنین خواهر دمتر، هرا، هادس، پوسیدون و زئوس بود که هنگام تولد توسط پدر بلعیده شدند زیرا کرنوس از نفرین اورانوس و گی به شدت وحشت داشت و طبق گفتهٔ هاتف غیبی توسط یکی از فرزندانش خلع و از آسمان بیرون میشود و بعدها رئا به کمک زئوس تنها فرزندی که با حیلهٔ مادر توسط کرنوس بلع نشد معجونی به کرنوس میدهند که فرزندان خود را قی کرد و هستیا اولین فرزندی بود که توسط پدر قی شد.
#اسطوره_شناسی
در زمانی که تهیهٔ آتش مشکل بود اهمیت زیادی در خانه مییافت و به همین دلیل او را با وستا در روم باستان یکی میانگارند، ایزد بانوی آتش و پاکی و حامی نانواها که کانون هر خانه شناخته میشد زیرا رومیان برخی از ایزدان خود را با خدایان یونانی منطبق کردند و به هر یک نام رومی مناسبی دادند. ریشهٔ آیین هستیا روشن نیست ولی به نظر میرسد آخاییهای مهاجم این کیش را به یونان آورده باشند اما ریشه باید در موکنای باشد زیرا او یک ایزدبانوی بدوی است که بسیاری از ویژگیهای بعد از ان را ندارد. «پرستیدن این الهه جنبهٔ فردی و اسطوره اش خانوادگی بود» و در سدهٔ ۵ ق م دیونوسوس جایگاه اولومپیایی او را گرفت که نشان میدهد جامعهٔ ان روزگار کماکان رو به مرد سالاری میرفت.
مقر وی کاخ المپ بودولی گفته میشود که معبد واقعی او در جایی بود که آتش خانوادگی روشن نگاه داشته میشداودر میان شعلههای آتش از خانوادهها و خانهها پاسبانی میکرد او در میان اقوام ایرانی یونانی رومی جایگاه والایی داشت به این صورت که با ازدواج فرزند بخشی از این آتش خانوادگی به او داده میشد و در کانونی جدید روشن میشدپس این آتش هم نماد هستیاو هم مظهربقای خانوادهها بود و او الهه ای مورد احترام در میان تمام یونانیان بود و بنابراین در همه جا ستایش میشد او در معبد اپولون در شهر دلف اهمیت ویژه ای داشت زیرا اهالی یونان بر این باور بودند که دلف کانون عالم هستی است بنابراتشی که در این شهر برافروخته میشد کانون آتش همهٔ شهرهای یونان بودو علاوه بر این تمام معابدش دایره ای ساخته میشدند که آتش به صورت یکسان به همه جا برسد.
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#هستیا
هِستیا (به یونانی: Ἑστία) در اساطیر یونانی، ایزدبانوی باکرهٔ خانه و کانون خانواده، آتشدان و معماری بود. او نخستین فرزند کرونوس و رئا بهشمار میرفت و هم چنین او بزرگترین خواهر زئوس بود. در تمام مراسم خانوادگی قربانیای برای او انجام میشد. هستیا یکی از سه الههٔ بزرگ نسل اول المپ نشینان (هرا، دمتر و هستیا) بود که در کنار برادرانش زئوس، پوزئیدون و هادس فرزندان کرونوس و رئا بودند. او به عنوان الههٔ اجاق خانواده مسئول پختوپز نان و آمادهسازی غذا برای خانواده را بر عهده داشت. او در اصل یکی از دوازده ایزد المپنشین بود و هیچ تاج و تختی نداشت، اما جای خود را به هفائستوس (در روایاتی دیونیسوس) داد تا به مراقبت از آتش مقدس اجاق المپ بپردازد. هِستیا مهربانترین ایزدبانو در میان المپ نشینان است. او قابل قیاس با وستا در اساطیر روم باستان است.
در روایتی آمده که او چنان برای برقراری رابطه از سوی پوزئیدون و آپولون تحت فشار قرار گرفت که به سر زئوس قسم یاد کرد بکارتش را تا ابد حفظ کند. در یکی از روزها، نزدیک بود توسط ایزد صغیر حاصلخیزی پریاپوس مورد تجاوز قرار گیرد، اما توسط خری نجات پیدا کرد. او زمانی که میخواست با هستیا در حال خواب بیامیزد، صدای خر باعث از بین رفتن نعوظ آلتش و همچنین بیدار شدن هستیا و فرار او شد. هستیا از سوی عموم مردم پرستش نمیشد و این به سبب فقدان معابد و زیارتگاههای مرتبط با او بود. او بر روی تصاویر گلدانهای آتنی به شکل زنی فروتن و محجبه که برخی مواقع شاخه گلی نیز بر دست داشت به تصویر کشیده میشد.
#تولد_و_خانواده
اولین دختر کرنوس که قبل از زئوس جهان را اداره میکرد پس او جزو اولین خدایان اولمپیا بود و مادرش رئا هم چنین خواهر دمتر، هرا، هادس، پوسیدون و زئوس بود که هنگام تولد توسط پدر بلعیده شدند زیرا کرنوس از نفرین اورانوس و گی به شدت وحشت داشت و طبق گفتهٔ هاتف غیبی توسط یکی از فرزندانش خلع و از آسمان بیرون میشود و بعدها رئا به کمک زئوس تنها فرزندی که با حیلهٔ مادر توسط کرنوس بلع نشد معجونی به کرنوس میدهند که فرزندان خود را قی کرد و هستیا اولین فرزندی بود که توسط پدر قی شد.
#اسطوره_شناسی
در زمانی که تهیهٔ آتش مشکل بود اهمیت زیادی در خانه مییافت و به همین دلیل او را با وستا در روم باستان یکی میانگارند، ایزد بانوی آتش و پاکی و حامی نانواها که کانون هر خانه شناخته میشد زیرا رومیان برخی از ایزدان خود را با خدایان یونانی منطبق کردند و به هر یک نام رومی مناسبی دادند. ریشهٔ آیین هستیا روشن نیست ولی به نظر میرسد آخاییهای مهاجم این کیش را به یونان آورده باشند اما ریشه باید در موکنای باشد زیرا او یک ایزدبانوی بدوی است که بسیاری از ویژگیهای بعد از ان را ندارد. «پرستیدن این الهه جنبهٔ فردی و اسطوره اش خانوادگی بود» و در سدهٔ ۵ ق م دیونوسوس جایگاه اولومپیایی او را گرفت که نشان میدهد جامعهٔ ان روزگار کماکان رو به مرد سالاری میرفت.
مقر وی کاخ المپ بودولی گفته میشود که معبد واقعی او در جایی بود که آتش خانوادگی روشن نگاه داشته میشداودر میان شعلههای آتش از خانوادهها و خانهها پاسبانی میکرد او در میان اقوام ایرانی یونانی رومی جایگاه والایی داشت به این صورت که با ازدواج فرزند بخشی از این آتش خانوادگی به او داده میشد و در کانونی جدید روشن میشدپس این آتش هم نماد هستیاو هم مظهربقای خانوادهها بود و او الهه ای مورد احترام در میان تمام یونانیان بود و بنابراین در همه جا ستایش میشد او در معبد اپولون در شهر دلف اهمیت ویژه ای داشت زیرا اهالی یونان بر این باور بودند که دلف کانون عالم هستی است بنابراتشی که در این شهر برافروخته میشد کانون آتش همهٔ شهرهای یونان بودو علاوه بر این تمام معابدش دایره ای ساخته میشدند که آتش به صورت یکسان به همه جا برسد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#آتنا
آتنا یا آتنه (به یونانی: Άθηνά، یا Ἀθήνη, Athénē) در اغلب نوشتهها ملقب به پالاس (Παλλὰς)، در اساطیر یونانی، الههٔ خرد، جنگ، صنایع دستی و نگهبان شهر آتن بود و نام آتن را به افتخار او این چنین نامیدند. اصالت اولیهٔ این الهه اژهای است و بعدها به عنوان ایزدبانوی محافظ شهرهای یونان به خصوص آتن موردپرستش قرارگرفت او همچنین به نامهای Polias و Poliouchos (برگرفته از کلمه polis به معنای دولت شهر) شناخته میشود. معابد وی معمولاً در بالای آکروپولیس و مرکز شهر قرار داشت. معبد پارتنون در آکروپولیس آتن به او اهدا شدهاست. او همچنین به عنوان خدای جنگجو مورد پرستش قرار میگرفت و بر ابن باور بودند که او سربازان را در جنگ هدایت میکند.
علاوه بر این، وی یکی از الهههای باکره و دختر زئوس بود. او قابل قیاس با مینروا در اساطیر روم باستان است. او ایزدی بود که به پرمتئوس تایتان نسل پیشین عشق میورزید، این عشق دو طرفه بود. یونانیان این دو را نشان عشق بدون رابطه میدانستند. چون آتنا بنابر شرط زئوس هرگز نباید آمیزش میکرد. آتنا بدون این که این قانون را بشکند عاشق پرمتئوس شد (نوعی عشق ذهنی و فکری که به نوعی برترین نوع عشق محسوب میشود). میگویند آتنا در آزادی پرمتئوس پس از پیشگوییاش نقشی اساسی داشت.
#تولد
زئوس، آتنا را از پیشانی خود به دنیا آورد. هنگامی که زئوس از درد پیشانی خود به هفائستوس شکایت کرد هفائستوس پیشانی زئوس را با تبری بزرگ شکافت و آتنا در حالی که با لباس جنگ و غرق اسلحه بود از پیشانی زئوس بیرون جست. آتنا فرزند زئوس به تنهایی بهشمار میآید چون متیس توسط زئوس بلعیده و جذب و هضم شدهبود. آتنا دختری است که بر همهٔ فرزندان پدرش برتری یافت و زئوس او را بیش از دیگر فرزندانش دوست داشت
#پدر_و_مادر
آتنا فرزند خدای خدایان، زئوس و متیس است. کلمهٔ متیس به معنای هوش و ذکاوت است. متیس، مادر آتنا الههٔ عقل است. متیس از نسل خدایان اولیه بود و در بعضی از فرهنگها متیس اولین همسر یا معشوقهٔ زئوس بودهاست. وقتی متیس از زئوس حامله شد پیکی از جانب اورانوس و گایا به زئوس پیغام دادند که اگر کودک متیس پسر باشد و به دنیا بیاید زئوس را از سلطنت خلع کرده، همانگونه که زئوس، کرونوس پدر خود را خلع کرد و اگر دختر باشد از لحاظ عقل و خرد همتای زئوس است. گایا، خدای خدایان زئوس را راهنمایی کرد که متیس را ببلعد و زئوس نیز همین کار را کرد و با حیلهٔ متیس را تبدیل به حشره کرد و او را خورد. متیس را مظهر هوش و ذکاوت اساطیر باستانی یونان بهشمار میآورند.
#ویژگی_های_آتنا
آتنا دارای چشمانی سبز، پرهیاهو، خروشان، جنگجو و مسلح به کلاه خود و دارای نیروی لایزالی بودهاست. قامتی بلند و ظاهری باشکوه داشته اما همیشه متانتش بر زیباییش ارجحیت داشت. آتنا دختری جنگجو و از تبار خدایان هند و اروپایی بودهاست. او علاوهبر خدای جنگ در یونان باستان خدای بانوی خرد هم بودهاست. آتنا به زئوس وابسته بود و از پیشانی او و سپر در دست و با پوشاکی از جنس پوست بز متولد شد.[۶]
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#آتنا
آتنا یا آتنه (به یونانی: Άθηνά، یا Ἀθήνη, Athénē) در اغلب نوشتهها ملقب به پالاس (Παλλὰς)، در اساطیر یونانی، الههٔ خرد، جنگ، صنایع دستی و نگهبان شهر آتن بود و نام آتن را به افتخار او این چنین نامیدند. اصالت اولیهٔ این الهه اژهای است و بعدها به عنوان ایزدبانوی محافظ شهرهای یونان به خصوص آتن موردپرستش قرارگرفت او همچنین به نامهای Polias و Poliouchos (برگرفته از کلمه polis به معنای دولت شهر) شناخته میشود. معابد وی معمولاً در بالای آکروپولیس و مرکز شهر قرار داشت. معبد پارتنون در آکروپولیس آتن به او اهدا شدهاست. او همچنین به عنوان خدای جنگجو مورد پرستش قرار میگرفت و بر ابن باور بودند که او سربازان را در جنگ هدایت میکند.
علاوه بر این، وی یکی از الهههای باکره و دختر زئوس بود. او قابل قیاس با مینروا در اساطیر روم باستان است. او ایزدی بود که به پرمتئوس تایتان نسل پیشین عشق میورزید، این عشق دو طرفه بود. یونانیان این دو را نشان عشق بدون رابطه میدانستند. چون آتنا بنابر شرط زئوس هرگز نباید آمیزش میکرد. آتنا بدون این که این قانون را بشکند عاشق پرمتئوس شد (نوعی عشق ذهنی و فکری که به نوعی برترین نوع عشق محسوب میشود). میگویند آتنا در آزادی پرمتئوس پس از پیشگوییاش نقشی اساسی داشت.
#تولد
زئوس، آتنا را از پیشانی خود به دنیا آورد. هنگامی که زئوس از درد پیشانی خود به هفائستوس شکایت کرد هفائستوس پیشانی زئوس را با تبری بزرگ شکافت و آتنا در حالی که با لباس جنگ و غرق اسلحه بود از پیشانی زئوس بیرون جست. آتنا فرزند زئوس به تنهایی بهشمار میآید چون متیس توسط زئوس بلعیده و جذب و هضم شدهبود. آتنا دختری است که بر همهٔ فرزندان پدرش برتری یافت و زئوس او را بیش از دیگر فرزندانش دوست داشت
#پدر_و_مادر
آتنا فرزند خدای خدایان، زئوس و متیس است. کلمهٔ متیس به معنای هوش و ذکاوت است. متیس، مادر آتنا الههٔ عقل است. متیس از نسل خدایان اولیه بود و در بعضی از فرهنگها متیس اولین همسر یا معشوقهٔ زئوس بودهاست. وقتی متیس از زئوس حامله شد پیکی از جانب اورانوس و گایا به زئوس پیغام دادند که اگر کودک متیس پسر باشد و به دنیا بیاید زئوس را از سلطنت خلع کرده، همانگونه که زئوس، کرونوس پدر خود را خلع کرد و اگر دختر باشد از لحاظ عقل و خرد همتای زئوس است. گایا، خدای خدایان زئوس را راهنمایی کرد که متیس را ببلعد و زئوس نیز همین کار را کرد و با حیلهٔ متیس را تبدیل به حشره کرد و او را خورد. متیس را مظهر هوش و ذکاوت اساطیر باستانی یونان بهشمار میآورند.
#ویژگی_های_آتنا
آتنا دارای چشمانی سبز، پرهیاهو، خروشان، جنگجو و مسلح به کلاه خود و دارای نیروی لایزالی بودهاست. قامتی بلند و ظاهری باشکوه داشته اما همیشه متانتش بر زیباییش ارجحیت داشت. آتنا دختری جنگجو و از تبار خدایان هند و اروپایی بودهاست. او علاوهبر خدای جنگ در یونان باستان خدای بانوی خرد هم بودهاست. آتنا به زئوس وابسته بود و از پیشانی او و سپر در دست و با پوشاکی از جنس پوست بز متولد شد.[۶]
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#آرس
آرس (به یونانی: Ἀρης به معنی کوشش در نبرد) خدای جنگ و پسر زئوس و هرا در اساطیر یونانی است. رومیها خدای جنگ خود یعنی مارس را (که مفهوم آن را از قوم اتروسک گرفته بودند) با آرس یونانی مطابق میدانستند. البته مارس نزد رومیان از جایگاه برجستهتری برخوردار بود تا آرس نزد یونانیان. آرس را چندان قابل اعتماد نمیدانستند و او را زاده سرزمین دور تراکیه بشمار میآوردند. در ادبیات یونان باستان او را در مقایسه با خواهر خود آتنا که مقام او در جایگاه ایزدبانوی عقل و خرد شامل راهبرد نظامی و رهبری ارتش بود، اغلب به عنوان جنبه فیزیکی، خشونتآمیز و غیرقابل انکار جنگ در نظر میگیرند. وی یکی از دوازده ایزد المپنشین و همچنین یکی از سه ربالنوع بزرگ است که حتی کودکان نیز با آنها آشنایی دارند و نام هر سهٔ آنها با نام سیارات منظومهٔ شمسی یکی است: مشتری یا ژوپیتر (زئوس، پادشاه خدایان)، زهره یا ونوس (آفرودیته، الههٔ زیبای عشق) و مریخ یا مارس (آرس، خدای پهلوان و رشید جنگ).
معشوقه وی، آفرودیته، الههٔ عشق بود که ماجراها و مشکلات فراوانی را به دنبال داشت. زئوس، پدر خدایان، آفرودیته را به هفائستوس قول داده بود، ولی آفرودیته بذر عشق آرس را در دل میپروراند.
روزی هفائستوس تصمیم گرفت تا به جزیرهٔ لمنوس برود. آفرودیت موضوع را به اطلاع آرس رساند و وی را در زمان غیبت هفائستوس به قصر خویش دعوت کرد؛ ولی هلیوس، ایزد خورشید راز آن دو را شنید و به هفائستوس گفت. هفائستوس به قصد کینه و ناراحتی، توری نامرئی در اطراف تخت خویش نصب کرد و آن جا را به قصد لمنوس ترک گفت. شب هنگام آرس به قصر آمد و با معشوقهٔ زیبایش، برهنه به تخت رفت و وی را بوسید و با وی عشقبازی کرد. در این هنگام بود که تور نامرئی، آن دو را تنگ در میان خود گرفت. در آن هنگام هفائستوس وارد شد و به آنها که کلک خورده بودند خندید و دیگر خدایان را خبر داد تا به آن جا بیایند و آن ننگ را تماشا کنند. (البته ایزدبانوان المپ نیامدند) زئوس سخت به خشم آمد ولی آرس که همه به صداقت وی گواهی میدادند، گفت که پیش از آن، با آفرودیت در معبد عشق، ازدواج نموده و آفرودیت به ابتذال نگرویدهاست. پوزئیدون خدای دریا چون آرس را بسیار دوست میداشت، وساطت کرد و هفائستوس آرس را آزاد کرد، مشروط بر این که تمام هدایایی را که به وی دادهاست را پس بدهد.
آرس پذیرفت و با آفرودیت به قصر خویش در تراکیه رفت و آفرودیت از وی فرزندانی به نامهای اروس (خدای عشق) و هارمونیا (الههٔ تناسب) و دو پسر دوقلو به نامهای فبوس (ترس) و دیموس (وحشت)، به دنیا آورد.
یونانیان قدیم وی را در مجسمهها و تابلوهایشان، جوانی زیبا، نیرومند، خوشاندام و برهنه که گاه کلاه خودی بر سر و نیزهای به دست دارد، میپنداشتند و با این که آرس از ته قلب مهربان بود از وی میهراسیدند. با این حال، رومیان وی را به بزرگترین خدایان، پس از ژوپیتر بدل کردند و برای او جلال و شکوه خاصی قائل شدند. آیین پرستش بهرام که یونانیان وی را آرس مینامیدند، از سرزمین سیتها که قبایل ایرانی نژاد بودند به یونان راه یافته بود. شاید بتوان گفت که وی اصلاً متعلق به اساطیر ایران بوده و در میان اسطورههای قدیمی ایرانی، او را مظهر یکی از عناصر طبیعی میشناختند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#آرس
آرس (به یونانی: Ἀρης به معنی کوشش در نبرد) خدای جنگ و پسر زئوس و هرا در اساطیر یونانی است. رومیها خدای جنگ خود یعنی مارس را (که مفهوم آن را از قوم اتروسک گرفته بودند) با آرس یونانی مطابق میدانستند. البته مارس نزد رومیان از جایگاه برجستهتری برخوردار بود تا آرس نزد یونانیان. آرس را چندان قابل اعتماد نمیدانستند و او را زاده سرزمین دور تراکیه بشمار میآوردند. در ادبیات یونان باستان او را در مقایسه با خواهر خود آتنا که مقام او در جایگاه ایزدبانوی عقل و خرد شامل راهبرد نظامی و رهبری ارتش بود، اغلب به عنوان جنبه فیزیکی، خشونتآمیز و غیرقابل انکار جنگ در نظر میگیرند. وی یکی از دوازده ایزد المپنشین و همچنین یکی از سه ربالنوع بزرگ است که حتی کودکان نیز با آنها آشنایی دارند و نام هر سهٔ آنها با نام سیارات منظومهٔ شمسی یکی است: مشتری یا ژوپیتر (زئوس، پادشاه خدایان)، زهره یا ونوس (آفرودیته، الههٔ زیبای عشق) و مریخ یا مارس (آرس، خدای پهلوان و رشید جنگ).
معشوقه وی، آفرودیته، الههٔ عشق بود که ماجراها و مشکلات فراوانی را به دنبال داشت. زئوس، پدر خدایان، آفرودیته را به هفائستوس قول داده بود، ولی آفرودیته بذر عشق آرس را در دل میپروراند.
روزی هفائستوس تصمیم گرفت تا به جزیرهٔ لمنوس برود. آفرودیت موضوع را به اطلاع آرس رساند و وی را در زمان غیبت هفائستوس به قصر خویش دعوت کرد؛ ولی هلیوس، ایزد خورشید راز آن دو را شنید و به هفائستوس گفت. هفائستوس به قصد کینه و ناراحتی، توری نامرئی در اطراف تخت خویش نصب کرد و آن جا را به قصد لمنوس ترک گفت. شب هنگام آرس به قصر آمد و با معشوقهٔ زیبایش، برهنه به تخت رفت و وی را بوسید و با وی عشقبازی کرد. در این هنگام بود که تور نامرئی، آن دو را تنگ در میان خود گرفت. در آن هنگام هفائستوس وارد شد و به آنها که کلک خورده بودند خندید و دیگر خدایان را خبر داد تا به آن جا بیایند و آن ننگ را تماشا کنند. (البته ایزدبانوان المپ نیامدند) زئوس سخت به خشم آمد ولی آرس که همه به صداقت وی گواهی میدادند، گفت که پیش از آن، با آفرودیت در معبد عشق، ازدواج نموده و آفرودیت به ابتذال نگرویدهاست. پوزئیدون خدای دریا چون آرس را بسیار دوست میداشت، وساطت کرد و هفائستوس آرس را آزاد کرد، مشروط بر این که تمام هدایایی را که به وی دادهاست را پس بدهد.
آرس پذیرفت و با آفرودیت به قصر خویش در تراکیه رفت و آفرودیت از وی فرزندانی به نامهای اروس (خدای عشق) و هارمونیا (الههٔ تناسب) و دو پسر دوقلو به نامهای فبوس (ترس) و دیموس (وحشت)، به دنیا آورد.
یونانیان قدیم وی را در مجسمهها و تابلوهایشان، جوانی زیبا، نیرومند، خوشاندام و برهنه که گاه کلاه خودی بر سر و نیزهای به دست دارد، میپنداشتند و با این که آرس از ته قلب مهربان بود از وی میهراسیدند. با این حال، رومیان وی را به بزرگترین خدایان، پس از ژوپیتر بدل کردند و برای او جلال و شکوه خاصی قائل شدند. آیین پرستش بهرام که یونانیان وی را آرس مینامیدند، از سرزمین سیتها که قبایل ایرانی نژاد بودند به یونان راه یافته بود. شاید بتوان گفت که وی اصلاً متعلق به اساطیر ایران بوده و در میان اسطورههای قدیمی ایرانی، او را مظهر یکی از عناصر طبیعی میشناختند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#آپولون
آپولون (به یونانی: Ἀπόλλων یا Ἀπέλλων) از مهمترین خدایان المپنشین است. پدر آن زئوس و مادرش لتو از الهههای المپ بودهاست. آپولون در جزیره دلوس به دنیا آمدهاست. او را از خدایان آسیایی دانستهاند که اصلاً از آسیای صغیر یا از عربستان به یونان رفته ولی اصولاً یک خدای آریایی هم نیست اما یونانیان به قدری آن را با خیال آمیختهاند به یکی از مهمترین خدایان المپ تبدیل شدهاست. او در اصل خدای نور و روشنایی بوده به همین دلیل به او فبوس میگفتن همچنین خدای آبادانی و ساختمان سازی و سیمین کمان و خدای غیب گویی بودهاست. اما مهمترین از همه او خدای موسیقی و هنر بود و شهرت او به دلیل همین است. او عاشقانههای زیادی داشته که عمدتاً با پایانی تلخ تمام میشود. گفته شده او از بدو تولد دشمنان زیادی داشته از جمله تی تیوسکه از دشمنان شماره یک او پی تون بودهاست.
لتو مادر آپولون که از الهههای المپ بهشمار میرفت در هنگام حاملگی تمامی سرزمینها را پشت سر گذاشت تا مکانی برای زایمان پیدا کند اما چون شدیداً مورد حسادت هرا بود هیچیک از نقاط زمین حاضر نشدند او را پذیرا باشند زیرا از خشم هرا میترسیدند. لتو کوها و جزایر یونان وکرت را پشت سر گذاشت تا به رنه ایا Rhéneia رسید که مقابل دلس قرار گرفته بود. لتو خشمگین از این بیمهری زمین و دریا به سوی دلوس روی آورد و آنطور که بازگو شدهاست، جزیره او را پذیرفت. الهه المپ در مقابل ثروت فراوانی که به او ارزانی داشت و حراست معبد خاص فرزندش آپولون را نیز به او واگذار کرد. دلس تهدید شد که اگر لتو را بپذیرد از حیوانات مرجانی و فکهای دریایی احاطه و سپس در اعماق آبهای سیاه مدفون خواهد شد ولی جزیره پیمان خود را با لتو نشکست. ۹ روز و ۹ شب لتو رنج دردناکی را تحمل کرد و نخست هیچیک از الهگان المپ او را یاری نکردند زیرا هرا آنان را تهدید کرده بود اما بالاخره دیونه همسر دیگر زئوس (مادر آفرودیته) ورئا وتمیس وآمفیتریت به یاری لتو آمدند. هرا برای اینکه ایلیتی الهه کمک به مادران به یاری لتو نشتابد بارانی از طلا به اطراف دلس بیافرید تا حوادث آن جزیره از دخترش ایلیتی مخفی بماند ولی ایریس از جانب خانواده المپ به سراغ ایلیتی رفت و او را آگاه ساخت. آخرین کس که به یاری لتو آمد آتنا بود که پیشنهاد کرد برای اینکه رضای خاطر هرا جلب شود تا لتو با آرامش فرزندان خود را به دنیا بیاورد به وسیلهایریس گردنبندی به طول ۹ ذراع که از طلا و کهربا ساخته شده بود به هرا هدیه داد و هرا آن را پذیرفت و به دخترش ایلیتی اجازه داد که بر بالین لتو حاضر شود. لتو در کنار درخت خرمایی که محکم در آغوش خود میفشرد نخست آرتمیس و سپس آپولون به دنیا آمد.
آپولون از معروفترین ارباب انواع یونان است. آپولون پسر زئوس و لتو است و در جزیره کوچک دلوس به دنیا آمده. او یکی ازتیتانها و برادر دوقلوی آرتمیس بودهاست. شاید از خدای خدایان گذشته فقط آرس خدای جنگ و آفرودیته الهه عشق و زیبایی از اون مشهورتر باشند. به همین جهت از روز اول خدای هنر و ذوق، قهرمان داستانها و افسانههای بیشمار قرار گرفت و منبع الهام آثار هنری در زمان قدیم و جدید شد. آپولون برخلاف سایر بچهها از شیر مادر تغذیه نکرد. زیراتمیس محبوبه زئوس اکسیر خدایان را که نکتار نام دارد بر لب او نهاد و او را از خوردن شیر بینیاز کرد.[۴]طبق اسطورهِ آپولون هرا همسر رشک ورز زئوس پیتون را فرستاد تا مانع آن شود که لتو نوزادی به دنیا آورد پیتون افعی غول پیکری بود که از گل و لای بازمانده از طوفان بزرگ پدید آمده بود. لتو به جزیره دلوس گریخت، جایی که آرزو اجازه یافتن برای به دنیا آوردن کودکی که هرا مخالف آن بود را داشت. در اینجا آرتمیس و آپولون بعد از مشقات نه روز زاده شدند. جزیره دلوس بخاطره آپولون تقدس یافت.
ریشههای آپولون
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#آپولون
آپولون (به یونانی: Ἀπόλλων یا Ἀπέλλων) از مهمترین خدایان المپنشین است. پدر آن زئوس و مادرش لتو از الهههای المپ بودهاست. آپولون در جزیره دلوس به دنیا آمدهاست. او را از خدایان آسیایی دانستهاند که اصلاً از آسیای صغیر یا از عربستان به یونان رفته ولی اصولاً یک خدای آریایی هم نیست اما یونانیان به قدری آن را با خیال آمیختهاند به یکی از مهمترین خدایان المپ تبدیل شدهاست. او در اصل خدای نور و روشنایی بوده به همین دلیل به او فبوس میگفتن همچنین خدای آبادانی و ساختمان سازی و سیمین کمان و خدای غیب گویی بودهاست. اما مهمترین از همه او خدای موسیقی و هنر بود و شهرت او به دلیل همین است. او عاشقانههای زیادی داشته که عمدتاً با پایانی تلخ تمام میشود. گفته شده او از بدو تولد دشمنان زیادی داشته از جمله تی تیوسکه از دشمنان شماره یک او پی تون بودهاست.
لتو مادر آپولون که از الهههای المپ بهشمار میرفت در هنگام حاملگی تمامی سرزمینها را پشت سر گذاشت تا مکانی برای زایمان پیدا کند اما چون شدیداً مورد حسادت هرا بود هیچیک از نقاط زمین حاضر نشدند او را پذیرا باشند زیرا از خشم هرا میترسیدند. لتو کوها و جزایر یونان وکرت را پشت سر گذاشت تا به رنه ایا Rhéneia رسید که مقابل دلس قرار گرفته بود. لتو خشمگین از این بیمهری زمین و دریا به سوی دلوس روی آورد و آنطور که بازگو شدهاست، جزیره او را پذیرفت. الهه المپ در مقابل ثروت فراوانی که به او ارزانی داشت و حراست معبد خاص فرزندش آپولون را نیز به او واگذار کرد. دلس تهدید شد که اگر لتو را بپذیرد از حیوانات مرجانی و فکهای دریایی احاطه و سپس در اعماق آبهای سیاه مدفون خواهد شد ولی جزیره پیمان خود را با لتو نشکست. ۹ روز و ۹ شب لتو رنج دردناکی را تحمل کرد و نخست هیچیک از الهگان المپ او را یاری نکردند زیرا هرا آنان را تهدید کرده بود اما بالاخره دیونه همسر دیگر زئوس (مادر آفرودیته) ورئا وتمیس وآمفیتریت به یاری لتو آمدند. هرا برای اینکه ایلیتی الهه کمک به مادران به یاری لتو نشتابد بارانی از طلا به اطراف دلس بیافرید تا حوادث آن جزیره از دخترش ایلیتی مخفی بماند ولی ایریس از جانب خانواده المپ به سراغ ایلیتی رفت و او را آگاه ساخت. آخرین کس که به یاری لتو آمد آتنا بود که پیشنهاد کرد برای اینکه رضای خاطر هرا جلب شود تا لتو با آرامش فرزندان خود را به دنیا بیاورد به وسیلهایریس گردنبندی به طول ۹ ذراع که از طلا و کهربا ساخته شده بود به هرا هدیه داد و هرا آن را پذیرفت و به دخترش ایلیتی اجازه داد که بر بالین لتو حاضر شود. لتو در کنار درخت خرمایی که محکم در آغوش خود میفشرد نخست آرتمیس و سپس آپولون به دنیا آمد.
آپولون از معروفترین ارباب انواع یونان است. آپولون پسر زئوس و لتو است و در جزیره کوچک دلوس به دنیا آمده. او یکی ازتیتانها و برادر دوقلوی آرتمیس بودهاست. شاید از خدای خدایان گذشته فقط آرس خدای جنگ و آفرودیته الهه عشق و زیبایی از اون مشهورتر باشند. به همین جهت از روز اول خدای هنر و ذوق، قهرمان داستانها و افسانههای بیشمار قرار گرفت و منبع الهام آثار هنری در زمان قدیم و جدید شد. آپولون برخلاف سایر بچهها از شیر مادر تغذیه نکرد. زیراتمیس محبوبه زئوس اکسیر خدایان را که نکتار نام دارد بر لب او نهاد و او را از خوردن شیر بینیاز کرد.[۴]طبق اسطورهِ آپولون هرا همسر رشک ورز زئوس پیتون را فرستاد تا مانع آن شود که لتو نوزادی به دنیا آورد پیتون افعی غول پیکری بود که از گل و لای بازمانده از طوفان بزرگ پدید آمده بود. لتو به جزیره دلوس گریخت، جایی که آرزو اجازه یافتن برای به دنیا آوردن کودکی که هرا مخالف آن بود را داشت. در اینجا آرتمیس و آپولون بعد از مشقات نه روز زاده شدند. جزیره دلوس بخاطره آپولون تقدس یافت.
ریشههای آپولون
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#اساطیر
#اسطوره
#ملل
اسطوره بطور كلي و عام نوعي دانايي است ،البته دانايي و معرفتي كه چارچوب هاي تجربي و نظري محدودي دارد ، اما به هر حال نوعي از دانايي است.
بشر متولد مي شود و در صبحدم تاريخ با نگاهي كه به هستي دارد ، در پي دانايي و دغدغه معرفتي خود از هستي ، واقعيت و حقيقت تصويري ارائه مي كند كه نام اين رويكرد ،اسطوره است نگاه انساني كه سعي دارد هستي ، واقعيت ، زندگي و تمام وجود را براي خود در چارچوب و قالبي تصويري توجيه كند . به دنبال چنين تحليلي است كه اساساً مطالعه اسطوره و اسطوره پژوهشي معنا مي يابد .
فيلسوفان علم و معرفت شناسان منبع معرفت را عموماً در چهار حوزه جستجو مي كنند و به چهار حوزه تفكيك مي كنند اين منابع معرفتي اول حوزه فلسفه است كه معرفتي كلي و كيهان شناختي در اختيار انسان قرار مي دهد.
دوم حوزه دين است سوم حوزه علم و چهارم حوزه ايدئولوژي . هر كدام از اين حوزه هاي معرفتهاي خاص خود را در اختيار بشر قرار مي دهند البته اين تقسيم بندي به آن معنا نيست كه اين حوزه ها كاملاً مستقل از هم هستند بلكه در ارتباط و تحت تاثير هم مي باشند . اسطوره براي بشر ابتدايي هر چهار نوع معرفت را در برداشت . در واقع آن چه امروز به عنوان معرفت مي شناسيم در جهان باستان برابر اسطوره بود.
هم چنين مجموعه اسطوره و آيين در جامعه ابتدايي عبارت از فرهنگ آن جامعه بود تمام عمل زندگي و انديشه اي انسان در اسطوره و آيين جاي مي گرفت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#اساطیر
#اسطوره
#ملل
اسطوره بطور كلي و عام نوعي دانايي است ،البته دانايي و معرفتي كه چارچوب هاي تجربي و نظري محدودي دارد ، اما به هر حال نوعي از دانايي است.
بشر متولد مي شود و در صبحدم تاريخ با نگاهي كه به هستي دارد ، در پي دانايي و دغدغه معرفتي خود از هستي ، واقعيت و حقيقت تصويري ارائه مي كند كه نام اين رويكرد ،اسطوره است نگاه انساني كه سعي دارد هستي ، واقعيت ، زندگي و تمام وجود را براي خود در چارچوب و قالبي تصويري توجيه كند . به دنبال چنين تحليلي است كه اساساً مطالعه اسطوره و اسطوره پژوهشي معنا مي يابد .
فيلسوفان علم و معرفت شناسان منبع معرفت را عموماً در چهار حوزه جستجو مي كنند و به چهار حوزه تفكيك مي كنند اين منابع معرفتي اول حوزه فلسفه است كه معرفتي كلي و كيهان شناختي در اختيار انسان قرار مي دهد.
دوم حوزه دين است سوم حوزه علم و چهارم حوزه ايدئولوژي . هر كدام از اين حوزه هاي معرفتهاي خاص خود را در اختيار بشر قرار مي دهند البته اين تقسيم بندي به آن معنا نيست كه اين حوزه ها كاملاً مستقل از هم هستند بلكه در ارتباط و تحت تاثير هم مي باشند . اسطوره براي بشر ابتدايي هر چهار نوع معرفت را در برداشت . در واقع آن چه امروز به عنوان معرفت مي شناسيم در جهان باستان برابر اسطوره بود.
هم چنين مجموعه اسطوره و آيين در جامعه ابتدايي عبارت از فرهنگ آن جامعه بود تمام عمل زندگي و انديشه اي انسان در اسطوره و آيين جاي مي گرفت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــجـــســـمـــه_ســـازی 🗿
#اساطیر_جهان
🗨زئوس(zeus)در یونانی به معنای درخشان است.
❌این آرکی_تایپ خدای خدایان، ربالنوع آسمان و باران است. در اساطیر آمده که زئوس کوچکترین فرزند کرونوس و ریا بود. او سه خواهر و دو برادر خودش را که توسط پدرش بلعیده شده بود نجات داد و درنتیجه بسیار قدرتمند شد.
🎴جریان از این قراربود که کرونوس از پیشگویی شنیده بود که توسط فرزند آخرش شکست میخورد، پس فرزندان خودش را میبلعید.
⬅️اما ریا بعد از به دنیا آمدن زئوس قلوهسنگی را داخل قنداق قرارداد و کرونوس آن را خورد و زئوس نجات پیدا کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــجـــســـمـــه_ســـازی 🗿
#اساطیر_جهان
🗨زئوس(zeus)در یونانی به معنای درخشان است.
❌این آرکی_تایپ خدای خدایان، ربالنوع آسمان و باران است. در اساطیر آمده که زئوس کوچکترین فرزند کرونوس و ریا بود. او سه خواهر و دو برادر خودش را که توسط پدرش بلعیده شده بود نجات داد و درنتیجه بسیار قدرتمند شد.
🎴جریان از این قراربود که کرونوس از پیشگویی شنیده بود که توسط فرزند آخرش شکست میخورد، پس فرزندان خودش را میبلعید.
⬅️اما ریا بعد از به دنیا آمدن زئوس قلوهسنگی را داخل قنداق قرارداد و کرونوس آن را خورد و زئوس نجات پیدا کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــجـــســـمـــه_ســـازی 🗿
#_تندیس_آتنا_پارتنوس، با شکوه و با ابهت، نمادی از خرد و مهارت رزمی است. تصویر او که با دقت و ظرافت ساخته شده است، عظمت الهی او را می رساند. #آتناپارتنوس #الهه #حکمت #نبرد #اساطیر یونانی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــجـــســـمـــه_ســـازی 🗿
#_تندیس_آتنا_پارتنوس، با شکوه و با ابهت، نمادی از خرد و مهارت رزمی است. تصویر او که با دقت و ظرافت ساخته شده است، عظمت الهی او را می رساند. #آتناپارتنوس #الهه #حکمت #نبرد #اساطیر یونانی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــجـــســـمـــه_ســـازی 🗿
#_تندیس_آتنا_پارتنوس، با شکوه و با ابهت، نمادی از خرد و مهارت رزمی است. تصویر او که با دقت و ظرافت ساخته شده است، عظمت الهی او را می رساند. #آتناپارتنوس #الهه #حکمت #نبرد #اساطیر یونانی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــجـــســـمـــه_ســـازی 🗿
#_تندیس_آتنا_پارتنوس، با شکوه و با ابهت، نمادی از خرد و مهارت رزمی است. تصویر او که با دقت و ظرافت ساخته شده است، عظمت الهی او را می رساند. #آتناپارتنوس #الهه #حکمت #نبرد #اساطیر یونانی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity