🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم_هیروشیما_عشق_من
👤کارگردان : #آلن_رنه
هیروشیما عشق من (Hiroshima mon amour) فیلمی محصول 1959 اثری از فیلمساز فرانسوی #آلن_رنه است. نخستین فیلم بلند رنه که اغلب گفته میشود برای پیشبرد هنر سینما، نقشی به همان اندازه مهم را بازی کرده که همشهری کین (اورسن ولز، ۱۹۴۱). فیلمنامه این اثر را مارگریت دوراس، نویسنده شهیر فرانسوی نوشتهاست. این فیلم ضد جنگ در قالب درامی نامتعارف به حادثه بمباران اتمی هیروشیما میپردازد. این فیلم با استقبال منتقدان مواجه شد و در بخش خارج از مسابقهٔ جشنواره فیلم کن نشان داده شد و جایزه منتقدان بینالمللی را برد. همچنین مارگریت دوراس برای فیلمنامهٔ این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
▪️داستان
بازیگری فرانسوی (ریوا) برای بازی در فیلمی به ژاپن میآید و با آرشیتکتی ژاپنی (اوکادا) برای دو روز رابطه برقرار میکند. رنجی که زن بابت کشتهشدگان بمباران هیروشیما حس میکند او را به یاد ضایعهای میاندازد که خود در گذشته متحمل شدهاست. زن به سربازی آلمانی دل باخته بوده و سرباز در روز آزادی به قتل رسیدهاست. سپس خانواده زن، او را به جرم عشق به دشمن در زیرزمینی تاریک به حبس کشیدهاند. او حالا تمام شهر ـ بمب، مرگ مصیبت، معلولیت جسمی ـ را معطوف مرد میکند. مردی که «هیروشیما» میخواندش…
▪️ساختار فیلم
دوراس فیلمنامه خود را همانند یک دو نوازی تنظیم کردهاست که در آن صدای زن و مرد روی تصویرها مدام در هم میدوند. غالباً بیننده نمیداند که آیا آنچه بر حاشیه صوتی فیلم میشنوند گفتگوی واقعی است، گفتگویی که خیال یکی از آدمها میگذرد یا اظهار نظرهایی است که شخصیتها به زبان میآورند. فیلم از رویدادهای جاری قصه به بخشهای مستند میپرد، به فیلمهای مستندی بیشتر از «هیروشیما» و گاهی هم از جوانی بازیگر زن در فرانسه. هر چند تماشاگران در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، ساختارهای فلاش بکی دیده بودند اما «رنه» به این گونه رفت و برگشتهای زمانی حالتی بی مقدمه و پارهپاره داد. در بسیاری از موارد، این فلاش بکها با حالت مبهم جایی بین خاطره و تخیل باقی میماند.
در بخش دوم هیروشیما عشق من، مرد ژاپنی یک شب تمام زن فرانسوی را در شهر دنبال میکند. حالا صدای درونی او جای فلاش بکها را میگیرد و دربارهٔ آنچه در زمان حال اتفاق میافتد، اظهار نظر میکند. اگر ضرباهنگ نیمه اول فیلم آن قدر تند است که بیننده را گیج میکند، نیمه دوم متهورانه همگام با آهنگ راه رفتن آنها، اکراه عصبی زن و انتظار بیمارگونه مرد، آهسته میشود. ریتم فیلم که به ما کمک میکند جزئیات حرکات آنها را ببینیم، یادآور ماجرای آنتونیونی است.
رویکرد «رنه» و «دوراس» نسبت به مسئله زمان، یکی از انقلابیترین جنبههای فرمال فیلم است. به طوری که کار آنها با شاهکار معروف مارسل پروست یعنی در جستجوی زمان از دست رفته مقایسه میگردد. زمان از منطق و بعدی چندگانه برخوردار میگردد و این رویکرد در رابطهای مستقیم با محتوا و تم فیلم است که معنا مییابد.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#نقد_فیلم_هیروشیما_عشق_من
👤کارگردان : #آلن_رنه
هیروشیما عشق من (Hiroshima mon amour) فیلمی محصول 1959 اثری از فیلمساز فرانسوی #آلن_رنه است. نخستین فیلم بلند رنه که اغلب گفته میشود برای پیشبرد هنر سینما، نقشی به همان اندازه مهم را بازی کرده که همشهری کین (اورسن ولز، ۱۹۴۱). فیلمنامه این اثر را مارگریت دوراس، نویسنده شهیر فرانسوی نوشتهاست. این فیلم ضد جنگ در قالب درامی نامتعارف به حادثه بمباران اتمی هیروشیما میپردازد. این فیلم با استقبال منتقدان مواجه شد و در بخش خارج از مسابقهٔ جشنواره فیلم کن نشان داده شد و جایزه منتقدان بینالمللی را برد. همچنین مارگریت دوراس برای فیلمنامهٔ این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
▪️داستان
بازیگری فرانسوی (ریوا) برای بازی در فیلمی به ژاپن میآید و با آرشیتکتی ژاپنی (اوکادا) برای دو روز رابطه برقرار میکند. رنجی که زن بابت کشتهشدگان بمباران هیروشیما حس میکند او را به یاد ضایعهای میاندازد که خود در گذشته متحمل شدهاست. زن به سربازی آلمانی دل باخته بوده و سرباز در روز آزادی به قتل رسیدهاست. سپس خانواده زن، او را به جرم عشق به دشمن در زیرزمینی تاریک به حبس کشیدهاند. او حالا تمام شهر ـ بمب، مرگ مصیبت، معلولیت جسمی ـ را معطوف مرد میکند. مردی که «هیروشیما» میخواندش…
▪️ساختار فیلم
دوراس فیلمنامه خود را همانند یک دو نوازی تنظیم کردهاست که در آن صدای زن و مرد روی تصویرها مدام در هم میدوند. غالباً بیننده نمیداند که آیا آنچه بر حاشیه صوتی فیلم میشنوند گفتگوی واقعی است، گفتگویی که خیال یکی از آدمها میگذرد یا اظهار نظرهایی است که شخصیتها به زبان میآورند. فیلم از رویدادهای جاری قصه به بخشهای مستند میپرد، به فیلمهای مستندی بیشتر از «هیروشیما» و گاهی هم از جوانی بازیگر زن در فرانسه. هر چند تماشاگران در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، ساختارهای فلاش بکی دیده بودند اما «رنه» به این گونه رفت و برگشتهای زمانی حالتی بی مقدمه و پارهپاره داد. در بسیاری از موارد، این فلاش بکها با حالت مبهم جایی بین خاطره و تخیل باقی میماند.
در بخش دوم هیروشیما عشق من، مرد ژاپنی یک شب تمام زن فرانسوی را در شهر دنبال میکند. حالا صدای درونی او جای فلاش بکها را میگیرد و دربارهٔ آنچه در زمان حال اتفاق میافتد، اظهار نظر میکند. اگر ضرباهنگ نیمه اول فیلم آن قدر تند است که بیننده را گیج میکند، نیمه دوم متهورانه همگام با آهنگ راه رفتن آنها، اکراه عصبی زن و انتظار بیمارگونه مرد، آهسته میشود. ریتم فیلم که به ما کمک میکند جزئیات حرکات آنها را ببینیم، یادآور ماجرای آنتونیونی است.
رویکرد «رنه» و «دوراس» نسبت به مسئله زمان، یکی از انقلابیترین جنبههای فرمال فیلم است. به طوری که کار آنها با شاهکار معروف مارسل پروست یعنی در جستجوی زمان از دست رفته مقایسه میگردد. زمان از منطق و بعدی چندگانه برخوردار میگردد و این رویکرد در رابطهای مستقیم با محتوا و تم فیلم است که معنا مییابد.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_کوتاه_فیلم
#پدر (The Father) یک فیلم درام فرانسوی-انگلیسی به نویسندگی و کارگردانی #فلوریان_زلر که در سال 2020 منتشر شد فیلمنامه بر اساس نمایشنامه سال ۲۰۱۲ به نام پدر ساخته شدهاست. بازیگران اصلی فیلم #آنتونی_هاپکینز، الیویا کلمن، مارک گیتیس، ایموجن پوتس، روفس سوئل و اولیویا ویلیامز هستند. این فیلم داستان یک پیرمردی را روایت میکند که باید با پیشرفت از دست دادن حافظه خود مقابله کند. این فیلم در نود و سومین دوره جوایز اسکار در شش بخش نامزد دریافت این جایزه شد که دو جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای (آنتونی هاپکینز) را به دست آورد.
▪️تولید
تصویربرداری اصلی از ۱۳ مه ۲۰۱۹ آغاز شد. مکان. های فیلمبرداری شامل استودیوهای فیلم غرب لندن و هیز، هیلینگدون بود.
▪️انتشار فیلم
اولین نمایش جهانی این فیلم در جشنواره فیلم ساندنس در ۲۷ ژانویه ۲۰۲۰ بود. پیش از این کمپانیهای سونی پیکچرز کلاسیکس و لاینزگیت فیلمز به ترتیب حق پخش فیلمهای ایالات متحده و انگلیس را به دست آوردند. همچنین در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۰ و در اکتبر ۲۰۲۰ در جشنوارهٔهای فیلم بفا به نمایش درآمد. این فیلم در ۱۸ دسامبر ۲۰۲۰ در ایالات متحده آمریکا و در ۸ ژانویه ۲۰۲۱ در انگلستان منتشر شد.
▪️پاسخ انتقادی
در وبسایت جمعآوری نقد راتن تومیتوز گزارش میدهد که ۹۸ درصد از ۲۷۹ منتقد، با میانگین امتیاز ۸٫۷ از ۱۰۰ مثبت بودهاند. اجماع منتقدان این وبسایت میگوید: «فیلم پدر با بازیهای خیرهکننده و کارگردانی هنرمندانه توسط نویسنده-کارگردان فلوریان زلر، تصویری زیبا از زوال عقل ارائه میکند. نظر منتقدان، نشان دهنده «تحسین جهانی» است. طبق گزارشات ۸۴ درصد از مخاطبان به فیلم نمره مثبت دادن.
🏆 جوایز
شش نامزدی در جشنواره اسکار، و برنده شدن در دو جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول مرد توسط #آنتونی_هاپکینز
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_کوتاه_فیلم
#پدر (The Father) یک فیلم درام فرانسوی-انگلیسی به نویسندگی و کارگردانی #فلوریان_زلر که در سال 2020 منتشر شد فیلمنامه بر اساس نمایشنامه سال ۲۰۱۲ به نام پدر ساخته شدهاست. بازیگران اصلی فیلم #آنتونی_هاپکینز، الیویا کلمن، مارک گیتیس، ایموجن پوتس، روفس سوئل و اولیویا ویلیامز هستند. این فیلم داستان یک پیرمردی را روایت میکند که باید با پیشرفت از دست دادن حافظه خود مقابله کند. این فیلم در نود و سومین دوره جوایز اسکار در شش بخش نامزد دریافت این جایزه شد که دو جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای (آنتونی هاپکینز) را به دست آورد.
▪️تولید
تصویربرداری اصلی از ۱۳ مه ۲۰۱۹ آغاز شد. مکان. های فیلمبرداری شامل استودیوهای فیلم غرب لندن و هیز، هیلینگدون بود.
▪️انتشار فیلم
اولین نمایش جهانی این فیلم در جشنواره فیلم ساندنس در ۲۷ ژانویه ۲۰۲۰ بود. پیش از این کمپانیهای سونی پیکچرز کلاسیکس و لاینزگیت فیلمز به ترتیب حق پخش فیلمهای ایالات متحده و انگلیس را به دست آوردند. همچنین در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۰ و در اکتبر ۲۰۲۰ در جشنوارهٔهای فیلم بفا به نمایش درآمد. این فیلم در ۱۸ دسامبر ۲۰۲۰ در ایالات متحده آمریکا و در ۸ ژانویه ۲۰۲۱ در انگلستان منتشر شد.
▪️پاسخ انتقادی
در وبسایت جمعآوری نقد راتن تومیتوز گزارش میدهد که ۹۸ درصد از ۲۷۹ منتقد، با میانگین امتیاز ۸٫۷ از ۱۰۰ مثبت بودهاند. اجماع منتقدان این وبسایت میگوید: «فیلم پدر با بازیهای خیرهکننده و کارگردانی هنرمندانه توسط نویسنده-کارگردان فلوریان زلر، تصویری زیبا از زوال عقل ارائه میکند. نظر منتقدان، نشان دهنده «تحسین جهانی» است. طبق گزارشات ۸۴ درصد از مخاطبان به فیلم نمره مثبت دادن.
🏆 جوایز
شش نامزدی در جشنواره اسکار، و برنده شدن در دو جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول مرد توسط #آنتونی_هاپکینز
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_کوتاه_فیلم
🎬 تماشای راین (Watch on the Rhine) فیلمی در ژانر جاسوسی و درام به کارگردانی #هرمان_شوملین و #هال_مور است که در سال ۱۹۴۳ منتشر شد.
▪️خلاصه داستان
«سارا» و «کرت میلر» به همراه سه فرزند خود پس از هجده سال زندگی در اروپا به خانه مادر خود در واشینگتن بازمیگردند.کنتی رومانیایی که در آنجا زندگی میکند از طریق یکی از دوستان خود در سفارت آلمان متوجه میشود که «کرت» برای یک سازمان مخفی ضد نازی در آلمان کار میکند…
🏆 جوایز
این فیلم برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد و کاندیدای ۳ اسکار دیگر (کاندیدای اسکار بهترین فیلمنامه-کاندیدای اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن-کاندیدای اسکار بهترین فیلم) در سال ۱۹۴۴ شد.
برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد ۱۹۴۳ (پل لوکاس)
برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام ۱۹۴۳ (پل لوکاس)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_کوتاه_فیلم
🎬 تماشای راین (Watch on the Rhine) فیلمی در ژانر جاسوسی و درام به کارگردانی #هرمان_شوملین و #هال_مور است که در سال ۱۹۴۳ منتشر شد.
▪️خلاصه داستان
«سارا» و «کرت میلر» به همراه سه فرزند خود پس از هجده سال زندگی در اروپا به خانه مادر خود در واشینگتن بازمیگردند.کنتی رومانیایی که در آنجا زندگی میکند از طریق یکی از دوستان خود در سفارت آلمان متوجه میشود که «کرت» برای یک سازمان مخفی ضد نازی در آلمان کار میکند…
🏆 جوایز
این فیلم برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد و کاندیدای ۳ اسکار دیگر (کاندیدای اسکار بهترین فیلمنامه-کاندیدای اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن-کاندیدای اسکار بهترین فیلم) در سال ۱۹۴۴ شد.
برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد ۱۹۴۳ (پل لوکاس)
برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام ۱۹۴۳ (پل لوکاس)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_فیلم_گاندی
🎬 گاندی (Gandhi) فیلمی زندگینامهای دربارهٔ زندگی #ماهاتما_گاندی، رهبر جنبش مقاومت بدون خشونت هند در زمان استعمار توسط بریتانیا در نیمه اول قرن بیستم، است.
این فیلم محصول 1982 با کارگردانی #ریچارد_اتنبرا و بازی بن کینگزلی در نقش ماهاتما گاندی است. در همین سال ریچارد اتنبرو و بن کینگزلی برای این فیلم برنده جایزه اسکار شدند. همچنین این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم را بدست آورد. گاندی در مجموع ۸ جایزهٔ اسکار کسب کرد.
ساخت این فیلم در تاریخ ۲۶ نوامبر ۱۹۸۰ شروع و در ۱۰ مه ۱۹۸۱ به پایان رسید.
مطابق کتاب رکوردهای گینس حضور نزدیک به ۳۳۰٬۰۰۰ سیاهی لشکر در سکانس مراسم تشییع در این فیلم، بیشترین تعداد افراد حاضر در یک فیلم بودهاست.
🏆 جوایز اسکار
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلم
برندهٔ جایزه اسکار بهترین کارگردانی - ریچارد اتنبرا
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی - جان بریلی
برندهٔ جایزه اسکار بهترین تدوین - جان بلوم
برندهٔ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بن کینگزلی
برندهٔ جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری
برندهٔ جایزه اسکار بهترین طراحی لباس
نامزد جایزه اسکار بهترین چهرهپردازی
نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم - راوی شانکار و جرج فنتون
نامزد جایزه اسکار بهترین صدا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_فیلم_گاندی
🎬 گاندی (Gandhi) فیلمی زندگینامهای دربارهٔ زندگی #ماهاتما_گاندی، رهبر جنبش مقاومت بدون خشونت هند در زمان استعمار توسط بریتانیا در نیمه اول قرن بیستم، است.
این فیلم محصول 1982 با کارگردانی #ریچارد_اتنبرا و بازی بن کینگزلی در نقش ماهاتما گاندی است. در همین سال ریچارد اتنبرو و بن کینگزلی برای این فیلم برنده جایزه اسکار شدند. همچنین این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم را بدست آورد. گاندی در مجموع ۸ جایزهٔ اسکار کسب کرد.
ساخت این فیلم در تاریخ ۲۶ نوامبر ۱۹۸۰ شروع و در ۱۰ مه ۱۹۸۱ به پایان رسید.
مطابق کتاب رکوردهای گینس حضور نزدیک به ۳۳۰٬۰۰۰ سیاهی لشکر در سکانس مراسم تشییع در این فیلم، بیشترین تعداد افراد حاضر در یک فیلم بودهاست.
🏆 جوایز اسکار
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلم
برندهٔ جایزه اسکار بهترین کارگردانی - ریچارد اتنبرا
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی - جان بریلی
برندهٔ جایزه اسکار بهترین تدوین - جان بلوم
برندهٔ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بن کینگزلی
برندهٔ جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه
برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری
برندهٔ جایزه اسکار بهترین طراحی لباس
نامزد جایزه اسکار بهترین چهرهپردازی
نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم - راوی شانکار و جرج فنتون
نامزد جایزه اسکار بهترین صدا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.
■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.
■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.
■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو
■ داستان فیلم
«توماس اریکسون» (بیورنستراند)، کشیش دهکده، حس میکند پس از مرگ همسرش در پنج سال پیش، از خدا دور شده است. او همراه جمعی از جمله «مارتا لوندبرگ» (تولین)، معلم مدرسه که محبوبهاش هم هست، و یک ماهیگیر، «یوناس پرسون» (فون سیدو) و همسرش «کارین» (لیندبلوم) ـ مراسم عشاء ربانی را برگزار میکند. پس از مراسم، «کارین» از «توماس» میخواهد که به شوهرش کمک کند، چون از شنیدن خبر احتمال حمله اتمی چینیها دچار وحشت شده است. «توماس» میپذیرد و میفهمد که «یوناس» قصد خودکشی دارد، در حالی که کمک زیادی از او برنمیآید و بیشتر به پوچی خودش پی میبرد. «مارتا» از «توماس» میخواهد که با هم ازدواج کنند، اما «توماس» میگوید که «مارتا» نمیتواند جای همسر سابقش را بگیرد. خبر میرسد که «یوناس» خودش را کشته، و «توماس» بالای سر جسد میرود، خبر را به «کارین» میدهد و به کلیسا برمیگردد و به «مارتا» اصرار میکند که مراسم مذهبی را به جای آورند.
■ درباره فیلم
نور زمستانی را همراه همچون در یک آینه (۱۹۶۳) سهگانهای دربارهٔ جستجوی نومیدانه خداوند میدانند. اما اگر قهرمانان دو فیلم دیگر ارتباط مستقیمی با مسائل دینی و اعتقادی ندارند؛ در نور زمستانی قهرمان اصلی، کشیشی است دستخوش تردید و اضطراب و فیلم صریحتر و با تأمل بیشتر به پرسشهای جانفرسای آدمی میپردازد. این شاید «برسون» یترین فیلم برگمان باشد. از همان آغاز حال و هوای غمزده سست ایمانی مستولی است (مراسم کلیسا با شرکت کنندگان انگشتشمارش و نمای خارجی درختان لخت در نور خاکستری زمستان) بازی و فیزیک بیورنستراند مکمل حال و هواست و تولین نیز درخشان است. تصاویر سیاه و سفید نیکویست بینظیرند.
با یک بررسی ساده در آثار اینگمار برگمان میتوان نشان داد که مسالهٔ مذهب و اساسا ایمانی الهی در آثار اولیه او چندان حضور پررنگی ندارد. و یا اگر اشارهای و گریزی هست کاملا فرعی ست و به عنوان یک تمِ اصلی و بنیادی مطرح نمیشود. اما در سال ۱۹۵۶ با ساخته شدن «مهر هفتم» مجموعه فیلم هایی ساخته می شود که مذهب و ایمان مسیحی به عنوان تمِ مرکزی فیلم نمود عینی پیدا میکنند. در این میان «نور زمستانی» یکه است و از مهمترین فیلم های او درباب مذهب و ایمان به خدا که در فهم موضِعِ او نسبت به این مساله راهنمای خوبی است. دومین شاهکار از سه گانه ایمان حکایتِ خلایی است در درون انسان. خلایی که میبایست پر شود تا آرامشی حاصل آید. آرامش و اطمینانی که (از نظر برگمان) دلیلی است بر زیست و زنده بودن آدمی. توماس اریکسون-کشیش دهکده-پس از گذشت ۵ سال از مرگ همسرش، به تدریج ایمانش سست میشود و امیدش را از دست میدهد. اما همچنان به عادت هرروز چون کشیشی مومن مقابل مراجعان کلیسا میایستد و فرازی از کتاب مقدس (دعای عشای ربانی) را از حفظ برای دیگران میخواند.
فضای دلمرده، سرد و غمناک بیرون از کلیسا، چهرهٔ عبوس و اخم کردهٔ کشیش که با لحنی خشک و بدون هیچ انعطافی کلمات را ادا میکند، خود مقدمهای بیانگر حالاتی است که در درون او شکل میگیرند. روزگاری که احتمالا با یقین و ایمانی استوار به خدمت کلیسا درآمده، هیچ فکر نمیکرد روزی چنین امید و ایمانش را از دست بدهد. حالا باید به حسب عادت و به طریقه پیشین هر روز تظاهر به ایمان کند و کلامی چند از دعای مراسم عشای ربانی را (که از قبل در حافظه داشته) چنان بخواند که گویی هنوز اندک ایمانی باقی مانده و میتوان ادای وظیفه کرد. یعنی کشیش بودن نه در مقام معنوی و مذهبی آن بل به عنوان شغل و پیشهای که او در برابر دیگران وظیفهٔ انجامش را دارد. حال مساله این است که آیا دیگرانی هنوز وجود دارند که چون او ایمان شان متزلزل نشده باشد؟ در همان مقدمه، بدون هیچ تمهید آشکاری دوربین به ما نشان میدهد که “نه خیر” دیگران نیز چون توماس اریکسون ایمان شان از دست شده و دیگربار چون کشیش بر حسب عادت و به تظاهر به کلیسا آمدهاند.
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.
■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو
■ داستان فیلم
«توماس اریکسون» (بیورنستراند)، کشیش دهکده، حس میکند پس از مرگ همسرش در پنج سال پیش، از خدا دور شده است. او همراه جمعی از جمله «مارتا لوندبرگ» (تولین)، معلم مدرسه که محبوبهاش هم هست، و یک ماهیگیر، «یوناس پرسون» (فون سیدو) و همسرش «کارین» (لیندبلوم) ـ مراسم عشاء ربانی را برگزار میکند. پس از مراسم، «کارین» از «توماس» میخواهد که به شوهرش کمک کند، چون از شنیدن خبر احتمال حمله اتمی چینیها دچار وحشت شده است. «توماس» میپذیرد و میفهمد که «یوناس» قصد خودکشی دارد، در حالی که کمک زیادی از او برنمیآید و بیشتر به پوچی خودش پی میبرد. «مارتا» از «توماس» میخواهد که با هم ازدواج کنند، اما «توماس» میگوید که «مارتا» نمیتواند جای همسر سابقش را بگیرد. خبر میرسد که «یوناس» خودش را کشته، و «توماس» بالای سر جسد میرود، خبر را به «کارین» میدهد و به کلیسا برمیگردد و به «مارتا» اصرار میکند که مراسم مذهبی را به جای آورند.
■ درباره فیلم
نور زمستانی را همراه همچون در یک آینه (۱۹۶۳) سهگانهای دربارهٔ جستجوی نومیدانه خداوند میدانند. اما اگر قهرمانان دو فیلم دیگر ارتباط مستقیمی با مسائل دینی و اعتقادی ندارند؛ در نور زمستانی قهرمان اصلی، کشیشی است دستخوش تردید و اضطراب و فیلم صریحتر و با تأمل بیشتر به پرسشهای جانفرسای آدمی میپردازد. این شاید «برسون» یترین فیلم برگمان باشد. از همان آغاز حال و هوای غمزده سست ایمانی مستولی است (مراسم کلیسا با شرکت کنندگان انگشتشمارش و نمای خارجی درختان لخت در نور خاکستری زمستان) بازی و فیزیک بیورنستراند مکمل حال و هواست و تولین نیز درخشان است. تصاویر سیاه و سفید نیکویست بینظیرند.
با یک بررسی ساده در آثار اینگمار برگمان میتوان نشان داد که مسالهٔ مذهب و اساسا ایمانی الهی در آثار اولیه او چندان حضور پررنگی ندارد. و یا اگر اشارهای و گریزی هست کاملا فرعی ست و به عنوان یک تمِ اصلی و بنیادی مطرح نمیشود. اما در سال ۱۹۵۶ با ساخته شدن «مهر هفتم» مجموعه فیلم هایی ساخته می شود که مذهب و ایمان مسیحی به عنوان تمِ مرکزی فیلم نمود عینی پیدا میکنند. در این میان «نور زمستانی» یکه است و از مهمترین فیلم های او درباب مذهب و ایمان به خدا که در فهم موضِعِ او نسبت به این مساله راهنمای خوبی است. دومین شاهکار از سه گانه ایمان حکایتِ خلایی است در درون انسان. خلایی که میبایست پر شود تا آرامشی حاصل آید. آرامش و اطمینانی که (از نظر برگمان) دلیلی است بر زیست و زنده بودن آدمی. توماس اریکسون-کشیش دهکده-پس از گذشت ۵ سال از مرگ همسرش، به تدریج ایمانش سست میشود و امیدش را از دست میدهد. اما همچنان به عادت هرروز چون کشیشی مومن مقابل مراجعان کلیسا میایستد و فرازی از کتاب مقدس (دعای عشای ربانی) را از حفظ برای دیگران میخواند.
فضای دلمرده، سرد و غمناک بیرون از کلیسا، چهرهٔ عبوس و اخم کردهٔ کشیش که با لحنی خشک و بدون هیچ انعطافی کلمات را ادا میکند، خود مقدمهای بیانگر حالاتی است که در درون او شکل میگیرند. روزگاری که احتمالا با یقین و ایمانی استوار به خدمت کلیسا درآمده، هیچ فکر نمیکرد روزی چنین امید و ایمانش را از دست بدهد. حالا باید به حسب عادت و به طریقه پیشین هر روز تظاهر به ایمان کند و کلامی چند از دعای مراسم عشای ربانی را (که از قبل در حافظه داشته) چنان بخواند که گویی هنوز اندک ایمانی باقی مانده و میتوان ادای وظیفه کرد. یعنی کشیش بودن نه در مقام معنوی و مذهبی آن بل به عنوان شغل و پیشهای که او در برابر دیگران وظیفهٔ انجامش را دارد. حال مساله این است که آیا دیگرانی هنوز وجود دارند که چون او ایمان شان متزلزل نشده باشد؟ در همان مقدمه، بدون هیچ تمهید آشکاری دوربین به ما نشان میدهد که “نه خیر” دیگران نیز چون توماس اریکسون ایمان شان از دست شده و دیگربار چون کشیش بر حسب عادت و به تظاهر به کلیسا آمدهاند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 فیلم سامورایی 1967 اثر #ژان_پیر_ملویل
(Le Samourai)
■ سامورایی از فیلمهای مطرح موج نوی فرانسه محصول ۱۹۶۷ به کارگردانی #ژان_پیر_ملویل است.
#آلن_دلون، بازیگر مشهور فرانسوی، در اولین همکاریاش با ملویل (کارگردان مطرح موج نو) نقش قاتلی خونسرد را بازی میکند. قاتلی به نام جف کاستلو که فقط بهخاطر پول آدم میکشد. صورت جذاب و سنگیِ دلون، که در حالت عادی هم بری از احساسات است، بهترین انتخاب برای ایفای نقش کاستلو است. فیلم اگرچه ویژگیهای فیلم نوآر (فردی که بهتنهایی به مقابله با سیستم برمیخیزد، سایههای تیره و نورپردازی نیمهتاریک) را دارد، ولی بیشتر در زمرهٔ فیلمهای برخاسته از موج نوی فرانسه دستهبندی میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 فیلم سامورایی 1967 اثر #ژان_پیر_ملویل
(Le Samourai)
■ سامورایی از فیلمهای مطرح موج نوی فرانسه محصول ۱۹۶۷ به کارگردانی #ژان_پیر_ملویل است.
#آلن_دلون، بازیگر مشهور فرانسوی، در اولین همکاریاش با ملویل (کارگردان مطرح موج نو) نقش قاتلی خونسرد را بازی میکند. قاتلی به نام جف کاستلو که فقط بهخاطر پول آدم میکشد. صورت جذاب و سنگیِ دلون، که در حالت عادی هم بری از احساسات است، بهترین انتخاب برای ایفای نقش کاستلو است. فیلم اگرچه ویژگیهای فیلم نوآر (فردی که بهتنهایی به مقابله با سیستم برمیخیزد، سایههای تیره و نورپردازی نیمهتاریک) را دارد، ولی بیشتر در زمرهٔ فیلمهای برخاسته از موج نوی فرانسه دستهبندی میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
کلاههای خیس، پالتوهای خونی
در پلان اول از سکانس اول سامورایی ما در اتاق- خانه – هستیم. اول از هر چیز دو پنجره که با ترکیب متقارن در قاب قرار گرفتهاند و خطهای عمود پنجره و معماری خانه و همینطور سایه خطهای عمود پنجره بر دیوار، قفسی که در بین و پایینتر از دو پنجره قرار گرفته را میبینیم که خطهای عمود و افقیاش جلوه میکنند و با قرار گرفتن در وسط و پایین دو پنجره ترکیب مثلثی را خلق میکند. ژست خوابیدن شخصیت طاق باز و افقی است که در تضاد با خط عمود پنجره است و با آن ژست دراز کشیدن، بیحرکت بودن بدن و لباس تیره بر تخت سفید انگار یک جنازه در اتاق است، دست راست بر بدن بی حرکت بر قلب (مانند جنازه های داخل تابوت) و دست چپ هر چند ثانیه سیگار را به لبها میرساند ، دود سیگار حرکت رو به بالا و صعودی دارد، نور بیشتر از هرچیز به قفسهی پرنده (درون شخصیت) تابیده می شود و نور کمی به شخصیت که دراز کشیده میرسد، رنگ غالب در تصویر آبی، سیاه و خاکستری است که تصویری ملانکولیک میسازد. صدای امواج دریا و سوت پرنده تنها صداهایی هستند که شنیده میشوند.
جمله بر تصویر نمایش داده می شود : «تنهاترین انسان دنیا سامورایی است درست مانند ببری در جنگل» به نقل از کتاب بوشیدو (راه و رسم سامورایی به معیارهای اخلاقی و ارزشهای طبقه سامورایی بعد از دورهی ادو اشاره دارد. در ادامه به ارتباط اصول و مبانی این کتاب و فیلم ملویل خواهم پرداخت.)
موسیقی آغاز میشود چراکه حال ما میدانیم فیلم در باب یک سامورایی تنها است. ملویل جهان را میسازد و بعد شخصیت خود را که به واسطهی جهان ساخته شده توانستیم «فهم» کنیم و حال با ویژگی و هویت شخصیت، ما سامورایی را «حس» خواهیم کرد. این موسیقی نه صرفا برای جلوهی صوتی بلکه برای ایجاد یک هارمونی و ساخت حس در باب سکانس است چرا که حالا ما تا حدودی میدانیم این شخصیت کیست و موسیقی که در تضاد با تصویر است (موسیقی پر شور و مضطرب و تصویر ایستا و آرام) که میتوان از موسیقی برای نمایان کردن وجهی از درون شخصیت و اتاق و سکوتش به عنوان جهانی که در آن زبست میکند فکر کرد. بعد از پخش موسیقی دوربین کمی تکان میخورد، انگار همه چیز دوباره قرار است آغاز شود و کمی زوم این و زوم اوت میشود و در جایی که مستقر است کمی تکان میخورد ولی شخصیت همچنان ایستا و بیحرکت است، در همین حین پرندهای در بیرون پرواز میکند و سایهاش برای لحظهای بر سقف میافتد (زندگی به جریان میافتد) و حرکت شکل میگیرد. سامورایی تغییر پوزیشن میدهد و از حالت درازکش به نشسته و پشت به دوربین تغییر میکند ولی قفس پرنده رو به دوربین است!
پلان اول تمام میشود و کات میخورد به اینسرت شاتی از روزنامه (اینسرت شات از روزنامه – پل ارتباطی شخصیت و جهان- در تمام آثار ملویل وجود دارد) و بعد کات به شاتی که بواسطهی قرارگیری قفس در سمت چپ و نزدیک به قاب و قرار گرفتن سامورایی در عقب کادر یک عمق میدان شکل میگیرد و با گذاشته شدن بطری مشروب خالی، زیر سیگاری و دیدن شخصیت با موهای ژل زده و کتوشلوار و خط نگاهش به پرنده در هنگام بلند شدن، شخصیت پردازی شکل میگیرد. سامورایی بلند میشود، راه میرود، پالتواش را میپوشد، دکمههایش را میبندد، کمبربندش را میبندد، نگاهی به «خانه» میاندازد و بعد کلاهش که هویت او و کیستیاش در عالم «بیرون» را نمایان میکند را بر سر میگذارد، کلاهش را میزون میکند، سرش را پایین میآورد، با یک دست پشت کلاه و با دست دیگر لبه جلوی کلاه را میگیرد و بعد با دست راست دستی بر لبهاش میکشد، انگار او حالا از حالت جنازه بودن در آمده است و با کلاه و پالتواش «وجود» خود را پس گرفته است، به خود در آینه نگاه میکند، خود را میبیند و «وجود» خود را تماشا میکند، او آمادهی بیرون رفتن و «حضور» داشتن است.
دوربین ملویل در اولین «حضور» شخصیتاش در جهان بیرون به او نزدیک و در نمای کلوزآپ است و با سکوت شخصیت و استفاده از موسیقی که از اضطراب «درون» میگوید اولین تقابل او (دزدیدن ماشین) را نشان میدهد. نگاهها، بیشتر از هرچیز در روایت و کنش صحنه فیلمهای ملویل و بخصوص سامورایی دیده میشود. سامورایی نگاه میکند و در نگاهش ما متوجه ادراکاش میشویم، نگاهش به پلیسی است که کمی عقبتر در حال جریمه کردن است (موسیقی در این لحظه به اوج می رسد) ، سامورایی شروع به حرکت میکند، باران در حال باریدن است، آسمان دل مرده است، رنگ آبی و خاکستری و سیاه جلوه میکند، در سمت چپ و عمق میدان ما شلوغی جمعیت را میبینیم ولی در سمت راست کادر که سامورایی است مکان خلوتتر است و تک افتادگی شخصیت بیشتر القا میشود.
🌸🌿
🔴#نقد_وبررسی_فیلم
🎬 #سامورایی 1967 (Le Samourai) اثر #ژان_پیر_ملویل
کلاههای خیس، پالتوهای خونی
در پلان اول از سکانس اول سامورایی ما در اتاق- خانه – هستیم. اول از هر چیز دو پنجره که با ترکیب متقارن در قاب قرار گرفتهاند و خطهای عمود پنجره و معماری خانه و همینطور سایه خطهای عمود پنجره بر دیوار، قفسی که در بین و پایینتر از دو پنجره قرار گرفته را میبینیم که خطهای عمود و افقیاش جلوه میکنند و با قرار گرفتن در وسط و پایین دو پنجره ترکیب مثلثی را خلق میکند. ژست خوابیدن شخصیت طاق باز و افقی است که در تضاد با خط عمود پنجره است و با آن ژست دراز کشیدن، بیحرکت بودن بدن و لباس تیره بر تخت سفید انگار یک جنازه در اتاق است، دست راست بر بدن بی حرکت بر قلب (مانند جنازه های داخل تابوت) و دست چپ هر چند ثانیه سیگار را به لبها میرساند ، دود سیگار حرکت رو به بالا و صعودی دارد، نور بیشتر از هرچیز به قفسهی پرنده (درون شخصیت) تابیده می شود و نور کمی به شخصیت که دراز کشیده میرسد، رنگ غالب در تصویر آبی، سیاه و خاکستری است که تصویری ملانکولیک میسازد. صدای امواج دریا و سوت پرنده تنها صداهایی هستند که شنیده میشوند.
جمله بر تصویر نمایش داده می شود : «تنهاترین انسان دنیا سامورایی است درست مانند ببری در جنگل» به نقل از کتاب بوشیدو (راه و رسم سامورایی به معیارهای اخلاقی و ارزشهای طبقه سامورایی بعد از دورهی ادو اشاره دارد. در ادامه به ارتباط اصول و مبانی این کتاب و فیلم ملویل خواهم پرداخت.)
موسیقی آغاز میشود چراکه حال ما میدانیم فیلم در باب یک سامورایی تنها است. ملویل جهان را میسازد و بعد شخصیت خود را که به واسطهی جهان ساخته شده توانستیم «فهم» کنیم و حال با ویژگی و هویت شخصیت، ما سامورایی را «حس» خواهیم کرد. این موسیقی نه صرفا برای جلوهی صوتی بلکه برای ایجاد یک هارمونی و ساخت حس در باب سکانس است چرا که حالا ما تا حدودی میدانیم این شخصیت کیست و موسیقی که در تضاد با تصویر است (موسیقی پر شور و مضطرب و تصویر ایستا و آرام) که میتوان از موسیقی برای نمایان کردن وجهی از درون شخصیت و اتاق و سکوتش به عنوان جهانی که در آن زبست میکند فکر کرد. بعد از پخش موسیقی دوربین کمی تکان میخورد، انگار همه چیز دوباره قرار است آغاز شود و کمی زوم این و زوم اوت میشود و در جایی که مستقر است کمی تکان میخورد ولی شخصیت همچنان ایستا و بیحرکت است، در همین حین پرندهای در بیرون پرواز میکند و سایهاش برای لحظهای بر سقف میافتد (زندگی به جریان میافتد) و حرکت شکل میگیرد. سامورایی تغییر پوزیشن میدهد و از حالت درازکش به نشسته و پشت به دوربین تغییر میکند ولی قفس پرنده رو به دوربین است!
پلان اول تمام میشود و کات میخورد به اینسرت شاتی از روزنامه (اینسرت شات از روزنامه – پل ارتباطی شخصیت و جهان- در تمام آثار ملویل وجود دارد) و بعد کات به شاتی که بواسطهی قرارگیری قفس در سمت چپ و نزدیک به قاب و قرار گرفتن سامورایی در عقب کادر یک عمق میدان شکل میگیرد و با گذاشته شدن بطری مشروب خالی، زیر سیگاری و دیدن شخصیت با موهای ژل زده و کتوشلوار و خط نگاهش به پرنده در هنگام بلند شدن، شخصیت پردازی شکل میگیرد. سامورایی بلند میشود، راه میرود، پالتواش را میپوشد، دکمههایش را میبندد، کمبربندش را میبندد، نگاهی به «خانه» میاندازد و بعد کلاهش که هویت او و کیستیاش در عالم «بیرون» را نمایان میکند را بر سر میگذارد، کلاهش را میزون میکند، سرش را پایین میآورد، با یک دست پشت کلاه و با دست دیگر لبه جلوی کلاه را میگیرد و بعد با دست راست دستی بر لبهاش میکشد، انگار او حالا از حالت جنازه بودن در آمده است و با کلاه و پالتواش «وجود» خود را پس گرفته است، به خود در آینه نگاه میکند، خود را میبیند و «وجود» خود را تماشا میکند، او آمادهی بیرون رفتن و «حضور» داشتن است.
دوربین ملویل در اولین «حضور» شخصیتاش در جهان بیرون به او نزدیک و در نمای کلوزآپ است و با سکوت شخصیت و استفاده از موسیقی که از اضطراب «درون» میگوید اولین تقابل او (دزدیدن ماشین) را نشان میدهد. نگاهها، بیشتر از هرچیز در روایت و کنش صحنه فیلمهای ملویل و بخصوص سامورایی دیده میشود. سامورایی نگاه میکند و در نگاهش ما متوجه ادراکاش میشویم، نگاهش به پلیسی است که کمی عقبتر در حال جریمه کردن است (موسیقی در این لحظه به اوج می رسد) ، سامورایی شروع به حرکت میکند، باران در حال باریدن است، آسمان دل مرده است، رنگ آبی و خاکستری و سیاه جلوه میکند، در سمت چپ و عمق میدان ما شلوغی جمعیت را میبینیم ولی در سمت راست کادر که سامورایی است مکان خلوتتر است و تک افتادگی شخصیت بیشتر القا میشود.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_وبرسی_نقاشی
نقد و بررسی نقاشی "غروب سن جورجیو مجیوره" / San Giorgio Maggiore at Dusk
نقاش: #کلود_مونه / Claude Monet
سال: ۱۹۰۸ – ۱۹۱۲
بخش عمده ای از جاه طلبی و وسعت دید گسترده کلود مونه، نقاش فرانسوی، ریشه در علاقه شدید او به سفر دارد. او همیشه عاشق کشف سرزمین ها، خانه ها و موضوعات تازه بود و در تمام طول عمر خود به تجربه گرایی در زمینه نمایش نور و رنگ بر روی تابلو پرداخت. مونه بعد از این که خانه ای در ژیورنی (روستایی نزدیک پاریس) برای خانواده خود فراهم کرد و فرآیند خلق باغ معروفش را کلید زد، سفر خود به آن سوی مرزهای فرانسه را آغاز کرد تا نقش مایه ها (موتیف) و مضمون های تازه ای برای نقاشی پیدا کند. او در سال ۱۸۷۰ با هدف فرار از جنگ فرانسه و پروس با معشوق خود به لندن گریخت. در همین جا بود که تحت تاثیر فضای مملو از مه و دود رودخانه تیمز لندن قرار گرفت. فضای ساحل نرماندی و درخشش تماشایی دریای مدیترانه از جمله موارد دیگری بودند که مورد توجه او قرار گرفتند. فرآیند خلق نقاشی غروب سن جورجیو مجیوره در سال ۱۹۰۸ در ونیز آغاز شد. زمانی که مونه همراه با همسرش به یک سفر تفریحی رفته بود. مونه این بازآفرینی امپرسیونیستی را در حالی طراحی کرد که جایی در هتل بریتانیا نشسته بود. از این زاویه دید می توان منظره فوق العاده خلیج و کلیسای سن جورجیو مجیوره را دید که بر روی یک جزیره واقع شده است.
غروب سن جورجیو مجیوره در زمانی طراحی شده است که بینایی مونه به علت آب مروارید کاهش یافته بود. این بیماری ناخوشایند که دامن گیر هنرمندان زیادی شده بود، به سراغ مونه هم آمد. نکته متناقض این است که اثرات این بیماری کاملا با زاویه دید مونه نسبت به دنیا و تاثیراتی که از مناظر می گرفت، همسو بود. مونه از دوستان و آشنایان خود می خواست که دنیا را همچون دسته ای از نورهای پراکنده و رنگ های مختلف ببینند که یک تمامیت را تشکیل می دهند. غروب سن جورجیو مجیوره به شکلی قدرتمند و متناقض، هنرمندی را نشان می دهد که در عین حال که بینایی خود را دارد از دست می دهد، ولی هم چنان به صورت پیوسته تجربه خود از نور و تصویر را ثبت می کند.
غروب ونیزی که مونه به تصویر کشیده دارای طیف های رنگی آبی، زرد و قرمز است. جزئیات و اشکال به کلی ترین شکل ممکن نمایش داده شده اند. باز آفرینی امپرسیونیستی او بیش تر از این که برگرفته از یک تجربه بصری باشد، به یک ادراک حسی می ماند. این هنرمند امپرسیونیست کامل ترین لحظه گرگ و میش را ثبت کرده و آسمانی با رنگ های مختلف خلق کرده است. بر روی آب هم علاوه بر رنگ هایی که در آسمان می بینیم، بارقه هایی از طیف های مختلف ارغوانی هم دیده می شود. کلیسا در برابر نور قرار دارد و کمی تیره است، ولی نمی توان آن را سیاه مطلق در نظر گرفت. به نظر می رسد مونه تمام رنگ های تیره پالت خود را با هم ادغام کرده تا بتواند یک کلیسای تیره طراحی کند و سایه آن را بر روی آب بیاندازد. نتیجه کار یک رنگ قهوه ای گرم و تیره شده است. او با لایه هایی از رنگ ارغوانی، تلاش کرده ساختار معماری کلیسا را نمایش دهد. ضربه های قلمو در کنار رنگ های خالص، ترکیب خوبی را بر روی تابلو ایجاد کرده اند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_وبرسی_نقاشی
نقد و بررسی نقاشی "غروب سن جورجیو مجیوره" / San Giorgio Maggiore at Dusk
نقاش: #کلود_مونه / Claude Monet
سال: ۱۹۰۸ – ۱۹۱۲
بخش عمده ای از جاه طلبی و وسعت دید گسترده کلود مونه، نقاش فرانسوی، ریشه در علاقه شدید او به سفر دارد. او همیشه عاشق کشف سرزمین ها، خانه ها و موضوعات تازه بود و در تمام طول عمر خود به تجربه گرایی در زمینه نمایش نور و رنگ بر روی تابلو پرداخت. مونه بعد از این که خانه ای در ژیورنی (روستایی نزدیک پاریس) برای خانواده خود فراهم کرد و فرآیند خلق باغ معروفش را کلید زد، سفر خود به آن سوی مرزهای فرانسه را آغاز کرد تا نقش مایه ها (موتیف) و مضمون های تازه ای برای نقاشی پیدا کند. او در سال ۱۸۷۰ با هدف فرار از جنگ فرانسه و پروس با معشوق خود به لندن گریخت. در همین جا بود که تحت تاثیر فضای مملو از مه و دود رودخانه تیمز لندن قرار گرفت. فضای ساحل نرماندی و درخشش تماشایی دریای مدیترانه از جمله موارد دیگری بودند که مورد توجه او قرار گرفتند. فرآیند خلق نقاشی غروب سن جورجیو مجیوره در سال ۱۹۰۸ در ونیز آغاز شد. زمانی که مونه همراه با همسرش به یک سفر تفریحی رفته بود. مونه این بازآفرینی امپرسیونیستی را در حالی طراحی کرد که جایی در هتل بریتانیا نشسته بود. از این زاویه دید می توان منظره فوق العاده خلیج و کلیسای سن جورجیو مجیوره را دید که بر روی یک جزیره واقع شده است.
غروب سن جورجیو مجیوره در زمانی طراحی شده است که بینایی مونه به علت آب مروارید کاهش یافته بود. این بیماری ناخوشایند که دامن گیر هنرمندان زیادی شده بود، به سراغ مونه هم آمد. نکته متناقض این است که اثرات این بیماری کاملا با زاویه دید مونه نسبت به دنیا و تاثیراتی که از مناظر می گرفت، همسو بود. مونه از دوستان و آشنایان خود می خواست که دنیا را همچون دسته ای از نورهای پراکنده و رنگ های مختلف ببینند که یک تمامیت را تشکیل می دهند. غروب سن جورجیو مجیوره به شکلی قدرتمند و متناقض، هنرمندی را نشان می دهد که در عین حال که بینایی خود را دارد از دست می دهد، ولی هم چنان به صورت پیوسته تجربه خود از نور و تصویر را ثبت می کند.
غروب ونیزی که مونه به تصویر کشیده دارای طیف های رنگی آبی، زرد و قرمز است. جزئیات و اشکال به کلی ترین شکل ممکن نمایش داده شده اند. باز آفرینی امپرسیونیستی او بیش تر از این که برگرفته از یک تجربه بصری باشد، به یک ادراک حسی می ماند. این هنرمند امپرسیونیست کامل ترین لحظه گرگ و میش را ثبت کرده و آسمانی با رنگ های مختلف خلق کرده است. بر روی آب هم علاوه بر رنگ هایی که در آسمان می بینیم، بارقه هایی از طیف های مختلف ارغوانی هم دیده می شود. کلیسا در برابر نور قرار دارد و کمی تیره است، ولی نمی توان آن را سیاه مطلق در نظر گرفت. به نظر می رسد مونه تمام رنگ های تیره پالت خود را با هم ادغام کرده تا بتواند یک کلیسای تیره طراحی کند و سایه آن را بر روی آب بیاندازد. نتیجه کار یک رنگ قهوه ای گرم و تیره شده است. او با لایه هایی از رنگ ارغوانی، تلاش کرده ساختار معماری کلیسا را نمایش دهد. ضربه های قلمو در کنار رنگ های خالص، ترکیب خوبی را بر روی تابلو ایجاد کرده اند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
این یک شوخی نیست
به #مردان توجه کنیم!
❓چرا باید به موقعیت پسرها بیشتر توجه کنیم؟
❓چرا دخترها دارند جامعه را از آن خود میکنند؟
❓چرا پدرها توی درآمد آینده بچهها نقش دارن؟
🔸آمار خودکشی بالاتر پسرها
🔸آمار افسردگی شدید در مردها
🔸نداشتن دوست در بین مردان بزرگسال
♻️ باید دربارۀ «نقش پدر» در جامعه بیشتر حرف بزنیم
♻️ حذف یا تضعیف «جایگاه پدر» عوارض شدیدی در جامعه داره
♻️ تأثیر سریالهای طنز که با پدرها شوخی میکنن
#نقد_فرهنگ #زیستروان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
این یک شوخی نیست
به #مردان توجه کنیم!
❓چرا باید به موقعیت پسرها بیشتر توجه کنیم؟
❓چرا دخترها دارند جامعه را از آن خود میکنند؟
❓چرا پدرها توی درآمد آینده بچهها نقش دارن؟
🔸آمار خودکشی بالاتر پسرها
🔸آمار افسردگی شدید در مردها
🔸نداشتن دوست در بین مردان بزرگسال
♻️ باید دربارۀ «نقش پدر» در جامعه بیشتر حرف بزنیم
♻️ حذف یا تضعیف «جایگاه پدر» عوارض شدیدی در جامعه داره
♻️ تأثیر سریالهای طنز که با پدرها شوخی میکنن
#نقد_فرهنگ #زیستروان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
❐ ایتالیا ، اواسط قرن پانزدهم - زمانهایی که امروزه رنسانس اولیه نامیده میشود. هنرهای زیبا تازه در حال انحراف از قواعد قرون وسطی است: هنرمندان سعی می کنند تکنیک های معمول خود را با عناصری از آثار کلاسیک قدیم ترکیب کرده و نتیجه ای کاملاً جدید به دست آورند. آنها ریاضیات ، آناتومی و اصول چشم انداز را مطالعه می کنند ، که به آنها امکان می دهد واقع بینانه ترین تصاویر ممکن را ایجاد کنند. از جمله مبتکران می توان به پیرو دلا فرانچسکا اشاره کرد ، نقاشی که هرگز از تشنگی به دانش رها نشده است ، هنرمند نقاشی معروف "تظاهرات مسیح".
این بوم ، قبل از هر چیز ، به دلیل ترکیب غیر معمول خود ، نزدیک به یک دیپتیک ، توجه ها را به خود جلب می کند. از نظر بصری ، نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تازیانه مسیح" شامل دو قسمت است که در نگاه اول به یکدیگر متصل نیستند: صحنه تازیانه در سمت چپ بوم به تصویر کشیده شده است ، در حالی که در سمت راست بیننده می بیند گروهی سه نفره با آرامش بین خود صحبت می کنند. این ترکیب بی رحمی و زندگی روزمره ، طرح را دراماتیک می کند و باعث می شود نگاه تازه ای به اتفاقات بیاندازید.
هنرمند برای جداسازی بصری قسمتی از قسمت دیگر ، از تکنیک دید خطی استفاده می کند و مسیح و جلادانش را در اعماق رواق قرار می دهد. تناوب موزون خطوط عمودی و افقی که کف ، سقف و ستون ها را تشکیل می دهند ، نوعی چارچوب در اطراف این گروه ایجاد می کند که در خارج از آن تثلیث قرار دارد و به وضوح به آنچه در پشت آنها اتفاق می افتد توجه نمی کنند. از بین تمام چهره های به تصویر کشیده شده بر روی بوم ، تنها یکی در حال حرکت است - این جلاد است که تازیانه را تکان داد.
مانند بسیاری از آثار دیگر که قدمت چندین قرن دارند ، "تظاهرات مسیح" پیرو دلا فرانچسکا مملو از اسرار زیادی است ، که منتقدان هنری در سراسر جهان هنوز در حال مبارزه با آنها هستند. چرا هنرمند چنین ساختار ترکیبی را انتخاب کرد؟ این سه نفر در پیش زمینه درست چه کسانی هستند؟ آیا شخصیتی که بر تخت نشسته است شاهد تازیانه ای است که پونتیوس پیلاتس را نشان می دهد ، یا شخص دیگری است؟ امروز چندین پاسخ برای این سوالات وجود دارد.
در توصیف سنتی نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تظاهرات مسیح" آمده است: سه مرد سمت راست دوک دا مونتفلترو هستند که در کنار آنها دو مشاور او هستند. به دلیل اقدامات نادرست مشاوران ، مردم شهر از حکومت دوک ناراضی بودند ، که منجر به ظهور توطئه علیه وی و ترور متعاقب آن شد. به گفته منتقدان هنر ، خود دوک در نقش یک قربانی بی گناه ارائه می شود ، نه تنها توسط "همسایگی" او با صحنه یکی از مصائب مسیح ، بلکه از ظاهر او نیز نشان داده می شود: پاهای برهنه ، روپوش ساده ، تاج گل بر سر او.
نسخه دیگر ادعا می کند که دو همراه دوک مشاور نیستند ، بلکه قاتلان او هستند. در مورد شخص بر تخت پادشاهی ، که اغلب او را پونتیوس پیلاتوس می دانند ، و مسیح را به مجازات محکوم کرد ، نظرات نیز در اینجا تقسیم شده است. در قالب یک شخص نشسته ، هنرمند می تواند هم وکیل یهودا و هم جان هشتم پالئولوگوس (امپراتور بیزانس) را به تصویر بکشد.
امروزه نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تظاهرات مسیح" در گالری ملی مارچه (اوربینو ، ایتالیا) به نمایش گذاشته شده است و یکی از جواهرات نمایشگاه است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
❐ ایتالیا ، اواسط قرن پانزدهم - زمانهایی که امروزه رنسانس اولیه نامیده میشود. هنرهای زیبا تازه در حال انحراف از قواعد قرون وسطی است: هنرمندان سعی می کنند تکنیک های معمول خود را با عناصری از آثار کلاسیک قدیم ترکیب کرده و نتیجه ای کاملاً جدید به دست آورند. آنها ریاضیات ، آناتومی و اصول چشم انداز را مطالعه می کنند ، که به آنها امکان می دهد واقع بینانه ترین تصاویر ممکن را ایجاد کنند. از جمله مبتکران می توان به پیرو دلا فرانچسکا اشاره کرد ، نقاشی که هرگز از تشنگی به دانش رها نشده است ، هنرمند نقاشی معروف "تظاهرات مسیح".
این بوم ، قبل از هر چیز ، به دلیل ترکیب غیر معمول خود ، نزدیک به یک دیپتیک ، توجه ها را به خود جلب می کند. از نظر بصری ، نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تازیانه مسیح" شامل دو قسمت است که در نگاه اول به یکدیگر متصل نیستند: صحنه تازیانه در سمت چپ بوم به تصویر کشیده شده است ، در حالی که در سمت راست بیننده می بیند گروهی سه نفره با آرامش بین خود صحبت می کنند. این ترکیب بی رحمی و زندگی روزمره ، طرح را دراماتیک می کند و باعث می شود نگاه تازه ای به اتفاقات بیاندازید.
هنرمند برای جداسازی بصری قسمتی از قسمت دیگر ، از تکنیک دید خطی استفاده می کند و مسیح و جلادانش را در اعماق رواق قرار می دهد. تناوب موزون خطوط عمودی و افقی که کف ، سقف و ستون ها را تشکیل می دهند ، نوعی چارچوب در اطراف این گروه ایجاد می کند که در خارج از آن تثلیث قرار دارد و به وضوح به آنچه در پشت آنها اتفاق می افتد توجه نمی کنند. از بین تمام چهره های به تصویر کشیده شده بر روی بوم ، تنها یکی در حال حرکت است - این جلاد است که تازیانه را تکان داد.
مانند بسیاری از آثار دیگر که قدمت چندین قرن دارند ، "تظاهرات مسیح" پیرو دلا فرانچسکا مملو از اسرار زیادی است ، که منتقدان هنری در سراسر جهان هنوز در حال مبارزه با آنها هستند. چرا هنرمند چنین ساختار ترکیبی را انتخاب کرد؟ این سه نفر در پیش زمینه درست چه کسانی هستند؟ آیا شخصیتی که بر تخت نشسته است شاهد تازیانه ای است که پونتیوس پیلاتس را نشان می دهد ، یا شخص دیگری است؟ امروز چندین پاسخ برای این سوالات وجود دارد.
در توصیف سنتی نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تظاهرات مسیح" آمده است: سه مرد سمت راست دوک دا مونتفلترو هستند که در کنار آنها دو مشاور او هستند. به دلیل اقدامات نادرست مشاوران ، مردم شهر از حکومت دوک ناراضی بودند ، که منجر به ظهور توطئه علیه وی و ترور متعاقب آن شد. به گفته منتقدان هنر ، خود دوک در نقش یک قربانی بی گناه ارائه می شود ، نه تنها توسط "همسایگی" او با صحنه یکی از مصائب مسیح ، بلکه از ظاهر او نیز نشان داده می شود: پاهای برهنه ، روپوش ساده ، تاج گل بر سر او.
نسخه دیگر ادعا می کند که دو همراه دوک مشاور نیستند ، بلکه قاتلان او هستند. در مورد شخص بر تخت پادشاهی ، که اغلب او را پونتیوس پیلاتوس می دانند ، و مسیح را به مجازات محکوم کرد ، نظرات نیز در اینجا تقسیم شده است. در قالب یک شخص نشسته ، هنرمند می تواند هم وکیل یهودا و هم جان هشتم پالئولوگوس (امپراتور بیزانس) را به تصویر بکشد.
امروزه نقاشی پیرو دلا فرانچسکا "تظاهرات مسیح" در گالری ملی مارچه (اوربینو ، ایتالیا) به نمایش گذاشته شده است و یکی از جواهرات نمایشگاه است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
❐#دایره_جادویی (۱۸۸۶) توسط واتروهاوس است.
موضوع جادو ، جادوگری و دنیای دیگر یکی از موضوعات غالب در نقاشی واترهاوس به همراه تصاویر زنانه معروف او است. زن و جادو برای او تقریباً یکسان هستند ، هر دو قدرت غیرقابل توصیفی دارند ، هر دو قدرت تصمیم گیری در مورد سرنوشت را دارند. "دایره جادویی" این دو ستون را در بر می گیرد و ظاهر جمعی ، اما در عین حال فردی جادوگر را تشکیل می دهد. و این یکی دیگر از ویژگی های تصویر است - این یک شخصیت ادبی نیست و تصویری برای یک شعر ، نمایشنامه یا رمان نیست.
داخل دایره جادویی واترهاوس:
نقاشی با انگیزه های شرقی آغشته شده است - این یکی از سرگرمی های اولیه واترهاوس است. در مرکز ترکیب تصویری کامل از زنی در نزدیکی دیگ جوش معجون قرار دارد. ظاهراً او جادوگر ، پیامبر یا کشیش است. یک زن با یک عصای نازک یک حلقه جادویی را روی ماسه می کشد ، در حالی که این کار را به راحتی انجام می دهد ، گویی عصا به تنهایی حرکت می کند و خط دست را ادامه می دهد. جادوگر در دست چپ خود یک داس دارد ، که مانند یک حلقه جادویی و یک دیگ طلایی درخشان ، یک دایره را تشکیل می دهد و ریتم خاصی به ترکیب می بخشد. در شرق باستان ، داس نماد جدایی ناپذیر قدرت سلطنتی بود و در دوران باستان نشان دهنده جدایی جهان زنده و مرده بود. این جادوگر را به عنوان حاکم نه تنها جهان واقعی ، بلکه ماوراءالطبیعه نیز توصیف می کند. خطوط گرد با دود عمودی شدید و تقریباً بی حرکت از دیگ بخار متضاد است.
بیننده به سختی می تواند چهره زن را تشخیص دهد: به سمت ستون در حال افزایش بخار چرخانده شده است. لباس مناسب نرمی و لطافت را به زنان زن اضافه می کند. موهای مشکی به سمت مدل موهای کثیف کشیده می شوند که به طور مبهمی شبیه تصاویر ماترون های رومی است. تصور با مشخصات مشخصی که در گلدان های عتیقه یافت می شود تکمیل می شود. تارهای ذغالی منتشر شده ارتباطی با نحوه حالت دادن موهای خود به زنان در دوران انگلستان قبل از مسیحیت ایجاد می کند. این لباس با دستبندهای طرح الماس و گلدوزی جنگجو در امتداد سجاف تزئین شده است. یک گردنبند سنگین به شکل مار به گردن جادوگر پیچیده شده است - نمادی از خرد و حیله گری. کمر زن توسط یک پارچه پهن پارچه به هم کشیده شده است که در پشت آن می توان از یافتن گلها شگفت زده شد. گلهای سفید نیز در نزدیکی آتش قرار دارند.
دایره جادویی تمرکز جادو و محافظت از نیروهای متخاصم است. تمام انرژی زن در درون او قفل شده است: او خودش ، معجون جادویی اش ، یعنی قدرت و قدرت بر مردم و آینده ، و همچنین گلهایی که نشان دهنده پاکی ، جوانی و زیبایی است.
خارج از دایره:
آنچه در خارج از دایره اتفاق می افتد ، مستلزم توجه ویژه است ، زیرا همچنین دارای معنای نمادین است. در حال حاضر ، آنچه فراتر از خط است ، خصمانه و زائد است. و در پشت آن همه مشهورترین نمادهای شر ، جادو و مرگ قرار دارند: جمجمه ، کلاغ های سیاه و قورباغه ای که در آستانه یک دایره یخ زده است ، اما جرات نمی کند از روی آن بپرد.
واتروهاوس با در نظر گرفتن ترکیب تصویر به این روش ، دایره را مرکز جوهر زن ، تمرکز نیرو و جوانی می کند و بدترین ها را در خارج از آن ، حداقل برای لحظه جادوگری باقی می گذارد.
صخره های بیابانی تک رنگ و صاف با ضربه های مبهم ، خطوط نامشخص و گاهی تیز ساخته شده اند. و به نظر می رسد که چشم انداز اطراف جادوگر نباید جلب توجه کند. کل مرکز ، اعم از ایدئولوژیکی و ترکیبی ، او است. اما اینطور نیست. چیزی در چشم انداز وجود دارد که قابل توجه نیست ، اما باعث ایجاد علاقه می شود ، زیرا قهرمان تصویر روی او به تنهایی تنها نیست. در فاصله ای دور می توانید غاری را ببینید که مردم در آن جمع شده اند و در ورودی آن یک تصویر زن با چراغی در دست دارد. دیدن آن به دلیل شیوه نقاشی امپرسیونیستی تقریبا غیرممکن است. سر او با یک کلاه نوک تیز پوشانده شده است ، اما کاملاً مشخص می شود که او به جادوگر خیره شده است. مردم منتظر نتیجه اقدامات جادویی هستند ، آنها این زن را باور می کنند ، و شاید زندگی آنها به حرفهای او بستگی دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
❐#دایره_جادویی (۱۸۸۶) توسط واتروهاوس است.
موضوع جادو ، جادوگری و دنیای دیگر یکی از موضوعات غالب در نقاشی واترهاوس به همراه تصاویر زنانه معروف او است. زن و جادو برای او تقریباً یکسان هستند ، هر دو قدرت غیرقابل توصیفی دارند ، هر دو قدرت تصمیم گیری در مورد سرنوشت را دارند. "دایره جادویی" این دو ستون را در بر می گیرد و ظاهر جمعی ، اما در عین حال فردی جادوگر را تشکیل می دهد. و این یکی دیگر از ویژگی های تصویر است - این یک شخصیت ادبی نیست و تصویری برای یک شعر ، نمایشنامه یا رمان نیست.
داخل دایره جادویی واترهاوس:
نقاشی با انگیزه های شرقی آغشته شده است - این یکی از سرگرمی های اولیه واترهاوس است. در مرکز ترکیب تصویری کامل از زنی در نزدیکی دیگ جوش معجون قرار دارد. ظاهراً او جادوگر ، پیامبر یا کشیش است. یک زن با یک عصای نازک یک حلقه جادویی را روی ماسه می کشد ، در حالی که این کار را به راحتی انجام می دهد ، گویی عصا به تنهایی حرکت می کند و خط دست را ادامه می دهد. جادوگر در دست چپ خود یک داس دارد ، که مانند یک حلقه جادویی و یک دیگ طلایی درخشان ، یک دایره را تشکیل می دهد و ریتم خاصی به ترکیب می بخشد. در شرق باستان ، داس نماد جدایی ناپذیر قدرت سلطنتی بود و در دوران باستان نشان دهنده جدایی جهان زنده و مرده بود. این جادوگر را به عنوان حاکم نه تنها جهان واقعی ، بلکه ماوراءالطبیعه نیز توصیف می کند. خطوط گرد با دود عمودی شدید و تقریباً بی حرکت از دیگ بخار متضاد است.
بیننده به سختی می تواند چهره زن را تشخیص دهد: به سمت ستون در حال افزایش بخار چرخانده شده است. لباس مناسب نرمی و لطافت را به زنان زن اضافه می کند. موهای مشکی به سمت مدل موهای کثیف کشیده می شوند که به طور مبهمی شبیه تصاویر ماترون های رومی است. تصور با مشخصات مشخصی که در گلدان های عتیقه یافت می شود تکمیل می شود. تارهای ذغالی منتشر شده ارتباطی با نحوه حالت دادن موهای خود به زنان در دوران انگلستان قبل از مسیحیت ایجاد می کند. این لباس با دستبندهای طرح الماس و گلدوزی جنگجو در امتداد سجاف تزئین شده است. یک گردنبند سنگین به شکل مار به گردن جادوگر پیچیده شده است - نمادی از خرد و حیله گری. کمر زن توسط یک پارچه پهن پارچه به هم کشیده شده است که در پشت آن می توان از یافتن گلها شگفت زده شد. گلهای سفید نیز در نزدیکی آتش قرار دارند.
دایره جادویی تمرکز جادو و محافظت از نیروهای متخاصم است. تمام انرژی زن در درون او قفل شده است: او خودش ، معجون جادویی اش ، یعنی قدرت و قدرت بر مردم و آینده ، و همچنین گلهایی که نشان دهنده پاکی ، جوانی و زیبایی است.
خارج از دایره:
آنچه در خارج از دایره اتفاق می افتد ، مستلزم توجه ویژه است ، زیرا همچنین دارای معنای نمادین است. در حال حاضر ، آنچه فراتر از خط است ، خصمانه و زائد است. و در پشت آن همه مشهورترین نمادهای شر ، جادو و مرگ قرار دارند: جمجمه ، کلاغ های سیاه و قورباغه ای که در آستانه یک دایره یخ زده است ، اما جرات نمی کند از روی آن بپرد.
واتروهاوس با در نظر گرفتن ترکیب تصویر به این روش ، دایره را مرکز جوهر زن ، تمرکز نیرو و جوانی می کند و بدترین ها را در خارج از آن ، حداقل برای لحظه جادوگری باقی می گذارد.
صخره های بیابانی تک رنگ و صاف با ضربه های مبهم ، خطوط نامشخص و گاهی تیز ساخته شده اند. و به نظر می رسد که چشم انداز اطراف جادوگر نباید جلب توجه کند. کل مرکز ، اعم از ایدئولوژیکی و ترکیبی ، او است. اما اینطور نیست. چیزی در چشم انداز وجود دارد که قابل توجه نیست ، اما باعث ایجاد علاقه می شود ، زیرا قهرمان تصویر روی او به تنهایی تنها نیست. در فاصله ای دور می توانید غاری را ببینید که مردم در آن جمع شده اند و در ورودی آن یک تصویر زن با چراغی در دست دارد. دیدن آن به دلیل شیوه نقاشی امپرسیونیستی تقریبا غیرممکن است. سر او با یک کلاه نوک تیز پوشانده شده است ، اما کاملاً مشخص می شود که او به جادوگر خیره شده است. مردم منتظر نتیجه اقدامات جادویی هستند ، آنها این زن را باور می کنند ، و شاید زندگی آنها به حرفهای او بستگی دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی👆👆👆
❐ نقاشی "تهمت" (Calunnia ایتالیایی) اثر هنرمند بزرگ ایتالیایی دوران رنسانس ساندرو بوتیچلی است که توسط او در ۱۴۹۵ خلق شد.
این نقاشی توسط هنرمند برای دوستش ، آنتونیو سنی کشیده شده است و خود طرح از یک نقاش یونان باستان وام گرفته شده است.
داستان اصلی به شرح زیر است:
هنرمند-رقیب آپلس را متهم می کند که علیه حامی خود ، پادشاه مصر ، بطلمیوس چهارم فیلوپاتور ، در دادگاه وی اقامت کرده است.
آپلس را به پشت میله ها انداختند ، اما یکی از توطئه گران واقعی به بی گناهی این هنرمند اشاره کرد. بطلمیوس استاد را بازسازی کرد و رقیب خود ، آنتیفیلوس را به عنوان برده به او داد. آپلس ، هنوز تحت تأثیر بی عدالتی ، راه خود را برای مخالفت با تهمت با کمک ابزارهای هنری انتخاب کرد ، بنابراین او نقاشی "تهمت" را خلق کرد.
با توجه به طرح نقاشی بوتیچلی "تهمت" ، پادشاه میداس بر تخت نشسته است ، توسط آپولو به عنوان برنده در مسابقه ، پاداش می گیرد. و به حرفهای مخالفان گوش می دهد. ایستاده در نزدیکی مشکوک با جهل چیزی را در گوش میداس زمزمه می کند و او برای حمایت به نفرت (چهره ای با لباس های تیره) روی می آورد. این شخصیت ، به نوبه خود ، تهمت را به طرف بازو هدایت می کند ، دختری زیبا در لباس بی گناهی . در همان زمان ، تهمت قربانی خود را می کشد (برهنه ، التماس رحمت). در سمت چپ تصویر ما شکل حقیقت را می بینیم.
حقیقت برهنه به آسمان اشاره می کند ، اما تنها توبه می تواند حقیقت را تعیین کند - این توسط هنرمند به شکل پیرزن خمیده ، مانند یک عزادار به تصویر کشیده شده است. تمثیل هنرمند را فقط می توان تا حدی موفق در نظر گرفت ، زیرا چهره های تجسم کننده رذایل (به جز بدخواهی) به زیبایی حقیقت هستند. رویدادهای نقاشی بوتیچلی "تهمت" در یک اتاق بزرگ با پنجره های طاقدار به سبک قرن ۱۶ رخ می دهد. نقش برجسته های کوچک صحنه هایی از کتاب مقدس و اساطیر را به تصویر می کشد ، گویی به طرح اصلی مربوط نمی شود.
جالب است که دانشمندان هنگام تفسیر معنای اثر اختلاف نظر دارند: برخی معتقدند که خلق تابلو "تهمت" ساندرو بوتیچلی توسط یک تهمت برانگیخته شد ، که نقاش از آن رنج می برد ، در حالی که دیگران تمثیلی محرمانه از محاکمه ساونارولا را مشاهده کردند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی👆👆👆
❐ نقاشی "تهمت" (Calunnia ایتالیایی) اثر هنرمند بزرگ ایتالیایی دوران رنسانس ساندرو بوتیچلی است که توسط او در ۱۴۹۵ خلق شد.
این نقاشی توسط هنرمند برای دوستش ، آنتونیو سنی کشیده شده است و خود طرح از یک نقاش یونان باستان وام گرفته شده است.
داستان اصلی به شرح زیر است:
هنرمند-رقیب آپلس را متهم می کند که علیه حامی خود ، پادشاه مصر ، بطلمیوس چهارم فیلوپاتور ، در دادگاه وی اقامت کرده است.
آپلس را به پشت میله ها انداختند ، اما یکی از توطئه گران واقعی به بی گناهی این هنرمند اشاره کرد. بطلمیوس استاد را بازسازی کرد و رقیب خود ، آنتیفیلوس را به عنوان برده به او داد. آپلس ، هنوز تحت تأثیر بی عدالتی ، راه خود را برای مخالفت با تهمت با کمک ابزارهای هنری انتخاب کرد ، بنابراین او نقاشی "تهمت" را خلق کرد.
با توجه به طرح نقاشی بوتیچلی "تهمت" ، پادشاه میداس بر تخت نشسته است ، توسط آپولو به عنوان برنده در مسابقه ، پاداش می گیرد. و به حرفهای مخالفان گوش می دهد. ایستاده در نزدیکی مشکوک با جهل چیزی را در گوش میداس زمزمه می کند و او برای حمایت به نفرت (چهره ای با لباس های تیره) روی می آورد. این شخصیت ، به نوبه خود ، تهمت را به طرف بازو هدایت می کند ، دختری زیبا در لباس بی گناهی . در همان زمان ، تهمت قربانی خود را می کشد (برهنه ، التماس رحمت). در سمت چپ تصویر ما شکل حقیقت را می بینیم.
حقیقت برهنه به آسمان اشاره می کند ، اما تنها توبه می تواند حقیقت را تعیین کند - این توسط هنرمند به شکل پیرزن خمیده ، مانند یک عزادار به تصویر کشیده شده است. تمثیل هنرمند را فقط می توان تا حدی موفق در نظر گرفت ، زیرا چهره های تجسم کننده رذایل (به جز بدخواهی) به زیبایی حقیقت هستند. رویدادهای نقاشی بوتیچلی "تهمت" در یک اتاق بزرگ با پنجره های طاقدار به سبک قرن ۱۶ رخ می دهد. نقش برجسته های کوچک صحنه هایی از کتاب مقدس و اساطیر را به تصویر می کشد ، گویی به طرح اصلی مربوط نمی شود.
جالب است که دانشمندان هنگام تفسیر معنای اثر اختلاف نظر دارند: برخی معتقدند که خلق تابلو "تهمت" ساندرو بوتیچلی توسط یک تهمت برانگیخته شد ، که نقاش از آن رنج می برد ، در حالی که دیگران تمثیلی محرمانه از محاکمه ساونارولا را مشاهده کردند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
#گلهای_آنری_فانتنلتور
•The Reading~1877
Artist: Henri Fantin-Latour
•Office in a Small City~1953
Artist: Edward Hopper
•No.9 (Dark over Light Earth)~1954
Artist: Mark Rothko)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
#گلهای_آنری_فانتنلتور
•The Reading~1877
Artist: Henri Fantin-Latour
•Office in a Small City~1953
Artist: Edward Hopper
•No.9 (Dark over Light Earth)~1954
Artist: Mark Rothko)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
#گلهای_آنری_فانتنلتور
گلهای آنری فانتنلتور نه طراوت شکننده و فناپذیر یاسها و رزهای مانه را دارند و نه از صیرورت جاری در زنبقها و آفتابگردانهای ونگوگ برخوردارند. برعکس، در اصرار ۴۴ سالۀ فانتنلتور بر انکار میرایی گلبرگها، در یک قدمی تصویری رئال و تپنده، گلهایش به ورطۀ اشیائی تزئینی و رنگارنگ سقوط میکنند. شاید به همین دلیل است که در یاد نمیمانند. جالب است که فانتنلتور یک عمر به نقاشی از گلها پرداخته؛ چنانکه گویی خواسته از پالت رنگش صرفاً امرار معاش کند و تظاهر فخرفروشانۀ خانههای بورژوایی را زینت دهد.
معدود سلفپرترهها و نقاشیهایش از دیگران نیز در گیرودار تعهد عجیب او به ژستهایی بعضاً کلیشهای و فضاسازیهای کمجان، یا خنثی و بیرمقاند یا تصنعی و خفقانآور. و عصارۀ چند تابلوی بحثبرانگیزش از جمع نقاشان، شاعران و نویسندگان همعصرش نیز، احتمالأ پرترۀ آرتور رمبو است که توانسته در برابر گذر بیش از ۱۵۰ سال دوام بیاورد و فراموش نشود. البته دلیل این ماندگاری را بیش از بحث تبحر و خلاقیت فانتنلتور، باید در رازآلودگی شخصیت طاغی رمبو یافت.
در این میان اما، به گمان من، تابلوی کتابخوانی او به سال ۱۸۷۷، یک شاهکار است. حساسیت و دقت او در ترسیم نقوش شرقی رومیزی در مقابل خلأ سبزفام پسزمینه، بیش از آنکه صحنهآرای تابلوی او باشد، گویی متأثر از فضای ذهنی دو زن است. اگر برای زنان قرن نوزدهم، به ویژه زنان بورژوا، کتاب خواندن مفرّی بود برای گریز از ملال زندگی، زن کتابخوان تابلوی فانتنلتور، سیاح قلمرویی خیالانگیز و دور است و بیآنکه بداند، پرتوهای شگفتی از درونش میتابد و به اشیاء دوروبرش، بهویژه شاخههای گل، جان میبخشد. در نتیجه، به نظر میرسد که او برای نقاش ژست نگرفته؛ بلکه اجازه داده برشی از زندگی واقعی و روزمرهاش در قاب نقاشی ثبت شود. در مقابل اما ترسیم آنچه که بر زن سمت چپ تابلو میرود، بهغایت نوآورانه است.
شارلوت دوبور، خواهر همسر فانتنلتور، چندین بار موضوع نقاشیهایش بوده است. او حداقل سه نقاشی از شارلوت کشیده که یا در حال کتاب خواندن است و یا کسی برایش کتاب میخواند. اما در این تابلو، شارلوت حواسش پرت است. نگاه او به هیچ خیره شده. پسزمینهای که نیمرخاش را دربرگرفته به فضایی مالیخولیایی، به انتزاعی محض اشاره دارد. شارلوت هست، اما حضور ندارد؛ همچون همراه کتابخوانش. اما کیفیت غیاب این دو متفاوت است. غیاب شارلوت از جنس غیابهاییست که در تابلوهای ادوارد هاپر شاهدیم. مغروق امری نااندیشیدنی شدن، و تسلیم شگفتی دهشتزایی بودن که یا تو را گرفتار واگویههایی بیمعنا میکند و یا مکاشفهای خجسته را برایت رقم میزند. احتمالاً اگر میشد از افقی که نگاه شارلوت را به درون خود کشیده، ترجمانی بصری داشت به نقاشیهای مارک روتکو میرسیدیم. به نیروی ناشناختۀ تپنده و شگرفی که آدمی را در لحظههای پیشپاافتادۀ روزمره گیر میاندازد. و چنان بخشنده و چنان بیرحم، روح آدمی را دربرمیگیرد، که در چرخش سنگین مدارهای حیاتبخشش، راهی جز تسلیم باقی نمیگذارد. خدایگونه افقی که گذر از حدود تن را ممکن میکند؛ همچنان که نگاه شارلوت کیفیتی تاابد نامکشوف و همواره نو به قاب نقاشی فانتنلتور بخشیده است.
شرح تصاویر:
•The Reading~1877
Artist: Henri Fantin-Latour
•Office in a Small City~1953
Artist: Edward Hopper
•No.9 (Dark over Light Earth)~1954
Artist: Mark Rothko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی
#گلهای_آنری_فانتنلتور
گلهای آنری فانتنلتور نه طراوت شکننده و فناپذیر یاسها و رزهای مانه را دارند و نه از صیرورت جاری در زنبقها و آفتابگردانهای ونگوگ برخوردارند. برعکس، در اصرار ۴۴ سالۀ فانتنلتور بر انکار میرایی گلبرگها، در یک قدمی تصویری رئال و تپنده، گلهایش به ورطۀ اشیائی تزئینی و رنگارنگ سقوط میکنند. شاید به همین دلیل است که در یاد نمیمانند. جالب است که فانتنلتور یک عمر به نقاشی از گلها پرداخته؛ چنانکه گویی خواسته از پالت رنگش صرفاً امرار معاش کند و تظاهر فخرفروشانۀ خانههای بورژوایی را زینت دهد.
معدود سلفپرترهها و نقاشیهایش از دیگران نیز در گیرودار تعهد عجیب او به ژستهایی بعضاً کلیشهای و فضاسازیهای کمجان، یا خنثی و بیرمقاند یا تصنعی و خفقانآور. و عصارۀ چند تابلوی بحثبرانگیزش از جمع نقاشان، شاعران و نویسندگان همعصرش نیز، احتمالأ پرترۀ آرتور رمبو است که توانسته در برابر گذر بیش از ۱۵۰ سال دوام بیاورد و فراموش نشود. البته دلیل این ماندگاری را بیش از بحث تبحر و خلاقیت فانتنلتور، باید در رازآلودگی شخصیت طاغی رمبو یافت.
در این میان اما، به گمان من، تابلوی کتابخوانی او به سال ۱۸۷۷، یک شاهکار است. حساسیت و دقت او در ترسیم نقوش شرقی رومیزی در مقابل خلأ سبزفام پسزمینه، بیش از آنکه صحنهآرای تابلوی او باشد، گویی متأثر از فضای ذهنی دو زن است. اگر برای زنان قرن نوزدهم، به ویژه زنان بورژوا، کتاب خواندن مفرّی بود برای گریز از ملال زندگی، زن کتابخوان تابلوی فانتنلتور، سیاح قلمرویی خیالانگیز و دور است و بیآنکه بداند، پرتوهای شگفتی از درونش میتابد و به اشیاء دوروبرش، بهویژه شاخههای گل، جان میبخشد. در نتیجه، به نظر میرسد که او برای نقاش ژست نگرفته؛ بلکه اجازه داده برشی از زندگی واقعی و روزمرهاش در قاب نقاشی ثبت شود. در مقابل اما ترسیم آنچه که بر زن سمت چپ تابلو میرود، بهغایت نوآورانه است.
شارلوت دوبور، خواهر همسر فانتنلتور، چندین بار موضوع نقاشیهایش بوده است. او حداقل سه نقاشی از شارلوت کشیده که یا در حال کتاب خواندن است و یا کسی برایش کتاب میخواند. اما در این تابلو، شارلوت حواسش پرت است. نگاه او به هیچ خیره شده. پسزمینهای که نیمرخاش را دربرگرفته به فضایی مالیخولیایی، به انتزاعی محض اشاره دارد. شارلوت هست، اما حضور ندارد؛ همچون همراه کتابخوانش. اما کیفیت غیاب این دو متفاوت است. غیاب شارلوت از جنس غیابهاییست که در تابلوهای ادوارد هاپر شاهدیم. مغروق امری نااندیشیدنی شدن، و تسلیم شگفتی دهشتزایی بودن که یا تو را گرفتار واگویههایی بیمعنا میکند و یا مکاشفهای خجسته را برایت رقم میزند. احتمالاً اگر میشد از افقی که نگاه شارلوت را به درون خود کشیده، ترجمانی بصری داشت به نقاشیهای مارک روتکو میرسیدیم. به نیروی ناشناختۀ تپنده و شگرفی که آدمی را در لحظههای پیشپاافتادۀ روزمره گیر میاندازد. و چنان بخشنده و چنان بیرحم، روح آدمی را دربرمیگیرد، که در چرخش سنگین مدارهای حیاتبخشش، راهی جز تسلیم باقی نمیگذارد. خدایگونه افقی که گذر از حدود تن را ممکن میکند؛ همچنان که نگاه شارلوت کیفیتی تاابد نامکشوف و همواره نو به قاب نقاشی فانتنلتور بخشیده است.
شرح تصاویر:
•The Reading~1877
Artist: Henri Fantin-Latour
•Office in a Small City~1953
Artist: Edward Hopper
•No.9 (Dark over Light Earth)~1954
Artist: Mark Rothko
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
20 کتابی که جهان را تغییر دادند📚
در یک رای گیری که در انگلستان درباره بهترین کتاب های دانشگاهی که جهان را تغببر دادند برگزار شد و 20کتاب انتخاب شد که در روزنامه ی گاردین هم چاپ شد🗞
20کتاب عبارتند از :
۱. #تاریخچه_زمان اثر #استیون_هاوکینگ
۲. #احقاق_حقوق_زنان اثر مری ولستون کرافت
۳. #نقد_عقل_محض اثر #ایمانوئل_کانت
۴. #هزارونهصدوهشتادوچهار اثر جورج اورول(البته این یک رمان است و نویسنده گاردین هم تعجب کرده بود.)
۵. #منشأانواع اثر #چارلز_داروین
۶. #شرقشناسی اثر #ادوارد_سعید
۷. #بهار_خاموش #ریچل_کارسون
۸. #مانیفست_حزب_کمونیست اثر کارل مارکس و فردریچ انگلس(این هم مثل کتاب اورول)
۹. #آثار_کامل_ویلیام_شکسپیر
10 #خواجه_مونث اثر جرمن گریر
۱۱. #ساخت_طبقه_کارگری_انگلیسی اثر ادوارد پالمر توماسون
۱۲. #مفهوم_نسبیت اثر #آلبرت_انیشتین
۱۳. #میمون_برهنه اثر دزموند موریس
۱۴. #شهریار اثر #ماکیاولی
۱۵. #جمهوری اثر #افلاطون
۱۶. #حقوق_انسان اثر توماس پین
۱۷. #جنس_دوم اثر سیمون دوبوار
۱۸. #کاربردهای_سواد اثر #ریچارد_هوگارت
۱۹. #ثروت_ملل اثر #آدام_اسمیت
۲۰. #روشهای_دیدن اثر جان برگر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
20 کتابی که جهان را تغییر دادند📚
در یک رای گیری که در انگلستان درباره بهترین کتاب های دانشگاهی که جهان را تغببر دادند برگزار شد و 20کتاب انتخاب شد که در روزنامه ی گاردین هم چاپ شد🗞
20کتاب عبارتند از :
۱. #تاریخچه_زمان اثر #استیون_هاوکینگ
۲. #احقاق_حقوق_زنان اثر مری ولستون کرافت
۳. #نقد_عقل_محض اثر #ایمانوئل_کانت
۴. #هزارونهصدوهشتادوچهار اثر جورج اورول(البته این یک رمان است و نویسنده گاردین هم تعجب کرده بود.)
۵. #منشأانواع اثر #چارلز_داروین
۶. #شرقشناسی اثر #ادوارد_سعید
۷. #بهار_خاموش #ریچل_کارسون
۸. #مانیفست_حزب_کمونیست اثر کارل مارکس و فردریچ انگلس(این هم مثل کتاب اورول)
۹. #آثار_کامل_ویلیام_شکسپیر
10 #خواجه_مونث اثر جرمن گریر
۱۱. #ساخت_طبقه_کارگری_انگلیسی اثر ادوارد پالمر توماسون
۱۲. #مفهوم_نسبیت اثر #آلبرت_انیشتین
۱۳. #میمون_برهنه اثر دزموند موریس
۱۴. #شهریار اثر #ماکیاولی
۱۵. #جمهوری اثر #افلاطون
۱۶. #حقوق_انسان اثر توماس پین
۱۷. #جنس_دوم اثر سیمون دوبوار
۱۸. #کاربردهای_سواد اثر #ریچارد_هوگارت
۱۹. #ثروت_ملل اثر #آدام_اسمیت
۲۰. #روشهای_دیدن اثر جان برگر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity