🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

مردی را در نظر بگیرید که نامزدی‌اش با عشق اولش به هم خورده و قلبش شکسته است. وی به دنبال یافتن زنی دیگر برمی‌آید تا جای نامزد اولش را برایش بگیرد، اما مقایسه کردن هر زن دیگری با او، اویی که همیشه فکر می‌کرد تنها عشق واقعی زندگی‌اش است، باعث می‌شود که آن زن در نظرش رنگ ببازد. او نمی‌تواند الگوهای زیبایی که در عشق اول خود دیده بود را در ذهن خود تغییر دهد.
یا زنی که بیست سال با فردی زندگی کرده و ناگهان او را از دست می‌دهد، از آشنایی با مردان جدید سرباز می‌زند. او نمی‌تواند تصور کند که می‌تواند بار دیگر عاشق شود و فکر جایگزین کردن همسرش با فردی دیگر او را آزار می‌دهد. در طی گذر سالیان عمر، دوستانش او را به این امر تشویق می‌کنند اما فایده ندارد.
این افراد غالباً نمی‌توانند دست به چنین کاری بزنند، زیرا هنوز باور ندارند که محبوبشان مرده باشد؛ فکر زندگی بدون کسی که عاشق او بوده‌اند، چنان سخت است که نمی‌توانند آن را تحمل کنند. اگر این عاشق رمانتیک و آن زن بیوه بخواهند روابطی تازه بدون هیچ تاسفی از گذشته را آغاز کنند، قبل از آن مغز هر یک از آن‌ها باید میلیاردها سیم‌پیچی خود را باز کند. سوگواری فرآیندی تدریجی است.
فروید می‌نویسد: گرچه واقعیت به ما می‌گوید که فردی که ما عاشق او بوده‌ایم رفته اما "ما فوراً نمی‌توانیم سر تمکین بر این حقیقت فرود آوریم"... در مرحله‌ی سوگواری، ما یاد می‌گیریم که بدون فردی که آن همه او را دوست داشتیم زندگی کنیم، اما این درس برای ما بسیار سخت است؛ زیرا در ابتدا باید این فکر که این فرد زنده است و هنوز می‌توان به او متکی بود را فراموش کنیم.

#مغزی_که_خود_را_تغییر_می‌دهد
#نورمن_دویج
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

” دلیل افسردگی و یا کمبود عزت نفس شما انسان های مزخرف دور و برتان هستند.” زیگموند فروید
“اگر سعی کنید دیگران را به سعادت و خوشبختی برسانید، خودتان هم خوشبخت خواهید شد.”

#نقاشی

#هنرمند_فتانه_ابراهیم_زاده_نازنین

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

عشق، تبدیل شدن به ایده‌آل یک فرد دیگر نیست
عشق، یافتن فردی است که به شما کمک می‌کند
تا آنچه در شما بهترین است، نمود حاصل کند.

#زیگموند_فروید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
بله ولی من می دونستم که کتابای فروغ همیشه طرفدار داره و چاپ خواهدشد! چون شاعر پرفروشی است. البته بعد از انقلاب به دلیل سانسور، کتاب های اول اش چاپ نشد و بعدها هم گزینه ای از اون ها دراومد. البته ناشران هم خیلی کارهای غیراخلاقی کردند و چاپ های غیرقانونی و غیره.
الان کتاب های فروغ به طور گسترده ای افست می شه. مثل مجموعه اشعار فروغ با نامه ها و عکس ها که در آلمان نشر گردون چاپ کرد و فاست اون کتاب در ایران به طور گسترده ای پخش شد. از اون کتاب از شما اجازه ای گرفته نشد و یا حق التالیفی پرداخته نشد؟

نه. اون ها من را به هیچ وجه در جریان اون کتاب نذاشتند.
من می خوام از پیست دوچرخه سواری فیزیکی، به سمت فکری برم و پرسش ام این است که شما چه حسی داری که همیشه فرزند فروغی؟ یعنی شما را با پسوند فرزند فروغ بودن بشناسند و صدا کنند و غیره؟

خب ببینید، فرزند بودن روی ما مهر خورده دیگه. وگرنه، خب فرزند تا یکی دو سالگی، پنج سالگی، ده سالگی؛ نه دیگه تو این سن و این هیکل. البته خب این توی خارج هم هست. برای مثال، نقاش صاحب سبکی هست به نام لوسین فروید که بی.بی.سی هم یه فیلم درباره اش ساخته بود و اون جا دائم می گفتن لوسین
فروید، نوه زیگموند فروید. دیگه یه جوری درگیر این مساله شدیم. البته الان وضعی شده که همه چیز سیرکل به سیرکل شده یعنی دایره به دایره. دوره های پیش، شاعر یا نویسنده ای مشهور می شد. ولی الان هر کسی یه عده ای دور و برش هستند یعنی سیرکلی دارند و افرادی که تو اون دایره هستند هم دیگر را می شناسند.
تا حالا فکر کردی در شعر فروغ به دلیل وجود نودیسم کلمه بشه بعضی از اون ها را نقاشی کرد؟

خب من توی کتاب شعر خودم بعضی ها رو با تصویر کار کردم. من دنبال مصور کردن بودم، اما با ممنوعیت فیگور نمی تونم این کار رو بکنم. من سال ۶۳ نمایشگاه گذاشتم، سال ۶۹ و سال ۷۶٫ بعد از اون دیگه نماشگاه نذاشتم. من بیش تر دنبال نود بودم؛ یعنی پیکر در نقاشی. اما خب چون پیکر ممنوع شده بود دیگه من نمی تونستم کارکنم و البته اگر از لحاظ مادی تامین می شدم ادامه می دادم؛ چون نمی شه نقاشی پیکر را به نمایش گذاشت. خب من هم رفتم دنبال همون منظره.
یک پرسش متفاوت، شما از کی با شخصیتی با نام فروغ در جایگاه شاعری مشهور (نه مادر) آشنا شدی؟
من از سیکل اول با شعرهای فروغ آشنا شده بودم. کتاب هاش را پدرم می آورد و می خوندم؛ یعنی توی سن ۱۴- ۱۳ سالگی شعراش را کامل خونده بودم.
خب خوندن این شعرا توی اون سن، به دلیل رمانتیک بودن شعرها، خیلی تاثیرگذار است. با توجه با این که شاعر این شعرا مادرتون هم بود، چه حسی در شما می انکیخت؟ این انگیزه ای برای دیدار بین شما و فروغ ایجاد نمی کرد؟ در غیر این صورت، چه چیزی ممانعت می کرد از دیدارتون؟

خب اون مانع گویا پدرم بود. من یادمه بچه بودم و در خونه ای در آذربایجان فعلی (حشمت الدوله سابق)، یه روز عصر در اتاق نشیمن نشسته بودیم و صحبتی شد که من به پدرم گفتم «تو چرا بر نمی گردی به فروغ» اما دیدم پدرم و مادربزرگ ام اخم کردند. این اولین خاطره برخورد اون ها با من درباره فروغ بود. بعدها یه بار یادمه من توی دبیرستان فیروز بهرام درس می خوندم که فروغ اومد اون جا دیدن من و با هم تا چهارراه یوسف آباد قدم زدیم و فروغ گفت بریم خیابون حافظ تو یه کافه تریا بشینیم؛ ولی من گذاشتم اومدم و حتی پشت سرم رو نگاه نکردم.
چرا پدرتون (پرویز شاپور) از دیدار شما و فروغ واهمه داشت؟

من مطمئن نیستم واهمه داشت؛ ولی چیزی که یادمه این بود که می گفت من نمی خواستم کامی دوهوایی بشه.
خودت این را قبول داری؟ یعنی اگه در اختیار خودت بود این حرف را قبول می کردی که به دلیل دوهوایی نشدن از دیدن مادرت محروم بشی؟

نمی دونم. ولی فروغ فقط یه دفعه اومد جلوی اون دبیرستان و دیگه این کار تکرار نشد و این که همه اش گریه زاری می کرد و خیلی احساسی برخورد می کرد. در حالی که می تونست کمی آمرانه رفتار کنه و بگه باید بیایی بریم اون جا. البته بعدش من رفتم دبیرستان البرز و اون جا خیلی شلوغ پلوغ بود، ولی فروغ در نوشته هایش گفته که «یواشکی می رفتم اون جا و کامیار را می دیدم».
آیا پرویز شاپور و یا خانواده پدری تون، حتی به طور غیرمستقیم، چهره ای از فروغ نشون داده بودند که شما از فروغ دل خور باشی یا بدت بیاد؟

نه. پدرم درباره فروغ خیلی کم حرف می زد و به هیچ وجه چنین چیزی به من نمی گفت.
خب من با توجه به شناختی که دارم از پرویز شاپور به دلیل خیلی خاص بودن اش؛ تعجب می کنم از این که آقای گلستان در مصاحبه با بی.بی.سی، گفت «یک بار که فروغ رفته بود بچه اش را ببینه، شوهر سابق فروغ حرف خیلی زشتی به اون زده بود و اون برگشته بود خونه با ناراحتی شدید».
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم

• Santa Sangre (1989)

«خون مقدس» فیلمی آوانگارد در ژانر‌ ترسناک به کارگردانی آلخاندرو خودوروفسکی است. داستان فیلم در مکزیک اتفاق می‌افتد و به دو بخش فلش بک و فلش فوروارد تقسیم شده است. داستان فیلم در مورد پسری به نام فینیکس است که در سیرک بزرگ شده و فیلم در دو دوره نوجوانی و اوایل بزرگسالی او رخ می‌دهد.
از دست رفتن معصومیت، مرد سالاری مذهب، تجاوز به زنانگی، دوگانگی جنسیت، سیرک مسحور کنندهٔ فلینی، رگه‌های روانشناختی فروید، رد پای روانی هیچکاک و سوررئالیسم بونوئل، این‌ها همه معجون سحرآمیزی است از هنر آلخاندرو خودوروفسکی در فیلم «خون مقدس».
خودوروفسکی در مصاحبه‌ای می گوید: دنیا کمدی است و کل عالم خنده‌ی خداست. با همین جمله می‌توان فهمید که چرا او مفاهیم مذهبی و روانشناختی را در قالبی کمیک و بعضا هجو بیان می‌کند و در نهایت ترس و احساس را توامان القا می‌کند!

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب

#ژاک_قضا_و_قدری_و_اربابش

نویسنده : دنی دیدرو

🔴 «ژاک قضا و قدری و اربابش» اثری از دنی دیدرو فیلسوف، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، نظریه‌پرداز زیبایی‌شناسی و زبان‌شناس و منتقد هنری فرانسوی است. او این رمان را بین سال‌های ۱۷۶۵ تا ۱۷۸۴ نوشت اما دوازده سال پس از مرگش، یعنی در سال ۱۷۹۶ منتشر شد. مشکل بتوان این اثر را در قالب ادبی خاصی گنجاند. شاید بتوان آن را برداشتی کاملا شخصی از ژانر پیکارسک و تا حدی وام‌دار سنت دن‌کیشوت دانست. زیرا داستان بر رابطه میان نوکر و اربابش استوار است که با اسب سفر می‌کنند. اما دیدرو بر خلاف سروانتس، نقش اصلی را به نوکر می‌دهد نه به ارباب. در این نوشتار چند لایه دیدرو هشیارانه با زبان طنز به تقلید معیارها و شگردهای معمول آثار تخیلی می‌پردازد تا آنها را به تمسخر بگیرد و نفی کند؛ و به همین دلیل است که این اثر او را «ضد رمان» خوانده‌اند. او از همان بدو رمان فضایی را خلق می‌کند که پیش از او در تاریخ رمان‌نویسی دیده نشده است.

📝 ماجرای داستان «ژاک قضا و قدری و اربابش» از آنجایی شروع می‌شود که ژاک به‌عنوان نوکر همراه با اربابش راهی سفری می‌شوند که از شواهد و قرائن برمی‌آید، سفری به ناکجاآباد است. در طول سفر، ارباب از ژاک می‌خواهد که قصه عشق‌های گذشته‌اش را تعریف کند. ژاک روایت را شروع می‌کند، اما بارها و بارها قصه او توسط راوی و شخصیت‌های مختلف حاضر در رمان قطع می‌شود و آ‌ن‌ها قصه خودشان را آغاز می‌کنند. در واقع ماجرای کتاب به‌شکل دیالوگی طولانی بین ژاک و اربابش روایت می‌شود؛ یعنی در ظاهر، ژاک قصه‌گو و راوی است و ارباش مخاطب و شنونده.

🔵 بهترین‌های ادبی عموما همان‌هایی هستند که فرم و محتوای متفاوتی نسبت به آثار هم‌دوره خود دارند، برای همین است که شاید در زمان خود ناشناخته بمانند، اما به‌مرور ارزش آن‌ها شناخته می‌شود و جای خود را به‌عنوان اثری متفاوت بین علاقه‌مندان و مخاطبان جدی ادبیات باز می‌کند. کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» که تحسین افرادی همچون گوته، شیلر، مارکس، فروید و... را برانگیخته است، به دلیل فرم و محتوای متفاوتش نسبت به بقیه رمان‌های هم‌عصر در قرن هجدهم شناخته می‌شود.

نوع فایل : Pdf


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#معرفی_کتاب


▫️آیا باید ساد را بسوزانیم ؟
▫️▫️سیمون دوبوار
▫️▫️▫️امین قضایی


آرماگدون واقعی نبرد خیر و شر نیست، نبرد شرارت فرد و شرارت سیستم است. مارکی دو ساد در همسانی میل و مرگ به نبرد با جنایت سازمان یافته ی ماشین سکوت و سرکوب جامعه بر می خیزد.
سیمون دوبوار در این کتاب نشان می دهد که چگونه ساد در نوشتاری دهشتبار اگزیستانس شخصی خویش را به مبارزه با واقعیت فرا می خواند.
نزد ساد مساله پیروزی خیر بر شر نیست. شرارت بخشی از وجود انسان است. تباهی آنگاه آغاز می شود که جنایت قضاوت باشد .
"آه کشتارگران،زندان بان ها و ابلهان همه ی رژیم ها و حکومت ها،چه وقت خواهد رسید که علم آموزش دادن انسان را به علم کشتن و به زندان انداختن او ترجیح دهید؟ "
مغرور ، تندمزاج ، سودایی ، افراطی در همه‌چیز با قوه‌تخیلی فاسد که تاکنون نظیر آن دیده نشده‌است .
خلاصه کلام من این‌طوری هستم ، یا مرا می‌کشید و یا همان‌طور که هستم قبولم می‌کنید ؛
چون من عوض نخواهم شد ."
#مارکی_دوساد
طرفدارانش مدعی هستند که آثار او سردمدار نیچه ، اشتبرنر ، فروید و سوررئالیسم می‌باشد ،
اما جایگاه دقیق او کجاست ؟
حتی ستایش‌گرانش هم به راحتی می‌پذیرند که آثار او بیشتر جاها ناخواناست و پر از تناقض.
ساد کوشید تا از سرنوشت روان و تن‌شناختی‌اش یک انتخاب اخلاقی به‌وجود آورد .
آیا ما بدون انکار فردیت‌مان ، قادر هستیم که آرزوهای خود را جامعیت بخشیم ؟
یا تنها با قربانی‌کردن تفاوت‌های فردی‌مان می‌توانیم خود را در جامعه جای دهیم ؟
واقعیت تاسف‌بار این‌است که ما اطلاعات اندکی از دوران کودکی ساد داریم .
ما همیشه با ساد بالغ روبه‌رو بوده‌ایم .
طبیعت احساساتی و خاصیت عجیب تمایلات جنسی او برای ما تنها داده‌هایی هستند که می‌توانیم لحاظ کنیم ، بخاطر این شکاف تاسف‌بار ، قسمت برجسته‌ای از زندگی ساد برای ما مبهم می‌ماند.
ساد از تمایل جنسی خود اخلاق می‌سازد ، او اخلاقیات را در قالب ادبیات بیان می‌کند و خرد در مذاق او وقاحت است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

می‌گویند «زنان» دارای نقصان عقلی می‌باشند و بالاتر از آن برای این مسئله دلایل فیزیولوژیکی نیز ذکر می‌کنند و به طور کلی نیروی ادراک و هوشمندی زنان را نسبت به مردان ضعیف‌تر می‌شمارند.
این دلیل و گفته هر چند که بر مبنای برخی توجیهات در نظر اول درست به نظر می‌رسد، ولی هرگاه با نظری منطقی و عقلی به آن نگریسته و در انتقادش دستی گشاییم، متوجه خواهیم شد که این تفسیر صحیح به نظر نمی‌رسد.
اما چرا چنین نسبتی صورت پذیرفته و حتی در عمق سرشت و نهاد زن‌ نیز این نقص عقلی راه یافته خود موضوعی جالب است که چنین می‌توان استدلال نمود:
زنان پیوسته متحمل ممنوعیت و پرهیزهای زیادی که همراه با خشونت و جبر تندی در عمل بوده است، شده‌اند.
آنان را همیشه از اندیشیدن و اظهار نظر درباره مسائل و فکر کردن در قسمت مواردی که مورد توجه‌شان بوده بازداشته‌اند. همواره درباره مسائل جنسی محدودیت‌های شدید داشته و ناچار بوده‌اند تا از این رهگذر دچار رنج‌های فراوانی شوند.
پس در حقیقت این «نقص عقلی» فرضی نه زاده علل فیزیولوژیکی، که عاملی است که در بستر تاریخ به‌ وجود آمده و تثبیت یافته است.

«آینده یک پندار»
#زیگموند_فروید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#بخوانیم

شوخی فقط یک درصدش شوخی است؛ و نود و نه درصدش کاملاً جدی.
حالا می‌خواهد شوخیِ زبانی باشد، یا تصویر و انگاره و شمایل، یا شوخیِ دستی.

وسط تره‌بار باشد، یا در تلگرام و اینستاگرام و کتاب و سینما.
طنز و جوک و شعر باشد یا استیکر.
خلاصه، هر چه و هر کجا و هر جور که باشد، شوخی، کاملاً جدی است و دنیایی نکته در دل خودش دارد.
درست مثل زباله‌های یک جامعه، یا حتی فسیل‌ِ مدفوعِ آدم‌های ده هزار سال پیش، که دنیایی نکته از وضعیت فرهنگی، اقتصادی، مذهبی، فیزیولوژیکی، روان‌شناختی، یا سیاسی آن جامعه و طبقاتش را هویدا می‌کنند.

این نکته را چند قرن پیش از زیگموند فروید، مولانا به ما یاد داد که شوخی‌ها، ظاهری شوخ دارند، و باطنی جدی. هزل‌ها و شوخی‌ها، جِدی‌ست پیشِ عاقلان:
هزل، تعلیم‌ست، آن را جِدّ شنو/ تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جِدی هزل‌ست پیشِ هازلان/ هزل‌ها جِدّست پیش عاقلان

با تحلیلِ فُرم یا محتوا یا حتی شیوه‌ی بیان و ابراز شوخی‌ها می‌توان دنیایی نکته از شخصیت یک نفر (هم گوینده، و هم شنونده‌ای که از آن خوشش می‌اید یا بدش می‌آید)، آنچه در ناخودآگاهش در جریان است
(از چیزهایی که در او سرکوب شده‌اند، تا آنچه مورد تمایلش است)، سبک زندگی، تاریخچه و محیط زندگی او استنباط کرد.

حتی می‌توان از این هم فراتر رفت، و جامعه، فرهنگ، نظام سیاسی، اقتصادی و دینی حاکم بر یک زمان را با تحلیل‌ شوخی‌های رایج در هر جا استخراج نمود.
حالا می‌خواهد نوع نگاه آن جامعه به خودشان، دیگران، مسایل جنسی، زن، پول و طبقات اجتماعی باشد، یا به اخلاقیات، دنیا، آخرت، جامعة‌آرمانی، طبقة حاکم و مانند این‌ها.

برای نمونه شما وقتی کتاب‌های عُبید زاکانی را می‌خوانید، هم می‌توانید شخصیت عبید را بشناسید و هم جامعه‌ و نظام فرهنگی و دینی و سیاسی و طبقه سیاسی و قضایی و پلیسی و عالمان دینی زمان او را.

عبید با شوخی‌هایش، هم چیزهایی را می‌گفت که نمی‌توانست در مورد خودش جدی بگوید؛ و هم چیزهایی را که نمی‌توانست در مورد جامعه و نظام فرهنگی دینی و سیاسی و قضایی‌اش به شکل جدی بگوید.

شوخی، جنبه هنجاری هم دارد.
در جنبه‌ی اخلاقی و هنجاری این‌طور نیست که ما مجاز به هر شوخی‌ای در هر زمان و مکانی باشیم. شوخی هم آداب خود را دارد؛ به ویژه وقتی دلی با آن می‌شکند، شخصیتی له می‌شود، اعتماد به نفسی خرد می‌شود، انگیزه و امیدی کور می‌گردد یا ... .

پس می‌توان همانند فروید و مزلو میان شوخی بد و خوب تمایز نهاد.
شوخیِ خوب، یک مکانیسم دفاعیِ بالغانه خوب برای رهایی از بار مشکلات روانی و اجتماعی است، و تنها از انسان‌های بالغ و رشدیافته سر می‌زند؛ و شوخیِ بد محصول انسانی رشدنایافته.

خلاصه اینکه، یکی از بهترین راه‌های شناخت یک فرد تحلیل شوخی‌هاییست که می‌کند، یا خوشش یا بدش می‌آید.

به همین قیاس، یکی از بهترین راه‌های شناخت یک جامعه و آنچه در درونش می‌گذرد هم بررسی جوک‌ها و طنزهایش است.

هیچ شوخی‌ای، فقط شوخی نیست.
شوخی‌ها، جدی‌ترین تجلیات انسان‌ هستند.

درست مثل فحش‌ها، زباله‌ها، خواب‌ها، خیابان‌ها و ... . درخت را با محصولاتش می‌شناسند؛ نه با تعریف باغبان.

فروید می‌گفت: بگو چه خواب دیده‌ای، تا بگویم کیستی (تأویل رؤیا، ص61)؛ حالا بگو چه شوخی‌هایی می‌کنی، کدام را می‌پسندی، در کدام کانال و گروه شوخی و جوک عضوی، تا بگویم کیستی.

دکتر محسن زندی (روان‌شناس)

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم

شوخی فقط یک درصدش شوخی است؛ و نود و نه درصدش کاملاً جدی.
حالا می‌خواهد شوخیِ زبانی باشد، یا تصویر و انگاره و شمایل، یا شوخیِ دستی.

وسط تره‌بار باشد، یا در تلگرام و اینستاگرام و کتاب و سینما.
طنز و جوک و شعر باشد یا استیکر.
خلاصه، هر چه و هر کجا و هر جور که باشد، شوخی، کاملاً جدی است و دنیایی نکته در دل خودش دارد.
درست مثل زباله‌های یک جامعه، یا حتی فسیل‌ِ مدفوعِ آدم‌های ده هزار سال پیش، که دنیایی نکته از وضعیت فرهنگی، اقتصادی، مذهبی، فیزیولوژیکی، روان‌شناختی، یا سیاسی آن جامعه و طبقاتش را هویدا می‌کنند.

این نکته را چند قرن پیش از زیگموند فروید، مولانا به ما یاد داد که شوخی‌ها، ظاهری شوخ دارند، و باطنی جدی. هزل‌ها و شوخی‌ها، جِدی‌ست پیشِ عاقلان:
هزل، تعلیم‌ست، آن را جِدّ شنو/ تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جِدی هزل‌ست پیشِ هازلان/ هزل‌ها جِدّست پیش عاقلان

با تحلیلِ فُرم یا محتوا یا حتی شیوه‌ی بیان و ابراز شوخی‌ها می‌توان دنیایی نکته از شخصیت یک نفر (هم گوینده، و هم شنونده‌ای که از آن خوشش می‌اید یا بدش می‌آید)، آنچه در ناخودآگاهش در جریان است
(از چیزهایی که در او سرکوب شده‌اند، تا آنچه مورد تمایلش است)، سبک زندگی، تاریخچه و محیط زندگی او استنباط کرد.

حتی می‌توان از این هم فراتر رفت، و جامعه، فرهنگ، نظام سیاسی، اقتصادی و دینی حاکم بر یک زمان را با تحلیل‌ شوخی‌های رایج در هر جا استخراج نمود.
حالا می‌خواهد نوع نگاه آن جامعه به خودشان، دیگران، مسایل جنسی، زن، پول و طبقات اجتماعی باشد، یا به اخلاقیات، دنیا، آخرت، جامعة‌آرمانی، طبقة حاکم و مانند این‌ها.

برای نمونه شما وقتی کتاب‌های عُبید زاکانی را می‌خوانید، هم می‌توانید شخصیت عبید را بشناسید و هم جامعه‌ و نظام فرهنگی و دینی و سیاسی و طبقه سیاسی و قضایی و پلیسی و عالمان دینی زمان او را.

عبید با شوخی‌هایش، هم چیزهایی را می‌گفت که نمی‌توانست در مورد خودش جدی بگوید؛ و هم چیزهایی را که نمی‌توانست در مورد جامعه و نظام فرهنگی دینی و سیاسی و قضایی‌اش به شکل جدی بگوید.

شوخی، جنبه هنجاری هم دارد.
در جنبه‌ی اخلاقی و هنجاری این‌طور نیست که ما مجاز به هر شوخی‌ای در هر زمان و مکانی باشیم. شوخی هم آداب خود را دارد؛ به ویژه وقتی دلی با آن می‌شکند، شخصیتی له می‌شود، اعتماد به نفسی خرد می‌شود، انگیزه و امیدی کور می‌گردد یا ... .

پس می‌توان همانند فروید و مزلو میان شوخی بد و خوب تمایز نهاد.
شوخیِ خوب، یک مکانیسم دفاعیِ بالغانه خوب برای رهایی از بار مشکلات روانی و اجتماعی است، و تنها از انسان‌های بالغ و رشدیافته سر می‌زند؛ و شوخیِ بد محصول انسانی رشدنایافته.

خلاصه اینکه، یکی از بهترین راه‌های شناخت یک فرد تحلیل شوخی‌هاییست که می‌کند، یا خوشش یا بدش می‌آید.

به همین قیاس، یکی از بهترین راه‌های شناخت یک جامعه و آنچه در درونش می‌گذرد هم بررسی جوک‌ها و طنزهایش است.

هیچ شوخی‌ای، فقط شوخی نیست.
شوخی‌ها، جدی‌ترین تجلیات انسان‌ هستند.

درست مثل فحش‌ها، زباله‌ها، خواب‌ها، خیابان‌ها و ... . درخت را با محصولاتش می‌شناسند؛ نه با تعریف باغبان.

فروید می‌گفت: بگو چه خواب دیده‌ای، تا بگویم کیستی (تأویل رؤیا، ص61)؛ حالا بگو چه شوخی‌هایی می‌کنی، کدام را می‌پسندی، در کدام کانال و گروه شوخی و جوک عضوی، تا بگویم کیستی.

#دکتر_محسن_زندی (روان‌شناس)

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

"می توانیم هر قدر دوست داریم بر این نکته تاکید کنیم که عقل بشر ضعیف تر از غرایز اوست و حق نیز با ماست ولی این ضعف ویژگی عجیبی دارد. صدای عقل ملایم و تدریجی است ولی تا گوش شنوایی نیابد آرام نمی گیرد و درنهایت بعد از تکرار بی پایان، موفق می شود. این یکی از نکات معدودی است که ما را به آینده انسان امیدوار می کند."


«آینده یک پندار»
#زیگموند_فروید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی

#بچه‌دار_شدن
چندی پیش یکی از دوستانم نوزادی را به این جهان افزود. از چپ و راست سیل تبریک و شادباش بر او روانه گشت و فقط یک نفر بود که تبریک نگفت. درست حدس زدید. من.
دلیلی برای خوشحالی یا تهنیت گفتن نداشتم. این زوج تمام تلاشی که برای فرزنددار شدن کرده‌اند، فقط چند دقیقه خوابیدن روی تخت بوده است. همین. چرا باید این اتفاق را جشن گرفت؟

یکی از غامض‌ترین و حل‌نشده‌ترین مسائل ذهنی من، موضوع فرزندآوری است. این که یک زوج کِی و چرا باید بچه‌دار شوند؟ این افراد باید چه فاکتورها و ویژگی‌هایی را دارا باشند که صلاحیت مادر یا پدر شدن را بیابند؟

به اطرافم که می‌نگرم و در جستجوی نقاط اشتراک این والدین می‌گردم چند دلیل را برای بچه‌دار شدن پررنگ‌تر می‌یابم.

1️⃣ هویت بخشی به خود

فردی که در تمام طول عمرش موجودیتی قابل اعتنا نداشته و فعالیتی در راستای هویت بخشیدن به شخصیت و زندگی خویش انجام نداده و عمرش را مساوی با خسران و حسرتی بزرگ برابر می‌داند، بچه‌دار شدن را آخرین و آسان‌ترین فرصت برای این‌ کار می‌داند. این که بتواند چیزی تولید کند. بنابراین اگر دیگران در هنر، صنعت، تجارت و زندگی حرفه‌ای پیشه‌‌شان توانسته‌اند چیزی خلق کنند، من هم خلق می‌کنم. بچه. چون توانایی و دانش آفریدن چیز دیگری را ندارم.

2️⃣ تغییر دادن شرایط حاکم بر زندگی مشترک

بعد از گذشت چند صباح و فروکش کردن تب‌و‌تاب مراسم‌ عروسی و خرید و مهمانی و پست گذاشتن از اولین شام دو نفره و و و، احساس ملال و سردی و رخوت بر زندگی مشترک حکم‌فرما می‌شود. دیگر خبری از عشق آتشین نخستین‌ روزهای آشنایی نیست. پس این زوج برای پر کردن این خلا و فراموش کردن اختلاف‌ها و نواقص زندگی اشتراکی خود، دست به دامن کاتالیزور می‌شوند. به گمان آن باور موهوم و پوچ که بچه شیرینی و گرمابخش زندگی است، اقدام به تولید یک عدد (و بعضا چند عدد) از این محصول می‌کنند.

3️⃣ فشار اجتماعی

زندگی مشترک را به‌سان یک ویترین می‌بینیم. و در این ویترین باید همواره چیزهای چشم‌نواز و زیبا قرار بگیرد. هر آن‌چه که مورد تایید و تحسین دیگران باشد. و صدالبته که بچه‌دار شدن یکی از مهم‌ترین وظایف یک زوج است و در صورت عدم تحقق، ضایعه‌ای اسف‌بار به وقوع پیوسته.
حتما اصطلاح "اجاق کور" و "مرد نبودن" را برای زوج‌هایی که فرزند ندارند، شنیده‌اید. یا برخورد داشته‌اید با افرادی که می‌گویند چون پدر یا مادرم پیر شده‌اند و امروز و فردا است که بمیرند و تنها آرزویشان دیدن بچه‌ی من است بنابراین نتیجه می‌گیریم که من باید بچه‌دار شوم.

4️⃣ یافتن تعلق

فردی که نیازهای اولیه عاطفی‌اش ارضاء نشده، درصدد خلق موجودی دیگر است تا با محبت کردن به او، جاهای خالی روان خودش را پر کند. "پسرم، همه‌ی دنیام. دخترم، همه‌ی زندگیم" و گزاره‌هایی از این دست، مصداق بارز این مورد است.

5️⃣ سرگرمی

صرف بازی کردن و سر و کله زدن با کودک و نیازهایش، افرادِ تشنه‌ی سرگرم شدن را مشغول نگه می‌دارد. ترجیح می‌دهند مهم‌ترین دغدغه‌شان شکار پوشک و تنظیم کردن دمای شیر خشک باشد تا اندیشیدن به مسائل مهم و اساسی بشری. این شیوه‌ی مواجهه، امتداد عروسک‌بازی است.


حال اگر کسی برای بچه‌دار شدن دلیلی جز مواردی که در بالا ذکر شد دارد، به این چند سوال پاسخ دهد:
- میزان دانش شما درباره‌ی ارتباط با کودک چه‌قدر است و منبع آن چیست؟
- از نظریه‌ی رشد شناختی و هوشی (Cognitive) "پیاژه" چه می‌دانید؟
- از نظریه‌ی رشد روانی و اجتماعی (Psycosocial) "اریکسون" چه می‌دانید؟
- از نظریه‌ی رشد عاطفی هیجانی (Emotional) "بالبی" چه می‌دانید؟
- از نظریه‌ی رشد اخلاقی (Moral) "کلبرگ" چه‌ می‌دانید؟
- از نظریه‌ی رشد روانی-جنسی (Psycosexual) فروید چه می‌دانید؟
- از هرم نیازهای "آبراهام مازلو" چه می‌دانید؟
- از تغییرات ذهنی و هورمونی دوران پس از زایمان چقدر آگاه‌ هستید؟
- از رفتار شناسی کودک و تاثیر محیط بر او چقدر مطلع‌اید؟
- چه مدت زمانی را صرف مطالعه و اندوختن به انبان آگاهی خود در زمینه‌ی ارتباط‌شناسی کرده‌اید؟
- تا چه حد نسبت به نیازهای کودک در بازه‌ی سنی مشخص شناخت دارید؟

اگر این سوال‌ها را پرسیدید و به‌جای جواب دادن، شبیه مجسمه‌ی "سرهای اولمک" به شما خیره شدند به آن‌ها بگویید خیلی "اشتباه" می‌کنند که تصمیم دارند یک موجود پر از کمبود و نقص شبیه خودشان را به این کلنیِ جمعیت اضافه کنند. سپس دو چیز بهشان هدیه دهید. یک بسته کاندوم و این چند خط از کتاب "چنین گفت زرتشت" نیچه:
《آیا چنان فردی هستی که آرزوی فرزند را سزاوار باشد؟
می‌باید برتر و فراتر از خویش بنا کنی. اما نخست خود می‌باید بنا کرده شوی، با تن و روانی سازوار.
نه‌تنها چون خودی را، که برتر از خودی را می‌باید فراآوری. تنی والاتر باید بیافرینی، آفریننده‌ای می‌باید بیافرینی.》


#رضا_مقصودی
#پاینده_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

اغلب گفته می شود که سه «دگرگونی» بزرگ در اندیشه، دیدگاه مرجعیت بشر را تهدید کرده است:
اول، «یوهان» کپرنیک اثبات کرد که زمین مرکز عالم نیست تا در پیرامون آن همه اجرام سماوی بچرخند.
دوم، «چارلز داروین» نشان داد که ما مرکز زنجیره حیات نیستیم، بلکه مانند همه مخلوقات، از اشکال دیگر حیات تکامل یافته ایم؛
و سوم، «زیگموند فروید» که ثابت کرد که ما اربابان خانه خود نیستیم، بیشتر رفتارهای ما توسط نیروهایی خارج از آگاهی و شعور ما کنترل و اداره می شوند.
شکی نیست شریک نظریه فروید که مورد اعتراف وی قرار نگرفته، «آرتور شوپنهاور» است. چرا که سالها قبل از تولد فروید، شوپنهاور مطرح کرده بود که ما با نیروهای زیست شناختی پیچیده ای هدایت می شویم و سپس خود را با این تفکر فریب می دهیم که ما آگاهانه اعمال خود را انتخاب می کنیم.

#اروین_دیوید_یالوم

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

بسیاری از افراد ازدواج می‌کنند تا همسرانشان را جایگزین مادرشان کنند و فرد قدرتمند دیگری را به جای الگوی مادر بنشانند.

همین شیوه است که به سیاست اجازه می‌دهد در این دنیا کاربرد داشته باشد.
چون مردم به‌دنبال قدرتی می‌گردند ک به آن تکیه کنند.
آنها به جای آنکه سعی کنند استقلال خود را به دست بیاورند و روی پای خود بایستند فقط تلاش می‌کنند کس یا کسانی را که هب آنها تکیه می‌کنند تغییر دهند.
موضوع وابستگی مسئله بسیار بزرگیست که فقط در نظریه فروید وجود ندارد.


#اریک_فروم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه

اغلب گفته می شود که سه «دگرگونی» بزرگ در اندیشه، دیدگاه مرجعیت بشر را تهدید کرده است:

اول، «یوهان» کپرنیک اثبات کرد که زمین مرکز عالم نیست تا در پیرامون آن همه اجرام سماوی بچرخند.

دوم، «چارلز داروین» نشان داد که ما مرکز زنجیره حیات نیستیم، بلکه مانند همه مخلوقات، از اشکال دیگر حیات تکامل یافته ایم؛


و سوم، «زیگموند فروید» که ثابت کرد که ما اربابان خانه خود نیستیم، بیشتر رفتارهای ما توسط نیروهایی خارج از آگاهی و شعور ما کنترل و اداره می شوند.

شکی نیست شریک نظریه فروید که مورد اعتراف وی قرار نگرفته، «آرتور شوپنهاور» است. چرا که سالها قبل از تولد فروید، شوپنهاور مطرح کرده بود که ما با نیروهای زیست شناختی پیچیده ای هدایت می شویم و سپس خود را با این تفکر فریب می دهیم که ما آگاهانه اعمال خود را انتخاب می کنیم.


#اروین_یالوم

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه

تابوهایی که توسط رهبران و روحانیون تحمیل شده است هدف آنها پایدار ماندن مالکیت ها و امتیازات (برای خود) است.


#زیگموند_فروید
#توتم_و_تابو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_فروید_ودخترش


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم


#سوگواری

زیگموند فروید در سوگ دخترش سوفی
که به دلیل شرایط جنگی هیچ نوع قطار مسافربری به آلمان
وجود نداشت، و فروید و خانواده‌اش حتی نمی‌توانستند برای مراسم خاکسپاری دخترش به هامبورگ (محل زندگی سوفی و همسرش) بروند.

در نامه‌ای به همسر‌ او می‌نویسد:
[تو بر تاسف و غم جانگداز ما واقفی؛
ما هم می‌دانیم که چه اندوهی وجودِ تو را فرا گرفته است؛
نمی‌خواهم تسلّایت دهم، تو هم نمی‌توانی کاری برای ما بکنی...
پس چرا برایت می‌نویسم؟
چون در کنار هم نیستیم و در این روزگار نکبت‌بارِ اسارت نمی‌توانیم کنارِهم باشیم. قادر نیستم به تو چیزهایی را بگویم که به دفعات برای مادرش، خواهرها و برادرانش تکرار کرده‌ام.

این دست قهّار سرنوشت بود که سوفی را از ما گرفت.
کینه‌جویی و پرت‌اندیشی فایده‌ای ندارد. فقط می‌توانیم در برابر این مصیبت و ضربه‌ی مُهلک سر تعظیم فرود آوریم. ما موجودات حقیر و بینوایی هستیم که بازیچه‌ی نیروهای برتر از خودمانیم].

◇ زیگموند فروید
نامه به ماکس هالبراشتاد(همسرسوفی)
۲۵ ژانویه ۱۹۲۰

◇تصویر: زیگموند فروید و دخترش سوفی فروید_هالبرشتاد
که فروید او را بچه ی یکشنبه‌اش می‌نامید، در ۲۵ ژانویه ۱۹۲۰ ناگهان بر اثر ابتلا به آنفولانزای شدید درگذشت. او در آن زمان بیست و هفت سال داشت. از سوفی دو فرزند، یک پسر شش ساله و نیزکودکی سیزده ماهه به جا ماند.


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


«از نیازهای دوران کودکی هیچ نیازی را سراغ ندارم که مانند نیاز به محافظت از سوی پدر نیرومند باشد.»


#_فروید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

#_هنر

خودکارِ سور رئال: جادوی ذهنِ آزاد

✍🏻اتوماتیسم سور رئالیست یه تکنیک فوق‌العاده‌ست که هنرمندا تلاش می‌کنن کنترل آگاهانه رو کنار بذارن و اجازه بدن ذهن ناخودآگاه، بدون هیچ فیلتر و سانسوری، خودش حرف بزنه. این روش که از نظریه‌های فروید و یونگ برگرفته شده، پایه‌ایه برای خلق آثاری که پر از تصادف، رمز و راز و تناقض هستن. هنرمند با «نوشتن یا نقاشی خودکار»، جریان آزاد افکار و احساساتش رو روی بوم می‌ریزه؛ نتیجه؟ تصاویری که هم علمی هستن و هم پر از حس و هیجان، به چالش کشیدن قواعد سنتی هنر رو به نمایش می‌ذارن.

🎨Henri Michaux, Untitled Chinese Ink Drawing, 1961, Tate

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity