🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«واسیلیس سالیاس»
«میکیس تئودوراکیس»
🎼 مارینا
آلبوم: چشمانداز
تاریخ انتشار: ١٩٩۶
ژانر: نیو ایج، لاسکو، فولکلوریک
بر تمام چشماندازهای چشمگیر
بر تمام غبارها و برفها
از کنارهی کوههای رخشان
بر آنها که صدایی ندارند
که از من التماس کردهاند
با سکوت بیمقدمهشان
که تو در اینجا برمیخیزی
در پایان زندگی خیالیات
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
«واسیلیس سالیاس»
«میکیس تئودوراکیس»
🎼 مارینا
آلبوم: چشمانداز
تاریخ انتشار: ١٩٩۶
ژانر: نیو ایج، لاسکو، فولکلوریک
بر تمام چشماندازهای چشمگیر
بر تمام غبارها و برفها
از کنارهی کوههای رخشان
بر آنها که صدایی ندارند
که از من التماس کردهاند
با سکوت بیمقدمهشان
که تو در اینجا برمیخیزی
در پایان زندگی خیالیات
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
🧹🏡 #_خانه_تکانی_آیین_میزبانی_مردگان
خانهتکانی پیش از نوروز از آیینهای چند هزارسالهی ایرانیان است که گفته میشود همسال با آمدن آریاییان به این سرزمین است.
پیدایش خانهتکانی بر این باور استوار بود که ده روز مانده به نوروز، به گفته برخی دیگر پنج روز مانده به نوروز، فَرَوَهَر(روح) پاک درگذشتگان به خانه زمینی خود و کنار خانواده بازمیگردند تا به آنان سرکشی کنند. اگر خانه پاک باشد، آنان از خانواده خود خشنود خواهند شد و اگر خانه پاکیزه نباشد، دلخور و رویگردان میشوند. از اینرو ایرانیان گَردِ فراوردههای کشاورزی و خاکستر تنور را از خانه میتکاندند و خانه را آب و جارو میکردند.
آن دسته از کهننگارانی که میگویند آیین خانهتکانی باید ده روز پیش از نوروز به پایان میرسید نوشتهاند که از پیش از پنجه بزرگ که ۲۰ اسپند است خانه تکانیها به پایان میرسید، ابزارهای کهنه دور ریخته میشد و ایرانیان زمینها را شخم میزدند و برای گاهنبار پنجه آماده میشدند. گروهی هم نوشتهاند که به باور باستانیان فروهر/فرورها در پنج روز پایانی سال به زمین فرود میآیند تا پنج روز در کنار زندگان باشند. اگر میان خویشان و بستگان خود شادمانی، آرامش و آشتی ببینند بیگمان با خوشنودی به جهان مردگان باز میگردند.
ایرانیان همانگونه که همراه با نو شدن جهان آفرینش گرد کهنگی را از خانه میزدودند و رخت تازه برتن میکردند، غبار پلیدی و دشمنی را نیز از کاشانهی دل پاک میکردند تا نیاکان خود را شاد کنند. یکی از نشانههای بهجا مانده از این باور اکنون در میان گروهی از زرتشتیان دیده میشود. آنان در واپسین شب سال برای پَسواز(بدرقه) فروهرها آتش میافروزند، نیایش ویژهی این شب را بهجا میآورند و آرزو میکنند که فروهرها از آنها خشنود باشند. همچنین خواهان بازگشت آنان در سال آینده میشوند.
در فروردین یشت آمده است: «فَرَوَشیهای نیکِ توانای پاکان را می ستاییم که در جشن آفرینش از جایگاه خود فرود آیند و در دَه شبانهروز پیاپی در اینجا برای آگاهی بهسر برند.»
#جشن_های_ایرانی #اسپندگان #نوروز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
🧹🏡 #_خانه_تکانی_آیین_میزبانی_مردگان
خانهتکانی پیش از نوروز از آیینهای چند هزارسالهی ایرانیان است که گفته میشود همسال با آمدن آریاییان به این سرزمین است.
پیدایش خانهتکانی بر این باور استوار بود که ده روز مانده به نوروز، به گفته برخی دیگر پنج روز مانده به نوروز، فَرَوَهَر(روح) پاک درگذشتگان به خانه زمینی خود و کنار خانواده بازمیگردند تا به آنان سرکشی کنند. اگر خانه پاک باشد، آنان از خانواده خود خشنود خواهند شد و اگر خانه پاکیزه نباشد، دلخور و رویگردان میشوند. از اینرو ایرانیان گَردِ فراوردههای کشاورزی و خاکستر تنور را از خانه میتکاندند و خانه را آب و جارو میکردند.
آن دسته از کهننگارانی که میگویند آیین خانهتکانی باید ده روز پیش از نوروز به پایان میرسید نوشتهاند که از پیش از پنجه بزرگ که ۲۰ اسپند است خانه تکانیها به پایان میرسید، ابزارهای کهنه دور ریخته میشد و ایرانیان زمینها را شخم میزدند و برای گاهنبار پنجه آماده میشدند. گروهی هم نوشتهاند که به باور باستانیان فروهر/فرورها در پنج روز پایانی سال به زمین فرود میآیند تا پنج روز در کنار زندگان باشند. اگر میان خویشان و بستگان خود شادمانی، آرامش و آشتی ببینند بیگمان با خوشنودی به جهان مردگان باز میگردند.
ایرانیان همانگونه که همراه با نو شدن جهان آفرینش گرد کهنگی را از خانه میزدودند و رخت تازه برتن میکردند، غبار پلیدی و دشمنی را نیز از کاشانهی دل پاک میکردند تا نیاکان خود را شاد کنند. یکی از نشانههای بهجا مانده از این باور اکنون در میان گروهی از زرتشتیان دیده میشود. آنان در واپسین شب سال برای پَسواز(بدرقه) فروهرها آتش میافروزند، نیایش ویژهی این شب را بهجا میآورند و آرزو میکنند که فروهرها از آنها خشنود باشند. همچنین خواهان بازگشت آنان در سال آینده میشوند.
در فروردین یشت آمده است: «فَرَوَشیهای نیکِ توانای پاکان را می ستاییم که در جشن آفرینش از جایگاه خود فرود آیند و در دَه شبانهروز پیاپی در اینجا برای آگاهی بهسر برند.»
#جشن_های_ایرانی #اسپندگان #نوروز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
🔥 #_جشن_سوری_یا #چهارشنبه_سوری جشن دور ریختن پلیدیها و بدشگونیهای سال کهنه بود.
به باور پیشینیان، آتش نماد فروغ ایزدی و پاک کننده هر پلیدی است. از این رو در جشنی در پایان سال آتش میافروختند تا با آتش که پاککننده است، بدیها و رخدادهای تلخ از میان برود. در سدههای پس از اسلام که مسلمانان ایرانی با باور بدشگونی چهارشنبه از سوی تازیان روبرو شدند، برای از میان بردن این بدشگونی آتشافروزیهای پایان سال را در شب چهارشنبه برگزار کردند تا پیشآمدهای سال نو از گزند روز پلیدی چون چهارشنبه برکنار بماند. اگرچه امروز میدانیم که بدشگونی روزها باوری نادرست است، ولی این باور جا افتاده بود. گفتنی است در روزگار پیش از اسلام روزهای هفته وجود نداشت و هر روز یک ماه، نام ویژهی خود را داشت.
🔥 «جشن سوری» به باور ایرانیتباران به هزارههای دور و یادکرد از فرَوَهَر درگذشتگان برمیگردد.
در جشن چهارشنبهسوری پریدن از روی آتش و گفتن سخنی چون «سرخی تو از من، زردی من از تو» از روزگارانی است که دیگر ایرانیان همچون نیاکان خود آتش را نمایندهی فروغ ایزدی نمیدانستند. همچون جشن سده که پرندگان و چارپایان را آتش زدن در جشن از روزگاران پس از اسلام است.
امروز زرتشتیان باور دارند آتش پاک و سپند است و نباید ترانهی «زردی من از تو، سرخی تو از من» در #چهارشنبه_سوری خوانده شود و خود میخوانند: «غم برو، شادی بیا. زردی برو، سرخی بیا. محنت برو، روزی بیا»
🖋 برداشت آزاد از:
«آناهیتا» نوشتارهای ایرانشناسی #ابراهیم_پورداود
#جشن_های_ایرانی #اسپندگان #نوروز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
🔥 #_جشن_سوری_یا #چهارشنبه_سوری جشن دور ریختن پلیدیها و بدشگونیهای سال کهنه بود.
به باور پیشینیان، آتش نماد فروغ ایزدی و پاک کننده هر پلیدی است. از این رو در جشنی در پایان سال آتش میافروختند تا با آتش که پاککننده است، بدیها و رخدادهای تلخ از میان برود. در سدههای پس از اسلام که مسلمانان ایرانی با باور بدشگونی چهارشنبه از سوی تازیان روبرو شدند، برای از میان بردن این بدشگونی آتشافروزیهای پایان سال را در شب چهارشنبه برگزار کردند تا پیشآمدهای سال نو از گزند روز پلیدی چون چهارشنبه برکنار بماند. اگرچه امروز میدانیم که بدشگونی روزها باوری نادرست است، ولی این باور جا افتاده بود. گفتنی است در روزگار پیش از اسلام روزهای هفته وجود نداشت و هر روز یک ماه، نام ویژهی خود را داشت.
🔥 «جشن سوری» به باور ایرانیتباران به هزارههای دور و یادکرد از فرَوَهَر درگذشتگان برمیگردد.
در جشن چهارشنبهسوری پریدن از روی آتش و گفتن سخنی چون «سرخی تو از من، زردی من از تو» از روزگارانی است که دیگر ایرانیان همچون نیاکان خود آتش را نمایندهی فروغ ایزدی نمیدانستند. همچون جشن سده که پرندگان و چارپایان را آتش زدن در جشن از روزگاران پس از اسلام است.
امروز زرتشتیان باور دارند آتش پاک و سپند است و نباید ترانهی «زردی من از تو، سرخی تو از من» در #چهارشنبه_سوری خوانده شود و خود میخوانند: «غم برو، شادی بیا. زردی برو، سرخی بیا. محنت برو، روزی بیا»
🖋 برداشت آزاد از:
«آناهیتا» نوشتارهای ایرانشناسی #ابراهیم_پورداود
#جشن_های_ایرانی #اسپندگان #نوروز
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
خلخالی بعد از پایان دادگاه "پدرم" خیلی کلافه بود علت را جویا شدند گفت: تفهیم اتهام شد نه دفاع و نه اظهار پشیمانی فقط گفت آماده اجرای حکم هستم
با خنده گفتند؛ آقا خوب است وقتتان را تلف نکرده
آهسته جواب داد: ما را آدم حساب نکرد.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
خلخالی بعد از پایان دادگاه "پدرم" خیلی کلافه بود علت را جویا شدند گفت: تفهیم اتهام شد نه دفاع و نه اظهار پشیمانی فقط گفت آماده اجرای حکم هستم
با خنده گفتند؛ آقا خوب است وقتتان را تلف نکرده
آهسته جواب داد: ما را آدم حساب نکرد.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پـــایـــنـــده_بـــاد 🙏
جشنهای ملی و باستانی، برای هزاران سال از نمادهای هویت و یگانگی ملی ما ایرانیان و از ابزارهای ایستادگی ملت ما در برابر اشغالگران ایران بوده است.
امسال، پرشورتر از هر سال، در شب چهارشنبهسوری با پاسداشت فرهنگ نیاکانمان، گرد هم میآییم و آتش همبستگی ملی را به نشانه پایان زمستان و پیروزی نور بر تاریکی روشن میسازیم. نیکوست همراه با جشن و آوازخوانی، نام ایران و نوای دلنشین «ای ایران ای مرز پرگهر» در جای جای میهن عزیزمان طنینانداز شود.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_پـــایـــنـــده_بـــاد 🙏
جشنهای ملی و باستانی، برای هزاران سال از نمادهای هویت و یگانگی ملی ما ایرانیان و از ابزارهای ایستادگی ملت ما در برابر اشغالگران ایران بوده است.
امسال، پرشورتر از هر سال، در شب چهارشنبهسوری با پاسداشت فرهنگ نیاکانمان، گرد هم میآییم و آتش همبستگی ملی را به نشانه پایان زمستان و پیروزی نور بر تاریکی روشن میسازیم. نیکوست همراه با جشن و آوازخوانی، نام ایران و نوای دلنشین «ای ایران ای مرز پرگهر» در جای جای میهن عزیزمان طنینانداز شود.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
✅فال كوزه:
فال كوزه بدینگونه است که در شب چهارشنبه كوزه دهان گشادهای را انتخاب میكنند و گرد آن حلقه زده چیزهایی گوناگون مانند مهره یا ریگ و یا دگمه بنام اشخاص و یا مهرههایی رنگی بدون آنكه مشخص باشد از كیست در آن میریزند و این كوزه گاهی بدون آب است و گاه پرآب و پس از آنكه مهرهها در آن ریخته شد در آن را با چیزی كه بیشتر مواقع آینه است میپوشانند و زیر ناودانی میگزارند تا صبح شود و بامداد چهارشنبه پس از برآمدن آفتاب و پیش از ظهر دور آن گرد آمده پسربچه یا دختر نابالغی را وامیدارند تا مهرهها و چیزهای دیگر را از آن كوزه بیرون بیاورد و همزمان یكی از زنها كه اشعار زیادی از حفظ دارد میخاند بیآنكه بداند مهره بنام كیست و اگر مهره بنام شخصی معین باشد مضمون آن شعر یا اشعار را جواب فال آن شخص میدانند و اگر مشخص نباشد جواب فال كسی است كه در مورد آنچه بیرون میآید فال گرفته است و این اشعار گاه دو بیتی و گاهی اشعار حافظ و یا شاعران دیگر است و این كوزه را هم پس از پایان فال در برخی از روستاها از بام به زمین افكنده و میشكستند.
چهارشنبهسوری هرچه که بوده است و هست و خاهد بود، نشان نگاه مردمان به زندگی است. ایرانیان زندگی را با جشن و شادمانی و سور آمیختهاند. کنشها و روشها و منشهای این مردم سرشار از شادی و شادمانی، سور و شور است. زندگی را پاس بداریم و در پناه نور و گرمای دانایی و خرد، شادمانی و آرامش، بهسوی سالی زیباتر و فردایی روشنتر گام برداریم.
روشن باد آتش دانایی و مهر در دلهایمان.
جانتان شقایق. دلتان نرگس. جهانتان بنفشه.
باغتان بهار. بهارتان خجسته.
بامتان، بال خورشید.
سرایتان، خانهی امید.
میهنمان آزاد و آباد باد.
#چهارشنبه_سوری بازمانده
از آیین #تش_بوم ایران باستان🔥
نیاکان گرامی ما چهار عنصر زندگی بخش طبیعت، آب، هوا، خاک و آتش را گرامی داشتنه و در گاهشمار ما ایرانیان جشنهایی برای هر یک از این چهار عنصر وجود دارد.
#آتش نیز بعنوان یکی از چهار آخشیج، برای ما ایرانیان گرامیست زیرا آنرا پاک کننده، زندگی بخش، انرژی دهنده، روشنایی بخش و بالا رونده میدانیم.
جشن چهارشنبهسوری نیز از جشنهای آتش است و در پاسداشت آتش پاک برگزار میگردد.
نیاکان ایرانیمان آتش را گرامی داشته و از روی آن نمیپریدند، بلکه آتش را بر بلندیها و بر بام خانهها افروخته و بر گرد آن جمع شده و اوستاخوانی میکردند و ترانههای شاد کهن را زمزمه میکردند.
این آتش در شب پایانی سال بر بام خانهها در کنار سبزه و دیگر اجزای خوان نوروزی افروخته میشد و به این آیین #تش_بوم میگفتند.
معمولن سه آتش به نشان #اندیشه_نیک #گفتار_نیک و #کردار_نیک و یا هفت آتش به نماد هفت امشاسپندان، میافروختند و افراد خانواده در گرد آن همازور میشدند.
ایرانیان زرتشتی پس از آیین «تَشُ بوم» آتش خانه خود را به نشان همازوری (پیوند و اتحاد) به دَرِمِهر محله خود میبرند
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
فال كوزه بدینگونه است که در شب چهارشنبه كوزه دهان گشادهای را انتخاب میكنند و گرد آن حلقه زده چیزهایی گوناگون مانند مهره یا ریگ و یا دگمه بنام اشخاص و یا مهرههایی رنگی بدون آنكه مشخص باشد از كیست در آن میریزند و این كوزه گاهی بدون آب است و گاه پرآب و پس از آنكه مهرهها در آن ریخته شد در آن را با چیزی كه بیشتر مواقع آینه است میپوشانند و زیر ناودانی میگزارند تا صبح شود و بامداد چهارشنبه پس از برآمدن آفتاب و پیش از ظهر دور آن گرد آمده پسربچه یا دختر نابالغی را وامیدارند تا مهرهها و چیزهای دیگر را از آن كوزه بیرون بیاورد و همزمان یكی از زنها كه اشعار زیادی از حفظ دارد میخاند بیآنكه بداند مهره بنام كیست و اگر مهره بنام شخصی معین باشد مضمون آن شعر یا اشعار را جواب فال آن شخص میدانند و اگر مشخص نباشد جواب فال كسی است كه در مورد آنچه بیرون میآید فال گرفته است و این اشعار گاه دو بیتی و گاهی اشعار حافظ و یا شاعران دیگر است و این كوزه را هم پس از پایان فال در برخی از روستاها از بام به زمین افكنده و میشكستند.
چهارشنبهسوری هرچه که بوده است و هست و خاهد بود، نشان نگاه مردمان به زندگی است. ایرانیان زندگی را با جشن و شادمانی و سور آمیختهاند. کنشها و روشها و منشهای این مردم سرشار از شادی و شادمانی، سور و شور است. زندگی را پاس بداریم و در پناه نور و گرمای دانایی و خرد، شادمانی و آرامش، بهسوی سالی زیباتر و فردایی روشنتر گام برداریم.
روشن باد آتش دانایی و مهر در دلهایمان.
جانتان شقایق. دلتان نرگس. جهانتان بنفشه.
باغتان بهار. بهارتان خجسته.
بامتان، بال خورشید.
سرایتان، خانهی امید.
میهنمان آزاد و آباد باد.
#چهارشنبه_سوری بازمانده
از آیین #تش_بوم ایران باستان🔥
نیاکان گرامی ما چهار عنصر زندگی بخش طبیعت، آب، هوا، خاک و آتش را گرامی داشتنه و در گاهشمار ما ایرانیان جشنهایی برای هر یک از این چهار عنصر وجود دارد.
#آتش نیز بعنوان یکی از چهار آخشیج، برای ما ایرانیان گرامیست زیرا آنرا پاک کننده، زندگی بخش، انرژی دهنده، روشنایی بخش و بالا رونده میدانیم.
جشن چهارشنبهسوری نیز از جشنهای آتش است و در پاسداشت آتش پاک برگزار میگردد.
نیاکان ایرانیمان آتش را گرامی داشته و از روی آن نمیپریدند، بلکه آتش را بر بلندیها و بر بام خانهها افروخته و بر گرد آن جمع شده و اوستاخوانی میکردند و ترانههای شاد کهن را زمزمه میکردند.
این آتش در شب پایانی سال بر بام خانهها در کنار سبزه و دیگر اجزای خوان نوروزی افروخته میشد و به این آیین #تش_بوم میگفتند.
معمولن سه آتش به نشان #اندیشه_نیک #گفتار_نیک و #کردار_نیک و یا هفت آتش به نماد هفت امشاسپندان، میافروختند و افراد خانواده در گرد آن همازور میشدند.
ایرانیان زرتشتی پس از آیین «تَشُ بوم» آتش خانه خود را به نشان همازوری (پیوند و اتحاد) به دَرِمِهر محله خود میبرند
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
🔥 آتش در ایران نماد پاکی، روشنی، شادی، سازندگی، تندرستی و نماد خداوند بود. تاریکی و تیرگی نیز نمود اهریمن بهشمار میرفت. به باور آنان هرگاه که آتش افروخته میشود بیماری، تنگدستی، ناکامی و زشتی که نشانههای اهریمناند، ناپدید میشوند. این رفتار نماد روشنی دل و جان و از میان بردن بدی درون است.
گمانهای زمان و انگیزههای برگزاری «جشن سوری»:
- جشن در پایان روز ۳۶۰ سال و در شب پنجه برگزار میشد. در گذشته هر ماه سی روز داشت و پنج روز پایانی پنجه نامیده میشد که روزهایی سپنت(مقدس) بود.
- در نخستین شب از ۱۰شب فرورگان یا نخستین شب «گاهنبار چَهرهی هَمَسپَتمَدَم» برگزار میشد و آتشافروزی به انگیزهی پیشواز روان درگذشتگان بود که ۱۰ روز به میان بستگان خود بازمیگشتند. روشنی آتش راهنمای درگذشتگان بود تا به خانه درآیند. در پشت بام و کنار آتش نیز خوراک ویژه مینهادند.
- در واپسین شب سال و شب پایانی گاهنبار که زمان به سرانجام رسیدن آفرینش آدم بود برگزار میشد.
شب سوری یا جشن سوری نام باستانی #چهارشنبه_سوری است و سور بجز جشن به چم افروختن آتش سرخ است.
📕 برگرفته از:
گاهشماری و جشنهای ایران باستان
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
🔥 آتش در ایران نماد پاکی، روشنی، شادی، سازندگی، تندرستی و نماد خداوند بود. تاریکی و تیرگی نیز نمود اهریمن بهشمار میرفت. به باور آنان هرگاه که آتش افروخته میشود بیماری، تنگدستی، ناکامی و زشتی که نشانههای اهریمناند، ناپدید میشوند. این رفتار نماد روشنی دل و جان و از میان بردن بدی درون است.
گمانهای زمان و انگیزههای برگزاری «جشن سوری»:
- جشن در پایان روز ۳۶۰ سال و در شب پنجه برگزار میشد. در گذشته هر ماه سی روز داشت و پنج روز پایانی پنجه نامیده میشد که روزهایی سپنت(مقدس) بود.
- در نخستین شب از ۱۰شب فرورگان یا نخستین شب «گاهنبار چَهرهی هَمَسپَتمَدَم» برگزار میشد و آتشافروزی به انگیزهی پیشواز روان درگذشتگان بود که ۱۰ روز به میان بستگان خود بازمیگشتند. روشنی آتش راهنمای درگذشتگان بود تا به خانه درآیند. در پشت بام و کنار آتش نیز خوراک ویژه مینهادند.
- در واپسین شب سال و شب پایانی گاهنبار که زمان به سرانجام رسیدن آفرینش آدم بود برگزار میشد.
شب سوری یا جشن سوری نام باستانی #چهارشنبه_سوری است و سور بجز جشن به چم افروختن آتش سرخ است.
📕 برگرفته از:
گاهشماری و جشنهای ایران باستان
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ســـیـــنـــمـــا
فیلم «سرگیجه»ی هیچکاک مرا به یاد «ققنوس» و «اوندین» کریستین پتزولد میاندازد. احتمالاً نسبت نامربوطی که فیلمها را به هم ربط داده به خاطر این است که هر سه را عاشقانههایی برای شهر نیز میبینم؛ عاشقانههایی که هر کدام به نحوی مرثیهخوان فضاهای از دسترفته و بهعبارتی، تاریخ گمشدۀ شهر هستند و در هر سه، تقلا برای تجربۀ دوبارۀ حالوهوای دلخواه به تکاپو برای قرار گرفتن در فضایی با کیفیاتی یگانه گره میخورد.
«سرگیجه» و «ققنوس» در اصل راه را برای بهتر خواندن «اوندین» هموار میکنند. «اوندین» اوج صورتبندی هوشمندانه و پیچیدۀ معماریست در قامت یک بدن؛ بدنی که شبح درد رهایش نمیکند؛ با وجودی که به ظاهر تمام حفرهها، زخمها و بریدگیهای تاریخی بافت شهر برلین با تولید فضاهای تازه شفا یافته است.
کاخ برلین پانصد سال در قلب شهر زیست تا بمباران هوایی به حیات او و تداوم جنگ جهانی دوم پایان دهد. جای خالیش را کاخ جمهور نتوانست پر کند و زمانی که به دوباره ساختن سنگبهسنگ و موبهموی آن پرداختند، باز هم جایش خالی ماند. اینکه پتزولد در «اوندین» از قاب گرفتن کاخ برلین تازهساز امتناع میورزد و تنها به سخن گفتن از آن و نمایش ماکتش بسنده میکند شاید به این خاطر است که رد سقوط بمبها همچنان در آسمان و بر فراز کاخ باقی مانده و پاک نمیشود. در حقیقت، آنچه که پتزولد در «اوندین» قاب گرفته دردی است که متروفیلها یا عاشقان شهر را هرگز رها نمیکند. دردی که به سختی قابل ترجمه به کلمات است. متروفیل در اصل بر تاریخ گمشدۀ شهر عاشق است، بر فضاهای از دست رفتهای که از چاه نسیان بافتهای جدید شهر میگریزند و حضور ناپیدایشان در چشمانداز و به چشم متروفیلها دوام مییابد.
لحظهای که «اوندین» به «سرگیجه» و «ققنوس» میرسد، آن ثانیهایست که به هنگام پرسهزنی آرام دو عاشق در منتهیالیه برلین شرقی، اوندین درست زمانی که رو به جلو در حرکت است سر برمیگرداند. سر برگرداندن او شبیه به سر برگرداندن سرگیجهآور اسکاتی است در سرگیجه: رو کردن وسواسگونه و تعمدی به سمت مغاکی تا شاید تجربۀ اصیلِ پیش از ویرانی دوباره ممکن گردد؛ همچنان که سال ۲۰۰۲ در ساخت دوبارۀ کاخ برلین، پارلمان آلمان سر برگرداند و به نسخۀ از دست رفتۀ کاخ چشم دوخت.
ماهیت این روگرداندن در «ققنوس» پتزولد و مشخصاً در صورت جراحی شدۀ نلی ترجمان بصری مییابد: بدنی که ردی از گذشته دارد بیآنکه به زمان حال تعلق داشته باشد؛ بدنی که آینده را پس میزند. و صورت بازسازی شدۀ نلی سرتاسر فاشگوی ویرانی اوست بیآنکه ردی از این ویرانی بر خود داشته باشد؛ همچنانکه بازآفرینی عینبهعین کاخ برلین در پس تلاش برای تجربۀ فضای از دست رفته، تأکیدی است ابدی به لحظۀ بمباران شدن و تخریب شدنش. نلی/کاخ برلین نیز همچون اوندین به سمت عقب رو برگردانده و متوقف شدهاند و این رو برگرداندن ستون نمک میآفریند: پرهیبی نامفهوم و پیچخورده رو به گذشته که تمام قد در بهچنگآوردن تاریخی گمشده و فرّار خلاصه میگردد.
شرح تصاویر:
• Undine~2020
Christian Petzold
• Vertigo~1958
Alfred Hitchcock
• Phoenix~2014
Christian Petzold
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ســـیـــنـــمـــا
فیلم «سرگیجه»ی هیچکاک مرا به یاد «ققنوس» و «اوندین» کریستین پتزولد میاندازد. احتمالاً نسبت نامربوطی که فیلمها را به هم ربط داده به خاطر این است که هر سه را عاشقانههایی برای شهر نیز میبینم؛ عاشقانههایی که هر کدام به نحوی مرثیهخوان فضاهای از دسترفته و بهعبارتی، تاریخ گمشدۀ شهر هستند و در هر سه، تقلا برای تجربۀ دوبارۀ حالوهوای دلخواه به تکاپو برای قرار گرفتن در فضایی با کیفیاتی یگانه گره میخورد.
«سرگیجه» و «ققنوس» در اصل راه را برای بهتر خواندن «اوندین» هموار میکنند. «اوندین» اوج صورتبندی هوشمندانه و پیچیدۀ معماریست در قامت یک بدن؛ بدنی که شبح درد رهایش نمیکند؛ با وجودی که به ظاهر تمام حفرهها، زخمها و بریدگیهای تاریخی بافت شهر برلین با تولید فضاهای تازه شفا یافته است.
کاخ برلین پانصد سال در قلب شهر زیست تا بمباران هوایی به حیات او و تداوم جنگ جهانی دوم پایان دهد. جای خالیش را کاخ جمهور نتوانست پر کند و زمانی که به دوباره ساختن سنگبهسنگ و موبهموی آن پرداختند، باز هم جایش خالی ماند. اینکه پتزولد در «اوندین» از قاب گرفتن کاخ برلین تازهساز امتناع میورزد و تنها به سخن گفتن از آن و نمایش ماکتش بسنده میکند شاید به این خاطر است که رد سقوط بمبها همچنان در آسمان و بر فراز کاخ باقی مانده و پاک نمیشود. در حقیقت، آنچه که پتزولد در «اوندین» قاب گرفته دردی است که متروفیلها یا عاشقان شهر را هرگز رها نمیکند. دردی که به سختی قابل ترجمه به کلمات است. متروفیل در اصل بر تاریخ گمشدۀ شهر عاشق است، بر فضاهای از دست رفتهای که از چاه نسیان بافتهای جدید شهر میگریزند و حضور ناپیدایشان در چشمانداز و به چشم متروفیلها دوام مییابد.
لحظهای که «اوندین» به «سرگیجه» و «ققنوس» میرسد، آن ثانیهایست که به هنگام پرسهزنی آرام دو عاشق در منتهیالیه برلین شرقی، اوندین درست زمانی که رو به جلو در حرکت است سر برمیگرداند. سر برگرداندن او شبیه به سر برگرداندن سرگیجهآور اسکاتی است در سرگیجه: رو کردن وسواسگونه و تعمدی به سمت مغاکی تا شاید تجربۀ اصیلِ پیش از ویرانی دوباره ممکن گردد؛ همچنان که سال ۲۰۰۲ در ساخت دوبارۀ کاخ برلین، پارلمان آلمان سر برگرداند و به نسخۀ از دست رفتۀ کاخ چشم دوخت.
ماهیت این روگرداندن در «ققنوس» پتزولد و مشخصاً در صورت جراحی شدۀ نلی ترجمان بصری مییابد: بدنی که ردی از گذشته دارد بیآنکه به زمان حال تعلق داشته باشد؛ بدنی که آینده را پس میزند. و صورت بازسازی شدۀ نلی سرتاسر فاشگوی ویرانی اوست بیآنکه ردی از این ویرانی بر خود داشته باشد؛ همچنانکه بازآفرینی عینبهعین کاخ برلین در پس تلاش برای تجربۀ فضای از دست رفته، تأکیدی است ابدی به لحظۀ بمباران شدن و تخریب شدنش. نلی/کاخ برلین نیز همچون اوندین به سمت عقب رو برگردانده و متوقف شدهاند و این رو برگرداندن ستون نمک میآفریند: پرهیبی نامفهوم و پیچخورده رو به گذشته که تمام قد در بهچنگآوردن تاریخی گمشده و فرّار خلاصه میگردد.
شرح تصاویر:
• Undine~2020
Christian Petzold
• Vertigo~1958
Alfred Hitchcock
• Phoenix~2014
Christian Petzold
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
مدرنیته و یهودیکشی@Bookirancity.pdf
2.7 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_مدرنیته_ویهودیکشی
#_زیگمونت_باومن
#_ترجمه حسن حسینی کلجاهی
مترجم:
زیگمونت باومن جامعهشناس لهستانی ـ انگلیسی است. باومن یکی از بانفودترین جامعهشناسان دنیای معاصر، و کتاب مدرنیته و یهودیکشی او یکی از شناختهترین آثار جامعهشناسی مدرن است که موفق به دریافت جایزه آمالفی Amalfi، معتبرترین جایزه اروپا در حوزه علوم اجتماعی، شده است. سخنرانی او را که در سال ۱۹۹۰ در مراسم اهدای این جایزه ایراد کرده است در پایان این کتاب میخوانید.
من کتاب مدرنیته و یهودی کشی را حدود پنج سال پیش برای چاپ در ایران ترجمه کردم. ولی این کتاب متاسفانه بعد از دو بار ارسال به اداره ارشاد اسلامی موفق به دریافت جواز انتشار از طرف این سازمان نشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_مدرنیته_ویهودیکشی
#_زیگمونت_باومن
#_ترجمه حسن حسینی کلجاهی
مترجم:
زیگمونت باومن جامعهشناس لهستانی ـ انگلیسی است. باومن یکی از بانفودترین جامعهشناسان دنیای معاصر، و کتاب مدرنیته و یهودیکشی او یکی از شناختهترین آثار جامعهشناسی مدرن است که موفق به دریافت جایزه آمالفی Amalfi، معتبرترین جایزه اروپا در حوزه علوم اجتماعی، شده است. سخنرانی او را که در سال ۱۹۹۰ در مراسم اهدای این جایزه ایراد کرده است در پایان این کتاب میخوانید.
من کتاب مدرنیته و یهودی کشی را حدود پنج سال پیش برای چاپ در ایران ترجمه کردم. ولی این کتاب متاسفانه بعد از دو بار ارسال به اداره ارشاد اسلامی موفق به دریافت جواز انتشار از طرف این سازمان نشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#روزهای_ماه_گاهشمار_مزدیسنان
در گاهشمار ترادادی(:سنتی)زرتشتیان، هرماه سی روزه است وهرروز نام ویژه ای بر خود دارد.
نام سی روز ماه با چِمار(:معنی) آن از آغاز ماه چنین است:
۱- نخستین روز هر ماه #اورمزد نام دارد.
اورمزد کوتاه شده واژه اهورامزداست که به چمار دانایی وآگاهی بیکران هستیمند میباشد.
۲- دومین روز هر ماه #وهومن نام دارد. وهومن یا وَهمن در پارسی امروزه بهمن شده که به چمار اندیشه ومنشِ نیک است.
۳- سومین روز هر ماه #اردیبهشت نام دارد. اردی بهشت به چمار بهترین راستی است.
۴- چهارمین روز هر ماه #شهریور نام دارد. شُهریور به چمار شهریاری نیرومند ومینویی، پادشاهی بر خویشتن است.
۵- پنجمین روز هر ماه #سپندارمزد نام دارد. سپَندارمَزد به چمار فروتنی، اشغ پاک و آرمانی است.
۶- ششمین روز هر ماه #خورداد نام دارد. خُورداد یا خُرداد به چمار رسایی وکمال است.
۷- هفتمین روز هر ماه #امرداد نام دارد که امرداد به معنی بیمرگی و جاودانگی است.
۸- هشتمین روز هر ماه #دی_بهآذر نام دارد. دی به چمار آفریدگار وآذر همان آتش است.
۹- نهمین روز هر ماه #آذر نام دارد و آذر به چمارِ آتش است.
۱۰- دهمین روز هر ماه #آبان نام دارد که آبان آب است.
۱۱- یازدهمین روز هر ماه #خور نام دارد. خُور یا خیر به چمار خورشید است.
۱۲- دوازدهمین روز هر ماه #ماه نام دارد.
که ماه آسمانی است.
۱۳- سیزدهم روز هر ماه #تشتر(تیر) نام دارد. تشتَر، ایزدِ بارانزا ونام ستارهای در آسمان است
۱۴- چهاردهمین روز هر ماه #گوش نام دارد. گوش در اینجا به چمار گیتی، جهان وهستی است.
۱۵- پانزدهم روز هر ماه #دی_بهمهر نام دارد. دیبهمهر به چمار آفریدگار روشنایی وخورشید است.
۱۶- شانزدهم روز هر ماه #مهر نام دارد. مهر به چمار پیمانداری، مهربانی ومهرورزی است.
۱۷- هفدهمین روز هر ماه #سروش نام دارد. سروش به چمار ندا وپیام درونی است.
۱۸- هجدهمین روز هر ماه #رشن نام دارد. رَشن به چمار دادگری است.
۱۹- نوزدهمین روز هر ماه #فروردین نام دارد. فروردین برگرفته از واژه فرَوَهَر است که به چما نیروی پیش برنده است.
۲۰- بیستمین روز هر ماه #ورهرام نام دارد. وَرَهرام در گویش پارسی، بهرام نام دارد و به چمار پیروزی است.
۲۱- بیستویکمین روز هر ماه #رام نام دارد. رام به چمار رامش وشادمانی است.
۲۲- بیستودوم روز هر ماه #باد نام دارد که همان جابجایی هواست.
۲۳- بیستوسومین روز هر ماه #دی_بهدین نام دارد. دی بدین به چمار آفریدگار دَاِنَه ودین است.
۲۴- بیستوچهارمین روز هر ماه #دین نام دارد. دین در اوستا دَاِنَه است. و به چمارِ دیدن، بینش درونی، وژدانِ بیدار و آگاه است.
۲۵- بیستوپنجم روز هر ماه #ارد نام دارد. که به چمار خواسته و دارایی می باشد.
۲۶- بیستوششمین روز هر ماه #اشتاد نام دارد. اشتاد به چمار راستی است.
۲۷- بیستوهفتمین روز هر ماه #آسمان نام دارد. آسمان همان سپهر است.
۲۸- بیستوهشتم روز هر ماه #زامیاد نام دارد. زامیاد به چمار زمین است.
۲۹- بیستونهم روز هر ماه #مانتره_سپنت نام دارد. مانترَه سخن اندیشه برانگیز وسپند به چمار مقدس می باشد. آرمان و اشغ سپنت است.
۳۰- سیامین روز هر ماه #انارام نام دارد. انارم به چمار روشنایی بیپایان است.
پنج روز پایان سال نام بخش های پنج گانه گات ها، سخنان زرتشت است.
اهنَود، اُشتَوَد، سپنتَه مد، وهوخشتر، وَهیشتُوایش.
در سال هایی که کبیسه باشد، روز افزودنی نیز اورداد نام دارد.
🔥🔥🔥🔥🔥
#_موبد_کورش_نیکنام
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#روزهای_ماه_گاهشمار_مزدیسنان
در گاهشمار ترادادی(:سنتی)زرتشتیان، هرماه سی روزه است وهرروز نام ویژه ای بر خود دارد.
نام سی روز ماه با چِمار(:معنی) آن از آغاز ماه چنین است:
۱- نخستین روز هر ماه #اورمزد نام دارد.
اورمزد کوتاه شده واژه اهورامزداست که به چمار دانایی وآگاهی بیکران هستیمند میباشد.
۲- دومین روز هر ماه #وهومن نام دارد. وهومن یا وَهمن در پارسی امروزه بهمن شده که به چمار اندیشه ومنشِ نیک است.
۳- سومین روز هر ماه #اردیبهشت نام دارد. اردی بهشت به چمار بهترین راستی است.
۴- چهارمین روز هر ماه #شهریور نام دارد. شُهریور به چمار شهریاری نیرومند ومینویی، پادشاهی بر خویشتن است.
۵- پنجمین روز هر ماه #سپندارمزد نام دارد. سپَندارمَزد به چمار فروتنی، اشغ پاک و آرمانی است.
۶- ششمین روز هر ماه #خورداد نام دارد. خُورداد یا خُرداد به چمار رسایی وکمال است.
۷- هفتمین روز هر ماه #امرداد نام دارد که امرداد به معنی بیمرگی و جاودانگی است.
۸- هشتمین روز هر ماه #دی_بهآذر نام دارد. دی به چمار آفریدگار وآذر همان آتش است.
۹- نهمین روز هر ماه #آذر نام دارد و آذر به چمارِ آتش است.
۱۰- دهمین روز هر ماه #آبان نام دارد که آبان آب است.
۱۱- یازدهمین روز هر ماه #خور نام دارد. خُور یا خیر به چمار خورشید است.
۱۲- دوازدهمین روز هر ماه #ماه نام دارد.
که ماه آسمانی است.
۱۳- سیزدهم روز هر ماه #تشتر(تیر) نام دارد. تشتَر، ایزدِ بارانزا ونام ستارهای در آسمان است
۱۴- چهاردهمین روز هر ماه #گوش نام دارد. گوش در اینجا به چمار گیتی، جهان وهستی است.
۱۵- پانزدهم روز هر ماه #دی_بهمهر نام دارد. دیبهمهر به چمار آفریدگار روشنایی وخورشید است.
۱۶- شانزدهم روز هر ماه #مهر نام دارد. مهر به چمار پیمانداری، مهربانی ومهرورزی است.
۱۷- هفدهمین روز هر ماه #سروش نام دارد. سروش به چمار ندا وپیام درونی است.
۱۸- هجدهمین روز هر ماه #رشن نام دارد. رَشن به چمار دادگری است.
۱۹- نوزدهمین روز هر ماه #فروردین نام دارد. فروردین برگرفته از واژه فرَوَهَر است که به چما نیروی پیش برنده است.
۲۰- بیستمین روز هر ماه #ورهرام نام دارد. وَرَهرام در گویش پارسی، بهرام نام دارد و به چمار پیروزی است.
۲۱- بیستویکمین روز هر ماه #رام نام دارد. رام به چمار رامش وشادمانی است.
۲۲- بیستودوم روز هر ماه #باد نام دارد که همان جابجایی هواست.
۲۳- بیستوسومین روز هر ماه #دی_بهدین نام دارد. دی بدین به چمار آفریدگار دَاِنَه ودین است.
۲۴- بیستوچهارمین روز هر ماه #دین نام دارد. دین در اوستا دَاِنَه است. و به چمارِ دیدن، بینش درونی، وژدانِ بیدار و آگاه است.
۲۵- بیستوپنجم روز هر ماه #ارد نام دارد. که به چمار خواسته و دارایی می باشد.
۲۶- بیستوششمین روز هر ماه #اشتاد نام دارد. اشتاد به چمار راستی است.
۲۷- بیستوهفتمین روز هر ماه #آسمان نام دارد. آسمان همان سپهر است.
۲۸- بیستوهشتم روز هر ماه #زامیاد نام دارد. زامیاد به چمار زمین است.
۲۹- بیستونهم روز هر ماه #مانتره_سپنت نام دارد. مانترَه سخن اندیشه برانگیز وسپند به چمار مقدس می باشد. آرمان و اشغ سپنت است.
۳۰- سیامین روز هر ماه #انارام نام دارد. انارم به چمار روشنایی بیپایان است.
پنج روز پایان سال نام بخش های پنج گانه گات ها، سخنان زرتشت است.
اهنَود، اُشتَوَد، سپنتَه مد، وهوخشتر، وَهیشتُوایش.
در سال هایی که کبیسه باشد، روز افزودنی نیز اورداد نام دارد.
🔥🔥🔥🔥🔥
#_موبد_کورش_نیکنام
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
در اوستا، کهنترین نوشتهای که از فرهوشیها شدهاست در یسنای ۷هات است. گذشته از این، سرودی گسترده در اوستا در ستایش از فرهوشیها داریم بهنام فروردین یشت که یشت سیزدهم و بلندترین یشت اوستاست.
در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی بهچشم میخورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران نامور یاد شده است.
بیش از ٣۵٠ نام در این یشت آمده است:
«همه فرهوشیهای نیرومند، سپنت و نیک راستان را میستاییم، از گیهمرتن(کیومرس) تا سیوشینت(سوشیانت) پیروزگر».
(یشت۱۳بند۱۴۵).
در رنجها و سختیها و ناخوشیها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست.
فروهر هر یک از نامداران برای زدایش آفت جداگانه و ویژه خوانده میشود، برای نمونه فروهر جمشید برای زدودن تهیدستی و خشکسالی، فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسپ در برابر دشمن و دزد.
فرهوشیها خویشکاری پخش کردن آب را بر دوش دارند و از این دیدگاه، همکار خرداد، امشاسپند موکل بر آب، هستند.
همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاریرسان تیشترند.
فروهرها از پیکر گرشاسپ نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بیهوشی بهسر میبرد، نگهبانی میکنند.
✅ جشن ده روزه فروردگان یا جشن همسپثمیدیه:
نیاز به یادآوری است که ابوریحان بیرونی در نسک «آثار الباقیه» از هر دو جشن ماهانه فروردینگان و از جشن ده روزه جشن همسپثمیدیه، که از اشتاد روز۲۶ اسفند تا انیران روز۳۰ اسفند) و پنج روز گاتا یا همان پنجه دزدیده(پنج روز نخست فروردین) برگزار میشده با نام فروردگان یاد کردهاست.
جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه، پیوند با فرهوشیها از آخرین گاهنبار آغاز میشد.
در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و گویا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه ویژه به یادبود آفرینش انسان شد.
در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و گویا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه ویژه به یادبود آفرینش انسان شد.
جشنهای نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خوردهاست، چون باور بر این است که در این روزهای سال، فروهرها به زمین فرود میآیند و به خانههای پیشین خویش میروند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای رهنمودی آنان آتش بیافروزند و در این روزها، بویهای خوش در آتش نهند و روانها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روانها آسایش داشته باشند و با شادی و شادمانی باشند و برکت ارزانی دارند.
در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام کارهای نیک تا اینکه فرهوشیها برای خشنودی بیجایهای خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روانها را بدرود میگویند.
در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی بهچشم میخورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران نامور یاد شده است.
بیش از ٣۵٠ نام در این یشت آمده است:
«همه فرهوشیهای نیرومند، سپنت و نیک راستان را میستاییم، از گیهمرتن(کیومرس) تا سیوشینت(سوشیانت) پیروزگر».
(یشت۱۳بند۱۴۵).
در رنجها و سختیها و ناخوشیها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست.
فروهر هر یک از نامداران برای زدایش آفت جداگانه و ویژه خوانده میشود، برای نمونه فروهر جمشید برای زدودن تهیدستی و خشکسالی، فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسپ در برابر دشمن و دزد.
فرهوشیها خویشکاری پخش کردن آب را بر دوش دارند و از این دیدگاه، همکار خرداد، امشاسپند موکل بر آب، هستند.
همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاریرسان تیشترند.
فروهرها از پیکر گرشاسپ نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بیهوشی بهسر میبرد، نگهبانی میکنند.
✅ جشن ده روزه فروردگان یا جشن همسپثمیدیه:
نیاز به یادآوری است که ابوریحان بیرونی در نسک «آثار الباقیه» از هر دو جشن ماهانه فروردینگان و از جشن ده روزه جشن همسپثمیدیه، که از اشتاد روز۲۶ اسفند تا انیران روز۳۰ اسفند) و پنج روز گاتا یا همان پنجه دزدیده(پنج روز نخست فروردین) برگزار میشده با نام فروردگان یاد کردهاست.
جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه، پیوند با فرهوشیها از آخرین گاهنبار آغاز میشد.
در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و گویا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه ویژه به یادبود آفرینش انسان شد.
در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و گویا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه ویژه به یادبود آفرینش انسان شد.
جشنهای نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خوردهاست، چون باور بر این است که در این روزهای سال، فروهرها به زمین فرود میآیند و به خانههای پیشین خویش میروند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای رهنمودی آنان آتش بیافروزند و در این روزها، بویهای خوش در آتش نهند و روانها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روانها آسایش داشته باشند و با شادی و شادمانی باشند و برکت ارزانی دارند.
در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام کارهای نیک تا اینکه فرهوشیها برای خشنودی بیجایهای خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روانها را بدرود میگویند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#محمد_خاکپور، بازیکن پیشکسوت فوتبال ایران، در گفتوگویی با برنامه «فوتبال ۳۶۰» با نگاهی امیدوارانه به آینده کشور گفت: «من امید را میبینم. من همیشه اعتقادم این است که نور بر تاریکی پیروز میشود.»
چندی پیش نیز علی دایی در ویدئویی مشابه، همین جمله را گفته بود.
«نور بر تاریکی پیروز است» عبارتی است که شهبانو فرح پهلوی همواره در پایان پیامهای خود میآورد.
محمد خاکپور چند ماه پیش در ورزشگاه آزادی تهران در برنامه زنده صدا و سیما گفته بود: «شخصی ۵۰ سال قبل که میهنش را دوست داشت این ورزشگاه را ساخت و باعث آبروی ما شد، اما مسئولان جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته نتوانستند از آن حراست و نگهداری کنند».
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#محمد_خاکپور، بازیکن پیشکسوت فوتبال ایران، در گفتوگویی با برنامه «فوتبال ۳۶۰» با نگاهی امیدوارانه به آینده کشور گفت: «من امید را میبینم. من همیشه اعتقادم این است که نور بر تاریکی پیروز میشود.»
چندی پیش نیز علی دایی در ویدئویی مشابه، همین جمله را گفته بود.
«نور بر تاریکی پیروز است» عبارتی است که شهبانو فرح پهلوی همواره در پایان پیامهای خود میآورد.
محمد خاکپور چند ماه پیش در ورزشگاه آزادی تهران در برنامه زنده صدا و سیما گفته بود: «شخصی ۵۰ سال قبل که میهنش را دوست داشت این ورزشگاه را ساخت و باعث آبروی ما شد، اما مسئولان جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته نتوانستند از آن حراست و نگهداری کنند».
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_فـــیـــلـــم📽
#معرفی_فیلم
پایان این فیلم ها اینقدر شوکه کنندس که تا ابد تو ذهنتون میمونه
• Forgotten
• Mirage
• Who am i
• Headhunters
• 21 grams
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_فـــیـــلـــم📽
#معرفی_فیلم
پایان این فیلم ها اینقدر شوکه کنندس که تا ابد تو ذهنتون میمونه
• Forgotten
• Mirage
• Who am i
• Headhunters
• 21 grams
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_نـــویـــســـنـــده
#شهرنوش_پارسیپور
#معرفی_کتاب
داستاننویس و مترجم ایرانی
شهرنوش پارسیپور
Shahrnunsh Parsipur
زاده
۲۸ بهمن ۱۳۲۴ (۷۴ سال)
تهران
محل زندگی
تهران، خرمشهر، فرانسه، آلبانی، کالیفرنیا، ریچموند، کالیفرنیا
زمینه کاری
داستاننویس و مترجم
ملیت:ایرانی
تحصیلات:جامعهشناسی از دانشگاه تهران
همسر(ها)
ناصر تقوایی (۱۳۴۶–۱۳۵۲)
فرزند(ان):علی
جوایز: #جایزه_بیتا، ۲۰۱۶
شَهرنوش پارسیپور (زادهٔ ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران) داستاننویس و مترجم ایرانی است.داستانهای پارسیپور به زبانهای گوناگون دنیا ترجمه شدهاست. او از سوی هجدهمین کنفرانس پژوهشهای زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد. پارسیپور همچنین برندهٔ #جایزه_بیتای_۲۰۱۶ است. او در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی و مدتی پس از انتشار کتاب « #زنان_بدون_مردان» و ممنوع شدن آن در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد. این نویسنده اکنون در حومهی #سانفرانسیسکو زندگی میکند.
#افتخارات
#دکتری_عالی_ادبیات #افتخاری از #دانشگاه_براون، ۲۰۱۰
#بیوگرافی
#شهرنوش_پارسی_پور
شهرنوش پارسیپور در شهر تهران از مادری تهرانی و خانهدار و پدری شیرازی که قاضی دادگستری بود متولد شد.او در رشتهٔ #علوم_اجتماعی در سال ۱۳۵۲ از دانشگاه تهران دانشآموخته شد و سپس برای ادامهی تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی وارد دانشگاه سوربن شد. #پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با #ناصر_تقوایی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۲ از او جدا شد. سپس در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت.
پارسیپور نویسندگی را از ۱۳ سالگی آغاز کرد و از ۱۶ سالگی داستانهایش با نام مستعار در #گاهنامههای گوناگون به چاپ میرسید. نخستین رمان او #سگ_و_زمستان_بلند نام دارد که در تابستان ۱۳۵۳ کار نوشتن آن پایان یافت.
🍁🍁🍁🍁🍁
پارسیپور همچنین در تلویزیون ملی ایران تهیهکننده برنامه «#زنان_روستایی» بود و در بهمن ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام #خسرو_گلسرخی و #کرامتالله_دانشیان و دستگیری نویسندگانی مانند #غلامحسین_ساعدی، #هوشنگ_گلشیری، #فریده_لاشایی و #پرویز_زاهدی از تلویزیون #استعفاء داد. مدتی پس از استعفاء او را بازداشت کردند و ۵۴ روز را در زندان سپری کرد. پس از زندان به فکر مهاجرت به کانادا افتاد اما منصرف شد. بار دوم در مرداد ۱۳۶۰ با اینکه خود وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، به خاطر همراه داشتن نشریات متعلق به برادرش در خودرو، هنگام ملاقات با خواهر زندانیش دستگیر شد و برای ۴ سال دیگر به زندان افتاد.
🍁🍁🍁🍁
پارسیپور پس از آزادی، به کار ترجمه و تأسیس کتابفروشی در زیرزمینی در خیابان سنایی مشغول شد. بعد از چاپ کتاب #زنان_بدون_مردان،کمیته منکرات او را احضار کرد و دربارهٔ کتاب و اینکه چرا از بکارت نوشته است او را بازجویی و زندانی کردند. پس از آن بود که شهرنوش به آمریکا مهاجرت کرد.
در مصاحبهای که واکنشهای بسیاری برانگیخت، پارسیپور عنوان کرد که با صیغه (متعه) موافق است و اگر مردهایی هستند که از این قانون سوءاستفاده میکنند، مسئلهای دیگر است که باید جداگانه بررسی شود.
#آثار
#شهرنوش_پارسی_پور
#معرفی_کتاب
⬅️شناختهترین کارِ پارسیپور در ایران #طوبا_و_معنای_شب وبیرون از ایران #زنان_بدون_مردان است.
#رمانها
سگ و زمستان بلند (۱۳۵۵)
طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)
عقل آبی (۱۳۷۱)
ماجرای ساده و کوچک روح درخت (۱۳۷۸)
شیوا (۱۳۷۸)
بر بال باد نشستن (۱۳۸۱)
کمی بهار (۱۳۹۸)
⬅️مجموعه داستان
تجربههای آزاد (۱۳۵۷ بازچاپ در ۱۳۷۱)
آویزههای بلور (مجموعه داستان ۱۳۵۶)
زنان بدون مردان (۱۳۶۸)
آداب صرف چای در حضور گرگ (۱۳۷۲
سایر #تالیفات
توپک قرمز (داستان کوتاه ۱۳۴۸)
ماجراهای کوچک
خاطرات زندان
گرما در سال صفر (۱۳۸۲)
#ترجمهها
شکار جادوگران در دهکده سلیم (شرلی جکسن)
پیراروانشناسی
از کنفسیوس تا راهپیمایی دراز دلفین دولرس
تاریخ چین (چهار جلد)
لائودزه و مرشدان دائویی (ماکس کالتن مارک)
داستانهای مردان تمدنهای مختلف
صخره تانیوس از امین معلوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_نـــویـــســـنـــده
#شهرنوش_پارسیپور
#معرفی_کتاب
داستاننویس و مترجم ایرانی
شهرنوش پارسیپور
Shahrnunsh Parsipur
زاده
۲۸ بهمن ۱۳۲۴ (۷۴ سال)
تهران
محل زندگی
تهران، خرمشهر، فرانسه، آلبانی، کالیفرنیا، ریچموند، کالیفرنیا
زمینه کاری
داستاننویس و مترجم
ملیت:ایرانی
تحصیلات:جامعهشناسی از دانشگاه تهران
همسر(ها)
ناصر تقوایی (۱۳۴۶–۱۳۵۲)
فرزند(ان):علی
جوایز: #جایزه_بیتا، ۲۰۱۶
شَهرنوش پارسیپور (زادهٔ ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران) داستاننویس و مترجم ایرانی است.داستانهای پارسیپور به زبانهای گوناگون دنیا ترجمه شدهاست. او از سوی هجدهمین کنفرانس پژوهشهای زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد. پارسیپور همچنین برندهٔ #جایزه_بیتای_۲۰۱۶ است. او در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی و مدتی پس از انتشار کتاب « #زنان_بدون_مردان» و ممنوع شدن آن در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد. این نویسنده اکنون در حومهی #سانفرانسیسکو زندگی میکند.
#افتخارات
#دکتری_عالی_ادبیات #افتخاری از #دانشگاه_براون، ۲۰۱۰
#بیوگرافی
#شهرنوش_پارسی_پور
شهرنوش پارسیپور در شهر تهران از مادری تهرانی و خانهدار و پدری شیرازی که قاضی دادگستری بود متولد شد.او در رشتهٔ #علوم_اجتماعی در سال ۱۳۵۲ از دانشگاه تهران دانشآموخته شد و سپس برای ادامهی تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی وارد دانشگاه سوربن شد. #پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با #ناصر_تقوایی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۲ از او جدا شد. سپس در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت.
پارسیپور نویسندگی را از ۱۳ سالگی آغاز کرد و از ۱۶ سالگی داستانهایش با نام مستعار در #گاهنامههای گوناگون به چاپ میرسید. نخستین رمان او #سگ_و_زمستان_بلند نام دارد که در تابستان ۱۳۵۳ کار نوشتن آن پایان یافت.
🍁🍁🍁🍁🍁
پارسیپور همچنین در تلویزیون ملی ایران تهیهکننده برنامه «#زنان_روستایی» بود و در بهمن ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام #خسرو_گلسرخی و #کرامتالله_دانشیان و دستگیری نویسندگانی مانند #غلامحسین_ساعدی، #هوشنگ_گلشیری، #فریده_لاشایی و #پرویز_زاهدی از تلویزیون #استعفاء داد. مدتی پس از استعفاء او را بازداشت کردند و ۵۴ روز را در زندان سپری کرد. پس از زندان به فکر مهاجرت به کانادا افتاد اما منصرف شد. بار دوم در مرداد ۱۳۶۰ با اینکه خود وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، به خاطر همراه داشتن نشریات متعلق به برادرش در خودرو، هنگام ملاقات با خواهر زندانیش دستگیر شد و برای ۴ سال دیگر به زندان افتاد.
🍁🍁🍁🍁
پارسیپور پس از آزادی، به کار ترجمه و تأسیس کتابفروشی در زیرزمینی در خیابان سنایی مشغول شد. بعد از چاپ کتاب #زنان_بدون_مردان،کمیته منکرات او را احضار کرد و دربارهٔ کتاب و اینکه چرا از بکارت نوشته است او را بازجویی و زندانی کردند. پس از آن بود که شهرنوش به آمریکا مهاجرت کرد.
در مصاحبهای که واکنشهای بسیاری برانگیخت، پارسیپور عنوان کرد که با صیغه (متعه) موافق است و اگر مردهایی هستند که از این قانون سوءاستفاده میکنند، مسئلهای دیگر است که باید جداگانه بررسی شود.
#آثار
#شهرنوش_پارسی_پور
#معرفی_کتاب
⬅️شناختهترین کارِ پارسیپور در ایران #طوبا_و_معنای_شب وبیرون از ایران #زنان_بدون_مردان است.
#رمانها
سگ و زمستان بلند (۱۳۵۵)
طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)
عقل آبی (۱۳۷۱)
ماجرای ساده و کوچک روح درخت (۱۳۷۸)
شیوا (۱۳۷۸)
بر بال باد نشستن (۱۳۸۱)
کمی بهار (۱۳۹۸)
⬅️مجموعه داستان
تجربههای آزاد (۱۳۵۷ بازچاپ در ۱۳۷۱)
آویزههای بلور (مجموعه داستان ۱۳۵۶)
زنان بدون مردان (۱۳۶۸)
آداب صرف چای در حضور گرگ (۱۳۷۲
سایر #تالیفات
توپک قرمز (داستان کوتاه ۱۳۴۸)
ماجراهای کوچک
خاطرات زندان
گرما در سال صفر (۱۳۸۲)
#ترجمهها
شکار جادوگران در دهکده سلیم (شرلی جکسن)
پیراروانشناسی
از کنفسیوس تا راهپیمایی دراز دلفین دولرس
تاریخ چین (چهار جلد)
لائودزه و مرشدان دائویی (ماکس کالتن مارک)
داستانهای مردان تمدنهای مختلف
صخره تانیوس از امین معلوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
یوسا در سالهای نخستین جوانی مجذوب شخصیت فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا شده است، اما او مدتی بعد جدایی کامل خود از جنبشهای تندرو چپ را اعلام کرد و به حمله شدید علیه کاسترو پرداخت. در سال ۱۹۸۸ در کنار تعدادی از احزاب راستگرا در تشکیل «جنبش آزادیها» شرکت کرد. در سال ۱۹۹۰ نامزد ریاست جمهوری پرو شد اما از رقیبش آلبرتو فوجیموری شکست خورد و بعد از آن، همه فعالیتها و برنامههای سیاسی خود را کنار گذاشت.
به گفتهٔ خود از فعالیتهای سیاسی خویش «فساد حکومت و تحریک مردم به فدا کردن همه چیز در راهش» را به خوبی درک کرده بود. به علت حمایت از ایالات متحده و انتشار مقالاتی در تأیید سیاستهای آمریکا مورد انتقاد قرار گرفت. این مقالات در دوران جنگ عراق نوشته شده بود، آنگاه که یوسا با دختر عکاسش مورگانا به صحنهٔ جنگ رفت و کار مشترکی با عنوان «روزنگار عراق» تهیه کردند.
ماریو بارگاس یوسا، رمان نویس پرویی که رئالیسم سنگدل را با اروتیک بازیگوش و به تصویر کشیدن مبارزه برای آزادی فردی در آمریکای لاتین ترکیب کرد و در عین حال مقالاتی نوشت که او را به یکی از تأثیرگذارترین مفسران سیاسی در دنیای اسپانیایی زبان تبدیل کرد.
بارگاس یوسا، به عنوان نویسنده ای جوان با دیدگاه های عامیانه و تاول زا از فساد، سازش های اخلاقی و ظلم در پرو شهرت یافت.
بیزاری او از هنجارهای جامعه مودب در پرو الهامات فراوانی به او داد.
با این حال، آقای بارگاس یوسا هرگز به طور کامل شیفته رئالیسم جادویی معاصرانش نشد. و او از آزار و شکنجه مخالفان در کوبا توسط فیدل کاسترو سرخورده بود و از ایدئولوژی چپ که برای چندین دهه بر بسیاری از نویسندگان در آمریکای لاتین تسلط داشت، جدا شد.
او مسیر خود را بهعنوان یک متفکر سیاسی محافظهکار، اغلب تفرقهانگیز و بهعنوان رماننویسی ترسیم کرد که قسمتهایی از زندگی شخصیاش را به کتابهایی تبدیل کرد که بسیار فراتر از مرزهای کشور مادریاش طنینانداز میکرد.
ستون دو هفتهای او، «Piedra de toque» یا «Touchstone» در روزنامههای اسپانیایی زبان سراسر آمریکای لاتین و ایالات متحده منتشر میشد. این به او بستری برای موضوعاتی مانند ظهور مجدد پوپولیسم در آند، هنر کلود مونه و پل گوگن یا حمایت پر سر و صدا از دولت اسرائیل، که موضوعی مکرر در نوشته های سیاسی او بود، داد.
ستونها میتوانند زندگینامهای باشند یا از رویدادهای خبری الهام گرفتهاند، و اغلب فاقد صفت بوده و به شیوهای زیبا نوشته شدهاند که به آقای بارگاس یوسا اجازه میدهد تا به سراغ خوانندگانی برود که ممکن است حوصله پایان برخی از رمانهای پیچیدهتر و طولانیتر او را نداشته باشند.
▪️گزیدهگوهایی از بارگاس یوسا
- «شعر ضمیر جهان است. با آن به لایههایی از زندگی دست مییابیم که با شناخت عقلانی و هوش منطقی به آنها دسترسی نداریم؛ یعنی درههای عمیقی که لازمه راه یافتن به آنها پذیرش خطرهای جدی است. فقط از راه حدس و باطن است که میتوان به شعر رسید نه از راه عقل.»
- «رمان شیوه جالبی است برای خوشگذرانی.»
- «من وقتی مینویسم خودم را تکثیر میکنم. دو نفر میشوم. هم نویسنده، هم خواننده. چون همیشه خودم را جای خواننده میگذارم تا بفهمم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. سعی میکنم خودم را با دو چشم دیگر بخوانم، و با نگاهی دیگر، طوریکه انگار نمیدانم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»
▪️افتخارات و جوایز
وی جایزهٔ پلانترا را به خاطر رمان مرگ در کوههای آند دریافت نمود. در ۲۰۰۲، جایزه قلم نابوکوف را دریافت کرد.
یوسا هفتم اکتبر سال ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. حدود ۲۰ سال نام او به عنوان یکی از کاندیداهای این جایزه بود. این نخستین بار از سال ۱۹۸۲ بود که یک نویسنده از آمریکای لاتین توانست برنده جایزه نوبل ادبی شود. در این سال، گابریل گارسیا مارکز نویسنده کلمبیایی برنده جایزه یک و نیم میلیون دلاری ادبیات نوبل شد.
آکادمی نوبل که مقر آن در استکهلم سوئد است، از یوسا به عنوان خالق آثاری نام برده که در آن وی به «ترسیم پیکرههای قدرت» پرداخته و نگاه نافذی به «مقاومت، طغیان و شکست فردی» دارد.
یوسا در سال ۱۹۹۴ به عنوان عضو آکادمی سلطنتی اسپانیا برگزیده شد و در سالهای گذشته در بسیاری از دانشگاههای آمریکا، آمریکای جنوبی و اروپا تدریس کرده است.
این نویسنده ادبی توانست در سال ۱۹۹۵ جایزه سروانتس، مهمترین جایزه ادبی نویسندگان اسپانیایی زبان، را از آن خود کند و همچنین در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه صلح آلمان شد.
▪️گزیدهٔ آثار
به گفتهٔ خود از فعالیتهای سیاسی خویش «فساد حکومت و تحریک مردم به فدا کردن همه چیز در راهش» را به خوبی درک کرده بود. به علت حمایت از ایالات متحده و انتشار مقالاتی در تأیید سیاستهای آمریکا مورد انتقاد قرار گرفت. این مقالات در دوران جنگ عراق نوشته شده بود، آنگاه که یوسا با دختر عکاسش مورگانا به صحنهٔ جنگ رفت و کار مشترکی با عنوان «روزنگار عراق» تهیه کردند.
ماریو بارگاس یوسا، رمان نویس پرویی که رئالیسم سنگدل را با اروتیک بازیگوش و به تصویر کشیدن مبارزه برای آزادی فردی در آمریکای لاتین ترکیب کرد و در عین حال مقالاتی نوشت که او را به یکی از تأثیرگذارترین مفسران سیاسی در دنیای اسپانیایی زبان تبدیل کرد.
بارگاس یوسا، به عنوان نویسنده ای جوان با دیدگاه های عامیانه و تاول زا از فساد، سازش های اخلاقی و ظلم در پرو شهرت یافت.
بیزاری او از هنجارهای جامعه مودب در پرو الهامات فراوانی به او داد.
با این حال، آقای بارگاس یوسا هرگز به طور کامل شیفته رئالیسم جادویی معاصرانش نشد. و او از آزار و شکنجه مخالفان در کوبا توسط فیدل کاسترو سرخورده بود و از ایدئولوژی چپ که برای چندین دهه بر بسیاری از نویسندگان در آمریکای لاتین تسلط داشت، جدا شد.
او مسیر خود را بهعنوان یک متفکر سیاسی محافظهکار، اغلب تفرقهانگیز و بهعنوان رماننویسی ترسیم کرد که قسمتهایی از زندگی شخصیاش را به کتابهایی تبدیل کرد که بسیار فراتر از مرزهای کشور مادریاش طنینانداز میکرد.
ستون دو هفتهای او، «Piedra de toque» یا «Touchstone» در روزنامههای اسپانیایی زبان سراسر آمریکای لاتین و ایالات متحده منتشر میشد. این به او بستری برای موضوعاتی مانند ظهور مجدد پوپولیسم در آند، هنر کلود مونه و پل گوگن یا حمایت پر سر و صدا از دولت اسرائیل، که موضوعی مکرر در نوشته های سیاسی او بود، داد.
ستونها میتوانند زندگینامهای باشند یا از رویدادهای خبری الهام گرفتهاند، و اغلب فاقد صفت بوده و به شیوهای زیبا نوشته شدهاند که به آقای بارگاس یوسا اجازه میدهد تا به سراغ خوانندگانی برود که ممکن است حوصله پایان برخی از رمانهای پیچیدهتر و طولانیتر او را نداشته باشند.
▪️گزیدهگوهایی از بارگاس یوسا
- «شعر ضمیر جهان است. با آن به لایههایی از زندگی دست مییابیم که با شناخت عقلانی و هوش منطقی به آنها دسترسی نداریم؛ یعنی درههای عمیقی که لازمه راه یافتن به آنها پذیرش خطرهای جدی است. فقط از راه حدس و باطن است که میتوان به شعر رسید نه از راه عقل.»
- «رمان شیوه جالبی است برای خوشگذرانی.»
- «من وقتی مینویسم خودم را تکثیر میکنم. دو نفر میشوم. هم نویسنده، هم خواننده. چون همیشه خودم را جای خواننده میگذارم تا بفهمم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. سعی میکنم خودم را با دو چشم دیگر بخوانم، و با نگاهی دیگر، طوریکه انگار نمیدانم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»
▪️افتخارات و جوایز
وی جایزهٔ پلانترا را به خاطر رمان مرگ در کوههای آند دریافت نمود. در ۲۰۰۲، جایزه قلم نابوکوف را دریافت کرد.
یوسا هفتم اکتبر سال ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. حدود ۲۰ سال نام او به عنوان یکی از کاندیداهای این جایزه بود. این نخستین بار از سال ۱۹۸۲ بود که یک نویسنده از آمریکای لاتین توانست برنده جایزه نوبل ادبی شود. در این سال، گابریل گارسیا مارکز نویسنده کلمبیایی برنده جایزه یک و نیم میلیون دلاری ادبیات نوبل شد.
آکادمی نوبل که مقر آن در استکهلم سوئد است، از یوسا به عنوان خالق آثاری نام برده که در آن وی به «ترسیم پیکرههای قدرت» پرداخته و نگاه نافذی به «مقاومت، طغیان و شکست فردی» دارد.
یوسا در سال ۱۹۹۴ به عنوان عضو آکادمی سلطنتی اسپانیا برگزیده شد و در سالهای گذشته در بسیاری از دانشگاههای آمریکا، آمریکای جنوبی و اروپا تدریس کرده است.
این نویسنده ادبی توانست در سال ۱۹۹۵ جایزه سروانتس، مهمترین جایزه ادبی نویسندگان اسپانیایی زبان، را از آن خود کند و همچنین در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه صلح آلمان شد.
▪️گزیدهٔ آثار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
#pdf
▪️کتاب: جشن بز نر
▪️نویسنده: ماریوبارگاس یوسا
▪️ناشر: شرکت نشر قطره
▪️مترجم: جاهد جهانشاهی
▪️صفحه: ۵۸۶
« کتاب «سور بز»، رمانی نوشته ی ماریو بارگاس یوسا است که داستان پایان یک حکومت و تولد یک دموکراسی تحریف شده را روایت می کند. اورانیا کابرال که در تمام عمرش با احساسی از ترس و پوچی رو به رو بوده، به محل تولد خود، جمهوری دومینیکن بازمی گردد خود را دوباره در دل اتفاقات سال ۱۹۶۱ می یابد؛ زمانی که پایتخت هنوز شهر تروخیو نام داشت و یک پیرمرد، افسار زندگی سه میلیون انسان را در دست گرفته بود. رافائل تروخیو، دیکتاتوری فاسد که مردم کشورش به او لقب بز داده بودند، کشور را با باج گیری و خشونت اداره می کند. اما اوضاع دارد از کنترل تروخیو خارج می شود چرا که توطئه ای علیه او در حال شکل گیری است و نیروهایی انقلابی نیز شورش خود را بر علیه او آغاز کرده اند.
ماریو بارگاس یوسا برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۰
فیلمی بر اساس این کتاب در سال ۲۰۰۵ ساخته شده است. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
▪️کتاب: جشن بز نر
▪️نویسنده: ماریوبارگاس یوسا
▪️ناشر: شرکت نشر قطره
▪️مترجم: جاهد جهانشاهی
▪️صفحه: ۵۸۶
« کتاب «سور بز»، رمانی نوشته ی ماریو بارگاس یوسا است که داستان پایان یک حکومت و تولد یک دموکراسی تحریف شده را روایت می کند. اورانیا کابرال که در تمام عمرش با احساسی از ترس و پوچی رو به رو بوده، به محل تولد خود، جمهوری دومینیکن بازمی گردد خود را دوباره در دل اتفاقات سال ۱۹۶۱ می یابد؛ زمانی که پایتخت هنوز شهر تروخیو نام داشت و یک پیرمرد، افسار زندگی سه میلیون انسان را در دست گرفته بود. رافائل تروخیو، دیکتاتوری فاسد که مردم کشورش به او لقب بز داده بودند، کشور را با باج گیری و خشونت اداره می کند. اما اوضاع دارد از کنترل تروخیو خارج می شود چرا که توطئه ای علیه او در حال شکل گیری است و نیروهایی انقلابی نیز شورش خود را بر علیه او آغاز کرده اند.
ماریو بارگاس یوسا برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۰
فیلمی بر اساس این کتاب در سال ۲۰۰۵ ساخته شده است. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
جشن بز نر.pdf
11.1 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
#pdf
▪️کتاب: جشن بز نر
▪️نویسنده: ماریوبارگاس یوسا
▪️ناشر: شرکت نشر قطره
▪️مترجم: جاهد جهانشاهی
▪️صفحه: ۵۸۶
« کتاب «سور بز»، رمانی نوشته ی ماریو بارگاس یوسا است که داستان پایان یک حکومت و تولد یک دموکراسی تحریف شده را روایت می کند. اورانیا کابرال که در تمام عمرش با احساسی از ترس و پوچی رو به رو بوده، به محل تولد خود، جمهوری دومینیکن بازمی گردد خود را دوباره در دل اتفاقات سال ۱۹۶۱ می یابد؛ زمانی که پایتخت هنوز شهر تروخیو نام داشت و یک پیرمرد، افسار زندگی سه میلیون انسان را در دست گرفته بود. رافائل تروخیو، دیکتاتوری فاسد که مردم کشورش به او لقب بز داده بودند، کشور را با باج گیری و خشونت اداره می کند. اما اوضاع دارد از کنترل تروخیو خارج می شود چرا که توطئه ای علیه او در حال شکل گیری است و نیروهایی انقلابی نیز شورش خود را بر علیه او آغاز کرده اند.
ماریو بارگاس یوسا برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۰
فیلمی بر اساس این کتاب در سال ۲۰۰۵ ساخته شده است. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
▪️کتاب: جشن بز نر
▪️نویسنده: ماریوبارگاس یوسا
▪️ناشر: شرکت نشر قطره
▪️مترجم: جاهد جهانشاهی
▪️صفحه: ۵۸۶
« کتاب «سور بز»، رمانی نوشته ی ماریو بارگاس یوسا است که داستان پایان یک حکومت و تولد یک دموکراسی تحریف شده را روایت می کند. اورانیا کابرال که در تمام عمرش با احساسی از ترس و پوچی رو به رو بوده، به محل تولد خود، جمهوری دومینیکن بازمی گردد خود را دوباره در دل اتفاقات سال ۱۹۶۱ می یابد؛ زمانی که پایتخت هنوز شهر تروخیو نام داشت و یک پیرمرد، افسار زندگی سه میلیون انسان را در دست گرفته بود. رافائل تروخیو، دیکتاتوری فاسد که مردم کشورش به او لقب بز داده بودند، کشور را با باج گیری و خشونت اداره می کند. اما اوضاع دارد از کنترل تروخیو خارج می شود چرا که توطئه ای علیه او در حال شکل گیری است و نیروهایی انقلابی نیز شورش خود را بر علیه او آغاز کرده اند.
ماریو بارگاس یوسا برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۰
فیلمی بر اساس این کتاب در سال ۲۰۰۵ ساخته شده است. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
هر کدام از این 10 جمله ساده اما خطرناک، میتوانند آغاز پایان رابطه عاطفی باشند!
در این مقاله، با استناد به یافتههای علمی و تجربههای زیستهٔ مشاوران روابط، ده جملهٔ رایج و مخرب را بررسی میکنیم که باید از تکرار آنها بهویژه در لحظات تنش و درگیری پرهیز کرد.
هدف این نوشتار، نه صرفاً هشدار، بلکه آگاهسازی و دعوت به گفتوگویی متعهدانه و شفابخش است.
۱. «اینقدر حساس نباش»
این جمله نهتنها بیانکنندهٔ ناتوانی در همدلی است، بلکه بهنوعی انکار احساسات طرف مقابل بهشمار میرود. فردی که احساساتش نادیده گرفته میشود، به مرور دچار تردید نسبت به درک عاطفی خود میشود و احساس ناامنی درونروانی را تجربه میکند.
پژوهشهای عصبشناسی نشان دادهاند که رد عاطفی میتواند سیستم عصبی را به حالت تدافعی سوق دهد و بدن را وارد فاز گریز یا انجماد سازد. جملهای که شاید در لحظه بیاناش آسان باشد، بهراحتی میتواند اعتماد را متزلزل کرده و سکوتی سرد را در رابطه حاکم کند.
۲. «من خوبم» (وقتی که نیستید)
سرپوش گذاشتن بر رنجش درونی، اگرچه گاه نشانهای از صبوری یا تعارف است، در بلندمدت نوعی انسداد ارتباطی ایجاد میکند. شریک زندگی، با شنیدن این جملهٔ پوشالی، بهتدریج یاد میگیرد که راهی به درون دنیای شما ندارد.
۳. «هر کاری میخواهی بکن، برایم مهم نیست»
این جمله، بیش از آنکه بیان خشم باشد، اعلام کنارهگیری عاطفی است. چنین سخنی پیام میدهد که «دیگر برایم مهم نیستی» یا «در این رابطه، خود را کنار کشیدهام».
پژوهشهای روانشناختی، این نوع واکنش را زیرمجموعهٔ کنارهگیری فعال میدانند که یکی از نشانههای دلبستگی اجتنابی و یکی از عوامل تضعیف شدید رضایت در روابط بلندمدت بهشمار میرود. در واقع، بیتفاوتی، صدایی خاموش دارد اما اثرش بلند و ماندگار است.
۴. «تو همیشه…» یا «تو هیچوقت…»
این جملات، در ظاهر بیان یک نارضایتی هستند اما در اصل، حمله به شخصیت و هویت طرف مقابلاند. واژگانی مانند «همیشه» و «هیچوقت» گفتوگو را از مسیر حل مسئله به وادی قضاوت و دفاع میبرند.
۵. «اگر واقعاً دوستم داشتی، این کار رو میکردی»
این جمله به ظاهر یک درخواست ساده است، اما در بطن خود نوعی باجگیری عاطفی نهفته دارد. در چنین ساختاری، محبت به شرط رفتار خاصی عرضه میشود؛
یعنی عشق، مشروط به اطاعت.
۶. «ببین فلانی چطور با همسرش رفتار میکنه»
مقایسه، یکی از سمیترین رفتارهای ارتباطی است که به شکل پنهان و اغلب با نیت «بهبود» بیان میشود، اما در عمل، عزت نفس و اعتمادبهنفس طرف مقابل را تضعیف میکند.
جملهٔ بالا، هرچند ممکن است از سر دلسوزی یا تلاش برای الگوسازی گفته شود، اما در ذهن شنونده این پیام را تداعی میکند که «تو کافی نیستی».
۷. «تو زیادی وابستهای / زیادی نیاز داری»
در پژوهشهای جدید، مشخص شده است که ننگزنی عاطفی (emotional shaming) میتواند یکی از عوامل اصلی ایجاد اختلال در تنظیم هیجانات و دور شدن از رابطه باشد. رابطهای که در آن، نیاز به همدلی بهعنوان ضعف شناخته شود، بهجای صمیمیت، به سردی و انزوا خواهد انجامید.
۸. «من قبلاً با کسی بودم که بهتر از تو بود»
این جمله، صرفنظر از نیت گوینده، بهطور مستقیم احساس بیکفایتی را به شنونده القا میکند. پژوهشها نشان دادهاند که مقایسه با شرکای قبلی (comparison with ex-partners)، یکی از عوامل اصلی بروز اضطراب رابطهای و کاهش صمیمیت در روابط بلندمدت است. گذشته، اگر قرار است مطرح شود، باید در خدمت درک بهتر باشد، نه برای سنجش و برتریسنجی.
۹. «همهٔ مردها/زنها همینطورن»
این جمله یکی از کلیشهایترین، اما در عین حال خطرناکترین شکلهای بیان خشم یا ناامیدی است. قرار دادن طرف مقابل در قالب یک کلیشهٔ جمعی، رابطه را از ساحت منحصربهفرد و انسانی خود خارج میسازد.
هنگامیکه کسی احساس کند بر اساس ویژگیهایی جمعی قضاوت میشود، دیگر میل چندانی به باز کردن خود، اصلاح رفتار، یا رشد در رابطه نخواهد داشت.
۱۰. «تو هیچوقت عوض نمیشی»
جملهای که ممکن است از سر خستگی و پس از تکرار تجربههای ناخوشایند به زبان آید، اما در باطن خود حامل پیامی است بسیار تلخ: «من دیگر امیدی به تو ندارم».
این جمله نهتنها مسیر گفتوگوی مؤثر را میبندد، بلکه احساس ناتوانی در تغییر و سردی سرنوشتگرایانه را در رابطه حاکم میکند.
پژوهشها نشان دادهاند که زوجهایی که به توانایی یکدیگر در تغییر باور ندارند، بیشتر دچار احساس بنبست و یأس در رابطه میشوند.
نتیجهگیری: زبان، ابزار ساختن یا سلاح تخریب
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
هر کدام از این 10 جمله ساده اما خطرناک، میتوانند آغاز پایان رابطه عاطفی باشند!
در این مقاله، با استناد به یافتههای علمی و تجربههای زیستهٔ مشاوران روابط، ده جملهٔ رایج و مخرب را بررسی میکنیم که باید از تکرار آنها بهویژه در لحظات تنش و درگیری پرهیز کرد.
هدف این نوشتار، نه صرفاً هشدار، بلکه آگاهسازی و دعوت به گفتوگویی متعهدانه و شفابخش است.
۱. «اینقدر حساس نباش»
این جمله نهتنها بیانکنندهٔ ناتوانی در همدلی است، بلکه بهنوعی انکار احساسات طرف مقابل بهشمار میرود. فردی که احساساتش نادیده گرفته میشود، به مرور دچار تردید نسبت به درک عاطفی خود میشود و احساس ناامنی درونروانی را تجربه میکند.
پژوهشهای عصبشناسی نشان دادهاند که رد عاطفی میتواند سیستم عصبی را به حالت تدافعی سوق دهد و بدن را وارد فاز گریز یا انجماد سازد. جملهای که شاید در لحظه بیاناش آسان باشد، بهراحتی میتواند اعتماد را متزلزل کرده و سکوتی سرد را در رابطه حاکم کند.
۲. «من خوبم» (وقتی که نیستید)
سرپوش گذاشتن بر رنجش درونی، اگرچه گاه نشانهای از صبوری یا تعارف است، در بلندمدت نوعی انسداد ارتباطی ایجاد میکند. شریک زندگی، با شنیدن این جملهٔ پوشالی، بهتدریج یاد میگیرد که راهی به درون دنیای شما ندارد.
۳. «هر کاری میخواهی بکن، برایم مهم نیست»
این جمله، بیش از آنکه بیان خشم باشد، اعلام کنارهگیری عاطفی است. چنین سخنی پیام میدهد که «دیگر برایم مهم نیستی» یا «در این رابطه، خود را کنار کشیدهام».
پژوهشهای روانشناختی، این نوع واکنش را زیرمجموعهٔ کنارهگیری فعال میدانند که یکی از نشانههای دلبستگی اجتنابی و یکی از عوامل تضعیف شدید رضایت در روابط بلندمدت بهشمار میرود. در واقع، بیتفاوتی، صدایی خاموش دارد اما اثرش بلند و ماندگار است.
۴. «تو همیشه…» یا «تو هیچوقت…»
این جملات، در ظاهر بیان یک نارضایتی هستند اما در اصل، حمله به شخصیت و هویت طرف مقابلاند. واژگانی مانند «همیشه» و «هیچوقت» گفتوگو را از مسیر حل مسئله به وادی قضاوت و دفاع میبرند.
۵. «اگر واقعاً دوستم داشتی، این کار رو میکردی»
این جمله به ظاهر یک درخواست ساده است، اما در بطن خود نوعی باجگیری عاطفی نهفته دارد. در چنین ساختاری، محبت به شرط رفتار خاصی عرضه میشود؛
یعنی عشق، مشروط به اطاعت.
۶. «ببین فلانی چطور با همسرش رفتار میکنه»
مقایسه، یکی از سمیترین رفتارهای ارتباطی است که به شکل پنهان و اغلب با نیت «بهبود» بیان میشود، اما در عمل، عزت نفس و اعتمادبهنفس طرف مقابل را تضعیف میکند.
جملهٔ بالا، هرچند ممکن است از سر دلسوزی یا تلاش برای الگوسازی گفته شود، اما در ذهن شنونده این پیام را تداعی میکند که «تو کافی نیستی».
۷. «تو زیادی وابستهای / زیادی نیاز داری»
در پژوهشهای جدید، مشخص شده است که ننگزنی عاطفی (emotional shaming) میتواند یکی از عوامل اصلی ایجاد اختلال در تنظیم هیجانات و دور شدن از رابطه باشد. رابطهای که در آن، نیاز به همدلی بهعنوان ضعف شناخته شود، بهجای صمیمیت، به سردی و انزوا خواهد انجامید.
۸. «من قبلاً با کسی بودم که بهتر از تو بود»
این جمله، صرفنظر از نیت گوینده، بهطور مستقیم احساس بیکفایتی را به شنونده القا میکند. پژوهشها نشان دادهاند که مقایسه با شرکای قبلی (comparison with ex-partners)، یکی از عوامل اصلی بروز اضطراب رابطهای و کاهش صمیمیت در روابط بلندمدت است. گذشته، اگر قرار است مطرح شود، باید در خدمت درک بهتر باشد، نه برای سنجش و برتریسنجی.
۹. «همهٔ مردها/زنها همینطورن»
این جمله یکی از کلیشهایترین، اما در عین حال خطرناکترین شکلهای بیان خشم یا ناامیدی است. قرار دادن طرف مقابل در قالب یک کلیشهٔ جمعی، رابطه را از ساحت منحصربهفرد و انسانی خود خارج میسازد.
هنگامیکه کسی احساس کند بر اساس ویژگیهایی جمعی قضاوت میشود، دیگر میل چندانی به باز کردن خود، اصلاح رفتار، یا رشد در رابطه نخواهد داشت.
۱۰. «تو هیچوقت عوض نمیشی»
جملهای که ممکن است از سر خستگی و پس از تکرار تجربههای ناخوشایند به زبان آید، اما در باطن خود حامل پیامی است بسیار تلخ: «من دیگر امیدی به تو ندارم».
این جمله نهتنها مسیر گفتوگوی مؤثر را میبندد، بلکه احساس ناتوانی در تغییر و سردی سرنوشتگرایانه را در رابطه حاکم میکند.
پژوهشها نشان دادهاند که زوجهایی که به توانایی یکدیگر در تغییر باور ندارند، بیشتر دچار احساس بنبست و یأس در رابطه میشوند.
نتیجهگیری: زبان، ابزار ساختن یا سلاح تخریب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
ناکارآمدی جمهوری اسلامی بی پایان است...
#_بندر_عباس_تسلیت
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
ناکارآمدی جمهوری اسلامی بی پایان است...
#_بندر_عباس_تسلیت
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ســــیــــنـــمـــا 🎥
هیچی لذت بخشتر از فیلم با یه پایانی که تا ثانیه آخر هی عوض میشه...
و زمانی که تموم میشه
میفهممی ثانیه به ثانیهٔ فیلم به هم ربط داشته!
🖼 معرفی ۲۵ فیلم با پیچیده ترین پایان بندی ها در تاریخ سینما
- Oldboy (2003)
- Se7en (1995)
- The Usual Suspects (1995)
- Fight Club (1999)
- Vertigo (1958)
- Chinatown (1974)
- Citizen Kane (1941)
- Diabolique (1955)
- Psycho (1960)
- Memento (2000)
- The Prestige (2006)
- A Clockwork Orange (1971)
- The Sixth Sense (1999)
- Shutter Island (2010)
- Brazil (1985)
- The Illusionist (2006)
- The Others (2001)
- Funny Games (1997)
- The Vanishing (1988)
- Identity (2003)
- Predestination (2014)
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ســــیــــنـــمـــا 🎥
هیچی لذت بخشتر از فیلم با یه پایانی که تا ثانیه آخر هی عوض میشه...
و زمانی که تموم میشه
میفهممی ثانیه به ثانیهٔ فیلم به هم ربط داشته!
🖼 معرفی ۲۵ فیلم با پیچیده ترین پایان بندی ها در تاریخ سینما
- Oldboy (2003)
- Se7en (1995)
- The Usual Suspects (1995)
- Fight Club (1999)
- Vertigo (1958)
- Chinatown (1974)
- Citizen Kane (1941)
- Diabolique (1955)
- Psycho (1960)
- Memento (2000)
- The Prestige (2006)
- A Clockwork Orange (1971)
- The Sixth Sense (1999)
- Shutter Island (2010)
- Brazil (1985)
- The Illusionist (2006)
- The Others (2001)
- Funny Games (1997)
- The Vanishing (1988)
- Identity (2003)
- Predestination (2014)
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity