دیوار تنها رسانه ماست، رسانهای سانسور نشدنی و #خیابان_حق_ماست : شعارنویسی جوانان اصفهان در اعتراض به قتل حکومتی جاویدنام #رضا_رسایی
باید بدانیم که #خیابان چاره کار ماست.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
باید بدانیم که #خیابان چاره کار ماست.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤8👍2
همانطوری که پیشتر نیز #ایران_بریفینگ عنوانکرده بود پایگاه زیر زمینی #نیروی_هوایی_ارتش که از آن به عنوان #پایگاه_عقاب_۴۴ نام برده شده در واقع همان پایگاه پهپادی سری ارتش است که چند ماه گذشته آن را رسانهای کردند.
اکنون در کمتر از ۲۴ ساعت مختصات این پایگاه سری ومحرمانه در #ایران_بریفینگ برای اولین بار و اختصاصی فاش میشود.
این پایگاه در ۱۸ کیلومتری #هرمزگان واقع شده ومختصات جغرافیایی آن عبارتست از:
28.042565,55.514790
در تصاویری که ایران بریفینگ منتشر کرده باند و تونل وهمچنین رمپ خروجی تونل به سمت باند نیز به وضوح قابل شناسایی است.
#شناسایی_شد
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
اکنون در کمتر از ۲۴ ساعت مختصات این پایگاه سری ومحرمانه در #ایران_بریفینگ برای اولین بار و اختصاصی فاش میشود.
این پایگاه در ۱۸ کیلومتری #هرمزگان واقع شده ومختصات جغرافیایی آن عبارتست از:
28.042565,55.514790
در تصاویری که ایران بریفینگ منتشر کرده باند و تونل وهمچنین رمپ خروجی تونل به سمت باند نیز به وضوح قابل شناسایی است.
#شناسایی_شد
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🔥9👏9👍1
در پی حمله نیروهای گارد زندان به بند زنان #زندان_اوین و بروز مشکلات جدی برای سلامتی برخی از زندانیان، #سروناز_احمدی، یکی از زندانیان سیاسی که به دلیل اعتراض به اعدام #رضا_رسایی در زندان به سر میبرد، دچار حمله عصبی شدید شد. به دنبال شدت یافتن اسپاسمهای عضلانی و پس از چندین تلاش ناموفق برای درمان در بهداری زندان، نهایتاً برای مداوا به بیمارستان منتقل شد.
این انتقال در حالی صورت گرفت که اسپاسمهای عصبی از پاهای او به ناحیه شکم، کمر و گردن سرایت کرده بود. پزشکان پس از بررسیهای لازم هشدار دادند که اضطراب و احتمال وقوع مجدد حملات عصبی میتواند برای او خطرناک باشد.
سروناز احمدی، #فعال_اجتماعی که به خاطر فعالیتهایش در حمایت از کودکان و کارگران به ۶ سال حبس محکوم شده است، پس از دریافت درمان به زندان بازگردانده شد. وضعیت جسمانی او و نگرانیها درباره تکرار این حملات همچنان ادامه دارد.
#اخبار_زندانیان_سیاسی_عقیدتی #سرکوب_فراگیر
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
این انتقال در حالی صورت گرفت که اسپاسمهای عصبی از پاهای او به ناحیه شکم، کمر و گردن سرایت کرده بود. پزشکان پس از بررسیهای لازم هشدار دادند که اضطراب و احتمال وقوع مجدد حملات عصبی میتواند برای او خطرناک باشد.
سروناز احمدی، #فعال_اجتماعی که به خاطر فعالیتهایش در حمایت از کودکان و کارگران به ۶ سال حبس محکوم شده است، پس از دریافت درمان به زندان بازگردانده شد. وضعیت جسمانی او و نگرانیها درباره تکرار این حملات همچنان ادامه دارد.
#اخبار_زندانیان_سیاسی_عقیدتی #سرکوب_فراگیر
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊8🤬4🔥2🤯1
🔴 کشف شواهدی مبنی بر ارتباط نزدیک مرکز اسلامی هامبورگ با حکومت ایران
بر اساس یک گزارش، پس از ممنوعیت فعالیت مرکز اسلامی هامبورگ (معروف به مسجد آبی)، بازرسان ارتباطات گسترده این مرکز را با حکومت جمهوری اسلامی در ایران کشف کردند.
مجله "اشپیگل" با استناد به اسناد محرمانه وزارت کشور آلمان نوشته که محمدهادی مفتح، رئیس مرکز اسلامی هامبورگ (IZH)، در تماس مستمر با علی خامنهای بوده است. خامنهای همچنین دستور کار او را تهیه کرده است.
همچنین شواهدی مبنی بر ارتباط این مرکز با گروه حزبالله در لبنان نیز وجود دارد. شبه نظامیان این گروه تروریستی از مرکز اسلامی هامبورگ "حمایت مالی و مشاوره" دریافت کردهاند.
نانسی فزر، وزیر کشور آلمان، ماه گذشته دستور ممنوعیت فعالیت مرکز اسلامی هامبورگ و سایر مراکز اسلامی وابسته به آن را صادر کرد.
در پی اعلام ممنوعیت مرکز اسلامی هامبورگ در صبح روز چهارشنبه ۲۴ ژوئیه (۳ مرداد)، به دستور دادگاه، ۵۳ مورد از اماکن مرتبط با این مرکز در هشت ایالت آلمان توسط دهها مامور مورد بازرسی قرار گرفت و اموال و دارایی آنها نیز ضبط شدند.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
بر اساس یک گزارش، پس از ممنوعیت فعالیت مرکز اسلامی هامبورگ (معروف به مسجد آبی)، بازرسان ارتباطات گسترده این مرکز را با حکومت جمهوری اسلامی در ایران کشف کردند.
مجله "اشپیگل" با استناد به اسناد محرمانه وزارت کشور آلمان نوشته که محمدهادی مفتح، رئیس مرکز اسلامی هامبورگ (IZH)، در تماس مستمر با علی خامنهای بوده است. خامنهای همچنین دستور کار او را تهیه کرده است.
همچنین شواهدی مبنی بر ارتباط این مرکز با گروه حزبالله در لبنان نیز وجود دارد. شبه نظامیان این گروه تروریستی از مرکز اسلامی هامبورگ "حمایت مالی و مشاوره" دریافت کردهاند.
نانسی فزر، وزیر کشور آلمان، ماه گذشته دستور ممنوعیت فعالیت مرکز اسلامی هامبورگ و سایر مراکز اسلامی وابسته به آن را صادر کرد.
در پی اعلام ممنوعیت مرکز اسلامی هامبورگ در صبح روز چهارشنبه ۲۴ ژوئیه (۳ مرداد)، به دستور دادگاه، ۵۳ مورد از اماکن مرتبط با این مرکز در هشت ایالت آلمان توسط دهها مامور مورد بازرسی قرار گرفت و اموال و دارایی آنها نیز ضبط شدند.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍8🤔1
Forwarded from ایران بریفینگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا مصطفی پورمحمدی به آیتالله منتظری میگوید که به هزاران دختر زندانی التماس میکردیم که دو خط توبهنامه بنویسند و آزاد بشوند ولی آنها از مواضع خودشون علیه نظام کوتاه نیامدند و به چوبههای دار بوسه زدند...
#مصطفی_پورمحمدی از #قتل_عام۶۷ تا به امروز دفاع میکند و حتی به نقشش در هیأت مرگ افتخار هم میکند.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#مصطفی_پورمحمدی از #قتل_عام۶۷ تا به امروز دفاع میکند و حتی به نقشش در هیأت مرگ افتخار هم میکند.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬12
ایران بریفینگ
جان باختگان #آبان_خونین_۹۸ را هرگز فراموش نخواهیم کرد. #محمد_داستانخواه ، نوجوان ۱۵ ساله و دانش آموز سال اول دبیرستان، روز شنبه ۲۵ آبان ماه ۹۸ در شیراز بر اثر اصابت گلوله به قلبش جان باخت. #آبان_ادامه_دارد 🌐 irbr.news 🆔 @irbriefing
۲۰ مرداد زادروز محمد داستانخواه، کودک شهید اهل شیراز در آبان خونین ۹۸ است.
محمد ۱۵ساله اهل شیراز از طایفه شش بلوکیهای ایل قشقایی و دانش آموز کلاس نهم مدرسه فردوسی شهرک صدرای شیراز بود.
محمد آرزویش این بود روزی مکانیک شود.
محمد روز شنبه۲۵آبان۹۸ در اولین روز اعتراضات #آبان_خونین_۹۸ در شیراز در راه بازگشت از مدرسه در خیابان مولانا نزدیک به چهار راه پمپ گاز (مولانا)، در حالیکه لباس فرم مدرسه بر تن داشت با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر خامنهای به قلبش به قتل رسید.
خانوادهاش در ساعات پایانی شب، در بیمارستان «پیوند اعضا صدرا» پیکر بیجانِ او را با لباس فُرم مدرسه و کیف و کتابهایش پیدا میکنند.
در روز چهارشنبه ۲۹ آبان، پیکر محمد داستانخواه به خانواده تحویل داده میشود و روز جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸ در روستای کوه سبز از توابع مرودشت در کنار آرامگاه پدربزرگش به خاک سپرده میشود.
او یکی از دهها کودک کشته شده معترض در #آبان_خونین است.
در گزارشهای روایت قتل او آمده است که پرستار خطاب به مادر میگوید : فرزندت را با لباس فرم مدرسه به سردخانه بردند.
محمد داستانخواه ۲۵ آبان سال ۹۸ درحالی که از مدرسه به خانه بازمیگشت، در شهرک صدرای شیراز با شلیک گلوله به قلبش کشته شد.
مادر محمد درباره نحوه کشته شدن محمد این طور میگوید: «۱۵ سال زحمت کشیدم و بچهام را ناحق کشتند.»
او میافزاید: «۲۵ آبان، در اوج اعتراضات آبان ۹۸، محمد که شیفت بعدازظهر بود، به مدرسه رفت، عصر به ساعت چهار عصر، وقتی همه بچهها از مدرسه به خانه برگشتند، محمد به خانه نیامد، با مدرسه تماس گرفتم، و مدیر مدرسه گفت بچهها را راهی خانه کردهام، شروع کردیم دنبال بچه گشتن، در بیمارستان وقتی پرستاری صدای گریهها و مویههای من را شنید، گفت: مشخصات بچهات را بگو، و من وقتی تعریف کردم، پرستار گفت که خانم خودم بچت را در سردخانه گذاشتهام.»
#علیه_فراموشی #دادخواهی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
محمد ۱۵ساله اهل شیراز از طایفه شش بلوکیهای ایل قشقایی و دانش آموز کلاس نهم مدرسه فردوسی شهرک صدرای شیراز بود.
محمد آرزویش این بود روزی مکانیک شود.
محمد روز شنبه۲۵آبان۹۸ در اولین روز اعتراضات #آبان_خونین_۹۸ در شیراز در راه بازگشت از مدرسه در خیابان مولانا نزدیک به چهار راه پمپ گاز (مولانا)، در حالیکه لباس فرم مدرسه بر تن داشت با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر خامنهای به قلبش به قتل رسید.
خانوادهاش در ساعات پایانی شب، در بیمارستان «پیوند اعضا صدرا» پیکر بیجانِ او را با لباس فُرم مدرسه و کیف و کتابهایش پیدا میکنند.
در روز چهارشنبه ۲۹ آبان، پیکر محمد داستانخواه به خانواده تحویل داده میشود و روز جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸ در روستای کوه سبز از توابع مرودشت در کنار آرامگاه پدربزرگش به خاک سپرده میشود.
او یکی از دهها کودک کشته شده معترض در #آبان_خونین است.
در گزارشهای روایت قتل او آمده است که پرستار خطاب به مادر میگوید : فرزندت را با لباس فرم مدرسه به سردخانه بردند.
محمد داستانخواه ۲۵ آبان سال ۹۸ درحالی که از مدرسه به خانه بازمیگشت، در شهرک صدرای شیراز با شلیک گلوله به قلبش کشته شد.
مادر محمد درباره نحوه کشته شدن محمد این طور میگوید: «۱۵ سال زحمت کشیدم و بچهام را ناحق کشتند.»
او میافزاید: «۲۵ آبان، در اوج اعتراضات آبان ۹۸، محمد که شیفت بعدازظهر بود، به مدرسه رفت، عصر به ساعت چهار عصر، وقتی همه بچهها از مدرسه به خانه برگشتند، محمد به خانه نیامد، با مدرسه تماس گرفتم، و مدیر مدرسه گفت بچهها را راهی خانه کردهام، شروع کردیم دنبال بچه گشتن، در بیمارستان وقتی پرستاری صدای گریهها و مویههای من را شنید، گفت: مشخصات بچهات را بگو، و من وقتی تعریف کردم، پرستار گفت که خانم خودم بچت را در سردخانه گذاشتهام.»
#علیه_فراموشی #دادخواهی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤9🔥2
۲۰ مرداد، زادروز عبدالله آجرلو است.
جوان شجاع #اسلامسهر که در آبان خونین ۹۸ در شهرقدس با گلوله جنگی سرکوبگران بشهادت رسید.
#عبدالله_آجرلو ۲۴ ساله تک پسر خانواده بود و دو خواهر داشت.
در اولین روز از اعتراضات #آبان_خونین_۹۸ همراه بامردم در تظاهرات شرکت کرد.
روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ که نیروهای نظامی و حکومتی برای سرکوب اعتراضات مردم از گلوله جنگی استفاده میکردند #لیلا_واثقی که در فرمانداری شهر قدس بود دستور شلیک به معترضان را صادر کرد و بعدا در مصاحبه تلویزیونی گفت: من (لیلا واثقی) گفته بودم هرکی که از در فرمانداری وارد شد او را بزنید!
آن روز عبدالله و تعداد بسیاری در نقابل فرمانداری کشته و مجروح شدند عبدالله آن روز با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی از ناحیه لگن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به علت شدت خونریزی در راه انتقال به بیمارستان جان باخت.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
جوان شجاع #اسلامسهر که در آبان خونین ۹۸ در شهرقدس با گلوله جنگی سرکوبگران بشهادت رسید.
#عبدالله_آجرلو ۲۴ ساله تک پسر خانواده بود و دو خواهر داشت.
در اولین روز از اعتراضات #آبان_خونین_۹۸ همراه بامردم در تظاهرات شرکت کرد.
روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ که نیروهای نظامی و حکومتی برای سرکوب اعتراضات مردم از گلوله جنگی استفاده میکردند #لیلا_واثقی که در فرمانداری شهر قدس بود دستور شلیک به معترضان را صادر کرد و بعدا در مصاحبه تلویزیونی گفت: من (لیلا واثقی) گفته بودم هرکی که از در فرمانداری وارد شد او را بزنید!
آن روز عبدالله و تعداد بسیاری در نقابل فرمانداری کشته و مجروح شدند عبدالله آن روز با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی از ناحیه لگن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به علت شدت خونریزی در راه انتقال به بیمارستان جان باخت.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤14🔥3👍1
#نگار_کورکور، خواهر #مجاهد_کورکور، از بازداشتشدگان ایذه در اعتراضات سال ۱۴۰۱، در شبکه ایکس اعلام کرده که جان برادرش در زندان در خطر است و از همگان خواسته که صدای او باشند.
مجاهد کورکور، ۴۰ ساله، به اتهام تیراندازی در #ایذه که منجر به کشته شدن هفت نفر، از جمله #کیان_پیرفلک، شد، به اعدام محکوم شده است.
پدر و مادر کیان پیرفلک اعلام کردهاند که فرزندشان توسط ماموران حکومت کشته شده و از مجاهد کورکور شکایتی ندارند.
نگار کورکور همچنین نسبت به اعدام برادرش در سکوت خبری هشدار داده است.
#اخبار_زندانیان_سیاسی_عقیدتی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
مجاهد کورکور، ۴۰ ساله، به اتهام تیراندازی در #ایذه که منجر به کشته شدن هفت نفر، از جمله #کیان_پیرفلک، شد، به اعدام محکوم شده است.
پدر و مادر کیان پیرفلک اعلام کردهاند که فرزندشان توسط ماموران حکومت کشته شده و از مجاهد کورکور شکایتی ندارند.
نگار کورکور همچنین نسبت به اعدام برادرش در سکوت خبری هشدار داده است.
#اخبار_زندانیان_سیاسی_عقیدتی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤6🔥2
#علی_شمخانی، مشاور سیاسی رهبر جمهوری اسلامی، روز شنبه ۲۰ مرداد در یک پست در حساب کاربری خود در ایکس اعلام کرد که «مقدمات تنبیه شدید رژیمی که جز زبان زور نمیفهمد فراهم شده است.»
منظور شمخانی از این رژیم، اسرائیل است.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین یکی از اهداف اسرائیل از ترور #اسماعیل_هنیه همچنین حمله به مدرسه «تابعین» در #غزه را «به شکست کشاندن مذاکرات #آتشبس» عنوان کرده است.
علی شمخانی دومین شخصیت سیاسی در جمهوری اسلامی است که طی یک روز گذشته به موضوع آتشبس غزه در ارتباط با واکنش احتمالی ایران به اسرائیل اشاره کرده است.
نماینده ایران در سازمان ملل هم ساعاتی پیش گفته بود که « امیدواریم پاسخ ما در زمان و بهگونهای صورت گیرد که لطمهای به آتشبس احتمالی نزند.»
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
منظور شمخانی از این رژیم، اسرائیل است.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین یکی از اهداف اسرائیل از ترور #اسماعیل_هنیه همچنین حمله به مدرسه «تابعین» در #غزه را «به شکست کشاندن مذاکرات #آتشبس» عنوان کرده است.
علی شمخانی دومین شخصیت سیاسی در جمهوری اسلامی است که طی یک روز گذشته به موضوع آتشبس غزه در ارتباط با واکنش احتمالی ایران به اسرائیل اشاره کرده است.
نماینده ایران در سازمان ملل هم ساعاتی پیش گفته بود که « امیدواریم پاسخ ما در زمان و بهگونهای صورت گیرد که لطمهای به آتشبس احتمالی نزند.»
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬7
پانزده روز از ربوده شدن #سولماز_حسنزاده میگذرد؛ در این مدت خانوادەاش بارها به زندانهای مختلف بوکان و ارومیه مراجعه کردند اما هیچ پاسخ روشنی از وضعیت سلامت و محل نگهداری دخترشان دریافت نکردەاند.
هنوز نه اتهام اوونه نهاد بازداست کننده و محل نگهداریاش مسخص نیست.
جرم سولماز این است که میخواسته زادروز برادرش #محمد_حسنزاده را سر خاک وی برگزار کند.
#سرکوب_دادخواهان #اخبار_زندانیان_سیاسی_عقیدتی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
هنوز نه اتهام اوونه نهاد بازداست کننده و محل نگهداریاش مسخص نیست.
جرم سولماز این است که میخواسته زادروز برادرش #محمد_حسنزاده را سر خاک وی برگزار کند.
#سرکوب_دادخواهان #اخبار_زندانیان_سیاسی_عقیدتی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤔8🤬3❤1🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
برخی از شهروندان در آن سرکوب و دود و خون، چشمهای خود را از دست دادند. «مجید خادمیطاهر» یکی از آنها است. او یکی از آسیبدیدگان از ناحیه چشم طی اعتراضات سراسری است که شکایت خود را در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به ثبت رسانده است.
#مجید_خادمی دانشجوی دکترای «دانشگاه صنعتی اصفهان» و پژوهشگر حوزه بیوتکنولوژی که در یکی از شرکتهای دانشبنیان روی داروهای ضدسرطان کار میکند، یکی از کسانی است که در مراسم #چهلم_حدیث_نجفی یک چشم خود را از دست داد.
مجید به همراه مادر و خواهرش برای همدردی با خانواده حدیث نجفی راهی «بهشت سکینه» شده بود اما بسته بودن آرامستان، فضای ملتهب، حضور نیروهای پلیس و همچنین مواجهه با خودروی نیروی انتظامی که مورد هجوم برخی از معترضان قرار گرفته بود، آنها را از ادامه مسیر منصرف کرد. مجید خواهر و مادرش را به سمت خاکی کنار اتوبان برد تا بتواند آنها را از منطقه درگیری دور کند.
همراه آنها، گروهی دیگر از مردم هم بودند که آن التهاب پرخشم را ترک میکردند. آنها پشت به معترضان و رو به سمت بازگشت داشتند که نیروهای سرکوب موتورسوار از روبهرو سلاح به روی مردم گشودند.
هدفگیری نیروهای سرکوب نه فقط مردم در اتوبان و صف اعتراضات بلکه مستقیم به خاکی و سمت کسانی بود که در حال ترک محل بودند.
تیرهای ساچمهای نتوانستند لباسهای تن مجید را رد کنند و به گوشت برسند اما یکی از آنها چشمش را شکافت، از کره چشم رد شد و پشت شبکیه نشست. او همچنان آن ساچمه را با خود به همراه دارد.
بینایی یک چشم مجید برای همیشه از بین رفت. او توانست خود را به بیمارستانی در کرج برساند اما مجید را به تهران منتقل کردند و همان شب مورد جراحی قرار گرفت. دیگر از پزشکان کمکی برای او ساخته نیست و مجید چشم چپ خود را برای همیشه از دست داد.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8❤2🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
او ۴۷ ساله است، دارای دو فرزند و کارگاه کوچکی برای تولید کلاه یک بار مصرف دارد.
آنها روز ۱۲ آبان، حدود ساعت ۱۱ و نیم به بهشت سکینه میرسند، ترافیک بسیار سنگینی در خیابانهای منتهی به این آرامستان حاکم بود، به مردم اجازه ورود نمیدادند، خانواده عزتی در ضلع شمالی اتوبان توقف میکنند، رضا از خودرو پیاده میشود تا اوضاع را بسنجد که درگیری میان مردم و ماموران بالا میگیرد. رضا که حجم شلیکها را زیاد میبیند، در حالی که سعی میکرده از فرزندانش در خودرو محافظت کند، دستانش را بالا آورده تا به ماموران بگوید شلیک نکنند، اما تعداد ساچمههایی که به طرفش روان میشود، بیشتر میشود.
او از ناحیه قلب، زیر بغل، قفسه سینه آسیب جدی میبیند، برای خارج کردن ساچمهها جراحی انجام میدهد و یک چشم خود را از دست داده است.
#رضا_عزتی عزم جدی برای شکایت از عاملان اینجنایت دارد، هرچند که در رسیدگی به پرونده آسیبدیدگان، نه تنها نظم منطقی بلکه عزمی جدی برای جهت شناخت و رفع آسیب ها وجود ندارد، به عبارتی رویه یکسانی در کشور وجود ندارد.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
تیم جمهوری اسلامی تیم ولز را برد و حالا همانها که مردم را میزدند، میکشتند و کور میکردند، رقصکنان در خیابان مانور تسخیر و پیروزی میدادند؛ آن روز، یکی از عریانترین لشکرکشیهای جمهوری اسلامی مقابل شهروندان ایران در قاب چشمها و دوربینها ثبت شد.
«پارسا قبادی» همان شب توسط نیروهای بسیجی از هر دو چشم کور شد اما باز رهایش نکردند…
شب شده بود. پس از فراخوانی سه روزه در یادمان کشتار معترضان در آبان ۱۳۹۸، خیابانهای سراسر ایران از شعلههای اعتراض همچنان روشن بود. پارسا هم بههمراه رفقایش در یکی از محلههای «کرمانشاه»، قدم به خیابان گذاشت و صدایش را با شعارهای اعتراضی، بالا برد.
پارسا پشت سطل زبالهای پناه گرفته بود. رویش را که برگرداند، یکی از همان نیروهای لباس شخصی که پشت سر پارسا ایستاده بود، سلاح مقابل صورت او گرفت و شلیک کرد. همان شب هر دو چشم پارسا کور شد.
همانطور که خون از سر و صورتش بر خیابان میریخت، فرار کرد. اما نیروهای سرکوب از پشت به او شلیک کردند و ساچمههای سربی را بعد از چشمهایش، به تن او نشاندند.
شلیک مستقیم بهصورت و کور کردن پارسا و همینطور شلیکهای پیاپی به بدنش در حال فرار، انگار سرکوبگران را راضی نکرده بود. چندین نفر از آنها بالای بدنش که حالا روی زمین افتاده بود، حاضر شدند و پس از کتک زدن پارسا، با دستبند او را به مکانی منتقل کردند که خودش هم نمیدید کجاست.
حالا نوبت به بازجویی رسیده بود. با باتوم، قنداق تفنگ و مشت و لگد کتکاش میزدند، اما دهان پارسا باز نمیشد. کافی نبود.شوکر به او زدند و دست راستش را که آن هم پر از ساچمه شده بود، با شوکر، سوزاندند.
بازجو پارسا را تهدید کرده بود که او را به زندان خواهد انداخت و اعدام خواهد کرد. اما در نهایت، بازجو گفت: «کور شوی بهتر است تا اعدام.»
از چه ترسیدند مشخص نیست اما پارسا را همان شب، چند کوچه آن طرفتر از خانهاش به خیابان انداختند. مردم محله دور او جمع شدند و پارسا توانست شماره تماسی بگوید تا از مرگ نجات یابد.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤2🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
«امیر ولایتی» یکی از دهها معترضانی است که چشمش هدف شلیک سرکوبگران شد؛ پسر ۲۴ سالهای که از وقتی چشم به جهان گشود، نابرابری را زندگی کرد.
او از ۱۴ سالگی به بازار کار وارد شد،شغلش آرایشگری بود. شش سالی میشد که قیچی به دست گرفته بود و با اصلاح موی مشتریان خود، به آنها حس بهتری میداد؛ مثل همان حسی که هر انسانی بعد از رفتن به آرایشگاه تجربه میکند. اما پیش از آرایشگری، کودک کار به حساب میآمد. از ۱۴ سالگی کارهای بسیاری کرده بود؛ مثل نجاری، لباسفروشی، پخش بسته و….
پدر امیر سالها پیش درگذشته است. پس او ماند و مادر و خواهرش. درآمد زندگی آنها از حقوق پس از درگذشت پدر حاصل میشد و آرایشگری امیر.
اهل تهران است، منطقه «نارمک». او همواره تبعیض و نابرابری را زندگی کرده است. اما دوم مهر بود که چشمش را هم از دست داد. منطقه نارمک تهران از نخستین مناطقی به شمار میرود که از همان هفته نخست به اعتراضاتی پیوست که از کردستان، محل زندگی و مزار مهسا [ژینا] امینی آغاز شد. در آن هفته نخست، مردم معترض تهران در نارمک و «ولیعصر» تجمعات اعتراضی را آغاز کرده بودند.
ساعت حدود ۱۰ شب بود و امیر هنوز در خیابان. نیروهای سرکوب موتورسوار و پیاده به رویارویی مردمی آمده بودند که جز فریادهایشان هیچ نداشتند. سرکوبگران ابتدا به سینه و پاهای امیر شلیک کردند و کمی بعد، فقط یک نور سفید دید و دیگر هیچ.
تیراندازی سرکوبگران به معترضان شروع شد. ماموری که امیر را هدف گرفته بود، از نیروهای سرکوب موتورسوار بود. یکی ترک موتور نشسته و به سمت معترضان نشانه میگرفت. مردم در حال فرار بودند. امیر هم چند قدمی برداشت و ناگهان به زمین افتاد و از هوش رفت. رفقا و معترضان او را از محل درگیری دور کردند. یکی از اهالی محل در خانهاش را باز کرد و وقتی امیر به هوش آمد، خودش را در حیاط آن خانه یافت.
به گفته دوست امیر، او چندین بار به هوش آمده و باز از حال رفته بود. امیر را به چندین بیمارستان برده بودند اما پذیرفته نشده بود تا آن که بالاخره در یکی از بیمارستانهای تهران متوجه حقیقتی شد که شاید تا آن لحظه به ذهنش هم خطور نمیکرد. پزشکان به او گفتند یک ساچمه در یک میلیمتری مغزش جای گرفته است.
اودر صفحهاش نوشته: به چشمهایم شلیک کردی و هیچ ندانستی که شلیک پایان پریشانی نیست…
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او از ۱۴ سالگی به بازار کار وارد شد،شغلش آرایشگری بود. شش سالی میشد که قیچی به دست گرفته بود و با اصلاح موی مشتریان خود، به آنها حس بهتری میداد؛ مثل همان حسی که هر انسانی بعد از رفتن به آرایشگاه تجربه میکند. اما پیش از آرایشگری، کودک کار به حساب میآمد. از ۱۴ سالگی کارهای بسیاری کرده بود؛ مثل نجاری، لباسفروشی، پخش بسته و….
پدر امیر سالها پیش درگذشته است. پس او ماند و مادر و خواهرش. درآمد زندگی آنها از حقوق پس از درگذشت پدر حاصل میشد و آرایشگری امیر.
اهل تهران است، منطقه «نارمک». او همواره تبعیض و نابرابری را زندگی کرده است. اما دوم مهر بود که چشمش را هم از دست داد. منطقه نارمک تهران از نخستین مناطقی به شمار میرود که از همان هفته نخست به اعتراضاتی پیوست که از کردستان، محل زندگی و مزار مهسا [ژینا] امینی آغاز شد. در آن هفته نخست، مردم معترض تهران در نارمک و «ولیعصر» تجمعات اعتراضی را آغاز کرده بودند.
ساعت حدود ۱۰ شب بود و امیر هنوز در خیابان. نیروهای سرکوب موتورسوار و پیاده به رویارویی مردمی آمده بودند که جز فریادهایشان هیچ نداشتند. سرکوبگران ابتدا به سینه و پاهای امیر شلیک کردند و کمی بعد، فقط یک نور سفید دید و دیگر هیچ.
تیراندازی سرکوبگران به معترضان شروع شد. ماموری که امیر را هدف گرفته بود، از نیروهای سرکوب موتورسوار بود. یکی ترک موتور نشسته و به سمت معترضان نشانه میگرفت. مردم در حال فرار بودند. امیر هم چند قدمی برداشت و ناگهان به زمین افتاد و از هوش رفت. رفقا و معترضان او را از محل درگیری دور کردند. یکی از اهالی محل در خانهاش را باز کرد و وقتی امیر به هوش آمد، خودش را در حیاط آن خانه یافت.
به گفته دوست امیر، او چندین بار به هوش آمده و باز از حال رفته بود. امیر را به چندین بیمارستان برده بودند اما پذیرفته نشده بود تا آن که بالاخره در یکی از بیمارستانهای تهران متوجه حقیقتی شد که شاید تا آن لحظه به ذهنش هم خطور نمیکرد. پزشکان به او گفتند یک ساچمه در یک میلیمتری مغزش جای گرفته است.
اودر صفحهاش نوشته: به چشمهایم شلیک کردی و هیچ ندانستی که شلیک پایان پریشانی نیست…
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤6🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
جمهوری اسلامی اما به همین هم بسنده نکرد و او را که چشم خود را از دست داده به اتهام سیاه نمایی و تبلیغ علیه جمهوری اسلامی بازداشت کرده.
#هرش_نقشبندی در صفحه اینستاگرامش نوشته «چشم چپم رو ازم گرفتن با یک شلیک… دستی که شلیک کرد با همون دست دعا میکنه، خون توی شیار پوستت رو چجوری میشوری، پاک میشه؟»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤2🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
شغل آرتین تتو آرتیست است رویای آرتین این بود که بهترین تتو آرتیست و نقاش جهان شود.
حتی خودش را آماده میکرد برای رشته هنرهای تجسمی طراحی و نقاشی در کنکور شرکت کند.
آرتین می گوید: اوایل این اتفاق شوم خیلی سخت بود و فکر میکردم کائنات همکاری کردند زندگی مرا نابود کنند اما الان نه تنها پشیمون نیستم که خیلی هم از کاری که کردم راضی هستم»
این است دنیای پر از امید و ایمان جوانان این انقلاب اینگونه است که این انقلاب زنده میماند ما هستیم و انتقام بی گناهان را میگیریم.
#آرتین_احمدی اخیرا نقاشی را دوباره آغاز کرده.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
اوحالا از ادامه بهتر زندگی میگوید و اینکه خیلی هدفها دارد و برای رسیدن بهشون بیشتر از قبل تلاش میکند.
#مهبانو_خشنودی_کیا همچنین در پست ینستاگرامی خود از هشتگ “بمیرد دلی که بترسد” استفاده کرده است.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
یاسر الوندیانی، جوان ۳۴ سالهای که زندگی او در هنر و ورزش خلاصه میشد، حالا یکسال است دست و دلش به هیچکدام نمیرود.
۲۹ شهریور، میدان «بوعلی» همدان بود که یاسر را سه مامور یگان ویژه مستقیم دوره کردند و مورد هدف مستقیم شلیک قرار دادند.
معترضان در میدان بوعلی جمع شده بودند. هنوز به شب مانده بود که جمعیت با شعارهای اعتراضی میدان و خیابان را از آن خود کرده بود. ماموران نیروی انتظامی به هوا و زمین شلیک میکردند اما قدرت پراکنده کردن مردم معترض را نداشتند. یک ساعتی گذشت و ساعت نزدیک به شش بعدازظهر شده بود که نیروهای یگان ویژه سوار بر موتور از راه رسیدند. ماموری که ترک موتور نشسته بود، به مردم تیراندازی میکرد و دیگر نیروهای سرکوب، اشکآور به میان معترضان شلیک میکردند.
بعد از دقایقی که مردم با دستان خالی مقابل نیروهای سراپا مسلح مقاومت کردند، اشکآورها و تیراندازیها، آنها را به عقب راند.
معترضان میان کوچههای اطراف میدان بوعلی پراکنده شدند و به شعار دادن و بستن کوچهها پرداختند. نیروهای سرکوب به کوچهها رسیدند. یاسر هم همراه با دو معترض دیگر به داخل کوچهای پناه برد؛ کوچهای که اما بنبست بود.
آن منطقه، محلهای تجاری است و انتهای آن بنبست، پارکینگی وجود دارد. دو نفر از معترضان که ریز اندام بودند، توانستند از شکاف در خود را به داخل پارکینگ بیندازند اما یاسر تنها ماند. سه مامور یگان ویژه از سر کوچه به سمت یاسر قدم برمیداشتند و شلیک میکردند. ساچمهها به سینه و شکم و پاهای #یاسر_الوندیانی وارد شدند.
حالا در کوچه بن بست یاسر مانده بود و سه مامور که او را دوره کرده بودند. یکی از ماموران سرکوب از پشتسر یاسر، با قنداق تفنگ به سرش زد. یاسر روی زانوهایش افتاد. به سمت مامور سرکوب برگشت اما ناگهان به چشمش شلیک شد و روی زمین افتاد. مامورها رفتند و مردم معترض یاسر را ته آن بنبست پیدا کردند. ساچمهای که به چشمش خورد، از کره چشم رد شده است. ساچمههای دیگر هم در بدنش هستند اما برخی را خودش درآورده و مابقی را به حال خود رها کرده است.
یاسر از مردمی که به سراغش آمده بودند، میپرسید: «چشمم باز است؟»
او پاسخ مثبت میشنید اما دید نداشت. داخل مغازهای شد. حالت تهوع داشت. جلوی آینه ایستاد و امتحان کرد، دید نداشت و چشمش باز بود.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
✅️ @irbriefing
۲۹ شهریور، میدان «بوعلی» همدان بود که یاسر را سه مامور یگان ویژه مستقیم دوره کردند و مورد هدف مستقیم شلیک قرار دادند.
معترضان در میدان بوعلی جمع شده بودند. هنوز به شب مانده بود که جمعیت با شعارهای اعتراضی میدان و خیابان را از آن خود کرده بود. ماموران نیروی انتظامی به هوا و زمین شلیک میکردند اما قدرت پراکنده کردن مردم معترض را نداشتند. یک ساعتی گذشت و ساعت نزدیک به شش بعدازظهر شده بود که نیروهای یگان ویژه سوار بر موتور از راه رسیدند. ماموری که ترک موتور نشسته بود، به مردم تیراندازی میکرد و دیگر نیروهای سرکوب، اشکآور به میان معترضان شلیک میکردند.
بعد از دقایقی که مردم با دستان خالی مقابل نیروهای سراپا مسلح مقاومت کردند، اشکآورها و تیراندازیها، آنها را به عقب راند.
معترضان میان کوچههای اطراف میدان بوعلی پراکنده شدند و به شعار دادن و بستن کوچهها پرداختند. نیروهای سرکوب به کوچهها رسیدند. یاسر هم همراه با دو معترض دیگر به داخل کوچهای پناه برد؛ کوچهای که اما بنبست بود.
آن منطقه، محلهای تجاری است و انتهای آن بنبست، پارکینگی وجود دارد. دو نفر از معترضان که ریز اندام بودند، توانستند از شکاف در خود را به داخل پارکینگ بیندازند اما یاسر تنها ماند. سه مامور یگان ویژه از سر کوچه به سمت یاسر قدم برمیداشتند و شلیک میکردند. ساچمهها به سینه و شکم و پاهای #یاسر_الوندیانی وارد شدند.
حالا در کوچه بن بست یاسر مانده بود و سه مامور که او را دوره کرده بودند. یکی از ماموران سرکوب از پشتسر یاسر، با قنداق تفنگ به سرش زد. یاسر روی زانوهایش افتاد. به سمت مامور سرکوب برگشت اما ناگهان به چشمش شلیک شد و روی زمین افتاد. مامورها رفتند و مردم معترض یاسر را ته آن بنبست پیدا کردند. ساچمهای که به چشمش خورد، از کره چشم رد شده است. ساچمههای دیگر هم در بدنش هستند اما برخی را خودش درآورده و مابقی را به حال خود رها کرده است.
یاسر از مردمی که به سراغش آمده بودند، میپرسید: «چشمم باز است؟»
او پاسخ مثبت میشنید اما دید نداشت. داخل مغازهای شد. حالت تهوع داشت. جلوی آینه ایستاد و امتحان کرد، دید نداشت و چشمش باز بود.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8🔥2👍1
Forwarded from ایران بریفینگ
چشم « #نعمت_افشار » روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ در قزوین هدف سلاح ساچمهای قرار گرفت. او همان شب بازداشت شد. افشار گفته است: «به عنوان یک انسان، حقطلبی خود را از دست نمیدهم اما دنبال انتقام نیستم. عدالت و دادخواهی انتقام نیست.»
نعمت افشار سه ماه پس از شلیک به چشماش در بازداشتگاه نگهداری میشد و هفتههای نخست بازداشت تحت بازجویی قرار داشت. دست و دندههای او در آن دوره بازداشت، توسط بازجویان شکست.
نعمت افشار شب سالگرد اعتراضات در خانه یکی از دوستان خود بازداشت شد. گفته میشود که «مهدی توحیدی» یکی دیگر از معترضان اهل «خرمآباد» که او نیز از سوی نیروهای جمهوری اسلامی مورد ضربوشتم و آسیبهای جدی جسمانی قرار گرفته بود، همراه نعمت در آن خانه بوده است. هنوز از محل نگهداری و شرایط آنها خبری در دست نیست.
نعمت افشار سال گذشته به خاطر بازداشت در شب آسیب به چشم و تنش نتوانست به درمان بپردازد و همین عدم درمان به موقع باعث شد که آسیبهای جبرانناپذیری را در یک سال اخیر به دوش بکشد. او بینایی یک چشم خود را به طور کامل از دست داده است.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
نعمت افشار سه ماه پس از شلیک به چشماش در بازداشتگاه نگهداری میشد و هفتههای نخست بازداشت تحت بازجویی قرار داشت. دست و دندههای او در آن دوره بازداشت، توسط بازجویان شکست.
نعمت افشار شب سالگرد اعتراضات در خانه یکی از دوستان خود بازداشت شد. گفته میشود که «مهدی توحیدی» یکی دیگر از معترضان اهل «خرمآباد» که او نیز از سوی نیروهای جمهوری اسلامی مورد ضربوشتم و آسیبهای جدی جسمانی قرار گرفته بود، همراه نعمت در آن خانه بوده است. هنوز از محل نگهداری و شرایط آنها خبری در دست نیست.
نعمت افشار سال گذشته به خاطر بازداشت در شب آسیب به چشم و تنش نتوانست به درمان بپردازد و همین عدم درمان به موقع باعث شد که آسیبهای جبرانناپذیری را در یک سال اخیر به دوش بکشد. او بینایی یک چشم خود را به طور کامل از دست داده است.
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
«علی زارع»، جوان ۲۳ ساله اهل اردبیل و ساکن «نازیآباد» تهران، یکی از آنهایی است که کارش را از دست داده، او با کارگری در بازار روزگار میگذراند، اما از دست دادن چشماش، به از دست دادن کارش هم انجامید.
۱۵مهر بود. پسر جوانی که خیال هم نمیکرد شش ماه پر از درد و تنهایی را تجربه کند، در «نازی آباد» تهران قدم به خیابان گذاشت. جمعه شبی بود که او کار نمیکرد. «علی زارع»، کارگری در بازار تهران بود. آن شب مثل شبهای قبل، در اعتراضات شکلگرفته در تهران حضور داشت. نیروهای سرکوب شروع به شلیک کردند. گلوله به سمتاش شلیک شد. گوشه چشماش خراش خورد. خون ریخت. اما انگار فقط یک نشانه بود برای شلیک بعدی.
یکی از حاضران در تجمع، علی را به خانهاش برد و صورت خراشخوردهاش را شست. علی به خیابان برگشت و همراه رفیقش به سمت «ولیعصر» تهران رفت. ولیعصر در آن هفتههای نخست، مرکز اعتراضات در تهران بود. آنها در پیادهرو بودند، درست روبهرو دانشگاه. دود بود و آتش، شعار بود و نیروهای سرکوب.
نیروهای سرکوب، زنی را گرفته بودند که با خود ببرند. تعدادی از معترضان جوان به سمت نیروهای سرکوب رفتند، علی هم میان آنها بود. بینی آن زن، خونین شده بود. جمعیت جوان توانستند آن زن را از دست سرکوبگران بیرون بکشند و خودشان هم عقبتر بروند. علی پشت سطل زبالهای که آتش زده بودند، پناه گرفته بود. کمی که فضا آرام گرفت و نیروهای سرکوب هم عقب نشستند، میخواست اطراف را بسنجد تا جایش را تغییر دهد، از پشت سطل زباله آتشگرفته، سرک کشید. همینکه سرش را بیرون برد، گلوله ساچمهای پلاستیکی چشماش را شکافت. علی روی زمین افتاد. از درد فریاد میکشید.
معترضان او را عقب کشیدند. دست علی روی چشماش بود. دستش را برداشت، یک لخته خون ریخت کف دستش. ترسید. چشماش بود؟ از فردی که کنارش بود پرسید. پاسخ شنید: «نه داداش، چشمت سر جاشه.»
پزشکان همانوقت به او گفته بودند که اگر زودتر مراجعه کرده بود، احتمال بازگشت بینایی وجود داشت. دومین جراحی چشم، در اول اسفند انجام شد،اما بینایش بازنگشت…
بالای صفحه علی در اینستاگرام نوشته شده است: «چشمم فدای آزادی کشورم.»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
۱۵مهر بود. پسر جوانی که خیال هم نمیکرد شش ماه پر از درد و تنهایی را تجربه کند، در «نازی آباد» تهران قدم به خیابان گذاشت. جمعه شبی بود که او کار نمیکرد. «علی زارع»، کارگری در بازار تهران بود. آن شب مثل شبهای قبل، در اعتراضات شکلگرفته در تهران حضور داشت. نیروهای سرکوب شروع به شلیک کردند. گلوله به سمتاش شلیک شد. گوشه چشماش خراش خورد. خون ریخت. اما انگار فقط یک نشانه بود برای شلیک بعدی.
یکی از حاضران در تجمع، علی را به خانهاش برد و صورت خراشخوردهاش را شست. علی به خیابان برگشت و همراه رفیقش به سمت «ولیعصر» تهران رفت. ولیعصر در آن هفتههای نخست، مرکز اعتراضات در تهران بود. آنها در پیادهرو بودند، درست روبهرو دانشگاه. دود بود و آتش، شعار بود و نیروهای سرکوب.
نیروهای سرکوب، زنی را گرفته بودند که با خود ببرند. تعدادی از معترضان جوان به سمت نیروهای سرکوب رفتند، علی هم میان آنها بود. بینی آن زن، خونین شده بود. جمعیت جوان توانستند آن زن را از دست سرکوبگران بیرون بکشند و خودشان هم عقبتر بروند. علی پشت سطل زبالهای که آتش زده بودند، پناه گرفته بود. کمی که فضا آرام گرفت و نیروهای سرکوب هم عقب نشستند، میخواست اطراف را بسنجد تا جایش را تغییر دهد، از پشت سطل زباله آتشگرفته، سرک کشید. همینکه سرش را بیرون برد، گلوله ساچمهای پلاستیکی چشماش را شکافت. علی روی زمین افتاد. از درد فریاد میکشید.
معترضان او را عقب کشیدند. دست علی روی چشماش بود. دستش را برداشت، یک لخته خون ریخت کف دستش. ترسید. چشماش بود؟ از فردی که کنارش بود پرسید. پاسخ شنید: «نه داداش، چشمت سر جاشه.»
پزشکان همانوقت به او گفته بودند که اگر زودتر مراجعه کرده بود، احتمال بازگشت بینایی وجود داشت. دومین جراحی چشم، در اول اسفند انجام شد،اما بینایش بازنگشت…
بالای صفحه علی در اینستاگرام نوشته شده است: «چشمم فدای آزادی کشورم.»
#چشم_برای_آزادی #شلیک_به_چشم_معترضان #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7👍1🔥1