Forwarded from گفتنیها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دستگیری بزرگترین جاسوس شوروی در ایران یعنی سرلشکر احمد مقربی که بیش از ۳۰ سال برای KGB جاسوسی میکرد از بزرگترین شکست اطلاعاتی شوروی است.
#سرلشکر_مقربی به همراه ربانی (که در آموزش و پرورش بود) دستگیر شد و پس از بررسی سریع در دادگاه نظامی شاهنشاهی هر دو به اعدام محکوم و تیر باران شدند.
در مورد اینکه این منبع فوق مهم اطلاعاتی یعنی مقربی چه طور لو رفت، داستانهای فراوانی وجود دارند که عمدتا برای رد گمی کنی هستند، اما به احتمال زیاد #ساواک در سفارت شوروی یک مامور دو جانبه داشته است که مقربی را لو میدهد.
اینکه مقربی چه طور لو رفت برای شوروی بسیار حائز اهمیت بود، بدین روی پس از سرنگونی نظام شاهنشاهی و استقرار #چپهای_امنیتی در #اطلاعات_نخست_وزیری به عامل دیگر خود یعنی سید محمد رضا سعادتی دستور می دهند، پروندههای مربوطه از ساواک را جمع آوری و به افسر شوروی انتقال دهد.
#محمد_رضا_سعادتی از اعضای سازمان مجاهدین خلق بود که توانسته بود از طریق آشنایی با #سعید_حجاریان به اطلاعات نخست وزیری راه یابد ، وی در فرصت مناسبی پرونده مقربی را به سرقت میبرد و در راه در قرار ملاقات با جاسوس KGB توسط اطلاعات سپاه پاسداران دستگیر میشود، اهمیت پرونده سعادتی آنچنان بود که #محمدی_ری_شهری خود بازجویی از سعادتی را برعهده میگیرد، سعادتی در روالی کاملا عجیب در دادگاه بدوی به ۱۰ سال حبس و در دادگاه تجدید نظر به اعدام محکوم میشود.
اما در این میان پرونده مقربی مفقود میشود و هرگز از آن دیگر صحبت نشد.
در شهریور سال ۱۳۷۸ ری شهری در مصاحبه با همشهری ماه مدعی شد سعادتی همگامی که متوجه میشود قرار ملاقاتش لو رفته و در حین تعقیب و گریز پرونده را بلعیده است!
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#سرلشکر_مقربی به همراه ربانی (که در آموزش و پرورش بود) دستگیر شد و پس از بررسی سریع در دادگاه نظامی شاهنشاهی هر دو به اعدام محکوم و تیر باران شدند.
در مورد اینکه این منبع فوق مهم اطلاعاتی یعنی مقربی چه طور لو رفت، داستانهای فراوانی وجود دارند که عمدتا برای رد گمی کنی هستند، اما به احتمال زیاد #ساواک در سفارت شوروی یک مامور دو جانبه داشته است که مقربی را لو میدهد.
اینکه مقربی چه طور لو رفت برای شوروی بسیار حائز اهمیت بود، بدین روی پس از سرنگونی نظام شاهنشاهی و استقرار #چپهای_امنیتی در #اطلاعات_نخست_وزیری به عامل دیگر خود یعنی سید محمد رضا سعادتی دستور می دهند، پروندههای مربوطه از ساواک را جمع آوری و به افسر شوروی انتقال دهد.
#محمد_رضا_سعادتی از اعضای سازمان مجاهدین خلق بود که توانسته بود از طریق آشنایی با #سعید_حجاریان به اطلاعات نخست وزیری راه یابد ، وی در فرصت مناسبی پرونده مقربی را به سرقت میبرد و در راه در قرار ملاقات با جاسوس KGB توسط اطلاعات سپاه پاسداران دستگیر میشود، اهمیت پرونده سعادتی آنچنان بود که #محمدی_ری_شهری خود بازجویی از سعادتی را برعهده میگیرد، سعادتی در روالی کاملا عجیب در دادگاه بدوی به ۱۰ سال حبس و در دادگاه تجدید نظر به اعدام محکوم میشود.
اما در این میان پرونده مقربی مفقود میشود و هرگز از آن دیگر صحبت نشد.
در شهریور سال ۱۳۷۸ ری شهری در مصاحبه با همشهری ماه مدعی شد سعادتی همگامی که متوجه میشود قرار ملاقاتش لو رفته و در حین تعقیب و گریز پرونده را بلعیده است!
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر چه ضامن نارنجک ایران کنترا توسط سید مهدی هاشمی کشیده شده است،اما این ماجرا در اصل با طغیان منوچهر قربانی فر آغاز میشود.
منوچهر قربانیفر، مدیرعامل شرکت اسرائیلی/ایرانی «استارلاین»، فعال در زمینه حمل و نقل نفتی در سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۸ بود. مدیر عامل این شرکت معاون نخست وزیر اسرائیل و اعضای اصلی آن را ۱۵ اسرائیلی دیگر تشکیل میدادند. رئیس هیئتمدیره دفتر این شرکت در ایران «یدالله شهبازی» بود.
یدالله شهبازی، پس از کناره گذارده شدن از ریاست سازمان مرکزی تعاون با منوچهر قربانیفر اقدام به تأسیس یک شرکت حملونقل دریایی میکنند. منوچهر قربانیفر، عضو عالی رتبه ساواک بود،اما در عین حال با بسیاری از آیت الله های انقلابی همچون خمینی،منتظری ،هاشمی رفسنجانی و امید نجفآبادی نماینده دوره نخست مجلس شورای اسلامی و قاضی شرع اصفهان در ارتباط بود. قربانی فر حتی هزینه چاپ چند دوره رساله خمینی را نیز تقبل کرده بود.
پس از انقلاب، «قربانی فر» در هماهنگ سازی روابط جمهوری اسلامی با دولت های آمریکا و اسرائیل و از جمله فروش اسلحه از این کشورها به ایران همچون رسوایی #مک_فارلین نقش کلیدی داشته است.
قربانی فر در ماجرای موسوم به کودتای «نقاب» #کودتای_نوژه در سال ۱۳۵۹ نقشی برجسته داشته و گفته میشود عامل اصلی لو رفتن این کودتا بوده و آن را به #اطلاعات_نخست_وزیری لو داده است.
قربانی فر، بی گمان یکی از کلیدهای اصلی رمزگشایی از واقعیت ماجرای رازآلود انقلاب ۱۳۵۷ و به قدرت رسیدن خمینی و باند تبهکار او در ایران است.
آیتالله منتظری:«در همان روزها که مصادف با افشای جریان مکفارلین بود، روزی مرحوم آقای امید نجفآبادی نزد من آمد و گفت من قبل از انقلاب با شخصی به نام منوچهر قربانیفر دوست بودهام و او در آن زمان برای چاپ تحریرالوسیله و [جزوه]حکومت اسلامی امام (آیتالله خمینی) مبلغ قابلتوجهی کمک کرد؛ او فعلاً دلال اسلحه شده و با مقامات آمریکا و انگلیس نیز رفتوآمد دارد و اوست که واسطه خریدن موشکهای تاو توسط ایران از آمریکا میباشد»
تاکنون در جمهوری اسلامی توضیحاتی درباره این رابطه و دوستی و چرایی و چگونگی شکلگیری آن داده نشده است.
قربانیفر نیز طبق شواهد انکار ناپذیر از سال دوم جنگ ایران و عراق ۱۳۶۱ فروش مخفیانه سلاح و مهمات را به ایران آغاز میکند.
#منوچهر_قربانی_فر با نزدیک بودن به مقامات بلندپایه وقت اسرائیل و آمریکا و همزمان، با نزدیک شدن به افراد مرتبط با آیتالله رفسنجانی در ایران، معاملات پنهانی را انجام میداده.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
منوچهر قربانیفر، مدیرعامل شرکت اسرائیلی/ایرانی «استارلاین»، فعال در زمینه حمل و نقل نفتی در سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۸ بود. مدیر عامل این شرکت معاون نخست وزیر اسرائیل و اعضای اصلی آن را ۱۵ اسرائیلی دیگر تشکیل میدادند. رئیس هیئتمدیره دفتر این شرکت در ایران «یدالله شهبازی» بود.
یدالله شهبازی، پس از کناره گذارده شدن از ریاست سازمان مرکزی تعاون با منوچهر قربانیفر اقدام به تأسیس یک شرکت حملونقل دریایی میکنند. منوچهر قربانیفر، عضو عالی رتبه ساواک بود،اما در عین حال با بسیاری از آیت الله های انقلابی همچون خمینی،منتظری ،هاشمی رفسنجانی و امید نجفآبادی نماینده دوره نخست مجلس شورای اسلامی و قاضی شرع اصفهان در ارتباط بود. قربانی فر حتی هزینه چاپ چند دوره رساله خمینی را نیز تقبل کرده بود.
پس از انقلاب، «قربانی فر» در هماهنگ سازی روابط جمهوری اسلامی با دولت های آمریکا و اسرائیل و از جمله فروش اسلحه از این کشورها به ایران همچون رسوایی #مک_فارلین نقش کلیدی داشته است.
قربانی فر در ماجرای موسوم به کودتای «نقاب» #کودتای_نوژه در سال ۱۳۵۹ نقشی برجسته داشته و گفته میشود عامل اصلی لو رفتن این کودتا بوده و آن را به #اطلاعات_نخست_وزیری لو داده است.
قربانی فر، بی گمان یکی از کلیدهای اصلی رمزگشایی از واقعیت ماجرای رازآلود انقلاب ۱۳۵۷ و به قدرت رسیدن خمینی و باند تبهکار او در ایران است.
آیتالله منتظری:«در همان روزها که مصادف با افشای جریان مکفارلین بود، روزی مرحوم آقای امید نجفآبادی نزد من آمد و گفت من قبل از انقلاب با شخصی به نام منوچهر قربانیفر دوست بودهام و او در آن زمان برای چاپ تحریرالوسیله و [جزوه]حکومت اسلامی امام (آیتالله خمینی) مبلغ قابلتوجهی کمک کرد؛ او فعلاً دلال اسلحه شده و با مقامات آمریکا و انگلیس نیز رفتوآمد دارد و اوست که واسطه خریدن موشکهای تاو توسط ایران از آمریکا میباشد»
تاکنون در جمهوری اسلامی توضیحاتی درباره این رابطه و دوستی و چرایی و چگونگی شکلگیری آن داده نشده است.
قربانیفر نیز طبق شواهد انکار ناپذیر از سال دوم جنگ ایران و عراق ۱۳۶۱ فروش مخفیانه سلاح و مهمات را به ایران آغاز میکند.
#منوچهر_قربانی_فر با نزدیک بودن به مقامات بلندپایه وقت اسرائیل و آمریکا و همزمان، با نزدیک شدن به افراد مرتبط با آیتالله رفسنجانی در ایران، معاملات پنهانی را انجام میداده.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
۱۵ مرداد ۱۳۵۹ یکی از شرم آورترین فجایع و جنایات جمهوری اسلامی که در راس آن #سعید_حجاریان در #اطلاعات_نخست_وزیری در آن نقش اساسی داشت، رقم خورد.
انقلابیون امنیتی #شهریار_نور، پسر ۱۷ سالهٔ سرهنگ امیرهوشنگ نور( از فرماندهان #کودتای_نوژه ) را گروگان گرفتند و به جای پدر، تیربارانش کردند!
شهریار نور متولد ۱۳۴۱ فرزند سرهنگ امیر هوشنگ نور یکی از عوامل دخیل در کودتای نوژه ( قیام ۱۸ تیر ۱۳۵۹ ) بود.
سرهنگ امیر هوشنگ نور در ایران مخفی بود و سرانجام به ترکیه گریخت، او در زیر زمین خانه اش مقدار سلاح مخفی کرده بود و با وجودیکه شهریار نور ارتباطی با پرونده نداشت اما ستاد ضد کودتا به فرماندهی سعید حجاریان او را در ۱۹ تیر ۱۳۵۹ بازداشت کرد و به نوعی گروگان گرفت تا پدرش را وادار به تسلیم کند.
شهریار نور شکنجه های زیادی شد تا مخفیگاه پدرش را لو دهد که فایده ای نداشت، او به پدرش پیام داده بود که به هیچ وجه خود را تسلیم نکند چون جمهوری اسلامی در آن صورت هر دو را اعدام خواهد کرد.
سرانجام پس از دو روز تاخیر شهریار نور در ۱۵ مرداد ۱۳۵۹ به حکم #محمدی_ری_شهری در زندان نظامی حشمتیه اعدام شد.
کمی بعد در آبان ۱۳۵۹ سرهنگ امیر هوشنگ نور نیز در ترکیه توسط تروریستهای جمهوری اسلامی ترور و به قتل رسید .
توضیح : در بعضی از منابع سن شهریار نور ۱۶ ذکر شده است.
#جمهوری_اسلامی_کودک_کش #روز_جهانی_کودک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
انقلابیون امنیتی #شهریار_نور، پسر ۱۷ سالهٔ سرهنگ امیرهوشنگ نور( از فرماندهان #کودتای_نوژه ) را گروگان گرفتند و به جای پدر، تیربارانش کردند!
شهریار نور متولد ۱۳۴۱ فرزند سرهنگ امیر هوشنگ نور یکی از عوامل دخیل در کودتای نوژه ( قیام ۱۸ تیر ۱۳۵۹ ) بود.
سرهنگ امیر هوشنگ نور در ایران مخفی بود و سرانجام به ترکیه گریخت، او در زیر زمین خانه اش مقدار سلاح مخفی کرده بود و با وجودیکه شهریار نور ارتباطی با پرونده نداشت اما ستاد ضد کودتا به فرماندهی سعید حجاریان او را در ۱۹ تیر ۱۳۵۹ بازداشت کرد و به نوعی گروگان گرفت تا پدرش را وادار به تسلیم کند.
شهریار نور شکنجه های زیادی شد تا مخفیگاه پدرش را لو دهد که فایده ای نداشت، او به پدرش پیام داده بود که به هیچ وجه خود را تسلیم نکند چون جمهوری اسلامی در آن صورت هر دو را اعدام خواهد کرد.
سرانجام پس از دو روز تاخیر شهریار نور در ۱۵ مرداد ۱۳۵۹ به حکم #محمدی_ری_شهری در زندان نظامی حشمتیه اعدام شد.
کمی بعد در آبان ۱۳۵۹ سرهنگ امیر هوشنگ نور نیز در ترکیه توسط تروریستهای جمهوری اسلامی ترور و به قتل رسید .
توضیح : در بعضی از منابع سن شهریار نور ۱۶ ذکر شده است.
#جمهوری_اسلامی_کودک_کش #روز_جهانی_کودک
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
ایران بریفینگ
۳/ مصطفی پور محمدی وزارت اطلاعات را اینگونه تشریح میکند:«اولاً وزارت اطلاعات سال ۶۳ تشکیلشده و این نکته تاریخی مهمی است، قبلش سه جا اطلاعات بوده؛ اطلاعات امنیتی که بیشتر در سپاه بود، ضد جاسوسی و اطلاعات جاسوسی بیشتر در نخستوزیری بود و یکسری اطلاعات امنیتی…
۴/ مصطفی پور محمدی معتقد است:«تعبیری بود در وزارت اطلاعات که هفتخطها اینجا جمع هستند، تعبیر شماتیک بود، هم همه خطوط و هممعنی هفتخط به معنی رایج عامیانه مردمیاش.
با همه این موضعگیریها که حتی در وزارت این نظرات ابراز هم میشد، اینطور هم نبود که پنهانکاری بکنند، یعنی این مواضع روشن بود، بچههای لانه جاسوسی که لانه را گرفته بودند، در #اطلاعات_نخست_وزیری بودند و همه به وزارت آمدند؛ یعنی با گرایشهایی که داشتند؛ رئوس اصلاحطلبان، مشارکت و مجاهدین انقلاب و اینها را تشکیل میدادند.
#خسرو_تهرانی نخستوزیری بود اما آقای #مهرداد_عالیخانی از بچههای سپاه بود.
در بحث #قتلهای_زنجیره_ای که شما بحث خاصتان خودسر بودن بود، “نه آن بخش وزارت اطلاعات هیچ خودسر نبودند” شاید مدیرانش یکسری تصمیمات بد میگرفتند، ما داشتیم جاهایی که خود من موضع و انتقاد داشتم که بیخود کردید این تصمیم را گرفتید.
من در یکبخشی بود در گپهای مباحثاتی با دوستانمان صحبت میکردیم میگفتم که این سیاست را قبول ندارم، نباید اینجور باشید اما اینجور نبود که از دست رها باشد؛ حتی این داستان قتلهای زنجیرهای در سیستم اتفاق افتاد، جانشین امنیت، یعنی معاونت امنیت، جانشینش مدیر این پروژه بود که گرایش چپ داشتند[اشاره مصطفی پور محمدی در اینجا به #مصطفی_کاظمی است] ، یعنی جایی نبود که ۵ نفر خودسرانه آمده باشند دست به این کار زده باشند.
اینها برای خودشان تحلیلی داشتند و فکر میکردند طبق آن تحلیل باید بهنظام خدمت کنند و اصلاحطلبان را از ورطه خطرناکی که در آن خواهند افتاد، نجات بدهند؛ تحلیلشان هم این بود که ضدانقلاب دارد به اصلاحطلبها میچسبد و ما ناچاریم دوباره حوادث سال ۶۰ و جنگهای خیابانی را تکرار و تجربه کنیم»
#مصطفی_پورمحمدی در ادامه درباره نیت اصلی #قتلهای_زنجیره_ای می گوید:«اینها گفتند ما عملیات پیشدستانه انجام بدهیم تا این اتفاقات نیفتد و اتفاقاً مدیران اصلی این تصمیم گرایش چپ داشتند؛ یعنی نسبت به آقای خاتمی که رئیسجمهور شده بود، نظر مثبت داشتند و طرفدار آقای خاتمی بودند.»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
با همه این موضعگیریها که حتی در وزارت این نظرات ابراز هم میشد، اینطور هم نبود که پنهانکاری بکنند، یعنی این مواضع روشن بود، بچههای لانه جاسوسی که لانه را گرفته بودند، در #اطلاعات_نخست_وزیری بودند و همه به وزارت آمدند؛ یعنی با گرایشهایی که داشتند؛ رئوس اصلاحطلبان، مشارکت و مجاهدین انقلاب و اینها را تشکیل میدادند.
#خسرو_تهرانی نخستوزیری بود اما آقای #مهرداد_عالیخانی از بچههای سپاه بود.
در بحث #قتلهای_زنجیره_ای که شما بحث خاصتان خودسر بودن بود، “نه آن بخش وزارت اطلاعات هیچ خودسر نبودند” شاید مدیرانش یکسری تصمیمات بد میگرفتند، ما داشتیم جاهایی که خود من موضع و انتقاد داشتم که بیخود کردید این تصمیم را گرفتید.
من در یکبخشی بود در گپهای مباحثاتی با دوستانمان صحبت میکردیم میگفتم که این سیاست را قبول ندارم، نباید اینجور باشید اما اینجور نبود که از دست رها باشد؛ حتی این داستان قتلهای زنجیرهای در سیستم اتفاق افتاد، جانشین امنیت، یعنی معاونت امنیت، جانشینش مدیر این پروژه بود که گرایش چپ داشتند[اشاره مصطفی پور محمدی در اینجا به #مصطفی_کاظمی است] ، یعنی جایی نبود که ۵ نفر خودسرانه آمده باشند دست به این کار زده باشند.
اینها برای خودشان تحلیلی داشتند و فکر میکردند طبق آن تحلیل باید بهنظام خدمت کنند و اصلاحطلبان را از ورطه خطرناکی که در آن خواهند افتاد، نجات بدهند؛ تحلیلشان هم این بود که ضدانقلاب دارد به اصلاحطلبها میچسبد و ما ناچاریم دوباره حوادث سال ۶۰ و جنگهای خیابانی را تکرار و تجربه کنیم»
#مصطفی_پورمحمدی در ادامه درباره نیت اصلی #قتلهای_زنجیره_ای می گوید:«اینها گفتند ما عملیات پیشدستانه انجام بدهیم تا این اتفاقات نیفتد و اتفاقاً مدیران اصلی این تصمیم گرایش چپ داشتند؛ یعنی نسبت به آقای خاتمی که رئیسجمهور شده بود، نظر مثبت داشتند و طرفدار آقای خاتمی بودند.»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
روزنامه ابرار شنبه ۱۳۷۸/۶/۲۷، سعید حجاریان:
...سعید امامی ابتدا به من معرفی شد و من او را میشناختم،بـه دلیـل داشـتن کـد CIS (کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور) او را رد صلاحیت کردیم.
روزنامه فتح،مصاحبه با #سعید_حجاریان :
...مسئله گزینش #سعید_امامی به سال ۵۸ برمیگردد. مـن او را در سـال ۵۸ یا شاید هم ۵۹ رد صلاحیت کردم،حـدود ۱۹ سال از زمانی که او را گزینش کردم، میگذرد.
سؤال خبرنگار: آن موقع شما مسئول گزینش بودید؟ حجاریان: من آن موقع برای بعضی از پستها در #اطلاعات_نخست_وزیری ، کار گزینشی هم میکردم؛ یعنی مسئولیت گزینشی بعضی از کادرها را داشتم.
سؤال: یعنی مسئولیت اصلی شما این نبود؟
حجاریان: نه: مسئولیت اصلی من نبود. برای تصدی بعضی از مشاغل، به من این مأموریت محول میشد. حتی به یاد دارم مرحوم شهید رجایی، شخصی را جهت گزینش، به من معرفی کرد که میخواست پست وزارت امور خارجه را به او بدهـد. درست در زمانی که بین او و بنیصدر، بر سر انتخاب مسئول برای وزارت خارجه اختلاف ایجاد شده بود. من با آن شخص مصاحبه مفصلی کردم و نظر منفی خود را به مرحوم شهید رجایی گزارش کردم. ایشان هم منصرف شد که او را وزیر خارجه کند. این در زمان دولت مرحوم رجایی بود. وقتی که ایشان نخست وزیر بود. آن موقع رابطه ما با آمریکا قطع شده بود و لانه جاسوسی هم اشغال شده بود. ما عملا دفتر حفاظت منافع پیدا کردیم و سطح روابطمان تا آن حد تقلیـل پیـدا کـرد. در آن زمان این ضرورت پیش آمد که مأمورینی درآمریکا اطلاعاتی را برای ما جمع آوری کنند و بفرستند. در همان مقطع بود که #سعید_اسلامی را پیشنهاد کردند که به درد این کار میخورد. گزینش او را هم به عهده من گذاشتند. مورد او تحقیقات محلـی فوقالعادهای در داخل کشور نداشت، چون از جوانی به آمریکـا رفتـه بـود. تحقیقـات محلی در مورد او عمدتاً بایستی در آمریکا صورت میگرفت، که کار مشکلی بود.
سؤال:…از چند سال قبل از انقلاب در آمریکا بود؟
حجاریان: فکر میکنم حتی دیپلمش را هم درآمریکا گرفته بود. یعنـی مثلا نوجوان بوده که به آمریکا رفته بود. دیپلم و لیسانسش را آنجـا گرفتـه بـود. سـابقه ممتد طولانی اقامت در آمریکا داشت...
این مصاحبه در دی ماه ۱۳۷۸ انجـام شـده بود، اما در تاریخ ۱۵/۱/۱۳۷۹ پس ازترور حجاریـان در حالی که احتمال زنده ماندن وی ضعیف بود منتشر شد]
ادامه دارد
#جمهوری_اشباح #قتلهای_زنجیره_ای
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
...سعید امامی ابتدا به من معرفی شد و من او را میشناختم،بـه دلیـل داشـتن کـد CIS (کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور) او را رد صلاحیت کردیم.
روزنامه فتح،مصاحبه با #سعید_حجاریان :
...مسئله گزینش #سعید_امامی به سال ۵۸ برمیگردد. مـن او را در سـال ۵۸ یا شاید هم ۵۹ رد صلاحیت کردم،حـدود ۱۹ سال از زمانی که او را گزینش کردم، میگذرد.
سؤال خبرنگار: آن موقع شما مسئول گزینش بودید؟ حجاریان: من آن موقع برای بعضی از پستها در #اطلاعات_نخست_وزیری ، کار گزینشی هم میکردم؛ یعنی مسئولیت گزینشی بعضی از کادرها را داشتم.
سؤال: یعنی مسئولیت اصلی شما این نبود؟
حجاریان: نه: مسئولیت اصلی من نبود. برای تصدی بعضی از مشاغل، به من این مأموریت محول میشد. حتی به یاد دارم مرحوم شهید رجایی، شخصی را جهت گزینش، به من معرفی کرد که میخواست پست وزارت امور خارجه را به او بدهـد. درست در زمانی که بین او و بنیصدر، بر سر انتخاب مسئول برای وزارت خارجه اختلاف ایجاد شده بود. من با آن شخص مصاحبه مفصلی کردم و نظر منفی خود را به مرحوم شهید رجایی گزارش کردم. ایشان هم منصرف شد که او را وزیر خارجه کند. این در زمان دولت مرحوم رجایی بود. وقتی که ایشان نخست وزیر بود. آن موقع رابطه ما با آمریکا قطع شده بود و لانه جاسوسی هم اشغال شده بود. ما عملا دفتر حفاظت منافع پیدا کردیم و سطح روابطمان تا آن حد تقلیـل پیـدا کـرد. در آن زمان این ضرورت پیش آمد که مأمورینی درآمریکا اطلاعاتی را برای ما جمع آوری کنند و بفرستند. در همان مقطع بود که #سعید_اسلامی را پیشنهاد کردند که به درد این کار میخورد. گزینش او را هم به عهده من گذاشتند. مورد او تحقیقات محلـی فوقالعادهای در داخل کشور نداشت، چون از جوانی به آمریکـا رفتـه بـود. تحقیقـات محلی در مورد او عمدتاً بایستی در آمریکا صورت میگرفت، که کار مشکلی بود.
سؤال:…از چند سال قبل از انقلاب در آمریکا بود؟
حجاریان: فکر میکنم حتی دیپلمش را هم درآمریکا گرفته بود. یعنـی مثلا نوجوان بوده که به آمریکا رفته بود. دیپلم و لیسانسش را آنجـا گرفتـه بـود. سـابقه ممتد طولانی اقامت در آمریکا داشت...
این مصاحبه در دی ماه ۱۳۷۸ انجـام شـده بود، اما در تاریخ ۱۵/۱/۱۳۷۹ پس ازترور حجاریـان در حالی که احتمال زنده ماندن وی ضعیف بود منتشر شد]
ادامه دارد
#جمهوری_اشباح #قتلهای_زنجیره_ای
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
روزنامه بنیان چهارشنبه ۸۰/۱۲/۲۲، مصاحبه سعید حجاریان:
این قتلهای مشکوک فقط کشتن نبود، بلکه ارعاب مردم و جریحهدار کـردن افکار و عواطف عمومی بود.
وقتی هم میگوییم که اینها بایـد ریـشهیـابی شـود و پـس از ریـشهیـابی،ریشههایش خشکانده شود، تادیگر تکرار نشود، میگویند: نبش قبر نکنید.ما میگوییم وقتی این غده سرطانی را بیرون آوردید، باید عفونتزدایی کنید ...
اما میگویند: نبش قبر نکنید. چون به زمان امام و مسئولیت خود شما در مناصب امنیتی میرسد...
روزنامه فتح،دوشنبه ۱۳۷۹/۱/۱۵، سعید حجاریان:
بعد از فوت امام و تشکیل دولت آقای #اکبر_هاشمی_رفسنجانی ،دوباره به ریاست جمهوری برگشتم ...من در یک مقطعی در زمـان تأسـیس وزارت اطلاعات از ریاست جمهوری به آنجا رفتم و در مراحل تأسیس بودم و بعـد هـم دوبـاره بـه ریاسـت جمهـوری برگـشتم،در سـال ۶۳ رفـتم و در سـال ۶۸ دوبـاره برگشتم...من جنگ روانی را یک دوره در دوره دکتـرای جامعـهٔ الـصادق درس دادم.بسیاری از حاضران در آن درس هم گرایشهای سیاسی مخالف من داشتند.
روزنامه جام جم ۱۳۸۰/۳/۱۳مصاحبه با #علی_فلاحیان:
شما در مصاحبهای عنوان کرده بودید که بسیاری از اصلاح طلبان، که الان در جامعه هستند، خیلی از مسائل را در وزارت اطلاعات یاد گرفتند.اولا اسـم ایـن افـراد را بفرمایید و ثانیاً آیا آن آموختهها را الان دارند به کار میبرند یا نه؟
فلاحیان: در بحث جنگ روانی گفتم این آقایان که این جنـگ روانـی را علیه من به کار بردهاند، خُب من خودم مؤسس دانـشکده امـام بـاقر هـستم و خیلی از این منابع و موارد درسی را ما خودمان تهیه کردیم. این آقایان هم آنجا در خصوص عملیات روانی، تدریس میکردند. عملیات روانی یک بحـث خیلـی مهـم در وزارت اطلاعات است...
سؤال: به جز آقای #سعید_حجاریان، چه کسانی مورد نظر شما بودهاند؟ فلاحیان: آقای #علی_ربیعی، آقای امین زاده و خیلیهای دیگر بودند که در وزارت اطلاعات یا خارج آن همکاری میکردند، مثل محمد عطریـانفر، عبـاس عبدی، رجبعلی مزروعی و فریدون وردینژاد یا همین فرشاد ابراهیمی که این روزها دادگاه نوارسازان صدا کرده که البته این دو در اطلاعات سپاه بودند.
سؤال:خسرو تهرانی هم جزو اینها بود؟
فلاحیان:در #اطلاعات_نخست_وزیری بود و در مورد جنگ روانـی هـم همکارانش کار کرده بودند.
#جمهوری_اشباح
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
این قتلهای مشکوک فقط کشتن نبود، بلکه ارعاب مردم و جریحهدار کـردن افکار و عواطف عمومی بود.
وقتی هم میگوییم که اینها بایـد ریـشهیـابی شـود و پـس از ریـشهیـابی،ریشههایش خشکانده شود، تادیگر تکرار نشود، میگویند: نبش قبر نکنید.ما میگوییم وقتی این غده سرطانی را بیرون آوردید، باید عفونتزدایی کنید ...
اما میگویند: نبش قبر نکنید. چون به زمان امام و مسئولیت خود شما در مناصب امنیتی میرسد...
روزنامه فتح،دوشنبه ۱۳۷۹/۱/۱۵، سعید حجاریان:
بعد از فوت امام و تشکیل دولت آقای #اکبر_هاشمی_رفسنجانی ،دوباره به ریاست جمهوری برگشتم ...من در یک مقطعی در زمـان تأسـیس وزارت اطلاعات از ریاست جمهوری به آنجا رفتم و در مراحل تأسیس بودم و بعـد هـم دوبـاره بـه ریاسـت جمهـوری برگـشتم،در سـال ۶۳ رفـتم و در سـال ۶۸ دوبـاره برگشتم...من جنگ روانی را یک دوره در دوره دکتـرای جامعـهٔ الـصادق درس دادم.بسیاری از حاضران در آن درس هم گرایشهای سیاسی مخالف من داشتند.
روزنامه جام جم ۱۳۸۰/۳/۱۳مصاحبه با #علی_فلاحیان:
شما در مصاحبهای عنوان کرده بودید که بسیاری از اصلاح طلبان، که الان در جامعه هستند، خیلی از مسائل را در وزارت اطلاعات یاد گرفتند.اولا اسـم ایـن افـراد را بفرمایید و ثانیاً آیا آن آموختهها را الان دارند به کار میبرند یا نه؟
فلاحیان: در بحث جنگ روانی گفتم این آقایان که این جنـگ روانـی را علیه من به کار بردهاند، خُب من خودم مؤسس دانـشکده امـام بـاقر هـستم و خیلی از این منابع و موارد درسی را ما خودمان تهیه کردیم. این آقایان هم آنجا در خصوص عملیات روانی، تدریس میکردند. عملیات روانی یک بحـث خیلـی مهـم در وزارت اطلاعات است...
سؤال: به جز آقای #سعید_حجاریان، چه کسانی مورد نظر شما بودهاند؟ فلاحیان: آقای #علی_ربیعی، آقای امین زاده و خیلیهای دیگر بودند که در وزارت اطلاعات یا خارج آن همکاری میکردند، مثل محمد عطریـانفر، عبـاس عبدی، رجبعلی مزروعی و فریدون وردینژاد یا همین فرشاد ابراهیمی که این روزها دادگاه نوارسازان صدا کرده که البته این دو در اطلاعات سپاه بودند.
سؤال:خسرو تهرانی هم جزو اینها بود؟
فلاحیان:در #اطلاعات_نخست_وزیری بود و در مورد جنگ روانـی هـم همکارانش کار کرده بودند.
#جمهوری_اشباح
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
دکتر ژینوس نعمت محمودی متولد ۱۳۰۸ در تهران بود.
او بنیانگذار هواشناسی در ایران و تهیهکننده اطلس جغرافیایی ایران و مدرس دانشگاه بود.
#ژینوس_نعمت_محمودی اولین زن دنیا و پنجمین فردی است که برای بارورکردن ابرها تحقیقات ثمر بخش انجام دادهاند.
محمودی اطلس هواشناسی ایران را تهیه و تنظیم کرد. او به عنوان نمایندهٔ ایران در کنفرانسهای بینالمللی هواشناسی و مبارزه با آلودگی هوا شرکت میکرد.
همسر او، هوشنگ محمودی نیز از افسران ارشد سازمان جغرافیای ارتش بود که سال ۵۸ از ارتش به دستور ری شهری دادستان ارتش اخراج شد و در ۱۴ مرداد ۱۳۵۹ ناپدید شد و هرگز اثری از او یافت نشد.
خانم نعمت احمدی وقتی به دنبال مفقود شدن همسرش به دادستانی ارتش مراجعه کرد به او گفته شد باید به #اطلاعات_نخست_وزیری مراجعه کند وی پس از مراجعه به اطلاعات نخست وزیری در ۱۸ شهریور ۱۳۵۹ بازداشت میشود و نهایتا در ۶ دی ۱۳۶۰ در سن ۵۲ سالگی به اتهام جاسوسی در زندان اوین تهران اعدام شد.
اعدام خانم محمودی در حالی است که هیچ دادگاهی برای وی برگزار نشده و تنها در یک برگه به امضای #سعید_حجاریان جهت تحقیقات بیشتر به زندان اوین معرفی شده است.
مقامات قضایی یا امنیتی تاکنون هیچگونه اطلاعاتی دربارهٔ دادگاه خانم محمودی به خانواده وی ندادند و هیچ گزارشی از شهود عینی موجود نیست.
دادستانی کل انقلاب اسلامی یک روز پس از اعدام خانم محمودی در اطلاعیهای به تاریخ ۷ دی ۱۳۶۰ اعلام میکند که خانم محمودی و هفت نفر دیگر از اعضای محفل ملی بهائیان توسط دادگاه انقلاب اسلامی تهران اعدام شدهاند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او بنیانگذار هواشناسی در ایران و تهیهکننده اطلس جغرافیایی ایران و مدرس دانشگاه بود.
#ژینوس_نعمت_محمودی اولین زن دنیا و پنجمین فردی است که برای بارورکردن ابرها تحقیقات ثمر بخش انجام دادهاند.
محمودی اطلس هواشناسی ایران را تهیه و تنظیم کرد. او به عنوان نمایندهٔ ایران در کنفرانسهای بینالمللی هواشناسی و مبارزه با آلودگی هوا شرکت میکرد.
همسر او، هوشنگ محمودی نیز از افسران ارشد سازمان جغرافیای ارتش بود که سال ۵۸ از ارتش به دستور ری شهری دادستان ارتش اخراج شد و در ۱۴ مرداد ۱۳۵۹ ناپدید شد و هرگز اثری از او یافت نشد.
خانم نعمت احمدی وقتی به دنبال مفقود شدن همسرش به دادستانی ارتش مراجعه کرد به او گفته شد باید به #اطلاعات_نخست_وزیری مراجعه کند وی پس از مراجعه به اطلاعات نخست وزیری در ۱۸ شهریور ۱۳۵۹ بازداشت میشود و نهایتا در ۶ دی ۱۳۶۰ در سن ۵۲ سالگی به اتهام جاسوسی در زندان اوین تهران اعدام شد.
اعدام خانم محمودی در حالی است که هیچ دادگاهی برای وی برگزار نشده و تنها در یک برگه به امضای #سعید_حجاریان جهت تحقیقات بیشتر به زندان اوین معرفی شده است.
مقامات قضایی یا امنیتی تاکنون هیچگونه اطلاعاتی دربارهٔ دادگاه خانم محمودی به خانواده وی ندادند و هیچ گزارشی از شهود عینی موجود نیست.
دادستانی کل انقلاب اسلامی یک روز پس از اعدام خانم محمودی در اطلاعیهای به تاریخ ۷ دی ۱۳۶۰ اعلام میکند که خانم محمودی و هفت نفر دیگر از اعضای محفل ملی بهائیان توسط دادگاه انقلاب اسلامی تهران اعدام شدهاند.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing