خبرگر
1.91K subscribers
26K photos
19.9K videos
171 files
36.6K links
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
Download Telegram
من ماه تیر را دوست ندارم، آخر یاد دستهای بسته ی محمد می‌افتم ، از آنجا که می‌آمدیم، در اوین، از ما جدا شد. ما در اوین بودیم و او در بیمارستانی ، با دست‌های زنجیر شده بر تخت، در آنجا جهنم کهریزک را می‌گویم! او مدام نگران بود و بی‌قرار، انگار چند روزی به آزمون کنکورش نمانده بود. بعداً خبر قبولیش را شنیدم، البته نه در کنکور، شنیدم در آزمون دیگری پذیرفته شد.

از تمام آن روزهای سرد و سیاه ، از آن روزی که دوباره در روزنگارمان، یادآور تلخی و سیاهی شد. از آن هجده تیر ده سال گذشته بود و هنوز چیزی تمام نشده بود که دوباره روز بد دیگری آغاز شد، هجده تیری دیگر خون‌های ریخته و پایمال شده‌ی هجده تیر ۷۸ و مادری که از آن سال تا به امروز سعیدش ( #سعید_زینالی ) را هنوز جستجو می‌کند! و دوباره هجده تیری دیگر و زخم های من همه از این روز است از این روز ! هر ماه تیری که از راه می‌رسد، دوباره باز تنم می لرزد از یادِ آن همه، از دیدن زخم‌های مانده بر تنم پانزده سال گذشت ! و هنوز مانده بر تنم، مانده بر قلبم، زخم‌های آن ماه تیرگی.»
.

✍️ مسعود علیزاده

#محسن_روح_الامینی
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_پوراندرجانی
#سعید_زینالی
#رای_بی_رای
😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ج.ا در کشتار مظلومان بی‌رقیب است.

امروز، او به سن ۲۲ سالگی می‌رسید… برای تو که لبخند کودکیت را به گلوله بستند
تولدت در آسمان‌ها مبارک پسر مظلوم ایران
#محسن_محمدپور ۲۷ مرداد، زاد روز #محسن_محمدپور متولد ۱۳۸۱، محسن جوانی زحمت کش بود که برای تأمین مخارج زندگی خانواده اش به کارگری مشغول بود، او هم بعد از گران شدن قیمت بنزین، در تجمع اعتراضی روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در درگیری‌ های فلکه دروازه خرمشهر در خیابان حافظ، به دلیل ضرب و شتم شدید نیروهای امنیتی و ضربات شوکر و باتون به گردن و جمجمه‌اش به شدت زخمی شد و به کما رفت.

پس از ۴ روز در بیمارستان ولیعصر خرمشهر جان‌باخت، ویدئویی از لحظه‌ پس از ضرب و شتم او منتشر شد که با صورتی خونین به زمین افتاده بود ... 💔

خانواده محسن هنگام تحویل پیکر او متوجه شدند که جنازه او کالبد شکافی شده و برخی اعضای بدن تخلیه شده‌ است‼️مراسم خاکسپاری پیکر محسن با حضور نیروهای امنیتی و با تهدید خانواده‌ اش به سکوت و عدم اطلاع رسانی، انجام شد.

مزدوران حکومت سنگ مزار او را هم تغییر دادند ...💔

#آبان_خونین
#IRGCterrorists
👍2
با اینکه سن و سال کمی داشت کارگری می کرد و نان بازو می خورد، در هر عکس که از او دیدم یا مشغول به کاره یا تماشای فوتبال و این اواخر عکس پیکر بی جانش که توسط جمهوری اسلامی کشته شد ، امروز ۲۷ مرداد تولد برادر شریفم #محسن_محمدپور بود که دستان بی جان کارگری اش در واپسین عکسش پیداست.
4👍1
چه حبس‌هایی کشیدند برای یک ذره نفس کشیدن. گلویش جار میزند از خفگی، می‌شنوید! 🔴 این ماوراء وحشیگری و بربریت است - نظام علی خامنه‌ای در عمق و حجم اعمال جنایتکارانه، گروهک تروریستی داعش را هم رو سفید کرد

اظهارات تکان‌دهنده و دردآور محمد محمدی در ارتباط با شکنجه‌ها و جنایاتی که نظام ولایت فقیه در زندان‌ها بر مردم بی‌گناه تحمیل می‌کند
.

#محمد_محمدی، دوست و همراه سربدار ایران #محسن_شکاری، از سال ۱۴۰۱ تا کنون به دلیل بازداشت‌ها و شکنجه‌های مکرر خود و اعضای خانواده‌اش توسط نظام ارباب و رعیتی ولایت فقیه، بارها آرزوی مرگ کرده است.

محمد محمدی می‌گوید:
میدونم که زنده نمیمونم فقط بخاطر اینکه تو دستشون جنازه نمونه ولم کردن هر روز هم باید برم کلانتری محل امضا بدم ، نگذارین خونم پایمال بشه!

#محمد_محمدی
#محسن_شکاری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 محمد محمدی: «امیدوارم قبل از سالگرد مهسا دستگیر نشوم؛ زیرا میخواهم در کنار مردم در کف خیابون باشم...»

#محمد_محمدی از دوستان نزدیک «سربدار» #محسن_شکاری و از بازداشت‌شدگان #خیزش_سراسری_مردم_ایران که طبق کینه‌ی دیرینه نظام اشغالگر و ارباب و رعیتی ولایت فقیه از مردم ایران مورد انواع شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار گرفته، ضمن انتشار این ویدئو نوشته است:

«از مردم شریف ایران می‌خواهم از حاشیه دوری کنن...»


مبارزه راه آزادی #ایران ، در این فایل تصویری می‌گوید:
«من الان فراری هستم مدت ۶ روزه که نرفتم امضاء بدم و تصویر من پخش شده.

امروز من رفته بودم داروخونه، دارو بگیرم، متصدی داروخانه تا منو دید، گفت آقا شما محمد محمدی هستید، گفت فیلم شما پخش شده.

دیگه از خونه بیرون هم نمی‌تونم بیام. تاکی؟! تا زمانی که...

امیدوارم تا قبل از سالگرد مهسا دستگیر نشم، چون می‌خوام سالگرد مهسا، کنار مردم کف خیابون باشم.»
#IRGCterrorists
#مهسا_امینی
2👍1
#سیاه‌نمایی از این دستاوردها که متعلق به ده‌ها زندانی فعلی و پیشین است، هم‌زمان با سفیدشویی از سازمان زندان‌ها و قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری اسلامی و انعکاس و حمایتِ تمام‌قد از جانب رسانه‌های حکومتی و حکومتیانِ نام‌آشنا که همه‌ی عمر علیه دموکراسی کوشیده‌اند و سال‌هاست تحت لوای اصلاح‌طلبی مسیر مبارزه را به بی‌راهه برده‌اند و هنوز به استبداد دینی خدمت می‌کنند، گویای یک حقیقت است؛ تخریبِ مبارزه‌ی شکل گرفته، به نفعِ حکومت و ایجاد ناامیدی برای جامعه و مایی که خواستند از جامعه جدای‌مان کنند.

حال این شیوه‌های دموکراتیک برای اداره‌ی بند، سیاه‌نمایی می‌شود و کسی که از دامنِ اشرافیت و قدرت به این‌جا آمد و هرگز، تاکیدا هرگز و در هیچ زمینه‌ای منتخبِ بچه‌های بند سیاسی نبود، در فراری رو به جلو اهالیِ بند را به دیکتاتور بودن محکوم می‌کند.

زندان عموما ماکِتی از جامعه‌ی بزرگ‌ترِ آن‌سوی‌ دیوار است. مناسبت‌ها را دور هم می‌نشینیم. از سالگرد کشتار خونین ۱۳۶۷ تا هشت مارس. از یکِ مِی تا سالگرد خیزش انقلابی ۱۴۰۱. جلسات بحث و تحلیل، کلاس‌های آموزشی در باب فمینیسم و بررسی احکام اعدام، دیدن فیلم‌های اجتماعی به صورت گروهی و فردی و آموزش زبان و بررسی اتفاقات روز جامعه و جهان، برگزاری شب شعر و جلساتِ ادبی و معرفی و تحلیل کتاب و ورزش گروهی.
با هم و جمعی اعتصاب غذا کردیم و بارها در تحصنِ جمعی علیه اعدام و سرکوب، شب را در برابر افسر نگهبانی بند یا در هواخوری زندان به صبح رساندیم و هر بار حضورمان را با جامعه‌ای که خواستند از آن حذف و جدای‌مان کنند پیوند زدیم. سرود خواندیم و شعار دادیم بی‌آنکه از تبعاتِ تهدیدها هراسی به دل راه دهیم. بر قطعِ تحمیلیِ ارتباطِ خود با جامعه غلبه و شورِ مبارزه را در خود و دیگری تقویت کردیم و همچنان به هدف می‌اندیشیم. چرا که ما «باور»ی داریم که شاکله و اساسِ مبارزه‌مان است و حیاتِ سیاسی‌مان را رقم می‌زند.
این گوشه‌ای از «ما» و روزمره‌گی‌هامان است.
مایی که در کنار شنیدن اخبار هولناک، تحلیل‌های هولناک‌تری را می‌شنویم.

ساعت ۹ صبحِ ۱۷ آذر ۱۴۰۱ به دار آویخته شدن #محسن_شکاری از شبکه خبر تلویزیون جمهوری اسلامی اعلام شد.
صدای فائزه هاشمی رفسنجانی هم‌بندی افشاگر! از یاد نمی‌رود که بعد از خبر گفت: «خب اینا که معترض نیستن. اینا خطرناکن. اگه نکشن‌شون چه‌کار کنن باهاشون...»

بعدها بر سر امضای بیانیه‌ای با عنوانِ اعدام و سرکوب در تابستان ۱۴۰۲، خواست که همراه شود.
به جهت اصرار بر انجامِ کار جمعی، طیِ جلسه‌ای برای امضای بیانیه پذیرفته شد و با ما زنان بند سیاسی متنی مشترک را امضا کرد.

بعد از مرگ رئیسی و زمزمه‌های بازگشتِ اصلاح‌طلبان با تصور پیوستن دوباره به اقتدار و رویای بازگشت به قدرتی که از آن بیرون رانده شده بود، به خویشتنِ خویش بازگشت؛ اگرچه برای ما که در هم‌زیستیِ با او هستیم هرگز از اصل خود دور نبود. جاه‌طلب، با نگاهی آمرانه و از جایگاه قدرت. استادِ دانشگاه در رشته‌ی حقوق بین‌الملل اما با قلمی کوتاه و میزانِ نگران‌کننده‌ای از دانش برای تدریس به جوانان در دانشگاه. (استاد در پایانِ افشاگری قافیه کم آورد و به تعبیر خواب و خرافه متوسل شد.)
پس از انتخابِ پزشکیان و اتحادِ حزب کارگزاران سازندگی (حزب سرمایه‌دارانِ بزرگِ درونِ طبقه‌ی حاکمه) با هسته‌ی قدرت، باید از وانمود به اپوزیسیون بودن عقب‌نشینی و ابراز پشیمانی می‌کرد تا از قدرت و بودجه و سیاستِ دوباره بهره‌مند شود.

زمانی به جمع اپوزیسیون پیوست، بی‌آنکه از گذشته اعلامِ برائت کرده باشد. برائت از گذشته آدابی دارد. آن هم برای کسی که در سال‌هایی خوفناک از عمرِ یک حکومت، بر کرسی مجلس نشسته باشد. به یک‌باره نمی‌توان بدون هیچ توضیحی از دلِ حکومت به دامان اپوزیسیون پرتاب شد.

حال نیز به همان شیوه با ادعای دموکرات نبودنِ اپوزیسیون به آغوشِ رژیمی می‌خزد که نامش بر تارکِ حکومت‌های دیکتاتوری تاریخ هک شده است.

پس از ناامیدی از اپوزسیونِ توخالی! و دیکتاتور منش!، چرا جریان‌سازی نمی‌کند و اپوزیسیونی دموکراتیک را دور هم و حولِ ادعایش جمع نمی‌کند؟ شاید به این دلیل که توان جریان‌سازی را هیچ‌وقت نداشته و در تمام طول حیات سیاسی‌اش، جز پیوستن به حزبِ پدری و اداره‌ی دفتر و دستکِ آماده‌ی دکانی که برایش بنا شده بود، هیچ نکرد؛ که آن نیز همیشه با «جنجال» و موج‌سواری همراه بود.

از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹ نماینده‌ی مجلس شورای اسلامی بود. قتل‌های زنجیره‌ای تا سال ۱۳۷۷ ادامه داشت. یعنی تا میانه‌ی دوره‌ی نمایندگی وی. می‌توانست از آن‌زمان تا کنون در جایگاه پاسخ‌گویی و افشاگری بر سر قتل‌های زنجیره‌ای بایستد و همان‌قدر که از پدرش در قضیه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای دفاع کرد، از قربانیان و رنج‌ها و وحشتِ خانواده‌های‌شان نیز بگوید. از سال ۱۳۷۸ و کوی دانشگاه و نابودی «جنبش دانشجویی» بگوید. از مفقودان و کشته شدگان و آسیب‌دیدگان کوی دانشگاه.
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر #دادخواه بر مزار محسن شکاری: صدای دادخواهی و حمایت از سه‌شنبه‌های #نه_به_اعدام

روز اول مهر ۱۴۰۳ یک مادر داغدار و دادخواه بر سر مزار سربدار راه آزادی #محسن_شکاری حاضر شد و با در دست گرفتن پلاکاردی، حمایت خود را از اعتصاب سه‌شنبه‌های نه به اعدام اعلام کرد.
این مادر که فرزند او نیز قربانی سرکوب حکومت است، می‌گوید: «امروز اول مهر ۱۴۰۳ من آمده‌ام بر سر قبر محسن شکاری سربدار. بچه من هم سربدار است. من مادر دادخواه هستم، حمایت از سه‌شنبه‌های نه به اعدام. من دادخواهم، از دست قوه قضاییه هم شکایت دارم...»
این اقدام نمادی از مقاومت خانواده‌های قربانیان در برابر ظلم و خواستار پایان دادن به اعدام‌هاست.
👍1
دوباره تنم از تب آن کابوس تیره می‌سوزد ، محسن عزیزم؛ هنوز تنم می‌سوزد، هنوز! زخم‌هایت بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد و تو استوارتر از همیشه می‌ایستادی. حیرانم از آن همه ایستادگی! چه سربلند زندگان را ترک گفتی! محسن، تو می‌توانستی بگویی فرزند چه کسی هستی و آزاد شوی، اما هرگز این را بر زبان نیاوردی. خواستی که بزرگی آدمی را نشان دهی، خواستی بگویی که اعتقاد داشتن به چیزی، حد و مرز نمی‌شناسد.

در تنگاتنگ بدن‌های کوفته و زخمی‌مان، رفیقی دارد جان می‌دهد. اینجا سکوتِ مرگ است،  اینجا دیوارها خون می‌گیرند و از درون میله‌های قطور جهنم کهریزک، صدای شکستن استخوان یارانمان به گوش می‌رسد. گویا اینجا آخر دنیاست! جایی که خدا هم آنتن نمی‌دهد.

و در آخر، دست‌های بسته‌ی محمد کامرانی را به یاد می‌آورم. از همان‌جا که می‌آمدیم، در اوین از ما جدا شد. ما در اوین بودیم و او در بیمارستانی، با دست‌های زنجیرشده بر تخت. آنجا، در کهریزک، مدام نگران بود و بی‌قرار، انگار چند روزی بیشتر تا آزمون کنکورش نمانده بود.

از صفحه مسعود علیزاده

#بازداشتگاه_کهریزک
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#محسن_روح_الامینی
#احمد_نجاتی_کارگر
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#رامین_پوراندرجانی
🔥3👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مادر #محسن_لنگرنشین زندانی سیاسی در آستانه اعدام با انتشار یک ویدئو پس از آخرین ملاقات با فرزندش ضمن استمداد از مردم برای نجات او می‌گوید: نمیدانم فرزندم فردا طلوع آفتاب را خواهد دید یا نه.

مادر این زندانی سیاسی ضمن اشاره به ناعادلانه بودن روند دادرسی و تأیید سخنان مادران دادخواه زندانیان سیاسی نسبت به روندهای ناعادلانه در صدور احکام قضایی می‌گويد: تازه خودم فهمیدم که دادگاه ناعادلانه‌ای داریم.

روز گذشته یک فایل صوتی از محسن لنگرنشین منتشر شد که او در آن از شکنجه و تهدید و اعتراف اجباری سخن می‌گفت.
محسن لنگرنشین، ۱۲ تیر ماه ۱۴۰۲ بازداشت شد.
#زن_زندگی_آزادی #دادخواهی #نه_به_اعدام
😭4🤝1
خبرگر
Video
انتقال محسن لنگرنشین، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، به مکانی نامعلوم


پدر محسن لنگرنشین این ویدیو را ساعت ۴:۳۰ صبح منتشر کرده و می‌گوید که تمام شب جلوی زندان قزل‌حصار بود، چون گفته بودند محسن بامداد امروز اعدام می‌شود. او می‌گوید که متوجه شده که پسرش را به مکانی نامعلوم انتقال داده‌اند و از وضعیت او بی‌خبر است.

محسن لنگرنشین، ۳۴ ساله، یکی از نخبگان در حیطه امنیت شبکه بود. به همین دلیل، در اواسط دهه دوم زندگی‌اش با پیشنهاد دانشگاه امام حسین، در حیطه امنیت شبکه در این دانشگاه مشغول به کار می‌شود.

بعد از مدتی کوتاه، با دیدن سرکوب مردم در دهه ۹۰، با نوشتن استعفا از کار در این دانشگاه انصراف می‌دهد و در شرکتی خصوصی، بنا بر تخصص خود، مشغول به کار می‌شود. در کنار کار در این شرکت، در گمرک تهران نیز به خرید و فروش ماشین می‌پردازد.

دستگاه امنیتی مدعی است که این فرد در ترور حسن تهرانی مقدم (که در سال ۱۳۹۰ کشته شد ـ در آن تاریخ محسن ۱۹ سال بیشتر نداشت) و همین‌طور سرهنگ پاسدار صیاد خدایی (که در سال ۱۴۰۱ کشته شد)، نقش شناسایی را بر عهده داشته است. محسن یک‌سال پیش از این تاریخ در اصفهان ساکن بوده و پرینت اس‌ام‌اس‌ها، تماس‌ها و حضور هرروزه او در محل کار، این ادعا را رد می‌کند.

محسن لنگرنشین، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به مدت ۲۴ ساعت به یک خانه امن وزارت اطلاعات منتقل می‌شود. در آن‌جا تا صبح روز بعد بازجویی و مورد تهدید قرار می‌گیرد تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بنویسد.

روز بعد، او را برای تفهیم اتهام به دادسرا می‌برند. آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات واهی مربوط به جاسوسی برای اسرائیل را نمی‌پذیرد و پس از آن به بند امنیتی ۲۰۹ اطلاعات منتقل می‌شود و ۴۳ روز را در سلول انفرادی تحت شدیدترین شکنجه‌ها می‌گذراند.

او را تحت بازجویی‌های سنگین شبانه قرار می‌دهند. او را تهدید می‌کنند که اگر اعتراف نکند، تک‌تک اعضای خانواده‌اش ـ از جمله پدر، مادر، خواهر و نامزدش ـ را به بند ۲۰۹ منتقل می‌کنند و چنان فشاری بر آن‌ها وارد می‌کنند که اگر آن‌ها را ببیند، نشناسد.

به او اعلام کردند که خواهر و مادرش را بازداشت و به بند ۲۰۹ اطلاعات منتقل کرده‌اند و در صورتی آن‌ها را رها می‌کنند که چیزهایی را که ما می‌خواهیم، بنویسی.

با شکنجه، او را مجبور کردند که بگوید یک موتور هوندا ۱۲۵ را برده و از سرهنگ خدایی فیلم‌برداری کرده و در تعقیب او بوده است. این در حالی است که طبق استعلامی که در پرونده موجود است، نام‌برده هیچ‌وقت موتور هوندا ۱۲۵ نداشته است.

همچنین، او را به محل حادثه منتقل کردند تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بگوید و در این حین از او فیلم‌برداری کردند.

از دیگر موارد شکنجه این بود که دست و پایش را زنجیر کردند، او را با شلاق زدند و به او اعلام کردند که اگر به مواردی که بازجوها برای اعتراف می‌خواهند، تمکین نکند، تا ساعاتی دیگر اعدام می‌شود و در صورت تمکین، حکم حبس ابد به او خواهند داد و بعد از چند سال آزاد خواهد شد.

متأسفانه، اتهاماتی را به آقای لنگرنشین منتسب کرده‌اند که ادله لازم برای اثبات آن‌ها وجود ندارد، و قاضی صلواتی (شعبه ۱۵) تنها به اعترافات اجباری تحت شکنجه در دادگاه استناد کرده و حکم اعدام برای وی صادر کرده است.

حکم او عیناً در دیوان تأیید شد.

وکلا تا به امروز سه بار درخواست اعاده دادرسی کرده‌اند که آخرین آن، هفته گذشته بود و به فاصله چند روز (شنبه) مجدداً اعاده رد شد.

یکی از اعضای خانواده او می‌گوید: «محسن از ایران خارج شده بود و اگر ذره‌ای از اتهامات انتسابی به او درست بود، هرگز به ایران بازنمی‌گشت.»
محسن  لنگرنشین قرار است سپیده‌دم چهارشنبه (فردا) اعدام شود.

#محسن_لنگرنشین #نه_به_اعدام
😢2🔥1
#گلرخ_ایرایی : برای شکستن چوبه‌های دار، صدای هم بودن کافی نیست

تو زندان سکوت معنایی نداره. همه‌جا پر از صداست اما صدایی که نمی‌شه باهاش رویا رو به تصویر کشید. برای کسی که با صدا، تصور می‌کنه و می‌تونه اون‌چه به ذهنش میاد رو بنویسه، کار سخت می‌شه. این‌جا شبا بهتر می‌شه خودکار رو برداشت و چیزی نوشت. مثلا میشه رفت تو اتاق سیگار. پایین پله‌هایی که مسدود شده و پشتِ در‌ش یه دیوار با بلوکای خاکستری و سیمان کشیدن. اونجا هم وقتی چشمات رو می‌بندی، فقط می‌تونی تو صدای تهویه‌ی صنعتی قراضه‌ای که کنارت زوزه می‌کشه غرق بشی. بیرون کشیدنِ رویا از تو صدای تهویه‌ی صنعتی _که تا قبل از این فکر می‌کردم برای مرغداری مناسبه_ کار سختیه. ولی می‌شه چشما رو بست و تصور کرد.
چند وقت پیش اعلام شده بود جمهوری اسلامی طی یک سال، حدود هزار نفر رو اعدام کرده و رکورد دو دهه‌ی گذشته‌ی خودش رو شکسته. ما رکورد زده بودیم و تونسته بودیم اون‌قدر سکوت کنیم و نگاه کنیم که همچین رتبه‌ای هولناکی رو به‌دست بیاریم.
نشسته بودم رو چارپایه‌ی چوبی و تو صدای تهویه گم شده بودم. چشمام رو بسته بودم و به سیگار پک می‌زدم. نیمه‌شب بود. شاید نزدیک به اذان صبح.
مرور این خبر و وحشتِ نزدیک شدن اذان صبح کافی بود تا صداها ...  _یعنی چند نفر رو، از کجا، برای اعدام منتقل می‌کردن؟
همین کافی بود تا صداها هجوم بیارن
صدای پوتین‌هایی که نزدیک می‌شدن
صدای کلید که تو قفل آهنی می‌چرخید
صدای باز شدن قفل
صدای کشیده و کوبیده شدن قفل کشویی
صدای چرخیدن لولای زنگ زده‌ی درِ سلول
صدای کوبیده شدن دری آهنی به دیواری سیمانی
صدای دو رگه‌ی سربازی مسخ شده: «بلند شو»
و سکوت
صدای افسرنگهبانی که با شغلش عجین شده بود: «پاشو بریم»
و باز سکوت
صدای پوتین‌های سرباز که به همراه افسرنگهبان و چند نیروی کمکی وارد سلول شدن
صدای تَن‌هایی که به هم می‌سابیدن و پیکری که برای «نیامدن» تقلا می‌کرد
صدای کوبیده شدنِ تن‌ها به در آهنی که نیمه‌باز مونده بود
صدای نفس‌های سنگینی که از سلول‌های کناری به گوش می‌رسید
صدای پوتین‌هایی که کوریدور رو به سمت درِ خروج طی می‌کردن و صدای دمپایی پلاستیکی‌ای که از لابه‌لایِ کوبش پوتین‌ها روی سرامیکِ کف راهرو به شکل فریادی کش‌دار و کر کننده در‌ اومده بود
صدای درهایی که پشت هم باز و بسته می‌شدن
صدای تقلای پیکری که حالا دیگه روی زمین کشیده می‌شد و تو صدای خواب‌آلود موذن گم می‌شد
صدای خمیازه‌ی راننده‌ی آمبولانسی که بی‌حوصله به ماشین‌اش تکیه داده بود و منتظر بود همه چی زودتر تموم بشه و بره دنبال کارش
صدای پزشکی! که گزارشی رو از وضعیت محکوم به مرگ، به مردی که کلاسوری در دست داشت اعلام می‌کرد
و صدای سقوط دانه‌های تسبیحِ «مردی که از ملزومات صحنه‌ی اعدام بود» و داشت چیزی رو زیر لب زمزمه می‌کرد
سیگار به انتها رسید. برای رها شدن از صدای تقلای پیکرِ «مردی که می‌خواست زنده بمونه»، ناخودآگاه به صدای تهویه‌ی صنعتی پناه بردم. سعی کردم دوباره بشنومش تا صداهای دیگه محو بشن.
چشمام رو باز کردم.دمپایی‌هام رو روی زمین کشیدم و به اقیانوسی که ویدا روی دیوار کشیده بود چشم دوختم.عادت داشتم وقتی این‌جا تنها می‌شدم صدای آب رو تصور کنم.اما مثل همیشه نبود. قُل‌قُل آب همه‌چیز رو تو خودش خفه کرد. مثل خفگی طناب دار دور گردنِ محکومی که ریتمِ تکون خوردنِ بدن معلق‌اش داره کندتر و کندتر می‌شه. محکومی که آخرین صداهایی که شنید، صدای باز شدن دریچه‌ی مرگ، صدای رها شدن طناب، صدای شکستن گردن و خرخر سختِ آخرین نفس‌هایی بود که تو صدای پرت شدن دمپایی روی زمینِ زیر پاش آروم گرفت.
ما مرگ رو تصور، روایت و زندگی می‌کنیم.
اما اون‌که پشت قتل‌گاه فرزندش شب رو به کور سوی امیدی انتظار می‌کشه، بیش از ما مرگ رو زندگی می‌کنه.
محسن لنگرنشین از ما خواست صداش باشیم. پدر و مادر محسن هم از ما خواستن صداشون باشیم. ما هم از همدیگه خواستیم که صداشون باشیم و در همون حال که همه از هم می‌خواستیم صدای اونا باشیم، کشتنش.
صدا قدرت عجیبی داره برای تصور رویاها و کابوس‌ها. اما برای شکستن چوبه‌های دار، صدای هم بودن کافی نیست. شاید لازم بود بعد از شنیدن صدای هم، بعد از شنیدن صدای مادر محسن، صدای مادر محمد یا صدای آقاماشالله کرمی، بند کفش‌مونو می‌بستیم و در خونه رو به هم می‌کوبیدیم و می‌رفتیم پشت در زندون. دست‌کم کسی که صدامون زده بود رو تو اون گرگ و میش مرگ‌بار تنها نذاشته بودیم و یه «نه» بلند گفته بودیم به اعدام و شده بودیم مثل «صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن» که بیشتر از اون‌که فقط یه «صدا» باشه، تداعی اراده‌ست. اراده‌ی جاری شدن.

گلرخ ایرایی
اردیبهشت ۱۴۰۴
زندان اوین

#نه_به_اعدام
#محسن_لنگرنشین
#محمد_قبادلو
#محمدمهدی_کرمی
#محمد_حسینی
و تمامی آنانی که بی حضور «ما» بر دار شدند.
👍3🤝1
🔴این چهره خندان ‎#پدرام_مدنی است.
جمهوری جنایتکار اسلامی #پدرام_مدنی را اعدام کرد
او با اتهاماتی شبیه به ‎#محسن_لنگرنشین سال ۱۳۹۹ بازداشت شده بود و در حالی اعدام شد که به گفته مادرش پرونده او پر از ایراد و ابهام بود.قضاییه جلادان از اعدام پدرام مدنی ، ۴۱ ساله پدر یک کودک، خبر داد!
رژیم جنایتکار در باتلاق بحران هایش کشتار زندانیان را راه حل خود ‌می‌داند. غافل از اینکه چوبه‌های دار عمر نظام را نشانه رفته‌اند.
حکم اعدام او سه بار در دیوان عالی کشور نقض شده بود
پدرام را از اوین به قزلحصار بردند، تا سرانجام طناب اعدام بر گردنش بیندازند.  حکومتی که همواره خانواده‌ها را با وعده‌ی دروغین عفو، یا تهدید به فشار بیشتر، به سکوت وامی‌دارد، بار دیگر ثابت کرد که سکوت، نه محافظ است و نه نجات‌بخش.  اطلاع‌رسانی تنها ابزار ما در برابر این ظلم سیستماتیک است.
کیوان مهتدی، زندانی سیاسی سابق، تصویر پدرام را تنها دقایقی پس از اعدامش منتشر کرد.  تصویری که می‌گوید: او تنها نبود، ما دیدیمش، و فراموش نخواهیم کرد. با عزمی محکم تر به جنبش ضد اعدام   تا لغو این مجازات ضدانسانی ادامه خواهیم داد. #نه_به_اعدام
1🔥1😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روز جهانی جوانان ، برای نسلی که جانش را داد تا آرزوهایش زنده بماند
نسلی که جوانی‌اش را فدای فردای آزاد ایران کرد.
شمع وجودش خاموش شد تا فردا و فرداها روشن بماند.

یاد و نام همه قهرمانان و جاودانه‌های آزادی در میهن در زنجیر گرامی باد

#مهرشاد_شهیدی
#حمیدرضا_روحی
#یلدا_آقافضلی
#مجیدرضا_رهنورد
#محسن_شکاری
#محمد_قبادلو
#محمدمهدی_کرمی
#مهرداد_روایت_جاودانه
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#برای_آزادی
#روز_جهانی_جوانان
4😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسین شنبه‌زاده، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین : «بوی رقیق آزادی ایران به مشامم می‌رسد» همزمان با سی‌وهفتمین سالروز تولدش پیامی صوتی منتشر کرده است. او در این پیام، از رنج‌های زندان، خاطرات تلخ و شیرین با هم‌بندی‌هایش، و همچنین از یاد دوستانی که اعدام شده‌اند سخن گفت.

او با زبان همیشگی طنز خود، با دوست‌داران و آشنایان سخن می‌گوید و در انتها تصنیف «گریه کن» از بنان را به یاد هم‌بندی‌هایش #محسن_لنگرنشین و #محمدامین_مهدوی_شایسته و #روزبه_وادی و سایر زندانیانی که بی‌گناه اعدام شدند، خواند...
😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«بغضی که در گلوی ما مانده، روایت خاموش هزار فریاد است.
هر اشک، یاد شما را زنده می‌کند؛
شما که جوانی‌تان را بر سر آرزوی آزادی گذاشتید.
نامتان در خیابان‌ها و در قلب‌ها تکرار می‌شود،
و راهتان با خون شما رنگ گرفته است.
مهسا… و همه‌ی شما که پرپر شدید،
بدانید که خاموشی سهم ما نیست؛
صدای شما تا همیشه در جان این سرزمین خواهد ماند.»
#مهسا_امینی #حدیث_نجفی #اسرا_پناهی #خدانور_لوجئی #نیکا_شاکرمی #غزاله_چلابی #سارینا_اسماعیل‌زاده #عاطفه_نعمی #مینو_مجیدی #آیلار_حق‌پناه #آیدا_رستمی #نیما_شفیقدوست #محسن_شکاری #مجیدرضا_رهنورد #ابوالفضل_امیرعطایی #کیان_پیرفلک #محمدمهدی_کرمی #سیدمحمد_مهدوی‌فر #فرشته_احمدی #پارمیس_حمیدی #رومینا_اشرفی #پریسا_بهروزی #الهام_افکاری #حسین_رهنما #آرمان_علی‌وردی #پویا_بختیاری #نوید_افکاری #جاوید_نام #شهرام_محمدی #شادی_حمدی
2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«در سالگرد محسن شکاری به سوگ خسرو علیکردی می‌نشینیم»..........#محسن_شکاری را به جرم آتش زدن سطل آشغال بر چوبه دار سپردند
ای ننگ بر دین و آیینتان
زهرا شکاری، خواهر جاویدنام محسن شکاری، در سالگرد سربدار شدنِ برادرش، با انتشار این ویدئو نوشت: سه سال گذشت .. طناب دار سهم تو افسوس نداری‌ات سهم ما بر دار شدی ، ولی در خاک نه ، چون ریشه سبز سرو . توفان نشُست خونت را ، این دشت ز خشم ، سرخ تر شد.
ایرانفدا، ۲۳ ساله، فعال و زحمتکش، همانند خیل دلاوران، سوم مهر ۱۴۰۱ در خیابان ستارخان تهران، در میانه اعتراضات، برای طرح خواسته‌ای مدنی و انسانی به خیابان آمد.محسن همانند هزاران جوان ایرانی، رؤیای ایرانی آزاد، آباد و بدون تبعیض را درسرداشت.
تنها ۷۵ روز پس از بازداشت، سحرگاه ۱۷ آذر،در حالی به دار آویخته شد که افکار عمومی در شوک و ناباوری از سرعت صدور و اجرای حکم بود. حکومتی که تاب تحمل صدای معترض را ندارد،او را به اتهام «محاربه» به طناب دار سپرد.اما آنچه آنان پایان می‌پنداشتند،

مادر و خواهرش،با صدایی لرزان اما راسخ، نامش را فریاد زدند: «آی محسن...»؛ و پژواک آن صدا، در قلب میلیون‌ها ایرانی نشست.
#زن_زندگی_آزادی
#علیه_فراموشی
محمدرضا عموزاد خلیلی متولد ۱۳۶۴ در بهشهر مازندران از سال ۹۱به عنوان دادیار دادسرای زنجان کار خود را در دستگاه قضایی آغاز کرد. او از سال ۹۳در دادسرای گالیکش مشغول به کار شد و سپس دادرس دادگاه کیفری ۲ این شهرستان شد. عموزاد همچنین قاضی دادگاه انقلاب در تهران میباشد.
عموزاد خلیلی یکی از قضاتی است که از او بعنوان قاضی پرونده محسن شکاری نام برده می شود. او در سال ۹۷ بعنوان یکی از پنج قاضی برتر در زمینه مجا.زاتهای جایگزین حبس در قضاییه انتخاب و معرفی شد.
در یک گزارش از آبان ۹۸ در مورد قاضی عموزاد خلیلی آمده است: دو تن از قضات قوه قضائیه در د.ادگاه ا.نقلاب، در مقابل صدور ح.کم برای معتر.ضین د.ستگیر شده در ا.عتراضات سراسری آبان ماه از آنها اخاذی می‌کنند. این دو قاضی محمد مقیسه‌ای و قاضی محمدرضا عموزاد خلیلی نام دارند.

در پاسخ به قاضی عموزاد خلیلی یک کامنت بنویسید و یاد محسن را در سالگرد جاودانه شدنش زنده نگه دارید.
#محسن_شکاری #نارمک #دادخواهی #علیه_فراموشی #مهسا_امینی #بیداری
1