کانال محمدکاظم کاظمی
2.82K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
Forwarded from Wahid Abassi
این بی حوصلگی ها
طرح ها و خوشنویسی های وحید عباسی
https://telegram.me/wa1356
نقد کتاب «سرفه‌های قانونی» از مرتضا شهید حنیفی
شنبه ۸ آبان ۹۵، ساعت ۱۷
مشهد، بولوار هاشمیه، حوزه هنری خراسان رضوی
(این جلسه بر خلاف روال معمول، شنبه برگزار می‌شود)
قطار

سیصد و شصت و پنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت

سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی به صد هزار امید
سیصد و شصت و پنج شام سیاه، رنگ سلول یک اسیر، گذشت

ساعتی در ضیافت حافظ، ساعتی با روایت بیدل
ساعتی در برابر جنگل ساعتی در دل کویر گذشت

ساعتی نور و رنگ و موسیقی، ساعتی آه و اشک و دلتنگی
ساعتی شوق یک تبسم گرم، ساعتی صبرِ ناگزیر، گذشت

رشته‌های سپید مویم را هر زمانی بلندتر دیدم
گفتم: «ای وای، ماه نو آمد... ولی این روزها چه دیر گذشت!»

زندگی یک قطار مضطرب است، به همین اضطراب، عادت کن
اگر از ابتدای آبان رفت، اگر از انتهای تیر گذشت

مشهد، ۵ آبان ۱۳۹۵
@mkazemkazemi
1
با سپاس ویژه از جناب جلال حاجی‌زاده به خاطر این طراحی چهرۀ هنرمندانه و تشکر از سلمان نظافت و دیگر دوستان «کافه اشنو» به خاطر کوچک‌نوازی‌هایشان. 👇
Forwarded from کافه اشنو
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم رفت‌ ...

📝 محمدکاظم کاظمی
🎨 جلال حاجی زاده
@caffeeshno
Forwarded from کافه اشنو
حالا اینکه بدانیم ۱۳۴۶ در هرات متولد شده است و از سال ۱۳۶۳ به ایران آمده است چیزی به ما اضافه نمی‌کند.
🔹اینکه بدانیم محمدکاظم کاظمی شاعری جان‌آگاه، منتقدی نکته‌سنج، و بیدل‌شناس است، کفایت می‌کند.
🔹همین‌که بدانیم شعرهایی زیادی از کاظمی به حافظه عمومی مردم و اهالی ادبیات راه پیدا کرده است، همین‌که لهجه هراتی‌اش برایمان شیرین باشد، همین‌که بدانیم در روزگار پول و تزویر او برای کلمات خالصانه از جانش مایه می‌گذارد، کفایت می‌کند.
🔹همین‌که بدانیم امان میرزایی برایش نوشته است؛« محمد کاظم که رنگش آبی است/و برای کودکان آواره‌ی افغانستان سبز است/ به او گفتم:/ صندلی‌ات را رو به بهار بنشان/ به آفتاب فکر کن/ ما برادران همیم/ هوا سرد است/ و سرما روی گل های قالی راه می‌رود/ بی آنکه بفهمد کسی / دوچرخه را بردار/ دور شو/ اندوه را در رکابش بگذار/ روی ترک ببند سلام مرا/ به دوردست‌ها/ به دوستانمان برسان...»

📝سلمان نظافت
@caffeeshno
نسخۀ تصویری برنامۀ «کتاب‌باز» شبکۀ نسیم، سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۵
با حضور محمدکاظم کاظمی و با اجرای امیرحسین صدیق.
در سه قسمت تقدیم عزیزان می‌شود. 👇
نسخۀ تصویری برنامۀ «کتاب‌باز» شبکۀ نسیم، سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۵
با حضور محمدکاظم کاظمی و با اجرای امیرحسین صدیق.
در سه قسمت 👆
ادامۀ شرح غزل‌های بیدل، در کانال «خانه‌ی آینه» 👇
Forwarded from خانهٔ آینه
🌼 شرح بیت پنجم از غزل اول
🔹 بی‌نقابی‌های گُل بی التفات صبح نیست‌
🔹 آن‌قدر وا گشت آغوشت که من رسوا شدم

کاظمی: می‌گوید همین که تو مثل گل نقاب دریدی، انگار صبحدم شد، صبحدمی که مرا که در تاریکی نهفته بودم رسوا و آشکار کرد. می‌دانیم که در شعر ما باز شدن گل با صبحدم همراه است. به بیان دیگر باز شدن گل را باز شدن آغوش معشوق دانسته است. یعنی تو به سمت من آغوش باز کردی و مرا رسوا ساختی.

🌼 مرادی: من نظرم چیز دیگری است. می‌گوید اگر گل دریدگی کرد، به علت توجه صبح بود. در واقع صبح، گل را در آغوش کشید تا گل دریده شد. و تو چون صبحدمی هستی که به من توجه کردی و من مثل گل باز شدم.

کاظمی: بله برداشت شما درست است. یعنی صبح معشوق است و گل شاعر. من برعکس گرفته بودم. حال که می‌بینم، کلمۀ «التفات» به معنی توجه و عنایت، کلید همان معنایی است که شما برداشت کردید. باز شدن گل هم رسوایی آن است، یعنی آنچه در درون داشته، آشکار شده است.

#شرح_بیدل
#محمدکاظم_کاظمی
#مرضیه_مرادی
@khanehayeneh
🔴 نی میں جانا جوگی دے نال
یک قوالی پرشور از نصرت فتح‌علی خان

بله، من هم مثل شما از معنی شعرهای این قوالی چیزی نمی‌فهمم. حتی جناب احمد شهریار دوست پاکستانی من هم بسیار نمی‌فهمد، چون این به زبان اردو هم نیست و بلکه پنجابی است. فقط این قدر می‌دانست که دربارۀ «جوگی‌»هاست، یعنی مرتاضان هندی.

ولی برای من این قطعه از نظر موسیقی و طرز خواندن، فوق‌العاده است. هیچ یک از کارهای نصرت فتح‌علی خان این قدر به من نشاط ارزانی نمی‌کند.
این را با صدای بلند گوش کنید و بگذارید صبح شنبه‌تان را زنده بسازد.
اگر خوشتان نیامد، فعلاً دشنام ندهید، چون حالا حالاها با هم کار داریم. من ۹ اجرای مختلف از این قوالی دارم و هر روز یکی از آنها را خواهم گذاشت. دشنام‌ها را نگه دارید برای آخر. شاید هم پشیمان شدید و دست آخر دعا کردید.
من همه اینترنت را برای پیدا کردن اجراهای مختلف این آهنگ زیر و رو کردم چند سال پیش.

@mkazemkazemi
شعری از من، در کانال ادبی «میراث» با سپاس از شاعر و منتقد گرانقدر، جناب حسن خسروی وقار به خاطر این کوچک‌نوازی‌شان. 👇
Forwarded from Døki
بهشت اگر به شفاعت رسد، نخواهم رفت!
به زور گریه و طاعت رسد، نخواهم رفت!
بدون کشته شدن، سرنوشت بیهوده ست
شهید اگر نتوان شد، بهشت بیهوده ست...
.
#محمد_کاظم_کاظمی
.
telegram.me/hasankhosravivaghar
کانال محمدکاظم کاظمی
🔴 نی میں جانا جوگی دے نال یک قوالی پرشور از نصرت فتح‌علی خان بله، من هم مثل شما از معنی شعرهای این قوالی چیزی نمی‌فهمم. حتی جناب احمد شهریار دوست پاکستانی من هم بسیار نمی‌فهمد، چون این به زبان اردو هم نیست و بلکه پنجابی است. فقط این قدر می‌دانست که دربارۀ…
🔴 نی میں جانا جوگی دے نال 2⃣
اجرای دوم از قوالی زیبای نصرت فتح‌علی خان

گفتم که اجراهای گوناگونی از این قوالی دارم. آنچه اکنون منتشر می‌کنم، یک اجرای نسبتاً طولانی است که در آن هنرمندی‌های آوازی به اوج خود رسیده است.
راگ‌خوانی‌های فتح‌علی خان با همراهی هارمونیه در اوایل دقیقۀ دوم و سپس دقیقه‌های 08:30 تا 11:30 بی‌نظیر است، به طوری که حاضران مجلس را یکسره به دست زدن وامی‌دارد. این طورش را تا حال در آثار او ندیده بودم. هنر او در دقایق آخر این قوالی هم به اوج می‌رسد.
اگر دوست دارید، ۲۳ دقیقه از وقت خود را خالی کنید و بروید به یک جای خلوت، که بتوانید با صدای بلند بشنوید. اگر هم دوست ندارید، این خبر بد را بدهم که شش اجرای دیگر از این قوالی در راه است.

@mkazemkazemi