کانال محمدکاظم کاظمی
2.85K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
952 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
Forwarded from خانهٔ آینه
🌼 شرح بیت پنجم از غزل اول
🔹 بی‌نقابی‌های گُل بی التفات صبح نیست‌
🔹 آن‌قدر وا گشت آغوشت که من رسوا شدم

کاظمی: می‌گوید همین که تو مثل گل نقاب دریدی، انگار صبحدم شد، صبحدمی که مرا که در تاریکی نهفته بودم رسوا و آشکار کرد. می‌دانیم که در شعر ما باز شدن گل با صبحدم همراه است. به بیان دیگر باز شدن گل را باز شدن آغوش معشوق دانسته است. یعنی تو به سمت من آغوش باز کردی و مرا رسوا ساختی.

🌼 مرادی: من نظرم چیز دیگری است. می‌گوید اگر گل دریدگی کرد، به علت توجه صبح بود. در واقع صبح، گل را در آغوش کشید تا گل دریده شد. و تو چون صبحدمی هستی که به من توجه کردی و من مثل گل باز شدم.

کاظمی: بله برداشت شما درست است. یعنی صبح معشوق است و گل شاعر. من برعکس گرفته بودم. حال که می‌بینم، کلمۀ «التفات» به معنی توجه و عنایت، کلید همان معنایی است که شما برداشت کردید. باز شدن گل هم رسوایی آن است، یعنی آنچه در درون داشته، آشکار شده است.

#شرح_بیدل
#محمدکاظم_کاظمی
#مرضیه_مرادی
@khanehayeneh
Forwarded from خانهٔ آینه
✳️ شرح بیت دهم از غزل اول
🔹بی‌تکلّف جز خیالات شرار سنگ نیست‌
🔹 این‌قدر چشمی که من بر روی هستی وا شدم

🌼 «شرار سنگ» یعنی همان جرقه‌ای که از سنگ آتش‌زنه می‌جهد. بیدل با سنگ و شرر بسیار بازی‌ها کرده و مضامین زیبایی آورده است.
در اینجا او جرقه زدن سنگ را باز شدن چشم آن تلقی کرده است. در واقع می‌شود گفت «چشم بر روی هستی باز کردن» یعنی همان «عمر» و این هم تعبیر جالبی است. طبیعتاً عمر هم مانند شرار سنگ، زودگذر است.

تا نظر باز کرده‌ای، هیچ است
عمر، برق و شرار را ماند
و
برق و شرار، محمل فرصت نمی‌کشد
عمری نداشتم که بگویم چه‌سان گذشت

و جالب این است که می‌گوید «خیالات شرار سنگ»، یعنی درست است که عمر من چون شرار سنگ هست، ولی نه خود شرار، بلکه خیال آن؛ یک مرحله پایین‌تر.

#شرح_بیدل
#محمدکاظم_کاظمی
#مرضیه_مرادی
@khanehayeneh
Forwarded from مرضیه مرادی
انگشت‌هایم را بر روی صفحه‌ی گوشی تکان‌می‌دهم و بدون توجه به تصویرهای مرورگر اینترنت، تصویرها را یکی پس از دیگری ورق می‌زنم. تنها رنگی که خودنمایی می‌کند سرخ است. رنگ خون و مقاومت. رنگی که همیشه در هر متنی و شعری که باشد مرا سراپا به مبارزه و مقاومت فرامی‌خواند. عجیب است که چشم‌های ما این روزها این‌قدر به این رنگ بی تفاوت شده است. به راحتی قرمزترین رویدادهای هستی را می‌بینیم که مظلومانه از پاره‌ای از تنِ اجتماعی‌مان چک‌چکه می‌چکد و حتی بغضی نمی‌کنیم چه برسد به این که قلم برداریم و بنویسیم و حرف بزنیم و همدردی کنیم، یا همراه شویم. گاهی فکر می‌کنم این همه بی‌تفاوت بودن به هم‌پاره‌های هستی‌مان چگونه در وجودمان رخنه کرده است؟ و چگونه یک خطِ مرزی کمرنگ که تنها بر روی کاغذی فرضی کشیده می‌شود می‌تواند مرا ایرانی کند، تو را افغانی و اورا... او را از نژادی شاید برتر... واقعا چه معجزه‌ای در یک خط فرضی وجود دارد که قلب‌ها و عقل‌ها را به بیراهه‌ کشانده‌ است؟ امروز مثل خیلی وقت‌های دیگر لبریز از بغض هستم نه محض اینکه دنیای اطرافم را مدرن نمی‌بینم. نه محض اینکه آرامش مادی و آسایش اقتصادی ندارم نه... محض اینکه بعد از بیش از هزار و چهارصد سال هنوز نیاموخته‌ایم به دور از دغدغه‌های مذهبی و سیاسی تنها به یک جمله از مولایی کشاورز و ساده‌زیست در گوشه‌ای از کره‌ی زمین عمل کنیم و آنچه برای خود می‌پسندیم برای دیگران نیز بپسندیم...


#مرضیه_مرادی
#فاجعه_کابل
#ایران_افغانستان
#متاسفم

@marmarmoradi
Forwarded from عکس نگار
در این چندسال که از خداوند بزرگ و متعال عمر گرفته‌ام افراد زیادی را دیده‌ام و با افراد زیادی نشست و برخاست داشته‌ام. چه بسیار کسانی که بی‌رحمانه سعی کردند و یا می‌کنند روحم را آزرده کنند؛ با این وصف خداوند بر من منت گذاشته و از میان بندگانش تعدادی را در مسیر زندگی‌ام گذاشته که همواره دوست و همراه و هم‌دل بوده‌اند و سختی‌های بی‌رحمی آن افراد اندک را بر من هموار کرده‌اند. مادر و پدرم؛ استاد عزیزم برادرم #دکتر_محمد_مرادی؛ خواهران همیشه همراهم #دکتر_معصومه_مرادی و #فاطمه_مرادی و همسر دلسوزم #سیدمجتبی_جعفری_زوج و فرزند عزیز از تر از جانم #کوثرسادات از آن‌جمله‌اند... اما دایره‌ی انسان‌های فرشته‌خصلت زندگی‌ام این‌قدرها هم محدود نیست...
اولین بار که در کتاب سوم دبیرستانم شعر "و آتش چنان سوخت بال و پرت را" اثر استاد عزیز #محمدکاظم_کاظمی را خواندم؛ هرگز فکر نمی‌کردم یک روز ایشان بشود از افراد مهم و عزیز و زندگی من. خدای را بارها و بارها برای این موهبت شکر کرده‌ام. استادی که به جرات می‌توانم بگویم همیشه‌همراهم بوده است. از او بسیار آموخته‌ام و به خود می‌بالم از این هم‌نشینی‌های هرچند بیشتر در دنیای مجازی. امروز تولد این عزیز است. کسی که در یک کلمه "انسان" است. انساتی به تمام معنا با قلبی به وسعت آسمان و مهربانی‌ای به بی‌کرانگی کهکشان‌ها... سعادت داشتیم دو سال پیش تولدشان در شیراز در خدمتتان باشیم. این عکس همان مراسم است.
از صمیم قلب تولدشان را تبریک می‌گویم و عمری طولانی و با عزت برایشان آرزومندم.
در این عکس استاد عزیزم #رضا_اسماعیلی
و نیز
#محمدحسین_انصاری_نژاد
و بزرگان دیگری نیز حضور دارند و بسیاری از بزرگان در این مراسم بودند که در قاب چشم‌تنگ دوربین عکاسی نگنجیده‌اند که همه باعث افتخار ایران‌زمین‌اند...
#مرضیه_مرادی
@marmarmoradi