Forwarded from کانال زینب بیات
🔷 نرگسانه
معلم نرگس: بچه ها من تو خونه هاتون دوربین می ذارم ببینم کی مسواک می زنه کی نمی زنه.
نرگس: خانم این کار نفوذ به اطلاعات شخصی افراد نیست؟ 😉
معلم نرگس:😳😳😳
#معلم
#نرگس
@zaynabbayat
معلم نرگس: بچه ها من تو خونه هاتون دوربین می ذارم ببینم کی مسواک می زنه کی نمی زنه.
نرگس: خانم این کار نفوذ به اطلاعات شخصی افراد نیست؟ 😉
معلم نرگس:😳😳😳
#معلم
#نرگس
@zaynabbayat
🔹 کاردستی «پدرساز»
این کاردستی را برای نرگس ساختم. البته طرح از خود او بود و بخشهایی از آن را هم خودش ساخت.
به یاد زمانی افتادم که مرحوم پدرم برای ما کاردستی میساخت و آنچه من در اینجا ساختهام در مقابل آنها بسیار ابتدایی است. پدرم عجیب ذوق و سلیقهای در این کارها داشت. بسیاری از کاردستیهای او متحرک بودند. مثلاً دو تا مرغ مقوایی بودند که با چرخاندن اهرمی که در پایین تعبیه شده بود، به نوبت به زمین نوک میزدند. یا یک تانک ساخته بود که لولۀ توپ آن بالا و پایین میشد. یا تفنگچهای که گلوله شلیک میکرد؛ و گلولههایش نخود بود. دریغ که نه اثری از آن کاردستیها باقی ماند و نه عکسی از آنها. فقط خاطرهاش برایم مانده است که امشب با آنچه برای نرگس ساختم، زنده شد. روحش شاد که من هر چه یاد گرفتم در قدم اول از او یاد گرفتم. از شعر و نقد شعر بگیرید تا تعمیر وسایل خانه.
#کاردستی
#نرگس_کاظمی
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
این کاردستی را برای نرگس ساختم. البته طرح از خود او بود و بخشهایی از آن را هم خودش ساخت.
به یاد زمانی افتادم که مرحوم پدرم برای ما کاردستی میساخت و آنچه من در اینجا ساختهام در مقابل آنها بسیار ابتدایی است. پدرم عجیب ذوق و سلیقهای در این کارها داشت. بسیاری از کاردستیهای او متحرک بودند. مثلاً دو تا مرغ مقوایی بودند که با چرخاندن اهرمی که در پایین تعبیه شده بود، به نوبت به زمین نوک میزدند. یا یک تانک ساخته بود که لولۀ توپ آن بالا و پایین میشد. یا تفنگچهای که گلوله شلیک میکرد؛ و گلولههایش نخود بود. دریغ که نه اثری از آن کاردستیها باقی ماند و نه عکسی از آنها. فقط خاطرهاش برایم مانده است که امشب با آنچه برای نرگس ساختم، زنده شد. روحش شاد که من هر چه یاد گرفتم در قدم اول از او یاد گرفتم. از شعر و نقد شعر بگیرید تا تعمیر وسایل خانه.
#کاردستی
#نرگس_کاظمی
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from عکس نگار
🔵 رفاقتهای بیمرز
🔻زینب بیات
نرگس مجلۀ رشد دانش آموز را که از مدرسه بهش داده بودند. از کیفش درآورد، زیر لب غر زد و گفت: چه عجب از نوآموز بودن درآمدیم و شدیم دانشآموز.
ناگهان طرح روی جلد مجله توجه او را جلب کرد و با شوق فریاد زد، مامان نگاه کن. هر دو نفر با دیدن رنگ پرچم افغانستان بر روی دفترچۀ دانشآموزی که عکس او روی مجله بود ذوق زدیم. با عجله مجله را ورق زدیم تا ببینیم آیا مطلبی هم درون مجله دربارۀ افغانستان منتشر شده یا نه؟ که دیدیم بله، یک گزارش مفصل با عنوان «رفاقتهای بیمرز» منتشر شده است.
شرح مفصلی از دوستی و رفاقت بچههای ایرانی و افغانستانی در کنار هم، در یک مدرسه در روستای سنقرآباد استان البرز.
با بچهها گفتگوهایی انجام شده است. آنها میگویند: «ما با هم خیلی صمیمی هستیم. دوستی ما باعث پیشرفت ما شده، ما در درس ها به هم کمک میکنیم. و از هم حمایت میکنیم. حتی خارج از مدرسه دوستی ما ادامه دارد و حتی اگر با هم قهر کنیم، کاری به ملیت هم نداریم.»
از سخنان مدیر مهربان مدرسه و معلمها مشخص میشود که این رفاقت و همدلی در مدرسه، نتیجه زحمات و درایت و نگاه درست و انسانی آنها به همه دانشآموزان است.
این گزارش خوب که تهیه کننده اش خانم بهاره جلالوند است با یک مطلب زیبا با عنوان «باغ اجدادی» به پایان میرسد: «ما بیش از آنچه که فکر میکنیم به هم نزدیکیم. مثل دو برادر یا خواهر که حالا در دو سمت باغ اجدادی شان زندگی میکنند. اما از یک خانوادهاند.»
من و نرگس حالا با یک حس خوب و با رضایت به هم نگاه میکنیم و لبخند میزنیم.
مانده نباشید مسولین مجلۀ رشد دانشآموز!
چه حرکت قشنگی انجام دادید. ما سالها مشتاق دیدن چنین مطالب و گزارشهایی بودیم. واقعاً سالها عرصه برای انجام چنین اقدامات خوب و مناسبی خالی بود. خوشحالیم که همدلی ها کار خود را کرد. و بچه های ما از غریبگی به رفاقت های بی مرز رسیدند.
#مجله_رشد_دانش_آموز
#یک_تغییر_خوب
#ایرانی_افغانستانی
#باغ_اجدادی
#رفاقتهای_بی_مرز
#نرگس_کاظمی
#زینب_بیات
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
نرگس مجلۀ رشد دانش آموز را که از مدرسه بهش داده بودند. از کیفش درآورد، زیر لب غر زد و گفت: چه عجب از نوآموز بودن درآمدیم و شدیم دانشآموز.
ناگهان طرح روی جلد مجله توجه او را جلب کرد و با شوق فریاد زد، مامان نگاه کن. هر دو نفر با دیدن رنگ پرچم افغانستان بر روی دفترچۀ دانشآموزی که عکس او روی مجله بود ذوق زدیم. با عجله مجله را ورق زدیم تا ببینیم آیا مطلبی هم درون مجله دربارۀ افغانستان منتشر شده یا نه؟ که دیدیم بله، یک گزارش مفصل با عنوان «رفاقتهای بیمرز» منتشر شده است.
شرح مفصلی از دوستی و رفاقت بچههای ایرانی و افغانستانی در کنار هم، در یک مدرسه در روستای سنقرآباد استان البرز.
با بچهها گفتگوهایی انجام شده است. آنها میگویند: «ما با هم خیلی صمیمی هستیم. دوستی ما باعث پیشرفت ما شده، ما در درس ها به هم کمک میکنیم. و از هم حمایت میکنیم. حتی خارج از مدرسه دوستی ما ادامه دارد و حتی اگر با هم قهر کنیم، کاری به ملیت هم نداریم.»
از سخنان مدیر مهربان مدرسه و معلمها مشخص میشود که این رفاقت و همدلی در مدرسه، نتیجه زحمات و درایت و نگاه درست و انسانی آنها به همه دانشآموزان است.
این گزارش خوب که تهیه کننده اش خانم بهاره جلالوند است با یک مطلب زیبا با عنوان «باغ اجدادی» به پایان میرسد: «ما بیش از آنچه که فکر میکنیم به هم نزدیکیم. مثل دو برادر یا خواهر که حالا در دو سمت باغ اجدادی شان زندگی میکنند. اما از یک خانوادهاند.»
من و نرگس حالا با یک حس خوب و با رضایت به هم نگاه میکنیم و لبخند میزنیم.
مانده نباشید مسولین مجلۀ رشد دانشآموز!
چه حرکت قشنگی انجام دادید. ما سالها مشتاق دیدن چنین مطالب و گزارشهایی بودیم. واقعاً سالها عرصه برای انجام چنین اقدامات خوب و مناسبی خالی بود. خوشحالیم که همدلی ها کار خود را کرد. و بچه های ما از غریبگی به رفاقت های بی مرز رسیدند.
#مجله_رشد_دانش_آموز
#یک_تغییر_خوب
#ایرانی_افغانستانی
#باغ_اجدادی
#رفاقتهای_بی_مرز
#نرگس_کاظمی
#زینب_بیات
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💎 دفتر ریاضی نرگس کاظمی و ساخت انیمیشن با استفاده از گوشه دفتر.
نرگس اگرچه مجبور به نوشتن مشق در این دفتر هست ولی خلاقیت کودکانه اش این گونه خود را نشان می دهد.
تاسف برای نظام آموزش و پرورش ما که سالها به جای دیدن این توانایی ها برای کودکان، مشق و اشک را دیکته کرد.
#نرگس
#خلاقیت_انیمیشن
#نقاشی
#مشق
@zaynabbayat
نرگس اگرچه مجبور به نوشتن مشق در این دفتر هست ولی خلاقیت کودکانه اش این گونه خود را نشان می دهد.
تاسف برای نظام آموزش و پرورش ما که سالها به جای دیدن این توانایی ها برای کودکان، مشق و اشک را دیکته کرد.
#نرگس
#خلاقیت_انیمیشن
#نقاشی
#مشق
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
💎 نرگسانه
🎵 بشتابید بشتابید پیانو بخرید
نرگس برای شرکت در بازارچه ی مدرسه ذوق و شوق داشت. پدر و مادر گرفتار بودند و دست تنها مشغول به کار شد. کاغذ و قیچی و قلم را به کار انداخت و تا دیروقت شب نشست و پیانو ساخت.
روز بعد پیانوها در بازارچه ی مدرسه مورد استقبال دانش آموزان قرار گرفت و فروش رفت. و توانست یازده هزار تومان در آمد کند.
هشت هزار تومان را به مسول بازارچه داد که به شيرخوارگاه حضرت علی اصغر اهدا شود و باقی را بین خود و دوستش تقسیم کرد.
خانه که آمد خوشحال بود. اما چیزی دخترک پیانو فروش را آزرده خاطر کرده بود.
یکی از مسولین پرورشی مدرسه که قرار بود به نرگس غرفه بدهد گفته بود:" اینها چیه درست کردی، به چه درد می خوره اینهارو کسی نمی خره."
سخت است که این جملات را از زبان مسول پرورشی مدرسه، هضم کنی همین طور در گلویت گیر می کند.
هدف، پرورش خلاقیت و ابتکار در کودکان است؟
یا کور کردن ذوق آنها و کشتن خلاقیت در وجودشان؟
#پرورش_خلاقیت
#کشتن_خلاقیت
#نرگس_کاظمی
#مدرسه
#پیانو
#زینب_بیات
@zaynabbayat
🎵 بشتابید بشتابید پیانو بخرید
نرگس برای شرکت در بازارچه ی مدرسه ذوق و شوق داشت. پدر و مادر گرفتار بودند و دست تنها مشغول به کار شد. کاغذ و قیچی و قلم را به کار انداخت و تا دیروقت شب نشست و پیانو ساخت.
روز بعد پیانوها در بازارچه ی مدرسه مورد استقبال دانش آموزان قرار گرفت و فروش رفت. و توانست یازده هزار تومان در آمد کند.
هشت هزار تومان را به مسول بازارچه داد که به شيرخوارگاه حضرت علی اصغر اهدا شود و باقی را بین خود و دوستش تقسیم کرد.
خانه که آمد خوشحال بود. اما چیزی دخترک پیانو فروش را آزرده خاطر کرده بود.
یکی از مسولین پرورشی مدرسه که قرار بود به نرگس غرفه بدهد گفته بود:" اینها چیه درست کردی، به چه درد می خوره اینهارو کسی نمی خره."
سخت است که این جملات را از زبان مسول پرورشی مدرسه، هضم کنی همین طور در گلویت گیر می کند.
هدف، پرورش خلاقیت و ابتکار در کودکان است؟
یا کور کردن ذوق آنها و کشتن خلاقیت در وجودشان؟
#پرورش_خلاقیت
#کشتن_خلاقیت
#نرگس_کاظمی
#مدرسه
#پیانو
#زینب_بیات
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
Forwarded from عکس نگار
❤️همهی دختران من❤️
🔻زینب بیات
💟 مریم ها دوست داشتنی اند. خواستنی اند و خاص اند درست مثل مریم ما.
امروز روز تولدش هست. و من چقدر سرشارم از عشق، سرشارم از بهشت. و بهشت است این خانه ای که سه تا دختر دوست داشتنی در آن نفس می کشند. که سه پنجره از بهشت به رویم باز است و نسیم آن هر روز مرا می نوازد.
ساره سرشار از عشق و طرح و رنگ است. سرشار از افکار تازه، اشتیاق برای کشف و کشیدن طرح های تازه.
نرگس لبریز از شعر و شور است. لبریز از زندگی و خلاقیت است و وجودش، روح می دمد در رگ و پی این خانه.
مریم پر است از واژه، پر است از داستان و تخیل و آرمانگرایی و تفکر. مریم شازده کوچولوی واقعی خانه ی ماست. برای خودش سیاره ای دارد. حیاط خانه، سیاره کوچک اوست. باغچهای که آب می دهد و هر روز مراقب تک تک گلها و بوته های آن است. آنها را اهلی کرده است حتی اگر بوته ی خاری بوده باشد. دنیای سادهای دارد بدون دلبستگی به رخت و پخت و تجملات. دارایی های او داستان هایش است و کتابهایی که روی میز تحریرش چیده شده، تبلتاش، بازی هایش و کامواهای رنگی اش. نگران دنیاست. و منتظر است روزی برسد که کسی بی قانونی نکند. کسی به کسی فحش ندهد.خبری از جنگ به گوش نرسد. مریم دوست ندارد کسی حتی جلو تنفس یک علف خودرو را بگیرد.
مریم زیاد اهل صحبت کردن در جمع نیست ولی کافی است بحثی شروع شود آن وقت او گوینده ی جملات کلیدی خواهد بود از قول فلاسفه دنیا. به قول پدرش، مریم خدای اطلاعات عمومی است. ولی با این وجود اصلا اهل اظهار فضل و به قول خودش اهل خودشیرینی نیست.
از بین رشته های ورزشی به فوتسال علاقه دارد و مدتی است که در این رشته فعال است. امیدورام روزی او را در سکوی قهرمانی تیم فوتسال دختران افغانستان ببینم.
دنیای مریمی قشنگ است. سبکبال زندگی می کند و هرگز کسی را به زحمت نمی اندازد. مریم دختر کم خرج خانه ی ماست. متوقع و طلبکار نیست. هر وقت هم که خواسته ای را مطرح می کند با نهایت احترام و ملاحظه مطرح می کند آنهم به شکلی غیرمستقیم که مبادا ما در معذوریت قرار بگیریم. این همه درک و فهم و معرفت این دختر در این سن و سال، چه حس رضایتی دارد برای من.
دیروز یعنی دقیقا یک روز قبل از تمام شدن ۱۴ سالگی اش، در چهره اش اندکی نگرانی نشسته بود. گفتم: چی شده مریمی نگران چی هستی؟ گفت: نگران همین اتفاقات هستم.
گفتم: کدام اتفاقات؟
گفت: همین ۱۵ سالگی، همین بزرگ شدن
گفتم: نگران نباش دخترکم، بزرگ شدن هم قشنگ است. هر قدم به سمت قله ای می روی که قرار است فتحش کنی و از آن جا تمام دنیا را بهتر ببینی.
تولدت مبارک مریم من، شازده کوچولوی زندگی ما
تولدت مبارک عصاره ی وجود من و محمدکاظم.
#دختر
#پانزده_سالگی
#نرگس_مریم_ساره
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
💟 مریم ها دوست داشتنی اند. خواستنی اند و خاص اند درست مثل مریم ما.
امروز روز تولدش هست. و من چقدر سرشارم از عشق، سرشارم از بهشت. و بهشت است این خانه ای که سه تا دختر دوست داشتنی در آن نفس می کشند. که سه پنجره از بهشت به رویم باز است و نسیم آن هر روز مرا می نوازد.
ساره سرشار از عشق و طرح و رنگ است. سرشار از افکار تازه، اشتیاق برای کشف و کشیدن طرح های تازه.
نرگس لبریز از شعر و شور است. لبریز از زندگی و خلاقیت است و وجودش، روح می دمد در رگ و پی این خانه.
مریم پر است از واژه، پر است از داستان و تخیل و آرمانگرایی و تفکر. مریم شازده کوچولوی واقعی خانه ی ماست. برای خودش سیاره ای دارد. حیاط خانه، سیاره کوچک اوست. باغچهای که آب می دهد و هر روز مراقب تک تک گلها و بوته های آن است. آنها را اهلی کرده است حتی اگر بوته ی خاری بوده باشد. دنیای سادهای دارد بدون دلبستگی به رخت و پخت و تجملات. دارایی های او داستان هایش است و کتابهایی که روی میز تحریرش چیده شده، تبلتاش، بازی هایش و کامواهای رنگی اش. نگران دنیاست. و منتظر است روزی برسد که کسی بی قانونی نکند. کسی به کسی فحش ندهد.خبری از جنگ به گوش نرسد. مریم دوست ندارد کسی حتی جلو تنفس یک علف خودرو را بگیرد.
مریم زیاد اهل صحبت کردن در جمع نیست ولی کافی است بحثی شروع شود آن وقت او گوینده ی جملات کلیدی خواهد بود از قول فلاسفه دنیا. به قول پدرش، مریم خدای اطلاعات عمومی است. ولی با این وجود اصلا اهل اظهار فضل و به قول خودش اهل خودشیرینی نیست.
از بین رشته های ورزشی به فوتسال علاقه دارد و مدتی است که در این رشته فعال است. امیدورام روزی او را در سکوی قهرمانی تیم فوتسال دختران افغانستان ببینم.
دنیای مریمی قشنگ است. سبکبال زندگی می کند و هرگز کسی را به زحمت نمی اندازد. مریم دختر کم خرج خانه ی ماست. متوقع و طلبکار نیست. هر وقت هم که خواسته ای را مطرح می کند با نهایت احترام و ملاحظه مطرح می کند آنهم به شکلی غیرمستقیم که مبادا ما در معذوریت قرار بگیریم. این همه درک و فهم و معرفت این دختر در این سن و سال، چه حس رضایتی دارد برای من.
دیروز یعنی دقیقا یک روز قبل از تمام شدن ۱۴ سالگی اش، در چهره اش اندکی نگرانی نشسته بود. گفتم: چی شده مریمی نگران چی هستی؟ گفت: نگران همین اتفاقات هستم.
گفتم: کدام اتفاقات؟
گفت: همین ۱۵ سالگی، همین بزرگ شدن
گفتم: نگران نباش دخترکم، بزرگ شدن هم قشنگ است. هر قدم به سمت قله ای می روی که قرار است فتحش کنی و از آن جا تمام دنیا را بهتر ببینی.
تولدت مبارک مریم من، شازده کوچولوی زندگی ما
تولدت مبارک عصاره ی وجود من و محمدکاظم.
#دختر
#پانزده_سالگی
#نرگس_مریم_ساره
@zaynabbayat
🐑 آرزوی گوسفند
نرگس این گوسفند زبل را با خمیربازی برای من ساخته است تا زینتبخش روی کامپیوترم باشد. میداند که کارتون «گوسفندان زبل» را خیلی دوست دارم و میداند که در سال گوسفند به دنیا آمدهام. علاوه بر آن اصطلاحی به نام «آرزوی گوسفند»* هم دارم که یک آرزوی دیرینۀ من است، یعنی دراز کشیدن بر روی مبل در زیر پتویی که تا گردنم کشیده شده باشد. و این چیزی است که خیلی کم میسر میشود چون هر وقت که در خانه هستم معمولاً پای کار هستم.
و اکنون بعد از مدتها آرزوی گوسفند محقق شده است، چون تا جایی که در ذهنم کاوش میکنم از اواسط سال ۱۳۹۳ تا کنون این اولین روزی است که کار ویراستاری یا نوشتنی عقبافتاده نداشتهام. در این پنج سال اضطراب و نگرانی کارهای عقبافتاده یک نگرانی تهنشینشده و رسوبکرده در اغماق ذهنم بوده است به طوری که در خواب نیز آرامم نمیگذاشته است.
*. این تعبیر «آرزوی گوسفند» از آن معمای لطیفهگون آمده است که میگویند «میدانی که آرزوی گوسفند چیست؟» و پاسخ این است: «این که یک بار جلو وانت بنشیند».
#نرگسانه
#نرگس_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
#آرزوی_گوسفند
@mkazemkazemi
نرگس این گوسفند زبل را با خمیربازی برای من ساخته است تا زینتبخش روی کامپیوترم باشد. میداند که کارتون «گوسفندان زبل» را خیلی دوست دارم و میداند که در سال گوسفند به دنیا آمدهام. علاوه بر آن اصطلاحی به نام «آرزوی گوسفند»* هم دارم که یک آرزوی دیرینۀ من است، یعنی دراز کشیدن بر روی مبل در زیر پتویی که تا گردنم کشیده شده باشد. و این چیزی است که خیلی کم میسر میشود چون هر وقت که در خانه هستم معمولاً پای کار هستم.
و اکنون بعد از مدتها آرزوی گوسفند محقق شده است، چون تا جایی که در ذهنم کاوش میکنم از اواسط سال ۱۳۹۳ تا کنون این اولین روزی است که کار ویراستاری یا نوشتنی عقبافتاده نداشتهام. در این پنج سال اضطراب و نگرانی کارهای عقبافتاده یک نگرانی تهنشینشده و رسوبکرده در اغماق ذهنم بوده است به طوری که در خواب نیز آرامم نمیگذاشته است.
*. این تعبیر «آرزوی گوسفند» از آن معمای لطیفهگون آمده است که میگویند «میدانی که آرزوی گوسفند چیست؟» و پاسخ این است: «این که یک بار جلو وانت بنشیند».
#نرگسانه
#نرگس_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
#آرزوی_گوسفند
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال زینب بیات
💎 نرگسانه
🔸غلام سیاه _ غلام سفید
🔻زینب بیات
نرگس: مامان، در داستانهای کربلا که خواندم و گاهی شنیدم میگن که در بین یاران امام یک غلام سیاه هم بود و امام حتی آن غلام سیاه را مورد لطف قرار داد.
مامان: خوب نکته اش؟
نرگس: مامان این به نظرم نژادپرستیه که میگن غلام سیاه چون اگر قراره بگن غلام سیاه باید غلام سفید هم بگن.
🔹اشاره و دقت نرگس به اینکه چرا رنگ پوست یک نفر باید مهم باشد مرا به این واداشت که در اینترنت جستجویی بکنم و دربارۀ این یار امام به نام «جون» بیشتر بخوانم. آنچه که در اکثر سایتها یافتم تأسف و تعجب مرا بیشتر هم کرد. چون نه تنها سیاه بودن غلام به شدت مورد تأکید قرار گرفته بود بلکه اشاره به بدبو بودن و داشتن نژادی پست هم اشاره شده بود. و در پاورقی تمام این مطالب منبع نقل نوشته بود: بحارالانوار
خودم را در برابر سؤالات بیپاسخ زیادی یافتم. جدا از اینکه چگونه رنگ پوست یک یار امام به صورت جدی اهمیت پیدا میکند بدبوبودن ایشان را چطور می شود توجیه کرد؟ آیا کلاً سیاهپوستبودن باعث بویناک بودن میشود؟ اگر چنین است پس باید همه سیاه پوستهای جهان از جمله نلسون ماندلا هم چنین میبودند.
بر اساس آنچه که در این منابع نقل میشود جون موقع رفتن به میدان جهاد خود به بوی بد و رنگ سیاه و نژاد فرومایۀ خود اشاره میکند و وقتی که به شهادت میرسد و امام بر بالای سرش میآید، برای اینکه رنگ پوست او سفید شود و بوی بد او به بوی خوش تبدیل شود دعا میکند. وقتی قبیلۀ بنی اسد برای تدفین شهدا رفتند، بوی خوشی از بدن جون به مشام می رسید و رنگ پوستش هم سفید شده بود.
اگر سیاه بودن در حد یک نقص مطرح باشد که دعای امام و شهادت، بتواند آن را تغییر دهد، مسئلۀ نقص در دستگاه خلقت خدا پیش میآید. و اگر برای امام رنگ پوست افراد مهم بوده که برای سفید شدن رنگ پوست دعا میکند یعنی می توان در سیرۀ امامان رگههایی از نژادپرستی را پیدا کرد؟
به یاد بلال حبشی می افتم مؤذن پیامبر که در هیچ جایی اشاره به بدبودن او نشده و در هیچ جایی پیامبر برای او دعا نکرده که الهی که سفید شوی.
سوال این جاست که آیا دین اسلام برای سعادت و رستگاری همه بشریت نازل نشده؟ و آیا در همین قرآن اشاره نشده که ما شما را رنگارنگ آفریدیم تا شناخته شوید؟
مطمئن هستم که اگر همۀ مسایل نوشته شده در این مورد را به نرگس بگویم دیگر اصلاً برایش قابل پذیرش نیست؛ او که حتی به اشاره به رنگ پوست یک یار امام هم انتقاد کرد.
چطور می شود وقتی که علمای حدیث، از جمله خود علامه مجلسی مدعی نیستند که همه احادیث بحارالانوار معتبر و مستند است، باز هم علما و روضهخوانهای ما به سراغ آن می روند و هر آنچه را که در آن نقل شده با اطمینان کامل در بین مردم روایت می کنند.
باز وقتی بیشتر دچار تاسف میشوی که این مطالب را از زبان روضهخوانهای محترم با شدت و حدت بیشتری و افزودن چاشنیهایی میشنوی و مردمی که میشنوند و شاید هم میپذیرند؛ البته به جز کودکان و نسل جوان که امروزه برای هر چیزی یک علامت سؤال جدی دارند و به این راحتی نمی شود هر چیزی را به خوردشان داد.
#جون_یار_امام
#روضه_خوانی
#بحارالانوار
#تحریفات_کربلا
#نژادپرستی
#سوال
#نرگس_کاظمی
@zaynabbayat
🔸غلام سیاه _ غلام سفید
🔻زینب بیات
نرگس: مامان، در داستانهای کربلا که خواندم و گاهی شنیدم میگن که در بین یاران امام یک غلام سیاه هم بود و امام حتی آن غلام سیاه را مورد لطف قرار داد.
مامان: خوب نکته اش؟
نرگس: مامان این به نظرم نژادپرستیه که میگن غلام سیاه چون اگر قراره بگن غلام سیاه باید غلام سفید هم بگن.
🔹اشاره و دقت نرگس به اینکه چرا رنگ پوست یک نفر باید مهم باشد مرا به این واداشت که در اینترنت جستجویی بکنم و دربارۀ این یار امام به نام «جون» بیشتر بخوانم. آنچه که در اکثر سایتها یافتم تأسف و تعجب مرا بیشتر هم کرد. چون نه تنها سیاه بودن غلام به شدت مورد تأکید قرار گرفته بود بلکه اشاره به بدبو بودن و داشتن نژادی پست هم اشاره شده بود. و در پاورقی تمام این مطالب منبع نقل نوشته بود: بحارالانوار
خودم را در برابر سؤالات بیپاسخ زیادی یافتم. جدا از اینکه چگونه رنگ پوست یک یار امام به صورت جدی اهمیت پیدا میکند بدبوبودن ایشان را چطور می شود توجیه کرد؟ آیا کلاً سیاهپوستبودن باعث بویناک بودن میشود؟ اگر چنین است پس باید همه سیاه پوستهای جهان از جمله نلسون ماندلا هم چنین میبودند.
بر اساس آنچه که در این منابع نقل میشود جون موقع رفتن به میدان جهاد خود به بوی بد و رنگ سیاه و نژاد فرومایۀ خود اشاره میکند و وقتی که به شهادت میرسد و امام بر بالای سرش میآید، برای اینکه رنگ پوست او سفید شود و بوی بد او به بوی خوش تبدیل شود دعا میکند. وقتی قبیلۀ بنی اسد برای تدفین شهدا رفتند، بوی خوشی از بدن جون به مشام می رسید و رنگ پوستش هم سفید شده بود.
اگر سیاه بودن در حد یک نقص مطرح باشد که دعای امام و شهادت، بتواند آن را تغییر دهد، مسئلۀ نقص در دستگاه خلقت خدا پیش میآید. و اگر برای امام رنگ پوست افراد مهم بوده که برای سفید شدن رنگ پوست دعا میکند یعنی می توان در سیرۀ امامان رگههایی از نژادپرستی را پیدا کرد؟
به یاد بلال حبشی می افتم مؤذن پیامبر که در هیچ جایی اشاره به بدبودن او نشده و در هیچ جایی پیامبر برای او دعا نکرده که الهی که سفید شوی.
سوال این جاست که آیا دین اسلام برای سعادت و رستگاری همه بشریت نازل نشده؟ و آیا در همین قرآن اشاره نشده که ما شما را رنگارنگ آفریدیم تا شناخته شوید؟
مطمئن هستم که اگر همۀ مسایل نوشته شده در این مورد را به نرگس بگویم دیگر اصلاً برایش قابل پذیرش نیست؛ او که حتی به اشاره به رنگ پوست یک یار امام هم انتقاد کرد.
چطور می شود وقتی که علمای حدیث، از جمله خود علامه مجلسی مدعی نیستند که همه احادیث بحارالانوار معتبر و مستند است، باز هم علما و روضهخوانهای ما به سراغ آن می روند و هر آنچه را که در آن نقل شده با اطمینان کامل در بین مردم روایت می کنند.
باز وقتی بیشتر دچار تاسف میشوی که این مطالب را از زبان روضهخوانهای محترم با شدت و حدت بیشتری و افزودن چاشنیهایی میشنوی و مردمی که میشنوند و شاید هم میپذیرند؛ البته به جز کودکان و نسل جوان که امروزه برای هر چیزی یک علامت سؤال جدی دارند و به این راحتی نمی شود هر چیزی را به خوردشان داد.
#جون_یار_امام
#روضه_خوانی
#بحارالانوار
#تحریفات_کربلا
#نژادپرستی
#سوال
#نرگس_کاظمی
@zaynabbayat
❤1