کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
به همین زیبایی هر سال دوستان شاعر و هنرمند در جلسه شعر امین، دور استاد را می‌گیرند در سالگره تولدش و شادمانی‌ها می‌آفرینند به همین زیبایی.
تا باد چنین بادا

سپاس بیکران از همه‌ی دوستان مهربان که خاطره آفریدند به مهر🌷🌷🌷🌷
🍀 با تشکر از هنرمند عکاس جناب بهگام برای این ثبت این تصاویر خاطره‌انگیز.

#بیستم_دی
#محمدکاظم‌کاظمی
@zaynabbayat
6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹 بخشی از سخنرانی محمدکاظم کاظمی در محفل فرهنگی ادبی «علی یا شاه مردان» در خانه هنر مهاجرین خراسان رضوی.
🔺با بحثی در باره‌ی شاعران فارسی و حضرت علی
#شعر
#امام_علی
#محمدکاظم_کاظمی
@zaynabbayat
10👍1
✳️ پادکست شعر پارسی

🔻اکنون قریب به دو سال از شروع انتشار «پادکست شعر پارسی» می‌گذرد و در این مدت، ۳۵ قسمت از این پادکست در دو فصل منتشر شده است.

🔻در هر قسمت، به یکی از شاعران زبان فارسی پرداخته‌ایم، شاعرانی از همه قلمرو تاریخی و جغرافیایی زبان فارسی. البته هنوز بعضی شاعران باقی مانده‌اند و بعضی قسمت‌ها ضبط شده ولی هنوز آماده و منتشر نشده است. کار ادامه دارد، هرچند وقفه‌ای در آن افتاده است.

🔻راوی پادکست‌ها من هستم و دکلمهٔ شعرهای آن‌ها در فصل اول با صدای زینب بیات است و در فصل دوم با صدای او و بعضی از شاعران گرانقدر امروز.

🔻مدیریت این کار با شاعر گرامی محمدرضا معلمی است و پشتیبان آن «رسانهٔ چی‌کتاب».

🔻دوستان عزیز علاقه‌مند به شعر و شاعران فارسی را به شنیدن این پادکست دعوت می‌کنم.

🔻پادکست شعر پارسی رایگان است و در سکوهای کست‌باکس و شنوتو در دسترس است. کافی است که مثلاً برنامهٔ کست‌باکس را بر روی گوشی یا تبلت نصب کنید و سپس «شعر پارسی» را در آن جستجو کنید.

پیوندهای نصب این برنامه‌ها را در اینجا درج می‌کنم.

🔹پیوند کانال شعر پارسی در کست‌باکس:
📎 https://castbox.fm/vb/705828317

🔹پیوند کانال شعر پارسی در شنوتو:
📎 https://shenoto.com/channel/podcast/Shearparsipod

#پادکست_شعر_پارسی
@mkazemkazemi
6👍2
Forwarded from محمدکاظم کاظمی
✳️ تحفه‌های دانایی
🔻محفل رونمایی از تازه‌های نشر دارا

▪️با حضور
عبدالله آرزو
ابوطالب مظفری
محمدکاظم کاظمی
دکتر محمد عثمان نورزایی

▪️با شعرخوانی شاعران امروز
▪️گرداننده: زینب بیات

🔻سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۴ عصر
🔻مشهد، بلوار پیروزی، پیروزی ۱۷، محدثی‌فر ۱، پلاک ۲۲
👍4👎1
🍁دم سفر مپسندید ناامید مرا
زینب بیات

این روزها، جمعیت قابل توجهی از مهاجران افغانستانی، برگه خروج گرفته‌اند و باید ایران را ترک کنند. این خبر به ظاهر ساده است. اما اتفاق سنگین و سهمگینی است برای بسیاری از مهاجران. بگذریم از اینکه در کشور خراب‌شدۀ ما، شرایط زندگی چگونه است که همه می‌دانند. بگذریم از این غم‌باد و بغض گیر کرده در گلو، برای دخترانی که اینجا دانش آموز بوده‌اند و برنامه‌ریزی‌ها داشتند برای آینده‌شان، حالا با کامی تلخ باید بروند و خانه‌نشین شوند.
تصمیمی است که مسولین ایرانی گرفته‌اند و صلاح ممکلت خویش را حتما بر این دانسته‌اند که مهاجران را برگردانند. می‌دانیم که جمهوری اسلامی ایران سالهای سال پذیرای مهاجران افغانستانی بوده‌اند. می‌دانیم که برای ماندن یا خروج مهاجران حق تصمیم‌گیری دارند. می‌دانیم که خودشان هم مسائل و مشکلاتی دارند.
اما چه، چه حرفی می‌ماند پس؟
حرف این است که حالا که قرار است مهاجر افغانستانی، ایران را ترک کند. این مهاجری که همسایه و همزبان هم هست و گذشتۀ تمدنی مشترک با او هست. چگونه برود که نرنجد؟
که با خاطرۀ تلخ ایران را ترک نکند؟
که کرامت انسانی او زیرپا نشود؟
چگونه برود که سرمایۀ ارزشمندی به نام اخلاق، به نام فرهنگ، به نام مهمان‌نوازی که اعتبار ایران و حوزهٔ تمدنی مشترک ماست، به مخاطره نیفتد؟
گزارشهای مردمی از وضعیت بازگشت مهاجرین اما چیز دیگری می‌گوید.
دوستی می‌گفت که این روزها گذارم به اردوگاه شاندیز مشهد افتاد. جایی که مهاجرین ارجاع داده می‌شوند برای بازگشت به افغانستان. جمعیت انبوه مهاجرین چمدان به دست در صف‌های چند صد متری، جوانان مجرد، خانواده‌، زن و کودک و حتی زن باردار روی فضای خاکی وسیعی سرگردانند. برخوردهای تند و خشن سربازها، کمبود مواد غذایی و کمبود امکانات بهداشتی و حتی نبود سرویس بهداشتی از نکاتی است که شرایط غیرانسانی را برای مهاجر فراهم کرده است.
کافی است یک لحظه، به انسان بودن مهاجر و احساس و نیاز او فکر کنیم، به هم‌کیش و هم‌فرهنگ بودن، همزبان بودن، نه به این فکر کنیم که آیا این شرایط چقدر به آبرو و حیثیت ایران با آن تاریخ و پیشینه غنی فرهنگی لطمه می‌زند.
این روزها با دیدن و شنیدن این اوضاع و احوال تلخیم، نه اینکه دنبال مقصر بگردیم که اگر هم بگردیم ریشۀ این اتفاقات و این صحنه‌ها اول‌تر از همه در ممکلت خود ماست. ولی حداقل می‌شود به این اندیشید که اگر مهاجر با احساس خوب از ایران برود. قطعا سفیر فرهنگی ایران خواهد شد. ولی اگر اشک در چشم و بغض در گلو برود چطور؟

دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ عزیزان، بحل کنید مرا

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

#مهاجران
#بازگشت
#کرامت_انسانی
@zaynabbayat
👍102😁1
🔹 عبور از روزهای تلخ
زینب بیات
چندمین روز شد که جنگ شده، صبح خسته، شبی پریشان‌حال
هر طرف یک ستارهٔ زخمی، سار و گنجشک‌های بی پر و بال

چندمین روز شد که سایهٔ جنگ... کودکم با هراس می‌پرسد:
مادر این چیست این که برد از ما، خواب آرام و شور و شوق و خیال؟

جنگ بر طبل باز می‌کوبد او که دزدیده خنده‌های مرا
برده از قلب پاک دخترکم ضربان‌ نشاط مالامال

گم شدم در تمام ثانیه‌ها، بین اخبار و تیترهای خشن
مثل زنهای شهر، آینه را من فراموش کرده‌ام امسال

آبی آسمان و ابر سترگ، بال‌های بلند کاغذباد
پاره شد با جت و پرید از شهر، خاطرات خوش و سپید و زلال

چندمین روز؟ نه خدا نکند جنگ در خانه ماندگار شود
بگذر از روزهای تلخ و بمان ای شکوه همیشه، جاه و جلال

کاش امشب تمام موشک‌ها، شاخه‌های پر از شکوفه شوند
گل بکارند تانک‌های جهان، بی‌دلیل و بدون استدلال

صبح با عطر نان تازه و چای، وطنم را بغل بگیرد تنگ
پرچم آفتاب در دستش، شادمانه بیاید استقبال
۱۴۰۴/۴/۲
#صلح
#زینب_بیات
@zaynabbayat
21👍1
در آسمانم نعره ی تکبیر‌ها باقیست
در آسمانش نالهٔ آژیر‌ها باقیست

هم انتقام خشت خشت خانهٔ مظلوم
هم انتقام کودکان و پیر‌ها باقیست

آن خوک ویرانگر بداند بعد از این تا هست
بر گردنش قلاده و زنجیرها باقیست

در بین گرد و خاک و غرش‌های پی در پی
آری جدالش در مصاف شیر‌ها باقیست

مأیوس گشته لشکر صهیون ولی از او
نیرنگ‌های بی حد و تزویر‌ها باقیست

خیبر شکن سجیل و فاتح حسرتش مانده
تا قلب دشمن اشتیاق تیر‌ها باقیست

از روی دنیا محو گردد لکهٔ ننگین
تا مرگ تدریجی‌شان تدبیرها باقیست

او را شکستش می‌دهیم این وعدهٔ حق است
گرچه برای مرگ‌شان تاخیرها باقیست

ما مرد میدانیم ، تا جان در بدن داریم !
تا ذوالفقار حیدر و شمشیرها باقیست

#محمدتقی_دامردان
#همدلی_ایران_افغانستان
@zaynabbayat
11👎5
🔺محمد تقی دامردان، نقاش، عکاس و شاعر افغانستانی است. سالهاست در عرصۀ فرهنگ در مشهد و کرمان قدم و قلم زده است. امروز از طریق پیامک شعر خود را برایم فرستاد که منتشر کنم. شعری حماسی برای ایران و در دفاع از حق.
گفت: سیم کارتم قطع شده بود و راه ارتباطی دیگری نداشتم.
پیشنهاد داشت که پویش‌های ادبی خودجوش شاعران افغانستانی را در پشتیبانی از جبهه حق در کانال ویژه نشر کنیم.
درددلهایی هم نوشته بود و اینکه با وجود همۀ محدودیت‌ها و شرایطی که برای مهاجرین ایجاد شده، بازهم از ایران جدا نخواهد بود وهمواره ایران را دوست خواهد داشت.
درد دلهایش را خواندم. اشک در چشمانم جمع شد. این همه رنج و این همه عشق.
از ایشان اجازه گرفتم که درد دلهای خودمانی‌اش را منتشر کنم.
@zaynabbayat
9👎3👍1
🍁این همه رنج و این همه عشق
✍️ محمدتقی دامردان

بنده محمد تقی دامردان، در سه دهه زندگی در ایران از ناملایمات و مشقت‌های مهاجرت لحظه ای دور نبودم و نیستم. در دهه هفتاد کارتم قیچی شد واز تحصیل بازماندم.
شهرستان به شهرستان آوارگی را تجربه کردم. (مشهد- قم- کرمان)تا همین چند روز قبل که بنده را با کارت آمایش هنگام برگشتن از سرکار، ایست بازرسی بین راهی گرفت و مارا به پاسگاه برد و ازپاسگاه به اردوگاه برد. دوازده و نیم شب از اردوگاه آزاد شدم چون هیچ یک از دوستان و آشنایان آن وقت شب گوشی بر نداشتند و آنجا ماشینی هم نبود تا صبح پشت در اردوگاه نشستم.
من بارها و بارها اینگونه برخوردها و رفتار زننده نیروی انتظامی را تجربه کرده‌ام. کتف، دنده و قفسۀ سینۀ من شکسته است و سالیان سال از دردش رنج می‌برم. چیزی که در دعوا و تصادف این آسیب‌ها را ندیده‌ام.
من زیر مشت و لگد‌های بی‌حساب و کتاب نیروی انتظامی، شهرستان به شهرستان این رنج ودرد را تحمل کرده ام.
مردم ایران !
این مطلب را نمی‌گویم که گلایه کنم.
یا مظلوم نمایی وجلب ترحم کنم،
میخواهم بگویم مشکلات بی‌خانمانی و مهاجرت را با تمام وجود زیسته‌ام.
از ما گذشت ...و برای شما دعا می کنم خداوند رهبر دلسوز ، مسؤلین خدمت گزار، ارتش و سپاه‌ را از خطرات و بلیات حفظ کند تا هیچ وقت طعم تلخ آوارگی را نچشید.آنچه که ما دیدیم خدا سرهیچ بشری نیارد.
از«وطن رانده» در «روی جهان درمانده »ما هستیم
انتحاری های مکاتب و مساجد کشتار های سیستماتیک و ممنوعیت تحصیلی را کماکان با خبر هستید. که اگر این نبود ما مهاجر نمی شدیم.

با تمام اینها ایران مام میهن و مدافع تمام امت اسلام و سرزمین آزادگان و مظلومان جهان است. در شعرم اگر توجه کرده باشید متوجه می‌شوید که من در آن طوری سخن نگفته‌ام که برداشت شود من افغانستانی هستم.
به دوستان ایرانی‌ام گفته‌ام و باز می‌گویم.
از آنجایی که مهاجرین همیشه دست‌شان خالی و دور از امکانات دفاعی یا نظامی بوده.(به غیر از تیپ فاطمیون). و در هیچ یک از ارگان‌های نظامی هم حضور نداشته و ندارند.
با همین توان اندک و امکانات اندک با کلمه‌ها و واژه‌ها به دفاع از حق و حقیقت تلاش می‌کنیم تا یاری گر حق باشیم. باشد که خدا یاریگر ما باشد.
ما «مهمان» نیستیم.
ما «تهدید فرصت‌های شغلی »نیستیم.
ما «مهاجریم».

«مهاجر» کلمه‌ای که در متون احادیث ، روایات و قرآن کریم بسیار آشناست و کاملا تجزیه و تحلیل شده است.
آیا از عراق، فلسطین، لبنان، سوریه وحتی از همین ایران در تحولات سیاسی، مهاجردر سراسر دنیا نداشتیم یا نداریم؟
ما هم بنا به دلایلی مهاجر شدیم که به خواست و میل ما نبوده و نیست.مثل تمام مهاجران دنیا....
والبته که اگر شرایط اقتضا کند خودمان با میل و اشتیاق بر می گردیم.
ما ایران را نه تنها وطن خود که وطن همه امت اسلام می دانیم.
ایران وطن است.
وطن مادر است.
در باورهای من و تو ای برادر و خواهر ایرانی، از جان گذشتن راحت تر از بی حرمتی به مادر است.
آنهایی که «خیانت» کرده «جاسوسی »کرده ربطی به ملیت ما ندارد.چه ایرانی چه افغانی در «لشکرصهیونیست و آمریکا» هستند.
آنها نه تنها ملیت ندارند که دین هم ندارند. کدام متدین به میهنش و به مادرش خیانت می کند؟
خیانت‌کاران در جهت باطل تاریخ ایستاده درست مقابل ما، اما من تو در جهت حق هستیم.
خدا کند روزی بیاید که به دور از جنگ و آوارگی در صلح و آرامش از بلخ شیراز و بخارا تا دل دهلی با قند پارسی دهانمان را شیرین کنیم .

سلامتی و طول عمر رهبر انقلاب
و خادمین ایران مام حسین(ع)
به امید پیروزی جهان اسلام بر کفر جهانی
سلامتی و ظهور امام زمان(عج)

محمد تقی دامردان
#جان‌ایران_جان‌افغانستان
#محمد_تقی‌_دامردان
#مهاجرین
@zaynabbayat
23👎5👍4😢3
🔺پست جدید مریم کاظمی در صفحهٔ یوتیوب که در مورد انواع فوبیاها کار کرده.
مریم جان که خود نویسنده و دانشجوی انیمیشن است شخصیتی خلق کرده به نام مستر فلای یا همان آقای مگس و در این صفحه، موضوعاتی را از زبان آقای مگس بیان می‌کند.
می‌توانید برای دیده شدن این پست مریم، ویدیو را به طور کامل ببینید و علامت زنگوله را هم رویش بزنید که پستهای بعدی برایتان اطلاع‌رسانی شود.
دیده شدن پست تا آخر گفته‌اند که شما را رستگار می‌کند.☺️

تشکر که با لایک و سابسکرایب، همان تایید و دنبال کردن خودمان، مریم کاظمی را در انیمیشن سازی پشتیبانی می‌کنید.
#مریم_کاظمی
#انیمیشن
@zaynabbayat
👍10
💎اجرای زندهٔ گروه موسیقی روزبه آذر
پنجشنبه و جمعه

آهنگساز و نوازنده گیتار: روزبه آذر
گیتار دو: یاشار شمس
گیتار الکتریک و باس: آرمان پارسیان
ویولن: محراب سید عباسیان
ویولن: محمد صیادی
ویولنسل: علی نعمتیان

پنج شنبه و جمعه: 20 و 21 شهریور
ساعت 19:30
سالن فردوسی فرهنگسرای جهاد دانشگاهی
تهیه بلیط: gishot.ir
1
🔺 بی‌نشان
🔻 تصویری که می‌بینید مربوط به جناب حیات‌الله پروانی فرزند سید محمد‌خان است. ۷۶ ساله اهل سیدخیل ولایت پروان.
ایشان در مسیر بازگشت به کشور از مرز اسلام‌قلعه به مقصد کابل بوده است. و قریب به یک ماه است که از او خبری نیست.
اگر کسانی در داخل کشور نشانی از ایشان دارند یا در این مدت او را دیده‌اند. به این نشانی تلگرامی یا به این شماره تلفن خبر بدهند.
🔺@y_parwani
📞09910308540
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من اجرای این دو عزیز به خصوص حوریه جان را در اینستاگرام همیشه لایک می‌کنم. زندگی کردن و شاد زیستن در افغانستان کنونی لایک هم دارد. با کمترین امکانات و با بیشترین محدودیت‌ها.
نه آرایش ویژه‌ای و نه لباسهای آنچنانی، یک اجرای دلی با همان رخت و لباسهای سادهٔ وطنی همین.
و اینجا در دل کوه‌های بامیان ایران و افغانستان دوباره به هم رسیده‌اند .
این همان نور امید است از پس کوه ناامیدی.

#حوریه
#علی
#آرون‌افشار
https://www.instagram.com/reel/DPZIlN5Df3N/
@ali.kingam02

@zaynabbayat
33🔥4👎1
صدایش در گوشم می‌پیچد. صدای مهربانش با کلماتی آهنگین و وزین که خبر ما را می‌گرفت. روزهای عید و گاه گاه، او بزرگوار بود و پیش قدم برای احوالپرسی‌های گرمی که مشهد و کانادا را به هم وصل می‌کرد. بی‌آنکه انتظار داشته باشد حتما ما اول تماس بگیریم.
بانو افتخار کاظمی (اطمینان) ملقب به عمه گل در خانواده، عمهٔ شاعر و ادیب محمدکاظم جان. رسمی زیبا در بین مردم ما که سه عمه را با عنوان عمه جان، عمه شیرین و عمه گل صدا می‌زدند.
از یک خانوادهٔ اهل فرهنگ و ادب با فرزندانی همانند سهیلا جان، شکیلا جان، ژیلا جان، ناهید جان، ثریا جان، نائف جان و وحید جان که همه خیررسانند به این جامعه و فرهنگ و ادب در جان و جهان‌شان سرشته شده.
مجموعه شعری از ایشان به نام «قطره‌ای از بحر» منتشر شده که توفیق دکلمه چند شعرشان را داشتم و خرسندم که این کار را در زمان حیاتشان انجام دادم.
خوشحالم که توفیق دیدارشان را، هم‌صحبتی‌شان را داشتم و از آن جان معطر من هم برگی چیدم.
روانش مینوی باد
@zaynabbayat
10👍1
🔹پست جدید مریم کاظمی در یوتیوب را می‌توانید با این لینک تماشا کنید.👆
✳️ تاریخ قلب آسیا
🔻 در رادیو دری


🔻 تا کنون ۷۳ قسمت از برنامهٔ رادیویی «تاریخ قلب آسیا» از رادیو دری برون‌مرزی مشهد پخش شده و در سایت این رادیو به این نشانی بارگذاری شده است.
https://parstoday.ir/dari/radio/program--%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%82%D9%84%D8%A8_%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7

🔻 این یک روایت صوتی از تاریخ متأخر افغانستان از عهد احمدشاه درانی تا کنون است. راوی آن من هستم و تهیه‌کنندهٔ آن نیز خانم زینب بیات.

🔻 هر قسمت از این برنامه حدود ده دقیقه است و در آن به یک فراز تاریخ یا یک رویداد تاریخی پرداخته شده است. سیر مباحث بر اساس سیر زمانی است.

🔻 کوشیده‌ام که یک روایت مطلوب برای عموم علاقه‌مندان تاریخ کشور به دست بیاید، چون بسیار دیده‌ام که کسانی در پی دسترسی به یک گزارش از تاریخ کشور افغانستان بوده‌اند ولی به منبعی جمع‌وجور و مختصر دسترسی نداشته‌اند.

🔻 تاریخ قلب آسیا اکنون و در هفتاد و سومین قسمت به دوران حکومت محمدداوود خان رسیده است و همچنان ادامه دارد...

🔻 علاقه‌مندان به تاریخ افغانستان را به شنیدن این روایت صوتی دعوت می‌کنم.

@mkazemkazemi
14
▪️ دایی حمید

🔹 با دایی حمید توپ‌بازی می‌کردم، در خانهٔ پدربزرگ در کوچهٔ ستارهٔ مشهد. در سفری که با مادرم از هرات به دیدن اقوام آمده بودیم، در زمستان سال ۱۳۵۶. اقوام مادری ما در مشهد زندگی می‌کردند و خاله‌ها و دایی‌هایی که از کودکی در اینجا بودند، دیگر ایرانی شده بودند و درس می‌خواندند. دایی حمید دانشجو بود و برای سرگرمی من، با من بازی می‌کرد. دایی ناصر هم با من بازی می‌کرد، با یک شطرنج مقوایی که مهره‌هایش را او ساخته بود. ولی دایی حمید که یک مقدار متشرع‌تر بود، در آن زمان به رسم متشرعان شطرنج بازی نمی‌کرد. او با من توپ‌بازی می‌کرد.

🔹او رشتهٔ حقوق را کنار نهاده بود و ادبیات می‌خواند. شاید اگر آن مسیر را ادامه داده بود، می‌توانست یک وکیل یا قاضی پردرآمد باشد. ولی معلمی را برگزید و تا پایان عمر در نظام آموزشی ماند، حتی بعد از بازنشستگی. گاهی در کسوت معلم، گاهی در کسوت مدیر مدرسه.
بیشتر ادبیات فارسی و عربی درس می‌داد و معلم ادبیات و منتقد شعرهایم هم بود، آنگاه که در نوبت بعد، ده سال بعد، در قامت نوجوانی که شعر هم می‌گوید، دوباره به ایران آمده بودم و مهاجر شده بودم. به خاطرم هست که باری در شعری «بگسیسته» آورده بودم و با «زیسته» قافیه کرده بودم. او یادآوری کرد که ما یا «گسستن» داریم، یا «گسیختن»، ولی «گسیستن» نداریم.

🔹 در آن سال‌ها دایی حمید در قوچان معلم بود و گاهی به مشهد می‌آمد. با شریفه خانم ژیان باقرپور ازدواج کرده بود و نرگس و نیرهٔ این زوج جوان، هنوز کودک بودند. علی هم چند سال بعد به دنیا آمد و این خانوادهٔ پنج‌نفره به مشهد کوچیدند. خانواده‌ای که همیشه و از زمانی که به خاطر می‌آورم، همدیگر را عاشقانه دوست داشته‌اند. فرزندان بزرگ شدند و آن‌ها هم تحصیل کردند و سه عزیز خانواده هستند.

🔹اما کرونا از خانوادهٔ مادری ما چند تن را گرفت؛ دو دایی، یک زن دایی و یک پسر دایی. دایی حمید هرچند از موج اصلی کرونا، بعد از یک دورهٔ طولانی بیماری جان به سلامت برد، ولی دیگر این سلامت آن سلامت قبل از کرونا نبود، و عوارض بیماری، او را دو سال قبل در چنین ایامی از ما گرفت. او به جوار برادرش رفت، دایی ناصر که هر دو برایم سخت عزیز بودند. دربارهٔ دایی ناصر هم باز خواهم نوشت و خاطرات خوشی که از او و خانوادهٔ گرامی‌اش دارم.

🔹اشخاص عکس دسته جمعی از راست: ساره کاظمی، زینب بیات، شریفه خانم ژیان باقرپور (همسر دایی حمید)، حمید رضازاده، مرضیه رضازاده (مادرم). فروردین ۱۳۸۸.

@mkazemkazemi
11👍2👎1