@rahenow
551 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
گفتم : از حرفام نرنجیدی ...؟
گفت : نه!
گفتم : ولی هر کی بود یه چیزی بهم میگفت.!
گفت : مادرم انسولین میزنه، اولا خیلی دردش میگرفت، بعدش کمتر شد، حالا هر وقت سوزنو تو پوستش فرو میکنه، فقط میخنده.
الان منم اونطوری ام...!

#حمید_جدیدی
@rahenow
من گمان می کردم
دوستی همچون سَروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
دلِ هر کس دل نیست ... !

#حمید_مصدق

@rahenow🗿👈
‍ ‍ ♨️می خوام یه جک ترکی برات بگم❓❗️

یه ترکه بود ۳ تا پسر داشت
اسم یکیشون #علی بود ساواکیا بردن جنازشو نیاوردن
دوتا پسر دیگه واسش مونده بود
انقلاب شد یکی شون مهندس بود شد #شهردار اورمیه
جنوب اورمیه سیل اومده بود رفته بود کمک مردم
یه پیرزنه گفت یکی به من کمک کنه
این شهرداره رفت جلو، گفت چی شده مادر
گفت جهاز دخترم زیر زمین مونده
اومد کمک کرد و برد بالا، پیرزنه گفت
جوون خدا عمرت بده کاش یه جو غیرت تورو شهردار داشت...
این #ترکه به پیرزنه گفت آره مادر
کاش شهردار غیرت داشت.

این ترکه یه داداش داشت اسمش #حمید بود معاونش بود
جنازش تو مجنون جا موند.

بی سیم زدن حاجی حمید رو بیاریم؟
گفت همه اونایی که اونجا خوابیدن حمید های منن
اگه همه بچه هارو میتونین بیارین ، بیارین اگه نمیتونین
حمید پیش بچه هاش بمونه

خودش توی عملیات بعدی رفته بود خط مقدم مجروح شد
جنازشو گذاشتن توی قایق بیارن
قایق رو زدن

این ترکه که ۳ تا پسر داشت یه تیکه قبر نداره
اینا خونواده ی #باکری ها هستن

#هفته_دفاع_مقدس_گرامی_باد 🌹

@rahenow🗿👈
دوستان فارسی زبان دم از اتحاد میزنید
آیا حق یه بچه ی ترک آزری تحصیل به زبان شیرین مادر خودش نیست؟
شما هم بیایید با هموطنان آزری خودتون فریاد بزنید، فقط کافیه ی بار یکدلی خودتون رو ثابت کنید
ما همه ایرانی هستیم ،بله درسته
ما باید هم در دفاع از وطن، متحد باشیم هم به حقوق اولیه همدیگه احترام بزاریم
................
@rahenow🗿👈

خسته ایم از داد ، از بیداد های لعنتی
دست مان را بسته استبداد های لعنتی

بسکه حزب باد بودیم و نسنجیدیم کار
منحرف کردند ما را باد های لعنتی

سال ها در زمره ی خانه خرابان بوده ایم
حق مان را خورده‌اند آبادهای لعنتی

در قفس بی آب و نان ماندیم حتی مدتی است
رفته ایم از خاطر صیادهای لعنتی

هی نشستم منتظر چشمم به درها خیره ماند
پس کجا ماندند این امداد های لعنتی

از تبر پرسیدم از دستت چرا خون می‌چکد
گفت بیزارم از این آزادهای لعنتی

قد کشیدند و نمی فهمند جنگل مال ماست،
دار باید ساخت از شمشادهای لعنتی

بغض خود را واکن و بشکن سکوتت را رفیق
تا به کی توی گلو فریادهای لعنتی

هرچه آمد برسر ما دستپخت این دوتا است
درس های دینی و استادهای لعنتی

#حمید_اسماعیلی
@rahenow🗿👈
ما قدرت برتریم و موشک داریم
غیر از خودمان بر همگان شک داریم

ما گوش به حرف همه مردم هستیم
همواره به گوش خویش سَمعَک داریم

گفتید که ما به نان شب محتاجیم
هم نان لواش هم که سنگک داریم

تا چشم شما خوبی ما را بیند
هم آب هویج هم که عینک داریم

الزام به واردات از قبرس نیست
در حد کفاف کُره اِشَک داریم

غم نیست چو گند کارمان بیرون زد
صد شکر که ما کهنه و پوشک داریم

آزادترین ملت دنیا مائیم
تا باربی و مانکن و عروسک داریم

ما شادترین جامعه دنیائیم
از بس که درون خویش دلقک داریم

با گشت به پای همگان میپیچیم
از بس که گُلیم و گل پیچک داریم

شش دانگ بهشت مال ما خوبان است
این هم سند بهشت مدرک داریم

نا شکری اگر کنیم ما سنگ شویم
اینقدر که ایام مبارک داریم

#شعر_طنز
#حمید_درویشی
@rahenow 🗿👈
از بس که صاف و ساده دل و زود باوریم
در انتظار ِ میوه ی کاج و صنوبریم

در موقع لزوم ، بزرگیم و کاردان
از پل که رد شدند سواران، همان خریم

هرکس که خواند آیه یاسین به گوش مان
مانند خر به وعده اش ایمان می‌آوریم

گوساله گاو گشت و به پایان رساند عمر
ما هم چنان به بحر خریت شناوریم

با گاوهای عاطل و باطل چه کارمان
خرهای شاغلیم ، که مشغول عرعریم

«در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست»
محض رضای حضرت خان بار می‌بریم

در ظاهر قضیه کمی فرق بین ماست
ما زیر بار ، البته با هم برابریم

آورده‌ایم سر به در کدخدا فرود...
گوش دراز، داده به فرمان سروریم

تاوان همیشه گردن ما را گرفته است
همواره زخم خورده ی تصمیم داوریم

«از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن ست شکایت کجا بریم»

حکم قضا نبود ، بفهمیم قصه چیست
حتماً خدا نخواست که سر در بیاوریم

از حق نقد خویش گذشتیم در حیات
دنبال حق نسیه به صحرای محشریم

#ح_الف_شاکی
#حمید_اسماعیلی
#خرنامه
@rahenow 🗿👈
تا زمانی که کور و کر باشیم
از همه چیز بی خبر باشیم

مرگ بر زندگی شرف دارد
آن زمانی که بی ثمر باشیم

از دیاری که در قرق باشد
باید آماده ی سفر باشیم

سالها کارمان فقط این بود
جا بمانیم و پشت در باشیم

وقتی از آب و گل در آمده ایم
حیف باشد که بی اثر باشیم

شاخه ی خشک زود می شکند
خوب می‌شد که چوبِ تر باشیم

سنگ ، آیینه را نمی فهمد
بعد از این سعی کن سپر باشیم

شعر مفهوم بهتری دارد
اگر از درد با خبر باشیم

بی پدر ها سوار مان هستند
تا زمانی که مثل خر باشیم...

#حمید_اسماعیلی
@rahenow 🗿👈
آن لنگه‌کفش قرمزِکودک را می‌بینی
که برخونِ والدینش شناور است!
و آن قدرت را چطور؛
بر بلندای خودکامگی؟
و آن مذهب را ببین
که بر شانه‌های اوباش استوار است!
و خود را، خود را این میان ببین؛
- انسانی دم فروبسته و ناظر
که مردمکِ چشمانش مدام می‌چرخد بر حوادثِ تلخ و تلخ‌تر -
و خود را، خود را این میان ببین که بر جمود جسم و اندیشه نشسته‌ای!

در این وطن؛
انسان‌ِ بالغی که مزدور نباشد!
اگر بود سالوس نباشد!
اگر بود ترسو نباشد!
اگر بود تطمیع نشود‌!
اگر بود خرافه باورش نباشد!

انسانِ شجاع و شریفی است!
چون یافتی همراهش شو
اگر همراهش نشدی دعایش کن!
پشتش قایم شو
و با خود تکرار کن:
" دیگر بس است،
من‌هم می‌خواهم شرافتمندانه زیست کنم
یا شجاعانه بمیرم! "

#حمید_سلیمانی‌رازان

@rahenow 🗿👈
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی

از ما به مهربانی یاد کنید، از ما قبیله دلتنگ، که دل خوش کردیم به خطی و خبری که نبود. از ما که پنهان کردیم اندوه دلتنگی را در خنده هایی سرخوشانه، و در میدان شهر رقصیدیم پیش از این که کسی بداند چقدر مرده ایم. از ما، مصلوبان مکدر تکرار. از ما به مهربانی یاد کنید، هر غروبی که هجوم تاریکی بی امان بود و ماه در محاق و ساحل آرامش نامحتمل، هر سحرگاهی که خورشیدش نمی بوسید و می سوزاند، در انتهای هر بوسه وداع، در ابتدای هر آخرین دیدار.

از ما به مهربانی یاد کنید که ذوب شدیم از بس در هر بوسه ای به فکر وداعی بودیم و در هر دل بستن به فکر فراقی. دفن شدیم در لایه های پلشت تردید، و از خاک سردمان گلی نرویید جز شاخه نحیف پر از تیغی، که نه بوئیدنی بود و نه چیدنی، تنهای جاودانه که مثل خودمان نادیده ماند.

از ما به مهربانی یاد کنید، که ما با خودمان سخت نامهربان بوده ایم ...

#حمید_سلیمی
@rahenow 🗿👈
هلا "مرد کهن" از حجم این "خرمن" خبرداری؟
از این که "کار هر بز نیست" کوبیدن خبرداری؟

یقیناً بارها با "گاو نر" هم حجره‌ای بودی
که از تاثیر خوب "پنبه" و "روغن" خبرداری

تو که در حوزه ی مقعدشناسی دکترا داری!
اصولاً بیشتر از بنده ی کودن خبرداری

بگو این ماجرا را از کجای خود در آوردی
که در انبار کاه از کشف یک سوزن خبر داری

(من ازآن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم)
تو ی یک لا قبا از بوی پیراهن خبرداری

خوراکت چیست ؟ روزی چند نوبت دوغ می‌نوشی؟
که از علم طبابت اینچنین متقن خبرداری

چرا گم کرده‌ای ای شیخ سوراخ دعایت را
تو که از فرق ، بین ِ بینی و باسن خبرداری

سر از ماتحت خر هم در نمی‌آوردی و اکنون
چنین علامه ی دهری و از هر فن خبرداری

گمانم مغز خر خوردی که عقل کل شدی ای شیخ
وگرنه تو کجا از نسخه پیچیدن خبرداری


👤 #حمید_اسماعیلی
@rahenow 🗿👈
همه مردم بانگ برداشتنـد
کـه چرا سیمان نیست
اما كسی فكـر نكـرد
كـه چـرا ایـمـان نیست
و زمــانـی شــده ‌اسـت
كـه بـه جـز انـسـان
هیچ چیز ارزان نیست ...!!
#حمید_مصدق

@rahenow 🗿👈
بگو در حوزه می‌مانی کرونا

به جان شیخ اگر افتاده باشی
برایم بهتر از جانی کرونا

#حمید_اسماعیلی

@rahenow 🗿👈
هرچه نرخِ رشدِ استبداد بالا می‌رود
"داد" پایین می‌کشد "بیداد" بالا می‌رود

قبضِ آبونمانِ آب و قیمتِ تحصیلِ نان
گرچه بابا بر سرش جان داد بالا می‌رود

آنکه لبخندی زد و نان را به نرخ روز خورد
پله را ده تا یکی و شاد بالا می رود

راهِ آقا زادگی از راهِ معمولی جداست
هر که در این شاهراه افتاد بالا می‌رود

در بیانِ اختلاسِ عده ای پاکیزه دست
از پسِ هم صفر در اعداد بالا می‌رود

بس که می‌ریزند پولِ نفت را در سفره ها
درصـدِ بیـکاری افـراد بالا می‌رود

دولتِ قبلی چنان پشتِ پدر را گرم کرد
از سر و کولش دوجین اولاد بالا می‌رود

آنچنان شیرین شده این روزها طعمِ علف
کوه را مانند بُز ، فرهاد بالا می‌رود

کشورِ ما مهدِ علم و دانش و فن آوری است
از سـرِ هـر کوچه استعـداد بالا می‌رود

چون که آزادی فراوان است در این سرزمین
از گلـوی مـرد و زن فریاد بالا می‌رود

پایه های امنیت از بس که مستحکم شده
از در و دیـوارمان پـهپـاد بالا می‌رود
 
باغبان وقتی نداند فرقِ کود و سبزه چیست!
پیچـکِ پژمرده از شمشاد بالا می‌رود

در مسیرِ باد اگر یک روز خوردی آبِ جو
اعتبـار و روسـری با بـاد بالا می‌رود

طبقِ تحقیقات، هر جا گشتِ نامحسوس گشت
از لحاظِ کشته ها تعداد بالا می‌رود

رفته بودم بی هدف گردش کنم درسطحِ شهر
دیدم از دیوار و در معتاد بالا می‌رود

باز هم وقتِ شکار و ... حقِ مطلب خورده شد
بر سرِ هـر تپـه ای صیـاد بالا می‌رود

آب با خود مرده ماهی را به پایین می‌برد
بر خـلافـش ماهـیِ آزاد بالا می‌رود

شاعرِ بیچاره هم هر چند ورزشکار نیست
یکـسره از پله ی ارشاد بالا می‌رود

👤 #حمید_اسماعیلی

@rahenow 🗿👈
چنان این خاک زرین در دل خود کیمیا دارد
که هرکس می‌رسد از راه ، آن را ادعا دارد

زمینش امن ، دریا امن ، حتی آسمانش امن
خدایی اینچنین امنیت محضی ، کجا دارد

نشستم سرچ کردم توی تعطیلات تقویمش
میان هر دو تا شادی ، صد و ده تا عزا دارد

از این هشتاد کانالی که در سیمای تان دارید
به هریک سر زدم یا روضه یا راز بقا دارد

«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
برای تیر مژگان دین من همواره جا دارد

«اگر آن "چشم بادامی" به دست آرد جزایر را»
پس از این مطمئناً چشم بر "تنبان" ما دارد

من از تکرار بی اندازه‌ی تاریخ دانستم
که چین هم گوشه چشمی به این جغرافیا دارد

"به پایان آمد این دولت حکایت همچنان باقیست"
خدایا این درام تلخ، پس کی انتها دارد!؟

#حمید_اسماعیلی

@rahenow 🗿👈
خط فقر ۱۰ میلیون تومان شد ...

#حمید_رضا_امام_قلی_تبار ، بازرس مجمع عالی نمایندگان کارگران :

- خط فقر در جامعه برای خانوار ۴ نفره ۱۰ میلیون تومان است ...
- بسیاری از کارگران توان خرید گوشی موبایل برای ادامه تحصیل فرزاندانشان را ندارند ...
- با دریافت خوشبینانه حقوق ماهیانه سه میلیون تومان به راحتی می توان اثبات نمود که کارگران ( بیش از نیمی از جمعیت کشورمان ) در فقر مطلق به سر می‌ برند ...

tn.ai/2356271
@rahenow 🗿👈
بارالها، در بهشتت کسب و کاری نیز هست؟
رویِ ما مانند این دنیا فشاری نیز هست؟

توی آن دنیا کلید باغ جّنت دست کیست؟
دولت و کابینه ی خدمتگزاری نیز هست؟

اندِ تدبیر است هر جنّت مکانی در بهشت؟!
چاپلوسی، کاسه لیسی، پاچه خواری، نیز هست؟

مشتِ محکم بر دهان یاوه گویان می‌زنند؟!
اجتماعی، مرگِ بر آنی، شعاری، نیز هست؟

حور و غِلمان برگ می بندد به خود، یا اینکه، نه...
گشتِ ارشادی، حجابی، بند و باری نیز هست؟

گر که مأموری بیاید اشتباها در بهشت
چاره و از دستشان راهِ فراری نیز هست؟

انتخابِ حوریان با ماست، یا با مُنکر است!؟ زین جهت، ما بندگان را اختیاری نیز هست؟

جُز بنان و ناظری، هاییده هم دارد بهشت؟
تُنبکی، چَنگی، دَفی، سَنجی، سه تاری نیز هست؟

با شَرابِن، جز طَهورا، چیزِ دیگر می‌دهند؟
ُُمُطربی، میخانه ای، شب زنده داری، نیز هست؟

ما فقط ما الشعیر و دوغِ زمزم می خوریم؟! بهرِ ما پیمانه داران، زهرِ ماری نیز هست؟

گُشنه گر باشیم، یا سیر از عسل تکلیف چیست؟
نصفِ شامی، لقمه ای،. نصف النهاری، نیز هست؟

باز آنجا هم فرو دستان سواری می دهند؟
تازه، خر هم گر بهشتی شد، سواری نیز هست؟

گرچه دارا خانه ای چون کاخ دارد در بهشت!!!
بهرِ سارا لااقل آنجا اناری نیز هست؟

از خوشی دعوا و جنگی می‌شود مابینمان؟
طالبانی، داعشی، یا انفجاری، نیز هست؟

فَنس دارد دور جنّت، یا که دیواری چو چین؟
قلعه و دیوارِ حائل، یا حصاری نیز هست؟

یا کسی آنجا به ما کاری ندارد مدتی!
ای خدا، کِردارِ ما را، کِردگاری نیز هست؟

ما که چون اصحاب کهف عمریست خواب افتاده ایم!
بهرِ خوابی خوب و خوش، یعنی که غاری نیز هست؟

#حمید_نیک_نفس

@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«خرّم آن کز "مال مردم" بختِ برخوردار داشت»
آنچه تخمش را ملخ خورده‌ست در انبار داشت

برده بود آن جنسهایی را که در بازار نیست
ما نفهمیدیم ناکس از کجا آمار داشت!؟

گفتمش این پولها را از کجا آورده‌ای
گفت بابای من از این پولها بسیار داشت

بچه اش را آن طرف از آب درآورده بود
این طرف، با آن طرف، اما سر پیکار داشت

ظاهراً هربار می‌دیدیم او را روزه بود
منتها روزی سه نوبت سفره ی افطار داشت

از سحر تا بوق سگ در خدمت اسلام بود
بوق سگ را تا سحر دیدار با کفار داشت

کار او در روز روشن میل بیت المال بود
در شب تاریک ، اما میل استغفار داشت

با وجودش درصد بیکار ها پایین کشید
حضرت آقا برای هفت پشتش کار داشت

کل هفته جیب ما را می‌بُرید و جمعه‌ها
در صف اول کنار شیخ استقرار داشت

شیخ «اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض»
همنشینی با فرو دستان برایش عار داشت

چشمها را بست و عین "خرس" خود را زد به خواب
قاضی از این ماجرا هرچند استحضار داشت

خانه‌ام را دزدها بدجور جارو کرده‌اند
گرچه دور خانه‌ام از شش جهت دیوار داشت

#ح_الف_شاکی
#شکیب_شاکی
#حمید_اسماعیلی

@rahenow 🗿👈
این زخم را نمی‌شود اصلا رفو کنیم
باید به حال و روز بد خویش خو کنیم

از آرزوی مانده به دلهای ما نپرس
فرصت نکرده‌ایم هنوز آرزو کنیم

#ح_الف_شاکی
#شکیب_شاکی
#حمید_اسماعیلی


#رضا #آرزوی_محال #آرزوی_مانده_به_دل #کودکان_کار #بدبختی #تبعیض #فساد #بی_عدالتی #خودکشی #فقر #فصل_پایانی
‌@rahenow 🗿👈
#طنزیمات_ادبی
ای خاک پر صلابت و ای مرز پر گهر
ای مهد علم و دانش و سرچشمه‌ی هنر

دور از تو باد آنکه برایت نخواست خیر
کور آنکه خواست تا تو بیافتی به دردسر

بی سرپرست مانده‌ای و گیرکرده‌ای
زیر لوای ناپدری‌های بی پدر

دایم به خون کشیده تورا زخم پشت زخم
از قادسیه یکسره تا دوره‌ی قجر

بعد از قجر هم البته کم خون نخورده‌ای
نوبت رسید چون به گدایان معتبر

قومی که معتبر شد و غافل شد از خدا
در کاخ پا گذاشت و غافل شد از کپر

بی‌وقفه از وقوع فساد و وفور فقر
در گوشه ‌گوشه‌ی تو به ما می‌رسد خبر

از نیلگون خلیج به ظاهر همیشه فارس
تا چند درصدی که به جا مانده از خزر

با همت جهادی مردان پاک دست
غرب تو کولبر شد و شرق تو سوختبر

شرمنده‌ام که درد تو را حس نکرده‌ام
یا خون نشد دلم اگر از اینهمه شرر

...
از جا بلند می‌شدم و داد می‌زدم
زیر گلوی خویش اگر داشتم جگر

(اظهار عجز پیش ستم‌پیشگان خطاست)
بر تیر خصم سینه‌ی خود می‌کنم سپر

عالی‌جناب از خر قدرت پیاده شو
پایان قصه است نکن سعی بی ثمر

بازنده‌ای شبیه بقیه بزن به چاک
شر را بکن -‌-برادر من-- تا نگشته شر

#حمید_اسماعیلی
@rahenow 🗿👈