@rahenow
566 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
@rahenow🗿👈
زادروز ِ فریدون فرخزاد، «خنیاگر در خون»
goo.gl/QVpbGv
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه‌پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد

افرادی در تاریخ هستند که به راستی مصداق ِ این رباعی زیبای دکتر شفیعی کدکنی هستند. انسان‌هایی که می‌توانند اندکی سر از زیر لحاف محیط بیرون بیاورند و کمی آنسوتر را ببینند. فریدون فرخزاد به راستی یکی از این افراد می‌تواند باشد.

مردی که شکل خودش بود. زندگی ِ شرافتمندانه‌ای کرد و در نهایت تاوان این صداقت و «فراتر از عصر خود بودن» را با خونش داد.

فریدون فرخزاد پانزدهم مهرماه ۱۳۱۷ در تهران، چهار راه گمرک تهران از پدری کاشانی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.

در آلمان، فریدون حقوق سیاسی خواند. پایان‌نامه‌ی دکترای علوم سیاسی خود را در باب تاثیر مارکس، فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی بر کلیسا و حکومت آلمان شرقی نوشت و در نهایت از دانشگاه مونیخ فارغ‌التحصیل شد. آنچه اما موجب شهرت فریدون فرخزاد میان مردم شد نه تحصیلاتش در علوم سیاسی و تخصص در این رشته که «میخک نقره‌ای» شد. میخک نقره‌ای نام مجموعه «شو»هایی بود که فرخزاد در تلویزیون ایران اجرا می‌کرد.
...
فروغ فرخزاد، خواهرش در نامه‌ای از او خواست که به ایران بازنگردد:
«احمق نباش و فکر مشاغل و غیره را از سرت بیرون کن. تو نمی‌دانی. مگر من این‌جا چه شده‌ام که تو می‌خواهی بشوی؟ دو سال است که به آلمانی شعر می‌گویی و برای خودت آدمی شده‌ای. من ده سال است که شعر می‌گویم و هنوز احتیاج به ۵۰ تومان دارم باید سر خود را بگیرم و از بدبختی گریه کنم.»

فریدون علاوه بر تحصیل در علوم سیاسی در آلمان، به زبان آلمانی شعر نیز می‌سرود. شعرهایی که در محیط ادبی آلمان جای پای خود را بازکرده بودند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فریدون فرخزاد به دادگاه‌های انقلاب اسلامی احضار شد . برای مدت کوتاهی نیز بازداشت شد و پس از مدت کوتاهی مجبور به مهاجرت از ایران شد.
....
فریدون فرخزاد بی‌تاب دیدار مادر بود. مادر بیمار بود و فریدون مشتاق دیدار مادر. پوران فرخزاد این عشق را این‌گونه می‌گوید:

«وقتی [فریدون] می‌رفت استرالیا، هواپیمای استرالیا از روی تهران رد می‌شد. یک کارت برای من داده بود همه‌اش اشک بود، برخی جملاتش را نمی‌توانستم بخوانم. در آن نوشته بود: پوران جان وقتی رسیدم آسمان تهران، می‌خواستم پنجره را باز کنم و خودم را از بالا بندازم پایین، روی خونه‌مون روی مامان روی تو روی ایران روی همه چیز به چه دلیل من نباید تو وطنم زندگی کنم؟ توی خونه‌م، پیش خانواده‌ام.»

آنچه در نهایت شرایط را برای قتل فریدون فراهم کرد همین دلتنگی برای مادر و شوق دیدار مادر بود.

اسماعیل پوروالی، روزنامه‌نگار قدیمی این‌گونه روایت می‌کند:
«فرخزاد از طریق یک فرش‌فروش ایرانی مقیم فرانکفورت که بسیار به او اظهار دوستی می‌کرد با غلامی، یکی از مسئولان ایستگاه وزارت اطلاعات در آلمان که به عنوان دبیر سوم در سفارت رژیم کار می‌کرد، دیدار کوتاهی در نمایشگاه فرش‌فروش مورد بحث داشت. غلامی و همکارش اصولی چند بار با فرخزاد ملاقات کردند. آنها به او وعده دادند کار سفر مادرش را به‌راحتی درست کنند و حتی در یکی از ملاقات‌ها به فرخزاد گفتند خود رفسنجانی در جریان است و دستور داده گذرنامه برای وی صادر شود؛ و برای اطمینان خاطر بیشتر، فرخزاد می‌تواند به اتفاق یک تیم از خبرنگاران آلمانی به ایران رود، مادرش را ببینند و بدون مشکلی به خارج بیاید.» ...

زندگی فرخزاد و ماجرای قتل او را در لینک زیر بخوانید:
https://goo.gl/Swf5xv
#منبع کانال توانا
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی "ساواک" (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در رژیم پهلوی) در کتاب خاطراتش با عنوان "دامگه حادثه" گفته که این سازمان برای کنترل آخوندهای مخالف، مدارکی از "فساد اخلاقی" آن‌ها در قالب گرفتن عکس و ضبط صدا و فیلم تهیه و از این مدارک برای ترساندن و یا جلب همکاری آن‌ها استفاده می‌کرده است.

او به طور مشخص به یکی از عملیات "ساواک" در سال‌های ۱۳۴۶-۴۷ اشاره کرده که در آن ۵ نفر از واعظان معروف تهران به نام‌های محمدتقی فلسفی، عبدالرضا حجازی، محمود قمی، جعفر شجونی، و محمدصادق لواسانی طعمه‌‌ی #ساواک شدند.

ثابتی این ۵ نفر را از جمله آخوندهایی معرفی می‌کند که «در بالای منبر از پاکی و #طهارت و #صداقت و #اسلام و #ایمان صحبت می‌کردند» و در عین حال «خود #آلوده به #فساد بودند».

او در شرح ماجرا می‌گوید: «ماموریت اجرای عملیات در سازمان اطلاعات و امنیت تهران به کارمندی به نام عباس تهامی که تشنه این‌گونه کارها بود و استعداد خوبی نیز در این زمینه داشت، محول شد. او منزل آبرومندی را اجاره کرد و سپس مامورین فنی در بعضی از اتاق‌های آن دوربین‌های متعدد تلویزیونی و عکس‌برداری و میکروفون‌های ضبط صوت تعبیه کردند. او دخترانی را استخدام کرده بود که عاشق کارهای پلیسی و ماجراجویانه بودند. با آن‌ها موضوع را مطرح و منظور از تهیه عکس و فیلم را توضیح داده بود. یکی از این دخترها از خود استعداد بیشتر نشان داده و در عملیات بیشتر مورد استفاده قرار گرفته بود. روش کار هم این بود که این دختر به نحوی خود را به افراد مورد نظر نزدیک، و به عنوان این‌‌که مساله شرعی دارد با آن‌ها ملاقات می‌کرد. او در ملاقات می‌گفت که همسر دارد اما همسرش از نظر #جنسی او را ارضا نمی‌کند و سه ماه سه ماه در سفر است. او وانمود می‌کرد که زنی آتشی مزاج است و می‌پرسید که از نظر #شرعی تکلیفش چیست. باید از شوهرش طلاق بگیرد یا بسوزد و بسازد؟ دخترک چون از #زیبایی نیز بهره‌مند بود و گاهی از لای چادر، عشوه‌ای نیز ابراز می‌کرد، امکان نداشت که تیرش به هدف نخورد و همه‌ی سوژه‌هایی که روی آن‌ها کار می‌کرد، به دام افتادند.»

ثابتی ادامه می‌دهد: «دخترک پس از یک یا دو جلسه ملاقات موفق می‌شد آن‌ها را به طرف خود جلب کند و چون عنوان می‌کرد از لحاظ مالی وضع مرفهی دارد و شوهرش نیز غالبا در سفرهای طولانی‌ خارج و داخل کشور است، آن‌ها تشویق می‌شدند به خانه‌اش بروند. همه ۵ نفر که اسم‌شان را اشاره کردم، به منزل دختر رفتند و از همه‌شان فیلم و عکس و نوار تهیه شد.»

وی محتوای فیلم‌ها را نیز این‌گونه توصیف می‌کند: «دختر طبق دستوری که داشت سعی می‌کرد در اتاق‌خواب حرکاتی بکند که سوژه هم متقابلا حرکات سبک و زننده‌ای انجام دهد. مثلا در #فیلم مربوط به #فلسفی، دختر عمامه‌ی فلسفی را برداشت و ابتدا به سر خود گذاشت. بعد #لخت شد و عمامه را دور کمر خود پیچید و محل مخصوص خود را با آن پاک کرد. یا عمامه را به گردن‌شان پیچیده و آن‌ها را به این طرف و آن طرف کشانده بود. و یا از #عمامه به عنوان توپ فوتبال و از عبا به عنوان چادر استفاده کرده بود و حرف‌های رکیکی که #هتک #حیثیت آخوندها را می‌کرد، بین آن‌ها رد و بدل شده بود. آخوندها هم انصافا از زبان در نمانده بودند و علیه هم‌لباس‌ها خود #شوخی و خوش‌مزگی کرده بودند. #دخترک بعضی از آن‌ها را به #رقص و #مشروب‌خواری نیز واداشته بود.»

در این ویدئو، روایت جعفر شجونی ۸۳ ساله را از ماجرای احضارش به #ساواک و نشان دادن #فیلم‌ها و عکس‌هایش به او می‌بینید. این ویدئو، بخشی از مصاحبه‌ی #شجونی با برنامه‌ی اینترنتی "دید در شب" با اجرای رضا #رشیدپور است.

منبع: Taghato

#توانا
آیا باید در مقابل #مقدسات لگدمال شد؟

https://telegram.me/rahenow
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
ترانه‌ی فولکلور #آذری بسیار شنیدنی با دو اجرای ماندگار آشیق #صداقت_اولدوز و استاد زنده یاد #محمدنوری به همراه برگردان ترانه:

من گلمیشم سیزه گوناخ
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
(من به میهمانی شما آمده ام …. ای زیبا روی، به من نگاه کن …. ای زیبا روی به من نگاه کن)

پیشیر منه بیر قی قاناخ
جیران منه باخ باخ
گئوزل منه باخ باخ
(برای من بپز نانی شیرین …. ای زیبا روی، به من نگاه کن …. ای زیبا روی به من نگاه کن)

خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش
گئوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال
(از دیدن یار از خود بیخود گشتم… بیخود و مست … یاری که پیراهن کتان با بند و دکمه هایی نقره ای به تن دارد …. او را دیدم و حالی عجیب به من دست داد … حالی و هوایی عجیب وجودم را فرا گرفت)

گئدیم گئوردوم باغا یاتیب
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
(رفتم به باغ و دیدم یار در باغ خوابیده …. ای زیبا روی، به من نگاه کن …. ای زیبا روی به من نگاه کن)

قارا تللر گوله باتیب
جیران منه باخ باخ
گئوزل منه باخ باخ
(و گیسوان سیاه (دلفریبش)ش به روی گولها لغزیده …. ای زیبا روی، به من نگاه کن …. ای زیبا روی به من نگاه کن)

خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش
گئوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال
(از دیدن یار از خود بیخود گشتم… بیخود و مست … یاری که پیراهن کتان با بند و دکمه هایی برنزی به تن دارد …. او را دیدم و حالی عجیب به من دست داد … حالی و هوایی عجیب وجودم را فرا گرفت)

گئدیم گئوردوم بولاخ دادی
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
(رفتم و دیدم یار من بر سر چشمه است….ای زیبا روی، به من نگاه کن …. ای زیبا روی به من نگاه کن)

گوشا خال لار یاناخ دادی
جیران منه باخ باخ
گئوزل منه باخ باخ
(با آن دو خال دلفریبش … ای زیبا روی، به من نگاه کن …. ای زیبا روی به من نگاه کن)

خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش
گئوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال
(از دیدن یار از خود بیخود گشتم… بیخود و مست … یاری که پیراهن کتان با بند و دکمه هایی برنزی به تن دارد …. او را دیدم و حالی عجیب به من دست داد … حالی و هوایی عجیب وجودم را فرا گرفت)

خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش
گئوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال
(از دیدن یار از خود بیخود گشتم… بیخود و مست … یاری که پیراهن کتان با بند و دکمه هایی برنزی به تن دارد …. او را دیدم و حالی عجیب به من دست داد … حالی و هوایی عجیب وجودم را فرا گرفت)

با هم این دو کار بسیار زیبا بشنویم:
👇👇👇👇👇👇
@rahenow 🗿👈