☕️ قطعهای از کتاب
ياران به ايرانيان دل نبنديد كه وفا ندارند و آدم را به دام مى اندازند. هرقدر به آبادانى ايشان بكوشى به خرابى تو ميكوشند. دروغ عيب فطرى ايشان است. قسم هاى ايشان را نبينيد. سخن راست را چه احتياج به قسم است؟ به جان تو، به روح پدرم، به روح مادرم، به مرگ تو، به نان و نمك، به پيغمبر، به قبله، به قرآن، به حسن و حسين و ... از اصطلاحات قسم ايشان است. خلاصه آنكه در روح و جان مرده و زنده گرفته تا سر و چشم و دندان شكسته و بازوى بريده و ... همه را مايه ميگذارند تا دروغ خود را به كرسى بنشانند.
📕#سرگذشت_حاجى_باباى_اصفهانى
✍#جیمز_موریه
♦️@seemoghbook
ياران به ايرانيان دل نبنديد كه وفا ندارند و آدم را به دام مى اندازند. هرقدر به آبادانى ايشان بكوشى به خرابى تو ميكوشند. دروغ عيب فطرى ايشان است. قسم هاى ايشان را نبينيد. سخن راست را چه احتياج به قسم است؟ به جان تو، به روح پدرم، به روح مادرم، به مرگ تو، به نان و نمك، به پيغمبر، به قبله، به قرآن، به حسن و حسين و ... از اصطلاحات قسم ايشان است. خلاصه آنكه در روح و جان مرده و زنده گرفته تا سر و چشم و دندان شكسته و بازوى بريده و ... همه را مايه ميگذارند تا دروغ خود را به كرسى بنشانند.
📕#سرگذشت_حاجى_باباى_اصفهانى
✍#جیمز_موریه
♦️@seemoghbook
👍20❤5😐3
عجیب است که مردم چقدر برای مبارزه با شیطان تلاش میکنند،
اگر همین انرژیشان را صرف عشق ورزیدن به هم نوعان خود کنند،
شیطان در تنهاییِ خود خواهد مرد ...!
#هلن_کلر
♦️@seemorghbook
اگر همین انرژیشان را صرف عشق ورزیدن به هم نوعان خود کنند،
شیطان در تنهاییِ خود خواهد مرد ...!
#هلن_کلر
♦️@seemorghbook
❤40👍4
📕#شب_پیشگویی
✍#پل_استر
رمان شب پیشگویی عنوان یکی از آثار پل بنجامین آستر ملقب به پل استر Paul Auster نویسندهی آمریکایی است. “سیدنی اُر” شخصیت اصلی رمان شب پیشگویی ، یک نویسنده است. او روز ۱۲ ژانویه ۱۹۸۲ در ایستگاه متروی خیابان چهاردهم از حال میرود و از بالای پله ها سقوط میکند. او را به بیمارستان “سنت وینسنت” میبرند و چهار ماه در آنجا نگه میدارند. پزشکان امیدی به بهبودی او ندارند اما او بهبود مییابد. مدتی پس از بهبودی بطور تصادفی به مغازهی نوشتافزار فروشی به نام “قصر کاغذی” میرود و دفتری جلد آبی میخرد. به نظر میرسد که این دفتر جادویی است. و نوشتن در این دفتر هم زمان با رویدادهای شگفتانگیزی در زندگی شخصی او میشود و زندگیاش را به چالش میکشد.
♦️@seemorghbook
✍#پل_استر
رمان شب پیشگویی عنوان یکی از آثار پل بنجامین آستر ملقب به پل استر Paul Auster نویسندهی آمریکایی است. “سیدنی اُر” شخصیت اصلی رمان شب پیشگویی ، یک نویسنده است. او روز ۱۲ ژانویه ۱۹۸۲ در ایستگاه متروی خیابان چهاردهم از حال میرود و از بالای پله ها سقوط میکند. او را به بیمارستان “سنت وینسنت” میبرند و چهار ماه در آنجا نگه میدارند. پزشکان امیدی به بهبودی او ندارند اما او بهبود مییابد. مدتی پس از بهبودی بطور تصادفی به مغازهی نوشتافزار فروشی به نام “قصر کاغذی” میرود و دفتری جلد آبی میخرد. به نظر میرسد که این دفتر جادویی است. و نوشتن در این دفتر هم زمان با رویدادهای شگفتانگیزی در زندگی شخصی او میشود و زندگیاش را به چالش میکشد.
♦️@seemorghbook
❤5
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
ما بد تربیت میشویم،
همۀ خرابی ما
بگردن همین خرافات است
که از بچگی توی کله مان چپانده اند
و
همه مردم را آن دنیائی کرده اند.
این دنیا را ما ول کرده ایم
و فکر موهوم را چسبیده ایم،
نمیدانم کی از آن دنیا برگشته
که خبرش را برای ما آورده!
از توی خشت که می افتیم
برای آخرتمان گریه میکنیم تا بمیریم،
اینهم زندگی شد؟
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
ما بد تربیت میشویم،
همۀ خرابی ما
بگردن همین خرافات است
که از بچگی توی کله مان چپانده اند
و
همه مردم را آن دنیائی کرده اند.
این دنیا را ما ول کرده ایم
و فکر موهوم را چسبیده ایم،
نمیدانم کی از آن دنیا برگشته
که خبرش را برای ما آورده!
از توی خشت که می افتیم
برای آخرتمان گریه میکنیم تا بمیریم،
اینهم زندگی شد؟
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👏22❤2😭2👎1
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
فروید میگوید: "تمدن از آنجا آغاز شد که انسان به جای سنگ، کلمه پرتاب کرد".
انگار انسان متمدن فهمیده بود سنگها به اندازه کافی دردناک نیستند و دیگر پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود.
کلمات متنوعتر از سنگها بودند، میشد قبل از پرت کردن، انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند. از سنگها میشد گریخت اما از کلمات نه. درد سنگها و کبودیشان فقط تا چند روز باقی میماندند اما کلمات میتوانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند و چنان چسبنده و پنهان در گوشهای از روانمان زندگی کنند که دست هیچ رواندرمانگری در هیچ جلسه درمانی به آنها نرسد. کدام سنگ چنین قدرتمند بود؟
ما سنگهایمان را پشت درهای تمدن جا گذاشتیم، اما آموختیم که چگونه آن حجم از خشونت و بیزاری و نفرت را در ابزار دقیقترمان که کلمات بودند، بگنجانیم.
یاد گرفتیم که چطور گوشههایشان را تیز کنیم، لحن را به آن اضافه کنیم و طوری پرتابشان کنیم که حتی به نظر پیام دوستی بیایند!
انسان متمدن امروز در برابر کلمات بیدفاعتر است چون دیگر سپری در کار نیست.
یادمان باشد قبل از پرتاب کلمات، به این فکر کنیم که هیچ انسانی رویینروان نیست! حرف باد هوا نیست، حرف آسیب میزند.
خشونت کلامی مخربتر از خشونت فیزیکی است.
♦️@seemorghbook
فروید میگوید: "تمدن از آنجا آغاز شد که انسان به جای سنگ، کلمه پرتاب کرد".
انگار انسان متمدن فهمیده بود سنگها به اندازه کافی دردناک نیستند و دیگر پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود.
کلمات متنوعتر از سنگها بودند، میشد قبل از پرت کردن، انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند. از سنگها میشد گریخت اما از کلمات نه. درد سنگها و کبودیشان فقط تا چند روز باقی میماندند اما کلمات میتوانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند و چنان چسبنده و پنهان در گوشهای از روانمان زندگی کنند که دست هیچ رواندرمانگری در هیچ جلسه درمانی به آنها نرسد. کدام سنگ چنین قدرتمند بود؟
ما سنگهایمان را پشت درهای تمدن جا گذاشتیم، اما آموختیم که چگونه آن حجم از خشونت و بیزاری و نفرت را در ابزار دقیقترمان که کلمات بودند، بگنجانیم.
یاد گرفتیم که چطور گوشههایشان را تیز کنیم، لحن را به آن اضافه کنیم و طوری پرتابشان کنیم که حتی به نظر پیام دوستی بیایند!
انسان متمدن امروز در برابر کلمات بیدفاعتر است چون دیگر سپری در کار نیست.
یادمان باشد قبل از پرتاب کلمات، به این فکر کنیم که هیچ انسانی رویینروان نیست! حرف باد هوا نیست، حرف آسیب میزند.
خشونت کلامی مخربتر از خشونت فیزیکی است.
♦️@seemorghbook
👏13❤9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﻣﻨﻔﯽ ﺑـﺎﻓﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﺭﺗﻌﺎﺷﯽ ﻣﯽﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﺗـﻮ ﻣﻮﺟﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﺨﺎﻃﺐ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺑـﺮﺩ ﻭ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ،ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﺑﻪ ﺑـﺎﻻ ﯾﺎ ﺑﻪ پاﯾﯿﻦ می ﺮﻭﺩ ﺧﻮﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ.
نگذار ﻣﻮﺝ ﮐﻼﻣﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧـﺰﻭﻝ ﺳﻮﻕ ﺩﻫﺪ. ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻧﮕﻮ
ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﺑﮕﻮ ﺑـﺎﯾﺪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﯼ
ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻣﻪ ﺧﺸﻢ.
ﺁنچه ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﻼﻡ ﺗﻮ ﺟـﺎﺭﯼ میسازد.
ﻫﻤﻪ ﺁن چیزﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺴﺘﯽ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﻓﻘﻂ ﺧﻮبیهایت ﺟـﺎﺭﯼ ﺷﻮﺩ
ﺍﺯ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﺗﯿﺮگیها ﺑﺮ ﺁﯾﻨﻪ ﺩﻝ ﻣﺨﺎﻃﺒﺖ ﻭﺍﻫﻤﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ بـاش
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﯿﺮگی ها ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻣﯽ ﯾـﺎﺑﺪ.
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ نگذار ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﯿﺮﻩ ﻭ ﺗﺎﺭ ﺷﻮﺩ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮینهاﯾﺖ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﯼ ﮐﻦ
ﺟﻬﻨﻢ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺟـﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺡ ﻧﺎﺭﺍﺿﯽ ﺍﺳﺖ.
♦️@seemorghbook
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﺭﺗﻌﺎﺷﯽ ﻣﯽﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﺗـﻮ ﻣﻮﺟﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﺨﺎﻃﺐ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺑـﺮﺩ ﻭ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ،ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﺑﻪ ﺑـﺎﻻ ﯾﺎ ﺑﻪ پاﯾﯿﻦ می ﺮﻭﺩ ﺧﻮﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ.
نگذار ﻣﻮﺝ ﮐﻼﻣﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧـﺰﻭﻝ ﺳﻮﻕ ﺩﻫﺪ. ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻧﮕﻮ
ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﺑﮕﻮ ﺑـﺎﯾﺪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﯼ
ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻣﻪ ﺧﺸﻢ.
ﺁنچه ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﻼﻡ ﺗﻮ ﺟـﺎﺭﯼ میسازد.
ﻫﻤﻪ ﺁن چیزﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺴﺘﯽ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﻓﻘﻂ ﺧﻮبیهایت ﺟـﺎﺭﯼ ﺷﻮﺩ
ﺍﺯ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﺗﯿﺮگیها ﺑﺮ ﺁﯾﻨﻪ ﺩﻝ ﻣﺨﺎﻃﺒﺖ ﻭﺍﻫﻤﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ بـاش
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﯿﺮگی ها ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻣﯽ ﯾـﺎﺑﺪ.
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ نگذار ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﯿﺮﻩ ﻭ ﺗﺎﺭ ﺷﻮﺩ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮینهاﯾﺖ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﯼ ﮐﻦ
ﺟﻬﻨﻢ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺟـﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺡ ﻧﺎﺭﺍﺿﯽ ﺍﺳﺖ.
♦️@seemorghbook
👍7❤6
ازحریرشیپورٍکشیده یٍ
لاله عباسی باغ
این نازدانه پاییزی
سرود شکفتن آفتاب
چنگ میکشدبردشت خندان صبح
تاپرشودجام کهربایی دلربای باغ
ازضیافت عطرهاورنگها.
زردوسفیدوسرخابی وارغوانی...
خزان شایدفصل اجابتهای خواستنی خداست
درساحت تقدیرباشکوه رقص برگها.
#صبا_پورنگار
♦️@seemorghbook
لاله عباسی باغ
این نازدانه پاییزی
سرود شکفتن آفتاب
چنگ میکشدبردشت خندان صبح
تاپرشودجام کهربایی دلربای باغ
ازضیافت عطرهاورنگها.
زردوسفیدوسرخابی وارغوانی...
خزان شایدفصل اجابتهای خواستنی خداست
درساحت تقدیرباشکوه رقص برگها.
#صبا_پورنگار
♦️@seemorghbook
❤8👍3👏1
☕️ قطعهای از کتاب
باورنکردنی است که وقتی یک ملت میشود، چه زود آزادی خود را به فراموشی میسپارد و چنان آن را از یاد میبرد که دیگر هرگز تصوری از بازیافتن آن به خود راه نمیدهد، و چنان سهل و آسان و در کمال میل مطیع میشود که هر ناظری گمان میکند آنان بیش از آن که چیزی به نام آزادی را از دست داده باشند، چیز دیگری موسوم به بردگی را به دست آوردهاند. درست است که به انقیاد در آوردن مردم، در ابتدای کاری دشوار و محدود است، به طوری که به کارگیری زور لازم میآید، اما نسل بعد به آسانی اطاعت را میپذیرد و آن را به سیاق گذشتگان خود بدیهی و غیرقابل تردید میانگارد. به همین دلیل است که بسیاری از انسانهایی که زیر یوغ زاده میشوند و زیر همان یوغ پرورش مییابند و بزرگ میشوند و با بردگی خو میگیرند، آن را وضعی کاملا عادی و بی عیب تصور میکنند. این مردمان از حقوق خود آگاه نیستند و صورت دیگری از حکومت را نمیشناسند و شرایطی را که در آن پا به جهان گذاشتهاند کاملا طبیعی میپندارند. البته نسل آینده همواره نقاط ضعف و زوایای تاریک زندگی و مناسبات گذشتگان را میکاود و در میان کتاب ها و آثار آنها به کنکاش می پردازد. با این همه، نفوذ قدرتمند سنت و عادت پذیری، به ویژه عادت به اطاعت، هیچکدام قانع کننده و تو چیه گر نیستند...
📕#بردگی_اختیاری
✍#تین_دولابوئتی
♦️@seemorghbook
باورنکردنی است که وقتی یک ملت میشود، چه زود آزادی خود را به فراموشی میسپارد و چنان آن را از یاد میبرد که دیگر هرگز تصوری از بازیافتن آن به خود راه نمیدهد، و چنان سهل و آسان و در کمال میل مطیع میشود که هر ناظری گمان میکند آنان بیش از آن که چیزی به نام آزادی را از دست داده باشند، چیز دیگری موسوم به بردگی را به دست آوردهاند. درست است که به انقیاد در آوردن مردم، در ابتدای کاری دشوار و محدود است، به طوری که به کارگیری زور لازم میآید، اما نسل بعد به آسانی اطاعت را میپذیرد و آن را به سیاق گذشتگان خود بدیهی و غیرقابل تردید میانگارد. به همین دلیل است که بسیاری از انسانهایی که زیر یوغ زاده میشوند و زیر همان یوغ پرورش مییابند و بزرگ میشوند و با بردگی خو میگیرند، آن را وضعی کاملا عادی و بی عیب تصور میکنند. این مردمان از حقوق خود آگاه نیستند و صورت دیگری از حکومت را نمیشناسند و شرایطی را که در آن پا به جهان گذاشتهاند کاملا طبیعی میپندارند. البته نسل آینده همواره نقاط ضعف و زوایای تاریک زندگی و مناسبات گذشتگان را میکاود و در میان کتاب ها و آثار آنها به کنکاش می پردازد. با این همه، نفوذ قدرتمند سنت و عادت پذیری، به ویژه عادت به اطاعت، هیچکدام قانع کننده و تو چیه گر نیستند...
📕#بردگی_اختیاری
✍#تین_دولابوئتی
♦️@seemorghbook
❤9
دروغ و توقیف و زندان به قوت خودش باقیست . انگار که آدم هیچ جور تأمین ندارد ، نه تنها خواندن و نوشتن جرم است فکر کردن را هم ممنوع کردهاند !!
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍17❤2
📕#کاوشی_در_امثال_و_حکم_فارسی
✍#یحیی_برقعی
کتاب کاوشی در امثال و حکم فارسی شامل مآخذ و داستان های امثال شیرین فارسی می باشد. مَثَل در هر ملتی نماینده افکار و روحیات آن ملت است و چه بسا با شناخت ریشه یک مثل بتوان به قدرت فکر و چگونگی اصالت اجتماعی و ذوق ملتی پی برد.
♦️@seemorghbook
✍#یحیی_برقعی
کتاب کاوشی در امثال و حکم فارسی شامل مآخذ و داستان های امثال شیرین فارسی می باشد. مَثَل در هر ملتی نماینده افکار و روحیات آن ملت است و چه بسا با شناخت ریشه یک مثل بتوان به قدرت فکر و چگونگی اصالت اجتماعی و ذوق ملتی پی برد.
♦️@seemorghbook
❤4👍1
زندگی حد فاصل بین B و D است
(تولد : birth و مرگ : death )
ولی بین B و D یک حرف دیگر یعنی C هم هست !
( انتخاب : choice )
انتخابهای ما مهمترین بخش زندگی ماست !
در انتخابهایمان دقت کنیم ...
♦️@seemorghbook
(تولد : birth و مرگ : death )
ولی بین B و D یک حرف دیگر یعنی C هم هست !
( انتخاب : choice )
انتخابهای ما مهمترین بخش زندگی ماست !
در انتخابهایمان دقت کنیم ...
♦️@seemorghbook
❤20💯5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی کردن، نـایابترین چیز در این دنیاست .لذت ببر، نفس بکش، عـاشق شو، شکست بخور، پیروز بشو، کارهای خـارق العاده انجام بده، وگـرنه زنده بودن را که همه بلدند، زندگی کن.
♦️@seemorghbook
♦️@seemorghbook
👍12❤7👏3
هر کجا میروم ظلم می بینم
و همه می گویند
«نگران نباش،خدا جای حق نشسته»
خدایا می شود از جای حق بلند شوی
تا حق سر جایش بنشیند
#حسین_پناهی
♦️@seemorghbook
و همه می گویند
«نگران نباش،خدا جای حق نشسته»
خدایا می شود از جای حق بلند شوی
تا حق سر جایش بنشیند
#حسین_پناهی
♦️@seemorghbook
👍31❤9👏4🤔2
📕#پلیکوشکا
✍#لئو_تولستوی
«پالیکوشکا» در شهر «پاکرو» شهرت احمقانه ای به خاطر دزدی های مکرر گونی های علف خشک و لگام اسب دارد. او به تازگی تصمیم به اصلاح گرفته است و در این راه از راهنمایی های خانم ارباب که با توسل به انجیل و توصیه های اخلاقی سعی در اصلاح رفتار وی دارد کمک می گیرد. اکنون از شهر «پاکرو» می بایست سه نفر به عنوان سرباز انتخاب شده و به شهری دیگر بروند. دو نفر نیز بدون هیج مناقشه ای انتخاب شده اند و اینک مشاور ارباب، آقای «ایگور میخایلویچ» می بایست یک نفر از بین «پالیکوشکا» و «دوتلوف» که از بهترین کشاورزان منطقه و فردی نیکنام است برگزیند. تردید بین انتخاب این دو باعث به وجود آمدن ماجراهای زیادی می شود که «پالیکوشکا» در آن نقش مهمی ایفا می کند.
پولیکوشا برده ای که در حین دزدی گرفتار می شود و این امر موجب بی اعتمادی ارباب و اطرافیان می گردد..یک روز در راه بازگشت از شهر پاکت پول امانتی ارباب را گم می کند و ...
♦️@seemorghbook
✍#لئو_تولستوی
«پالیکوشکا» در شهر «پاکرو» شهرت احمقانه ای به خاطر دزدی های مکرر گونی های علف خشک و لگام اسب دارد. او به تازگی تصمیم به اصلاح گرفته است و در این راه از راهنمایی های خانم ارباب که با توسل به انجیل و توصیه های اخلاقی سعی در اصلاح رفتار وی دارد کمک می گیرد. اکنون از شهر «پاکرو» می بایست سه نفر به عنوان سرباز انتخاب شده و به شهری دیگر بروند. دو نفر نیز بدون هیج مناقشه ای انتخاب شده اند و اینک مشاور ارباب، آقای «ایگور میخایلویچ» می بایست یک نفر از بین «پالیکوشکا» و «دوتلوف» که از بهترین کشاورزان منطقه و فردی نیکنام است برگزیند. تردید بین انتخاب این دو باعث به وجود آمدن ماجراهای زیادی می شود که «پالیکوشکا» در آن نقش مهمی ایفا می کند.
پولیکوشا برده ای که در حین دزدی گرفتار می شود و این امر موجب بی اعتمادی ارباب و اطرافیان می گردد..یک روز در راه بازگشت از شهر پاکت پول امانتی ارباب را گم می کند و ...
♦️@seemorghbook
❤7🍾1