ادب‌سار
12.8K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
💫

گر بیایی دهمت جان
ور نیایی کُشدم غم

من که بایست بمیرم
چه بیایی چه نیایی

#شمیم
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

گاهی همین که دل به کسی بسته‌ای بس است
بغضت ترک‌ترک شد و نشکسته‌ای بس است

گاهی فقط همین که به امیدِ دیگری
از خود غریبه‌تر شدی و خسته‌ای بس است

#حسین_منزوی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻اکران= Ecran، نمابار، پرده، پرده‌ی نمایش، نمایش، نمایش‌دادن

❗️اکران واژه‌ای فرانسوی به چِمار(معنی) «نمابار»(پرده‌ی سینما) است. در زبان فارسی واژه‌ی اکران چمار «نمایش‌دادن» نیز گرفته است.

نمونه:
🔺زمان اکران این فیلم نزدیک است=
زمان نمایش این توژ نزدیک است

🔺فیلم هنوز روی اکران است=
توژ هنوز روی نمابار/پرده است


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#اکران #Ecran
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

عاشقان را ز لبِ خوش‌دهنان احکام است
بت من هرچه بگوید سخنِ اسلام است

از لبِ یار نکوهش ز شکر شیرین‌تر
وز لبِ غیر ستایش بَتر از دشنام است

هر لباسی که پی یار بپوشی نغز است
تارِ زُنّارِ برهمن، چه کم از احرام است!

زاهد و شیخ، به توحیدِ نگاهم نرسند
هر طرف روی کنم، روی بُتی خوشنام است

یار من! کار من از دست لب و دندان رفت
کام من پیش تو در لطفِ سخن ناکام است

عطر فردوس گر از نطق من آید شاید
منظر طبع من آن یار بهشت‌اندام است

#بلرام_شکلا
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

آشوبِ جهان و جنگ دنیا به کنار

بحرانِ ندیدن تو را من چه کنم؟!


#فرامرز_عرب_عامرى
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

من کیستم؟ از خویش به تنگ آمده‌ای
دیوانه‌ی با خرد به جنگ آمده‌ای

دوشینه به کوی دوست از رشکم سوخت
نالیدن پای دل به سنگ آمده‌ای

#ابوسعید_ابوالخیر
فرستنده #حمید
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

نه من آنم که خورشیدِ تو بودم
به گیتی کام و امیدِ تو بودم

نه تو آنی که بی من مرده بودی
چو برگِ دِی‌مَهی پژمرده بودی

نه من آنم که جانت باز دادم
تورا با بختِ فرخ ساز دادم

نه تو آنی که جز یادم نکردی
همی از خاکِ پایم سرمه کردی

نه من آنم که بودم جفتِ جانت
کجا بی من نبد خوش این جهانت

چرا اکنون من آنم تو نه آنی
ز تو کین است و از من مهربانی

چرا با من به دل بدساز گشتی
چه بد کردم که از من باز گشتی

#فخرالدین_اسعد_گرگانی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

صحرای دلم عشق تو شورستان کرد

تا مهرِ کسی در آن نروید هرگز

#ابوسعید_ابوالخیر
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

از دست ستم‌های تو دارم گِله بسیار
ما را گله بسیار و تو را حوصله بسیار

تنها نه من آشفته‌ی آن زلفِ درازم
دیوانه چو من هست در این سلسله بسیار

#قابل_ایروانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم
دیده روشن به صفای رخ ماهش کردم

تا بَرم ره به دلِ آن گل خندان چو نسیم
گاه و بی‌گاه گذر بر سر راهش کردم

همچو آن تشنه که راهش بزند موج سراب
اشتباه از نگهِ گاه‌به‌گاهش کردم

دیدمش گرمِ سخن دوش چو در صحبت غیر
غیرتم کشت ولی خوب نگاهش کردم

دور از آن زلف پریشان دلم آرام نیافت
گرچه زندانی شب‌های سیاهش کردم

حاصل شمعِ وجودم همه اشک آمد و آه
وآنقدَر سوختم از غم که تباهش کردم

مهربان گشت مَه من به سرودی «گلچین»
تا نثار قدم این مهرِ گیاهش کردم


#احمد_گلچین_معانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

تو نباشی همه‌ی سقف اتاقم ابر است

بی‌حضورت غم و باران خودم را دارم

#حانیه_دری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

می‌شود قابِ دلم را تو پر از عکس کنی؟
و در آن قاب همه خنده‌ی بی‌مکث کنی؟

گفته‌ای قاعدتن دوست نداری تو مرا
می‌شود رحم کنی قاعده برعکس کنی؟

#یزدان_کاووسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻حامله = آبستن، باردار، باروَر

🔻حاملگی= بارداری، آبستنی، باروَری

🔻حامله شدن= باردار شدن، آبستن شدن، باروَر شدن

🔻حامله کردن= باردار کردن، آبستن کردن، باروَر کردن


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#حامله #حاملگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

اینکه دلتنگ توام اقرار می‌خواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار می‌خواهد مگر؟

وقت دل‌کندن به فکر بازپیوستن مباش
دل‌بریدن وعده‌ی دیدار می‌خواهد مگر؟

عقل اگر غیرت کند یک‌بار عاشق می‌شویم
اشتباهِ ناگهان تکرار می‌خواهد مگر؟

من چرا رسوا شوم، یک شهر مشتاق تواَند
لشکر عشاق پرچم‌دار می‌خواهد مگر؟

با زبان بی‌زبانی بارها گفتی برو
من که دارم می‌روم، اصرار می‌خواهد مگر؟

روح سرگردان من هر جا بخواهد می‌رود
خانه‌ی دیوانگان دیوار می‌خواهد مگر؟


#مهدی_مظاهری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو
در عمق لحظه‌ها جاری‌ست!
چگونه عکس تو
در برق شیشه‌ها پیداست!
چگونه جای تو
در جان زندگی سبز است!

#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

زشت است که شاعر وسط خواندن یک شعر
با آمـــدن واژه‌ی «بـــرگـــرد» بــگریـد

زشت است، ولی زشت‌تر این است که عشقت
بر شــانه‌ی یک آدم نـــامــــرد بگرید!

#سعید_قلی_نژاد
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار

@AdabSar

این زبان ناآشنا از کجا آمده است؟!
یادداشتی از اسماعیل امینی
ویرایش و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
@AdabSar

هنگامی که می‌خواهید از دستگاه‌های خودپرداز پول بگیرید، روی نمایشگر می‌نویسد:
"دستگاه در حال شمارش وجه می‌باشد."
این می‌شود: دستگاه دارد پول می‌شمارد.

روی برخی پل‌های رهگذر پیاده نوشته شده: "تکدی‌گری چهره‌ی شهر را زشت می‌کند."
این می‌شود: گدایی چهره‌ی شهر را زشت می‌کند.

راستی این زبان ناشناخته از کجا آمده است؟ در میان هفتاد میلیون مردم ایران، هتا(حتا) یک تن هست که به "پول" بگوید "وجه"؟ یا به "پول گرفتن" بگوید "دریافت وجه"؟
آیا یک ایرانی پیدا می‌شود که به "گدایی" بگویید "تکدی‌گری"؟

کسانی که این زبان را از زبان روزانه بِهتر می‌دانند، نام آن را گذاشته‌اند "زبان سازمانی" و گمان می‌کنند که اگر به زبان رواگ‌دار(رایج) مردم بنویسند، نوشته‌شان سازمانی و آیین‌مند(رسمی) نخواهد بود.

پیش از دنباله‌ی سخن، چند سُهانِ(جمله‌ی) دیوانی را با هم بخوانیم:
"اسقاط کافه‌ی خیارات متصوره از طرفین متعاملین به‌عمل آمد، علی‌الخصوص خیار غبن، اگرچه فاحش باشد."!!!

این سهان‌ها را در گواهی دادوستدها می‌نویسند و گمان می‌کنند که این‌گونه، از واژگان سازمانی و هوده‌ای(حقوقی) بهره برده‌اند. بی‌آنکه بیندیشند که کسی به این زبان سخن نمی‌گوید و کمتر کسی است که چمار(معنی) این سُهان‌های ناآشنا را بداند.

زبان دیوانی، بازمانده‌ی نوشتار دبیران پیشین و یکی از نمودهای چیرگی و خودکامگی دیوانی است. ابزاری برای پاسداری توانِشِ(اقتدار) سازمان و مرزکِشی میان مردم و کارگزاران سازمانی و استوار شدن پیشکاران دیوان‌سالاری در جایگاه برتر، به گونه‌ای که مردم گمان کنند آن کسی که پشت میز نشسته، از آنان برتر است و هوده(حق) همیشه با اوست، چون پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد.

ویچارهای(تعابیر) برساخته‌ای مانند: "به پیوست ایفاد می‌گردد"، "ابتیاع فرمایید"، "اطلاع حاصل شد"، امر به ابلاغ فرمایید" و ده‌ها واژه‌ی من‌درآوردی دیگر، نه‌تنها برای درازنویسی و خودنمایی زبانی است، که آرمان مهادین(اصلی) از کاربرد این زبان دروغین و بی‌نشان، برتری‌جویی سازمان و کارگزاران آن بر دیگران است.
ره‌آورد این برتری‌جویی، خوار شمردن و از میدان به در کردن مردم، آن است که سَرزَنَنده(مُراجِع) که به زبان دیوانی می‌شود "ارباب‌رجوع"، نه در جایگاه سروری و سزاواری، که در جایگاه برده و بنده‌ی فرمانبردار سازمان نهاده می‌شود.

سُهان‌های دستوری همچون: "از تمام صفحات شناسنامه‌ات چهار سری کپی بگیر!"، "کپی تمام صفحات سند منزل را بیاور"، "این نامه را ببر طبقه‌ی هفتم برای امضا، بعد ببر طبقه زیرزمین برای ثبت دبیرخانه، بعد بیاور همینجا!"
این سُهان‌های دستوری و بسیاری از فرمان‌های نابخردانه و ناسنجیده، که به نام "روش دیوانی" شناخته شده‌اند، بیشتر برای ترساندن مردم و راندن آنان به جایگاه شرمساری و گردن‌نهادن به فرمانروایی دیوانی است.

در یکی از دانشگاه‌ها، دو سَراچِه(اتاغ) در کنار هم بودند که دانشجویان باید پرونده‌شان به نیابه(نوبت)، به آن دو سراچه می‌بردند. درِ یکی از سراچه‌ها بسته بود ("در" در زبان دیوانی می‌شود "درب"!)
روی درِ بسته نوشته بود: "مراجعه از حیاط دانشگاه".
دانشجویان باید راهی دراز را در زیر آفتاب می‌رفتند و سپس زیر پنجره‌ی آن سراچه و در گرمای تابستان می‌ایستادند تا نیابه‌شان شود.
از سرپرست آن سراچه پرسیدم "چرا همین درِ درون ساختمان را باز نمی‌کنید تا دانشجویان آسوده باشند و زیر آفتاب نمانند؟"
پاسخ داد: دانشجو اگر آسوده باشد، پُررو می‌شود و چشمداشت بیشتری دارد.
شالوده‌ریزی زبان و روش سازمانی بر پایه‌ی همین دیدگاه است که مردم چشمداشتی نداشته باشند.

زمانی پیمانی گذاشته شد تا برگه میهنی(کارت ملی) جایگزین شناسنامه شود تا گواهی کیستیِ مردم، همیشه همراهشان باشد و یک شماره‌ی ویژه برای هر کس(کد ملی) نشانگر نام و نشان آن فرد باشد. همین برگه میهنی که برای آسان شدن کار سازمانی و آسودگی مردم ساخته شده بود، دستاویز تازه‌ی خودکامگان دیوانی شده است. اکنون رونوشت همه‌ی رویه‌های شناسنامه و رونوشت پشت و روی برگه میهنی و خود شناسنامه و برگه میهنی و نیز شماره پیکی(کدپستی) خانه و کارجای(محل کار) برای هرگونه کار سازمانی بایسته(لازم) است!

مردم، خدیوان(صاحبان) مهادین دستگاه دیوانی هستند و همه‌ی ساختمان‌ها، سراچه‌ها، میزها و جایگاه‌های دیوانی با پول مردم ساخته شده و باید برای کاریاری و زاوری(خدمت) مردم به‌کار گرفته شود، ولی کسی که پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد و از آیین‌نامه‌های سازمانی سر در می‌آورد، خود را برتر می‌بیند و برای نگهداری این برتری و پیشگیری از پررو شدن مردم، هر روز ترفند تازه‌ای به‌کار می‌بندد.

#پارسی_پاک #ادبسار
@AdabSar
🌺🌼🌸🍀🌺🌼🌸🍀🌺🌼🌸🍀🌺
@AdabSar
کسی کو خرد را ندارد به پیش
دلش گردد از کرده‌ی خویش ریش

هُشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه داند ورا

ازویی به هر دو سرای ارجمند
گسستهْ‌خرد پای دارد به بند

خرد چشمِ جان است چون بنگری
تو بی‌چشم شادان جهان نسپری

نخست‌‌ْآفرینش خرد را شناس
نگهبانِ جان است و آنِ سه پاس

سه پاس تو چشم است و گوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان

به دانش ز دانندگان راه جوی
به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

امید که:
همیشه خرد بادت آموزگار
خنک بوم ایران و خوش روزگار
#فردوسی

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌼🌺🍀🌸🌼🌺🍀🌸🌼🌺🍀🌸
Forwarded from ادب‌سار
💫

تو را بخشیدم آن روزی
که از من رد شدی، آری

که پل‌ها خوب می‌فهمند
معنای گذشتن را...


#حسین_زحمتکش
@AdabSar