Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مناظرۀ زیگموند فروید و کارل یونگ (+)
🔸در این ویدیو، یونگ و فروید در یک صحبت علمی روبهرو میشوند؛ از ناخودآگاه فردی تا ناخودآگاه جمعی، از سایهی پنهان درون تا عقدههای کودکی، از انیموس و آنیما تا نظریههای جنسی و روانتحلیلگری کلاسیک.
🔸آیا روان انسان فقط تحت سلطهی امیال سرکوبشده است؟ یا نیروهایی ژرفتر در ناخودآگاه جمعی ما پنهاناند؟ فروید، پدر روانکاوی، نظریۀ عقدهی ادیپ، مراحل رشد روانی-جنسی، و نیروی لیبیدو را ارائه میدهد. یونگ، رواندرمانگر سوئیسی، با مفاهیمی چون "سایه"، "آنیموس و آنیما"، و "تفرد" در مقابل او میایستد.
🔻در این جدال فکری به این سوالات پاسخ میدهند:
سایۀ تاریک شخصیت شما چیست؟ چرا سرکوب در دوران ۰ تا ۵ سالگی به آینده ما شکل میدهد؟ آیا باید با تاریکی درون آشتی کنیم یا آن را سرکوب کنیم؟
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 - ناخوداگاه جمعی و تمدن
03:43 - دین عامل گمراهی انسانهاست؟
07:05 - بررسی عمیق ناخودگاه
09:47 - رشد روانی جنسی فروید، انیما و انیموس یونگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در این ویدیو، یونگ و فروید در یک صحبت علمی روبهرو میشوند؛ از ناخودآگاه فردی تا ناخودآگاه جمعی، از سایهی پنهان درون تا عقدههای کودکی، از انیموس و آنیما تا نظریههای جنسی و روانتحلیلگری کلاسیک.
🔸آیا روان انسان فقط تحت سلطهی امیال سرکوبشده است؟ یا نیروهایی ژرفتر در ناخودآگاه جمعی ما پنهاناند؟ فروید، پدر روانکاوی، نظریۀ عقدهی ادیپ، مراحل رشد روانی-جنسی، و نیروی لیبیدو را ارائه میدهد. یونگ، رواندرمانگر سوئیسی، با مفاهیمی چون "سایه"، "آنیموس و آنیما"، و "تفرد" در مقابل او میایستد.
🔻در این جدال فکری به این سوالات پاسخ میدهند:
سایۀ تاریک شخصیت شما چیست؟ چرا سرکوب در دوران ۰ تا ۵ سالگی به آینده ما شکل میدهد؟ آیا باید با تاریکی درون آشتی کنیم یا آن را سرکوب کنیم؟
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 - ناخوداگاه جمعی و تمدن
03:43 - دین عامل گمراهی انسانهاست؟
07:05 - بررسی عمیق ناخودگاه
09:47 - رشد روانی جنسی فروید، انیما و انیموس یونگ
📺 مناظرۀ بودا و یونگ دربارۀ منشأ رنج انسان
📺 مناظرۀ نیچه با شوپنهاور
.
#زیستروان#یونگ #فروید #روانکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
نه آقای عبدالکریمی، آبادان فاحشهخانه نبود!
✍🏻#مسعودیوسف_حصیرچین
آقا بیژن «فیلسوف» است و میگوید «آبادان ما فاحشهخونۀ سربازان آمریکایی» بود! ارتجاع همین شکلیست، هر چقدر هم که خودش را پشت عناوین پرطمطراق و عبارتهای دهنپرکن پنهان کند، باز هم هم برمیگردد؛…
✍🏻#مسعودیوسف_حصیرچین
آقا بیژن «فیلسوف» است و میگوید «آبادان ما فاحشهخونۀ سربازان آمریکایی» بود! ارتجاع همین شکلیست، هر چقدر هم که خودش را پشت عناوین پرطمطراق و عبارتهای دهنپرکن پنهان کند، باز هم هم برمیگردد؛…
📘سقوط تا عمق ابتذال فلسفی
— بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
(۱/۳)
🍂 در روزگاری که واژهها چون کودکان بیسرپرست در خیابانهای بیرحم معنا سرگرداناند، و اندیشه در بازار مکاره عنوان و مدرک به ارزانترین قیمت به حراج گذاشته، مردانی قد میکشند با ریشهای تراشیده شده و کتهای تنگ آکادمیک، که از پشت تریبونهای دانشگاهی نه برای افروختن چراغی در تاریکی، که برای افکندن سایهای پر فریب بر روشنی، لب به سخن میگشایند. یکی از عریانترین نمونههای این ابتذال نظاممند، مردیست با نامی بزرگتر از ظرفیت اندیشهاش: بیژن عبدالکریمی. نامی که در دهان برخی چون وردی روشنفکرانه میچرخد، اما در جان حقیقتجویان چون طنین سُمضربه خران در تالار سکوت است.
🍂 او که زمانی سودای «فلسفۀ ایرانی» داشت، حالا با زبان چرکآلود و فهم تنکمایهاش، به تاریخ خیانت میکند. او در یاوهسرایی و دریدهگویی گستاخانه و بیشرمانهای، آبادان، این شهر پیشاهنگ مدرنیزاسیون، شهر نفت و خون و روشنفکری، را «فاحشهخانهی سربازان آمریکایی» نامیدهاست. جملهای که نه از سر نادانی، که از دریدگی برخاسته؛ دریدگی کسی که به جای تفکر، فقط هنر جلب توجه دارد؛ کسی که اگر نیاز باشد، حتی به استخوانهای پوسیده آزادیخواهان هم توهین میکند، به شرط آنکه چند ثانیه بیشتر در مصاحبهای دیده شود.
🍂 اما توهین او به آبادان، اتفاقی نیست؛ حاصل کینهای پنهان و تاریخیست. عبدالکریمی میداند که آبادان، در سرتاسر سده بیستم، چیزی فراتر از یک شهر نفتی بود. آبادان، ناساز با نگاره کاریکاتورگونۀ او، تنها محل پالایش نفت نبود؛ گهواره مدرنسازی ایران بود، یکی از نخستین آزمایشگاه های زیست شهری مدرن در خاورمیانه، نخستین جایی که مفاهیمی چون "شهروند"، "روزنامه"، "باشگاه"، "سینما"، "تشکل صنفی"، "تئاتر"، "جنبش کارگری"، "زن مستقل"، و "آزادی فرهنگی" در قالبی اجتماعی به ظهور رسیدند.
🍂 در جغرافیای تاریخی ایران، کمتر شهری را میتوان یافت که در چنین دوره کوتاهی، چنین اثر ژرفی بر تاریخ فرهنگی-سیاسی کشور نهاده باشد. آبادان، همان شهری است که در دهه بیست، نخستین تئاترهای اجتماعی را شکل داد. زن در این شهر، از پشتِپردۀ اندرونیها، شبستانها و گنجهخانهها به خیابان آمد، کار کرد، بازی کرد، نوشت، و حتی رقصید. این شهر یکی از نخستین ایستگاه های برخورد تمدنی ایران با "تجدد عینی" بود: نه تجدد کتابخانهای، نه فلسفهبافی دانشگاهی، بلکه مواجهه زنده با واقعیتهای تمدن غرب، در زیست روزمره شهروندان.
🍂 برای همین هم بود که سیاستمداران سنتگرا از آن میترسیدند، روحانیت از آن واهمه داشت، و اکنون بیژن عبدالکریمی، به زبان فلاسفه، عقدۀ آن دوران را بیرون میریزد. او نه با فاحشگی مشکل دارد، نه با سرباز؛ مشکل او با «تجدد» است. مشکل او با آغازهای نو است. آبادان، آغاز بود، و عبدالکریمی، چونان خفاشی که از طلوع متنفر است، از همین روست که لب به فحاشی گشوده است.
🍂 هرجا فکری مستقل شکل گرفت، هرجا زن ایستاد، هرجا کارگر سخن گفت، او آنجا را "فاحشهخانه" میبیند. چون ذهن او تنها جایی را "پاک" میداند که زن خاموش باشد، کارگر فرمانبردار باشد، دانشجو سرسپرده باشد، و تاریخ، دروغین باشد.
🍂 آیا عبدالکریمی میداند که یکی از نخستین اعتصابنامه های سازمانیافته کارگری در خاورمیانه، در آبادان نوشته شد؟ آیا میداند که روزنامه محلی "بهسوی فردا" در سال ۱۳۳۰، مقالاتی در دفاع از حقوق زنان و کارگران منتشر کرد؟ آیا میداند که در باشگاه نفت، سخنرانیهایی با حضور زنان بدون چادر انجام میشد، در دورهای که حتی در تهران نیز چنین فضایی وجود نداشت؟ البته که میداند. و همین دانستن، تیغش را تیزتر کرده است. این کینه عمیق از حقیقتی است که نمیتواند انکارش کند، پس گوه-آلودهاش میکند.
🍂 او بارها از "مدرنیته بومی" حرف زده. اما جز کلمات توخالی، هیچ تحلیلی از چگونگی ظهور و فروپاشی مدرنیسم ایرانی ارائه نکرده. چون اگر بهراستی اهل تفکر بود، باید به ریشههای آغاز تجدد مینگریست. و ریشهها، در آبادانند؛ در مدرسۀ رازی، در سینمای تاج، در باشگاهِ گلستان، در کافهی که دختران دانشآموز به آن پناه میبردند تا یک فنجان قهوه بنوشند و از آزادی خیال بگویند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
(۱/۳)
🍂 در روزگاری که واژهها چون کودکان بیسرپرست در خیابانهای بیرحم معنا سرگرداناند، و اندیشه در بازار مکاره عنوان و مدرک به ارزانترین قیمت به حراج گذاشته، مردانی قد میکشند با ریشهای تراشیده شده و کتهای تنگ آکادمیک، که از پشت تریبونهای دانشگاهی نه برای افروختن چراغی در تاریکی، که برای افکندن سایهای پر فریب بر روشنی، لب به سخن میگشایند. یکی از عریانترین نمونههای این ابتذال نظاممند، مردیست با نامی بزرگتر از ظرفیت اندیشهاش: بیژن عبدالکریمی. نامی که در دهان برخی چون وردی روشنفکرانه میچرخد، اما در جان حقیقتجویان چون طنین سُمضربه خران در تالار سکوت است.
🍂 او که زمانی سودای «فلسفۀ ایرانی» داشت، حالا با زبان چرکآلود و فهم تنکمایهاش، به تاریخ خیانت میکند. او در یاوهسرایی و دریدهگویی گستاخانه و بیشرمانهای، آبادان، این شهر پیشاهنگ مدرنیزاسیون، شهر نفت و خون و روشنفکری، را «فاحشهخانهی سربازان آمریکایی» نامیدهاست. جملهای که نه از سر نادانی، که از دریدگی برخاسته؛ دریدگی کسی که به جای تفکر، فقط هنر جلب توجه دارد؛ کسی که اگر نیاز باشد، حتی به استخوانهای پوسیده آزادیخواهان هم توهین میکند، به شرط آنکه چند ثانیه بیشتر در مصاحبهای دیده شود.
🍂 اما توهین او به آبادان، اتفاقی نیست؛ حاصل کینهای پنهان و تاریخیست. عبدالکریمی میداند که آبادان، در سرتاسر سده بیستم، چیزی فراتر از یک شهر نفتی بود. آبادان، ناساز با نگاره کاریکاتورگونۀ او، تنها محل پالایش نفت نبود؛ گهواره مدرنسازی ایران بود، یکی از نخستین آزمایشگاه های زیست شهری مدرن در خاورمیانه، نخستین جایی که مفاهیمی چون "شهروند"، "روزنامه"، "باشگاه"، "سینما"، "تشکل صنفی"، "تئاتر"، "جنبش کارگری"، "زن مستقل"، و "آزادی فرهنگی" در قالبی اجتماعی به ظهور رسیدند.
🍂 در جغرافیای تاریخی ایران، کمتر شهری را میتوان یافت که در چنین دوره کوتاهی، چنین اثر ژرفی بر تاریخ فرهنگی-سیاسی کشور نهاده باشد. آبادان، همان شهری است که در دهه بیست، نخستین تئاترهای اجتماعی را شکل داد. زن در این شهر، از پشتِپردۀ اندرونیها، شبستانها و گنجهخانهها به خیابان آمد، کار کرد، بازی کرد، نوشت، و حتی رقصید. این شهر یکی از نخستین ایستگاه های برخورد تمدنی ایران با "تجدد عینی" بود: نه تجدد کتابخانهای، نه فلسفهبافی دانشگاهی، بلکه مواجهه زنده با واقعیتهای تمدن غرب، در زیست روزمره شهروندان.
🍂 برای همین هم بود که سیاستمداران سنتگرا از آن میترسیدند، روحانیت از آن واهمه داشت، و اکنون بیژن عبدالکریمی، به زبان فلاسفه، عقدۀ آن دوران را بیرون میریزد. او نه با فاحشگی مشکل دارد، نه با سرباز؛ مشکل او با «تجدد» است. مشکل او با آغازهای نو است. آبادان، آغاز بود، و عبدالکریمی، چونان خفاشی که از طلوع متنفر است، از همین روست که لب به فحاشی گشوده است.
🍂 هرجا فکری مستقل شکل گرفت، هرجا زن ایستاد، هرجا کارگر سخن گفت، او آنجا را "فاحشهخانه" میبیند. چون ذهن او تنها جایی را "پاک" میداند که زن خاموش باشد، کارگر فرمانبردار باشد، دانشجو سرسپرده باشد، و تاریخ، دروغین باشد.
🍂 آیا عبدالکریمی میداند که یکی از نخستین اعتصابنامه های سازمانیافته کارگری در خاورمیانه، در آبادان نوشته شد؟ آیا میداند که روزنامه محلی "بهسوی فردا" در سال ۱۳۳۰، مقالاتی در دفاع از حقوق زنان و کارگران منتشر کرد؟ آیا میداند که در باشگاه نفت، سخنرانیهایی با حضور زنان بدون چادر انجام میشد، در دورهای که حتی در تهران نیز چنین فضایی وجود نداشت؟ البته که میداند. و همین دانستن، تیغش را تیزتر کرده است. این کینه عمیق از حقیقتی است که نمیتواند انکارش کند، پس گوه-آلودهاش میکند.
🍂 او بارها از "مدرنیته بومی" حرف زده. اما جز کلمات توخالی، هیچ تحلیلی از چگونگی ظهور و فروپاشی مدرنیسم ایرانی ارائه نکرده. چون اگر بهراستی اهل تفکر بود، باید به ریشههای آغاز تجدد مینگریست. و ریشهها، در آبادانند؛ در مدرسۀ رازی، در سینمای تاج، در باشگاهِ گلستان، در کافهی که دختران دانشآموز به آن پناه میبردند تا یک فنجان قهوه بنوشند و از آزادی خیال بگویند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
نه آقای عبدالکریمی، آبادان فاحشهخانه نبود!
✍🏻#مسعودیوسف_حصیرچین
آقا بیژن «فیلسوف» است و میگوید «آبادان ما فاحشهخونۀ سربازان آمریکایی» بود! ارتجاع همین شکلیست، هر چقدر هم که خودش را پشت عناوین پرطمطراق و عبارتهای دهنپرکن پنهان کند، باز هم هم برمیگردد؛…
✍🏻#مسعودیوسف_حصیرچین
آقا بیژن «فیلسوف» است و میگوید «آبادان ما فاحشهخونۀ سربازان آمریکایی» بود! ارتجاع همین شکلیست، هر چقدر هم که خودش را پشت عناوین پرطمطراق و عبارتهای دهنپرکن پنهان کند، باز هم هم برمیگردد؛…
📘سقوط تا عمق ابتذال فلسفی
— بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
(۲/۳)
🍂 او از "غربزدگی" آلاحمد بسیار واگو میکند. اما فراموش میکند که حتی آلاحمد، در خشم خود از غرب، هیچگاه به توهین به انسانها نرسید. او نقد میکرد، اما ننگ نمیپاشید. عبدالکریمی اما، نقد را نمیشناسد. تنها حربهاش، برچسبزدن است؛ آنهم برچسبهایی گندآلوده، با رنگ و بوی جنسی. چرا؟ چون هنوز در ژرفنای جانش، آزادی زن نه نشانهای از بیداری، که تهدیدیست علیه بنای کهنه روانش: روانی که هنوز در بند مادر و هراس از زن نیرومند است.
🍂 در ناخودآگاهش، زن آزاد، همان مادر قانونشکن و شهوت برانگیز است که باید سرکوب شود؛ و چون نمیتواند با میل جنسیِ خود به زن آزاد کنار بیایند، او را به روسپیبودن متهم میکند. این، همان مکانیسم دفاعیِ «فرافکنی» است که فروید از آن سخن میگوید: چون نمیتواند در خود، میل را بپذیرد، آن را بر پیشانی زن میکوبد. پس زن آزاد، نه بهخاطر کردار یا گفتارش، بلکه بهخاطر آزادیاش هدف میشود. چون آزادی زن، آینهای است که میل واپسزده مرد سرکوبگر را به رخ میکشد؛ و او ا از این آینه میهراسد.
🍂 آنچه هم عبدالکریمی در بند پایانی «توجیهنامه»اش در دفاع از یاوهاش نوشتهاست، بیش از آنکه روشنگری باشد، نشانۀ نوعی فرافکنی فروخورده است. او، همچون بسیاری از روشنفکران واپسگرا، بهجای مواجهه با حقیقتِ دهان گوه-آلوده اش، مسئولیت را به گردن «شیطنت رسانهای» میاندازد. دقیقاً همانجا که ناخودآگاه، حقیقت را بر زبانش آورده، اکنون در تلاش برای توجیه است.
🍂 اما آنچه از فروید آموختهایم این است: همواره چیزی در سخن هست که از قصد گوینده فراتر میرود. عبدالکریمی خواستهبود از «آبادان» سخن بگوید، اما از «زن آزاد» سخن گفت؛ خواسته بود از «اشغال خاک» بگوید، اما از ناموس و «تصرف تن» سخن گفت؛ اینجا دیگر رسانه مقصر نیست. این خود اوست که از آزار تصویر زن مستقل، شهر مدرن و بدن بیقیمت، برآشفته میشود، و آنگاه، در یک مکانیسم تدافعی کودکانه، نقش «مرد غیرتمند ملی» را بازی میکند.
🍂 فروید اگر زنده بود، به او میگفت:
او همچنان در پی «بازگرداندنِ» خاک به "پاکی"ست، اما در خیال او، این پاکی یعنی نبودن زن، خاموشی موسیقی، و حذف هر شور و حرکتی که بیاجازۀ او رخ دهد. ترس او از فاحشهخانه، در واقع ترس از آزادی است؛ ترس از جایی که زن و مرد، بینیاز از سایۀ پدرانۀ او، تن و صدا و انتخاب دارند، و این است راز خشم و توهین او به آبادان!
🍂 ذهن عبدالکریمی نه زنده است، نه پویا؛ بلکه پر از واژگان پوسیده، و برساختۀ ذهنیست که تاریخ را نه چون «رویداد»، بلکه چون «قصاص» میبیند. او تاریخ را نمیفهمد، بلکه از آن انتقام میگیرد؛ چون تاریخ، با تمام صداقتش، نمیگذارد دروغپردازان آسوده بخوابند.
🍂 آبادان را فاحشهخانه مینامد، چون ناتوان است از درک عظمت یک شهر؛
او زنی که در باشگاه فوتبال بازی میکرد را فاحشه میبیند؛
او دانشآموزی که بیروسری به کتابخانه میرفت را آلوده میداند؛
او شهری که آزادی را در زیست روزمره تجربه کرد را گناهکار خطاب میکند؛
و این نگاه، نه فلسفیست، نه فرهنگی؛ این یک نگاه بیمار است.
🔺نه آبادان فاحشهخانه بود، نه زنانش روسپی. فاحشهخانه ذهن کسانیست که زن آزاد را تهدید میدانند. روسپی، زبان آلودهای است که حقیقت را به تنفروشی وا میدارد. اگر روزی بخواهیم نام «فاحشهخانه واقعی» را ببریم، باید به دانشگاههایی اشاره کنیم که در آنها فلسفه به قدرت باج میدهد، حقیقت به تملق آلوده میگردد، و استاد، بهجای افقگشایی، به تحقیر حافظۀ ملی میپردازد.
🍂 عبدالکریمی با این جمله، خودش را از هر شرافت فکری ساقط کرد. دیگر نمیتوان او را صاحبنظر دانست. او صرفاً «مأمور حذف خاطرۀ تجدد» است. هر آنکه در این سرزمین روزی خواست آزاد باشد، حالا در کلمات او به تمسخر گرفته میشود. این «انتقام» است، نه «تحلیل».
🍂 در این میان، وظیفه ما چیست؟ آیا باید سکوت کرد و گذشت؟ نه. چون در جغرافیای زبان، سکوت، معادل همدستی و همداستانی است. باید نوشت. باید فریاد زد. باید حقیقت را آنقدر فریاد کرد تا گوشهای بسته باز شوند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
(۲/۳)
🍂 او از "غربزدگی" آلاحمد بسیار واگو میکند. اما فراموش میکند که حتی آلاحمد، در خشم خود از غرب، هیچگاه به توهین به انسانها نرسید. او نقد میکرد، اما ننگ نمیپاشید. عبدالکریمی اما، نقد را نمیشناسد. تنها حربهاش، برچسبزدن است؛ آنهم برچسبهایی گندآلوده، با رنگ و بوی جنسی. چرا؟ چون هنوز در ژرفنای جانش، آزادی زن نه نشانهای از بیداری، که تهدیدیست علیه بنای کهنه روانش: روانی که هنوز در بند مادر و هراس از زن نیرومند است.
🍂 در ناخودآگاهش، زن آزاد، همان مادر قانونشکن و شهوت برانگیز است که باید سرکوب شود؛ و چون نمیتواند با میل جنسیِ خود به زن آزاد کنار بیایند، او را به روسپیبودن متهم میکند. این، همان مکانیسم دفاعیِ «فرافکنی» است که فروید از آن سخن میگوید: چون نمیتواند در خود، میل را بپذیرد، آن را بر پیشانی زن میکوبد. پس زن آزاد، نه بهخاطر کردار یا گفتارش، بلکه بهخاطر آزادیاش هدف میشود. چون آزادی زن، آینهای است که میل واپسزده مرد سرکوبگر را به رخ میکشد؛ و او ا از این آینه میهراسد.
🍂 آنچه هم عبدالکریمی در بند پایانی «توجیهنامه»اش در دفاع از یاوهاش نوشتهاست، بیش از آنکه روشنگری باشد، نشانۀ نوعی فرافکنی فروخورده است. او، همچون بسیاری از روشنفکران واپسگرا، بهجای مواجهه با حقیقتِ دهان گوه-آلوده اش، مسئولیت را به گردن «شیطنت رسانهای» میاندازد. دقیقاً همانجا که ناخودآگاه، حقیقت را بر زبانش آورده، اکنون در تلاش برای توجیه است.
🍂 اما آنچه از فروید آموختهایم این است: همواره چیزی در سخن هست که از قصد گوینده فراتر میرود. عبدالکریمی خواستهبود از «آبادان» سخن بگوید، اما از «زن آزاد» سخن گفت؛ خواسته بود از «اشغال خاک» بگوید، اما از ناموس و «تصرف تن» سخن گفت؛ اینجا دیگر رسانه مقصر نیست. این خود اوست که از آزار تصویر زن مستقل، شهر مدرن و بدن بیقیمت، برآشفته میشود، و آنگاه، در یک مکانیسم تدافعی کودکانه، نقش «مرد غیرتمند ملی» را بازی میکند.
🍂 فروید اگر زنده بود، به او میگفت:
"تو از تجاوز نمیگویی، تو از رنج واگذاری قدرت میگویی. از اینکه خاک دیگر ملک تو نیست، زن دیگر فرمانبردار تو نیست، و آبادان دیگر قصبهای سنتی در خیال تو نیست"
او همچنان در پی «بازگرداندنِ» خاک به "پاکی"ست، اما در خیال او، این پاکی یعنی نبودن زن، خاموشی موسیقی، و حذف هر شور و حرکتی که بیاجازۀ او رخ دهد. ترس او از فاحشهخانه، در واقع ترس از آزادی است؛ ترس از جایی که زن و مرد، بینیاز از سایۀ پدرانۀ او، تن و صدا و انتخاب دارند، و این است راز خشم و توهین او به آبادان!
🍂 ذهن عبدالکریمی نه زنده است، نه پویا؛ بلکه پر از واژگان پوسیده، و برساختۀ ذهنیست که تاریخ را نه چون «رویداد»، بلکه چون «قصاص» میبیند. او تاریخ را نمیفهمد، بلکه از آن انتقام میگیرد؛ چون تاریخ، با تمام صداقتش، نمیگذارد دروغپردازان آسوده بخوابند.
🍂 آبادان را فاحشهخانه مینامد، چون ناتوان است از درک عظمت یک شهر؛
او زنی که در باشگاه فوتبال بازی میکرد را فاحشه میبیند؛
او دانشآموزی که بیروسری به کتابخانه میرفت را آلوده میداند؛
او شهری که آزادی را در زیست روزمره تجربه کرد را گناهکار خطاب میکند؛
و این نگاه، نه فلسفیست، نه فرهنگی؛ این یک نگاه بیمار است.
🔺نه آبادان فاحشهخانه بود، نه زنانش روسپی. فاحشهخانه ذهن کسانیست که زن آزاد را تهدید میدانند. روسپی، زبان آلودهای است که حقیقت را به تنفروشی وا میدارد. اگر روزی بخواهیم نام «فاحشهخانه واقعی» را ببریم، باید به دانشگاههایی اشاره کنیم که در آنها فلسفه به قدرت باج میدهد، حقیقت به تملق آلوده میگردد، و استاد، بهجای افقگشایی، به تحقیر حافظۀ ملی میپردازد.
🍂 عبدالکریمی با این جمله، خودش را از هر شرافت فکری ساقط کرد. دیگر نمیتوان او را صاحبنظر دانست. او صرفاً «مأمور حذف خاطرۀ تجدد» است. هر آنکه در این سرزمین روزی خواست آزاد باشد، حالا در کلمات او به تمسخر گرفته میشود. این «انتقام» است، نه «تحلیل».
🍂 در این میان، وظیفه ما چیست؟ آیا باید سکوت کرد و گذشت؟ نه. چون در جغرافیای زبان، سکوت، معادل همدستی و همداستانی است. باید نوشت. باید فریاد زد. باید حقیقت را آنقدر فریاد کرد تا گوشهای بسته باز شوند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
نه آقای عبدالکریمی، آبادان فاحشهخانه نبود!
✍🏻#مسعودیوسف_حصیرچین
آقا بیژن «فیلسوف» است و میگوید «آبادان ما فاحشهخونۀ سربازان آمریکایی» بود! ارتجاع همین شکلیست، هر چقدر هم که خودش را پشت عناوین پرطمطراق و عبارتهای دهنپرکن پنهان کند، باز هم هم برمیگردد؛…
✍🏻#مسعودیوسف_حصیرچین
آقا بیژن «فیلسوف» است و میگوید «آبادان ما فاحشهخونۀ سربازان آمریکایی» بود! ارتجاع همین شکلیست، هر چقدر هم که خودش را پشت عناوین پرطمطراق و عبارتهای دهنپرکن پنهان کند، باز هم هم برمیگردد؛…
📘سقوط تا عمق ابتذال فلسفی
— بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
(۳/۳)
🍂 بیژن عبدالکریمی فقط یک فرد نیست؛ او نشانه است. نشانه سقوط تفکر در کشوری که دانشگاهش، مدرک میدهد، نه اندیشه. او نشانۀ آنجاست که فیلسوف به «قواد» بدل میشود، و فاحشه، استعارۀ «حقیقتیست که به ایدئولوژی فروخته شده».
🍂 بگذارید جملههای پایانیام، بازگوییِ همان حقیقتهایی باشد که چند ماه پیش در نقدی بر عبدالکریمی نوشتم؛ حقیقتهایی که امروز در سخنان او درباره آبادان بهروشنی و به شکلی عینی اثبات شدهاند.
🍂 آبادان، نه فاحشهخانه بود و نه شهر گناه؛ که شهری بود ایستاده در متن تاریخ، زادهی پیوند نفت و نبض، رنج و رؤیا، ستم و شوق. شهری که در چهره زخمخوردهاش، ردی از امید، تلخی، دگرگونی و عصیان میدرخشید. آنچه نگاه سنتزده برنمی تافت، فسق نبود، بلکه زندگی بود: زیستن زن، نوا، حرکت تن، شرمزدایی از خواهش، و حقّ اندیشیدن بیرون از تجویز. این شهر، آینهای بود در برابر نگاه کهنهپرستی که قرنها به تاریکی عادت کرده بود؛ آینهای که نه فساد، بل آزادی را بازتاب می داد، و چون نگاه واپسگرا از روشنی گریزان است، تنها چارهاش در شکستن آینه است.
🍂 اما آینه، حتی اگر در هم شکسته و تکهتکه شود، باز همان تصویر را بازمیتاباند، و در هر بار نگاه، حقیقتی تلخ خود را آشکار میکند: آنکه نمیتواند با خویشتن رودررو شود، حقیقت را به فساد متهم می کند.
🍂 عبدالکریمی، با هر نگاه، باز با خویشتن روبهرو می شود؛ اینبار نه در چهرۀ یک فیلسوف، که در سیمای «قواد حقیقت». او نه متفکر و مروج اندیشه، که «قوادالفلاسفه» است. او خود فحشای فلسفه در شیرهکشخانهی قدرت و سیاست است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
(۳/۳)
🍂 بیژن عبدالکریمی فقط یک فرد نیست؛ او نشانه است. نشانه سقوط تفکر در کشوری که دانشگاهش، مدرک میدهد، نه اندیشه. او نشانۀ آنجاست که فیلسوف به «قواد» بدل میشود، و فاحشه، استعارۀ «حقیقتیست که به ایدئولوژی فروخته شده».
🍂 بگذارید جملههای پایانیام، بازگوییِ همان حقیقتهایی باشد که چند ماه پیش در نقدی بر عبدالکریمی نوشتم؛ حقیقتهایی که امروز در سخنان او درباره آبادان بهروشنی و به شکلی عینی اثبات شدهاند.
🍂 آبادان، نه فاحشهخانه بود و نه شهر گناه؛ که شهری بود ایستاده در متن تاریخ، زادهی پیوند نفت و نبض، رنج و رؤیا، ستم و شوق. شهری که در چهره زخمخوردهاش، ردی از امید، تلخی، دگرگونی و عصیان میدرخشید. آنچه نگاه سنتزده برنمی تافت، فسق نبود، بلکه زندگی بود: زیستن زن، نوا، حرکت تن، شرمزدایی از خواهش، و حقّ اندیشیدن بیرون از تجویز. این شهر، آینهای بود در برابر نگاه کهنهپرستی که قرنها به تاریکی عادت کرده بود؛ آینهای که نه فساد، بل آزادی را بازتاب می داد، و چون نگاه واپسگرا از روشنی گریزان است، تنها چارهاش در شکستن آینه است.
🍂 اما آینه، حتی اگر در هم شکسته و تکهتکه شود، باز همان تصویر را بازمیتاباند، و در هر بار نگاه، حقیقتی تلخ خود را آشکار میکند: آنکه نمیتواند با خویشتن رودررو شود، حقیقت را به فساد متهم می کند.
🍂 عبدالکریمی، با هر نگاه، باز با خویشتن روبهرو می شود؛ اینبار نه در چهرۀ یک فیلسوف، که در سیمای «قواد حقیقت». او نه متفکر و مروج اندیشه، که «قوادالفلاسفه» است. او خود فحشای فلسفه در شیرهکشخانهی قدرت و سیاست است.
📕دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕از مغاک عصر ظلمت
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📕عبدالکریمی را چه شده؟!
📺 بانمکترین حرف عبدالکریمی در مناظره
📕سقوط ج.ا سقوط روسیه و چین؟!
📕وقتی فیلسوف دچار ابتذال رسانه شود
📕چپ محور مقاومتی و آرمانشهرش
📕زیستجهان یا برگشت به غار افلاطون؟
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکالپنداری با ذهنی بسیجیمآب!
📕باز هم روشنفکران را نمیبخشم!🥲
📕نظریهپرداز استبداد و ارتجاع
📕روشنفکر و خُلق و زبانی بسیجیوار؟!
📻 عبدالکریمی و چپزدگی
📻 در ستایش سلحشوری
.
#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
@Naqdagin
🎧 سقوط تا عمق ابتذال فلسفی
— بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
🔸در اپیزود بیست و سوم از #نقدآگینگپ به خلاصهای از مسائلِ طرحشده در یادداشتی با همین عنوان پرداختهایم.
🔸در این یادداشت نویسنده به انتقاد شدید از بیژن عبدالکریمی میپردازد، فیلسوفی که نویسنده معتقد است تاریخ را تحریف کرده است. او ادعا میکند عبدالکریمی با "فاحشهخانۀ سربازان آمریکایی" خواندنِ آبادان، به مدرنترین بخش ایران در در تاریخ معاصر توهین کردهاست، و این سخنان را نشانۀ ابتذال فکری و کینۀ تاریخی او نسبت به تجدد و آزادی زنان و کارگران میداند. متن با استفاده از نظریاتِ روانکاوی (فروید)، ریشۀ توهینهای عبدالکریمی را در مشکل او با آزادی زن و مکانیسم دفاعی فرافکنی میبیند و او را بجای فیلسوف، "قوادالفلاسفه" مینامد که حقیقت را به ایدئولوژی فروختهاست. در پایان، نویسنده بر ضرورت نوشتن و فریاد زدنِ حقیقت در پاسخ به این سقوط فکری تأکید میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
🔸در اپیزود بیست و سوم از #نقدآگینگپ به خلاصهای از مسائلِ طرحشده در یادداشتی با همین عنوان پرداختهایم.
🔸در این یادداشت نویسنده به انتقاد شدید از بیژن عبدالکریمی میپردازد، فیلسوفی که نویسنده معتقد است تاریخ را تحریف کرده است. او ادعا میکند عبدالکریمی با "فاحشهخانۀ سربازان آمریکایی" خواندنِ آبادان، به مدرنترین بخش ایران در در تاریخ معاصر توهین کردهاست، و این سخنان را نشانۀ ابتذال فکری و کینۀ تاریخی او نسبت به تجدد و آزادی زنان و کارگران میداند. متن با استفاده از نظریاتِ روانکاوی (فروید)، ریشۀ توهینهای عبدالکریمی را در مشکل او با آزادی زن و مکانیسم دفاعی فرافکنی میبیند و او را بجای فیلسوف، "قوادالفلاسفه" مینامد که حقیقت را به ایدئولوژی فروختهاست. در پایان، نویسنده بر ضرورت نوشتن و فریاد زدنِ حقیقت در پاسخ به این سقوط فکری تأکید میکند.
📕دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕از مغاک عصر ظلمت
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📕عبدالکریمی را چه شده؟
.
#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
🔸در اپیزود بیست و چهارم از #نقدآگینگپ به خلاصهای از یادداشتِ «دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟» پرداختهایم.
🔸این مقاله که به قلم محمود کریمی و در کانال تلگرامی نقدآگین منتشر شده است، به مقایسه دیدگاههای دو روشنفکر ایرانی، حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی، در مورد شخصیت و نقش ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، میپردازد.
🔸محدثی زلنسکی را قهرمانی شجاع میداند که با اقتدار از کشورش دفاع میکند، در حالی که عبدالکریمی او را دلقکی غربزده توصیف میکند که اقداماتش منجر به فاجعه برای اوکراین شده است.
🔸نویسنده با زیر سوال بردن ادعاهای عبدالکریمی و تحلیل انتقادی سخنان او، استدلال میکند که دیدگاههای عبدالکریمی نهتنها فاقد دقت و تحلیل فلسفی است، بلکه نشاندهندۀ عوامزدگی، روسزدگی و دوگانگی در معیارهای اوست.
🔸مقاله همچنین با ارجاع به مقالۀ «آنچه شما در مورد اوکراین میدانید، احتمالا اشتباه است»، منتشره در بلومبرگ، روایت رایج مبنی بر مقصر بودن غرب در جنگ اوکراین را رد میکند و نشان میدهد که تاریخ روابط اوکراین و روسیه بسیار پیچیدهتر از آن چیزیست که عبدالکریمی ارائه میدهد.
🔸در نهایت، نویسنده با استفاده از معیارهایی که عبدالکریمی خود به کار برده، او را شایسته لقب "دلقک" میداند و معتقد است که اظهارنظرهای غیرمسئولانه عبدالکریمی به اعتبار جامعه روشنفکری در ایران لطمه میزند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در اپیزود بیست و چهارم از #نقدآگینگپ به خلاصهای از یادداشتِ «دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟» پرداختهایم.
🔸این مقاله که به قلم محمود کریمی و در کانال تلگرامی نقدآگین منتشر شده است، به مقایسه دیدگاههای دو روشنفکر ایرانی، حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی، در مورد شخصیت و نقش ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، میپردازد.
🔸محدثی زلنسکی را قهرمانی شجاع میداند که با اقتدار از کشورش دفاع میکند، در حالی که عبدالکریمی او را دلقکی غربزده توصیف میکند که اقداماتش منجر به فاجعه برای اوکراین شده است.
🔸نویسنده با زیر سوال بردن ادعاهای عبدالکریمی و تحلیل انتقادی سخنان او، استدلال میکند که دیدگاههای عبدالکریمی نهتنها فاقد دقت و تحلیل فلسفی است، بلکه نشاندهندۀ عوامزدگی، روسزدگی و دوگانگی در معیارهای اوست.
🔸مقاله همچنین با ارجاع به مقالۀ «آنچه شما در مورد اوکراین میدانید، احتمالا اشتباه است»، منتشره در بلومبرگ، روایت رایج مبنی بر مقصر بودن غرب در جنگ اوکراین را رد میکند و نشان میدهد که تاریخ روابط اوکراین و روسیه بسیار پیچیدهتر از آن چیزیست که عبدالکریمی ارائه میدهد.
🔸در نهایت، نویسنده با استفاده از معیارهایی که عبدالکریمی خود به کار برده، او را شایسته لقب "دلقک" میداند و معتقد است که اظهارنظرهای غیرمسئولانه عبدالکریمی به اعتبار جامعه روشنفکری در ایران لطمه میزند.
📻 بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
📕از مغاک عصر ظلمت
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📕عبدالکریمی را چه شده؟!
📺 بانمکترین حرف عبدالکریمی در مناظره
📕سقوط ج.ا سقوط روسیه و چین؟!
📕وقتی فیلسوف دچار ابتذال رسانه شود
📕چپ محور مقاومتی و آرمانشهرش
📕زیستجهان یا برگشت به غار افلاطون؟
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکالپنداری با ذهنی بسیجیمآب!
📕باز هم روشنفکران را نمیبخشم!🥲
📕نظریهپرداز استبداد و ارتجاع
📕روشنفکر و خُلق و زبانی بسیجیوار؟!
📻 عبدالکریمی و چپزدگی
📻 در ستایش سلحشوری
.
#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فیلسوف یا نمایۀ تمامعیار یک «بسیجیِ تراز / مجاهد خلق»؟
— وقتی «اصغر لجن و علی گاوکش» به دانشگاه میروند!
(۱/۲)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔻دومین توجیهنامۀ عبدالکریمی
🔸عبدالکریمی کپی برابر با اصل مدیران و دستپروردگانِ ج.ا است و آن ذهنیتی که گندچالۀ ۵۷ را رقم زد، بعد بعنوان رادیکالترین منتقد نظام خودش را هم پرزنت میکند که بگوید از روشنفکران خیلی عمیقتر است، و خلاصه در همهچیز، ذات یگانۀ اوست که خاتم است. این هم از تقدیر شوم ماست که از میان چپها، ژیژک و بدیو به غربیهای غیراصیل میرسد، و به ما ایرانیان اصیل و دارای «فلسفۀ ایرانی»(!)، نوابیغ حزباللهیای چون عبدالکریمی، علی علیزاده و مسعود و مریم رجوی.
🔻واژگانش را فقط ببینید و پدیدارشناسی کنید:
🔺و همۀ گندها و خطاهای خود را مثل مدیران ج.ا و رهبرشان، به «دشمن و نفوذیها و شیاطین داخلی و خارجی و رسانهها» نسبت دادن، و «همیشه طلبکار بودن» و «معصوم/مظلومنمایی».
🔺دقیقا یک روز بوده که این مملکت بعد از بالا آمدنِ ایدئولوژیِ متوهم گندهگوی دشمنپرست، در «لحظه حساس کنونی» نباشد و این مردم یک آب خنک از گلویشان پایین برود؟
🔻دروغگویی بالاترین رذیلت اخلاقیست و برای یک فیلسوف اوج تباهی. فیلم سخن شما موجود است از نسبتِ کثیفی که به مردم دادید. بعد هم در اولین مالهکشیِ قهرمانانه، باز بشکلی مضحک تصدیق کردید همان نسبتی که دادهبودید، منتها شبیهِ یک بسیجی حزباللهی کوشیدهاید موضوع را به دوژمن تقلیل دهید و از ادبیات منحط مذهبیها برای مالهکشی بهره ببرید تا ذهنیت مرتجع بخشی از مخاطبانتان را همراه خود کنید، که از قضا سرکنگبین سفرا فزود:
اولا، دقیقا اینکه آمریکاییها دیسکو و هتلِ آنچنانی درست کردند را مستند به کدام منبع گفتید؟
ثانیا، بر فرض چنین کردهباشند، دستشان هزار بار درد نکند؛ ای کاش باز هم به یاری «درازکشِ قهرمانانۀ» اخیر، درست کنند و در «صنعت ورشکسته و مردۀ توریسمِ» ایران، روحی «مریممجدلیهوار» بدمند! کجای این کار ایراد دارد فیلسوفِ گرامی؟ یعنی اگر مردمی بخواهند مثل اکثر نقاط جهان، اعم از شرقیترین تا غربیترین و آفریقا و آمریکای جنوبی و کشورهای بهاصطلاح اسلامی، دیسکو و هتل و حتی روسپیخانه داشتهباشند، که فرق این سه را نیز در متن اخیرتان ندانستهاید از فرط عمق فلسفی و مطالعاتِ گستردۀ پدیدارشناسی، چه عیبی دارد؟ و شما باید کل آن مردم، از جمله مردم روسیه و چین و ژاپن و هند و ترکیه و کرۀ جنوبی و تایلند را نیز «فاحشۀ غربیها» بنامید؟! احمق بودن تا کجا فیلسوف محترم؟
ثالثا، فرهنگِ ایرانی اصیل است و فرهنگ غربی غیراصیل؟ فقط چون در یکی روسپیخانه بوده و هست و با روسپی و روسپیخانه برخوردی معقول و علمی و غیرایدئولوژیک داشتهاند؟ شما از فرهنگ ایرانِ قبل از اسلام که اتفاقا این دست امور بنحوی بوده، اندکی مطالعه داشتید که دهان مبارک را باز نمودید؟ یا همهچیز ایران را بهپای «اسلام عزیز» ریختهاید و اسلام و فرهنگ سرکوبگرش را نماد اصالت میدانید و برای ایران هویتی مستقل از اسلام با قرائتی توتالیتر قائل نیستید؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— وقتی «اصغر لجن و علی گاوکش» به دانشگاه میروند!
(۱/۲)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔻دومین توجیهنامۀ عبدالکریمی
پاسخ به دروغپراکنیها؛ حفظ وحدت ملی در مقابل نظام سلطه
سلام خدمت ملت عزیز ایران و به خصوص مردم شریف آبادان!
در این شرایط حساس که کشور ما زیر شدیدترین فشارها و تهدیدات خارجی قرار دارد، متأسفانه شاهد شیطنتهای رسانهای و تلاش برای ترور شخصیت افرادی هستیم که دل در گرو شکوه و وحدت ایران دارند. تلاش من همواره بر این بوده تا بر شکافها و تعارضات اجتماعی غلبه کنیم و در برابر نظام سلطه، امریکا و اسرائیل مقاومت کنیم.
برخی جریانات سیاسی و رسانهای با تحریف گفتهها و تحریک احساسات عمومی، قصد دارند اتحاد ملی ما را خدشهدار کنند؛ اما من صمیمانه اعلام میکنم که هرگز به مردم عزیز آبادان یا هیچ گروهی بیاحترامی نکردهام و همواره دوستدار وحدت و آرامش در کشورم هستم.
بیایید هوشیار باشیم و اسیر بازیهای رسانهای دشمنان نشویم. اتحاد و انسجام ملی بهترین راه مبارزه با هرگونه تهدید و فشار است. حمایت شما قوت قلب ماست!
🔸عبدالکریمی کپی برابر با اصل مدیران و دستپروردگانِ ج.ا است و آن ذهنیتی که گندچالۀ ۵۷ را رقم زد، بعد بعنوان رادیکالترین منتقد نظام خودش را هم پرزنت میکند که بگوید از روشنفکران خیلی عمیقتر است، و خلاصه در همهچیز، ذات یگانۀ اوست که خاتم است. این هم از تقدیر شوم ماست که از میان چپها، ژیژک و بدیو به غربیهای غیراصیل میرسد، و به ما ایرانیان اصیل و دارای «فلسفۀ ایرانی»(!)، نوابیغ حزباللهیای چون عبدالکریمی، علی علیزاده و مسعود و مریم رجوی.
🔻واژگانش را فقط ببینید و پدیدارشناسی کنید:
«نظام سلطه» «شرایط حساس کنونی» «دوژمن .... دوژمن .... دوژمن...» «دروغپراکنیها» «انسجام ملی» «ترور شخصیت» «بازی رسانهای دشمن»
🔺و همۀ گندها و خطاهای خود را مثل مدیران ج.ا و رهبرشان، به «دشمن و نفوذیها و شیاطین داخلی و خارجی و رسانهها» نسبت دادن، و «همیشه طلبکار بودن» و «معصوم/مظلومنمایی».
🔺دقیقا یک روز بوده که این مملکت بعد از بالا آمدنِ ایدئولوژیِ متوهم گندهگوی دشمنپرست، در «لحظه حساس کنونی» نباشد و این مردم یک آب خنک از گلویشان پایین برود؟
🔻دروغگویی بالاترین رذیلت اخلاقیست و برای یک فیلسوف اوج تباهی. فیلم سخن شما موجود است از نسبتِ کثیفی که به مردم دادید. بعد هم در اولین مالهکشیِ قهرمانانه، باز بشکلی مضحک تصدیق کردید همان نسبتی که دادهبودید، منتها شبیهِ یک بسیجی حزباللهی کوشیدهاید موضوع را به دوژمن تقلیل دهید و از ادبیات منحط مذهبیها برای مالهکشی بهره ببرید تا ذهنیت مرتجع بخشی از مخاطبانتان را همراه خود کنید، که از قضا سرکنگبین سفرا فزود:
عرض بنده کاملا شفاف بود، آمریکایی ها برای بردن نفت ایران آمدند و همراه با اقامتشان در آبادان سعی کردند فرهنگ غربی خودشان را پیاده کنند و شروع به ساخت و ساز دیسکو ها و هتل های آنچنانی کردند که در فرهنگ غربی مرسوم بود و در فرهنگ اصیل ایرانی مذموم.
دقیقا منظورم از فاحشه خانه خاک ایران بود که آمریکایی ها پس از استقرار در خاک ایران آن خاک پاک را تبدیل به محل عیش و نوش و عیاشی خود کرده بودند وگرنه یک سرباز آمریکایی غلط میکرد که به ناموس ایرانی دست درازی کند و مردم شریف و غیور آبادان هرگز چنین اجازه ای به بیگانه ندادند و نخواهند داد.
اولا، دقیقا اینکه آمریکاییها دیسکو و هتلِ آنچنانی درست کردند را مستند به کدام منبع گفتید؟
ثانیا، بر فرض چنین کردهباشند، دستشان هزار بار درد نکند؛ ای کاش باز هم به یاری «درازکشِ قهرمانانۀ» اخیر، درست کنند و در «صنعت ورشکسته و مردۀ توریسمِ» ایران، روحی «مریممجدلیهوار» بدمند! کجای این کار ایراد دارد فیلسوفِ گرامی؟ یعنی اگر مردمی بخواهند مثل اکثر نقاط جهان، اعم از شرقیترین تا غربیترین و آفریقا و آمریکای جنوبی و کشورهای بهاصطلاح اسلامی، دیسکو و هتل و حتی روسپیخانه داشتهباشند، که فرق این سه را نیز در متن اخیرتان ندانستهاید از فرط عمق فلسفی و مطالعاتِ گستردۀ پدیدارشناسی، چه عیبی دارد؟ و شما باید کل آن مردم، از جمله مردم روسیه و چین و ژاپن و هند و ترکیه و کرۀ جنوبی و تایلند را نیز «فاحشۀ غربیها» بنامید؟! احمق بودن تا کجا فیلسوف محترم؟
ثالثا، فرهنگِ ایرانی اصیل است و فرهنگ غربی غیراصیل؟ فقط چون در یکی روسپیخانه بوده و هست و با روسپی و روسپیخانه برخوردی معقول و علمی و غیرایدئولوژیک داشتهاند؟ شما از فرهنگ ایرانِ قبل از اسلام که اتفاقا این دست امور بنحوی بوده، اندکی مطالعه داشتید که دهان مبارک را باز نمودید؟ یا همهچیز ایران را بهپای «اسلام عزیز» ریختهاید و اسلام و فرهنگ سرکوبگرش را نماد اصالت میدانید و برای ایران هویتی مستقل از اسلام با قرائتی توتالیتر قائل نیستید؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فیلسوف یا نمایۀ تمامعیار یک «بسیجیِ تراز / مجاهد خلق»؟
— وقتی «اصغر لجن و علی گاوکش» به دانشگاه میروند!
(۲/۲)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔺🔻خب باید به شما یادآور شوم در ایران، چه قبلِ اسلام و چه پس از اسلام، روسپیخانه بهطور جدی وجود داشته، و این هیچ تضادی با «اصالت ایرانی» (که معلوم نیست چیست) ندارد، همانطور که با اصالت دیگر ملل تباینی ندارد. روسپیخانه، مثل میخانه، یکی از نیازهای هر جامعه و هر شهر است، و وجود آن نشانۀ اصالت و عمق فکری و واقعبینی یک فرهنگ است، و بالعکس، سرکوب و حذف آن، فقط توسط یک مغزِ منحطِ زنگزده توسط آموزههای ارتجاعیِ پدر/نرینهسالار رخ میدهد که وجود آن را نماد فاحشگی کل شهر میداند، و حتی لحظهای به گندی که بر زبان آورده آگاه نیز نشده، چه رسد به ورود به مرحلۀ پشیمانی:
رابعا، سرباز آمریکایی مثل سرباز ایرانی و سرباز ژاپنی و روسی و هر سرباز دیگری، اگر به نقطهای دوردست از جغرافیا برود که نتواند خانوادهاش را برای مدتی مدید ببیند، باید محلی داشتهباشد که بدون گرفتار شدن به عملِ خلافِ اخلاقِ تجاوز و تعرض، یا گرفتار شدن به روابط همجنسگرایانۀ رایج میان سربازان در وضعیتِ محرومیتِ طولانی، نیازهای مشروع خود را برآورده کند؛ خاک بر سر فیلسوفی که این بدیهیات را نمیفهمد و میگوید:
🔺فلسفه خواندنِ انسان کوتوله و متعصب را بهاندازۀ اپسیلونی اهل فکر نمیکند. شما عملا از نوجوانهای نسل که نسل پفکنمکی مینامی، صد مرحله مبتذلتر تشریف داری، چون در انبوهی از عقاید ارتجاعی غرقی و از بسی نقدها که دربارۀ گزاره به گزارهات نوشته میشود، یکیاش را هم درست نمیخوانی و تغییری اساسی در رویۀ سطحی و ارتجاعیات در مواجهه با موضوعات، نمیدهی.
🔺زن، از جمله زن ایرانی، ناموس احدی نیست فیلسوف ارتجاع (که فروغ را تحقیر کردهای با تمسکی ابلهانه به پروین) و دچار تاخر تاریخی در بسیاری ساحتها (از جمله چپزدگی و غربستیزی بیمارگون). زن ایرانی حق دارد در جایی که لازم بداند، به شغلِ شریفِ «کارگریِ تن» یا «تنبازی» مبادرت کند، همانطور که «مرد ایرانی» چنین حقی را دارد، و مثل هر انسان در این کرۀ خاکی که به هر دلیل و علت به این شغل حس نیاز میکند، و احدی حق ندارد شغلِ شریفِ دیگران را معادلِ در معرضُِ «تجاوز و تعرض بودن» جا بزند و آن را تحقیر کند، یا با ادبیاتیِ زنستیزانه، مردان را به اینکه او ناموس آنهاست و باید برایش تعیین تکلیف کنند، تحریک کند.
🔺تعرض یعنی تو بدون اجازۀ دیگری، از جمله همسرت، بدن او را کوچکترین لمسی کنی، یا متلک و کلام تحقیرآمیزی چون فاحشه را بنا به شغلِ شریفش به او بار کنی. این تعریف را هم حتما بنا به گستره و عمق مطالعاتِ پدیدارشناسانهات، جزو فرهنگِ مبتذل و غیراصیلِ غربی-سوئدی میدانی، و نه فرهنگِ «اصیل ایرانی»، و در واقع «اسلامی». آموزههایی که وفق آنها، زن اگر بالای شتر هم باشد و نخواهد با مردش نزدیکی کند، باید مثل یک برده و کنیز و مرده در دست او باشد تا امیالش برآورده شود، چون «ناموس مرد مسلمان» است و «وسیلۀ ارضا» و «کشتزار» او که «از هر سمت که خودش خواست حق ورود دارد»، و زن در این موضوع، از نظر الله نیز هیچ نیست جز یک آبژۀ محض که «رضایت و حال او» کمترین ارزشی ندارد. این است مصداقِ کامل «تعرض و دستدرازی»، لااقل در جهان مدرن که تو بهعنوان فیلسوف باید بیانگر و رواجدهندۀ آن میبودی، نه وارونهگوی آن، با کلامی قیمسالارانه!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— وقتی «اصغر لجن و علی گاوکش» به دانشگاه میروند!
(۲/۲)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔺🔻خب باید به شما یادآور شوم در ایران، چه قبلِ اسلام و چه پس از اسلام، روسپیخانه بهطور جدی وجود داشته، و این هیچ تضادی با «اصالت ایرانی» (که معلوم نیست چیست) ندارد، همانطور که با اصالت دیگر ملل تباینی ندارد. روسپیخانه، مثل میخانه، یکی از نیازهای هر جامعه و هر شهر است، و وجود آن نشانۀ اصالت و عمق فکری و واقعبینی یک فرهنگ است، و بالعکس، سرکوب و حذف آن، فقط توسط یک مغزِ منحطِ زنگزده توسط آموزههای ارتجاعیِ پدر/نرینهسالار رخ میدهد که وجود آن را نماد فاحشگی کل شهر میداند، و حتی لحظهای به گندی که بر زبان آورده آگاه نیز نشده، چه رسد به ورود به مرحلۀ پشیمانی:
قبل از اسلام در ایران باستان
روسپیگری و خانههای خدمات جنسی:
روسپیگری معبدی
در برخی مناطق (مخصوصاً در مرزهای غربی ایران و نزدیکی تمدنهای بابلی و آشوری)، زنانی در خدمت معابد (احتمالاً آناهیتا) بودند که به عنوان یک وظیفه مذهبی با مردان ارتباط برقرار میکردند.
منابع یونانی (مثل هرودوت) به نوعی از این مراسم در آرتشاتا (ارمنستان) اشاره کردهاند.
هرودوت اشاره میکند که "زنان باید حداقل یکبار خود را در معبد ننه (الهه عشق) عرضه کنند". این سنت بیشتر در بینالنهرین و آسیای صغیر رایج بود.
روسپیگری شهری یا آزاد:
در دوره اشکانی و ساسانی، در شهرهای بزرگ مثل تیسفون و همدان، اشکال سازمانیافتهای از خدمات جنسی گزارش شده.
این روسپیان گاهی به شکل برده و گاهی مستقل بودند.
هیچ قانون رسمی مشخصی در دست نیست، اما در آثار ادبی و مذهبی ردی از آن وجود دارد (مثل منعها در متون زرتشتی).
روسپیخانهها در دوره اسلامی:
دوره صفویه و قاجار:
روسپیگری ممنوع بود، اما در عمل روسپیخانههایی با مجوزهای ضمنی یا حمایت محلی فعال بودند.
در شهرهایی مثل تهران، اصفهان، و تبریز محلههایی مانند "شهرنو" یا "قلعه" وجود داشتند.
رابعا، سرباز آمریکایی مثل سرباز ایرانی و سرباز ژاپنی و روسی و هر سرباز دیگری، اگر به نقطهای دوردست از جغرافیا برود که نتواند خانوادهاش را برای مدتی مدید ببیند، باید محلی داشتهباشد که بدون گرفتار شدن به عملِ خلافِ اخلاقِ تجاوز و تعرض، یا گرفتار شدن به روابط همجنسگرایانۀ رایج میان سربازان در وضعیتِ محرومیتِ طولانی، نیازهای مشروع خود را برآورده کند؛ خاک بر سر فیلسوفی که این بدیهیات را نمیفهمد و میگوید:
وگرنه یک سرباز آمریکایی غلط میکرد که به ناموس ایرانی دست درازی کند و مردم شریف و غیور آبادان هرگز چنین اجازه ای به بیگانه ندادند و نخواهند داد.
🔺فلسفه خواندنِ انسان کوتوله و متعصب را بهاندازۀ اپسیلونی اهل فکر نمیکند. شما عملا از نوجوانهای نسل که نسل پفکنمکی مینامی، صد مرحله مبتذلتر تشریف داری، چون در انبوهی از عقاید ارتجاعی غرقی و از بسی نقدها که دربارۀ گزاره به گزارهات نوشته میشود، یکیاش را هم درست نمیخوانی و تغییری اساسی در رویۀ سطحی و ارتجاعیات در مواجهه با موضوعات، نمیدهی.
🔺زن، از جمله زن ایرانی، ناموس احدی نیست فیلسوف ارتجاع (که فروغ را تحقیر کردهای با تمسکی ابلهانه به پروین) و دچار تاخر تاریخی در بسیاری ساحتها (از جمله چپزدگی و غربستیزی بیمارگون). زن ایرانی حق دارد در جایی که لازم بداند، به شغلِ شریفِ «کارگریِ تن» یا «تنبازی» مبادرت کند، همانطور که «مرد ایرانی» چنین حقی را دارد، و مثل هر انسان در این کرۀ خاکی که به هر دلیل و علت به این شغل حس نیاز میکند، و احدی حق ندارد شغلِ شریفِ دیگران را معادلِ در معرضُِ «تجاوز و تعرض بودن» جا بزند و آن را تحقیر کند، یا با ادبیاتیِ زنستیزانه، مردان را به اینکه او ناموس آنهاست و باید برایش تعیین تکلیف کنند، تحریک کند.
🔺تعرض یعنی تو بدون اجازۀ دیگری، از جمله همسرت، بدن او را کوچکترین لمسی کنی، یا متلک و کلام تحقیرآمیزی چون فاحشه را بنا به شغلِ شریفش به او بار کنی. این تعریف را هم حتما بنا به گستره و عمق مطالعاتِ پدیدارشناسانهات، جزو فرهنگِ مبتذل و غیراصیلِ غربی-سوئدی میدانی، و نه فرهنگِ «اصیل ایرانی»، و در واقع «اسلامی». آموزههایی که وفق آنها، زن اگر بالای شتر هم باشد و نخواهد با مردش نزدیکی کند، باید مثل یک برده و کنیز و مرده در دست او باشد تا امیالش برآورده شود، چون «ناموس مرد مسلمان» است و «وسیلۀ ارضا» و «کشتزار» او که «از هر سمت که خودش خواست حق ورود دارد»، و زن در این موضوع، از نظر الله نیز هیچ نیست جز یک آبژۀ محض که «رضایت و حال او» کمترین ارزشی ندارد. این است مصداقِ کامل «تعرض و دستدرازی»، لااقل در جهان مدرن که تو بهعنوان فیلسوف باید بیانگر و رواجدهندۀ آن میبودی، نه وارونهگوی آن، با کلامی قیمسالارانه!
.
#نقد_روشنفکران #زنان #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘«فریاد مسئولیت» را تسویه حساب سیاسی ننامید!
— پاسخی به مجید یونسیان دربارۀ بیژن عبدالکریمی
🍂 آقای یونسیان؛ شما در پایان نوشتهتان چنین نتیجه گرفتید که هجمهها علیه دکتر بیژن عبدالکریمی، بیش از آنکه برای کشف حقیقت باشد، تلاشی است برای تسویهحساب سیاسی. این داوری، نه فقط نادرست، که خطرناک است. چرا؟ چون خشم عمیق مردم آبادان، و همراهی گسترده روشنفکران با این خشم را، به یک نزاع محفلی فرو میکاهد.
🍂 مسأله روشن است: یک سخن نادقیق، یک داوری سهلانگارانه، و یک بیپروایی نظری، به دل مردمانی برخورد که قرنها است در سایه محرومیت و بیعدالتی زیستهاند و از سویی دیگر، همیشه سربلند ماندهاند.
🍂 سخن عبدالکریمی، صرفاً «یک اشتباه لفظی» نبود. او با اتکای به روایتهای بیپشتوانه، بر پیشانی شهری که نماد مقاومت، کار، فرهنگ شهری، و شرافت طبقاتی است، داغ بیعفتی زد. این، نه تنها یک خطای علمی، که یک بیحرمتی آشکار بود.
🍂 و شما، در واکنش به این اعتراض، به جای همراهی با درد، به توجیه خطا برخاستید و کوشیدید آن را با عباراتی چون "ضعف جامعهشناسی" و "سوءبرداشت تاریخی" تلطیف کنید، و در نهایت، صدای اعتراض را «سیاسی» نام نهادید.
🍂 شما نگفتید که اینهمه روشنفکر چرا زبان به انتقاد گشودند؟ نگفتید که چرا از طیفهای مختلف فکری و سیاسی، نقدی واحد به سوی این سخن روان شد؟ نگفتید که مگر میتوان بیپروا، نام مردمی را آلوده کرد، و از پاسخ آنان برآشفت؟
🍂 آقای یونسیان؛ این اعتراض، نه برخاسته از سیاست، که از سر شرافت برخاسته بود. نه ناشی از کینه، بلکه برخاسته از مسئولیت بود. نه برای حذف، بلکه برای هشدار.
🍂 اگر متفکر نتواند جایگاه سخن خویش را بشناسد، و پیامدهایش را بسنجد، دیگر چه فرقی است میان اندیشه و پیشداوری؟ و اگر مدافعان روشنفکران، در برابر لغزش آشکار، بهجای نقد، به توجیه پناه برند، دیگر چه جایی برای اعتماد عمومی باقی میماند؟
🍂پس بگذارید روشن بگوییم: ما از کسی اسطوره نمیسازیم، اما اجازه هم نمیدهیم، بیدلیل، حرمت مردم لگدمال شود. شما آزادید از دوستتان دفاع کنید، اما نه به قیمت خاموشکردن فریاد رنج مردمان.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پاسخی به مجید یونسیان دربارۀ بیژن عبدالکریمی
🍂 آقای یونسیان؛ شما در پایان نوشتهتان چنین نتیجه گرفتید که هجمهها علیه دکتر بیژن عبدالکریمی، بیش از آنکه برای کشف حقیقت باشد، تلاشی است برای تسویهحساب سیاسی. این داوری، نه فقط نادرست، که خطرناک است. چرا؟ چون خشم عمیق مردم آبادان، و همراهی گسترده روشنفکران با این خشم را، به یک نزاع محفلی فرو میکاهد.
🍂 مسأله روشن است: یک سخن نادقیق، یک داوری سهلانگارانه، و یک بیپروایی نظری، به دل مردمانی برخورد که قرنها است در سایه محرومیت و بیعدالتی زیستهاند و از سویی دیگر، همیشه سربلند ماندهاند.
🍂 سخن عبدالکریمی، صرفاً «یک اشتباه لفظی» نبود. او با اتکای به روایتهای بیپشتوانه، بر پیشانی شهری که نماد مقاومت، کار، فرهنگ شهری، و شرافت طبقاتی است، داغ بیعفتی زد. این، نه تنها یک خطای علمی، که یک بیحرمتی آشکار بود.
🍂 و شما، در واکنش به این اعتراض، به جای همراهی با درد، به توجیه خطا برخاستید و کوشیدید آن را با عباراتی چون "ضعف جامعهشناسی" و "سوءبرداشت تاریخی" تلطیف کنید، و در نهایت، صدای اعتراض را «سیاسی» نام نهادید.
🍂 شما نگفتید که اینهمه روشنفکر چرا زبان به انتقاد گشودند؟ نگفتید که چرا از طیفهای مختلف فکری و سیاسی، نقدی واحد به سوی این سخن روان شد؟ نگفتید که مگر میتوان بیپروا، نام مردمی را آلوده کرد، و از پاسخ آنان برآشفت؟
🍂 آقای یونسیان؛ این اعتراض، نه برخاسته از سیاست، که از سر شرافت برخاسته بود. نه ناشی از کینه، بلکه برخاسته از مسئولیت بود. نه برای حذف، بلکه برای هشدار.
🍂 اگر متفکر نتواند جایگاه سخن خویش را بشناسد، و پیامدهایش را بسنجد، دیگر چه فرقی است میان اندیشه و پیشداوری؟ و اگر مدافعان روشنفکران، در برابر لغزش آشکار، بهجای نقد، به توجیه پناه برند، دیگر چه جایی برای اعتماد عمومی باقی میماند؟
🍂پس بگذارید روشن بگوییم: ما از کسی اسطوره نمیسازیم، اما اجازه هم نمیدهیم، بیدلیل، حرمت مردم لگدمال شود. شما آزادید از دوستتان دفاع کنید، اما نه به قیمت خاموشکردن فریاد رنج مردمان.
.
#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔹بازخورد طیفهای گوناگون از مردم ایران به بیژن عبدالکریمی مشتهای محکمی به دهان چند گروه بود:
اولین مشت محکم به دهان فمینیستهایی که هشتگ سلیطه راه انداختند. زنان و مردان چپزدهای که به جای نقد ساختار قانونی و حقوقی بدوی ایران که مانع جدی بر سر راه پیشرفت تمام اقشار ایران و بخصوص مانع پیشرفت فرهنگ شده، نیزههای زهرآلودشان را به سمت فرهنگ و جامعه میگیرند و به این ترتیب باعث ایجاد شکاف در جامعه و مابین جنسیتها شدند.
دومین پاسخ را به تحلیلگران رانتخوار و روشنفکران تقلبی و چپزدهی دانشگاهی دادند که هر روز در پی آنند اثبات کنند مردم ایران از سنت و ادب و عرف و فرهنگ تاریخی خود دور شدهاند و از غربزدگی و مصرفگرایی بعنوان برچسب غیراخلاقی استفاده میکنند که بگویند ما تهاجم فرهنگی شدیم و علت آن هم آمریکاست. حالا همینها کجایند بیایند بگویند ببینید عرف و اخلاق و ادب و سنت تاریخی ایران از تمام تاریخ بربریت خودتان زندهتر و فعالتر است و بازتاب پاسخ مردم ایران به این فرد معلومالحال نشان داد که این سرزمین تاریخ فرهنگ دارد. فیلسوفی که عمرش را برای رد چنین تاریخی گذاشت و پاسخش را همین مردم دادند.
سومین پاسخ به متفکران دوزاری و متوهم نظریات پسااستعماری است که نشان داد سیاهنمایی از غرب به بهانه استعمار دروغی بیش نیست و دیگر نمیتوانند مترسک پسااستعماری بسازند و بر خرمن زندگی ایرانی بگذارند تا بترسیم و سمت زندگی، سمت تعامل با دنیا، و سمت غرب نرویم. دوران دروغها و توهمات چپگرایان و اصلاحطلبان و روشنفکران گذشته است که فکر میکنند میتوانند از لولوخورخورهی استعمار برای خودشان بقا دربیاورند. دوران استعمارستیزی تمام شده و ما دیدیم که با استعمارهراسی چه بر سر ما آوردید.
چهارمین پاسخی که در برابر توهمات این آقا داده شد رد و ابطال تمام نظریات زیرلحافی دانشگاهیاش بود. عبدالکریمی که سالهاست درباره پستمدرنیسم و بلای آن در ایران سخن گفته و نوشته حالا با اصل جنس فرهنگ روبرو شد. فرهنگی که اگر در برابر چنین شیادانی نمیایستاد به تمدن ایرانزمین تبدیل نمیشد. او که با تفسیر اشتباه از پستمدرنیسم هدفی بجز پایهریزی نظری بنیادگرایی نداشته است حالا هم در تفسیر پستمدرنیسم شکست خورده است و هم در پیریزی بنیادگرایی کفگیرش به ته دیگ خورده است.
پنجمین نتیجه درخشانی که پاسخِ طیفهای مختلف از مردم ایران به این شارلاتان دادهاست را میخواهم به مردم ایران نسبت بدهم که سالهاست بصورت برنامهریزی شده درگیر بازی قومیتی شدهاند. هر انسان سالمی از لحاظ عقلی میتواند حالا ببیند که جای جای ایران برای ایرانیان عزیز و نورچشمی است. حتا اگر چشمشان را ببندند صدای مردم ایران را از هر گوشه این خاک کهن میشنوند که دارد بر دهان یاوهگویان میزند. او که یکبار گفته بود مغولها در ایران سیاهنمایی شدهاند حالا طوری نقاب از چهرهاش افتاده که سیاهی وجودش را همه دیدند. چه مبارک روزی است که پاسخ او را تاریخ داد و برای همیشه به دالان تاریک تاریخ پرتاب شد. بیش باد.
❣️برای مردمان شریف ایران که لایق بهترینها هستند.
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🌾 @Naqdagin | @jaiibarayeman
اولین مشت محکم به دهان فمینیستهایی که هشتگ سلیطه راه انداختند. زنان و مردان چپزدهای که به جای نقد ساختار قانونی و حقوقی بدوی ایران که مانع جدی بر سر راه پیشرفت تمام اقشار ایران و بخصوص مانع پیشرفت فرهنگ شده، نیزههای زهرآلودشان را به سمت فرهنگ و جامعه میگیرند و به این ترتیب باعث ایجاد شکاف در جامعه و مابین جنسیتها شدند.
دومین پاسخ را به تحلیلگران رانتخوار و روشنفکران تقلبی و چپزدهی دانشگاهی دادند که هر روز در پی آنند اثبات کنند مردم ایران از سنت و ادب و عرف و فرهنگ تاریخی خود دور شدهاند و از غربزدگی و مصرفگرایی بعنوان برچسب غیراخلاقی استفاده میکنند که بگویند ما تهاجم فرهنگی شدیم و علت آن هم آمریکاست. حالا همینها کجایند بیایند بگویند ببینید عرف و اخلاق و ادب و سنت تاریخی ایران از تمام تاریخ بربریت خودتان زندهتر و فعالتر است و بازتاب پاسخ مردم ایران به این فرد معلومالحال نشان داد که این سرزمین تاریخ فرهنگ دارد. فیلسوفی که عمرش را برای رد چنین تاریخی گذاشت و پاسخش را همین مردم دادند.
سومین پاسخ به متفکران دوزاری و متوهم نظریات پسااستعماری است که نشان داد سیاهنمایی از غرب به بهانه استعمار دروغی بیش نیست و دیگر نمیتوانند مترسک پسااستعماری بسازند و بر خرمن زندگی ایرانی بگذارند تا بترسیم و سمت زندگی، سمت تعامل با دنیا، و سمت غرب نرویم. دوران دروغها و توهمات چپگرایان و اصلاحطلبان و روشنفکران گذشته است که فکر میکنند میتوانند از لولوخورخورهی استعمار برای خودشان بقا دربیاورند. دوران استعمارستیزی تمام شده و ما دیدیم که با استعمارهراسی چه بر سر ما آوردید.
چهارمین پاسخی که در برابر توهمات این آقا داده شد رد و ابطال تمام نظریات زیرلحافی دانشگاهیاش بود. عبدالکریمی که سالهاست درباره پستمدرنیسم و بلای آن در ایران سخن گفته و نوشته حالا با اصل جنس فرهنگ روبرو شد. فرهنگی که اگر در برابر چنین شیادانی نمیایستاد به تمدن ایرانزمین تبدیل نمیشد. او که با تفسیر اشتباه از پستمدرنیسم هدفی بجز پایهریزی نظری بنیادگرایی نداشته است حالا هم در تفسیر پستمدرنیسم شکست خورده است و هم در پیریزی بنیادگرایی کفگیرش به ته دیگ خورده است.
پنجمین نتیجه درخشانی که پاسخِ طیفهای مختلف از مردم ایران به این شارلاتان دادهاست را میخواهم به مردم ایران نسبت بدهم که سالهاست بصورت برنامهریزی شده درگیر بازی قومیتی شدهاند. هر انسان سالمی از لحاظ عقلی میتواند حالا ببیند که جای جای ایران برای ایرانیان عزیز و نورچشمی است. حتا اگر چشمشان را ببندند صدای مردم ایران را از هر گوشه این خاک کهن میشنوند که دارد بر دهان یاوهگویان میزند. او که یکبار گفته بود مغولها در ایران سیاهنمایی شدهاند حالا طوری نقاب از چهرهاش افتاده که سیاهی وجودش را همه دیدند. چه مبارک روزی است که پاسخ او را تاریخ داد و برای همیشه به دالان تاریک تاریخ پرتاب شد. بیش باد.
❣️برای مردمان شریف ایران که لایق بهترینها هستند.
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
.➖➖➖
#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #نقد_چپ
🌾 @Naqdagin | @jaiibarayeman
📘«دیسکو و عیشونوش» در نظرِ «پدیدارشناسِ» شیعه(!) و «رادیکالترین منتقد نظام»
✍🏻 #فراز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #فراز
📕فیلسوف یا نمایۀ تمامعیار یک «بسیجیِ تراز / مجاهد خلق»؟
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📻 بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
📕از مغاک عصر ظلمت
.
#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۴۷
به نظر شما، ادامۀ مذاکره با آمریکا، در صورتیکه آمریکا و ترامپ بر نامِ تاریخی «خلیج فارس» تاکید نکند...
به نظر شما، ادامۀ مذاکره با آمریکا، در صورتیکه آمریکا و ترامپ بر نامِ تاریخی «خلیج فارس» تاکید نکند...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
#نظرسنجی ۴۷
به نظر شما، ادامۀ مذاکره با آمریکا، در صورتیکه آمریکا و ترامپ بر نامِ تاریخی «خلیج فارس» تاکید نکند...
به نظر شما، ادامۀ مذاکره با آمریکا، در صورتیکه آمریکا و ترامپ بر نامِ تاریخی «خلیج فارس» تاکید نکند...
#نظرسنجی ۴۸
از نظر شما ساختِ دیسکو ( مکانی برای رقص، سرگرمی)، بار (تقریبا همان میخانه)، هتل آنچنانی و روسپیخانه در شهرهای مختلف ایران فردا، که اقشار مختلف مردم ایران و توریستهای خارجی در آنها، آزادانه به رفع نیازهای مختلفشان بپردازند، نشانۀ....
از نظر شما ساختِ دیسکو ( مکانی برای رقص، سرگرمی)، بار (تقریبا همان میخانه)، هتل آنچنانی و روسپیخانه در شهرهای مختلف ایران فردا، که اقشار مختلف مردم ایران و توریستهای خارجی در آنها، آزادانه به رفع نیازهای مختلفشان بپردازند، نشانۀ....
Anonymous Poll
4%
۱. بیغیرتی و خلاف «هویت اصیلِ ایرانی» است و باید مثل سینما رکس آبادان، در اقدامی انقلابی آتششان زد
47%
۲. رشدِ شعور و فهم لوازمِ تفریحیِ تمدن جدید و تسهیلگر توسعه و گسترشِ صنعت توریسم است
14%
۳. با دیسکو و بار و هتلهای آنچنانی مشکل ندارم، فقط با آزادی تاسیس روسپیخانه بهشکل مدنی مخالفم
35%
۴. کاری به این حرفا ندارم؛ فقط خاک بر سر استادان تراز ج.ا و ترسندگان از آزادی زنان، شادی و لیبرالیسم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تاریخ صدر اسلام (۳) (زبان: عربی)
— پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
📌خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و پنجم نقدآگینگپ
🎙#محمد_المسیح (+)
🔸استاد محمدالمسیح در این قسمت از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، دربارۀ پژوهشهای معاصر در زمینۀ «خطوط عربی اولیه و نحوهی نگارش و قرائت قرآن» سخن میگوید.
🔸بحث بر این است که «خط نبطی»، که اساس «خط حجازی» بودهاست، در منطقۀ مکه و مدینه رایج نبوده و خط رایجتر در آن زمان در آن منطقه، «خط ثمودی» بوده است. همچنین به نقطهگذاری حروف و تفاوت در قرائتهای مختلف قرآن و عدم سازگاری این تفاوتها با ادعای حفظ قرآن در سینه اشاره میکند و در نهایت، سوالاتی در مورد تطابق قرآنهای فعلی با قدیمیترین نسخ خطی مطرح میشود.
🔸در اپیزود بیست و پنجم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
📌خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و پنجم نقدآگینگپ
🎙#محمد_المسیح (+)
🔸استاد محمدالمسیح در این قسمت از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، دربارۀ پژوهشهای معاصر در زمینۀ «خطوط عربی اولیه و نحوهی نگارش و قرائت قرآن» سخن میگوید.
🔸بحث بر این است که «خط نبطی»، که اساس «خط حجازی» بودهاست، در منطقۀ مکه و مدینه رایج نبوده و خط رایجتر در آن زمان در آن منطقه، «خط ثمودی» بوده است. همچنین به نقطهگذاری حروف و تفاوت در قرائتهای مختلف قرآن و عدم سازگاری این تفاوتها با ادعای حفظ قرآن در سینه اشاره میکند و در نهایت، سوالاتی در مورد تطابق قرآنهای فعلی با قدیمیترین نسخ خطی مطرح میشود.
🔸در اپیزود بیست و پنجم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔻دو ترجمۀ نقدآگین از محمدالمسیح
📺 افسانهٔ ایرانستیز قرآن (اصحاب فیل)
📺 ابن اسحاق دجال: آیا محمد دروغ است، کدام محمد؟
.
#بازنگری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
تاریخ صدر اسلام ۳
@Naqdagin
🎧#تاریخ_صدر_اسلام (۳)
— پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
🔸در اپیزود بیست و پنجم از #نقدآگینگپ، به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸استاد محمدالمسیح در این قسمت از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، دربارۀ پژوهشهای معاصر در زمینۀ «خطوط عربی اولیه و نحوهی نگارش و قرائت قرآن» سخن میگوید.
🔸بحث بر این است که «خط نبطی»، که اساس «خط حجازی» بودهاست، در منطقۀ مکه و مدینه رایج نبوده و خط رایجتر در آن زمان در آن منطقه، «خط ثمودی» بوده است. همچنین به نقطهگذاری حروف و تفاوت در قرائتهای مختلف قرآن و عدم سازگاری این تفاوتها با ادعای حفظ قرآن در سینه اشاره میکند و در نهایت، سوالاتی در مورد تطابق قرآنهای فعلی با قدیمیترین نسخ خطی مطرح میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
🔸در اپیزود بیست و پنجم از #نقدآگینگپ، به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸استاد محمدالمسیح در این قسمت از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، دربارۀ پژوهشهای معاصر در زمینۀ «خطوط عربی اولیه و نحوهی نگارش و قرائت قرآن» سخن میگوید.
🔸بحث بر این است که «خط نبطی»، که اساس «خط حجازی» بودهاست، در منطقۀ مکه و مدینه رایج نبوده و خط رایجتر در آن زمان در آن منطقه، «خط ثمودی» بوده است. همچنین به نقطهگذاری حروف و تفاوت در قرائتهای مختلف قرآن و عدم سازگاری این تفاوتها با ادعای حفظ قرآن در سینه اشاره میکند و در نهایت، سوالاتی در مورد تطابق قرآنهای فعلی با قدیمیترین نسخ خطی مطرح میشود.
📻 منابع دستهاول
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی
📻 تاریخچه و تطور خط قرآن
📻 قرآن در مکه نازل نشده
.
#بازنگری #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 قرآن در مکه نازل نشده
— حقایق تکاندهندهای که نسخۀ خطی پاریس فاش کرد
— زبان: عربی |📌 خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و ششم نقدآگینگپ
🎙#یوسف_تیکطاک
🔸این منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده، در این قسمت، نسخۀ خطی باریس (یکی از قدیمیترین نسخههای قرآن) را بررسی میکند.
🔸او با تحلیل خط و املای این نسخه، استدلال میکند که قرآن اولیه ناقصنوشته شده بود، بدون نقاط، حرکات و گاهی حتی بدون حروف میانی، که درک و خواندن آن را دشوار میکرد. این امر منجر به تفاسیر و قرائتهای متعدد قرآن در طول تاریخ شده است، و نشان میدهد که قرآن برخلاف ادعاهای رایج، در سینهها حفظ نشده بود. علاوه بر این، با استناد به شواهد تاریخی و زبانشناختی، ادعا میکند که خط اولیه قرآن، معروف به «خط حجازی» یا «عربی شمالی»، در شمال سوریه توسعه یافته، احتمالاً توسط راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری، نه در مکه. او به بیان تحقیقاتی میپردازد که روایتهای سنتی دربارۀ منشاء قرآن را به چالش کشیدهاند.
🔸در اپیزود بیست و ششم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— حقایق تکاندهندهای که نسخۀ خطی پاریس فاش کرد
— زبان: عربی |📌 خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و ششم نقدآگینگپ
🎙#یوسف_تیکطاک
🔸این منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده، در این قسمت، نسخۀ خطی باریس (یکی از قدیمیترین نسخههای قرآن) را بررسی میکند.
🔸او با تحلیل خط و املای این نسخه، استدلال میکند که قرآن اولیه ناقصنوشته شده بود، بدون نقاط، حرکات و گاهی حتی بدون حروف میانی، که درک و خواندن آن را دشوار میکرد. این امر منجر به تفاسیر و قرائتهای متعدد قرآن در طول تاریخ شده است، و نشان میدهد که قرآن برخلاف ادعاهای رایج، در سینهها حفظ نشده بود. علاوه بر این، با استناد به شواهد تاریخی و زبانشناختی، ادعا میکند که خط اولیه قرآن، معروف به «خط حجازی» یا «عربی شمالی»، در شمال سوریه توسعه یافته، احتمالاً توسط راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری، نه در مکه. او به بیان تحقیقاتی میپردازد که روایتهای سنتی دربارۀ منشاء قرآن را به چالش کشیدهاند.
🔸در اپیزود بیست و ششم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
.
#بازنگری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نسخۀ خطی پاریس و اولین قرآن
@Naqdagin
🎧 قرآن در مکه نازل نشده
— حقایقی که نسخۀ خطی پاریس فاش کرد
🔸در اپیزود ۲۶ از #نقدآگینگپ، به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸#یوسف_تیکطاک (منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده) در این قسمت، نسخۀ خطی باریس (یکی از قدیمیترین نسخههای قرآن) را بررسی میکند.
🔸او با تحلیل خط و املای این نسخه، استدلال میکند که قرآن اولیه ناقصنوشته شده بود، بدون نقاط، حرکات و گاهی حتی بی حروف میانی، که درک و خواندن آن را دشوار میکرد. این امر منجر به تفاسیر و قرائتهای متعدد قرآن در طول تاریخ شده است، و نشان میدهد که قرآن برخلاف ادعاهای رایج، در سینهها حفظ نشده بود. علاوه بر این، با استناد به شواهد تاریخی و زبانشناختی، ادعا میکند که خط اولیه قرآن، معروف به «خط حجازی» یا «عربی شمالی»، در شمال سوریه توسعه یافته، احتمالاً توسط راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری، نه در مکه. او به بیان تحقیقاتی میپردازد که روایتهای سنتی دربارۀ منشاء قرآن را به چالش کشیدهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— حقایقی که نسخۀ خطی پاریس فاش کرد
🔸در اپیزود ۲۶ از #نقدآگینگپ، به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸#یوسف_تیکطاک (منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده) در این قسمت، نسخۀ خطی باریس (یکی از قدیمیترین نسخههای قرآن) را بررسی میکند.
🔸او با تحلیل خط و املای این نسخه، استدلال میکند که قرآن اولیه ناقصنوشته شده بود، بدون نقاط، حرکات و گاهی حتی بی حروف میانی، که درک و خواندن آن را دشوار میکرد. این امر منجر به تفاسیر و قرائتهای متعدد قرآن در طول تاریخ شده است، و نشان میدهد که قرآن برخلاف ادعاهای رایج، در سینهها حفظ نشده بود. علاوه بر این، با استناد به شواهد تاریخی و زبانشناختی، ادعا میکند که خط اولیه قرآن، معروف به «خط حجازی» یا «عربی شمالی»، در شمال سوریه توسعه یافته، احتمالاً توسط راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری، نه در مکه. او به بیان تحقیقاتی میپردازد که روایتهای سنتی دربارۀ منشاء قرآن را به چالش کشیدهاند.
📻 پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی
.
#بازنگری #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin