نقدآگین
12.2K subscribers
3.86K photos
3.4K videos
93 files
9.1K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻علی خامنه‌ای، بهمن ۱۴۰۴:
فتنه‌گران به درک واصل شدند. وقتی فتنه بر پا کردند مردم بیگناه هم کشته شدند. گلوله از هر جا آمده باشد چون در فتنه‌ دشمن اتفاق افتاده پس شهیدند.


🔻محمود صادقی (نماینده سابق مجلس) در ایکس نوشت:
«با اعتراف رهبری به قتل رهگذران بی‌گناه تمام مقامات و مسئولان امنیتی نظامی از صدر تا ذیل قابل تعقیبند و باید پاسخگو باشند»


🔻ع.خ در سخنرانی امروزش اشاره کرد که بخشی از کشته‌شدگان اعتراضات «رهگذر» بودند؛
«مردم بی‌گناهی که در خیابان دارد راه می‌رود طرف محل کسبش و طرف خانه‌اش»


📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلوله‌ی نازی‌ها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیه‌ی ضحاک‌نامه اقتدا کرد؟

ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران

.


#آینه_تاریخ #تجربه_زیسته #نازیسم_اسلامی



🌾 @Naqdagin
📕دادخواهان ملکشاهی ایلام:
تیراندازی از ساختمان سپاه انجام شد؛ کوتاه نمی‌آییم!


▪️خانواده‌های کشته‌شدگان اعتراضات ۱۳ دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهرستان ملکشاهی استان ایلام، با انتشار بیانیه‌ای اعلام کردند تیراندازی به عزیزان آن‌ها از داخل ساختمان سپاه انجام شد و تمام فرماندهان سپاه در لحظه تیراندازی در داخل ساختمان حضور داشتند.

▪️در این بیانیه که به امضای جمعی از خانواده‌ها رسیده، تاکید شده است تیراندازی به شهروندان معترض و کشته شدن لطیف کریمی، محمدرضا کرمی، مهدی امامی‌پور، رضا عظیم‌زاده و محسن (فارص) محمدی از داخل ساختمان سپاه ملکشاهی صورت گرفته و این موضوع با اسناد، تصاویر و شواهد موجود مسجل و غیرقابل انکار است.

▪️خانواده‌ها در این بیانیه نوشته اند:
«خونخواه هستیم و تمام فرماندهان سپاه در لحظه تیراندازی در داخل ساختمان حضور و مسوولیت داشته اند.» در ادامه، فرمانده سپاه ملکشاهی، رسول مرادیان، به طور مشخص به عنوان مسوول این تیراندازی معرفی شده است.


▪️براساس این بیانیه، روز ۱۳ دی ۱۴۰۴ و در جریان اعتراضات مردمی که از هفتم دی در ایران آغاز شد و به شهرهای مختلف از جمله شهرستان ملکشاهی گسترش یافت، معترضان با شعارهایی علیه وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور تجمع کردند. با این حال نیروهای امنیتی با استفاده از سلاح های جنگی به سوی جمعیت معترضان شلیک کردند که بنا بر گزارش منابع حقوق بشری، به کشته شدن چندین شهروند و زخمی شدن شمار زیادی انجامید.

▪️خانواده‌های کشته‌شدگان تاکید کرده‌اند:
هدف آنان دستیابی به حقیقت و اجرای عدالت از مسیرهای قانونی است و هشدار داده اند در صورت ایجاد مانع در روند رسیدگی داخلی، پیگیری پرونده را از مجاری حقوقی و بین‌المللی ادامه خواهند داد.


📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلوله‌ی نازی‌ها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیه‌ی ضحاک‌نامه اقتدا کرد؟

ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران

.


#حکومت_اسلامی #داعش_شیعی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 عقل و دین (۱/۲)
— چه اتفاقی می‌افتد وقتی عقل شروع به پرسش از خودش می‌کند؟

🔸در این برنامه، بریت هارتلی و بیل ریل با آستین دی‌والنتینو، خالق پلتفرم رو به رشد Reason & Religion گفتگو می‌کنند.

🔸آستین با کاوش در فلسفه، باور، بی‌خدایی، اخلاق و معنا، و اغلب پرسیدن سوالاتی که بیشتر مردم به آرامی از آن‌ها اجتناب می‌کنند، دنبال‌کنندگان زیادی جذب کرده است. در حالی که او خود را بی‌خدا معرفی کرده، تفکرش همچنان در حال تحول است و این گفتگو مستقیماً به تنش بین یقین، شک و هزینه واقعی پیگیری حقیقت می‌پردازد.

🔻با هم بررسی می‌کنیم:
• چه چیزی آستین را به شروع تولید محتوا درباره دین، فلسفه و تفکر انتقادی سوق داد
• زمانی که باور یا عدم باور از حالت نظری خارج شده و عمیقاً شخصی می‌شود
• آیا عقل و دین واقعاً در تضادند یا به اشتباه به عنوان دشمنان معرفی شده‌اند
• چرا انسان‌های مدرن به شدت میزان عقلانیت خود را بیش از حد برآورد می‌کنند
• جایی که عقل واقعاً به ما کمک می‌کند و جایی که کاملاً شکست می‌خورد


🔻همچنین با برخی از بزرگ‌ترین سوالات وجودی که مردم پس از تغییر ایمان با آن مواجه می‌شوند، دست و پنجه نرم می‌کنیم:
• آیا اخلاق می‌تواند بدون خدا یا چارچوبی متعالی وجود داشته باشد؟
• آیا از دست دادن باور به خدا سخت‌تر است یا از دست دادن باور به اینکه جهان «مراقب» است؟
• آیا همیشه خوب است که حقیقت را بدانیم، حتی اگر حقیقت امید و معنا را متزلزل کند؟
• آیا همه باید در معرض ایده‌هایی قرار بگیرند که ممکن است سلامت روان را مختل کنند یا برخی داستان‌ها باید با احتیاط برخورد شوند؟


🔻آستین همچنین درباره موارد زیر تأمل می‌کند:
• هزینه عاطفی مطالعه عمیق فلسفه
• اینکه آیا ایده‌هایی وجود دارند که حتی اگر درست نباشند، زیبا به نظر برسند
• چه سوالاتی را مردم مدرن بیشتر از همه اجتناب می‌کنند چون پاسخ‌ها ممکن است آن‌ها را تغییر دهد
• در نهایت چه چیزی را امیدوار است مردم از کارهایش فراتر از صرفاً «درست بودن» برداشت کنند


🔸این یک گفتگوی صادقانه و انسانی درباره معنا پس از یقین است—درباره آنچه باقی می‌ماند وقتی باور سست می‌شود و چگونه یاد می‌گیریم به هر حال زندگی کنیم.

🔺اگر در حال عبور از باور، عدم باور یا جایی دردناک در میان این دو هستید، این قسمت برای شماست.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 عقل و دین (۲/۲)
— چه اتفاقی می‌افتد وقتی عقل شروع به پرسش از خودش می‌کند؟

🔶 تلاقی فاجعه، فلسفه و آگاهی

۱. کالبدشکافی تجربه زیسته: پیوند تروما و تئولوژی

سفر آستین صرفا یک سیر فکری در کتابخانه‌ها نیست، بلکه از دل یک فاجعۀ انسانی برآمده است.

* تزلزل در لنگرگاه ایمان: رشد در یک محیط معنوی، زیربنای فکری او را ساخت، اما قتل ناپدری‌اش در سال ۲۰۲۴، او را با «شر عریان» مواجه کرد. اینجاست که عقل شروع به پرسش از خودش می‌کند: چطور یک نظم الهی می‌تواند با چنین بی‌نظمی و خشونتی همزیستی کند؟

* پناهگاه موقت: او ابتدا برای بقای روانی و فرار از «اضطراب مرگ» به مسیحیت ارتدوکس‌تر پناه برد. این بخش از زندگی او نشان‌دهندۀ کارکرد تسکین‌دهندگی دین است؛ جایی که انسان ترجیح می‌دهد در آغوش یک «معنای از پیش ساخته» باشد تا در سرمای بی‌معنایی.

* فروپاشی سقف اعتقاد: در نهایت، تیغ دو لبه‌ی «عدل الهی» (Theodicy) کارگر افتاد. آستین دریافت که پاسخ‌های سنتی به مسئله‌ی شر، دیگر برای ذهن پرسشگر او که با واقعیتِ درد روبروست، کافی نیست.

۲. نقد رادیکال به الحاد نو

🔻یکی از نقاط قوت این گفتگو، نقد آستین به جبهه‌ی آتئیسم تندرو (مانند ریچارد داکینز یا سم هریس) است:

* فقر تخیل: او معتقد است الحاد نو بیش از حد بر «منطق سرد» متمرکز است و این حقیقت را نادیده می‌گیرد که:
انسان موجودی است که با داستان، اسطوره و نماد زنده می‌ماند. حذف خدا بدون جایگزین کردن یک «نظام معنایی» قوی، جامعه را به سمت نهیلیسم (پوچ‌گرایی) سوق می‌دهد.


* اخلاقِ مواجهه: آستین بر خلاف بسیاری از مبلغان بی‌خدایی، معتقد نیست که باید به هر قیمتی ایمان مردم را از آن‌ها گرفت. او معتقد است اگر باوری به فرد کمک می‌کند تا رنج زندگی را تاب بیاورد و به کسی هم آسیب نمی‌زند، تخریب آن باور لزوماً عملی اخلاقی نیست.

۳. بازتعریف مفهوم امر قدسی: خدا به مثابه‌ی "غایت"

🔻آستین با الهام از روان‌شناسی اعماق و نگاه جردن پیترسون، تعریفی کارکردی از خدا ارائه می‌دهد:

* سلسله‌مراتب ارزش‌ها: در این نگاه، خدا یک پیرمرد در آسمان نیست، بلکه آن ارزشِ نهایی است که شما تمام کارهای دیگرتان را با آن تنظیم می‌کنید. هر کسی «خدایی» دارد؛ چرا که هر کسی چیزی را در رأس سلسله‌مراتب ارزش‌هایش قرار داده است.

* الهیات سلبی مدرن: او به سمت این ایده می‌رود که ما نمی‌توانیم ماهیت خدا را تعریف کنیم (Via Negativa). هر تعریفی، محدود کردن است. پس معنویت واقعی، پذیرش «راز» و «ندانستن» است، نه ادعای مالکیت بر حقیقت مطلق. [در این باره یادداشتی جذاب و مرتبط که در نقدآگین منتشر شده‌است را پیشنهاد می‌کنیم که بخوانید:📕همه دروغ می‌گویند! (قسمت یکم، قسمت دوم: دروغ‌های مومنانۀ علی: شرک در توحید)].

۴. انقلاب در مسئله‌ی آگاهی: از ماده به معنا

🔻بخش فنی و فلسفی گفتگو به چالش کشیدن «ماده‌گرایی» اختصاص دارد:

* بن‌بست فیزیکالیسم: آستین استدلال می‌کند که علمِ فیزیک فقط می‌تواند «رفتار» ماده را توصیف کند، اما نمی‌تواند توضیح دهد که «احساسِ بودن» (آگاهی) چگونه از اتم‌های بی‌جان برمی‌خیزد.

* نظریه فیلتر: او این ایده را مطرح می‌کند که مغز تولیدکننده‌ی آگاهی نیست، بلکه کاهنده و فیلترکننده‌ی آن است. وظیفه‌ی مغز این است که اقیانوس آگاهی را به یک جوی باریک تبدیل کند تا ما بتوانیم بر مسائل بقا (خوردن و نمردن) تمرکز کنیم.

* تجربیات توسعه‌یافته: ارجاع او به تجربیات سایکدلیک برای تایید این است که وقتی فیلترهای شیمیایی مغز ضعیف می‌شوند، ما به سطوح وسیع‌تری از واقعیت دسترسی پیدا می‌کنیم که در حالت عادی برایمان غیرقابل درک است.

۵. پارادوکس حقیقت و فایده (اپیکوریسم مدرن)

🔻در نهایت، گفتگو به یک چالش اخلاقی عمیق ختم می‌شود:

* ارزش ابزاری حقیقت: اگر کشف یک حقیقت علمی یا فلسفی منجر به فروپاشی روانی جامعه شود، آیا باز هم آن حقیقت «مقدس» است؟ آستین به نفع «شکوفایی انسان» رای می‌دهد. او معتقد است حقیقت باید ابزاری در خدمت زندگی باشد.

* نتیجه‌گیری در ندانم‌گرایی: او به جای نشستن بر کرسی یقین (چه مذهبی و چه آتئیستی)، به «تواضع معرفت‌شناختی» می‌رسد. او می‌پذیرد که ابزارهای ادراکی ما محدود است و شاید بزرگترین فضیلت، زندگی کردن در میان پرسش‌هاست، بدون اینکه برای فرار از اضطراب، به پاسخ‌های کاذب چنگ بزنیم.

🔻پیغمبر شکاکان
📕
اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
📕مسأله استدلالی شر چه می‌گوید؟
📕نبوت اسلامی در ترازوی «حکمت الهی»
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدم‌های ناسالم»؟

🔻اخلاق و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بی‌خدایان
📕بنیادی‌ترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕‍آیا ادیان ابراهیمی "صلح‌جو" بوده‌اند؟!

.


#نقد_ادیان #فلسفیدن #فلسفه_اخلاق #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 نگاه فرقۀ آخرالزمانی به ایران و ایرانیان

🔻#کیانوش_رزاقی:
ایران به اشغالِ زرسالاران مذهبی وابسته به فرقه آخرالزمانی خراسان درآمده و مردم ایران بردگان این فرقه پلید شده‌اند. آن‌هایی که فکر می‌کنند با جنبش های مدنی و روش‌های رایج در سایر کشورها برای سرنگون کردن حکومت‌های دیکتاتوری می‌توان از شر ولایت‌فقیه و حکومت آخرالزمانی شیعه هم خلاص شد، اساسا هیچ فهمی از ماهیت واقعی این فرقه که ایران را به تصرف خود درآورده، ندارند.


📺 روان‌کاویِ آخرالزمانی‌ها
📕موسایِ عصر(!) و غرق شدن در توهمِ شکافتنِ دریا!
📺 روانکاویِ «روحانیت شیعه»
📕عاملِ اصلیِ جنگِ پیش‌ رو کیست؟

📺 جنون مقدس، از توکیو تا تهران
📕«مسیح» در تهران، «دیوانه» در واشنگتن
— پوتین، ماکیاولی و پارادوکسِ «دیوانه‌های به‌دردخور»
📚خلاصهٔ فشردهٔ سه سند محرمانه از گفت و گوی پوتین و بوش دربارهٔ ایران
📕ذهنیت فرقه‌ای در پس ادیانِ سازمان‌یافته

.


#فرقه_آخرالزمانی #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
📘ایران در گذار از اسطوره به تاریخ‌جهانی

✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

🍂 پس از انحلال اتحادشوروی و فروپاشی بلوک‌شرق در اوایل دهه ۹۰ میلادی، سپهرِ سیاست‌بین‌الملل وارد مرحله نویی شد که ذهن‌ها در او سردرگم شدند. سخن از جهانِ تک‌قطبی‌ زده شد، هانتینگتون "جنگ‌تمدن‌ها" را نوشت، فوکویاما "پایان‌تاریخ" را منتشر کرد. نولیبرالیسم دورِ "گلوبالیسم" را برداشت و بزودی در اوایل قرن بیست‌ویکم دچار سکته‌ی رکود اقتصادی شد که جهانگیر گشت، هیولای آتشخوار چین وارد میدان گردید. توماس پیکتی هشدار "سرمایه در قرن بیست‌ویکم" را منتشر کرد.

🍂 در همین اثنی "بهارعربی" برخاست و نشست و در این نشست‌وخاست، "اخوان‌المسلمینِ" صدساله سوخت! این سوختن با کنگره مفتضحِ استانبول که در آن راشدالغنوشی اعلان کناره‌گیری نمود، و نیز افتضاحی که محمدمرسی در مصر به‌بار آورد و ساقط شد، و عقب‌نشینی اردوغان از سیاست‌های ایدئولوژیک خودنمایی نمود.

🍂 جمهوری‌اسلامی خامنه‌ای با زمین‌گیر کردن "دولت‌اصلاحات" عمده‌ترین بختِ نظام برای مشروعیت و مقبولیت ملی را آتش زد و با گذشتن از افتضاح سال ۱۳۸۸ نظام را در سراشیب سقوط قرار داد، تا سُرخوردن به‌سوی زوال آغاز شد. وقایع ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱، و دی‌۱۴۰۴ تشنجات مرگ نظام در این سراشیب اضمحلال بودند.

🍂 پس از "دولت‌اصلاحات" یک برون‌شد عظیم از افسونِ "حکومت‌عدل‌اسلامی" چون آتشی در بیشه اندیشه‌های ایرانیان درگرفت که آتش او دامن "اسلام را هم گرفت! اما خامنه‌ای هنوز در خیال "فتح‌الفتوح" بود که هفتم‌اکتبر حماس را جواز داد. پاسخ اسرائیل فقط حماس را نروبید، تدارکات منطقه‌ای چنددهه‌ای جمهموری‌اسلامی را هم در کوبید و مهم‌تر از همه حزب‌الله را روی ویلچر نشاند. در دل شب، آمریکا "چکش نیمه‌شب"اش را کوفت و بیش از هزارمیلیارد دلار سرمایه‌گزاری چندین دهه‌ای نظام برای "بمب‌اتمی" را دود کرد و به هوا فرستاد.

🍂 اینک ما و جمهوری‌اسلامی اینجا ایستاده‌ایم: نظامی درهم‌شکسته و علیل، مردمی تشنه‌به خون‌ او، و آرایش نظامی ایالات‌متحده در آشکارِ دریاهای جنوب و پنهانِ بیشتر اطراف شمالی و غربی ایران تا عمق دریای سرخ؛ و مذاکراتی مسخره که دهه‌ها ادامه داشته است به هرزه‌گردی و بی‌فرجامی.

🍂 خوش‌خیالیِ قرین بلاهت می‌خواهد تا کسی گمان‌ کند که "اتفاق‌بزرگی" در پیش نیست. این "اتفاق‌بزرگ" در سپهر ذهنیات ایرانیان افتاده است که شروع‌اش به سال ۸۸ برمی‌گردد. آن دودهه افسون‌زدایی که دکتر کاشی افاده می‌کند، اشاره به همین "اتفاق‌بزرگ" ذهنیتی دارد. آن "اتفاق‌بزرگ" در عینیتِ سیاست نیز در راه است و ما در آستانه‌ی بسیار نزدیک یک چرخشگاه بزرگ در تاریخ ایران هستیم. نظم‌نوینِ در حال تکوینِ جهانی، سیب رسیده‌ی ایران را خواهد چید.

🍂 این "توطئه" نیست، این همسوییِ حاصل‌آمده از تجربه افسون‌زدایی ایرانیان است با تحولات کلان جهانی، تا ایران را از چنگ تاریخ‌ اسطوره‌ی عاشورایی ستانده و به تاریخ جهان بازگرداند.

@sahebolhavashi

.


#حکومت_اسلامی #سیاست



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «🖋تطهیر خون با جوهر؛ بایبل به‌مثابه بیانیۀ سیاسیِ خاندانِ داوود — چگونه پروپاگاندایی باستانی، «مسیح» را خلق کرد؟ (۱/۳) 🔸آنچه پروفسور جیانگ شوئکین در درسگفتار «چرا بایبل جنایات داوود شاه را توجیه می‌کند؟» در بابِ «سیاسی بودن» متن بایبل و شخصیت داوود مطرح می‌کند،…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 هویت مولفانِ اناجیلِ مسیحی؟
(۱/۴)
🎙دکتر رابین فیت والش

🔸رویکردهای متداول به اناجیل سینوپتیک (اناجیلِ هم‌دید) استدلال می‌کنند که نویسندگان اناجیل به عنوان سخنگویان باسواد جوامع دینی خود عمل کرده‌اند؛ چه به عنوان مستندسازی «سنت‌های شفاهی» درون‌گروهی توصیف شوند یا حفظ دیدگاه‌های جمعی پیروان مسیح، این نویسندگان به گونه‌ای مشابه شاعر رمانتیک که برای مردم خود سخن می‌گوید، تلقی می‌شوند - چارچوبی مشکوک که از رمانتیسیسم آلمانی قرن نوزدهم به ارث رسیده است.


["چارچوبی مشکوک که از رمانتیسیسم آلمانی قرن نوزدهم به ارث رسیده است"، به چه معناست؟

🔻نکته‌ای که رابین فیت والش روی آن دست می‌گذارد، یکی از ظریف‌ترین و در عین حال مخرب‌ترین نقدهای متدولوژیک به تاریخ‌نگاریِ مسیحیت است.

۱. رمانتیسیسم آلمانی چیست و چه ربطی به دین دارد؟

▪️در قرن نوزدهم، متفکران رمانتیک آلمانی (مثل هردر یا برادران گریم) شیفته‌ی مفهوم «روح ملت» (Volksgeist) بودند. آن‌ها معتقد بودند که
زیباترین و اصیل‌ترین آثار ادبی (مثل افسانه‌ها و سرودهای عامیانه)، محصولِ حافظه‌ی جمعی و نبوغِ توده‌های بی‌سواد و «مردمِ کوچه و بازار» است.


۲. چرا این چارچوب برای اناجیل «مشکوک» است؟


🔻پژوهشگرانِ آن زمان (که اکثراً آلمانی بودند)، همین الگو را روی اناجیل پیاده کردند. آن‌ها ادعا کردند:
* انجیل‌نگاران فقط «سخنگوی» جامعه‌ی خود بودند.
* داستان‌ها در طول دهه‌ها توسط مردم عادی (سنت شفاهی) صیقل خورده و نویسنده فقط آن‌ها را «ثبت» کرده است.
* نویسنده از خود «خلاقیت فردی» نداشته و فقط بازتاب‌دهنده‌ی ایمانِ جمعی بوده است.


🔺والش می‌گوید این نگاه «مشکوک» است چون: این یک بازسازیِ تخیلی است! هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد جوامع مسیحیِ اولیه، «کارخانه‌ی تولیدِ داستان‌های جمعی» بوده‌اند. این تصور که نویسنده‌ی انجیل مانند یک شاعرِ محلی، صرفاً صدایِ مردمِ پابرهنه بوده، بیشتر به خیال‌پردازی‌های رمانتیکِ قرن نوزدهمی شبیه است تا واقعیتِ تولیدِ کتاب در دنیای باستان].


🔸در این کتاب، رابین فیت والش استدلال می‌کند که اناجیل سینوپتیک توسط تولیدکنندگان فرهنگی نخبه‌ای نوشته شده‌اند که در یک گروه پویا از متخصصان باسواد فعالیت می‌کردند، از جمله افرادی که ممکن است مسیحی اعلام‌شده نبوده‌باشند.

🔸مطالعه پیشگامانه او با مقایسه مجموعه‌ای از ادبیات باستانی نشان می‌دهد که:
اناجیل آثار خلاقانه‌ای هستند که توسط نخبگان تحصیل‌کرده‌ای تولید شده‌اند که به تعالیم، آیین‌ها و موضوعات پارادوکس‌نگاری یهودی علاقه‌مند بوده‌اند، در پی جنگ یهودیان و در گفت‌وگو با ادبیات زمان خود.

مطالعه والش بدین ترتیب شکاف مصنوعی بین پژوهش درباره اناجیل سینوپتیک و مطالعات کلاسیک را پر می‌کند.

اناجیل سینوپتیک؟

🔸واژه «سینوپتیک» (Synoptic) از ریشه یونانی *synopsis* گرفته شده که به معنای «هم‌دید» یا «با هم نگریستن» است. در مطالعات کتاب‌مقدس، این اصطلاح برای اشاره به سه انجیل نخست عهد جدید، یعنی اناجیل متی، مرقس و لوقا به کار می‌رود.

🔻دلیل این نام‌گذاری و ویژگی‌های این اناجیل را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

۱. شباهت‌های ساختاری و محتوایی

🔻این سه انجیل «سینوپتیک» نامیده می‌شوند چون برخلاف انجیل چهارم (یوحنا)، شباهت‌های خیره‌کننده‌ای در موارد زیر دارند:
* ترتیب رویدادها: داستان زندگی عیسی از غسل تعمید تا مصلوب شدن در هر سه تقریباً با یک روند پیش می‌رود.

* زبان و واژگان: بسیاری از جملات و پاراگراف‌ها در این سه کتاب، کلمه به کلمه مشابه یکدیگر هستند.

* دیدگاه کلی: هر سه انجیل عیسی را از زاویه‌ای مشابه (بیشتر با تمرکز بر جنبه‌های انسانی و تاریخی) روایت می‌کنند.


۲. مسئله سینوپتیک

🔸شباهت بسیار زیاد این سه متن باعث ایجاد یک پرسش علمی بزرگ در تاریخ شده است:
کدام‌یک زودتر نوشته شده و چه کسی از روی دست دیگری کپی کرده است؟


🔺اکثر محققان امروزی معتقدند که انجیل «مرقس» زودتر از بقیه نوشته شده و نویسندگان متی و لوقا از متن مرقس به عنوان منبع اصلی خود استفاده کرده‌اند.

۳. تفاوت با انجیل یوحنا

🔻انجیل یوحنا سینوپتیک محسوب نمی‌شود؛ زیرا:
* سبک نگارش آن بسیار فلسفی و لاهوتی است.

* بسیاری از معجزات و مَثَل‌های موجود در آن سه انجیل، در یوحنا وجود ندارد.

* یوحنا به جای روایات کوتاه، از خطبه‌های طولانی و انتزاعی استفاده می‌کند.


🔺«رابین فیت والش در واقع دارد این ایده سنتی را به چالش می‌کشد که «این سه انجیلِ «هم‌دید»، محصولِ سنت‌های شفاهی توده‌های مردم هستند». او می‌گوید:
شباهت‌های سینوپتیک نه به خاطر «حافظه جمعی یک قوم»، بلکه به دلیل «مهارت ادبی نویسندگانِ نخبه» است که در یک فضای فرهنگی مشترک، به بازنویسی و خلاقیت ادبی روی آورده‌اند تا متونی هم‌سو با ادبیاتِ یونانی-رومیِ زمان خود خلق کنند.


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 هویت مولفانِ اناجیلِ مسیحی؟
(۲/۴)
🎙دکتر رابین فیت والش

۱. هویت واقعی نویسندگان: نخبگان در برابر ماهیگیران

🔻دکتر والش این تصور سنتی که اناجیل توسط پیروان بی‌سواد یا ماهیگیران همراه عیسی نوشته شده‌اند را به چالش می‌کشد. استدلال او بر چند محور است:

* تولیدکنندگان فرهنگی نخبه: نویسندگان اناجیل نه لزوماً ثروتمند، بلکه از نظر فرهنگی نخبه بودند. با توجه به نرخ بسیار پایین سواد (حدود ۴ درصد)، نوشتن متنی با چنین سطح بالای یونانی مستلزم سال‌ها آموزش تخصصی (Pidea) بود.

* طبقه مشتاق (Aspirational Class): او احتمال می‌دهد نویسندگان از طبقه‌ای بودند که اگرچه اشراف سنتی (مانند سناتورها) نبودند، اما با سوادآموزی و تولید ادبی سعی در پیوستن به نخبگان فرهنگی داشتند.

۲. مسئله گمنامی و نام‌گذاری ثانویه

* متون بی‌نام: اناجیل در ابتدا کاملاً بدون نام (Anonymous) بودند.

* دلیل نام‌گذاری: اسامی متی، مرقس، لوقا و یوحنا در قرن دوم و بعد از آن اضافه شدند. این کار عمدتاً توسط کاتبان انجام شد تا از سردرگمی در کتابخانه‌ها جلوگیری کنند و این یک رویه رایج در دنیای باستان بود که نام شخصیت‌های برجسته متن را بر روی اثر می‌گذاشتند.

* رد نظریه شهادت عینی: دکتر والش برخلاف برخی محققان (مانند ریچارد باکام)، این ایده را که این اسامی نشان‌دهنده «سنت شفاهی انتقال یافته» از شاهدان عینی است، از نظر تاریخی ضعیف می‌داند.

۳. سبک ادبی و تأثیرات رومی-یونانی

🔻دکتر والش معتقد است نویسندگان اناجیل مانند نویسندگان هم‌عصر خود عمل می‌کردند:

* استفاده از استعاره‌های ادبی (Tropes): آن‌ها خلأهای داستانی زندگی عیسی را با استفاده از تِم‌های محبوب در ادبیات رومی-یونانی پر می‌کردند.
برای مثال، تِم "قبر خالی" در آن زمان نشانه‌ای استاندارد برای این بود که شخص به مقام خدایی رسیده است.


* ارتباط با آثار کلاسیک: او به شباهت‌هایی بین اناجیل و آثاری مانند ساتیریکون (Satiricon) و حتی اشعار ویرژیل اشاره می‌کند. او معتقد است مرقس احتمالاً تحت تأثیر حماسه‌سرایی رومی بوده است.

۴. تأثیر عمیق پولس و فلسفه بر اناجیل (به ویژه مرقس)

🔻یکی از بحث‌های کلیدی والش، تأثیر شدید نامه‌های پولس بر انجیل مرقس است:

* فلسفه رواقی و افلاطونی: مفاهیم "روح" (Pneuma) در اناجیل، نه صرفاً مفاهیم مذهبی، بلکه اصطلاحات علمی و فلسفی آن دوران برای توضیح روانشناسی اخلاقی و فیزیک جهان بودند.

* کنایه به حواریون: والش احتمال می‌دهد که انجیل مرقس نوعی "نیش" یا جبهه‌گیری علیه حواریون ۱۲گانه و پطرس باشد تا برتری نگاه پولس را ثابت کند؛ زیرا در مرقس، شاگردان همواره عیسی را درک نمی‌کنند.

۵. واقعیت‌های مادی و اقتصادی تولید متن

🔻والش بر خلاف نگاه رمانتیک، بر حقایق مادی تأکید دارد:
* هزینه تولید: تهیه پاپیروس، جوهر و استخدام کاتب بسیار هزینه‌بر بود.

* زمان فراغت: نوشتن یک انجیل به جای مخفی شدن در زیرزمین‌ها (تصور سنتی از مسیحیان تحت تعقیب)، نیازمند زمان و فراغت (Luxury of time) بود که فقط در اختیار طبقات تحصیل‌کرده بود.

۶. تاریخ‌گذاری و هدف نگارش

* پیشگویی پس از واقعه: اشاره به تخریب معبد در مرقس، ۱۳ نشان می‌دهد که
متن پس از سال ۷۰ میلادی نوشته شده است تا با گذاشتن پیشگویی در دهان عیسی، به او اعتبار ببخشند.


* چرخه‌های جهانی: پیش‌بینی‌های آخرالزمانی در اناجیل با نگاه رواقی‌گری درباره چرخه‌ای بودن جهان همخوانی دارد و در آن زمان یک پیش‌بینی "امن" و رایج محسوب می‌شد.

* مخاطب اولیه: او معتقد است این متون لزوماً برای خوانده شدن در کلیسا نوشته نشده بودند، بلکه ممکن است مانند هر اثر ادبی دیگری برای مصرف عمومی فرهنگی در دنیای باستان تولید شده باشند.

۷. نقد متدولوژی و نقش جنسیت در پژوهش

*
حلقه بسته دانشگاهی: والش اشاره می‌کند که به دلیل تسلط طولانی‌مدت مردان و متولیان کلیسا بر این رشته، بسیاری از پیش‌فرض‌های سنتی بدون نقد باقی مانده بودند.

* نگاه بیرونی: او به عنوان یک زن و پژوهشگری که نگاهی فراتر از الهیات دارد، توانسته الگوهایی (مانند تأثیرات مادی و ادبیات رومی) را ببیند که نسل‌های قبلی نادیده گرفته بودند.

۸. تشبیه به جنگ ستارگان
والش در کلاس‌های خود از Star Wars به عنوان نمونه‌ای برای مطالعه چگونگی شکل‌گیری مذاهب جدید و اسطوره‌سازی ملی استفاده می‌کند تا مفاهیم پیچیده "مرگ مؤلف" و نحوه برخورد طرفداران با متن مقدس را آموزش دهد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 هویت مولفانِ اناجیلِ مسیحی؟
(۳/۴)
🎙دکتر رابین فیت والش

🔶 دیدگاه‌ها والش زیر ذره‌بین


🔸دیدگاه رابین فیت والش (Robyn Faith Walsh) در کتاب «خاستگاه‌های ادبی اناجیل سینوپتیک»، لرزه‌ی بزرگی بر اندام پژوهش‌های سنتی کتاب‌مقدس انداخته است. برای درک بهتر این موضوع، باید بدانیم او دقیقاً با چه چیزی می‌جنگد و چه جایگزینی ارائه می‌دهد.

🔻در ادامه، این دیدگاه جسورانه را در ۴ محور اصلی تبیین می‌کنیم:

۱. پایان افسانه‌ی «نویسنده‌ی عامی»

🔻در نگاه سنتی (و رمانتیک)، تصور بر این بود که
شاگردان عیسی یا پیروان اولیه‌ی او که افرادی ماهی‌گیر یا عامی بودند، خاطرات خود را به صورت شفاهی نقل کردند و بعدها کسانی آن‌ها را نوشتند.


* نقد والش: او می‌گوید اناجیل سینوپتیک به زبان یونانی بسیار سطح بالا و با استفاده از فنون پیچیده‌ی ادبیِ آن زمان نوشته شده‌اند.

* نتیجه: نویسندگان این کتاب‌ها نه «گزارشگرانِ مردمی»، بلکه نخبگان فرهنگی (Elite Cultural Producers) بودند که در کتابخانه‌ها و محافل ادبیِ امپراتوری روم حضور داشتند. آن‌ها لزوماً مسیحیِ معتقد به معنای امروزی نبودند، بلکه «متخصصانِ ادبیات»ی بودند که به موضوعات یهودی علاقه داشتند.

۲. اناجیل به مثابه «ادبیات»، نه «تاریخ»

🔸والش استدلال می‌کند که اناجیل را نباید به عنوان «تاریخ‌نگاری» (Biography) به معنای مدرن خواند، بلکه آن‌ها بخشی از ژانر «پارادوکس‌نگاری» و اسطوره‌پردازیِ یونانی-رومی هستند.

* تکنیک بازنویسی: نویسندگان سینوپتیک (اناجیل ه‌مدید: متی، مرقس و لوقا) مانند شاعران و نویسندگان کلاسیک عمل می‌کردند که متون قبلی را می‌گرفتند و با خلاقیت ادبی، آن‌ها را برای مخاطب جدید «بازآفرینی» می‌کردند.
* بنابراین، شباهت‌های سینوپتیک نه به خاطر «صداقت در نقل قول»، بلکه به خاطر «سنتِ اقتباس ادبی» در میان تحصیل‌کردگان آن عصر است.

۳. شکاف بین «جماعت مسیحی» و «نویسنده‌ی انجیل»

🔸یکی از انقلابی‌ترین بخش‌های حرف او اینجاست: او می‌گوید لزوماً پیوندی بین «جامعه‌ی کلیسایی» و «نویسنده» وجود نداشته است.

* در پژوهش‌های قدیمی می‌گفتند: «انجیل متی برای جامعه‌ی مسیحیان یهودی‌نژاد نوشته شده».

* والش می‌گوید: این یک فرض اثبات‌نشده است. نویسندگان اناجیل ممکن است اصلاً برای یک «جامعه خاص» ننوشته باشند، بلکه برای «بازار کتاب» یا «شبکه‌ی نخبگانِ باسواد» در سراسر امپراتوری روم تولید محتوا کرده باشند. آن‌ها در یک «جزیره‌ی مسیحی» نبودند، بلکه بخشی از جریان اصلی فرهنگیِ روم بودند.

۴. تأثیر جنگ یهود (سال ۷۰ میلادی)

🔸والش معتقد است نابودی معبد دوم اورشلیم در جنگ با رومی‌ها، جرقه‌ی اصلی این تولیدات ادبی بود. نخبگانِ تحصیل‌کرده برای معنا بخشیدن به این فاجعه و استفاده از بن‌مایه‌های یهودی در فضای هلنیستی، شخصیت «عیسی» را به عنوان یک کهن‌الگو بازسازی کردند تا با ادبیاتِ زمانه (مثل آثار هومر یا ویرژیل) رقابت کند.

چرا این دیدگاه برای یک منتقد دین اهمیت دارد؟

🔻این نگاه عملاً «اصالت وحیانی» و حتی «اصالت تاریخیِ محض» اناجیل را زیر سوال می‌برد و آن‌ها را به «پروژه‌های ادبیِ نخبگان» تقلیل می‌دهد. از این منظر:

* عیسیِ اناجیل، بیشتر یک «شخصیت ادبی» است که توسط نویسندگانِ ماهر تراشیده شده، تا یک شخصیت تاریخی که دقیقاً همان کلمات را گفته باشد.

* اناجیل به جای اینکه «صدای خدا» باشند، «صدای نخبگانِ فرهنگیِ روم» در قرن اول و دوم هستند.

⚔️ عیسی تاریخی و عیسای اناجیل


🔻رابین فیت والش (و اکثر محققان مدرن) وجود تاریخی عیسی را نفی نمی‌کنند، اما معتقدند آن عیسای تاریخی پشتِ حجم عظیمی از «تولیدات ادبی نخبگان» پنهان شده است. در ادامه، تبیین این دیدگاه را باز می‌کنیم:

۱. عیسی به مثابه «ماده خام» ادبی


🔸والش نمی‌گوید عیسی وجود نداشته؛ او می‌گوید عیسی برای نویسندگانِ اناجیل، حکم یک «ماده خام» (Raw Material) را داشته است.

🔺همان‌طور که هومر درباره «آشیل» (که شاید ریشه‌ای در تاریخ داشت) حماسه نوشت، نویسندگان اناجیل هم یک معلمِ یهودیِ مصلوب شده را گرفتند و او را در قالبِ قهرمانانِ یونانی بازسازی کردند.

🔺🔺🔺پس شواهد تاریخی (مثل مصلوب شدن) ممکن است درست باشند، اما «جزئیات»، «سخنان» و «معجزات»، ابداعاتِ ادبیِ نویسندگانِ تحصیل‌کرده هستند.

۲. شواهد غیرمسیحی (تاسیتوس، یوسفوس و...)

🔸ما شواهد اندکی از مورخان غیرمسیحی قرن اول و دوم (مانند تاسیتوس رومی یا یوسفوس یهودی) داریم که به اعدام شخصی به نام عیسی اشاره می‌کنند.

* پاسخ والش:
وجود این شواهد ثابت می‌کند که «نامی» و «واقعه‌ای» در تاریخ بوده، اما ثابت نمی‌کند که آنچه در اناجیل سینوپتیک می‌خوانیم، گزارشِ دقیقِ آن واقعه است.

* والش می‌گوید نویسندگان اناجیل از این «شایعات» و «اخبار» استفاده کردند تا یک «ادبیاتِ واکنشی» در برابر فرهنگ رومی بسازند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 هویت مولفانِ اناجیلِ مسیحی؟
(۴/۴)
۳. نقدِ «سنت شفاهی»

🔻بزرگترین اختلاف والش با محققانِ قبلی سرِ این است:

* محققان سنتی: می‌گویند مردم عادی (حواریون) داستان‌ها را سینه به سینه نقل کردند (سنت شفاهی) و نویسندگانِ اناجیل فقط آن‌ها را یادداشت کردند.

* رابین والش: می‌گوید این یک «افسانه» است. او می‌گوید شباهت‌های میان اناجیل سینوپتیک ناشی از حافظه جمعیِ توده‌ها نیست، بلکه ناشی از «کپی‌برداریِ متنی» نویسندگان از روی دستِ یکدیگر در کتابخانه‌هاست. آن‌ها نویسندگانِ حرفه‌ای بودند، نه منشیِ مردم.

۴. عیسی؛ فیلسوف یا انقلابی؟

🔸والش معتقد است تصویر عیسی در اناجیل (به‌ویژه سینوپتیک‌ها)، عیسایی‌ست که لباسِ «فیلسوفانِ سیارِ یونانی» را بر تنش کرده‌اند.

* او می‌گوید نویسندگانِ نخبه، عیسی را طوری ترسیم کردند که برای مخاطبِ باسوادِ رومی جذاب باشد؛ یعنی یک حکیمِ پارادوکس‌گو که با قدرتِ حاکم به چالش برمی‌خیزد. این یعنی «شواهد تاریخی» توسط «هنر ادبی» بازتعریف شده‌اند.

🔶 نتیجه‌گیری:

🔸اگر بخواهیم دیدگاه والش را در یک جمله خلاصه کنیم:
«عیسایِ تاریخ، جرقه‌ای بود که نویسندگانِ نخبه از آن برای روشن کردنِ آتشِ یک شاهکار ادبی استفاده کردند».


🔸او شواهد تاریخی را قبول دارد، اما آن‌ها را «گزارش» نمی‌داند؛ بلکه آن‌ها را «محرک‌هایی» می‌بیند که باعث شد نخبگانِ فرهنگیِ آن عصر، متونی بنویسند تا قدرت فکری و ادبی خود را در برابر امپراتوری روم نشان دهند.

🔶 عیسی در ردای اودیسه؛ ادبیات جای تاریخ را می‌گیرد

🔸یکی از جذاب‌ترین بخش‌های نظریه رابین والش و محققانی مثل دنیس مک‌دونالد، اثبات این است که اناجیل نه بر اساس «خاطرات»، بلکه بر پایۀ «الگوهای ادبی کلاسیک» (مثل ایلیاد و اودیسه هومر) نوشته‌شده‌اند. این فرآیند را «تقلید ادبی» می‌نامند.

🔻در ادامه، چند مثال کلیدی از این «خلاقیت ادبی نخبگان» را بررسی می‌کنیم که نشان می‌دهد مولفان اناجیل چگونه عیسی را به یک «قهرمان کلاسیک» تبدیل کردند:

۱. شباهت عیسی و اودیسه (در انجیل مرقس)

🔻دنیس مک‌دونالد در کتاب «حماسه مرقس» نشان می‌دهد که بسیاری از داستان‌های عیسی، کپی‌برداری ساختاری از سفرهای اودیسه هستند:

* طوفان در دریا: همان‌طور که اودیسه در دریا با طوفان مواجه می‌شود و ملوانانش می‌ترسند، عیسی هم در قایق است، طوفان می‌شود و شاگردان می‌ترسند. در هر دو داستان، قهرمان بر قدرت دریا غلبه می‌کند.

* بازگشت به وطن: اودیسه وقتی به خانه برمی‌گردد، کسی او را نمی‌شناسد و با او بدرفتاری می‌کنند. عیسی هم وقتی به ناصره برمی‌گردد، مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد («نبی در وطن خود خوار است»).

۲. عیسی بمثابه سقراط جدید

🔻نویسندگان اناجیل (به‌ویژه در بخش‌های محاکمه) عیسی را دقیقاً با ویژگی‌های سقراط بازسازی کرده‌اند:

* مرگ شرافتمندانه: عیسی در برابر حاکمان (پیلاتس) مانند سقراط در برابر قضات آتنی، با آرامش و اعتمادبه‌نفس رفتار می‌کند. او نمی‌ترسد، سکوت‌های معنادار می‌کند و مرگ را به عنوان یک وظیفه اخلاقی می‌پذیرد.

* هدف: نخبگانِ نویسنده می‌خواستند به رومی‌ها ثابت کنند که عیسی نه یک شورشیِ سیاسی خطرناک، بلکه یک «فیلسوفِ شهید» مانند سقراط است.

۳. پارادوکس‌نگاری

🔻والش اشاره می‌کند که نویسندگان از سبکی به نام «پارادوکس‌نگاری» استفاده می‌کردند؛ یعنی ثبت وقایع عجیب و غریب برای جلب توجه مخاطبِ با فرهنگ:
شفای کوران با تُف،
زنده کردن مردگان،
یا راه رفتن روی آب؛


📌🔺📌این‌ها عناصری بودند که در زندگینامه‌ی شخصیت‌های «نیمه‌خدای یونانی» (مثل «آپولونیوس» تیانایی) هم دیده می‌شد. نویسندگان اناجیل این «تم‌ها» را گرفتند و به عیسی نسبت دادند تا او را در مسابقه‌ی «بزرگ‌ترین قهرمانِ جهان» پیروز کنند.

چرا این «تقلید» کل روایت را تغییر می‌دهد؟

🔻اگر بپذیریم نویسندگان در حال «تقلید ادبی» بودند، آن‌وقت:

* ارزش شهادت عینی فرو می‌ریزد: وقتی داستانی در انجیل دقیقاً شبیه داستانی در اودیسه هومر است، احتمال اینکه آن واقعه واقعاً برای عیسی اتفاق افتاده باشد بسیار کم می‌شود.

* هدف الهیاتی به هدف هنری تبدیل می‌شود: نویسنده بدنبال رساندن «پیام خدا» نیست، بلکه به دنبال خلق یک «شاهکار رقابتی» در فضای فرهنگی امپراتوری روم است.

❇️ جمع‌بندی:
این نگاه والش، «قداست» اناجیل را به «مهارت» نویسندگان تبدیل می‌کند. اناجیل نه وحیِ منزل، بلکه «فن‌فیکشن‌های مذهبیِ قرن اول» بودند که توسط نخبگانی نوشته شده‌اند که می‌خواستند قهرمانِ خودشان را در ویترینِ ادبیاتِ آن زمان، بالاتر از سقراط و اودیسه قرار دهند.

📺 موسی هرگز برادری نداشت

📺 چه کسانی مسیحیت را ساختند؟
📺 ۸ دلیل بر اختراع سیاسی بودن مسیحیت
📺 چگونگی ساخت مسیحیت

📺 تولدهای باکره پیش از عیسی
📺 پولس رسول هیچ‌کدام از نامه‌ها را ننوشته!
📺 خوانندگان اناجیل می‌دانستند که یک پسر خدا هست - عیسی نبود-

.


#بازنگری



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 موسی و پادشاه داوود هرگز وجود نداشته‌اند — تنخ (عهد عتیق) در سال ۲۰۰ پیش از میلاد پدید آمده! (۱/۲) 🎙دکتر نیلز پیتر لمچه و دکتر رابرت ام. پرایس 🔸این ویدیو گفتگویی است عمیق و تخصصی بین دو پژوهشگر برجسته، دکتر نیلز پیتر لمچه (از بنیان‌گذاران مکتب مینیمالیسم…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز! (+)

🔸در دومین قسمت از سری ویدیوهای #مافیای_انیران نوبت به #علی_جوانمردی می‌رسد؛ کسی که به صورت واضح و بدون تعارف از تجزیه ایران دفاع می‌کند و تلاش دارد با سو استفاده از مقام و مسئولیتش به اهداف شخصی و قبیله‌ای خود برسد و در این راستا یک دیکتاتوری در صدای آمریکا راه‌اندازی کرده است.

🔗 امضای پتیشن درباره‌ی صدای آمریکا و علی جوانمردی

.


#اپوزیشنقد #نقد_رسانه



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘زنجیر طلا باز هم زنجیر است
— عبور از ۵۷؛ چگونه ساختاری بسازیم که نیازی به انقلابی دیگر نباشد؟

✍🏻 مرتضی

🔻اوضاع اخیر و بحثهای مربوط به نظام‌های سیاسی پادشاهی‌‌ مشروطه و جمهوری، مرا به این واداشت که علل حمایت خود از جمهوری را بیان کنم. من نسبت به کارآمدی پادشاهی‌ مشروطه در بسیاری از کشورها آگاهی دارم، اما عللی که باعث می‌شود از جمهوری در برابر پادشاهی مشروطه حمایت کنم، به شرح ذیل است:

1️⃣ حتی در صورت مشروط بودن شاه، عدم سوء‌استفاده قدرت توسط او و نمادین بودن او، باز هم مسئلهٔ ذاتا برتر بودن شاه نسبت به دیگر شهروندان رفع نمی‌شود. شاهی با نخست‌زاده‌سالاری و حق الهی قدرت گره خورده‌است و اصولاً مقامی‌ست پیشادموکراتیک که مشروعیت خود را از خون، خاندان و تبار می‌گیرد نه ارادهٔ شهروند. در اینجا مسئله من «ذاتا برتر بودن» است نه سوءاستفاده از قدرت. معتقدم باید عنصر پیشاسیاسی از نظم سیاسی باید حذف شود و لزومی ندارد آن را به جامعه تحمیل کرد. خون و تبار باید جای خود را به ارادۀ عمومی بدهد.

2️⃣ عزیزان ما استدلال می‌کنند که «صندوق رأی همه‌چیز را مشخص خواهد کرد»، ما بخاطر زمانه و دشمن مشترک به این موضوع گردن می‌نهیم، اما نمی‌توانیم از کنار تعارضاتی که این استدلال دارد براحتی بگذریم. یکی از تعارضات این استدلال این است که چگونه می‌توان مشروعیت حکومتی که بر پایهٔ وراثت - حتی در سطح نمادین - است را صندوق رأی بیرون کشید؟ اگر مشروعیت شاه از صندوق رأی خارج شود تفاوت او با یک رئیس‌جمهور مادام‌العمر چیست؟ تنها نام و نماد؟ اگر مشروعیت شاه از صندوق رأی خارج شود،‌ مشروعیت وارثین او از کجا تأمین می‌شود؟ اگر مشروعیت جانشین‌های او هم از صندوق رأی خارج شود، پس فرق این پادشاهی با یک جمهوری چیست؟ باز هم نام و نماد؟ اگر نظام شاهی انتخاب شود و پس از انتخاب مانند گذشته بر اساس نخست‌زاده‌سالاری و حق الهی تاج و تخت را به وارثین خود بسپارد ما بعنوان یک جامعه دچار تناقض می‌شویم، بصورت دموکراتیک عنصری پیشادموکراتیک را برگزیده‌ایم!

3️⃣ منشأ قدرت و مشروعیت نهادها و اشخاص و ساختار باید از یک منبع واحد سرچشمه بگیرد. اگر جامعه‌ای ارادهٔ رسیدن به دموکراسی دارد، باید ارادهٔ شکستن پدرسالاری و تمام اشکال ارباب‌-رعیتی را داشته باشد. منشأ قدرت و مشروعیت حاکمیت و وحدت ملّت نه یک شخص، خاندان و تبار بلکه قانون باید باشد، قانونی برآمده از ارادهٔ شهروند.

4️⃣ آزادی برای من صرف عدم مداخله نیست، آزادی برای من نبود سلطه حتی بصورت بالقوه است. سلطهٔ مبتنی بر برتری ذاتی حتی اگر بالقوه و نمادین هم باشد «وجود» دارد. یک برده در صورت داشتن اربابی که با او به نیکی برخورد کند زندگی سعادتمندانه‌تری نسبت به برده‌ای که اربابی تندخو دارد خواهد داشت، اما تنها برده‌ای‌ست خوشبخت، نه یک آزاد مرد، حتی اگر زنجیره‌های دور گردنش از طلا باشد! فلذا من نمی‌خواهم رعیتی باشم که شاه در حق من لطف کرده و آزادی‌هایی به من داده، من می‌خواهم شهروندی آزاد و برابر با دیگر شهروندان جامعه باشم، جامعه‌ای که برتری ذاتی را حتی به‌صورت نمادین در خود جای نداده است.

5️⃣ حتی اگر فرض را استقرار نظامی مشروطه بدانیم، باید حق بازبینی برای نسلهای بعد در نظر گرفته‌شود. هیچ نهاد و منصبی نباید بگونه‌ای طراحی شود که تغییر در آن مستلزم نابودی کامل نظم سیاسی باشد. ما تجربهٔ انقلاب ۵۷ را پشت سر خود داریم و باید از اشتباهات آن به نیکی درس بگیریم. حتی اگر امروز پادشاهی مشروطه بعنوان نظام منتخب ملت از صندوق رأی خارج شد، باید سازوکاری طراحی شود که در صورت عدم رضایت نسلهای آینده، آنها از مسیرهای دموکراتیک و بدون خشونت و نابودی کامل نظم بتوانند تغییرات مورد نظر خود را در نظم موجود اعمال کنند (فرضا امکان بازبینی قانون اساسی و در صورت نارضایتی برگزاری رفراندوم تغییر شکل حاکمیت در هر ۲۰ سال یکبار)

6️⃣ حتی در صورت انتخاب نظام شاهی باید توجه داشت که اقتدار از قانون به شخص منتقل نشود. تنها منشأ اقتدار بایستی قانون باشد ولاغیر. شاه باید صرفا در سطح نماد بماند، اگر شاهزاده رضا پهلوی قصد فعالیت سیاسی دارد و می‌خواهد مقام اجرایی داشته‌باشد بهتر است از یک جمهوری پارلمانی حمایت کند و با تشکیل حزب تبدیل به نخست‌وزیر آینده شود، زیرا گمان نمی‌کنم اگر پادشاهی مشروطه به مانند کشورهای غربی اجرا شود شاه اختیار و نظر خاصی در مسائل داشته باشد و بیشتر وجودش جنبهٔ توریستی دارد.

7️⃣ معتقدم اگر بنا بر استقرار جمهوری باشد، بهترین گزینه برای ایران جمهوری پارلمانی‌ست. جمهوری تمام ریاستی ممکن است دوباره مردم ایران را به چرخۀ شخص‌پرستی بیندازد و فرصت نهادسازی را از آن‌ها سلب کند. جمهوری پارلمانی اما می‌تواند بستری باشد برای شکوفایی احزاب، نهادها و سازمان‌های اجتماعی و سیاسی. جامعه ایران به این نیاز دارد که سیاست را در سطح نهادها فهم کند نه اشخاص.



🌾 @Naqdagin