نقدآگین
12.2K subscribers
3.85K photos
3.4K videos
93 files
9.09K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘مرشایمر و نظریه رئالیسم تهاجمی؛ توهم اکادمیا

✍🏻#بردیا_فرهمند

🍂 در عرصه روابط بین‌الملل، کمتر صدایی به اندازه جان میرشایمر طنین‌انداز است؛ اما نباید «اعتبار» را با «خرد» اشتباه گرفت. این استاد دانشگاه شیکاگو اخیراً مدعی شده است که حمایت ترامپ از حملات اسرائیل به ایران، اعتبار ایالات متحده را در هم شکسته است. میرشایمر بیش از این نمی‌توانست در اشتباه باشد. تحلیل او برآمده از همان مفروضات جزمی است که سال‌هاست تفکر او را هدایت می‌کند: بی‌اعتمادی واکنشی به قدرت آمریکا و ناتوانی مداوم در درک چگونگی تفکر، عمل و تنش‌آفرینیِ دشمنان.

🍂 ‏در قلب این ناکامی، نظریه موسوم به «واقع‌گرایی تهاجمی» میرشایمر قرار دارد؛ نظریه‌ای که خود را سرسخت و تحلیلی جلوه می‌دهد، اما همواره در انطباق با واقعیت‌های جهان شکست می‌خورد. این نظریه، منازعات جهانی را به «قدرت عریان» تقلیل داده و باورها، ارزش‌ها و سرشت انسانی را نادیده می‌گیرد. بدتر از آن، به باور من، این نظریه جهان‌بینی‌ای چنان تیره و تهی پدید آورده که سیاست خارجی آمریکا را دچار اعوجاج کرده است؛ دشمنان را جسور ساخته و متحدان را در این تردید رها کرده که آیا آمریکا اصلاً پایبند به آرمانی هست یا خیر.

🍂 ‏چارچوب فکری میرشایمر در نگاه نخست متقاعدکننده به نظر می‌رسد: دولت‌ها در فضایی آنارشیک زیست می‌کنند، برای بقا باید قدرت خود را به حداکثر برسانند، همکاری‌ها گذرا و درگیری‌ها ناگزیرند. قدرت‌های نوظهور به دنبال سلطه منطقه‌ای هستند و قدرت‌های مستقر برای بقای خود باید آن‌ها را در هم بکوبند. در این دیدگاه، همه‌چیز حول یک متغیر واحد می‌چرخد: قدرت مادی.

🍂 فرهنگ به حاشیه رانده می‌شود، سیاست داخلی «بی جهت» قلمداد می‌گردد و رهبری و ایدئولوژی بی‌اهمیت جلوه داده می‌شوند. این پژوهشگر، ملت‌ها را به واحدهایی بی‌روح در یک معادله قدرت تقلیل می‌دهد. این همان خطری است که سپری کردن تمام عمر در برج عاج آکادمیک به همراه دارد؛ وقتی از آن بالا نگاه می‌کنید، دید خود را نسبت به واقعیت‌های روی زمین از دست می‌دهید.

🍂 ‏واقع‌گرایی تهاجمی نمی‌تواند توضیح دهد چرا برخی قدرت‌های نوظهور به شکلی مسالمت‌آمیز در نظم جهانی ادغام می‌شوند، در حالی که برخی دیگر دست به خشونت می‌زنند. این نظریه از تشخیص تفاوت میان تهدیدات امنیتی واقعی و خیالی ناتوان است. مهلک‌تر از همه، این فرض است که هر قدرت بزرگی ذاتاً برای سلطه‌گری برنامه‌ریزی شده است؛ فرضی که متجاوز را تبرئه کرده و قربانی را مقصر جلوه می‌دهد. اعتبار نظریه‌های آکادمیک باید با قدرت پیش‌بینی آن‌ها سنجیده شود. با این معیار، واقع‌گرایی تهاجمی یکی از فاحش‌ترین شکست‌ها در تفکر سیاست خارجی مدرن است.

🍂 ‏مشهورترین خطای محاسباتی او در پایان جنگ سرد رخ داد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و رنگ باختن نظم دوقطبی، میرشایمر پیش‌بینی کرد که اروپا به کام هرج‌ومرج فرو خواهد رفت، آلمان دوباره مسلح خواهد شد، سلاح‌های هسته‌ای گسترش می‌یابند و رقابت‌های قدیمی میان فرانسه و آلمان یا اسلاوها و ژرمن‌ها در غیاب قدرت آمریکا شعله‌ور می‌شوند. او اشتباه می‌کرد.

🍂 ‏آنچه رخ داد نه هرج‌ومرج، بلکه همگرایی بود. آلمان لشکرکشی نکرد، بلکه نظامی‌زدایی کرد. اروپای شرقی و مرکزی به دنبال سلاح هسته‌ای نرفتند، بلکه به ناتو و اتحادیه اروپا پیوستند. گسترش این اتحاد نه از روی ایدئالیسم خام، بلکه به این دلیل بود که اقمار سابق شوروی خطر جهانی بدون قدرت آمریکا را درک می‌کردند.

🍂 واقع‌گرایی تهاجمی یک چارچوب منعطف نیست، بلکه بیشتر شبیه به یک «دگم» (جزم‌اندیشی) است که راه را بر شواهد بسته، در برابر تناقض‌ها مقاوم است و مدام خود را توجیه می‌کند. وقتی پیش‌بینی‌هایش شکست می‌خورند، تغییر نمی‌کند، بلکه بر مواضع خود پافشاری می‌کند. هیچ‌کجا به اندازه خاورمیانه، این رویکرد آسیب‌زا نبوده است. برای دهه‌ها، میرشایمر استدلال می‌کرد که ایالات متحده باید استراتژی «موازنه از راه دور» (Offshore Balancing) را در پیش بگیرد: نیروها را خارج کند، تعهدات نظامی را کاهش دهد و به قدرت‌های محلی اعتماد کند تا خودشان منطقه را به ثبات برسانند. به ما گفته شد که کشورهای سنی، ایران را مهار خواهند کرد و نظم به طور طبیعی شکل خواهد گرفت.

🍂 باراک اوباما تا حد زیادی این توهم را پذیرفت و نتیجه آن یک فاجعه بود. سوریه در جنگ داخلی فرو رفت، بیش از نیم میلیون نفر کشته شدند و میلیون‌ها نفر آواره گشتند. عراق در امتداد خطوط فرقه‌ای پاره‌پاره شد و از دل آن ویرانی، داعش سر برآورد. ایران با استفاده از فرصت، نفوذ خود را از لبنان تا یمن گسترش داد. سپس روسیه وارد شد و خلأ موجود را پر کرد. هیچ موازنه‌ای در کار نبود؛ تنها فروپاشی رخ داد.

🔗 مطالعه‌ی ادامه در مشاهده فوری

@bardiafrh

📕وکیل مدافع شیطان

.


#سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
📘وکیل مدافع شیطان

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 در سال‌های اخیر، حجم ارجاع تحلیل‌گران نزدیک به جمهوری اسلامی به آرای جان جی. مرشایمر به‌طرزی خیره‌کننده افزایش یافته است. نام او به‌تدریج به یکی از رایج‌ترین منابع شبه‌آکادمیک برای توجیه سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی بدل شده؛ چنان‌که گویی واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، در نهایت چیزی نیست جز زبان نظریِ مشروعیت‌بخش به ماجراجویی‌های منطقه‌ای، سرکوب داخلی، و تقابل دائمی با غرب.

🍂 البته این پدیده صرفاً محدود به تحلیل‌گران حکومتی نیست. خود مرشایمر نیز طی سال‌های گذشته حضوری فعال و پررنگ در عرصه رسانه‌ای داشته و بارها کوشیده است تصمیمات پوتین علیه غرب، سیاست‌های توسعه‌طلبانه جمهوری اسلامی، و حتی برخی اقدامات بنیادگرایان اسلام‌گرا را نه به‌مثابه تهدیدی برای نظم جهانی، بلکه به‌عنوان واکنش‌هایی «قابل فهم» و حتی «عقلانی» در برابر سیاست‌های آمریکا و اروپا بازنمایی کند. در این روایت، انگشت اتهام تقریباً همیشه به سوی غرب است و بازیگران اقتدارگرا، تروریستی یا ماجراجو، اغلب در جایگاه قربانی یا کنشگر منطقی قرار می‌گیرند.

🍂 تکرار پُربسامد نام مرشایمر به‌عنوان مرجع علمی چنین تصمیماتی، ناگزیر این پرسش را در ذهن بسیاری از مخاطبان ایجاد می‌کند: آیا واقعاً چنین اندیشمندی با این سطح از ادعاهای بحث‌برانگیز، جایگاهی معتبر در دانش روابط بین‌الملل دارد؟ آیا بنا بر منابع آکادمیک، این روسیه و ایران و حماس و حزب‌الله‌اند که بازیگران عقلانی جهان سیاست به شمار می‌روند، و این آمریکا و اروپا هستند که جهان را به نابودی می‌کشانند؟

🍂 این یادداشت به بهانه‌ی نقد یکی از جدیدترین آثار مرشایمر که به فارسی ترجمه شده، تلاشی است برای پاسخ به همین پرسش. هدف آن است که به ساده‌ترین زبان ممکن نشان داده شود چگونه مرشایمر حتی در کتاب‌های خودش با استدلال‌هایی مغالطه‌آمیز از مقدمات به ظاهر منطقی و حتی خلاقانه، به نتایجی کاملا وارونه می‌رسد؟

🍂 فقط یادآوری کنم یادداشتی که در ادامه منتشر می‌شود، نسخه‌ی خلاصه شده‌ی یک مقاله‌ی مفصل در نقد کتاب مرشایمر است که در پی‌نوشت آن مقاله، نقدی هم به نتیجه‌گیری مترجم کتاب نوشتم. جایی که مترجم، حتی بدتر از مرشایمر، صراحت کلام نویسنده در همین کتاب را هم نقض و وارونه می‌کند تا به نتایج به مراتب عجیب‌تری هم برسد.

🔗 یادداشت خلاصه‌ی تلگرامی را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید) و فایل نسخه‌ی کامل این مقاله را به صورت یک فایل پی‌دی‌اف از اینجا دریافت کنید.

@DivaneSara

📕مرشایمر و نظریه رئالیسم تهاجمی؛ توهم اکادمیا

.


#سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
۱.

@daneshagahi



🌾 @Naqdagin
۲.

@daneshagahi



🌾 @Naqdagin
۳.

@daneshagahi



🌾 @Naqdagin
۴.

@daneshagahi



🌾 @Naqdagin
به صورت رسمی اعلام شده علی خامنه‌ای کشته شد.
حمله آمریکا و اسرائیل، سه سناریو پیش رو


🟢سناریو اول: «شوک خارجی، انسجام درونی، بقا»

در این سناریو، حضور یا حملهٔ آمریکا شوک شدیدی به رأس سیاسی–نظامی وارد می‌کند، اما ساختارهای میانی سریع وارد حالت دفاعی می‌شوند. زنجیرهٔ فرماندهی هرچند آسیب می‌بیند، اما با تمرکز اختیارات در سطح محلی بازتولید می‌شود و سرکوب به‌صورت نامتوازن ادامه می‌یابد. روایت «خطر خارجی» باعث می‌شود اطاعت رفتاری—حتی بدون باور عمیق—حفظ شود.
نقش شاهزاده رضا پهلوی در این سناریو محدود می‌ماند: پیام‌های او شنیده می‌شود، اما به‌دلیل ترس بدنهٔ قدرت از فردای نامعلوم، اثرش بیشتر اخلاقی است تا ساختاری. نیروهای میانی حاضر نیستند با اتکا به نمادها ریسک کنند. جامعه وارد فاز سکوت پرهزینه می‌شود و تعلیق انقلابی طولانی‌تر می‌گردد. نتیجه: نظام آسیب‌دیده می‌ماند.

🟢سناریو دوم: «شوک خارجی، شکاف نخبگان، بن‌بست فرسایشی»

اینجا شوک خارجی نه‌تنها رأس را می‌لرزاند، بلکه باعث دوپارگی در نخبگان سیاسی، اقتصادی و امنیتی می‌شود. تصمیم‌گیری کند می‌گردد، دستورها گاهی متناقض‌اند و بخشی از سیستم وارد حالت «تعلیق» می‌شود. سرکوب ادامه دارد، اما پرهزینه‌تر و کم‌اثرتر است. نافرمانی‌های پراکنده شکل می‌گیرد، اما هماهنگ و سراسری نیست.
در این وضعیت، نقش شاهزاده رضا پهلوی برجسته‌تر می‌شود: او به‌عنوان مرجع گفت‌وگوی ملی و آیندهٔ غیرانتقامی مطرح است و بخشی از جامعه و نخبگان به او گوش می‌دهند. با این حال، چون هنوز تضمین‌های نهادیِ کافی برای «روز بعد» شکل نگرفته، بدنهٔ قدرت مردد می‌ماند. نتیجه یک بن‌بست مزمن است: نه فروپاشی کامل، نه تثبیت پایدار؛ فرسایش مشروعیت و اقتصاد ادامه می‌یابد.

🟢سناریو سوم: «شوک خارجی، فروپاشی فرمان‌پذیری، گذار»
در این سناریو، شوک خارجی با بحران معنا در اطاعت هم‌زمان می‌شود. نیروهای میانی دیگر مطمئن نیستند اطاعت از چه کسی و برای چه آینده‌ای است؛ انفعال، تعلل و تمرد خاموش گسترش می‌یابد. روایت امنیتی کارایی‌اش را از دست می‌دهد و هزینهٔ سرکوب از توان سیستم فراتر می‌رود. نافرمانی‌های مدنی کم‌هزینه اما انباشتی، هم‌زمان و قابل‌مشاهده می‌شوند.
نقش شاهزاده رضا پهلوی در این‌جا تعیین‌کننده است: نه به‌عنوان فرمانده، بلکه به‌عنوان ضامن افق انتقالی—با پیام‌های روشن دربارهٔ حفظ تمامیت کشور، پرهیز از انتقام، تداوم خدمات عمومی و زمان‌بندی گذار. این افق ترس از فردا را می‌شکند و ریزش زنجیره‌ای را ممکن می‌کند. نتیجه: فروپاشی هرم قدرت و آغاز فرآیند گذار.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سازمان اطاعت سپاه مشخصا، مسئولیت کشتار دی ماه را به عهده گرفت.
نوروز باستانی را به همه دوستان عزیز تبریک می‌گوییم 🌳🌳🌳
اگر از تاریخ درس نگیریم، بدترین قسمت‌های آن را تجربه خواهیم کرد. به ما گفتند نژادپرستی و استعمار خشن از غرب و اروپا آمد. دروغ است. به ما گفتند «شرقیان را عشق و راز کائنات»! دروغ است. تاریخ آسیا عمدا به ما تدریس نشد و در عوض ذره‌ذره تاریخ غرب را موشکافی کردند تا نتیجه بگیرند غرب جنایت و غارت کرده است. ما البته تاریخ خاورمیانه را می‌شناسیم و دیدیم و می‌بینیم که چه خبر است، اما همچنان تاریخ آسیا نادیده و ناگفته است.

اسطوره ایرانی «ژاپن» در دهه‌های اخیر در ایران جا باز کرد و جایگزین اسطوره آلمان «آریایی» شد. البته ژاپن اسطوره‌ای ایرانیان ژاپن صنعتی و تا ریشه استخوان آمریکایی امروز است، نه ژاپن اصیل قبل از اتم‌خوردن! و این باز جای شکر دارد که ژاپن مدرن امروز جای آلمان نازی را به عنوان الگو در ذهن اسطوره‌زده ایرانی بگیرد.

اما ایرانیان همچنان ژاپن واقعی و اصیل را نمیشناسند. گمان می‌کنند ژاپن با معجزه صنعتی اخیرش از آمریکا «انتقام» بمب اتم را گرفته! داستان حملات استشهادی (کامیکازه) ژاپنی‌ها در جنگ جهانی دوم (قبل از برادران جهادگر مسلمان) با افتخار تعریف می‌شود و چنین تصور می‌شود که ژاپن با وجود شکست ناجوانمردانه در جنگ، با اقتدار اقتصادی برگشت! و حتی از مدل توسعه ژاپنی به عنوان آلترناتیو توسعه غربی یاد می‌کنند، که مثلا بگویند باید مدل ایرانی توسعه را یافت (هیچ ژاپنی از مدل توسعه ژاپنی خبر ندارد)! می‌گویند باید از ژاپنی‌ها آموخت که هم اصالت خود را حفظ کردند و هم مدرن شدند. درحالیکه هیچ کشوری در جهان به اندازه ژاپن در عرض این مدت کم این‌اندازه تغییر نکرده و هیچ کشور شرقی تا الان به اندازه ژاپن غربی نشده! اتفاقا مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی امروز ژاپن ته‌مانده فرهنگ عقب‌مانده و انسان‌ستیزانه، زن‌ستیزانه و فردستیزانه ژاپن است که امید می‌رود آن هم از بین برود.

دیدن این پادکست کوتاه درباره «ژاپن اصیل» بی‌فایده نیست.

https://youtu.be/lLDHRBHSHxo?is=xZEtSVHOG4PEzm9H

✍🏻 ب. روشن ضمیر



🌾 @Naqdagin
📘افسانه‌ی شوالیه‌ی ناموجود
— یک پیش‌گویی درباره‌ی عیان‌شدنِ دستِ خدا

✍🏻 #محسن_امام‌وردی

۱. پیش از شروع باید بگویم که از پیش‌گویی بیزارم. به‌نظرم سؤاستفاده از قوای استنباطی ذهن است. پیش‌گویی‌ها جهان و جزئیاتش را دم‌دستی‌تر و رام‌شده‌تر از چیزی که هست مفروض می‌گیرند. بدترین نوع پیش‌گویی هم به نظرم پیش‌گویی‌های سیاسی است. اکثر پیش‌گوهای سیاسی فراموش می‌کنند که به‌جای این‌که بگویند «این‌طوری خواهد شد»، بهتر است بگویند «من ته دلم یا حتا علناً مایل‌ام این‌طوری شود.» ایرادهای زیاد دیگری هم متوجه پیش‌گویی‌های سیاسی است. از تعداد بی‌شمار پارامترهای دخیل، تا دستکاری‌پذیریِ موضوع پیش‌گویی تا ثانیه‌ی آخر وقوع‌اش، و این چیزها. با همه‌ی این‌ها امّا من هم، برخلاف میلم و برخلاف رَویه‌ای که همیشه در زندگی داشته‌ام، می‌خواهم یک پیش‌گویی شتاب‌زده کنم. البته دلیلم چیز دیگری است: من همان‌قدر که از پیش‌گویی‌های سیاسی بیزارم، در عوض به پِی‌رنگ رمان‌های سیاسی واقع‌گرایانه‌ی جادویی [مجیک‌رئالیستی] علاقه دارم.

پیش‌گویی‌ام شبیه تعریف‌کردن پی‌رنگ یکی از همین رمان‌هاست؛ هرچند خودمان توی رمان گیر افتاده‌ایم. برای همین بدم نمی‌آید جایی بنویسم‌اش.


۲. به چهل‌وهفت سال تاریخ جمهوری‌اسلامی که نگاه کنید، اولین چیزی که به چشم می‌آید مجموعه‌ای بی‌استثنا از انواع شکست است. وضعیت را به هر تعداد از عوامل سازنده‌اش که تقسیم کنید، روی تک‌تک این اجزا مُهر شکست و انقضا کوبیده شده. از تمام آرمان‌هایشان عقب‌نشینی کرده‌اند. چیزی برای از دست دادن ندارند، الّا شعاری که هم‌قدمت با خود جمهوری‌اسلامی است: شعار ستیره‌جویی با آمریکا ــــ تفاله‌ی جنگ سردی که همه از سر سفره‌اش بلند شده‌اند جز جمهوری اسلامی که پای ظرف‌های خالی هنوز منتظر غذا نشسته است.

اما در این تنگنای غیرقابل‌عبور، بعد از تمام این پنج دهه پافشاری روی دشمنی ماهوی و حیاتی با آمریکا، حالا برای نجات خودشان لازم است که تغییر رَویه بدهند. اما به‌صورت عملی چطور می‌شود دست از دشمنی دیرینه کشید و تبدیل به هم‌پیمان اقتصادی و تجاری آمریکا شد و از انزوای بین‌المللی بیرون آمد؟

برای برعهده گرفتن چنین چرخشی، تصمیم‌گیرنده‌ای مورد نیاز است که بازخواست‌ناپذیر باشد. کسی که حرف آخر را بزند. سکان را بچرخاند و از هیاهوی توده‌ی مسلح حامیان داخلی حکومت بیمی نداشته باشد. هرکسی از سردمداران جمهوری اسلامی این تصمیم را بگیرد، تحت هر شرایطی و با هر نتیجه‌ای، توسط حامیان رادیکال ایدئولوژیِ حاکم، که پنج دهه با «مرگ بر آمریکا» تربیت شده‌اند، بازخواست خواهد شد.

این وسط آیا فرمانده نهایی‌ای هست که درعین‌حال به‌نحو پیشینی [A priori] بازخواست‌ناپذیر هم باشد؟
شرط بازخواست‌ناپذیری در سیاست «وجود نداشتن» است. تنها، سوژه‌ی سیاسیِ غایب است که بازخواست‌ناپذیر می‌ماند.

در این نقطه است که رهبری ناموجود ـــ نامی که آدم را یاد شوالیه‌ی ناموجودِ ایتالو کالوینو می‌اندازد ـــ تنها کسی‌ست که می‌تواند بار سنگین چنین پیمان صلحی را به دوش بگیرد. این کارآیی بزرگ رهبری ناموجود است: حجم سنگین گناهِ چرخاندن فرمانِ حکومتی ایدئولوژیک، در حفره‌ی بی‌انتهای یک نامِ خالی، نام او، ــــ که اتفاقاً هم‌نام با رهبر پیشین جمهوری اسلامی و سایه‌ی اوست ــــ تخلیه خواهد شد.

کسی گناه بزرگِ چرخش به طرف دشمن بزرگ [آمریکا] را برعهده می‌گیرد، درحالی‌که وجود ندارد؛ و پس از ته‌نشین‌شدن اخبار و تنش‌های روانی جنگ هم، احتمالاً بر اثر شدت آسیب‌های وارده می‌میرد و با بار بزرگ روی دوش‌اش، مثل یک عذاب‌وجدان، توی دره‌ی فراموشی سقوط می‌کند، تا درنهایت، شبکه‌ی نظامیِ کنترل سرمایه در ایران، آن‌چه در معرض از دست رفتن است را حفظ کند: در یک آلزایمرِ ایدئولوژیک، نظامیانِ سرمایه‌دار به شرکت‌های مالیِ تازه‌تأسیس در اکوسیستمِ اقتصادی‌ای مبتنی‌بر فراموشیِ مصلحتی تبدیل خواهند شد. ـــــ به زنجیره استارتاپ‌های «حاجینو».

۳. با همه‌ی این حرف‌ها، درنهایت دو حالت وجود دارد. یا این پیش‌گویی درست از آب درخواهد آمد که آن‌وقت چیزهای بیش‌تری برای تعجب و ناامیدی خواهیم داشت. یا غلط خواهد بود، که در این صورت پی‌رنگ مختصری برای یک رمان سیاسی داریم که بعد از تمام این مصیبت‌ها خودمان را بزنیم به آن راه و بنویسیم‌اش، یا من یا شما. هرکس نجات پیدا کرد.

@thestutter



🌾 @Naqdagin
🎧 ترامپ و قالیباف؛ پایان جنگ، آغاز دوران گذار؟

🎙#عبدالرضا_شهبازی

@abdollahshahbazi



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «▪️چرا دهها ‌هزار؟ 🎙#محمدجواد_اکبرین (نواندیش دینی) برخی می‌پرسند چرا رسانه‌ها به جای اعلام نام و شمارش دقیق کشته‌شدگان، آمار تخمینی اعلام می‌کنند؟ در تازه‌ترین نمونه، امروز گاردین در گزارشی تحقیقی، عدد کشته‌شدگان فاجعه دی‌ماه را تا ۱۰ برابر آمار رسمی (حدود…»
نقدآگین pinned «📘‍"اخلاق" نبودنِ «اخلاق‌ِ دینی» ✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی این آخوند سنی، "زیرِ یه‌خم" امامیه را گرفت و بر زمین‌اش کوفت! مسئله هم فقط خامنه‌ای نبود که تلویحاً بدتر از یزیدش خواند، این زمین‌خوردن و شکستن، تا بیخِ سیستانی‌ِ امامیه را هم جِر می‌دهد! فقط هم سیستانی…»
Audio
🎧 سراسر زندگانی عید است
— متنی از فیلون اسکندرانی

🎙دکتر #مسعود_زنجانی

🔸فیلون اسکندرانی (Philo of Alexandria) یک فیلسوف یهودی و دانشمند برجسته در قرن اول میلادی بود. او در اسکندریه، مصر به دنیا آمد و بیشتر عمر خود را در این شهر گذراند. فیلون به خاطر ترکیب فلسفه یونانی، به‌ویژه فلسفه افلاطونی و استوایی، با آموزه‌های یهودی شناخته می‌شود.

🔸او به تفسیر متون مقدس یهودی، به ویژه تورات، پرداخت و سعی کرد تا مفاهیم فلسفی را با آموزه‌های دینی یهودی تطبیق دهد. فیلون معتقد بود که عقل و ایمان می‌توانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند و او تلاش کرد تا نشان دهد که فلسفه می‌تواند به درک بهتر خدا و جهان کمک کند.

🔸آثار او شامل تفسیرهایی بر کتاب مقدس و نوشته‌هایی دربارهٔ اخلاق، الهیات و فلسفه است. فیلون به عنوان یکی از پیشگامان تفکر فلسفی یهودی شناخته می‌شود و تأثیر زیادی بر فلسفه مسیحی و اسلامی نیز داشته است. او به‌ویژه در زمینهٔ مفهوم Logos (کلمه) که در آغاز انجیل یوحنا به کار رفته، تأثیرگذار بود.

@vivaphilosophy



🌾 @Naqdagin
آنچه که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان "اخبار" و بخش خبری دیده می‌شود در واقع "خبر" نیست. خبر یعنی ذکر رخداد‌ها و وقایع بدون جهت‌گیری و ارزش‌گذاری.

عمده محتوای بخش خبری صدا و سیما که الحمدلله چند سالی است به تمام شبکه‌ها هم سرایت پیدا کرده حتی ورزش و مستند و نسیم و پویا "شعار و شوآف و تحریک احساسات و فریب و دروغ و پنهان‌کاری" است. که نتیجه‌اش شده افزایش پمپاژ توهّم و باد و بزرگ‌بینی جمعی در جامعه!

رسانه‌ای حرفه‌ای است که حداقل این شروط را رعایت کند: علمی و مستند صحبت کند - نظر کارشناسان از طیف‌های مختلف را پوشش دهد - نتیجه و ارزش‌گذاری را بر عهده مخاطب بگذارد.

آزادی رسانه و گردش آزاد اطلاعات رابطه مستقیمی با آگاهی عمومی و واقع‌گرایی دارد.

در ایران بلندگوهای تبلیغاتی تماماً در اختیار حاکمیت است و همه را قبضه و یک‌نوا کرده است؛ مدارس، منابر، هیأت‌ها و رسانه‌ها. حتی دولت هم حق داشتن شبکه تلویزیونی را ندارد! رسانه در ایران تنها زیر نظر مستقیم مقام معظم کار می‌کند!

تقریباً کره شمالی با کمی شدت کمتر!

اگر ماهواره و اندک دسترسی مردم به اینترنت جهانی نبود، احتمالاً هنوز هم که هنوزه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی مرگ علی خامنه‌ای و لاریجانی و شمخانی و... اعلام نمی‌شد! یک سری به ایتا و روبیکا و بله بزنید سخنم را تصدیق می‌کنید. آنجا ناو آبراهام لینکلن تا حالا چندین بار غرق شده و نتانیاهو چند باری کشته شده!

زیاد نمی‌توان مردم را مقصر دانست.
زندگی در فضای ایزوله لاجَرَم انسان را جاهل و احمق بار می‌آورد!

شاید بزرگترین حسرت خامنه‌ای این بود که چرا از اول فضای ایران را کاملاً بسته به مانند کره شمالی نکرد!

این اواخر البته خیلی دوست داشتند و تلاش کردند که اینترنت را کاملاً داخلی و ملّی کنند، اما تحمیل چنین کاری بر ملّتی که مزّه‌ی اینترنت جهانی و ماهواره را چشیده کمی دشوار بود.

@ShiaOmari



🌾 @Naqdagin
یک بار در صدا و سیمای جمهوری اسلامی دیده نشده که به مردم توصیه‌های ایمنی شرایط جنگ ارائه گردد؛ از قبیل داشتن وسائل کمک‌های اولیه، ذخیره آب و غذا و سوخت و دارو، نحو‌ه پناه‌گرفتن هنگام انفجار، روش‌های حفظ آرامش و پایین‌ آوردن استرس و... .

دریغ از حتی وجودِ یک آژیر خطر. پناهگاه هم که اصلاً وجود ندارد. حکومتی که دائماً ۴۷ سال به تهدید آمریکا و اسرائیل و انگلیس و غیره پرداخته، نباید به این فکر می‌کرد که روزی جنگ را به خانه خواهد کشاند؟! اگر جان این مردم ذره‌ای برای سردمداران جمهوری اسلامی ارزش داشت

اولاً که مسیر جنگ و تنش را طی نمی‌کردند و مردم خود را به این رنج و زحمت گرفتار نمی‌کردند

ثانیاً حالا که این مسیر را علی رغم میل اکثریت مردم ایران پیموده‌اید لا اقل برای این مردم بی‌دفاع مانند آنچه در اسرائیل است چند پناهگاه می‌ساختید و تعدادی آژیر خطر در سراسر تهران و شهرهای بزرگ نصب می‌کردید. یا لااقل یک بار به مانند شبکه‌ی معاند! ایران اینترنشنال که ساعت به ساعت توصیه‌های ایمنی جنگ را برای شهروندان ایرانی پخش می‌کند شما هم چنین اطلاعیه‌هایی را پخش می‌کردید.

در اسراییل علاوه بر آژیر خطر و پناهگاه‌های متعدد، برای تک‌تک افراد پیامکِ هشدار نیز ارسال می‌شود. ولی شما مردم را هر روز دعوت به تجمّع در میادین اصلی شهر می‌کنید که زیر جنگنده‌های بالای سرشان شعار پیروزی شما را سر دهند که نشان دهید هنوز هم که هنوزه غرور و بادتان خالی نشده!

بارها شده کانال ارتش دفاعی اسرائیل در تلگرام قبل از حمله به مراکز صنعتی و دارای جمعیت با ارائه‌ی نقشه، هشدار تخلیه برای شهروندان ایرانی صادر می‌کند، اما شما اینترنت را بسته‌اید و خودتان هم این هشدارها را سانسور می‌کنید که مردم بمیرند اما مکانی تخلیه نشود! در عوض با شلیک‌های کور و بی‌هدف به اماکن غیر‌نظامی در کشورهای منطقه، دادِ دوست دیرینه‌تان "حماس" را نیز درآورده‌اید که به شما تذکر می‌دهد. و برای اسراییل بمب‌های خوشه‌ای -که هدفش صرفاً ایجاد وحشت در غیرنظامیان است- پرتاپ می‌کنید.

ای خاک بر سر شما که نه وجدان دارید و نه برای جان شهروندان خود ارزشی قائلید و نه دلسوزی در قاموس فکری شما جایگاهی دارد! حقّاً که استبداد داخلی از وابستگی خارجی می‌تواند بدتر باشد.

@ShiaOmari



🌾 @Naqdagin