📊 #نظرسنجی محرمانۀ #حکومت_اسلامی
— ۷۳ درصد موافق جدایی دین از سیاست
🍂 نتایج یک نظرسنجی سراسری محرمانۀ حکومت اسلامی #ایران در پاییز ۱۴۰۲، نشاندهنده فاصله گرفتن شدید مردم ایران از ایدئولوژی حکومت و گرایش معنیدار آنها به نظامی غیرمذهبی است.
🍂 گزارش نهایی پیمایش «ارزشها و نگرشهای ایرانیان» در فصلهای مختلفی تدوین شده و فصل هشتم آن به دست بیبیسی فارسی رسیده که راجع به «نگرش و رفتارهای دینی» مردم است.
🍂 در یک پرسش جداگانه، از شرکتکنندگان در نظرسنجی پرسیده شده «خودتان را تا چه اندازه فردی مذهبی میدانید؟».
🍂 ۴۲/۶ درصد پاسخگویان خود را به میزان زیاد یا خیلی زیاد مذهبی دانستهاند، و ۲۴/۳ درصد گفتهاند هیچ مذهبی نیستند یا کم مذهبیاند. به علاوه، ۲۳/۲ درصد خود را در حدی متوسط مذهبی دانستهاند.
🍂 با وجود این، از سوالات دیگر نظرسنجی چنین برمیآید که نگاه بسیاری از پاسخگویان به «مذهبی» بودن، بیشتر به نوعی باور قلبی به خدا یا آخرت اشاره دارد تا به انجام فرایض سنتی.
🌐 مطالعه بیشتر در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۵۵ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ۷۳ درصد موافق جدایی دین از سیاست
🍂 نتایج یک نظرسنجی سراسری محرمانۀ حکومت اسلامی #ایران در پاییز ۱۴۰۲، نشاندهنده فاصله گرفتن شدید مردم ایران از ایدئولوژی حکومت و گرایش معنیدار آنها به نظامی غیرمذهبی است.
🍂 گزارش نهایی پیمایش «ارزشها و نگرشهای ایرانیان» در فصلهای مختلفی تدوین شده و فصل هشتم آن به دست بیبیسی فارسی رسیده که راجع به «نگرش و رفتارهای دینی» مردم است.
🍂 در یک پرسش جداگانه، از شرکتکنندگان در نظرسنجی پرسیده شده «خودتان را تا چه اندازه فردی مذهبی میدانید؟».
🍂 ۴۲/۶ درصد پاسخگویان خود را به میزان زیاد یا خیلی زیاد مذهبی دانستهاند، و ۲۴/۳ درصد گفتهاند هیچ مذهبی نیستند یا کم مذهبیاند. به علاوه، ۲۳/۲ درصد خود را در حدی متوسط مذهبی دانستهاند.
🍂 با وجود این، از سوالات دیگر نظرسنجی چنین برمیآید که نگاه بسیاری از پاسخگویان به «مذهبی» بودن، بیشتر به نوعی باور قلبی به خدا یا آخرت اشاره دارد تا به انجام فرایض سنتی.
🌐 مطالعه بیشتر در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۵۵ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘مهدویت علیه عدالت ✍🏻 #رضا_زمان ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘سقوطِ خدایان
(۱/۲)
✍🏻 #رضا_نساجی
🍂 ترجمان این دیالوگ فیلم «کاگهموشا»ی کوروساوا را که میتوان تمثیلی از کانزرواتیسم دانست، در موقعیت امپراتوران ژاپن باید یافت.
🍂 در ۱۵ آگست ۱۹۴۵، که هیروهیتو به مدت ۴ دقیقه و ۳۶ ثانیه نطقی رادیویی ایراد کرد، نخستین باری بود که مردم صدای امپراتور را شنیدند. امپراتوری که در آیین شینتو، جایگاه خداگونه داشت و پیش از آن دیده یا شنیده نشدهبود.
🍂 برای متفقین دستاورد بزرگی بود که امپراتور را از جایگاه خدایی به پایین کشیدند؛ آنهم زمانی که پذیرش اعلامیۀ پتسدام را از رادیو اعلام میکرد؛ چنانکه مجبور شد روی عرشۀ ناو آمریکایی اعلامیۀ تسلیم بیقیدوشرط ژاپن را امضا کند.
🍂 هرچند قید قبلی برای بقای امپراتور در واقع پذیرفته شدهبود، اما امپراتور دیگر آن خدای پیشین نبود. گواه این دگرگونی آنکه برخی افسران، حاضر به پذیرش تسلیم نبودند و برای جلوگیری از پخش صدای امپراتور عملیات ناکامی در کاخ امپراتوری را صورت دادند. همچنانکه پس از انتشار نطق، بسیاری گریستند و برخی خودکشی کردند.
🍂 این موقعیت را میتوان با پیام پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ برای آتشبس ایران و عراق مقایسه کرد که برای بسیاری از رزمندگان قابل پذیرش نبود؛ چنانکه برخی با شنیدن آن، خود را از پادگاه دوکوهه پایین انداختند.
🍂 شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و شعار آزادسازی قدس (که با جملۀ «راه قدس از کربلا میگذرد» بنیانگذار، در نظر تعدیل و در عمل تشدید شد تا خواست عملی انتقام او و دیگر علمای اخراجی شیعۀ عراق از صدامحسین، جایگزین آرزوهای غیرعملی انقلابیون برای صدور جهانی انقلاب شود) و «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار» اینک همگی رنگ باختهبود.
🍂 بنیانگذار خود آن را «نوشیدن جام زهر» نامید و تا نزدیک به یک سال بعد که درگذشت، دیگر هرگز دیدار عمومی نداشت و جز پیام و نامه (بیشتر، پاسخ نامه) ارتباطی نشان نداد.
🍂 غیبت از انظار عمومی او را بار دیگر در پردهای لاهوتی برد و تنها مرگ، بهرغم دعاهای سلامتی و ادعاهای اتصال امامتش به دولت امام عصر، ناسوتی بودن او را بار دیگر به پیروانش نشان داد؛ چنانکه جمعیت میلیونی عزاداران سیاهپوش، برای جبران ذهنی این ضایعه، پیکر او را تشییع کردند.
🍂 لازم است به تاریخ باورهای صوفیانه-باطنی و منجیگرا-هزارهگرا در ایران بازگردیم که در دولت صفوی به اوج رسید؛ جایی که به نوشتۀ اندرو نیومن:
🍂 تهماسب اول هم پس از پایان جنگهای داخلی، همچنان تمایل داشت تا با عناوینی همانند «سیدالحسینی»، «صاحبالزمان» و «السلطانالعادل» شناخته شود؛ که لقب اخیر، ناظر به حاكمیت عرفی او بود و همراه با دیگر القاب به كار گرفتهشده در دوران حكومت پدرش به نوعی امام دوازدهمِ ظاهر را تداعی میكرد.
🍂 بنا بر گزارشی ونیزی در ۹۷۹ ه.ق، یعنی پنج سال پیش از مرگ تهماسب، رعایا او را «نه یك پادشاه، بلكه به دلیل انتسابش به سُلالۀ علی، شخصیتی خداگونه میدانستند».
🍂 قزلباشان همچنان شاه صفوی را «امام عصر» میپنداشتند تا حدی که تهماسب اول در پی تغییر احوالات درونی، با دیدن خواب امام زمان (۹۷۱-۹۷۰ ه.ق)، از ادعاهای شخصی دست برداشت و مجبور شد مدعیان صوفیمسلک را تنبیه کند. به تعبیر نیومن:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #رضا_نساجی
«سرور ما مانند کوه است. کوه تکان نمیخورد».
🍂 ترجمان این دیالوگ فیلم «کاگهموشا»ی کوروساوا را که میتوان تمثیلی از کانزرواتیسم دانست، در موقعیت امپراتوران ژاپن باید یافت.
🍂 در ۱۵ آگست ۱۹۴۵، که هیروهیتو به مدت ۴ دقیقه و ۳۶ ثانیه نطقی رادیویی ایراد کرد، نخستین باری بود که مردم صدای امپراتور را شنیدند. امپراتوری که در آیین شینتو، جایگاه خداگونه داشت و پیش از آن دیده یا شنیده نشدهبود.
🍂 برای متفقین دستاورد بزرگی بود که امپراتور را از جایگاه خدایی به پایین کشیدند؛ آنهم زمانی که پذیرش اعلامیۀ پتسدام را از رادیو اعلام میکرد؛ چنانکه مجبور شد روی عرشۀ ناو آمریکایی اعلامیۀ تسلیم بیقیدوشرط ژاپن را امضا کند.
🍂 هرچند قید قبلی برای بقای امپراتور در واقع پذیرفته شدهبود، اما امپراتور دیگر آن خدای پیشین نبود. گواه این دگرگونی آنکه برخی افسران، حاضر به پذیرش تسلیم نبودند و برای جلوگیری از پخش صدای امپراتور عملیات ناکامی در کاخ امپراتوری را صورت دادند. همچنانکه پس از انتشار نطق، بسیاری گریستند و برخی خودکشی کردند.
🍂 این موقعیت را میتوان با پیام پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ برای آتشبس ایران و عراق مقایسه کرد که برای بسیاری از رزمندگان قابل پذیرش نبود؛ چنانکه برخی با شنیدن آن، خود را از پادگاه دوکوهه پایین انداختند.
🍂 شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و شعار آزادسازی قدس (که با جملۀ «راه قدس از کربلا میگذرد» بنیانگذار، در نظر تعدیل و در عمل تشدید شد تا خواست عملی انتقام او و دیگر علمای اخراجی شیعۀ عراق از صدامحسین، جایگزین آرزوهای غیرعملی انقلابیون برای صدور جهانی انقلاب شود) و «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار» اینک همگی رنگ باختهبود.
🍂 بنیانگذار خود آن را «نوشیدن جام زهر» نامید و تا نزدیک به یک سال بعد که درگذشت، دیگر هرگز دیدار عمومی نداشت و جز پیام و نامه (بیشتر، پاسخ نامه) ارتباطی نشان نداد.
🍂 غیبت از انظار عمومی او را بار دیگر در پردهای لاهوتی برد و تنها مرگ، بهرغم دعاهای سلامتی و ادعاهای اتصال امامتش به دولت امام عصر، ناسوتی بودن او را بار دیگر به پیروانش نشان داد؛ چنانکه جمعیت میلیونی عزاداران سیاهپوش، برای جبران ذهنی این ضایعه، پیکر او را تشییع کردند.
🍂 لازم است به تاریخ باورهای صوفیانه-باطنی و منجیگرا-هزارهگرا در ایران بازگردیم که در دولت صفوی به اوج رسید؛ جایی که به نوشتۀ اندرو نیومن:
«شاه اسماعیل خود ادعای «امام زمان» داشت، که البته بزرگان عصر (نظیر سیدجمالالدین استرآبادی و جلالالدین دوانی) آن ادعا را نپذیرفتند» (ص. ۲۵۱).
🍂 تهماسب اول هم پس از پایان جنگهای داخلی، همچنان تمایل داشت تا با عناوینی همانند «سیدالحسینی»، «صاحبالزمان» و «السلطانالعادل» شناخته شود؛ که لقب اخیر، ناظر به حاكمیت عرفی او بود و همراه با دیگر القاب به كار گرفتهشده در دوران حكومت پدرش به نوعی امام دوازدهمِ ظاهر را تداعی میكرد.
🍂 بنا بر گزارشی ونیزی در ۹۷۹ ه.ق، یعنی پنج سال پیش از مرگ تهماسب، رعایا او را «نه یك پادشاه، بلكه به دلیل انتسابش به سُلالۀ علی، شخصیتی خداگونه میدانستند».
🍂 قزلباشان همچنان شاه صفوی را «امام عصر» میپنداشتند تا حدی که تهماسب اول در پی تغییر احوالات درونی، با دیدن خواب امام زمان (۹۷۱-۹۷۰ ه.ق)، از ادعاهای شخصی دست برداشت و مجبور شد مدعیان صوفیمسلک را تنبیه کند. به تعبیر نیومن:
«از منابع دست دوم اینگونه فهمیده میشود كه تهماسب تكریم خویش را بهعنوان فردی روحانی تعدیل یا متوقف كرد؛ نسخههای متأخرِ دیوان تهماسب اشارههای اولیۀ متضمن شناسایی او بهعنوان «مهدی» و دیگر ادعاهای مشابه با اسلاف او را حذف كردهاند. (ص. ۲۶۷) اما همو «یکی از خواهرانش را برای ازدواج با امام غایب باکره نگه داشته بود و یک اسب زینکرده و آماده را برای دورۀ ظهور امام در اصطبل شاهی نگهداری میکرد» (همان)
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سقوطِ خدایان
(۲/۲)
✍🏻 #رضا_نساجی
🍂 در ادامه، خواهیم دید که در نمونهای برجسته، سیدعلیمحمد باب با تکیه به نسب سیادت و سوابق طلبگی (بهویژه نزد سید کاظم رشتی، پیشوای دوم مکتب شیخیه، پس از شیخ احمد احسائی، استادش و مبدع این جنبش منجیگرایانه که مبلغ ظهور عنقریب امام عصر بود)، ادعاهای مشابهی را با روندی متفاوت طی کرد.
🍂 او در هزارمین سالگرد آغاز غیبت صغری (۱۲۶۰ ه.ق)، ادعای نیابت امام عصر (باب) را مطرح کرد؛ چهار سال بعد (۱۲۶۴ ه.ق) خود را امام زمان (بقیهالله) خواند؛ و دو سال بعد (۱۲۶۶ ه.ق) با طرح ادعای نبوت (من یظهره الله) پیش رفت؛ تا آنکه بهعنوان «مرتد» محکوم و در همان سال (۲۸ شعبان ۱۲۶۶ ه.ق) اعدام شد تا معلوم شود که انسانی میرا، ناسوتی و کذاب است.
🍂 اما آنچه باب و بها در مراحل متعدد و متوالی انجام دادند، در دولتی که رهبرش خود را «نایب امام زمان» میدانست و اینک مدعیِ جاری شدن کلام خدا بر زبان خویش است، با جهشی ناگهانی انجام میشود. زمانی رهبر کنونی، دربارۀ رهبر فقید گفته بود که، او تنها اندکی تا مقام عصمت فاصله داشت؛ ادعایی که در صورت پذیرش، قابل تعمیم به خود او، چونان راوی قول و جانشین، بود. چنین اقوال و ادعاهایی برای «موروثی شدنِ ولایت» نیز لازم است.
🍂 با اینهمه، الوهی شدنِ حاکم، در تعارض با ضرورت «ناسوتی شدنِ حکومت»، چونان «سلطنت موروثی» است، اما برخلاف خلافت مسلمین که لازم بود در دولت معاویه، «الوهیتزدایی» شود تا بتوان آن را چونان «سلطنت موروثی» ساخت، ولایت فقیه همچون «امامت شیعیان» (اعم از امامی، زیدی، اسماعیلی و...) میتواند موروثی بماند.
🍂 اما تفاوت ظریفی هست: خلافت معاویه میتوانست به ارث برسد؛ زیرا دوران خلافت او، عصر پایان جنگهای داخلی و برقراری امنیت (امنیتی که خود معاویه در دوران خلیفۀ پیشین تهدید میکرد)، گسترش جنگهای خارجی (کشورگشاییهای پیروزمندانه در شرق و غرب، که تداوم آن در دوران عباسی هم در قالب دولت اموی آندلس، دورانی درخشان برای مسلمانان بود)، و رواج تجارت و گسترش ثروت بود و اذهان را آمادۀ انتقال قدرت از پدرِ باکفایت به پسر بیکفایت (ولو هنرمند و هنرپرور) ساخت (مقبولیتی بهرغم عدم مشروعیت، که در مورد انتقال خلافت از علی به حسن وجود نداشت و در نتیجه، اردوی نظامی او بلافاصله فروپاشید و وی را ناگزیر از امضای صلح و انتقال مسالمتآمیز خلافت ساخت).
🍂 خلیفه-ولی کنونی اما، نه پیروزی چشمگیری در خارج کسب کردهاست (خصوصاً با شکستهای کنونی و تحلیل «محور مقاومت» او که توانایی چانهزنیاش با قدرتها را بهشدت کاهش داد)، نه توانسته به جنگهای داخلی جناحهای طالب قدرت (خصوصاً طالب جانشینی) پایان دهد، نه اتکایی استوار بر توانایی داخلی، یا منابع خارجی اقتصادی، یافتهاست (بهویژه ناتوانی در امضای برجامی قویتر و امتناع از پذیرش افایتیاف که ضرورتهای برقراری امنیت سیاسی-اقتصادی در سطح جهانی هستند)، و نه کفایتی از خود نشان داده که کفایت پسر را تضمین کند.
🍂 صعود سلطان، شاه، امپراتور و خلیفه تا حد خدایان، مستلزم پردهپوشی از بندگان و بردگان است؛ کوه نباید تکان بخورد و خدا نباید دیده شود تا مبادا عادیبودن و خطاپذیری آن، بر دیگران آشکار شود، اما اگر خلیفۀ خدانما در هر کار جزئی - از لباس زنان تا عروسک کودکان – دخالت کند و بخواهد دربارۀ هر چیزی نظر بدهد، آنگاه به ورطۀ عوام سقوط خواهد کرد، خاصه اگر در مقام ملّایی معلمندیده در همهچیز بهکلی هیچندان باشد و تکیهاش تنها منحصر به جهل عوام شود.
پینوشت
پارۀ آخر در صورتی قابل بررسیست که روایت کنونی از تاریخ اسلام را بپذیریم، هرچند مدارک باستانشناختی اخیر، تصویر متفاوتی از معاویه ارائه میدهند؛ زیرا برخلاف پیامبر اسلام و خلفای راشدین که هیچگونه سکه، لوح یا سند مکتوبی از زمان ایشان وجود ندارد، نخستین شواهد واقعی از تاریخ صدر اسلام، سکۀ نقرهای به نام معاویه، ضربشده در دارابگرد فارس و نیز سنگنوشتههایی به نام او در اردن و یونان است [که دال بر مسیحی بودن اوست و شخصیتی بکل متفاوت از آنچه تاریخنگاری عباسی روایت میکند را بازنمایی میکند].
#سیاست #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #رضا_نساجی
🍂 در ادامه، خواهیم دید که در نمونهای برجسته، سیدعلیمحمد باب با تکیه به نسب سیادت و سوابق طلبگی (بهویژه نزد سید کاظم رشتی، پیشوای دوم مکتب شیخیه، پس از شیخ احمد احسائی، استادش و مبدع این جنبش منجیگرایانه که مبلغ ظهور عنقریب امام عصر بود)، ادعاهای مشابهی را با روندی متفاوت طی کرد.
🍂 او در هزارمین سالگرد آغاز غیبت صغری (۱۲۶۰ ه.ق)، ادعای نیابت امام عصر (باب) را مطرح کرد؛ چهار سال بعد (۱۲۶۴ ه.ق) خود را امام زمان (بقیهالله) خواند؛ و دو سال بعد (۱۲۶۶ ه.ق) با طرح ادعای نبوت (من یظهره الله) پیش رفت؛ تا آنکه بهعنوان «مرتد» محکوم و در همان سال (۲۸ شعبان ۱۲۶۶ ه.ق) اعدام شد تا معلوم شود که انسانی میرا، ناسوتی و کذاب است.
🍂 اما آنچه باب و بها در مراحل متعدد و متوالی انجام دادند، در دولتی که رهبرش خود را «نایب امام زمان» میدانست و اینک مدعیِ جاری شدن کلام خدا بر زبان خویش است، با جهشی ناگهانی انجام میشود. زمانی رهبر کنونی، دربارۀ رهبر فقید گفته بود که، او تنها اندکی تا مقام عصمت فاصله داشت؛ ادعایی که در صورت پذیرش، قابل تعمیم به خود او، چونان راوی قول و جانشین، بود. چنین اقوال و ادعاهایی برای «موروثی شدنِ ولایت» نیز لازم است.
🍂 با اینهمه، الوهی شدنِ حاکم، در تعارض با ضرورت «ناسوتی شدنِ حکومت»، چونان «سلطنت موروثی» است، اما برخلاف خلافت مسلمین که لازم بود در دولت معاویه، «الوهیتزدایی» شود تا بتوان آن را چونان «سلطنت موروثی» ساخت، ولایت فقیه همچون «امامت شیعیان» (اعم از امامی، زیدی، اسماعیلی و...) میتواند موروثی بماند.
🍂 اما تفاوت ظریفی هست: خلافت معاویه میتوانست به ارث برسد؛ زیرا دوران خلافت او، عصر پایان جنگهای داخلی و برقراری امنیت (امنیتی که خود معاویه در دوران خلیفۀ پیشین تهدید میکرد)، گسترش جنگهای خارجی (کشورگشاییهای پیروزمندانه در شرق و غرب، که تداوم آن در دوران عباسی هم در قالب دولت اموی آندلس، دورانی درخشان برای مسلمانان بود)، و رواج تجارت و گسترش ثروت بود و اذهان را آمادۀ انتقال قدرت از پدرِ باکفایت به پسر بیکفایت (ولو هنرمند و هنرپرور) ساخت (مقبولیتی بهرغم عدم مشروعیت، که در مورد انتقال خلافت از علی به حسن وجود نداشت و در نتیجه، اردوی نظامی او بلافاصله فروپاشید و وی را ناگزیر از امضای صلح و انتقال مسالمتآمیز خلافت ساخت).
🍂 خلیفه-ولی کنونی اما، نه پیروزی چشمگیری در خارج کسب کردهاست (خصوصاً با شکستهای کنونی و تحلیل «محور مقاومت» او که توانایی چانهزنیاش با قدرتها را بهشدت کاهش داد)، نه توانسته به جنگهای داخلی جناحهای طالب قدرت (خصوصاً طالب جانشینی) پایان دهد، نه اتکایی استوار بر توانایی داخلی، یا منابع خارجی اقتصادی، یافتهاست (بهویژه ناتوانی در امضای برجامی قویتر و امتناع از پذیرش افایتیاف که ضرورتهای برقراری امنیت سیاسی-اقتصادی در سطح جهانی هستند)، و نه کفایتی از خود نشان داده که کفایت پسر را تضمین کند.
🍂 صعود سلطان، شاه، امپراتور و خلیفه تا حد خدایان، مستلزم پردهپوشی از بندگان و بردگان است؛ کوه نباید تکان بخورد و خدا نباید دیده شود تا مبادا عادیبودن و خطاپذیری آن، بر دیگران آشکار شود، اما اگر خلیفۀ خدانما در هر کار جزئی - از لباس زنان تا عروسک کودکان – دخالت کند و بخواهد دربارۀ هر چیزی نظر بدهد، آنگاه به ورطۀ عوام سقوط خواهد کرد، خاصه اگر در مقام ملّایی معلمندیده در همهچیز بهکلی هیچندان باشد و تکیهاش تنها منحصر به جهل عوام شود.
پینوشت
پارۀ آخر در صورتی قابل بررسیست که روایت کنونی از تاریخ اسلام را بپذیریم، هرچند مدارک باستانشناختی اخیر، تصویر متفاوتی از معاویه ارائه میدهند؛ زیرا برخلاف پیامبر اسلام و خلفای راشدین که هیچگونه سکه، لوح یا سند مکتوبی از زمان ایشان وجود ندارد، نخستین شواهد واقعی از تاریخ صدر اسلام، سکۀ نقرهای به نام معاویه، ضربشده در دارابگرد فارس و نیز سنگنوشتههایی به نام او در اردن و یونان است [که دال بر مسیحی بودن اوست و شخصیتی بکل متفاوت از آنچه تاریخنگاری عباسی روایت میکند را بازنمایی میکند].
#سیاست #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘هنرمندانه زیستن
✍🏻 دکتر #میلاد_نوری
🍂 انسان رنج میکشد و میمیرد. چهبسا او نزدیکی مرگ را با تصور مرگ دیگران نادیده بگیرد؛ زیرا مادام که ناظر مرگ دیگران است، خودش نمرده و مرگ هنوز سراغ او نیامدهاست، اما مرگ دیر یا زود سراغ هرکس میآید و هر زندگیِ نیک یا بدی را پایانی هست. هر روز بسیاری میمیرند و ما را با مرگ ایشان کاری نیست، اما روزی هم خودِ ما میمیریم. تدبیر و چارهگری، ما را از مرگ مقدرمان نمیرهاند. سرنوشتِ ناگزیر ما جز کسبکردن و وانهادن نیست.
🍂 حال اگر مرگ خود به پیشواز انسان میآید، بیهوده است که انسان در طلبِ مرگ باشد. بیهوده است جستوجوی چیزی که خودش از راه میرسد و ما را در آغوش میکشد. بااینهمه، نمیتوان به مرگ نیاندیشید و دل بهمعنای آن نسپرد؛ زیرا مرگ، نهتنها از راه میرسد، بلکه بسی نابههنگام از راه میرسد. نابههنگامبودنِ مرگ، بدینسبب است که حتی اگر صدها سال زیسته-باشیم، زندگی کوتاه مینماید. تجربهای اغلب آشناست که سالهای دور زندگی، شبیه به رویدادی نزدیک تصور میشود؛ مرگ نیز به همین شیوه نزدیک است.
🍂 بااینهمه، نابههنگام بودنِ مرگ، ارزشی بسبسیار به لحظات میبخشد. زندگی شبیه به نوشتنِ متنیست که میدانیم هرگز به پایان نخواهد رسید؛ هر لحظه از حیاتِ آدمی، همچون یک واژه است. نمیتوان فهمِ واژه را تا کاملشدنِ متن به تعویق انداخت؛ این متن، هرگز کامل نخواهد شد و فرآیندِ نگاشتن، بهناگهان پایان میگیرد. هر واژه را میباید که هنگامِ نوشتن خواند و معنا کرد. شبیه به شاعری که شاعرانگیاش را در یکایکِ واژگان، ابراز میدارد و احساسِ خود را در هر واژه، آشکار میسازد. میتوان شاعرانگی و احساسِ او را دریافت، حتی اگر شعرِ خود را نیمهتمام بگذارد.
🍂 جستوجوی معنای زندگی در بیرون از زندگی، کار بیهودهایست. زندگی آن چیزیست که تمامِ چیزها برای آن خواسته میشود. زندگی جریانِ آگاهیست. زندگی در جهانی پر از رنج، نمیتواند معنای خودش را از چیزی جز «عشق به خودِ زندگی» بگیرد. آدمی حتی اگر تمام عمرش را صرفِ این کند که بداند «معنای زندگی» چیست و چگونه باید زندگی کند، باز هم بهجایی نمیرسد. او در مییابد که نمیتواند خودش و زندگیاش را درک کند و نمیداند که هدف از هستیاش چیست؛ نمیتوان از او انتظاری جز «زیستن» و «بهتمامی زیستن» داشت.
🍂 «بهتمامی زیستن» همانا هنرمندانه زیستن است؛ زیستنی که زندگی را با وجود رنجها و مشکلات، به تعویق نمیاندازد. مسئله این نیست که «من» از زندگی چه میخواهم، یا خدا از آفرینش «من» چه هدفی داشتهاست. مسئله این است که جستوجوی معنای زندگی در بیرون از زندگی، به چیزی جز «ملال و دلمردگی» دامن نمیزند. رویدادهای روزمره اتفاق میافتند، اغلب برخلافِ تمام نقشههایی که آدمی در سر میپروراند. تدبیرهای آدمی را تقدیر در هم میشکند؛ نمیتوان زندگی را برای چیزی در آینده به تعویق انداخت.
🍂 زیستن برای چیزی در آینده، به انکارِ «زندگی» میانجامد. صاحبان ایدئولوژی، معنای زندگی را به جایی بیرون از زندگی منتقل میکنند؛ آرمانها و اهداف ایشان، حاصلی جز رنج ندارد. بلندپروازی و زورتوزی اندیشهای که جریان سیال زندگی را پاس نمیدارد، سببسازِ حرص و آز و خودپسندی است. معنای زندگی در ایدئولوژیهای عریض و طویل نیست؛ فقط کودکان میدانند که زندگی چه معنایی دارد. هنرمندانه زیستن، کودکانه زیستن است.
🍂 کسانی که معنای زندگی را ورای زندگی میجویند، اغلب وعظِ مرگ میکنند و از زیستن برحذر میدارند؛ انسانها را بیم میدهند که اگر زندگی را بهتمامی زندگی کنید، از «سعادتِ ابدی» محروم خواهید شد، اما چگونه میتوان بدونِ تجربۀ شادمانی ابدی در همین زندگی، به شادمانی ابدی در جهانی دیگر امید بست؟ ویتگنشتاین مینویسد:
نمیتوان درک معنای زندگی را به پس از مرگ موکول کرد؛ زیرا چنانکه قرآن میگوید:
🍂 ناآگاهی سبب میشود که آدمی برای گریز از رنج و مرگ، دل در گرو چیزهایی داشته باشد که خودشان، رنج و مرگ میزایند. فراموشکردنِ زندگی و تحقیرِ آن، سببِ چنگانداختن بهصورت زندگیست. رنج و غمی که آدمیان بر یکدیگر تحمیل میکنند، ناشی از تصلب و درآویختنِ به آرزوها و اندیشههای شخصیست. آنان که جریان آگاهی را میکُشند و زندگی را به بند میکِشند، ملایمت و مسالمت را به قربانگاهِ فقر، نابرابری، خشونت و دروغ میبرند. فقط یک کودک است که میتواند پادشاهِ بیقدر و عریانی را رسوا کند که خودش و دیگری را میفریبد و به دروغ، خود را آراسته به لباسی شایسته میداند. کودک هنرمندانه زندگی میکند.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #میلاد_نوری
🍂 انسان رنج میکشد و میمیرد. چهبسا او نزدیکی مرگ را با تصور مرگ دیگران نادیده بگیرد؛ زیرا مادام که ناظر مرگ دیگران است، خودش نمرده و مرگ هنوز سراغ او نیامدهاست، اما مرگ دیر یا زود سراغ هرکس میآید و هر زندگیِ نیک یا بدی را پایانی هست. هر روز بسیاری میمیرند و ما را با مرگ ایشان کاری نیست، اما روزی هم خودِ ما میمیریم. تدبیر و چارهگری، ما را از مرگ مقدرمان نمیرهاند. سرنوشتِ ناگزیر ما جز کسبکردن و وانهادن نیست.
🍂 حال اگر مرگ خود به پیشواز انسان میآید، بیهوده است که انسان در طلبِ مرگ باشد. بیهوده است جستوجوی چیزی که خودش از راه میرسد و ما را در آغوش میکشد. بااینهمه، نمیتوان به مرگ نیاندیشید و دل بهمعنای آن نسپرد؛ زیرا مرگ، نهتنها از راه میرسد، بلکه بسی نابههنگام از راه میرسد. نابههنگامبودنِ مرگ، بدینسبب است که حتی اگر صدها سال زیسته-باشیم، زندگی کوتاه مینماید. تجربهای اغلب آشناست که سالهای دور زندگی، شبیه به رویدادی نزدیک تصور میشود؛ مرگ نیز به همین شیوه نزدیک است.
🍂 بااینهمه، نابههنگام بودنِ مرگ، ارزشی بسبسیار به لحظات میبخشد. زندگی شبیه به نوشتنِ متنیست که میدانیم هرگز به پایان نخواهد رسید؛ هر لحظه از حیاتِ آدمی، همچون یک واژه است. نمیتوان فهمِ واژه را تا کاملشدنِ متن به تعویق انداخت؛ این متن، هرگز کامل نخواهد شد و فرآیندِ نگاشتن، بهناگهان پایان میگیرد. هر واژه را میباید که هنگامِ نوشتن خواند و معنا کرد. شبیه به شاعری که شاعرانگیاش را در یکایکِ واژگان، ابراز میدارد و احساسِ خود را در هر واژه، آشکار میسازد. میتوان شاعرانگی و احساسِ او را دریافت، حتی اگر شعرِ خود را نیمهتمام بگذارد.
🍂 جستوجوی معنای زندگی در بیرون از زندگی، کار بیهودهایست. زندگی آن چیزیست که تمامِ چیزها برای آن خواسته میشود. زندگی جریانِ آگاهیست. زندگی در جهانی پر از رنج، نمیتواند معنای خودش را از چیزی جز «عشق به خودِ زندگی» بگیرد. آدمی حتی اگر تمام عمرش را صرفِ این کند که بداند «معنای زندگی» چیست و چگونه باید زندگی کند، باز هم بهجایی نمیرسد. او در مییابد که نمیتواند خودش و زندگیاش را درک کند و نمیداند که هدف از هستیاش چیست؛ نمیتوان از او انتظاری جز «زیستن» و «بهتمامی زیستن» داشت.
🍂 «بهتمامی زیستن» همانا هنرمندانه زیستن است؛ زیستنی که زندگی را با وجود رنجها و مشکلات، به تعویق نمیاندازد. مسئله این نیست که «من» از زندگی چه میخواهم، یا خدا از آفرینش «من» چه هدفی داشتهاست. مسئله این است که جستوجوی معنای زندگی در بیرون از زندگی، به چیزی جز «ملال و دلمردگی» دامن نمیزند. رویدادهای روزمره اتفاق میافتند، اغلب برخلافِ تمام نقشههایی که آدمی در سر میپروراند. تدبیرهای آدمی را تقدیر در هم میشکند؛ نمیتوان زندگی را برای چیزی در آینده به تعویق انداخت.
🍂 زیستن برای چیزی در آینده، به انکارِ «زندگی» میانجامد. صاحبان ایدئولوژی، معنای زندگی را به جایی بیرون از زندگی منتقل میکنند؛ آرمانها و اهداف ایشان، حاصلی جز رنج ندارد. بلندپروازی و زورتوزی اندیشهای که جریان سیال زندگی را پاس نمیدارد، سببسازِ حرص و آز و خودپسندی است. معنای زندگی در ایدئولوژیهای عریض و طویل نیست؛ فقط کودکان میدانند که زندگی چه معنایی دارد. هنرمندانه زیستن، کودکانه زیستن است.
🍂 کسانی که معنای زندگی را ورای زندگی میجویند، اغلب وعظِ مرگ میکنند و از زیستن برحذر میدارند؛ انسانها را بیم میدهند که اگر زندگی را بهتمامی زندگی کنید، از «سعادتِ ابدی» محروم خواهید شد، اما چگونه میتوان بدونِ تجربۀ شادمانی ابدی در همین زندگی، به شادمانی ابدی در جهانی دیگر امید بست؟ ویتگنشتاین مینویسد:
«اگر ابدیّت را بیزمانی معنا کنیم و نه مدت نامحدودی از زمان، آنگاه زندگی ابدی، متعلّق به کسانیست که در لحظۀ حال زندگی میکنند!».
نمیتوان درک معنای زندگی را به پس از مرگ موکول کرد؛ زیرا چنانکه قرآن میگوید:
«آنکه در اینجا کور است، در آخرت نیز کور و گمگشتهتر است» (اسراء، ۷۲).
🍂 ناآگاهی سبب میشود که آدمی برای گریز از رنج و مرگ، دل در گرو چیزهایی داشته باشد که خودشان، رنج و مرگ میزایند. فراموشکردنِ زندگی و تحقیرِ آن، سببِ چنگانداختن بهصورت زندگیست. رنج و غمی که آدمیان بر یکدیگر تحمیل میکنند، ناشی از تصلب و درآویختنِ به آرزوها و اندیشههای شخصیست. آنان که جریان آگاهی را میکُشند و زندگی را به بند میکِشند، ملایمت و مسالمت را به قربانگاهِ فقر، نابرابری، خشونت و دروغ میبرند. فقط یک کودک است که میتواند پادشاهِ بیقدر و عریانی را رسوا کند که خودش و دیگری را میفریبد و به دروغ، خود را آراسته به لباسی شایسته میداند. کودک هنرمندانه زندگی میکند.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📗مقولۀ «کوری» در اسلام
— مناقشهای با دکتر نوری
✍🏻#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط
📕هنرمندانه زیستن
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مناقشهای با دکتر نوری
✍🏻#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط
📕هنرمندانه زیستن
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗مقولۀ «کوری» در اسلام
— مناقشهای با دکتر نوری
✍🏻#علیرضاموثق
🍂 بسیاری از عوام (ولو تحصیلکرده)، تحتِ تأثیر جو فرهنگی حاکم و اهمیتی که جامعه برای مدرک تحصیلی قائل میشود، گمان میکنند کسانی که «دکتر و مهندس» هستند، علیالخصوص اگر دکترای مربوطه در رشتههایی چون فلسفه باشد، شعور و تفکر و فهمشان نیز سطح بالاتری از متوسط جامعه دارند، و محال است که عدهای «دکتر و مهندس»، یکسری خرافات و اباطیل و احکام داعشی را سخن خداوند بدانند، و یا وجود «جن و فرشته و بهشت و جهنم» را باور کنند؛ اما مدرک تحصیلی و مطالعات آکادمیک و حتی «فلسفهدانی و فلسفهخوانی»، کسی را متفکر نمیکند؛ البته «تفکر» مفهومی طیفی و ذومراتب است و مرادم سطح مطلوب و بالایی از توانِ تفکر است.
🍂 در این فرصت، من مناقشهای با دیگر وجوهِ متنِ دکتر میلاد نوری ندارم و فقط با جزئی از متن که در آن، ارجاعی به قرآن میدهد، مواجه خواهم شد تا توجهِ مخاطبان را به این نکته جلب کنم که بیماریِ شایعِ دینخویی، و عدمِ التفات به خطراتِ جدی همیشه در کمین آن، میتواند مسبب آن شود که شما یک متنِ بهنسبت خوب فلسفی بنویسید، اما در یک ارجاعدهی ناضرور و زائد، ناگهان همهچیز را خراب کنید. خصوصا که این سبک ارجاعدهیها، در جوامعِ دینخو که ارجاع به آیه و حدیث، حتی بابتِ فواید اجابت مزاج(!)، نوعی از فنّ سخنوری و ارتباطِ بهتر با زبان و جهانِ مخاطب فرض میشود، گویا بدل به امری ناخودآگاه شده که فرد تا میخواهد سخنی معقول یا اخلاقی را با مخاطبش در-میان بگذارد، گریزی نیز به صحرای کربلایِ «قرآن و سنت نبوی و نهجالبلاغه و...» میزند که تیرِ آخر را نیز در ذهنِ مخاطب، تا دسته فرو کند و به سخنش، مشروعیت و قطعیت و اتوریتهای الاهی و خللناپذیر ببخشد.
🍂 این کار از هر کسی قابل توجیه باشد، از یک اهلِ فلسفه که علیالقاعده باید بنیاد آن، بر سنجشِ سختگیرانۀ عقلانی و انتقادی امور، با رها کردن اتوریتههای مدعیِ مالکیت حقیقت است، قابل پذیرش نیست؛ چرا که تفکر جامعه را در زوال و انحطاطِ تاریخیِ خود نگه خواهد داشت.
🍂 حال، به بررسی آیه و عبارتِ مورد بحث بپردازیم. این عبارتِ قرآن، کمی قبل از شماتتِ محمدبنعبدالله بابتِ آیاتِ بهاصطلاح شیطانیست. آیاتی که اتفاقا از جهتِ سیاستِ پلورالیستی، بسیار رحمانی و مدبرانه بودند، و میتوانستند به کاهشِ خونریزیهای بسیارِ حاصل از تنشهای ناضرور (بهصرف تفاوت درک و تفسیر از امر قدسیِ غیرقابلِ احاطه و دسترسی) بیانجامد؛ یعنی از نظرِ الله قرآن، بیانِ عباراتی که جلوی خشونتِ بلاوجه و دامنهدار در تاریخ را بگیرد و امکانِ مفاهمه و همزیستیِ مسالمتآمیز و بر پایۀ اصولی انضمامیتر و انسانیتر را بیشتر کند، حتی اگر از جانبِ فردی باشد که بالاترین تمجیدها را از سجایای اخلاقی او کرده، مستحق شکنجههای شدید و چند برابر در دنیا و آخرت است:
🔻«کوری» در قرآن، بهمعنای عدم تصدیق مدعیاتِ طرحشده در قرآن میباشد؛ نظیر:
▪️«اکبر بودنِ» الله از دیگر خدایان (نه اینکه خدایانِ دیگری وجودِ خارجیِ اثباتپذیر ندارند)،
▪️عادلانهبودنِ مثلث سرکوب (یا جزیه و باج سبیل یا مرگ و شمشیر یا اسلام و خراج به خلیفه)،
▪️نجس بودنِ مشرکین (اعم از مسیحیان و زرتشتیان و مانویان و بوداییان و هندوان و...) و پرهیز از دوستی با آنها، بلکه دشمن دانستن آنها (با تمسک به سخنانِ منسوب به ابراهیم در قرآن)، و عادلانه بودنِ مجازاتِ شکنجۀ ابدی جهنم برای آنها (با وجود دینداری و اهل معنویت و اخلاق بودن) یا برای مرتدین، ولو اخلاقی و اهل دانش،
▪️تسلط و برتری ذاتیِ مردان بر زنان و ضرورتِ ضرب و شتمِ زنانِ نافرمانِ پندناپذیر،
▪️عادلانه بودن و بلکه عادی-طبیعی بودنِ بردهداری و بردهبودن و بردهسازی، بدون حتی طرح یک عبارتِ کنایی در نقد و یا دعوت به پرهیزِ حتیالمقدور از آن، و حلال بودنِ سکس و تجاوز به زنان شوهردار اسیر،
▪️اخلاقی بودنِ نظر جنسی به تازهعروس خود، با وجود اختلاف سنی شدید و عدم کفویت و زمینهسازی برای طلاقش.
🔺از همین منظر، مسلمین با وجود اینکه خود را بینا و بصیر تصور میکنند و اهل اخلاق، عملا کورتر از دیگر مردمان زیست میکنند و عمرشان را نیز صرفِ توجیه انواع کوریهایی که در قرآن و سنت نبوی، به خدا و امر مطلق نسبت دادهشده، میکنند. جهنمِ خاورمیانه، ماحصل همین «جهل مقدس» است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مناقشهای با دکتر نوری
✍🏻#علیرضاموثق
🍂 بسیاری از عوام (ولو تحصیلکرده)، تحتِ تأثیر جو فرهنگی حاکم و اهمیتی که جامعه برای مدرک تحصیلی قائل میشود، گمان میکنند کسانی که «دکتر و مهندس» هستند، علیالخصوص اگر دکترای مربوطه در رشتههایی چون فلسفه باشد، شعور و تفکر و فهمشان نیز سطح بالاتری از متوسط جامعه دارند، و محال است که عدهای «دکتر و مهندس»، یکسری خرافات و اباطیل و احکام داعشی را سخن خداوند بدانند، و یا وجود «جن و فرشته و بهشت و جهنم» را باور کنند؛ اما مدرک تحصیلی و مطالعات آکادمیک و حتی «فلسفهدانی و فلسفهخوانی»، کسی را متفکر نمیکند؛ البته «تفکر» مفهومی طیفی و ذومراتب است و مرادم سطح مطلوب و بالایی از توانِ تفکر است.
🍂 در این فرصت، من مناقشهای با دیگر وجوهِ متنِ دکتر میلاد نوری ندارم و فقط با جزئی از متن که در آن، ارجاعی به قرآن میدهد، مواجه خواهم شد تا توجهِ مخاطبان را به این نکته جلب کنم که بیماریِ شایعِ دینخویی، و عدمِ التفات به خطراتِ جدی همیشه در کمین آن، میتواند مسبب آن شود که شما یک متنِ بهنسبت خوب فلسفی بنویسید، اما در یک ارجاعدهی ناضرور و زائد، ناگهان همهچیز را خراب کنید. خصوصا که این سبک ارجاعدهیها، در جوامعِ دینخو که ارجاع به آیه و حدیث، حتی بابتِ فواید اجابت مزاج(!)، نوعی از فنّ سخنوری و ارتباطِ بهتر با زبان و جهانِ مخاطب فرض میشود، گویا بدل به امری ناخودآگاه شده که فرد تا میخواهد سخنی معقول یا اخلاقی را با مخاطبش در-میان بگذارد، گریزی نیز به صحرای کربلایِ «قرآن و سنت نبوی و نهجالبلاغه و...» میزند که تیرِ آخر را نیز در ذهنِ مخاطب، تا دسته فرو کند و به سخنش، مشروعیت و قطعیت و اتوریتهای الاهی و خللناپذیر ببخشد.
🍂 این کار از هر کسی قابل توجیه باشد، از یک اهلِ فلسفه که علیالقاعده باید بنیاد آن، بر سنجشِ سختگیرانۀ عقلانی و انتقادی امور، با رها کردن اتوریتههای مدعیِ مالکیت حقیقت است، قابل پذیرش نیست؛ چرا که تفکر جامعه را در زوال و انحطاطِ تاریخیِ خود نگه خواهد داشت.
🍂 حال، به بررسی آیه و عبارتِ مورد بحث بپردازیم. این عبارتِ قرآن، کمی قبل از شماتتِ محمدبنعبدالله بابتِ آیاتِ بهاصطلاح شیطانیست. آیاتی که اتفاقا از جهتِ سیاستِ پلورالیستی، بسیار رحمانی و مدبرانه بودند، و میتوانستند به کاهشِ خونریزیهای بسیارِ حاصل از تنشهای ناضرور (بهصرف تفاوت درک و تفسیر از امر قدسیِ غیرقابلِ احاطه و دسترسی) بیانجامد؛ یعنی از نظرِ الله قرآن، بیانِ عباراتی که جلوی خشونتِ بلاوجه و دامنهدار در تاریخ را بگیرد و امکانِ مفاهمه و همزیستیِ مسالمتآمیز و بر پایۀ اصولی انضمامیتر و انسانیتر را بیشتر کند، حتی اگر از جانبِ فردی باشد که بالاترین تمجیدها را از سجایای اخلاقی او کرده، مستحق شکنجههای شدید و چند برابر در دنیا و آخرت است:
۷۲) هر که در این [دنیا] کور [دل] باشد در آخرت [هم] کور [دل] و گمراهتر خواهد بود.
۷۳) و چیزی نمانده بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کردهایم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندی و در آن صورت، تو را به دوستی خود بگیرند.
۷۴) و اگر تو را استوار نمیداشتیم ، قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی.
۷۵) در آن صورت، حتما تو را دو برابر [در] زندگی و دو برابر [پس از] مرگ، [عذاب] میچشانیدیم؛ آنگاه در برابر ما برای خود یاوری نمییافتی.
🔻«کوری» در قرآن، بهمعنای عدم تصدیق مدعیاتِ طرحشده در قرآن میباشد؛ نظیر:
▪️«اکبر بودنِ» الله از دیگر خدایان (نه اینکه خدایانِ دیگری وجودِ خارجیِ اثباتپذیر ندارند)،
▪️عادلانهبودنِ مثلث سرکوب (یا جزیه و باج سبیل یا مرگ و شمشیر یا اسلام و خراج به خلیفه)،
▪️نجس بودنِ مشرکین (اعم از مسیحیان و زرتشتیان و مانویان و بوداییان و هندوان و...) و پرهیز از دوستی با آنها، بلکه دشمن دانستن آنها (با تمسک به سخنانِ منسوب به ابراهیم در قرآن)، و عادلانه بودنِ مجازاتِ شکنجۀ ابدی جهنم برای آنها (با وجود دینداری و اهل معنویت و اخلاق بودن) یا برای مرتدین، ولو اخلاقی و اهل دانش،
▪️تسلط و برتری ذاتیِ مردان بر زنان و ضرورتِ ضرب و شتمِ زنانِ نافرمانِ پندناپذیر،
▪️عادلانه بودن و بلکه عادی-طبیعی بودنِ بردهداری و بردهبودن و بردهسازی، بدون حتی طرح یک عبارتِ کنایی در نقد و یا دعوت به پرهیزِ حتیالمقدور از آن، و حلال بودنِ سکس و تجاوز به زنان شوهردار اسیر،
▪️اخلاقی بودنِ نظر جنسی به تازهعروس خود، با وجود اختلاف سنی شدید و عدم کفویت و زمینهسازی برای طلاقش.
🔺از همین منظر، مسلمین با وجود اینکه خود را بینا و بصیر تصور میکنند و اهل اخلاق، عملا کورتر از دیگر مردمان زیست میکنند و عمرشان را نیز صرفِ توجیه انواع کوریهایی که در قرآن و سنت نبوی، به خدا و امر مطلق نسبت دادهشده، میکنند. جهنمِ خاورمیانه، ماحصل همین «جهل مقدس» است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin