نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘دایرۀ ناشنوایی و نازایی
— روشنفکران دیندار و دویدنی دمادم در دایره‌؛ از ناشنوایی پرسش‌ها تا نازایی پاسخ‌ها

✍️#رضا_نساجی

🍂 دو دهه پیش، در مناظره‌ای در دانشگاه پلی‌تکنیک در باب مفهوم و جایگاه روشنفکری دینی (مرداد ۱۳۸۳)، رامین جهانبگلو به نمایندگی از روشنفکران سکولار، محمود صدری از طیف دینی را با پرسش‌های ساده‌ای خطاب قرار داد تا معنا و مصداق روشنفکری نزد او را به چالش بکشد. پرسش‌هایی از این قرار که «آیا در مقام روشنفکر حاضر است اجازه بدهد دخترش شب را خارج از خانه به سر ببرد یا نه؟»

🍂 طبیعتاً مردسالاری - و در معنای عام‌تر، پدرسالاری - مانع از این بود که دینداری، ولو مدعی روشنفکری، قید قیمومت مطلقه بر زنان را داوطلبانه بگسلد، اما هنوز زمان برای آن پرسش‌ها هم زود بود؛ باید چندی بعد، با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد که موج گشت ارشاد و سرکوب زنان را در پی داشت، جهانبگلو بازداشت و مجبور به اعتراف اجباری می‌شد تا ارتباطش با جامعه‌ی ایران برای همیشه قطع شود تا آن پرسش‌ها تعلیق شود و دو دهه بعد، این بار خود زنان، قیمومت مردان را به چالش بکشند، ولو آنکه بازداشت و مجبور به اعتراف شوند.

🍂 با این همه، روشنفکر دینی در کمین است و با همان ذهنیت ۲۰ و بلکه ۳۰ سال پیش؛ در اوج جنبش «زن، زندگی، آزادی»، این بار #عبدالکریم_سروش به بازیگری زن می‌تازد و بعد از آنکه همه از سویه‌ی زن‌ستیزانه در سخنانش راجع به گلشیفته فراهانی انتقاد کردند، باز هم اصرار و الحاح می‌کند که «سرتاپا برهنه شدن و بدن عریان و شرم‌گاه خود را در مقابل چشمان جهانی به نمایش‌ نهادن (حتی اگر مردی چنین کند) نه تنها کاری‌ست که افتخاری ندارد، بلکه مورد تقبیح کثیری از عقلای عالم است و لذا چنین کاری نمی‌کنند».

🍂 روشنفکری دینی که با صعود اصلاحات به اوج رسید و در پی سقوط به دوران محمود و ایاز، همچنان در جمود ماند، ده سال و صد و ده سال دیگر همین خواهد بود که در دهه‌ی هفتاد بود: نه پرسش امروز جامعه را می‌فهمد و نه پاسخی برای آن می‌تواند داشت.

🍂 اینکه جنبش «زن، زندگی، آزادی» با پشتوانه‌‌ی اجتماعی زنان و رانه‌ی فرهنگی لایف‌استایل متفاوت، علیه انقلاب «مردسالار، مرگ‌سالار و مذهب‌سالار» ۵۷ و تمام دستاوردهای اصولگرایانه و دستاویزهای اصلاحطلبانه‌ی آن برآمده و به خوبی پیش رفته است، به مذاق به‌اصطلاح «روشنفکران دیندار» خوش نمی‌آید. این است که طفل صغیر داوری اردکانی و طفیلی فلسفه در آکادمی می‌گوید: «جوانان ایرانی .... اتوپیایی جز مصرف ندارند».


#نقد_روشنفکران #زنان


🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
📘نمد مالیدن خلیفه‌ی شیعه به شیوه‌ی زنانه

✍️#رضا_نساجی

🍂 پاسخ عبدالکریمی به نقد بادامچی گواه آن است که ایشان نه فقط با ادبیات جامعه‌شناسی و تاریخ اجتماعی ایران آشنایی ندارد و پابرهنه در بحث‌ها می‌دود، که از مفاهیم همان سنت پدیدارشناسانه که بدان تمسک می‌جوید، بی‌اطلاع است. ظاهراً برای استاد مایه‌ی پرسش هم نخواهد بود که این مفاهیم چیست که به من اطلاق کرده‌اند - بروم بخوانم که یاد بگیرم و بی‌ربط نگویم - بلکه اشکال می‌گیرد و دستور می‌دهد که خودت بگو یعنی چه. انگار که متن با مخاطب عام یا عامی سر و کار دارد. و صد البته اگر بادامچی هیئت علمی دانشگاه نبود، همین پاسخ را هم دریافت نمی‌کرد؛ زیرا استاد فقط با اصحاب قدرت و ثروت - دستکم عضو هیئت علمی دانشگاه یا کسی که روابط سیاسی-اقتصادی خوبی داشته باشد - وارد دیالوگ، دوستی یا همکاری می‌شود.

🍂 باری، گفتارهای عبدالکریمی و مانند او را نه با نظام مفاهیم و اصطلاحات پرطمطراق فلسفی مورد استفاده همچون «بی‌تاریخی»، که با گزاره‌های هنجاری و داوری‌های سیاسی متن فهمید که دلالت‌های آشکار و پنهان را می‌نمایانند:
«به اعتقاد من کاربرد صفت «زن‌ستیز» برای حاکمان ایران صرفا یک برساخت رسانه‌ای است و به هیچ وجه نمی‌توان حاکمان ایران را زن‌ستیز دانست».

این‌ها البته لغزش نیستند که گرای روشن به‌اصطلاح روشنفکران دینی به حکومت دینی برای دریافت سهم معتنابه از منابع‌‌اند، در نتیجه باید آن‌ها را با مفاهیم «مشتقات» (derivations) و «ته‌نشست‌ها» (residues) ویلفردو پاره‌تو، جامعه‌شناس-اقتصاددان کلاسیک ایتالیایی، سنجید؛ بدان معنا که این اظهارات ‌فلسفی و شبه‌جامعه‌شناسانه در واقع توجیهات استدلالی و عقیدتی از نوع «مشتقات» هستند که برای بزک کردن «ته‌نشست‌ها‌» استفاده می‌شوند؛ از جمله ته‌نشست‌های موسوم به «ابقای گروه» که گرایش محافظه‌کارانه به حفظ فرادستی مردان در جامعه‌ی مردسالار را در امثال اینان در بر می‌گیرد.

🍂 ترس چهره‌های محافظه‌کار از فروریختن نظم مستقر، نه بر اساس شناختی عینی از ساختارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بلکه ترسی آخرالزمانی و متافیزیکی از فروریزی بنای ولایت شیعی (و البته ترس شخصی از جمع شدن سفره‌ی چاکران و نوکران خاصه) است؛ یادآور هراس نخبگان از فروریختن بنای خلافت سنی عباسی که برای آن نشانه‌های آخرالزمانی ساخته بودند، نظیر اینکه با ریختن خون خلیفه، آسمان فروخواهد ریخت، آنگونه که در قصیده‌ی سعدی آمده است: «آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین | بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین» در نتیجه، شیعیان دست‌اندرکار برانداختن خلافت عباسی در جریان هجوم مغول، برای عقیم گذاشتن این عقوبت آسمانی، خلیفه را آن‌قدر نمدمال کردند تا بدون آنکه قطره‌ای خون از اون بیاید، بمیرد (20 فوریه 1258 م / ۱۴ صفر ۶۵۶ ه.ق).

🍂 پاسخ هراس تئوریسین‌های نظام پدرسالاری شیعی هم این است که نگران انقلاب دفعی نباشید؛ زنان ایران ۴۴ سال است که امامت/ولایت/خلافت شیعه در قالب جمهوری اسلامی را نمدمال کرده‌اند؛ بی‌آنکه خونی ریخته شود، هیمنه‌ی امام/ولی فقیه/خلیفه‌ی شیعه در هم شکسته است. زنان خلیفه را لای نمد می‌مالند و مردانی نیز به کار مالیدن دست و بازوی خلیفه مشغو‌‌ل‌اند.

🍂 اما پاسداران آکادمیک حکومت مردسالار-مرگ‌سالار-مذهب‌سالار به فکر خود باید باشند که در فردای پیروزی انقلاب زن-زندگی-آزادی، چگونه مانند فردید و داوری همرنگ جماعت شوند؛ نظیر داوری اردکانی که در کتاب «انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم» (1361) ناگهان «عابد و زاهد و مسلمانا» شد و در پایان مقدمه‌ای که با آیات سوره‌ی فجر شروع می‌شد، نوشت: «ادراک ماهیت انقلاب لازمه‌ی پاسداری از آن است و اگر این دفتر کمترین اثری در روشن شدن حقیقت انقلاب اسلامی داشته باشد، نویسنده به اجر خود رسیده است. با این امید نوشته‌ی ناچیز خود را به پاسداران انقلاب اسلامی در تمام جبهه‌ها تقدیم می‌کنم».


#نقد_روشنفکران #حکومت_اسلامی #زنان



🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
📘ماده‌ی ۶۳۸ قانون اساسی!

✍️#رضا_نساجی

🍂 اگر همچون دورکیم، تکامل مذهب را حاصل دگردیسی احترام به "جامعه"، چونان موجودیتی فراتر از مجموع افراد بشر، به پرستش "خدا"، چونان موجودی فراتر از یکایک افراد بشر، بنگریم، خواهیم دید که دین در جهان مدرن امروزی، چیزی جز پروژه‌ی وارون آن پروسه‌ی تکامل نیست: مذهب نه حول پرستش خدا چون باوری ایمانی، یا باور به مجموعه عقاید و تقید به مجموعه احکام شریعت چونان روش زندگی، یا حتی یک ایدئولوژی و دستگاه فکری و عملی، بلکه صرفاً «بهانه‌ای برای تشکیل یک اجتماع بستهٔ فرقه‌ای مستحکم» که به یکایک افراد عضو فرقه، قدرت می‌بخشد.

🍂 کارکرد مذهب حول ستایش قدرت یک اجتماع متحد است، نه باور به خدا، پیامبر یا نهاد کلیسا و مشابه آن. کلیسا، خدا و پیامبر زمانی ارزش دارد که «بتواند افراد عضو فرقه را در برابر دیگری‌های جامعه قدرتمند کند». بنابراین تشکیل حکومت دینی یا داشتن کلیسا-جامع ثروتمند، جذابیت دوچندان خواهد داشت. موج بنیادگرایی سال‌های اخیر در کشورهای اسلامی (و جوامع یهودی، مسیحی، هندو و حتی بودایی) گواه این ادعاست.

🍂 مسلمان شیعه هم زمانی که در موکب حسینی (ایستگاه صلواتی سابق) یا هیئت جمع می‌شود، نه دغدغه‌ی باور به اصول عقاید و اجرای شعائر دین دارد (محال است جز در ماه رمضان قرآن بخواند و بعید است بتواند صفحه‌ای از قرآن را بی‌غلط بخواند)، نه دغدغه‌ی قیام امام حسین را دارد (محال است هیچ کتابی در این باره خوانده باشد و بعید است پای جلسه‌ی سخنرانی در این باره بنشیند)، نه حتی قوانین حکومت دینی مستقر را می‌شناسد و برایش ارزشی قائل است (بعید است بداند قانون اساسی جمهوری اسلامی "اصل" دارد نه "ماده" و محال است بداند که ۱۷۷ اصل هم بیشتر نیست که او بتواند به ماده‌ی ۶۳۸ آن برای محکوم کردن زنی در خیابان رفرنس بدهد)، بلکه دستگاه عزاداری مذهبی جایی است که او و خودی‌هایشان می‌توانند جمع شوند و برای غیرخودی‌ها شاخ‌وشانه بکشند,

🍂 چنین مذهبی که وجه لاهوتی‌اش چیزی جز لفافه - اگر نگوییم لاف‌وگزاف - برای امر ناسوتی نیست، در بنیان خود، مادی و سکولار است؛ اجتماع مردان قدرت‌طلب و زورگو به «زنان و غیرمذهبی‌ها». جایی که پسربچه‌ای بیسواد و لمپن، می‌تواند تحت لوای «موکب عزاداری» با استناد به «مواد من‌درآوردی از قانون اساسی‌ای که اصلاً نخوانده»، زن‌ها و هر کس دیگری را تهدید کند، از آنها بدون اجازه فیلم بگیرد و بی‌هیچ دادگاه و دادسرایی، «مجرم» بخواند؛ چون مطمئن است حاکمیت دینی در هر دعوایی بین دو شهروند، طرف خودی‌هایش را می‌گیرد؛ زیرا این حاکمیت هم حکومت نیست، بلکه «فرقه‌ی کوچک و تندرویی است که مردم را گروگان گرفته» و رهبرش هم مثل پدری زورگو است که بچه‌هایش را لوس و لات بار آورده که در هر دعوایی، پدرشان را صدا می‌زنند تا بچه‌های محله را کاردی کند.

🍂 خدایی هم اگر هست، خود رهبر است که می‌تواند نخودی‌های اقلیت ترس‌خورده‌ی مذهبی را در چند روز محرم و تنها در شعاع چند متری موکب و زیر نظر دوربین‌های مداربسته‌ی امنیتی، کدخدا و ناخدا کند و گاه به آن‌ها قدرت می‌دهد تا با صورت‌های پوشیده و پلاک‌های سیاه، حتی بیرون از شهر، سراغ کوهنورد و طبیعت‌گرد بروند و آنها را بابت «گردش در محرم» تا حد مرگ کتک بزنند؛ خدای «دوربین‌های مداربسته و دوربین‌های اعتراف تلویزیونی»، «تفنگ‌های ساچمه‌ای و گازهای اشک‌آور»، «گلوله‌های پلاستیکی و جنگی»، «شوکر و باتوم»، «خودروهای پلاک‌سیاه و ون‌های گشت‌ارشاد»، و... «خدای آدم‌ربایی، شکنجه، اعتراف، اعدام، کشتارجمعی» و...


#حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
1️⃣ #رضا_نساجی

🍂 در روز جهانی روژاوا، بار دیگر باید بر این نکته پای بفشاریم که دفاع از فلسطین معنا ندارد، مگر آنکه خشونت‌های مشابه دولتی، علیه شهروندان غیرمسلح و گروه‌های مقاومتِ مردمی را محکوم کنیم؛ در این فهرست، بمباران کردهای سوریه و عراق به دست ارتش ترکیه، همزمان با بمباران مردم غزه به دست ارتش اسرائیل، بیش از همه تکان‌دهنده است.

🍂 برای دروغگویی چون اردوغان که تودۀ مذهبی ترکیه را با شعارهای توخالی علیه اسرائیل تهدید می‌کند (در حالیکه می‌توانست از ابتدای تهدید اسرائیل، برای قطع سوخت، برق و آب غزه، متقابلاً اسرائیل را تهدید به قطع جریان لوله‌های نفت آذربایجان از مسیر ترکیه کند)، و اسرائیل هم با درک این موضوع، با فراخواندن دیپلمات‌هایش، در این نمایش عوام‌فریبانه همراهی می‌کند تا بازی اردوغان، زیرپوستی به نظر برسد و نیازی به کار جدی‌تر نباشد (جالب اینکه خود ترکیه دیپلماتی را فرانخواند یا اخراج نکرد)، پرسش اصلی تداوم بمباران روژاوا است.

🍂 من البته من یک گام فراتر می‌روم و درباره‌ی سرکوب ترک‌های اویغور در سین‌کیانگ چین هم از مدعیان «محور مقاومت» می‌پرسم که بیشترین قرابت را با فلسطینی‌ها دارند. من نه مسلمانم و نه ترک؛ اما به‌عنوان ناشر - احتمالاً تنها ناشر در ایران - که اشعار شاعران آزادیخواه و ملی اویغور را منتشر کرده است («پرواز یک تکه برف» با ترجمه‌ی شیوا و شاعرانه‌ی رسول یونان)، اتهام «بنیادگرایی و تروریسم» به مردم اویغور را مهملی ساختۀ دولت چین می‌دانم که به خورد احمق‌های هوادار جمهوری اسلامی خوش می‌آید.

🍂 مردمی که زبان و قومیتشان انکار می‌شود، مذهبشان سرکوب می‌شود، به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده می‌شوند، و در معرض پاکسازی قومیتی‌اند. آن‌زمان که چین گروه‌های بنیادگرای سنی را ساخت تا مبارزات جریانات سکولار و ناسیونالیست اویغور را بدنام کند، آوازه‌ی شاعران، نوازندگان و خوانندگان ملی ترک - همچون عبدالرحیم هیأت، نوازنده‌ی دوتار و خواننده‌ی مشهور به «سلطان دوتار» که سال ۲۰۱۹ در اردوگاه کار اجباری درگذشت - در جهان پیچیده بود.

2️⃣ #فریدون_فرخ

🍂 عجیب است که ترکیۀ اردوغان، موضوع تجمعات پر شور و جمعیتِ جهانی، اشک و فریاد و خط‌کشی رسانه‌ها و روشنفکران جریان اصلی چپ و راست نیست، درحالیکه نسل‌کشی ارامنه در کارنامۀ خونین پدران ترکیه است، و از جهت همدردی نیز ملل مسیحی باید بیشتر با کردها احساس همذات‌پنداری کنند؛ ترکیۀ قصابِ مسیحیان، امروز قصد جان کردهای بی‌پناه را کرده و حقوق اولیه و اساسی‌شان را بسادگی نقض می‌کند.

🍂 گویا مرگ کردها در همه‌جا، امری طبیعی و پیش‌پا‌افتاده تلقی می‌شود؛ همانطور که در ایران، کولبری که از طبقات محروم و مستضعف محسوب می‌شود و کار او هیچ آسیب مستقیمی به کسی نمی‌رساند، به‌شکل روزمره، چنان بی‌رحمانه به‌قتل می‌رسد که وقتی سوسکی از مرز خانۀ انسانی بگذرد، کشته می‌شود.

🍂 من کرد نیستم و بعنوان یک لیبرالِ ملی‌گرایِ ایران‌دوست، این تبعیض رسانه‌ایِ فراگیر و تقلید در اولویت‌بندی دغدغه‌ها را سمی ویرانگر برای آیندۀ ایرانمان می‌دانم. بخش غالب و پر سر و صدای چپ‌، #ایران را به‌ جایی از خود نمی‌گیرند، چرا که درکی از اولویت امر ملی، آن هم در خاومیانۀ مذهب-قبیله‌زده ندارند، اما راست‌های ایرانی نیز در مقابل این غوغاسالاری مسئولند، به خاطر انفعال و واکنش محض بودنشان، به‌جای آنکه این هژمونی رسانه‌ای را با پرداختن به جنایات ترکیۀ اردوغان بشکنند. اردوغان بجای اینکه زیر فشار خبرنگاران و تجمعات بزرگ جهانی علیه ترکیه برود، در هنگامۀ قصابی بی‌محابایش، با تئاتر و نمایش، جایگاه دروغینِ مسیح مردم مظلوم فلسطین را برای خود در رسانه‌ها خریده و اخبار جنایاتش را به اخباری حاشیه‌ای بدل ساخته؛ این ضعف کمی برای راست‌ها و ملی‌گرایان نیست.

3️⃣ رادیو زمانه

🍂 حملات ترکیه به مناطق اداره خودگردان شمال و شرق سوریه شدت بیشتری پیدا کرده است. ترکیه تنها در اکتبر سال جاری بیش از ۳۰۰ مرتبه با پهپاد و آتش توپخانه‌ مراکز حیاتی در روژآوا را هدف حمله قرار داده و میلیون‌ها نفر را از دسترسی به ابتدایی‌ترین نیازهای روزمره محروم کرده است. دولت ترکیه طی ۳۰۴ حمله مختلف (شامل ۸۳ حمله پهپادی و ۲۲۱ حملە توپخانه‌ای) در اکتبر ۲۰۲۳ بیشتر زیرساخت‌های حیاتی روژآوا را مورد هدف قرار داده است. در این حملات دولت ترکیه دست‌کم ۲۲۴ مکان مختلف شامل زیرساخت‌های مانند مدارس، بیمارستان‌ها، ایستگاه‌های تأمین برق و آب و سایت‌هایی نفتی، شهرداری‌ها و ساختمان‌هایی از این دست را به صورت هدفمند بمباران کرده است. حملات هوایی پیاپی ترکیه به زیرساخت‌های حیاتی شمال و شرق سوریه موجب ویرانی گسترده‌ای شده و خساراتی بیش از یک میلیارد دلار وارد کرده است. علاوه بر این، تاکنون بیش از دو میلیون نفر از دسترسی به نیازهای حیاتی روزانه خود نیز محروم مانده‌اند.



🌾 @Naqdagin| @RezaNassaji
📘علیه یاوه

✍🏻 #رضا_نساجی

🍂 مهرپویا علا نوشته‌است:
«تصور کنید در همسایگی‌تان کسانی هستند که معتقدند حتی نوزاد شما نه فقط فرقی با نظامی ندارد، ‏که اصلاً «حقّ حیات» هم ندارد و می‌توان هر بلایی بر سرش آورد و خندید؛ اما چرا؟ به «جرم» زاده شدن در زمینی که آنها معتقدند هفتاد سال پیش «مال آنها» بود و آدم‌هایی در هفتاد سال پیش آمدند و آن زمین‌ها را «غصب» کردند؛ پس حق داریم اگر زورمان رسید همه را بکشیم و باز هم مظلوم ما هستیم».


🍂 او این ادعانامه را علیه اعراب فلسطین و له یهودیان اسرائیل نوشته است. اما می‌توانید عدد ۷۰ را به ۲۰۰۰ تغییر دهید؛ و آنگاه این متن ادعانامه‌ای علیه یهودیان اسرائیل و له عرب‌های فلسطین خواهد بود.

🍂 در واقع، صهیونیسم چیزی نیست جز ادعای آنکه یهودیان باید به سرزمین مقدس بازگردند، چون چند هزار سال پیش (به دست رومیان) از آنجا رانده و در جهان سرگردان شده‌اند. پشتوانه‌ی این بازگشت که در برخی متون دینی به آنان وعده داده شده، تصریحاتی در تورات است که اجازه می‌دهد همچون دوران بازگشت از مصر، ساکنان سرزمین مقدس را قتل عام کنند و جای آنان را بگیرند. نظیر آیاتی از کتاب اول سموئیل، دستور سموئیل نبی به فرماندهی به نام شائول:
«پس الان برو و عمالیق را شكست داده، جمیع مایملك ایشان را بالكل نابود ساز، و بر ایشان شفقت مفرما، بلكه مرد و زن و طفل و شیرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بكُش». (اول سموئیل، ۱۵، ۳).


🍂 از قضا، نتانیاهو هم صراحتاً فلسطینیان را عمالیق می‌خواند و با تکیه بر این آیه، خواهان کشتار آنان است. اما این امر افزون بر اعتراف به نسل‌کشی اسرائیلی‌ها علیه فلسطینیان و نفی «حق حیات» آنان (نه فقط زن و کودک، که حیوانات اهالی آنان)، اعتراف به قدمت تاریخی چندهزار ساله‌ی فلسطینیان در این سرزمین هست.
لذا، دیگر نیازی به ارائه‌ی اسناد ملکی فلسطینیان و مدارک هویتی (پاسپورت‌‌های فلسطین حتی در دوران قیمومیت انگلیسی‌ها) نیست. بماند که یهودیان در آن سال‌ها نهادهای داخلیشان را به نام «فلسطین» ثبت می‌کردند (از جمله فدراسیون‌های ورزشی فلسطین) ولی اعراب را در آن راه نمی‌دادند و پس از رسمیت‌یافتن دولت اسرائیل آن نهادها را به نام اسرائیل تغییر نام دادند، بدون اینکه اجازه‌ی تشکیل نهادهای بدیل فلسطینی را به اعراب بدهند (نظیر تشکیل «فدراسیون فوتبال فلسطین»).

🍂 اما اجازه بدهید با مفروضات مدعی مبنی بر اینکه پس از چند سال از زمان تصرف عدوانی، حق مالکیت افراد ملغی می‌شود و نباید به روش صلح‌آمیز یا قهرآمیز دنبالش بروند، موافق باشیم تا نتایج درخشان آن را بفهمیم. بر اساس این ادعا و حول همان عدد «۷۰» سال، تمام کسانی که در انقلاب اسلامی «مال»شان «غصب» و غارت شده، باید عجله کنند. چون اگر تا ۲۶ سال دیگر جمهوری اسلامی دوام بیاورد، آنان دیگر حق ندارند ادعایی کنند. از جمله‌ی این افراد، هموطنان بهایی و صد البته کلیمی نظیر ورثه‌ی زنده‌یاد حبیب القانیان هستند که بلافاصله پس از انقلاب، خودش اعدام و اموالش غارت شد.

🍂 پشت ادعای این متفکران اینترنتی که معلوم است در عمرشان کتاب مقدس یهودیان را نخوانده و فراتر از جمهوری اسلامی و اسلام، از عرب‌ها نفرت دارند (تا آنجا که توجیه‌گر فاشیسم اسرائیل و فاندامنتالیسم یهودی شود که اسلام نسخه‌ی رونویسی‌شده‌ی آن به شمار می‌آید) چیزی جز تأیید «منطق زور» نیست. با همان روش‌های جدلی که اعمال اسرائیل در فلسطین توجیه می‌شود، می‌شود اعمال جمهوری اسلامی در ایران را توجیه کرد. دیگر خود دانید و عقل سلیم که باید آن را در برابر یاوه‌های روزمره پاس داشت.


#نقد_روشنفکران #حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin| @RezaNassaji
📘چادر چونان «لباس فرم و فقر»

✍🏻 #رضا_نساجی



🌾 @Naqdagin| @RezaNassaji
📘چادر چونان «لباس فرم و فقر»
(۱/۲)
✍🏻 #رضا_نساجی

🍂 چالش بر سر اینکه «لباس آخوندی»، «لباس فرم» شغل است یا نه؟ و اینکه آیا «لباس پیامبر» -تو گویی ابوسفیان و ابوجهل در مکه، لباس متفاوتی از جنس کت‌وکروات یا دکولته با دامن پیچازی می‌پوشیده‌اند!-، برای این صنف، «روحانیت» می‌آورد یا نه، در مقابلِ «چادر»، چونان «لباس فرم»، موضوعی ثانوی‌ست.

🍂 چادر را در کنار مقنعه در نظر بگیرید. مقنعه موفق‌ترین اختراع یا کشف جمهوری اسلامی است؛ با راندمان ۱۱۰ درصد، بالاتر از ماشین کارنو، که می‌تواند هر زنی را آنچنان زشت کند تا «دشمنی آخوند شیعه با هر امر زیبا، والا و پویا» - در کنار «هر امر منطقی و اخلاقی» - محقق شود، اما چادر که همچون مقنعه در معنای کلی آن، سلطۀ دین، حکومت دین و حکومت مردان بر بدن زن را محقق می‌کند، چه کارکردی یا دلالتی دارد؟

۱. چادر «لباس فرمِ جمهوری اسلامی‌»ست؛ لباسِ فرم «مقامات و طرفداران نظام» که با فرمان شخص رهبر فقید انقلاب، به تمام کارمندان دولت، دانش‌آموزان و حتی دیگران تحمیل شد.

(مهملات کلیپِ «عمامه‌صورتی» در بهانه‌گیری از حسن روحانی بابتِ تحمیلِ دستور رهبر در باب حجاب اجباری، به زنان زیرمجموعۀ خودش در آغاز دهۀ ‌شصت -یعنی ارتش-، تقلیل‌ ارادۀ کلی نظام و شخص رهبر آن در باب حجاب اجباری، به نقش اجرایی عوامل خورد است)

🍂 البته این لباس در سال‌های اخیر، بین مقامات و همسران مقامات، کمرنگ شده که شاید پیشگام آن، زنان دیپلمات‌های جمهوری اسلامی در خارج از کشور باشند که افزون بر تن دادن به اقتضائاتِ کشور میزبان، آن را درونی‌ کرده و در بازگشت به ایران هم، بدل به خرده‌فرهنگی درون لایه‌های بالای حاکمیت کردند.

۲. چادر «لباس فرم مذهب رسمی» است؛ حتی اگر مذهبی باشید و بخواهید بدون چادر به زیارت امام یا امامزاده‌های بزرگ‌پیکر (منظور از پیکر، درازایِ دستگاه تولیت و وسعت درآمد آن است) بروید، دمِ در به شما چادر تحمیل می‌شود. البته این حجابِ اجباریِ موقت، نه «چادر سیاه»، که «چادر نماز» است.

🍂 چادر -خاصه در فرم سیاه آن-، لباس زنان سنتی شیعۀ شهریِ فارس و ترک است؛ پس از انقلاب به زنان غیرشیعه، روستایی، عشایری و اقوام دیگر هم تحمیل شد. ورنه، برای مثال، زن بلوچ و کرد سنی یا زن شیعۀ لک، لر، گیلک، مازندرانی و... چادر سر نمی‌کردند، یا در شهر فارس‌نشینِ ورزنه در مرز اصفهان و یزد، زنان همچون زرتشتیان قدیم، «چادر سفید» سر می‌کنند.

۳. چادر «لباس فرم نظام تنبیه و مجازات» است؛ «لباس فرمِ زنان زندانی»، درست مثل چشم‌بند در حین اجرای حکم اعدام، به زندانی تحمیل می‌شود (البته شاید برای اجرای حکم شلاق، به روسری هم بسنده کنند. نک روایت رویا حشمتی).

🍂 اما از ترکیب موارد یک و سه، یعنی «زنان مذهبی شیعه»، به گروهی وسیع برمی‌خوریم که خارج از دوایر دولتی و حتی بدون ارتزاق از دولت، یا بدون آنکه در قید و بند تمام شرایع مذهب رسمی باشند، حجاب رسمی، یعنی چادر سیاه، بر سر دارند؛ زنانی که همچنان، «مذهبی» و شاید «سنتی» باقی مانده‌اند، اما این گروه، اکنون در حال آب رفتن است، و زنان چادری (و مقنعه‌ای)، بیشتر خانواده‌‌های طبقات متوسط به پایین را شامل می‌شود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin| @RezaNassaji
📘چادر چونان «لباس فرم و فقر»
(۲/۲)
✍🏻 #رضا_نساجی

🍂
دختران خانواده‌‌های فرادست اقتصادی و سیاسی، بیشترشان یا حجاب ندارند، یا حجاب‌های آسان‌تر (نظیر چادرهای عربی با روسری‌های رنگی) را جایگزین چادر مشکی با مقنعه ساخته‌اند؛ بنابراین اکنون می‌توان نتیجه گرفت که:

۴. چادر «لباس فقر» است؛ زنان فرودست خانواده‌های شیعۀ همچنان مذهبی و سنتی که در مقابل مدرن‌شدن مقاومت می‌کنند، و البته سهمی از ثروت حکومت مذهب شیعه نمی‌برند، «بزرگ‌ترین گروه مقید به حجاب رسمی چادر» مانده‌اند.

🍂 خانواده‌هایی که روزبه‌روز فقیرتر می‌شوند، تا آنجا که چادر پیش و بیش از هر چیز، دلالت بر «فرودستی» داشته باشد (و البته شاید همین امر، برخی از کم‌سوادترین‌های آنان را در حمایت از حاکمیت مدعی عقایدِ ایشان، استوار سازد؛ زیرا بدون آن، دستکاه سیاسی در مقابل خانواده‌های مدرن‌تر، مرفه‌تر و در یک کلام «دیگری» آنان، متحد و مستحکم جلوه می‌دهد).

🍂
بدین ترتیب، شمار بسیار زنان چادری در حال «تکدی‌گری و دست‌فروشی» در مترو و معابر شهری که بسیاری تا ساعاتِ آخرِ شب، همچنان به چشم می‌خورند و ظنّ بی‌خانمانی را تقویت می‌کنند؛ اگرچه به چشمِ حجاب‌بانانِ مترو و همکاران آنان در نهادهای امنیتی و مقامات ارشد حاکمیتِ شیعی نمی‌آیند، اما فقرِ عیان آنان، عیار حکومت و واقعیت چادر را نمایان می‌سازد.

🍂 اگر رابطۀ فقر و بزهکاری را هم در نظر بگیریم، خواهیم دید که بسیاری از زنان بزهکار، که درواقع قربانیان بزه هستند، نیازی به تحمیل حجاب رسمی زندان ندارند؛ زیرا خود با این حجاب زیسته‌اند (نک «محله‌های شهیدپرور و جرم‌خیز»). بدین ترتیب، مرزی روشن میان فرادست‌ترین قشر حاکم با فرودست‌ترین قشرها ترسیم می‌شود که لباس کمابیش واحد بر تنشان، دلالت بر شباهتی به هم ندارد.


#زنان #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin| @RezaNassaji
📘سقوطِ خدایان

✍🏻 #رضا_نساجی



🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
📘سقوطِ خدایان
(۱/۲)
✍🏻 #رضا_نساجی

«سرور ما مانند کوه است. کوه تکان نمی‌خورد».

🍂 ترجمان این دیالوگ فیلم «کاگه‌موشا»ی کوروساوا را که می‌توان تمثیلی از کانزرواتیسم دانست، در موقعیت امپراتوران ژاپن باید یافت.

🍂 در ۱۵ آگست ۱۹۴۵، که هیروهیتو به مدت ۴ دقیقه و ۳۶ ثانیه نطقی رادیویی ایراد کرد، نخستین باری بود که مردم صدای امپراتور را شنیدند. امپراتوری که در آیین شینتو، جایگاه خداگونه داشت و پیش از آن دیده یا شنیده نشده‌بود.

🍂 برای متفقین دستاورد بزرگی بود که امپراتور را از جایگاه خدایی به پایین کشیدند؛ آن‌هم زمانی که پذیرش اعلامیۀ پتسدام را از رادیو اعلام می‌کرد؛ چنانکه مجبور شد روی عرشۀ ناو آمریکایی اعلامیۀ تسلیم بی‌قیدوشرط ژاپن را امضا کند.

🍂 هرچند قید قبلی برای بقای امپراتور در واقع پذیرفته شده‌بود، اما امپراتور دیگر آن خدای پیشین نبود. گواه این دگرگونی آنکه برخی افسران، حاضر به پذیرش تسلیم نبودند و برای جلوگیری از پخش صدای امپراتور عملیات ناکامی در کاخ امپراتوری را صورت دادند. همچنان‌که پس از انتشار نطق، بسیاری گریستند و برخی خودکشی کردند.

🍂 این موقعیت را می‌توان با پیام پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ برای آتش‌بس ایران و عراق مقایسه کرد که برای بسیاری از رزمندگان قابل پذیرش نبود؛ چنانکه برخی با شنیدن آن، خود را از پادگاه دوکوهه پایین انداختند.

🍂 شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و شعار آزادسازی قدس (که با جملۀ «راه قدس از کربلا می‌گذرد» بنیان‌گذار، در نظر تعدیل و در عمل تشدید شد تا خواست عملی انتقام او و دیگر علمای اخراجی شیعۀ عراق از صدام‌حسین، جایگزین آرزوهای غیرعملی انقلابیون برای صدور جهانی انقلاب شود) و «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار» اینک همگی رنگ باخته‌بود.

🍂 بنیان‌گذار خود آن را «نوشیدن جام زهر» نامید و تا نزدیک به یک سال بعد که درگذشت، دیگر هرگز دیدار عمومی نداشت و جز پیام و نامه (بیشتر، پاسخ نامه) ارتباطی نشان نداد.

🍂 غیبت از انظار عمومی او را بار دیگر در پرده‌ای لاهوتی برد و تنها مرگ، به‌رغم دعاهای سلامتی و ادعاهای اتصال امامتش به دولت امام عصر، ناسوتی بودن او را بار دیگر به پیروانش نشان داد؛ چنانکه جمعیت میلیونی عزاداران سیاه‌پوش، برای جبران ذهنی این ضایعه، پیکر او را تشییع کردند.

🍂 لازم است به تاریخ باورهای صوفیانه-باطنی و منجی‌گرا-هزاره‌گرا در ایران بازگردیم که در دولت صفوی به اوج رسید؛ جایی که به نوشتۀ اندرو نیومن:
«شاه اسماعیل خود ادعای «امام زمان» داشت، که البته بزرگان عصر (نظیر سیدجمال‌الدین استرآبادی و جلال‌الدین دوانی) آن ادعا را نپذیرفتند» (ص. ۲۵۱).


🍂 تهماسب‌ اول هم پس‌ از پایان‌ جنگ‌های‌ داخلی‌، همچنان‌ تمایل‌ داشت‌ تا با عناوینی‌ همانند «سیدالحسینی‌»، «صاحب‌الزمان‌» و «السلطان‌العادل‌» شناخته‌ شود؛ که‌ لقب‌ اخیر، ناظر به‌ حاكمیت‌ عرفی‌ او بود و همراه‌ با دیگر القاب‌ به‌ كار گرفته‌‌شده‌ در دوران‌ حكومت‌ پدرش‌ به‌ نوعی‌ امام‌ دوازدهمِ ظاهر را تداعی‌ می‌كرد.

🍂 بنا بر‌ گزارشی‌ ونیزی‌ در ۹۷۹ ه.ق، یعنی‌ پنج‌ سال‌ پیش‌ از مرگ‌ تهماسب‌، رعایا او را «نه‌ یك‌ پادشاه‌، بلكه‌ به‌ دلیل‌ انتسابش‌ به‌ سُلالۀ علی‌، شخصیتی‌ خداگونه‌ می‌دانستند».

🍂 قزلباشان همچنان شاه صفوی را «امام عصر» می‌پنداشتند تا حدی که تهماسب اول در پی تغییر احوالات درونی، با دیدن خواب امام زمان (۹۷۱-۹۷۰ ه.ق)، از ادعاهای شخصی دست برداشت و مجبور شد مدعیان صوفی‌مسلک را تنبیه کند. به تعبیر نیومن:
«از منابع‌ دست‌ دوم‌ این‌گونه‌ فهمیده‌ می‌شود كه‌ تهماسب‌ تكریم‌ خویش‌ را به‌‌عنوان‌ فردی‌ روحانی‌ تعدیل‌ یا متوقف‌ كرد؛ نسخه‌های‌ متأخرِ دیوان‌ تهماسب‌ اشاره‌های‌ اولیۀ متضمن‌ شناسایی‌ او به‌‌عنوان‌ «مهدی»‌ و دیگر ادعاهای‌ مشابه‌ با اسلاف‌ او را حذف‌ كرده‌اند. (ص. ۲۶۷) اما همو «یکی‌ از خواهرانش‌ را برای‌ ازدواج‌ با امام‌ غایب‌ باکره‌ نگه‌ داشته‌ بود و یک‌ اسب‌ زین‌کرده‌ و آماده‌ را برای‌ دورۀ ظهور امام‌ در اصطبل‌ شاهی‌ نگه‌داری‌ می‌کرد» (همان)


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘سقوطِ خدایان
(۲/۲)
✍🏻 #رضا_نساجی

🍂 در ادامه، خواهیم دید که در نمونه‌ای برجسته، سیدعلی‌محمد باب با تکیه به نسب سیادت و سوابق طلبگی (به‌ویژه نزد سید کاظم رشتی، پیشوای دوم مکتب شیخیه، پس از شیخ احمد احسائی، استادش و مبدع این جنبش منجی‌گرایانه که مبلغ ظهور عن‌قریب امام عصر بود)، ادعاهای مشابهی را با روندی متفاوت طی کرد.

🍂 او در هزارمین سالگرد آغاز غیبت صغری (۱۲۶۰ ه.ق)، ادعای نیابت امام عصر (باب) را مطرح کرد؛ چهار سال بعد (۱۲۶۴ ه.ق) خود را امام زمان (بقیه‌الله) خواند؛ و دو سال بعد (۱۲۶۶ ه.ق) با طرح ادعای نبوت (من یظهره الله) پیش رفت؛ تا آنکه به‌عنوان «مرتد» محکوم و در همان سال (۲۸ شعبان ۱۲۶۶ ه.ق) اعدام شد تا معلوم شود که انسانی میرا، ناسوتی و کذاب است.

🍂 اما آنچه باب و بها در مراحل متعدد و متوالی انجام دادند، در دولتی که رهبرش خود را «نایب امام زمان» می‌دانست و اینک مدعیِ جاری شدن کلام خدا بر زبان خویش است، با جهشی ناگهانی انجام می‌شود. زمانی رهبر کنونی، دربارۀ رهبر فقید گفته بود که، او تنها اندکی تا مقام عصمت فاصله داشت؛ ادعایی که در صورت پذیرش، قابل تعمیم به خود او، چونان راوی قول و جانشین، بود. چنین اقوال و ادعاهایی برای «موروثی شدنِ ولایت» نیز لازم است.

🍂 با این‌همه، الوهی شدنِ حاکم، در تعارض با ضرورت «ناسوتی شدنِ حکومت»، چونان «سلطنت موروثی» است، اما برخلاف خلافت مسلمین که لازم بود در دولت معاویه، «الوهیت‌زدایی» شود تا بتوان آن را چونان «سلطنت موروثی» ساخت، ولایت فقیه همچون «امامت شیعیان» (اعم از امامی، زیدی، اسماعیلی و...) می‌تواند موروثی بماند.

🍂 اما تفاوت ظریفی هست: خلافت معاویه می‌توانست به ارث برسد؛ زیرا دوران خلافت او، عصر پایان جنگ‌های داخلی و برقراری امنیت (امنیتی که خود معاویه در دوران خلیفۀ پیشین تهدید می‌کرد)، گسترش جنگ‌های خارجی (کشورگشایی‌های پیروزمندانه در شرق و غرب، که تداوم آن در دوران عباسی هم در قالب دولت اموی آندلس، دورانی درخشان برای مسلمانان بود)، و رواج تجارت و گسترش ثروت بود و اذهان را آمادۀ انتقال قدرت از پدرِ باکفایت به پسر بی‌کفایت (ولو هنرمند و هنرپرور) ساخت (مقبولیتی به‌رغم عدم مشروعیت، که در مورد انتقال خلافت از علی به حسن وجود نداشت و در نتیجه، اردوی نظامی او بلافاصله فروپاشید و وی را ناگزیر از امضای صلح و انتقال مسالمت‌آمیز خلافت ساخت).

🍂 خلیفه-ولی کنونی اما، نه پیروزی چشمگیری در خارج کسب کرده‌است (خصوصاً با شکست‌های کنونی و تحلیل «محور مقاومت» او که توانایی چانه‌زنی‌اش با قدرت‌ها را به‌شدت کاهش داد)، نه توانسته به جنگ‌های داخلی جناح‌های طالب قدرت (خصوصاً طالب جانشینی) پایان دهد، نه اتکایی استوار بر توانایی داخلی، یا منابع خارجی اقتصادی، یافته‌است (به‌ویژه ناتوانی در امضای برجامی قوی‌تر و امتناع از پذیرش اف‌ای‌تی‌اف که ضرورت‌های برقراری امنیت سیاسی-اقتصادی در سطح جهانی هستند)، و نه کفایتی از خود نشان داده که ‌کفایت پسر را تضمین کند.

🍂 صعود سلطان، شاه، امپراتور و خلیفه تا حد خدایان، مستلزم پرده‌پوشی از بندگان و بردگان است؛ کوه نباید تکان بخورد و خدا نباید دیده شود تا مبادا عادی‌بودن و خطا‌پذیری آن، بر دیگران آشکار شود، اما اگر خلیفۀ خدانما در هر کار جزئی - از لباس زنان تا عروسک کودکان – دخالت کند و بخواهد دربارۀ هر چیزی نظر بدهد، آنگاه به ورطۀ عوام سقوط خواهد کرد، خاصه اگر در مقام ملّایی معلم‌ندیده در همه‌چیز به‌کلی هیچ‌ندان باشد و تکیه‌اش تنها منحصر به جهل عوام شود.

پی‌نوشت
پارۀ آخر در صورتی قابل بررسی‌ست که روایت کنونی از تاریخ اسلام را بپذیریم، هرچند مدارک باستان‌شناختی اخیر، تصویر متفاوتی از معاویه ارائه می‌دهند؛ زیرا برخلاف پیامبر اسلام و خلفای راشدین که هیچ‌گونه سکه، لوح یا سند مکتوبی از زمان ایشان وجود ندارد، نخستین شواهد واقعی از تاریخ صدر اسلام، سکۀ نقره‌ای به نام معاویه، ضرب‌شده در دارابگرد فارس و نیز سنگ‌نوشته‌هایی به نام او در اردن و یونان است [که دال بر مسیحی بودن اوست و شخصیتی بکل متفاوت از آنچه تاریخ‌نگاری عباسی روایت می‌کند را بازنمایی می‌کند].


#سیاست #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
📘خوک‌ها در خیابان

✍🏻#رضا_نساجی

🍂 در یکی از مشهورترین رخدادهای یازدهمین/آخرین جشن هنر شیراز (۱۳۵۶)، نمایشی در خیابان‌های شهر اجرا شد به‌نام «خوک، بچه، آتش» اثر گروه مجاری اسکوات. نمایشی که در صحنه‌ای از آن، سربازی به‌زور و در ملاء عام، به زنی روسپی در خیابان تجاوز می‌کند، اما مردم تماشا می‌کنند و ‌اعتراض نه.

🍂 نمایش به ضد خود بدل شد، نه بدین جهت که برخلاف آن سرباز آمریکاییِ مستِ از ویتنام برگشته، سرباز برای مردم ایران «قداست» داشت، یا روسپی‌گری در ایران «ممنوع» بود، یا نمایش به «فرهنگ منحط آمریکایی» تعلق داشت و نه فرهنگ اسلامی و ایرانی، و یا اینکه حکومت این نمایش را «تبلیغ» می‌کرد؛ در واقعیت امر، دست‌اندرکاران جشن، نه‌تنها تا حد ممکن آن را سانسور کرده بودند، بلکه ساواک مانع ار تکرار اجرای آن شد. خود دست‌اندرکاران نمایش (که از بلوک شرق بودند) هم، اکت اول با نام «اعترافات استاوروگین» (ملهم از رمانی به همین نام از داستایوفسکی) را جایگزین کرده‌بودند. البته صحنۀ نمایش در شیراز، شباهتی با صحنۀ نیویورک نداشت، اما کل ماجرا چیز دیگری بود.

🍂 قرار بود این نمایش، بی‌تفاوتی «جامعه» نسبت به ظلم را نشان دهد، اما «اجتماع» مذهبی، کاری به «ظلم» نداشت و تنها «گناه» را می‌فهمید. «تجاوز» چونان ظلم به زنان، البته مهم است، اما «گناه» چونان ظلم به خدا مهم‌تر است. اجتماع نباید «ظلم» را تحمل کند، اما بهتر و آسان‌تر این است که اجتماع ظلم را تماشا نکند. چگونه؟ اگر زنان در خانه بمانند، کسی مزاحم‌شان نخواهد شد. تجاوز به زنان بد است، اما روسپی‌گری و عریان بودن بدتر است. البته ممکن است زنان در خانۀ خود روسپی‌گری کنند، اما مهم این است که دیگران این فعل «گناه» را نبینند؛ همچنان که ممکن است زنان بر اثر گرسنگی، تن به تن‌فروشی دهند، اما بهتر است دیگران نه تن‌فروشی آنها را بفهمند، نه گرسنگی‌شان را.

🍂 کلید ماجرا همین است: «تصویر» اجتماع مسلمین نباید خدشه‌دار شود. تصویر «شهر زمینی» که انعکاس «شهر آسمانی»ست. حتی در دورانی که بعدها «دوران طاغوت» خوانده و طرد شد، شهر مسلمین شهر خداست. مهم نیست زیر پوست این شهر چه می‌گذرد، بلکه تصویر ظاهری این شهر اهمیت دارد. تصویری که بهتر است زنان در آن حضور نداشته باشند، یا اگر به‌اجبار حضور دارند، تا حد امکان پوشیده باشند.

🍂 ذهن مسلمانان بیش از آنکه درگیر «واقعیت/بود» باشد، به «تصویر/نمود» التفات دارد. به بیان آلمانی‌ها، Schein بر Sein غالب است. یعنی مهم نیست در واقعیت چه می‌گذارد، مهم نمایش جاری و تصویری‌ست که القا می‌شود؛ برای نمونه، در مسائل اخلاقی، وجود فساد جنسی موضوعیت ندارد، بلکه «علنی شدن فساد یا حتی افشای آن» خطرناک است. مصداقش، زنی‌ست که علیه تجاوز افشاگری کند؛ خودش بایکوت می‌شود، اگر رسماً محکوم نشود؛ زیرا «افشای فساد»، خود مفسدۀ بزرگ‌تری‌ست؛ خاصه آنکه در قبال فساد مردان، بیشتر اغماض می‌شود تا افشاگری زنان از فساد. هر چه باشد، شهر اسلامی شهر «مردانه» است. «شهر زنان» داستان‌‌های دلکشی‌ست که به قلمرو ادبیات تعلق دارد (شهر «هروم» در شاهنامۀ فردوسی و «بردع» در اسکندرنامۀ نظامی)؛ در واقعیت اما، و در بهترین حالت، زنان پرده‌نشینان حرمسراها‌ هستند (در حقیقت، «کلفت مطبخ و رخت‌شورخانه» که پیوسته می‌زاید، شیر می‌دهد و کهنه عوض می‌کند). اجتماع ما مردانه است و زن اگر «عین گناه» نباشد (افسانۀ گناه نخستین حوا)، دستکم «عامل» آن است.

🍂 نمایش «خوک، بچه، آتش» ظاهرا یکی از جرقه‌های آغاز اعتراضات مسلمانان به دستگاه فرهنگی حکومت پهلوی بود که در یک سال زبانه کشید و همه‌چیز آنِ دستگاه سیاسی را خاکستر کرد. اجتماع مسلمین که تحمل دیدن «گناه» در قلمرو خود نداشت، ناگهان اراده کرده بود «ظلم» را هم از آنجا پاک کند، اما باز هم «گناه مهم‌تر از ظلم بود»؛ این بود که چند روز پیش از آنکه پادگان‌ها و کاخ‌های رژیم اشغال شوند، روسپی‌خانۀ «قلعۀ شهر نو» و کارخانۀ «آبجوی شمس» در بالا و پایین یک محله، به آتش کشیده‌شدند؛ زنان قلعه یا اعدام شدند، یا آواره، اما اینکه آیا واقعاً گناه و ظلم از این قلمرو پاک شد، ماجرای دیگری‌ست. شاید گناه از حصار قلعه بیرون آمد و در همه‌جای شهر گسترده شد، همچنان که ظلم از حصار پادگان و کاخ بیرون آمد و در خیابان روان شد.

🍂 نیم‌قرن پس از آن ماجراها، «مدینۀ فاضلۀ» مسلمانان، بیشتر به «فضولاتِ مانده و فاضلابِ روان» می‌ماند، اما مسلمانان از اعتراض خود به برهنگی دست برنداشته‌اند؛ این بار به جای آنا، بازیگر مجارستانی نمایش «خوک، بچه، آتش»، تمام زنان ایرانی باید به میل مردان خود را در علن بپوشانند (و در مقابل میل به تجاوز مردان در خفا، سکوت کنند). تصویر مقدس نباید هرگز ملوث شود؛ بچه‌خوک‌ها که لباس سربازان به تن دارند، در خیابان موظف به اجرای این دستورند و البته در صورت ضرورت، دستور آتش نیز به ایشان داده شده است.



🌾@Naqdagin
🍂 تماشای جملات قصاری از نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش در بنرهای نمایشگاه مطبوعات دردآور بود، اما مشاهدۀ جملات جعلی از ماركس (که معلوم نیست کارل مارکس است یا ماکس وبر!) دربارۀ رسالت محمد، آن‌هم در نقاط پررفت‌وآمد مرکز تهران، قطعاً فاجعه است.

🍂 مارکس و انگلس در نامه‌هایی که در بهار ۱۸۵۳ رد و بدل کرد‌ه‌اند، ظهور اسلام را در چارچوب عوامل مادی، از جمله تضعیف مناسبات تجارتی در شبه‌جزیره عربستان، فهمیده‌اند. در مجموعه آثار مارکس و انگلس تعبیر «انقلاب مذهبی محمد» دربارۀ بعثت رسول به کار رفته، اما این تعبیر از آن انگلس است نه مارکس:
«Mohammed’s religious revolution, like every religious movement, was formally a reaction, a would-be return to what was old and simple.»
Engels To Marx In London Source: Collected Works; Moscow 1983; Volume 39, p. 325-328.
Written Manchester, before 28 May 1853
🔺 اما این تعبیر که ظهور اسلام را «نوعی عقبگرد» «همچون دیگر مذاهب» می‌داند، عکس آن جمله‌ای است که به مارکس نسبت داده شده‌است.

🍂 به واسطه چنین جعلیاتِ فراتر از مهملات فضای مجازی‌ است که باید در طرح عقاید و آرای دیگران، دقت‌های صوری، از قبیل ارجاع دقیق به منبع فارسی و یا نقل دقیق متن زبان اصلی را مد نظر داشت.

✍🏻 #رضا_نساجی


#تفکر_انتقادی


🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
📘روزگار دوزخی با فرزندان بهشتی

✍🏻
#رضا_نساجی

🍂 ۶۰ سال پس از تأسیس مدرسۀ عالی حقوق (که پانزده سال بعد، با تأسیس دانشگاه تهران، به دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی بدل شد) و ۵۲ سال پس از اصلاحات بنیادین علی‌اکبر داور در نظام دادگستری ایران، ارادۀ آخوندها برای دگرگونی نظام قضایی و بازگشت به احکام شرعی برآمده از فقه شیعه، به‌جای قوانین کمابیش سکولار برگرفته از حقوق مدرن، تمام این تلاش‌ها را بر باد داد؛ فرایندی که با لغو «قانون حمایت از خانواده» (حداقل سن ازدواج، حقوق طلاق، حضانت فرزندان و...) آغاز شد و با تصویب «قانون مجازات اسلامی« (و از جمله حکم قصاص که مخالفت جبهۀ ملی ایران با آن به صدور حکم ارتداد ایشان انجامید) به اوج رسید.

🍂 تزریق فله‌ای طلاب بی‌سواد به دستگاه قضایی به‌عنوان «حاکم شرع» و «دادستان» و حذف فرایند دادرسی منصفانه شامل حق انتخاب وکیل برای متهم و حضور وکیل در دادگاه، بخشی از این فرایند فضاحت‌بار بود، اما اگر بدانیم که این جنایت تاریخی را آخوندی مرتکب شده که افزون بر تحصیل و تدریس در دانشگاه، و تسلط به انگلیسی و آلمانی، طی سال‌ها زندگی در اروپا، با نهادهای مدرن آشنایی داشته، ماجرا متفاوت می‌شود؛

🔻کسی که طلاب تندرو و بیسواد مدرسۀ حقانی (که خودش جزو بنیانگذاران آن بود) را به مناصب قضایی گماشت (کسانی که در سال‌های بعد خطرناکترین مقامات قضایی و امنیتی شدند)؛

🔻کسی که همان‌زمان در مقابل انتقادها از گماشتن کسانی چون طلبۀ هفده‌ساله با مدرک ششم ابتدایی و معدل نازل، به کار قضاوت، از اقدام خودش چنین دفاع کرد:
«نظر شخصی من این است و در حوزۀ مسئولیت‌هایِ مختلف خودم دارم [به آن] عمل می‌کنم که افراد باایمانِ بااستعدادِ لایق را که هنوز تجربه و کاردانی و کارایی و مهارتِ کافی ندارند سر کارها قرار می‌دهیم و حاضریم تاوان و خسارتِ ندانم‌کاری‌های آنان را بدهیم تا در جریان عمل ساخته شوند و مدیرانِ باایمانِ مسلمانِ جمهوری اسلامی به وجود بیایند که آن‌قدر نگویند مدیر نداریم. در قوۀ قضاییه تجربه کردم، چندتا از اینها را آوردم آنجا کار می‌کنند تا بخواهید بااخلاص، گاهی هم ندانم‌کاری می‌کنند. آقایانِ صاحب‌منصب قضایی غُر می‌زنند که این جوان‌ها چیزی سرشان نمی‌شود، به آنها عرض می‌کنم کمی بسازید، ماهر می‌شوند!».

🍂 شاید هنوز عده‌ای قصد قدیس‌سازی از «بهشتی‌ها و مطهری‌ها» را در مقابل «مصباح‌ها و رئیسی‌ها» داشته باشند، یا بخواهند تیپ آخوند دانشگاهی را مقابل آخوند شش‌کلاسه، و تئوریسین آزاداندیش(!) را مقابل تئوریسین دگم‌اندیش(!) داشته باشند، اما این قبیل مقایسه‌ها، دیگر ره به‌جایی نمی‌برد؛ چرا که روی کار آمدن مصباح‌ها و رئیسی‌ها، نه حاصل حذف مطهری‌ها و بهشتی‌ها از انقلاب، که حاصل زمان کوتاه حضور مطهری‌ها و بهشتی‌ها در نظام سیاسی پس از انقلاب و زمان طولانی تدریس آنها در دانشگاه و حوزه‌های پیش از انقلاب است. کلید فهم ماجرا همین بازنگری در علیت وارونه است.


#حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
📘رأی ما را می‌خواهی؟

✍🏻#رضا_نساجی

🍂 دوستان بسیاری در این روزها از من پرسیده‌اند که رای می‌دهم یا نه؟ برخی هم تلاش کرده‌اند من را قانع به رای دادن کنند تا در واقع خودشان را قانع کرده‌باشند. البته رای من فی‌نفسه اهمیتی ندارد و آن را با کسی طرح هم نمی‌کنم، تا چه رسد به تبلیغ؛ مساله، پرسش‌ها و برهان‌هایی است که من و مخاطبانم طرح می‌کنیم.

۱) من باید خود را قانع به رأی دادن به پزشکیان کنم یا پزشکیان باید مرا قانع کرده باشد؟

پاسخ: پزشکیان ادعاهایی در سیاست دارد و به رای من محتاج است. همچنانکه برای ایران ادعاهایی دارد و باید آرای تک‌تک مردم ایران را هدف بگیرد. اما باید دید پزشکیان رای کدام گروه‌های مردم را هدف گرفته‌است؟ رأی گروه‌های منتقد نظام و به‌ویژه تحریمی‌ها را؟ یا رأی طرفداران نظام و به‌ویژه تودۀ مذهبی را؟

🍂 پیداست که نمی‌توان تمام این گروه‌ها را با هم مجذوب ساخت و باید انتخاب کرد.

🍂 اتفاقاتی مانند خرداد ۷۶ که خاتمی هم با شعار «سلام بر سه سید فاطمی / خمینی، خامنه‌ای، خاتمی»، تودۀ عامۀ مذهبی و غیرسیاسی را فراخواند؛ هم احزاب «چپ خط امامی» که از ابتدا هوادارش بودند؛ و هم روشنفکران دینی و سکولار به او امید بستند، یا انتخابات ۸۸ که مذهبی عدالتخواه، بقایای چپ خط امامی، اصلاح‌طلبان حزبی و گروه‌های رادیکال اصلاح‌طلب و غیراصلاح‌طلب اطراف موسوی جمع شدند، تکرار نمی‌شود.

🍂 پزشکیان هم با علم به این موضوع، و با روحیات مذهبی و محافظه‌گرای دیرینه‌اش، انتخاب کرد و از ابتدای کمپین انتخاباتی خود و به‌ویژه در مناظره‌های تلویزیونی آرای تودۀ مذهبی را هدف گرفت؛ نه رأی افراد و گروه‌های منتقد رادیکال، مطرود، و تحریمی را.

🍂 بدین ترتیب، پزشکیان با اشارات مکرر به نهج‌البلاغه و تأکید بر «تبعیت از سیاست‌های مقام معظم رهبری»، آرای مشترک با جلیلی و قالیباف را هدف گرفت و چنین شد که از ۱۸ میلیون رأی رئیسی در سال ۱۴۰۰، کمتر از ۱۳میلیون به جلیلی و قالیباف رسید. در این صورت، پزشکیان پیشاپیش انتخاب کرده و همان تودۀ مذهبی و طبقه متوسط میانه‌رو را هدف خود می‌بیند. طبیعی‌ست که در دور دوم هم باید سراغ همانان برود و نه منتقدان رادیکالی که از نظام بریده‌اند؛ تا چه رسد به صندوق رأی و کاندیدای اصلاح‌طلب.

🍂 پیداست که استفاده از سرود «آفتابکاران جنگل» (سر اومد زمستون) سرودۀ سعید سلطان‌پور و از نمادهای چریک‌های فدایی خلق همچون سرود «سپیده» (ایران ای سرای امید) سرودۀ سایه، ساختۀ محمدرضا لطفی و صدای محمدرضا شجریان، در کلیپ تبلیغاتی انتخابات پرشکیان در تلویزیون جمهوری اسلامی هم نه نمایشی رادیکال به مردم منتقد و مخالف، که «مصادره»ی نمادهای فرهنگی اپوزیسیونی است که جز با تحقق نۀ تام و تمام به وضع موجود کوتاه نخواهد آمد. برای چنین کاری باید از دادخواهان اعدام‌های دهۀ شصت و جنبش سبز دلجویی می‌کرد و آنان را با خود همراه می‌ساخت، نه آنکه نمادهای آنان را چون کالای یک‌بارمصرف مصادره کند.

۲) من باید خود را قانع به رأی دادن کنم یا نظام باید مرا قانع کرده باشد؟

پاسخ: اگر دستگاه سیاسی اصول دموکراسی را بعنوان مبنای پایداری خود پاس ندارد، به همان ترتیب که احتمال تبدیل به دستگاه اقتدارگرا هست، مستعد وقوع اعتراض و انقلاب رادیکال است. نظام جمهوری اسلامی هم البته بعنوان رژیم اقتدارگرا و بنیادگرا و ملغمه‌ای ناجور از ظواهر جمهوری و بواطن اسلامی، طبیعی‌ست که هرگز به دموکراسی باور نداشته و از حداقل‌های آن چون سلامت صندوق دفاع نمی‌کند.

🍂 اما بازی آن با صندوق پیچیده است؛ از یک سو دوست دارد که مشارکت را بالا ببرد تا مشروعیت حداقلی حاصله را مصروف اهدافش در داخل و خارج کند. از سوی دیگر، مشارکت را کنترل می‌کند تا نتیجۀ دلخواه از صندوق خارج شود و بازی نهادهای انتصابی بر هم نخورد.

🍂 تا بدینجا، نکتۀ تازه‌ای نیست، اما مثال‌های اخیر شاید جالب باشند. کشف ارقام نامتعارف از آرای تک‌تک کاندیداها و حتی باطله کشوری به‌صورت ارقام مضرب ۳ و نیز آرای تک‌تک کاندیداها و حتی باطلۀ استان اصفهان به‌صورت مضرب ۱۰۰، که شائبۀ دستکاری آمار را دامن زده، می‌تواند فراتر از دستکاری به‌نفع کاندیدای اصولگرا، بخشی از بازی امنیتی نظام باشد تا طرفداران پزشکیان و تحریمی‌های مردد را از تقلب بترساند و از مشارکت در دور دوم منصرف سازد. البته تقلب در مرحلۀ قبل بعید نیست و در مرحلۀ بعد هم (بنگرید به پیروزی عجیب اصولگرایان در یزد).

🍂 به هر حال، آن که در انتخابات شرکت می‌کند (چه انتخاب‌کننده و چه انتخاب‌شونده)، یا پیشاپیش «سلامت انتخابات» در نظام را پذیرفته یا با تردید وارد می‌شود و این ریسک را می‌پذیرد که ممکن است بازی بخورد. ضمن اینکه می‌پذیرد که معظم‌له آن آرا را «رأی به نظام» بخواند (چنانکه در مرحلۀ قبل چنین کرد).

🔺من شخصاً هیچ‌کدام از این دو ریسک را نمی‌پذیرم، اما رای شخصی من مهم نیست.


#حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin
🍂 اگر می‌خواهی از «قانون» مایه بگذاری، بدان که تمام شهروندان در پیشگاه قانون برابرند. جایی برای ولی فقیه و رهبر نمی‌ماند؛ مطلقه و معظمش بماند!

🍂 از کیسۀ شریعت شکر بخور و بگو حجاب فرمان خداست؛ ما هم کاری نداریم که مصرح قرآن یا مستند سنت بوده یا نبوده. البته که فرمان نمی‌بریم، ولی حوصلۀ بحث دینی هم نداریم.

🍂 به‌علاوه، قانون عرفی است؛ حاصل قرارداد اجتماعی و ارادۀ اکثریت شهروندان، به شرط رعایت حقوق اقلیت. نه ازلی است نه ابدی؛ و نه تغییرناپذیر. برای تنظیم امور و رفع مشکلات مردم است، نه آنکه محض عیش اقلیت حاکم، اکثریت جامعه آزار ببینند.

🍂 قانون در معنای مدرن به کار شما ربطی ندارد. مگر اینکه یاسای چنگیزی را هم قانون بدانید!

✍🏻 #رضا_نساجی


🗄 پست مرتبط
📕«قانونِ این مملکته»
📕قانون یا «عادلانه» است یا «اصلاً قانون نیست»
📕حتی اگر «واجب شرعی» باشد
📕نقد دیدگاه عبدالعلیِ بازرگان دربارۀ حجاب
📕حجاب یا کشفِ حجاب از «سوادِ فقها»
📕تدبیر بالاتر از هر ابزار جنگی‌
📕حجاب اجباری «بدعت» و حامیانش «سگان دوزخ‌‌»اند
📕اسماعیل دولابی، گشت ارشاد و نماز زوری
📺 حجاب اجباری از مصادیقِ «بدعت» و «وهنِ اسلام»
📺 جنگِ حکومت علیه زنان چه نسبتی با اسلام دارد؟
📻 محسن برهانی: حجاب اجباری بدعت است

.


#سیاست #حکومت_اسلامی #زنان



🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
📘غیبتِ امامِ «عصر حیرت» در نشستِ مونیخ

✍🏻 #رضا_نساجی

یک.

🍂 مرگ امام چهل‌ونهم شیعیان اسماعیلی نزاری یادآور آن است که امام هفتم شیعیان در تقدیر اسماعیلی بوده که پیش از پدرش درگذشته. تفویض امامت به جعفر ابن صادق، اگر چه با تشکیل نهاد مالی امامت و انباشت ثروت همراه بود، اما دومین انشعاب مهم شیعیان (پس از زیدیه) را در پی داشت که هرگز نهاد امامت از آن کمر راست نکرد.

🍂 به‌علاوه، انباشت ثروت در نهاد امامت (که آن را در متن دیگری با عنوان «اختلاس مقدس» توضیح خواهم داد) مشکلات دیگری را در پی داشت: نمایندگانی که در اموال شرعی و هدایای شیعیان اختلاس می‌کردند و با تکفیر روبه‌رو می‌شدند؛ اما در مقابل، با اعلام بیعت با یکی دیگر از مدعیان امامت و انتقال "سهم امام" به آنان، ضربۀ متقابلی به امام وارد می ‌ساختند.

🍂 تفویض مقام به امام نهم در خردسالی که وجاهت لازم را برای برخی شیوخ شیعه نداشت و نمی‌توانست مسائل شرعی را پاسخ بگوید و امام دهمی که ازدواج نکرده‌بود و تنها فرزندش از کنیز بود، بر مشکلات شیعیان جعفری افزود و انشعابات بیشتری را دامن زد.

🍂 در نهایت، امام یازدهم که تا زمان درگذشت نه ازدواج کرد و نه از دو کنیزش فرزندی داشت، آخرین دردسر بود که هرگز مرتفع نشد.

🍂 طرح موضوع فرزندی که به‌زودی از کنیزی متولد می‌شود، و در انظار شیعیان هرگز متولد نشد؛ در غیبت است و در ارتباط با نواب چهارگانه؛ و در غیبت کبری است و دیگر دیده نخواهد شد؛ و... همه بخشی از اقدامات خاندان و بزرگان شیعۀ دوازده‌امامی بود تا بحران را مدیریت و از "انتقال زعامت و ثروت"، به "خارج از خاندان" جلوگیری کنند.

🍂 اما تعویقِ پی‌درپی وعدۀ ظهور (که ادعا می‌شد در مقابله با تهدید دستگاه خلافت عباسی بوده، حال آنکه خلفای اخیر، در امور داخلی شیعیان دخالت نمی‌کردند، و چند سال پس از آغاز غیبت کبری هم بغداد به‌دست شیعیان زیدی ایرانی آل‌بویه افتاد که خلیفه را منقاد ساختند، اما از ظهور خبری نبود که نبود! و نیست!) و چالش‌های نظری روزافزون به تفرقۀ شیعیان دامن زد؛ چیزی که در اصطلاح «عصر حیرت» نامیده می‌شود.

دو.


🍂 این کلیدواژه را که در متن کتاب «مکتب در فرایند تکامل» می‌‌شد یافت، چند سال پیش، #مهدی_نصیری مطرح ساخت، تا تحولات نظری خود و تحولات جامعه را با آن بیان کند. اما نصیری هرچه بود و هر چقدر هم که از سردبیر حزب‌اللهی روزنامۀ کیهان (که هرگز نتوانست انتقاداتِ سه دهه قبلش به آوینی بابت تحولات نظری ملایم او را توجیه کند) فاصله گرفته‌باشد، همچنان شیعۀ دوازده‌امامی و منتظر ظهور امام است (و فراتر از آن، طلبه‌‌ای فرزندِ طلبه) و "منجی‌گرایی" در بطن افکار اوست.

🍂 شیعۀ دوازده‌امی هرگز با امام زمانش چالش نمی‌کند که کی خواهد آمد (تنها برای ظهورش دعا می‌کند) تا چه برسد به اینکه چرا رفته‌است؟ (یا اینکه اصلاً رفته‌است؟ یا اصلاً هرگز متولد شده که باشد و برود؟)

🍂 شیعۀ دوازده‌امامی منتظر ظهور تا بن دندان "منتظر و منفعل" می‌ماند. "انتظارگرایی برای ظهور منجی دنیوی" را در اشکال دیگر نیز بازتولید می‌کند و منجیانی برای خود می‌سازد که شاید هیچ تمایلی برای چنین مسئولیت عملی نداشته‌باشند، حتی اگر بخواهند مقام را به‌شکل انحصاری برای خود حفظ کنند؛ منجیانِ فاقد فرزند پسری که بتواند جانشینی را تضمین کند و امت را عقیم نگذارد؛ منجی‌ای که بخواهد از جزیرۀ خضرا، برمودا یا تعطیلات جزایر هاوایی دل بکند و به ایران بیاید و کسی را نجات بدهد!

سه.


🍂 مهدی نصیری یکی از همان منتظران ظهور است که شجاعتِ روبه‌رو شدن با دگم منجی‌گرایی را ندارد، اما برای کسانی که شجاعت کمتری از او دارند، منجیان کوچک‌تر را بازتولید می‌کند.

🍂 ولی همچنان که شیعیان چنین برای خلفای بنی‌عباس پسامتوکل بی‌خطر بودند (هرچند خود را خطرناک می‌پنداشتند)، سلطنت‌طلب داخل و خارج نیز اپوزیسیون بی‌خطری برای خلفای شیعی هستند.

🍂 این همان پروژۀ حکومتی "عقیم‌سازی اپوزیسیون" تحت لوای پهلوی‌خواهی است که به جرأت می‌توان گفت کسانی مثل نصیری - در بهترین حالت، «ناخواسته» - آن را تبلیغ و تمام سرمایه‌های اجتماعی اپوزیسیون (و حتی منتقدان رادیکال‌تر داخلی مثل تاجزاده را) را در راستای آن مصرف می‌کنند.

🍂 در مقابل، این جریان ارتجاعی باید ایستاد و اجازۀ مصادرۀ جنبش مترقی «زن، زندگی، آزادی» را به دست هواداران «مرد، میهن، آبادی» که بازتولید «خدا، شاه، میهن» برای محافظه‌کاران است، نداد. انتظارگرایی منفعلانه و منجی‌گرایی کور برای نجات‌دهنده‌ای که آبلوموف‌وار در کنجِ خانه خفته است و در توییتر غر می‌زند که به مجامع جهانی دعوت نمی‌شود، به کار ما نمی‌آید. زیرا جوانان ما برای اینان جان ندادند:
از آب خضر و از جزیرۀ خضرا خبر نبود
مردانه تن به مدّ خزر داده، مرده‌ایم



🗄پست مرتبط
📺 فرقۀ آقاخانیه و ثروت افسانه‌ای آن

.


#نقد_شیعه #امامت #اپوزیشنقد


🌾@Naqdagin | @RezaNassaji
Forwarded from نقدآگین
📘قصه و عقده: در غیاب تاریخ و تأویل
✍️
#رضا_نساجی
@RezaNassaji

🍂 مناسبت #غدیر، بهانه‌ای‌ست برای بازخوانی روایت‌های غالب از دینی که محمد بنیاد نهاد؛ دینی که بر اساس نصوص سیره و نیز متن مقدس، با واقعه‌ی بعثت در غار حرا آغاز شد و با روایت اهل تشیع، با «الیوم اکملت الکم دینکم» در وافعه‌ی غدیر به انجام رسید.

🍂 روایت‌هایی که شاید با رسانه‌های جدید بازتعریف و بازتولید یا با سلاح‌های مدرن بازتحمیل شود، اما حتی مدرن‌ترین شکل برساخت ایدئولوژیک از آن، سر در نصوص سنت دارد و نمی‌تواند به کلی از آن سر پیچد. روایت‌هایی که امروزه حول تفاسیر جدید از مفاهیم سنتی همچون جهاد و شهادت و یا مفاهیم جدیدتر قدرت، اقتدار و خشونت در جریان‌اند.

🔻در ادامه ذیل سه تیتر به اين موضوع می‌پردازم:
۱- قصه‌های شبه‌تاریخی: خشونت ستوده در سنت
۲- عقده‌های تاریخی: انتقام نستانده‌‌ی شیعی
۳- در غیاب تأویل و تاریخ

🌐 ادامهٔ متن
🔖 ۲۹۹۲ واژه
زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
.


#نقد_شیعه



🌾@Naqdagin