نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📗چرا زبانِ #سعدی شکوهمند است؟

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 در باب زبان سعدی زیاد گفته‌اند و شنیده‌ایم. همینکه بسیاری باور دارند ما امروز هم به همان زمانی سخن می‌گوییم که سعدی می‌گفت، تا حد زیادی نشانگر عظمت کار سعدی، و البته اندکی هم رکود زبان ما پس از سعدی است. البته این وضعیت، بیشتر در عصر مشروطه صادق بود و پس از مشروطه، زبان فارسی هم توانست چند دوره‌ی اصلاح و پیشرفت را تجربه کند که پیدایش شعر نو و گسترش رمان‌نویسی در این راه، نقش بسیار موثری داشتند.

🍂 اما برگردیم به حضرت سعدی. اگر از توصیفات کلی اهل نظر بخواهیم جلوتر برویم و خودمان بدون دانش تخصصی در فن شعر و زبان، داعیه‌ی استادی در فنِ زبان‌آوری را بسنجیم، چه کار می‌توانیم بکنیم؟ آن خصلت زبان سعدی که آن را «سهل و ممتنع» می‌خوانند، چیست و چگونه می‌توان تشخیصش داد؟

🍂 یک پيشنهاد بسیار ساده می‌توان داد که شبیه بازی‌ست و خالی از لطف هم نیست: حتما شما هم به یاد دارید که در دوران مدرسه، برخی آموزگاران سعی می‌کردند معانی اشعار کهن را به ما دیکته کنند؛ یعنی خود ابیات برای ما گویا نبود و لازم بود یک نفر آن‌ها را ترجمه یا ساده‌سازی کند. حالا بیایید در مورد سعدی چنین تلاشی را بیازماييم با بازخوانی چند بیت از سعدی. از خود بپرسید که اگر بخواهید همین عبارات سعدی را به زبان خیلی ساده، حتی زبان محاوره و با نثر امروزی، «خلاصه» کنید. چه پیشنهادی می‌توانید بدهید؟ اگر بتوانید منظور سعدی را با جملاتی ساده‌تر و خلاصه‌تر از خودش بیان کنید، به گمانم می‌توانید داعیه‌ی استادی در نثر داشته باشید.

🍂 به‌زبان ساده و محاوره‌ی نثر بازنویسی کنید و ببینید همین منظور را در چند کلمه می‌توانید منتقل کنید؟
هزار جهد بکردم که سر عشق بیوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم


🍂 اگر جایگزین خلاصه‌تری دارید بنویسید. آیا برای تبدیل کردن این ابیات از نظم و شعر به نثر روان و سلیس، حتی نیاز به جابجایی یک واو هم پیدا می‌کنید؟
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟


🍂 در کنار این هنر شگرف در ایجاز و ساده‌نویسی که گویی شاعر در حال گپ و گفتی خودمانی‌ست، زیرکی و رندی‌اش کمک می‌کند که لطیف‌ترین احساسات شاعرانه را با همین کلمات بسیار ساده و بی‌نیاز به هیچ‌گونه مغلق‌گویی و توصیفات اغراق‌آمیز، منتقل کند:
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم؟
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی!

🍂 از این مثال‌ها هرچه می‌خواهید می‌توانید در ابیات سعدی پیدا کنید و هربار بیشتر به این فکر کنید که این چه اعجازی در زبان است که ساده‌ترین روایت کلامی را به چنین جایگاهی از لطافت شاعرانه رسانده‌است:
گوشم به‌راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب‌خبر بیامد و من بی‌خبر شدم


.


#نقد_ادبی #شعرانه



🌾 @Naqdagin
📗هستی‌شناسی نفی در خیامیت
(۲/۲)
✍🏻 #سینا_جهاندیده

🔻هر یک از این ویژگی‌ها، هم ساختار زبانی خیامیت را می‌سازد و هم تکثیر و ابقای آن را ممکن می‌کند.

🍂 ویژگی «حقیقت‌گویی» خیامیت، نیاز به شخصیتی داشت که فراتر از تاریخ باشد. این ویژگی، سبب شد تا یک انسان تاریخی، تبدیل به انسانی شود که فراتر از تاریخ عصری، به هیئت یک قهرمان یا ضد قهرمان درآید. از این جهت، شخصیت خیام گفتمانی، «اسطوره و حماسی» است. بزرگ شدن این شخصیت اسطوره‌ای، به این دلیل بود تا بتوان حقیقت و راز‌های مگو را از زبانش جاری ساخت. در این شرایط، عمر خیام هم تبدیل به دال شناور می‌شود، چنانکه گفتمان‌ها به‌گونه‌ای با استعاره‌های زندگی او بازی می‌کنند و انواع روایت‌های افسانه‌ای برساخته می‌شود. از این رو، روایت‌های تاریخی و تخیلی، به‌گونه‌ای کنار هم قرار می‌گیرند تا آن چهرۀ آرمانی و مشروعیت‌بخش خلق شود.

🍂 ویژگی «گفتگومندی»، اگرچه خیامیت را متناقض جلوه می‌دهد و شخصیت خیام را پارانویایی باز نمایی می‌کند، اما این گفتمان را هم از نظر زبانی و هم از نظر تاریخی گسترش می‌دهد. منظور از اصطلاح حقیقت‌گویی، این نیست که خیامیت «راز»ی را در اختیار داشت‌است؛ خیامیت از این نظر، گفتمانی «ضد راز» و در مقابل گفتنان‌هایی‌ست که مدعی‌اند که اسرار آفرینش را می‌دانند: اسرار ازل را نه دانی و نه من / وین حرف معما نه تو خوانی و نه من»، بلکه منظور این است که خیامیت، می‌توانست تناقضات گفتمان مسلط را به‌صراحت به زبان آورد. به بیان دیگر، خیامیت با استعاره‌های رازانگیزِ هر گفتمانی که مدعی راز است، بازی می‌کند؛ بنابراین، حقیقت‌گویی در خیامیت، با «صراحت لهجه، ریسک، برهنه‌گویی، توجه به اسرار مگو و طرح معماهایی که گفتمان‌های مسلط میل به آشکار شدن آن ندارند»، رابطه دارد.

🍂 وجود مفاهیمی چون «اسرار ازل، پرده، سوالات هستی‌شناختی بی‌جواب و رازناکی جهان» («ره زین شب تاریک نبردند به روز»)، نشان می‌دهد که این استعاره‌ها، برای خیامیت منشا «بازی» است. در خیامیت، «حقیقت‌گویی» با «نقیضه‌سازی» رابطه دقیق دارد. به همین دلیل، گزاره‌ها و استعاره‌هایی در خیامیت آشکار می‌شود که گزاره‌های گفتمان رقیب است و خیامیت بخاطر نقیضه‌سازی، آن‌ها را دوباره واژگونه طرح می‌کند. حقیقت‌گویی خیامیت هم «نگاه سلبی» را دامن می‌زند و هم «گفتگومندی» این گفتمان را تایید می‌کند.

🍂 حقیقت‌گویی، نه‌تنها در گفتمان خیامیت، بلکه در هر گفتمانی که در برابر گفتمان مسلط قرار دارد، قابل شناسایی‌ست. از این نظر، خیامیت می‌تواند به‌مثابه‌ یک استعاره باشد؛ زیرا حقیقت‌گویی با ناخوداگاه بشر رابطه دارد. هیچ یک از پرسش‌های گفتمان خیامیت، تازه نیست، از این جهت، خیامیت چه در «استدلال» و چه در «نقیضه‌سازی»، کودک‌وار عمل می‌کند. به تعبیر فرویدی، خیامیت به مثابۀ «نهاد در برابر فراخود» است، اما خیامیت، تنها در جامعه‌ای تبدیل به گفتمان می‌شود که وجدان جمعی آن جامعه، نسبت به «بازی‌های نهاد»، حساس است؛ از این رو، بازی نهاد را منع نمی‌کند. از سوی دیگر، خیامیت نیز آگاه است که «فراخود»ی وجود دارد که نسبت به «میل‌ها و خواست‌ها» حساس است و خود را «راز‌ناک» نشان می‌دهد؛ بنابراین حقیقت‌گویی و پرده‌دری خیامیت، خود براساس فشارهای گفتنان مسلط شکل گرفته‌است. در واقع، آشکار شدن خیامیت، خود بیانگر این است که گفتمانِ «اخلاق‌مدار و دین‌مدار مسلط»، از درون دچار تناقض است و حقیقت‌گویی خیامیت، با همین تناقض‌ها شکل گرفته‌است.

🍂 پارسیاستس خیامیت، در نقطۀ مواجه‌شدن با نیستی، با پارسیاستس تصوف تلاقی پیدا می‌کند؛ به عبارت دیگر، میل خیامیت به تصوف، یا برعکس، میل تصوف به خیامیت، نشأت‌گرفته از ساختاری‌ست که «عدم و نیستی و نفی»، بخشی از آن را می‌سازد؛ به همین دلیل، نهیلیسم تصوف نمی‌تواند به نهیلیسم خیامیت نزدیک شود، آن‌گونه که این اتفاق، در شعر حافظ می‌افتد.


#فلسفیدن #نقد_ادبی #خیام


🌾 @Naqdagin | @tabarshenasi_ketab