نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘رازی و خیام: از فرد تا جریان‌های اندیشگی
(۱/۴)
🍂 در گسترۀ فراخ تاریخ اندیشه، آن‌گاه که از چهره‌های برزگ سخن می‌رانبم، همواره دو لایه از واکاوی پیشاروی ماست: لایۀ ظاهری و فردی که به زندگی شخصی و باورهای درونی این اندیشمندان می‌پردازد، و لایۀ ژرف‌تر و ساختاری که «جریان‌های اندیشگی» برآمده از اندیشه‌های آنان را می سنجد و برمی‌رسد‌.

🍂 زکریای رازی و خیام، این دو چهرۀ فروزان اندیشۀ ایرانی، بیش از آنکه به‌سان افرادی مستقل ارزشمند باشند، نمادهای جریان‌های اندیشگی ژرف، دگرگون‌ساز و دگردیسنده‌اند. این نوشتار بر آن است که با گذر از لایۀ فردی و شخصی، به کاوش در آن لحظاتِ ناب و نایاب و تابناکی بپردازد که ایمان سست می‌شود و خرد در اوجِ بی‌پروایی خود، به پرسشگری می‌پردازد - لحظاتی که ما از آنها به‌عنوانِ «لحظات الحاد و سرکشی» یاد می کنیم.

🍂 در برخودد با اندیشه‌های رازی و خیام در سدۀ کنونی، همواره دو رویکرد ناسازگار رویاروی یکدیگر رده برکشیده‌اند: رویکردی که می‌کوشد این چهره‌ها را یکسره در چارچوب باور دینی بگنجاند، و رویکردی که آن‌ها را نمادهای ناباوری و دین‌ستیزی می‌شناساند.

🍂 آقای مسعود باب‌الحوائجی و هم‌اندیشان ایشان، نمونه آشکار رویکرد نخست‌اند که به پشتوانۀ برخی بن‌مایه‌های (منابع) تاریخی می‌کوشند رازی را فیلسوفی باورمند و پایبند به شریعت بشناسانند؛ در برابر، برخی دیگر با بازگشت به گفته‌ها و نوشته‌های منسوب به این اندیشمندان، آن‌ها را درفش‌دارانِ خردگرایی گزاف‌کارانه و حتی الحاد می‌دانند. اما راست آن است که هر دو رویکرد، از درکِ ارزشِ راستین این چهره‌ها به کردارِ نمایتدگانِ "ایده‌های جریان‌ساز" ناتوان هستند.

🍂 آنچه رازی و خیام را به چهره‌هایی ماندگار در تاریخ اندیشه تبدیل کرده، نه زندگیِ ویژۀ آن‌ها، و نه حتی باورهای درونی‌شان، بلکه آن توفانِ اندیشگی‌ای‌ست که به‌نام آن‌ها در تاریخ ثبت شده‌است. این توفان اندیشگی، که گاه در پیکر آثار نوشتاری و گاه در چهرۀ جریان‌های اندیشگی نمودار شده، مرزهای کهن اندیشه را درنوردیده و افق‌های نوینی پیشاروی اندیشمندانِ پس از آنان گشوده‌است.

🔻پرسش دربارۀ اینکه آیا رازی به‌راستی چنین می گفت که:
از کجا و از چه رو شما این سخن را بایسته انگاشته‌اید که کردگار یک گروه برگزیده را به پایگاه برانگیختگی برکشیده و دیگران را نه؟

چرا پیامبران را بر سایر مردم برتری داده و تنها اینان را به راهنمایی مردمان گمارده و همۀ مردم را نیازمند ایشان گردانیده است؟

و از کجا به خود اینچنین پروانه داده‌اید در داناییِ فرزانه‌ترین فرزانگان، که چنین کاری را برای مردم روا بدارد و این کار سنگین و بیدادگرانه را بر برخی از مردم بار کند، تا بدین راه میان مردمان کینه‌توزی‌ها برانگیزاند، و نبردهای سهمگین پدید آورد و مردمان را به ژرفای نیستی و نابودی رهنمون گردد؟


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘رازی و خیام: از فرد تا جریان‌های اندیشگی
(۲/۴)
🔺🔻یا آیا خیام به‌راستی چنین می‌سرود که:
قرآن که مِهین کلام خوانند آن را
گه‌ گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پیاله آیتی هست مقیم
کاندر همه‌جا مدام خوانند آن را

🔺🔻هرچند ارزشمند است، اما نباید ما را از توجه به تأثیر پایدار این "ایده‌ها" (از هر کس که باشند) در تاریخ اندیشه بازدارد. ارزشِ یک اندیشه، نه در گویندۀ آن و نه در باورهای درونی آن گوینده، بلکه در خیزابی‌ست که در دریای اندیشه پدید می‌آورد. برای ژرفنگری بیشتر در این باره، بایسته است به کاوشِ موشکافانه‌تر در بن‌مایه های‌تاریخی بپردازیم. ابوحاتم رازی در "اعلام النبوه" از زبان رازی چنین بازگو می‌کند:
چه‌کس را توان آن نیست که افسانه‌هایی بی‌پایه و بی‌پشتوانه بسازد، بی‌آن‌که دلیل و برهانی نماید؟ مگر آنان که پندار را جای دلیل و برهان گیرند و بی‌ سخنِ استوار، راه را بر گفت‌وگو بندند. هرگاه هماوردی چنین بی‌درایتی پیش نهد، ما از هم‌سخنی با وی کنار می‌کشیم، چرا که وی را نادانی در ربوده و شور خواهش‌های مستانه، سرشتش را آشفته ساخته‌است.

با آنکه ما توان آن داریم که نوشتارهایی برتر از قرآن پدید آوریم، از گونه‌گون سروده‌های شگرف، سخنان ژرف‌ و رساله‌های نغز، از آنگونه که شیواتر، روان‌تر و آهنگین‌تر باشند، اما برتری سخن بر سخن، یا کتابی بر گتابی دیگر، بر بنیادِ سودمندی‌های بسیار است، و در این باره قرآن تهیدست است و چیزی در چنته ندارد! و این را از در سنجش در نثر و نگارش گفتیم ...

اینک به ما پاسخ دهید: کی و کجا پیشوایان شما راه بازشناختنِ خوراک‌های سودمند از زهرهای کشنده را آموزش داده‌اند؟ در کدامین جای از کارکرد داروها سخن گفته‌اند؟ از میان رهنمایان شما، برگ‌ِ کاغذی به ما بنمایید که همچون هزاران برگ از بقراط و جالینوس، دربردارندۀ دانشی سودبخش برای مردم باشد!


کجاست یکی از پیشوایان شما که دانشی دربارۀ گردشِ اختران و انگیزه‌های این جنبش‌ها بازگو کرده‌باشد؟ یا سخنی از سنخ دانش‌های باریک‌نگر و نازک‌اندیش چون هندسه یا دانشی دیگر که با واژه‌ها سروکار دارد؟ آیا هیچ دانشی از زبانِ آنان بازمانده که پیش‌تر ناشناخته بوده و ایشان آن را پدید آورده باشند؟


🔺در این‌جا، با پرسشگری رویاروییم که از خرد یاری می‌جوید، و با سنجه و ترازویِ منطقِ ناب، گفته‌های کهن را بازمی‌سنجد. پرسش‌هایش، نیش‌دار ولی راستین‌اند؛ برخاسته از روان کسی‌ست که نمی‌خواهد کورکورانه و چشم و گوش‌بسته در برابر میراثِ فراداده سر فرود آورد، بل می‌خواهد خود ببیند، خود بیندیشد و خود برگزیند.

🍂 در رباعباتی که به خیام منسوب‌اند نیز با زبانی رویارو می‌شویم فسون‌کار و ژرف‌نگر، که گاه نیش‌آلود و گزنده‌ست، و گاه آکنده از شیوۀ شوخی و تلخیِ اندوه. نگاهی‌ست دوپاره: هم دل‌باختۀ کام‌جویی از لحظۀ لغزان و زودگذر است، و هم سرگشتۀ خاموشیِ رازآلود سپهر؛ نگاهی که میان شورِ زیستن و خموشیِ سربستۀ آسمان، در رفت‌وآمدی پرسش‌گرانه است. رباعیات او میدانِ برخوردند: میان شور زندگی و خاموشی رازآلود مرگ، میان کشش باده و سنگینی دهر، میان خرد و دل، میان بودن و نبودن.

🍂 سخنان منسوب به رازی، فارغ از درستی یا نادرستی انتساب‌شان به او، نمایانگرِ "جریان‌های اندیشگی"ست که در آن دوران در کار بوده‌اند و خود را به این چهره‌ها منتسب می‌کرده‌اند. ارزش این بازگفت‌ها نه در درستی انتساب آنها به محمدبن زکریای رازی، بلکه در تاثیرگذاری‌شان است. همین که چنین ایده‌هایی در متون تاریخی ثبت شده و ستیهندگانی هم‌پایۀ ناصرخسرو، ابوحاتم رازی و حتی ابوریحان بیرونی را به پاسخ‌گویی واداشته، گواهی‌ست بر توانمندیِ این اندیشه‌ها و نفوذ آن‌ها در سپهر اندیشگیِ آن دوران. آیا می‌توان از کنارِ این مسئله به‌سادگی گذشت و تنها به درستی یا نادرستی انتساب این بازگفت‌ها پرداخت؟!

🔻دربارۀ خیام نیز گواه همین پدیده هستیم. رباعیاتی که بی‌باکانه و هم‌هنگام، دین و کفر را به چالش می‌کشند و در برابر تیغ تیز پرسش می‌نهند:
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان که را بود زهره این

 و از چرخ بیچاره سخن ساز می‌کنند و آدمی را در جهانی پوچ و تهی از معنا می‌نمایانند. حتی اگر همۀ این سروده‌ها از آن خود خیام نباشد، جریان اندیشگی‌ای پدید آورده‌اند که بالیده و از خود چهرۀ خیام فراتر رفته‌است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘رازی و خیام: از فرد تا جریان‌های اندیشگی
(۳/۴)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

🔺این جریان اندیشیدن که می‌توان «خیامی‌گری» نامید، نمایانگر شیوه‌ای‌ست از بودن در جهان که نه در کالبدهای خشک فلسفی می‌گنجد، و نه به ساده‌انگاری توده‌وار تن می‌دهد. این نگرش، همچون خود رباعیات خیام، در مرزِ میانِ خندیدن و گریستن، دانستن و ندانستن، و پذیرفتن و انکار کردن، در نوسان است. خیامی‌گری یعنی سرودنِ چنین نغمه‌های پارادوکسیکالی: هم آگاهی از نیست‌شوندگی هستی، هم شوریدن بر این آگاهی، هم نوشیدن از جام مِی زیر چرخ کبود، هم دانستن این‌ که این نیز گذراست. این ابیات، فارغ از اینکه از آنِ چه کسی باشند، همچون پتک‌هایی بر صخرۀ سترگِ سنت کوبیده شده‌اند و شکاف‌هایی کارساز پدید آورده اند که بازتاب آن تا به امروز ما رسیده‌است. چنین است دربارۀ رازی‌گری.

🍂 اما آهنگ ما از دم‌های الحاد چیست؟ آن لحظه های زودگذر، اما پاینده در تاریخ و فرهنگ، که ایمان را به چالش می‌کشند - نه همچون بی‌دینی سازمان‌یافته و سامان‌مند، بلکه همچون رستن‌ شکاف‌هایی که از دل باروی سنت سر بر می‌آورند. این رخنه‌های فروزان، هرچند خُرد و ناپایدار، راه را برای تابیدن پرتو خرد به تاریک‌کده‌های خشک‌اندیشی می‌گشایند.

🍂 در این لحظه‌های آذرخش‌گون، "ایمان" چونان درختی که تندبادی بنیادش را برکنده باشد، از ابهت دیرینش می‌افتد، پیمان‌های نانوشته‌ای که سده‌ها ستون جهان‌بینی بودند، چونان برگ‌های پاییزی پراکنده می‌شوند، سخن‌های مقدسی که روزگاری "حقیقت ناب" می‌نمودند، اینک در برابر پرسش‌های ساده‌ای چون "چرا؟" و "به چه سان؟" گنگ می‌شوند. در این دم‌های بی همتا، باورهای دیرینه‌سال، نه همچون یقین‌های دست‌نخورده، که هم‌چون گزاره‌های سنجیدنی در آزمون‌گاهِ خرد آشکار می‌گردند. آنچه روزگاری بی‌هیچ چون‌وچرا مقدس می‌نمود، اکنون در کوره‌ پرسش‌های بنیادین گداخته می‌شود. این‌جاست که اندیشه از بند عادت‌های کهنه می‌گسلد و بر پهنۀ بی‌کران تردید روشنگر بال می‌گشاید.

🍂 این لحظات ناب اندیشگی گاه در پیکر فلسفه‌ای سامان‌مند رخ می‌نهند، مانند آنچه در آثار منسوب به رازی دیده‌ایم، و گاه در کالبد شعر و ادبیات می‌شکفند، چنانکه در رباعیات خیام هویداست. در هر دو صورت، با پدیده‌ای دیریاب در تاریخ اندیشه رو‌به‌روییم: لحظه‌ای که ایمان، دلیریِ به پرسیدن از خویش را می‌یابد و خرد، گستاخیِ اندیشیدن مستقل از وحی و سنت را به‌دست می‌آورد. اینجاست که خرد، از نهان‌خانه و کنجِ پستوی خاموشی برون می‌جهد، و گام در میدانِ زیست و کارزارِ یک فرهنگ می‌نهد.

🍂 در نوشته‌های منسوب به رازی، این دم‌های الحاد در پیکر پرسش‌هایی ژرف و بنیادین رخ می‌نهند: دربارۀ چیستی برانگیختگی، ارزش‌سنجی معجزه‌ها، و توان و مرزهای خردِ آدمی. رازی با دلیری و بی‌باکیِ بی‌مانند می‌پرسد:
"اگر خرد آدمی را توان بازشناسی نیکی از بدی‌ست، دیگر چه نیاری به پیام‌آوران آسمانی؟"

🔺این پرسشِ سربسته اما ژرف، همچون سنگی‌ست که در آب راکد باورهای دیرین فرو می‌افتد و موج‌هایی پی‌درپی پدید می‌آورد. رازی در این لحظه‌های الحاد، نه چونان یک ملحد، بلکه همچون جست‌وجوگری تیزبین رخ می‌نماید؛ آنکه آهنگ فرود آمدن به ژرفنای باورهای خویش را دارد، تا از تیرگیِ پیروی به فروغِ دانایی گذر کند.

🔻در برابر، خیام این لحظه‌ها را در پیکرِ سروده و با زبانی نمادین بازمی‌گوید. آن رباعی‌ها که به گمان برخی، چیزی بیش از ستایشِ مِِی‌نوشی و باده‌گساری نیستند، در ژرفا، پرسش‌هایی بنیادی دربارۀ هستی و نیستی و چیستی و آماجِ کار و بارِ جهان پیش می‌کشند. آنجا که می‌سراید:
این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌است
در بند سر زلف نگاری بوده‌است
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌است

نه تنها با نازک‌کاری چامه‌سرایانه، نگاره‌ای از رنج‌های آدمی را فراپیش می‌نهد، که پرسشی هستی‌شناختی از جایگاهِ خاکیان در این جهانِ ناپیدا-کران را پیش می‌کشد. این دم‌های شاعرانه، هرچند از زیبایی ادبی بهره‌ورند، بارِ گران اندیشه‌های فلسفی را نیز بر دوش می‌کشند.

🍂 ویژگی بی‌همتای این دم‌های کمیاب اما تابناک، در اندیشۀ رازی و خیام، گذرا بودن و در همان حال، پایدار بودنِ آن‌ها در گسترۀ فرهنگ است. مانند اخگری که در آسمانِ تیرۀ شبی تابستانی می‌درخشد و گرچه تنها به مژه‌برهم‌زدنی ناپدید می‌شود، اما نگاره‌اش در جان بیننده برای همیشه نقش می‌بندد. این دم‌‌‌های شگرف، هرچند شاید در زیستِ اندیشگی یک اندیشمند کوتاه باشند، کارسازی‌شان می‌تواند سده‌ها بپاید و فراخنایِ روزگاران سِپَسین را درنوردد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘رازی و خیام: از فرد تا جریان‌های اندیشگی
(۴/۴)
🍂 فرق این دم‌ها با الحاد سازمان‌یافته در همین ناپایداری و خودانگیختگی‌شان است. الحادِ سازمان‌یافته -که آن هم در این فرهنگ‌ جایی در خورِ خویش دارد- مانند کاخی استوار است که با نقشه و اندازه ساخته می‌شود؛ ولی این دم‌های الحاد، مانند گل‌های خودرو هستند که ناگهان از میان سنگ‌های خاره‌ سنت سر-برمی‌آورند. این فرق گوهرین، موجب می‌شود که این لحظه‌های خودرو، کمتر در آماج تیغ کین و انکار قرار گیرند و بی‌آواز اما کارساز و بی‌هنگام، ولی بنیان‌کن، در پیکر سنت رخنه کنند و اخگرهای تازه‌ای از اندیشه و بازاندیشی را در دل آن بیفروزند.

🍂 در چنین دم‌های ناب خردورزی، فرزانگانی چون رازی و خیام (یا هر نام دیگری که چنین ایده‌ها یا اندیشه‌های ژرفی را آفریده‌است)، نه‌تنها دگرگونی‌های ژرف در سپهر اندیشه پدید آوردند، بلکه خود به نمادهای تابناک پرسش‌گری و ژرف‌نگری بدل شدند. ایشان با گام نهادن در راه آزاداندیشی، از مرزهای تنگ آیین‌های هم‌روزگار با خویش فراتر رفتند و افق‌های نوی پیش روی جویندگان حقیقت گشودند.

🍂 این دو چهرۀ فروزان به‌سان نمایندگان چنین ایده‌هایی، هرچند در زمینۀ کوشش‌های اندیشگی با همدیگر فرق دارند، هر دو در گسترۀ توفان‌‌‌خیز اندیشه‌های نو جای دارند. رازی با نگرش‌های دانش‌بنیان و فلسفی خویش، با نقد بنیادین باورهای دینی، در پی برپایی خردمحوریِ ناب در سپهر خداشناسی بود. او انگاره‌های دینی را بی‌باکانه به پرسش کشید، تا آنجا که به نقدِ «مفهوم پیامبری و بعثت/برانگیحتگی» پرداخت. در نوشتارهایش به‌روشنی می‌خوانیم که «خداباوری» می‌باید بر بنیاد «خرد و برهان» استوار باشد، نه بر «پیروی کورکورانه». خیام نیز بر همین راه است. اما پرسش‌های ژرف او در جامۀ «چامه‌های نغز و اندیشه‌سروده‌ها» رخ نموده‌اند. او نه‌تنها ساختارهای دینی را به چالش می‌کشد، که با نمایاندن گذرا بودنِ زندگی، آدمی را به رویارویی با این واقعیتِ گزنده فرا-می‌خواند. رباعیات او با آن زبان گزنده و بی‌همتا، هم نومیدیِ ژرفش از جهان را می‌نمایاند و هم تلاشی‌ست برای آشکار ساختنِ بیهودگیِ همۀ بندها و بافته‌های بشری.

🍂 آنچه این دو فرزانۀ خردگرا را سزاوار سپاس‌داشت می‌سازد، نه‌تنها نگرشِ ژرف‌نگرانه‌شان به ساختارهای دینی، که پیش‌کشیدن پرسش‌های بی‌باکانه‌ای‌ست که به نیوشندگان اندیشه، دلیری ویژه‌ای می‌بخشد. پرسش‌هایی که هم خردورزی را ارج می‌نهند و هم آدمی را به پذیرفتن تردیدهای بنیادین خود فرامی‌خوانند. پرسش‌هایی که هم بر خردی بیش و کم رها شده استوارند، هم آدمی را به دیدارِ تردیدهای ناگزیر در راه شناخت فرا-می‌خوانند.

🍂 نکته‌ درخور توجه آن که، شک‌ورزی و نقد سنت در اندیشۀ خیام و رازی، نه از جنسِ ستیهندگی کورکورانه با دین یا سنت، بلکه همچون فرایندی‌ست که به چهره‌ای فلسفی و خردمندانه به آدمی امکان می‌دهد، تا درک و تجربه‌ای ژرفتر از حقیقت پیدا کند و به پرسش‌های بنیادین بپردازد. چنین ژرف‌اندیشی‌هایی، در پهنۀ تاریخ چونان چشمه‌ساران زاینده جوشیده‌اند. این دو خردورز فرزانه، نه‌تنها در کاوش گوهرِ شناخت کوشیدند، که در گسترشِ آن به جهان، نقشی یگانه بر دوش کشیدند.

🍂 بدین‌سان، ایده و ژرف‌اندیشی‌هایی که این دو خردورزِ ایرانی تا به امروز نمایندگی می‌کنند، همچنان در زهدان دگردیسی‌های اندیشگی زنده‌اند و هر یک تندبادی سهمگین در سپهرِ اندیشه و شناخت برانگیخته‌اند که هم پرسش‌هایی بنیادین را برافراخته و برافروخته‌اند، که همچنان‌ ارزش اندیشیدن دارند. این دو فرزان ایرانی، در تاریک‌خانۀ تقلید و خشک‌اندیشی روزگار خویش، چراغ‌داران خرد پرسشگر و سنجشگر بودند. پرسش‌هایی که از ژرفای نوشتارهایشان سر برمی‌آورد، تاکنون در اندیشۀ راست‌جویان زنده‌مانده و چراغی‌ گشته‌اند روشنگر در تاریک‌راه‌های اندیشه.

🍂 این دو فرزانۀ ایرانی از پیشروان بی‌همتای اندیشۀ فلسفی در جهان‌اند که با دلیریِ بی‌مانند در برابر هرآنچه بی‌پرسش پذیرفته می‌شد، ایستادند و از کارِ بزرگ پرسش‌گری هرگز بازنایستادند. ایشان درفش‌داران آن جریان ژرفِ اندیشگی‌اند که آدمی را به واکاوی و سنجشِ همۀ بدیهی‌نموده‌ها فرا می‌خوانند. آنها نه شخص، که نمایندۀ ایده‌هایند و همین ایده‌های توفنده‌اند که راهبر آینده‌اند.


📻 روشنفکران ایرانی و خیام
📺 «مرگ و زندگی» در اندیشۀ خیام
📺 ابن راوندی و زکریای رازی
📕خیام؛ خداناباور یا ندانم‌گرا؟
📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ | ۳۶ تا ۴۶)
📕حقیقت‌گویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شراب‌خواری خیام و تفکر؟
📕هستی‌شناسی نفی در خیامیت
📕خیام؛ خداناباور یا ندانم‌گرا؟
📕عمر خیام پرومته‌ ایران
📕آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی بوده؟
📻 فلسفۀ خیام (یکم) (دوم) (سوم) (چهارم)

.


#نقد_اسلام #فلسفیدن #خیام #رازی #زکریای_رازی #فلسفه #اندیشه #نقد_دین #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۴۷)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۲)

🔺این گشودگی به علم و دانش در دورۀ اسلامی، به‌شدت متاثر از الگویِ «ساسانی-ایرانیِ» گشودگی به روی ملت‌ها بود (تجربۀ «کلیه و دمنه» برای نمونه و همیاری‌های فرهنگی با رومیان در همۀ زمینه‌ها، به‌ویژه کمک گرفتن از آنان در پرورش پادشاهانی مانند بهرام گور)، و تنها مختص به دوران اسلامی نبود، علیرغم همۀ سیاه‌نمایی‌ها (سیاه‌نمایی چپ‌های ایرانگریز و کانال‌هایی مانند مدرسه که با وجود فیلسوفانی مانند پولس پارسی، معتقدند حتی یک برگۀ فلسفه هم در ایران وجود نداشته‌است)، ایران ساسانی با پذیرش و استفاده از دستاوردهای علمی دیگر تمدن‌ها، به‌ویژه یونانی‌ها، هندی‌ها و میان‌رودانی‌ها، فرآیند ترجمۀ متون علمی را آغاز کرده‌بود. ترجمه‌های گسترده‌ای که به‌ویژه در زمان خسرو انوشیروان، از زبان یونانی به زبان پهلوی صورت گرفت، نشانگر این گشودگی‌ست.

🍂 علاوه بر این، ایرانیان در دوران ساسانی به‌طور فعال در فرآیند توسعۀ علوم نیز مشارکت داشتند و تأثیرات بزرگی در پزشکی، فلسفه، ریاضیات و دیگر حوزه‌های علمی داشتند. اینکه دانشگاه گندی‌شاپور و مدرسۀ آتن به‌عنوان بزرگترین مراکز تولید علم در دورانِ پسینِ باستان شناخته می‌شوند، امری نیست که بتوان به‌سادگی از آن گذشت. متون و دستاوردهای علمی در این دوران، نه‌تنها در قلمروی ایران، بلکه در سراسر جهان اسلام (همواره با پیشتازی ایرانیان) مورد استفاده قرار گرفتند.

🍂 این گشودگی و پذیرندگی در دوران ساسانی، در دوران اسلامی نیز ادامه یافت و به‌ویژه در فرآیند ترجمه‌های انجام‌شده توسط برمکیان به اوج رسید. برمکیان که در دربار عباسیان نقش برجسته‌ای داشتند، به‌ویژه در زمینه‌های فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم، به ترجمه و انتقال علم از زبان‌های مختلف به عربی کمک کردند. در حقیقت، آنها با تاسیس مراکز علمی در بغداد، نه تنها علم را به جهان اسلام منتقل کردند، بلکه با ایجاد تعاملات علمی میان ملت‌ها و فرهنگ‌ها، به گسترش و تکامل علوم در دوران اسلامی کمک شایانی کردند.

🍂 این جریان گشودگی به علم، نه‌تنها به ترجمه و بازتولید علوم محدود نشد، بلکه ایرانیان در بسیاری از حوزه‌ها، خود به تولید و نوآوری‌های علمی پرداختند. برای مثال، در پزشکی، ایرانیان پس از ترجمۀ متون پزشکی یونانی و هندی، توانستند با افزودن دستاوردهای خود، آثار بزرگی مانند "کتاب قانون" ابن‌سینا را به‌وجود آورند که تأثیرات فراوانی در دنیای اسلام و حتی اروپا داشت. این روند نشان می‌دهد که ایرانیان نه‌تنها در عرصۀ علمی به انتقال و بازتولید دانش‌های پیشین پرداختند، بلکه خود نیز به‌طور فعال در تولید و گسترش علوم نقش داشتند.

🍂 در نهایت، می‌توان گفت که نقش ایرانیان در فرآیند انتقال و گسترش علوم، بویژه از طریق برمکیان، به‌طور واضحی نشان‌دهندۀ الگوی گشودگی به علم و دانش است. این گشودگی، نه‌تنها در دوران ساسانی، بلکه در دوران اسلامی ادامه داشت و ایرانیان در هر دو دوره، نه‌تنها بعنوان مقلد، بلکه بعنوان اعتلادهندگان و نوآوران در حوزه‌های مختلف علمی و فرهنگی شناخته شدند. این رویکرد گشودگی به‌روی دیگر تمدن‌ها و استفاده از دستاوردهای علمی آنها، به‌ویژه در حوزه "تجارب الامم" (تجارب ملت‌ها)، نقشی بنیادین در تکامل و گسترش علم در سطح جهانی ایفا کرد.

🍂 پیشرفت علمی و فرهنگی در دنیای اسلام به‌ویژه در دوران عباسیان، همواره یکی از موضوعات بحث‌برانگیز در تاریخ‌نگاری این دوره بوده است. این پیشرفت‌ها را "دلواپسان اسلام" عموما به «تاثیرات دین اسلام، قرآن و احادیثِ منسوب به پیامبر اسلام» نسبت داده‌اند، ولی تاکید بر الگوی «ساسانی-ایرانیِ» گشودگی به روی ملت‌ها، ایده و نقطه‌نظر نغزی در حوزۀ پژوهش‌های ایرانی‌ست که راقم این سطور برگزیده‌است، و تا جایی که اطلاع دارد، کسی پیش‌تر، بدین شیوه، به تحلیل نسبت ایران و اسلام نپرداخته‌است (یا لااقل نگارنده از چنین پژوهش‌هایی مطلع نیست). در این جستار، هدفِ من گشودن این ایدۀ نغز، از افق ایرانیِ فهمِ این مناسبات بوده‌است. پیشرفت علوم در دورۀ اسلامی، بیشتر از آنکه تحت تأثیر قرآن و احادیث باشد، تحتِ تأثیر الگوی ایرانیِ (بزرگمهری-انوشیروانی) گشودگی به روی علوم بود.

🍂 این الگو به‌عنوان یک ایدۀ جهان‌شمول در تاریخ ایران و تمدن اسلامی، شرطِ امکانِ پیشرفت در این دوره بود. در واقع، تاریخ ایران و پیشرفت‌های علمیِ آن، می‌تواند با این اصل توضیح داده‌شود که هرگاه ایران از این ایده و الگو پیروی کرده‌است، اعتلا یافته و هرگاه از آن روی برگردانده‌است، شاهد افول و پسرفت بوده‌است.

(ادامه دارد)

📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ و پاسخ دکتر محسن بنائی | ۳۶ تا ۴۶)

.


#نقد_اسلام #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۴۸)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۳)

🍂 در دوران ساسانی، ایران با توجه به موقعیت جغرافیایی‌اش، "چهار-راهِ حوادث" و مرکز تلاقیِ تمدن‌های مختلف بوده‌است. این دوران به‌ویژه در زمان پادشاهی خسرو انوشیروان، شاهد گشوده‌شدنِ دروازه‌های علمی و سیاسی به‌سوی تمدن‌های دیگر، از جمله رومی‌ها و یونانی‌ها و هندی‌ها و میان‌رودانی ها بود. در این زمان، ایران ساسانی با جمع‌آوری و ترجمۀ متون علمی از سایر تمدن‌ها، همچون یونانی، سریانی، هندی و چینی، بستری فراهم آورد که منجر به حفظ و انتقالِ دستاوردهای علمی و فلسفی این تمدن‌ها در نسل‌های بعدی شد. این گشودگی به‌روی دیگر تمدن‌ها، نه‌تنها در عرصه‌های علمی، بلکه در عرصه‌های فرهنگی و فلسفی نیز به‌صورت چشمگیری به‌ شکوفایی ایران کمک کرد.

🍂 از این‌رو، الگوی ایرانی گشودگی به روی علم و فرهنگ‌های دیگر، یک شیوۀ جهان‌شمول در تاریخ ایران بود که همواره منجر به ارتقاء و پیشرفت‌های چشمگیر در ابعاد مختلف تمدن ایرانی می‌شد. این الگو که در دوران ساسانی، به‌ویژه در عرصه‌های علمی و فلسفی، ظهوری دیگر-باره داشت، در حوزۀ توسعه دانش‌ها، تا زمان‌های بعد از آن، به‌ویژه در دوران عباسیان، ادامه یافت.

🍂 چنانکه گفته شد، در دورۀ اسلامی، ایرانیان نقش محوری در انتقال و گسترشِ علوم به جهان اسلام داشتند. برمکیان، یکی از خاندان‌های ایرانی که در دربار عباسیان نفوذ داشتند، نقشی کلیدی در این فرآیند ایفا کردند. آنان که خود از خانواده‌های ایرانی با ریشه‌های فرهنگی و علمی عمیق بودند، در بغداد، بسترهای علمی و فلسفی مهمی را برای ترجمه و انتقال علوم از زبان‌های مختلف به زبان عربی فراهم آوردند. در واقع، نقش برمکیان و خاندان‌ها و وزیرانِ پس از آنها، را می‌توان به‌عنوان پیگیری و گسترشِ همان الگوی ساسانی-انوشیروانی گشودگی به روی علوم در نظر گرفت. این گروه از ایرانیان، به‌ویژه در عرصه‌های فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم، با استفاده از منابع علمی یونانی، هندی و پهلوی (بخصوص میراث گندی شاپور) به ترجمه و انتقال این علوم به جهان اسلام پرداختند. آن‌ها با تمرکز بر ایدۀ «گشودگی به روی تمدن‌های دیگر»، نه‌تنها انتقال دانش را تسهیل کردند بلکه سبب تکامل و توسعه‌ علوم در دوران اسلامی نیز شدند.

🍂 پیشرفت‌های علمی در دوران اسلامی، به‌ویژه در زمان خلافت عباسیان، نه‌تنها به‌دلیل وجود برخی تفاسیر منابع دینی، بلکه بسیار فراتر از آن، به‌دلیل پیروی از همان الگوی ایرانی-ساسانیِ گشودگی به روی علم و فرهنگ‌های دیگر بوده‌است. در واقع، پیشرفت‌های علمی در جهان اسلام، به‌دلیل گشودگی به روی ملت‌های مختلف و استفاده از تجارب آنان در زمینه‌های مختلف علمی ممکن شد. این الگو، که در دوران ساسانی به‌خوبی در عرصه‌های مختلف علمی و فرهنگی مطرح شده‌بود، در دوران اسلامی نیز (به‌ویژه توسط ایرانیان) در دربار عباسیان دنبال شد.

🔺بنابراین، می‌توان گفت که پیشرفت علوم در دوره اسلامی بیش از آنکه تحت تاثیر قرآن و حدیث باشد، تحت تاثیر الگوی ساسانی-ایرانیِ گشودگی به روی علوم و تجارب ملت‌‌ها قرار داشت؛ سرمشق اصلی این جنبش نه محمد بلکه بزرگمهر-انوشیروان بود!

🍂 در این دوره، همانطور که در دورۀ ساسانی، ایرانیان با استفاده از علوم دیگر تمدن‌ها، به تولید و نوآوری در علم پرداختند، در دوران اسلامی نیز این گشودگی و پذیرندگی نسبت به علوم خارجی، باعث شکل‌گیری ایده‌ها و دستاوردهای بزرگِ علمی شد.

🍂 بحران افول از ایدۀ گشودگی به تک‌سویه‌نگری، به‌ویژه در دوران سلجوقی رخ داد، زمانی که عقلانیت و گشودگی به‌روی علوم خارجی، با ظهورِ نظریات و تفکراتی مانند نظریات غزالی که بر «اصالت دینی» تأکید داشت، به چالش کشیده‌شد.

🍂 غزالی با تاکید بر شریعت و مقاومت در برابر عقلانیت و فلسفه، به‌طور مستقیم با آن الگوی ایرانی-ساسانیِ گشودگی به روی علوم مقابله کرد. او با اصرار بر «تفکرِ تک‌بعدی اسلامی» و «گریز از تعامل با دیگر تمدن‌ها»، موجی از انقباض علمی - فرهنگی در تاریخِ ایران ایجاد کرد که در نهایت، به افول دانش‌ها و نوآوری‌های علمی در این سرزمین انجامید. البته او در این زمینه تنها نبود، او فقط بهترین سخنگوی این ایده و این جریان فرهنگی بود. در این دوره، ایران بجای پیروی از الگوی «گشودگی به روی ملت‌های دیگر»، درگیرِ «انزوا و خودمحوری» شد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۴۹)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۴)

🍂 جنگ «شریعت‌ و تصوف» با «عقلانیت»، که در تاریخ ایران و جهان اسلام به‌ویژه در آثار غزالی و سپس در دوران‌های بعدی برجسته شده‌است، در حقیقت باید ذیل این الگوی عام‌ترِ «گشودگی یا فروبستگی به روی ملت‌ها» فهم شود. در دوران‌هایی که ایرانیان به‌دنبال تجارب علمی و فلسفی ملت‌های دیگر بودند و بیش از هر چیز بر روی نوشتن کتاب هایی چون "تجارب الامم" تاکید داشتند، رشد و اعتلا را تجربه می کردند، اما زمانی که این تجارب، به‌ویژه در حوزه‌ عقلانی و فلسفی، نادیده گرفته شد و تنها به شریعت و تفسیر تک‌سویه‌نگرانه آن توجه شد، ایران وارد دوران رکود و افول علمی شد.

🍂 در واقع، تاریخ علم در یران را می‌توان به‌گونه‌ای توضیح داد که هرگاه ایرانیان به گشودگی به روی تجارب دیگر ملت‌ها، به‌ویژه در حوزه‌های علمی و فلسفی توجه کرده‌اند، شاهد دوران‌های اعتلا و پیشرفت بوده‌اند، اما زمانی که بر روی تجربه و تفکرِ محدود به یک امتِ ویژه، مانند تجربۀ امت اسلام، به‌طور تک‌سویه‌نگرانه تأکید کردند، افول آغاز شده‌است.

🍂 به‌طور کلی، تاریخ ایران نشان می‌دهد که پیشرفت‌های علمی و فرهنگی این سرزمین، همواره به‌طور مستقیم با الگوی ایرانیِ گشودگی به روی علوم و تجاربِ دیگر ملت‌ها مرتبط بوده‌است. این الگو البته جهان‌شمول است و اعتبارش را از ایرانیت نمی گیرد. اهمیت ایران در دوره‌ای خاص، تاکید بر این الگوی جهان‌شمول و نهادسازی برای آن، متناسب با بسترِ وجهِ تیماردارِ فرهنگ ایرانی است. هرگاه ایرانیان این الگو را پیگیری کردند، شاهدِ دوران‌های اعتلا و رشد بوده‌اند، اما هرگاه از آن منحرف شدند و بر تجربه‌ای تک‌سویه‌نگرانه تأکید کردند، افول و رکود آغاز شد. «جنگ شریعت با عقلانیت» در تاریخ ایران را باید به‌عنوان نشانه‌ای از این انحراف از الگوی «گشودگی به روی علوم و ملت‌ها» در نظر گرفت. فراتر از بحث راجع‌به عقلانیت یا شریعت بحث گشودگی یا فروبستگی به روی تجارب امت های دیگر است. این نقطۀ کانونیِ ادعایِ راقم این سطور است.

🍂 در بررسی سیر تمدن‌ها، آنچه مایۀ اعتلا و پویاییِ یک فرهنگ می‌شود، نه صرفاً انباشتِ دانسته‌های پیشین، بلکه گشودگیِ ساختاری آن تمدن به روی تجاربِ دیگر ملت‌هاست. تاریخ نشان داده‌است که جوامعی که درهای خود را به روی خرد و دانشِ جهانی گشوده‌اند، همواره مسیر تکاملِ فکری و شکوفایی علمی را پیموده‌اند، حال آنکه هرگاه این گشودگی به «تعصب، انحصارگرایی و فروبستگی» تقلیل یافته، همان جوامع به ورطۀ ایستایی و انحطاط افتاده‌اند. اگر این الگوی کلی را بر تاریخ ایران منطبق کنیم، درمی‌یابیم که برهه‌های درخشان دانش و فرهنگ در این سرزمین، همواره با ادواری هم‌زمان بوده است که در آن‌ها، عقلانیت آزادانه مجالِ بروز یافته و دانش ایرانی در تعاملی خلاق با اندیشه‌های دیگر ملت‌ها قرار گرفته‌است. اما هرگاه که این تعامل به محاق رفته و انحصارگرایی ایدئولوژیک یا شریعت‌محوریِ متصلب جای آن را گرفته، انحطاط و ایستایی فرهنگی سر بر آورده‌است.

🍂 این استدلال، البته چیزی فراتر از یک «تحلیلِ تاریخیِ» صرف است. آنچه در اینجا مطرح می‌شود، نه فقط یک توصیف از گذشته، بلکه یک «اصلِ عقلانی» است که از حیث منطقی نیز قابل دفاع است. عقلانیت در ذات خود نیازمندِ «آزمون، گسترش و بازبینیِ مداوم» است و این فرآیند بدونِ «مواجهه با دیدگاه‌های متکثر» امکان‌پذیر نیست. در واقع، هر منظومۀ دانشی که تنها به درونِ خود متکی باشد و از هرگونه مواجهۀ انتقادی با دیگر نظام‌های فکری پرهیز کند، بتدریج به نوعی «خودبسندگی کاذب» دچار می‌شود و با تبدیل شدن به یک «نظام بسته»، «فرسودگی و تکرار» در آن اجتناب‌ناپذیر خواهد شد.

🔺نمودِ بارز این خودبسندگی را می‌توان در «گرایشِ ضدعلمی‌»ای یافت که در سنت‌های دینی‌ای همچون اسلام، بویژه در آموزۀ «لا رَیبَ فِیهِ» (هیچ تردیدی در آن نیست) بازتاب یافته‌است. چنین گزاره‌ای، که کتابی را از هرگونه «تردید، بازنگری یا اصلاح» برکنار می‌داند، در تقابلِ بنیادین با جوهرۀ «تفکرِ تئوریک» و «روش‌شناسی عقلانی» است، چراکه علم به‌طور ماهوی بر «شک، آزمون‌پذیری و امکان ابطال» استوار است. از این رو، هر تمدنی که الگوی معرفتیِ خود را بر چنین گزاره‌هایی بنا کند، ناگزیر در مسیرِ «تصلب و ایستایی» قرار می‌گیرد و دیگر نه نیازی به مواجهه با دیگر منظومه‌های دانشی احساس می‌کند، نه پذیرای «تجاربِ نوین» خواهد بود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۰)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۵)

🍂 تاریخ تمدن اسلامی، و به‌ویژه تاریخ ایران، نمونۀ روشنی از این قاعدۀ عام است. دوران زرینِ علم و فلسفه در تمدن اسلامی زمانی رخ داد که این تمدن با ایستادن بر سنتِ علمیِ گندشاپور و شیوۀ نهادسازی آن و با بهره‌گیری از سنت‌هایِ علمیِ ایرانی، یونانی و هندی، بستری را برای رشد اندیشه‌های نو فراهم کرد. در این میان، ایران بواسطۀ سنتِ تاریخیِ خود در نهادسازیِ علمی، نقشی کلیدی ایفا کرد و مراکزی چون گندی‌شاپور، نظامیه‌ها و رصدخانۀ مراغه، نمونه‌هایی (ضعیف‌تر) از این سنت بودند. اما افول این دوران، دقیقاً هنگامی آغاز شد که نوعی انحصارگرایی شریعت‌مدار، جایگزینِ این سنت شد و هرگونه دانش‌ورزیِ مستقل که از حوزۀ تعریف‌شدۀ دینی فراتر می‌رفت، طرد گردید.

🍂 فراتر از تحلیل‌های تاریخی، می‌توان این اصل را از منظرِ فلسفی نیز مستدل کرد. اگر تمدن را بمثابه‌ یک «کل زنده» در نظر بگیریم، همان‌گونه که ارگانیسم زنده برای رشد و تکامل نیازمندِ «تعامل با محیط» خود است، یک تمدن نیز برای پویایی، نیازمندِ مواجهۀ مستمر با «دیگر نظام‌های دانشی» است. بسته‌شدن این تعامل، درست همانندِ بسته شدنِ یک سامانۀ زیستی، چیزی جز مرگ تدریجی را در پی نخواهد داشت.

🍂 این همان نکتۀ کانونی‌ست که باید آن را به‌مثابه‌ یک اصل کلی در تحلیلِ افول یا شکوفایی تمدن‌ها به‌کار گرفت. از این منظر، جنگ «عقلانیت» و «شریعت» در تاریخ ایران را نباید صرفاً به‌عنوان یک نزاع میان دو جریان فکریِ درون‌تمدنی فهم کرد، بلکه باید آن را نشانه‌ای از رویارویی کلان‌تر میان دو الگویِ «گشودگی» و «فروبستگی» دانست؛ نزاعی که تعیین‌کنندۀ سرنوشتِ یک تمدن است.

🍂 اگر شکسپیر، با آن ژرف‌اندیشیِ تراژیک‌ خود، سرنوشتِ فرد را در دوراهی "بودن یا نبودن" خلاصه کرد، در بستر تمدن‌ها، این پرسش بنیادین شکل دیگری می‌یابد: "گشودگی یا فروبستگی؟ مسئله این است!" چراکه حیاتِ یک تمدن، نه در بقایِ صرفِ آن، بلکه در «کیفیتِ حضورش در جهانِ دانش و فرهنگ» سنجیده می‌شود. تمدنی که «راه گشودگی» را برمی‌گزیند، به بی‌کرانۀ اندیشه و تجربۀ بشری می‌پیوندد و در پویاییِ مداومِ خویش، مرزهای شناخت را درنوردیده و زایندگیِ علمی و فرهنگی را استمرار می‌بخشد. اما تمدنی که در «دامِ فروبستگی» می‌افتد، به‌تدریج خود را از اکسیژن تفکر محروم ساخته و در انزوای خودساخته، به‌تدریج رو به زوال می‌رود.

🍂 چنانکه گفتیم، این دوگانه، بیش از آنکه یک «گزارۀ تاریخی» باشد، یک «اصل فراگیر تمدنی» است. تاریخ، کتابی‌ست که هر صفحه‌اش نشان می‌دهد چگونه جوامعی که درهای خود را به روی تبادلِ معرفتی و علمی گشوده‌اند، شکوفا شده‌اند و چگونه آن‌هایی که حصاری از جزمیت و تصلب به دور خود کشیده‌اند، رو به پژمردگی نهاده‌اند. ایران، در این میان، نمونه‌ای آموزنده است. دوره‌هایی که این سرزمین، با پذیرش دستاوردهای یونانی، هندی و سایر تمدن‌ها، به نهادسازی و تولیدِ علمی دست زد، عصری از درخشش را رقم زد. اما هرگاه که سنتِ عقلانی جای خود را به تصلب مذهبی داد، دوران انحطاط آغاز شد.

🔺در مرکز این سقوط، یک اصل ویرانگر نهفته است: «توهمِ خودبسندگی». این توهم، که در تاریخ اندیشۀ دینی در اسلام، نمونه‌های بارزی از آن را می‌توان یافت، خود را در آموزه‌هایی همچون «تردیدناپذیری قرآن»، «کافی‌بودن آن برای هدایت بشر» و نیز تصورِ این کتاب چون «تنها راه نجات» (چنان‌ک کانال مدرسه با تکیه بر به‌اصطلاح «تفسیرِ هفت‌لایه‌ایِ» خود از قرآن، چند بار تکرار کرده‌است)، چنین رویکردی، که یک متن یا عقیده را «فراتر از شک، آزمون و بازنگری» قرار می‌دهد، دقیقاً نقطۀ مقابلِ «روح تفکر فلسفی و علمی» است، که همواره بر مبنای «پرسش‌گری و بازبینیِ مداوم» رشد می‌کند. در جایی که «هیچ تردیدی در آن نیست»، دیگر جایی برای خردورزی نمی‌ماند، و جایی که خرد خاموش شود، چراغ تمدن نیز بی‌فروغ خواهد شد.

🍂 به همین دلیل، سرنوشتِ تمدن‌ها نه در پیروزی یا شکست در جنگ‌ها، بلکه در انتخابِ یکی از این دو مسیر رقم می‌خورد: یا گشودگی به روی دانشِ جهانی و مشارکت در گفت‌وگوی بزرگِ تمدن‌ها، یا فروبستگی در دایرۀ بستۀ «قطعیت‌های غیرقابل پرسش».

🍂 این گسست میان دو الگوی «گشودگی» و «فروبستگی»، که در دوره‌های تاریخی ایران، به‌ویژه در دوران گذار از ساسانیان به عباسیان و سپس از عباسیان به سلجوقیان، رخ داد، به‌خوبی نشان می‌دهد که پیشرفت علمی، هرگز صرفا زاییدۀ یک «نظام فکریِ بسته و متکی بر آموزه‌های دینی» نبوده‌است، بلکه محصول یک «جریانِ چندفرهنگی و چندجانبه» بوده، که ایرانیان در بسط و شکوفایی آن نقش کلیدی داشته‌اند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۱)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۶)

🍂 اگر در دوران انوشیروان، دانشگاه گندی‌شاپور نمادِ این گشودگی به‌سوی دانشِ جهانی بود، در دوران برمکیان و وزرای ایرانیِ عباسیان، این نقش به "بیت‌الحکمه" انتقال یافت، اما این مسیر در نهایت با چرخش به‌سوی انحصارگراییِ مذهبی، دچار رکود و افول شد. از همین رو، بررسی جایگاه ایران در این تحولات تاریخی، نه از دریچۀ ایدئولوژیک، که از منظرِ پویایی‌های تمدنی، تصویری دقیق‌تر از عواملِ پیشرفت و رکود ارائه خواهد داد.

🍂 تصوراتِ رایجِ دربارۀ «عصرِ زرینِ دانش‌ها در قلمرویِ حکومت اسلامی» اغلب بر مبنای برداشت‌هایی استوارند که دستاوردهایِ علمیِ دوران عباسی را نتیجۀ تشویق و ترغیبِ دینی و ارزش‌هایِ قرآنی می‌دانند. بسیاری معتقدند که قرآن و احادیثِ منسوب به محمد بن عبدالله، منبعِ الهام‌بخشِ اصلیِ پژوهش‌های علمی و فلسفی بوده‌اند، اما بررسی‌های عمیقِ تاریخی نشان می‌دهد که جریانِ علمی این دوره، ناشی از یک فرآیندِ چندبعدی و چندفرهنگی بوده‌است، فرآیندی که در آن، الگوی ایرانیِ «پذیرشِ تجاربِ ملت‌های دیگر»، به‌عنوان یک اصلِ بنیادی و راهنما نقش‌آفرین بوده است.

🍂 در واقع، شکوفایی علمی در دوران عباسی، هرچند از برخی تفسیرهای خاص از آموزه‌های دینی تأثیر پذیرفت، اما بیش از هر چیز، ریشه در تجربه و فرهنگ‌های پیشین ایران داشت. از دیرباز، ایرانیان در تعامل با تمدن‌های مختلف، همواره رویکردی مدبرانه در پذیرش دانش و تجربیات دیگر ملت‌ها از خود نشان داده‌‌بودند. این گشودگی به روی ملت‌ها، حتی به روی دشمنان، در سر-به-سرِ شاهنامه قابل مشاهده است. به‌عنوان نمونه، پرورش بهرام گور در میان اعراب، سپس اعزام او به روم، و در نهایت نشستنِ او بر تختِ شاهی ساسانی، تنها یک رویدادِ شخصی یا اتفاقی در زندگیِ یک شاهزاده نبود، بلکه بازتابی از یک سیاستِ کلان و اندیشه‌ای عمیق در تاریخ ایران بود: «پذیرندگی، گشودگی و توانایی آموختن از دیگر ملت‌ها». این ماجرا نه‌تنها سرنوشت یک فرد، بلکه مسیرِ سیاستِ خارجی و فرهنگیِ یک امپراتوری را ترسیم می‌کند.

🔻بهرام، پیش از نشستن بر تخت شاهی، میان اعراب پرورش یافت و آداب و رسوم، شیوه‌های جنگاوری و سبک زندگی آن‌ها را از نزدیک تجربه کرد. سپس به روم فرستاده شد تا از دانش و شیوه‌های حکمرانی و نظامی رومیان بیاموزد. این تصمیم دربار ساسانی از دو جهت مهم بود:

۱) از نظر سیاسی، سپردن او به اعراب، باعث ایجاد پیوندی عمیق با قبایل عرب شد که بعدها به‌سود ساسانیان تمام شد. همچنین، اعزام او به روم، نوعی دیپلماسیِ نهان بود که به ایران امکان می‌داد تجربه‌ای بی‌واسطه از قدرتِ رقیب خود داشته باشد.

۲) از نظر فرهنگی، این ماجرا نشانه‌ای از پذیرش ایده‌های نو بود. ایران نه‌تنها از فرهنگ خود پاسداری می‌کرد، بلکه از تمدن‌های دیگر می‌آموخت، آن‌ها را درونی می‌ساخت و به غنای فرهنگی خود می‌افزود. بهرام گور، پس از رسیدن به تاج و تخت، همان روحیه گشودگی و پذیرندگی را ادامه داد. در دوران حکومت او، تبادلات فرهنگی میان ایران و جهانِ اطرافش شدت گرفت. این نگاهِ باز و پذیرنده را می‌توان در اسطوره‌ها و روایت‌های مرتبط با او نیز مشاهده کرد: در منظومۀ «هفت پیکرِ» نظامی، بهرام با هفت زن از هفت ملت ازدواج می‌کند. این نه‌تنها نمادی از لذت‌جویی شخصی نیست، بلکه یک تصویرِ تمثیلی از سیاستِ ساسانیان در تعامل با ملت‌های مختلف است. این زنان، که هر یک قصه‌ای از «خرد، عشق و زندگی» را روایت می‌کنند، بازتاب‌دهندۀ آمیختگی فرهنگی و تبادل اندیشه‌ها میان ایران و سرزمین‌های همسایه‌اند.

🍂 بهرام گور در دوران فرمانروایی‌اش کوشید، ایران را از رکود بیرون بکشد و با بهره‌گیری از آموزه‌های روم و تجربیات زندگی در میان اعراب، سیاستی تازه در پیش گیرد. این دوره از تاریخ، یکی از نمونه‌های بارز سیاست تعامل فرهنگی است که در ایران به شکلی مدبرانه اجرا شد.

🔻ماجرای پرورش بهرام و حکومت او نشان می‌دهد که ایرانِ آن زمان، برخلاف بسیاری از حکومت‌های بسته و انزواگرا، بجای طرد ملت‌های دیگر، با آن‌ها وارد تعامل می‌شد و می‌آموخت. این سیاست موجب شد ایران ساسانی بتواند:
▪️از نقاط قوت رقبا و همسایگان خود آگاه شود و آن‌ها را در ساختار خود بگنجاند؛
▪️پیوندهای فرهنگی و دیپلماتیک گسترده‌ای ایجاد کند که به ثبات و قدرت حکومت کمک می‌کرد؛
▪️تمدنی چندلایه و غنی را شکل دهد که بر منطقه و جهان تأثیرگذار باشد.

🍂 این اندیشه، نه فقط در دوران باستان، بلکه در سراسر تاریخ ایران قابل‌مشاهده است. پذیرندگی در برابر فرهنگ‌های دیگر، چه در دوران باستان و چه در دوران اسلامی، همیشه یکی از ویژگی‌های متمایز فرهنگ ایرانی
در دوران اوج بوده‌است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مقابلۀ حافظ و خیام با اسلام (++)


📺 حافظ و یزید؛ عبدی مسلم یا منتقد اسلام؟
📕
حافظ و یزید؛ امامِ روشنفکری دینی
📕حافظ و تمسخر شخصیت‌های قرآنی
📕یا جام باده یا قصه کوتاه!
📕حافظ و رندی
📕انسانی فراسوی قرآن و مکتب - صمد و صنم نزد حافظ-
📺
تمسخر نمادهای شریعت -مضمون‌پردازی بی‌باکانۀ حافظ-
📺 حافظ از غیب خبری نمی‌دهد
📺 آیا حافظ زرتشتی شده‌بود؟
📺 آن شبِ قدری که گویند اهل خلوت امشب است

📻 خیام؛ ناقدی رادیکال‌تر از روشنفکران ایرانی
📕رازی و خیام: از فرد تا جریان‌های اندیشگی
📕خیام؛ خداناباور یا ندانم‌گرا؟
📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ | ۳۶ تا ۴۶)
📕حقیقت‌گویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شراب‌خواری خیام و تفکر؟
📕هستی‌شناسی نفی در خیامیت
📕خیام؛ خداناباور یا ندانم‌گرا؟
📕عمر خیام پرومته‌ ایران
📕آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی بوده؟
📺 ابن راوندی و زکریای رازی
📺 «مرگ و زندگی» در اندیشۀ خیام
📻 فلسفۀ خیام (یکم) (دوم) (سوم) (چهارم)

.


#نقد_اسلام #ایران #حافظ #خیام



🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۲)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۷)

🔺 این نگاه باز، گشوده و پذیرنده که در سیاست‌های بهرام گور جلوه‌گر شد، در دوره انوشیروان به شکل ساختاری‌تر و نظام‌مندتری دنبال شد. اگر بهرام از تجربه زندگی در میان اقوام گوناگون و بهره‌گیری از دانش و مهارت‌های دیگر ملت‌ها سود جست، انوشیروان این رویکرد را به سطحی بالاتر برد و آن را در سیاست‌گذاری‌های کلان علمی و اداری کشور نهادینه کرد.

🍂 تاسیس مراکزی چون گندی‌شاپور، که محل تجمع پزشکان، فیلسوفان و دانشمندان از تمدن‌های مختلف بود، بازتاب همان سیاست گشودگی و پذیرندگی بود که ساسانیان را از بسیاری از همسایگانشان متمایز می‌ساخت.

🍂 این نظام فکری و ساختار فرهنگی، پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، همچنان به حیات خود ادامه داد و در قالب دستگاه اداری خلافت عباسی بازتولید شد. چنان‌که خاندان برمکی، که از دل همین سنت ایرانی برخاسته بودند، در قرون نخستین اسلامی، نه‌تنها سازماندهی اداری خلافت را بر عهده گرفتند، بلکه بنیانگذاران یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های علمی در تاریخ جهان اسلام شدند.

🍂 این رویکرد که در دوره‌های پیشااسلامی شکل گرفت و سپس در دوران خلافت عباسی به اوج خود رسید، در سازماندهی نهادهای علمی و ترجمه متون و ایجاد زیرساخت‌های پژوهشی نقش بسزایی داشت. از این منظر، ورود وزرای ایرانی به دربار عباسی - به ویژه ظهور خاندانهایی چون برمکیان، سهلیان و نوبختیان - نقطه عطفی در انتقال و بروز دانش‌های چندگانه از زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف بود.

🍂 در این جستار، با پرداختن به ابعاد تاریخی، فرهنگی و سازمانی، سعی کردیم تا نشان دهیم که چگونه الگوی ایرانی پذیرش تجارب ملت‌ها، به عنوان نیروی محرکه اصلی جنبش علمی در دوران عباسی ظاهر شد و در نهایت چگونه این الگو توانست تأثیرات بلندمدتی بر ساختارهای علمی و اداری جهان اسلام بگذارد. همچنین به بررسی علل افول این روند و پیامدهای فرهنگی آن پرداخته شد.

🍂 تمدن ایران پیش از ورود اسلام از نظر فرهنگی و اداری به یکی از پیشرفته‌ترین تمدن‌های زمان خود محسوب می شد. شاهان ساسانی با بهره‌گیری از تجربه‌های گذشته، نه تنها در امور نظامی و سیاسی بلکه در زمینه‌های فرهنگی و علمی نیز الگوهای نوینی را ارائه دادند. از جمله این الگوها، می‌توان به دوره انوشیروان اشاره کرد. انوشیروان به عنوان فرمانروایی مدیر و مدبر، سیاست‌هایی اتخاذ کرد که تکیه بر پذیرش دانش‌های متنوع و تعامل با فرهنگ‌های دیگر را در پی داشت.

🍂 در دوران انوشیروان، نهادهایی همچون دانشگاه گندی‌شاپو به عنوان مراکز تبادل فرهنگی و علمی شکل گرفتند. این مراکز با دعوت از دانشمندان مختلف، از جمله یونانیان، هندیان و حتی نمایندگان فرهنگ‌های بومی ایران، فضایی فراهم ساختند که در آن دانش آزادانه دست به دست می شد. این سیستم چندبعدی در پذیرش و انتقال دانش، زمینه نوآوری‌های بعدی را فراهم آورد و بعدها الگوی اصلی اداره علمی در دوران اسلامی گردید. توجه داشته باشیم که ساختار این نهادهای علمی کمتر به مدارس یونان و روم‌ شباهت داشتند و در مهد اسلام، یعنی مدینه نیز هیچ خبری از نهادهای تولید علم نبود.

🍂 یکی از مهم‌ترین دستاوردهای تمدن ساسانی، فعالیت‌های ترجمه‌ای و نگهداری از دانش‌های قدیمی بود. دانشمندان ایرانی با ترجمه متون علمی یونانی و هندی به زبان پهلوی، پایه‌های نظام علمی را مستحکم کردند. این ترجمه‌ها نه تنها به حفظ آثار بزرگ تمدن‌های گذشته کمک کردند بلکه بذرهای اندیشه‌های نو را در دل جامعه ایرانی نهادینه ساختند.

🍂 این فعالیت‌های ترجمه‌ای، نشان‌دهنده این واقعیت است که ایرانیان همواره در پی کسب دانش از منابع مختلف بوده‌اند و از محدودیت‌های زبانی و فرهنگی فراتر رفته‌اند. تجربیات این دوره‌های پیشااسلامی، به عنوان یک سرمایه فرهنگی، پس از ورود اسلام به ایران، به سرعت مورد بهره‌برداری قرار گرفت و به عنوان سنگ بنای ساختارهای علمی و اداری جدید به کار رفت.

🍂 با پایان صد و اندی سال سکوت علمی دوران محمد، خلفای راشدین و امویان، با برآمدن خلافت عباسی، تغییرات بنیادینی در ساختارهای حکومتی و فرهنگی جهان اسلام به وجود آمد. برخلاف امویان که بیشتر بر فتوحات و گسترش سرزمین‌ها تمرکز داشتند، عباسیان تصمیم گرفتند تا دستگاه دولتی خود را از نو تنظیم کنند. در این میان، تجربه و دانش ایرانیان به عنوان عاملی کارآمد در سازماندهی امور کشور و اداره امور علمی به چشم آمد.

🍂 ورود وزرای ایرانی به دربار عباسی، به ویژه ظهور خاندانی مانند برمکیان، نقطه عطفی در تاریخ خلافت به شمار می‌آید. این خاندان ایرانی با استفاده از سنت‌های پیشین خود در مدیریت اداری و فرهنگی، ساختارهای نوینی را بنا نهادند که باعث تحول در سیستم دولتی و علمی شدند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۳)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۸)

🔻خاندان برمکی، به عنوان نمایندگان اصلی الگوی ایرانی در دربار عباسی، نقشی کلیدی در راه‌اندازی نهادهای علمی داشتند. فعالیت‌های آن‌ها در زمینه‌های مختلف قابل بررسی است:

▪️تاسیس دارالحکمه‌های متعدد: برمکیان با ایجاد مراکز پژوهشی در بغداد و شهرهای مهم دیگر، بستری را فراهم آوردند تا دانشمندان از اقوام و زبان‌های مختلف گرد هم آیند. این دارالحکمه‌ها محلی برای ترجمه، تفسیر و تبادل افکار بودند.

▪️مدل‌سازی ساختار اداری: ساختارهای دیوانی و اداری که بر مبنای سنت‌های ساسانی شکل گرفته بودند، توسط برمکیان به کار گرفته شدند. این سیستم‌ها با بهره‌گیری از تجربیات پیشین ایرانی، از یک سو نظم و هماهنگی در اداره امور را ایجاد کردند و از سوی دیگر زمینه رشد علمی را تسهیل نمودند.

▪️ترجمه و انتقال دانش: برمکیان به ترتیب‌دهی و سازماندهی فعالیت‌های ترجمه‌ای پرداختند. آن‌ها متون یونانی، هندی و حتی آثار پیشااسلامی را از زبان‌های بومی به عربی برگرداندند. این فعالیت‌ها به ایجاد یک بستر علمی چندفرهنگی منجر شد که بعدها تاثیرات بلندمدتی بر جریان‌های علمی در سراسر جهان اسلام گذاشت.

🍂 برمکیان نه تنها به انتقال دانش کمک کردند، بلکه با ایجاد ساختارهای پژوهشی و اداری، الگویی برای سایر نهادهای علمی در دوران بعدی عرضه نمودند. این الگو نشان‌دهندۀ تعهد به پذیرش و ادغامِ تجربیات مختلف است که بیش از همه، از سنت‌ِ علمی گندی‌شاپور سرچشمه می‌گرفت.

🔻یکی از مهم‌ترین دستاوردهای دوران عباسی «نهضت ترجمه» بوده‌است. این نهضت که با همکاری دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان به‌اجرا درآمد (این مهمترین نکته و البته مخالفِ روحِ اخلاقیاتِ قرآنی در برحذر داشتن از دوستی و همیاری با نامسلمانان بود -مثلا ن.ک آیۀ ۵۱ مائده) زمینه انتقال گستردۀ متون علمی و فلسفی از زبان‌های یونانی، هندی و پهلوی به عربی را فراهم ساخت. اهمیتِ این فرآیند به چند نکته کلیدی برمی‌گردد:

▪️حفظ و گسترش دانش‌های پیشین
: ترجمه‌های انجام شده، منابع ارزشمندی از دانش‌های قدیمی را به نسل‌های بعد منتقل کردند. این متون، پس از ترجمه، نه‌تنها مورد استفادۀ علمای اسلامی قرار گرفتند، بلکه باعث بروز نوآوری‌های علمی و فلسفی شدند.

▪️ایجاد تبادل فرهنگی: نهضت ترجمه، پلی میان تمدن‌های مختلف ایجاد کرد. دانشمندان غیرمسلمان مانند مسیحیان نستوری و مترجمان یهودی در کنار دانشمندان مسلمان به ترجمه و تفسیر متون پرداختند. این همکاری‌های چندفرهنگی، به شکوفایی یک فرهنگ علمی جامع منجر شد.

▪️تأثیر بر ساختارهای علمی: فعالیت‌های ترجمه باعث تاسیسِ مراکز پژوهشی و آموزشی در سراسر جهان اسلام شد. «دارالحکمه‌»های بغداد و سایر مراکز علمی، نه‌تنها بستر نگهداری دانش را فراهم کردند، بلکه از طریق برگزاری مجامع و بحث‌های علمی، نوآوری و تبادل ایده‌ها را به شکوفایی رساندند و زمینه‌ساز پیشرفت‌های علمی و فلسفی شدند.

🔻یکی از ویژگی‌های شاخص نهضت ترجمه، حضورِ فعالِ دانشمندان از اقوام و مذاهب مختلف بود. ایرانیان زرتشتی، مسیحیان نستوری و یهودیان با توانایی‌های زبانی و آشنایی عمیق با متون اصلی، به ترجمه و تفسیر آثار علمی کمک کردند. این فرآیند چندجانبه به چند طریق اثرگذار بود:

▪️انتقال دانش فلسفی: متون فلسفی از طریق مترجمانی چون «ابن مقفع» به زبان عربی وارد محافل علمی شدند. این امر باعث شد که فلسفۀ یونانی نه تنها حفظ شود، بلکه به‌عنوان پایه‌ای برای گسترش اندیشه‌های نوین در جهان اسلام مطرح گردد.

▪️پیشرفت در علوم پزشکی: ترجمۀ متون پزشکی از زبان‌های یونانی و هندی توسط دانشمندان ایرانی و نستوری، موجب پیشرفت‌های چشمگیری در علوم پزشکی شد. این ترجمه‌ها باعثِ گردآوری دانش‌های قدیمی و توسعه نظریات نوین پزشکی گردید.

▪️تأثیر بر علوم ریاضی و نجوم: متون ریاضی و نجومی که از ایران، یونان و هند به دست آمده بودند، از طریق ترجمه به عربی و سپس به سایر زبان‌ها، موجبات رشد علم ریاضی و نجوم در خلافت عباسی را فراهم ساختند.

🔺این «تعامل چندفرهنگی» و «تبادل آزاد دانش»، نه‌تنها منجر به حفظ میراث‌های علمی پیشین شد، بلکه به ایجاد بسترهای نوین فکری برای پژوهش‌های بعدی انجامید. به‌عبارت دیگر، «نهضت ترجمه» به عنوان موتور محرکه دانش نوین در خلافت عباسی، تأثیری بی‌بدیل در شکل‌گیریِ اندیشه‌های علمی و فلسفی داشت.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۴)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۹)

🔻از مهم‌ترین عوامل موفقیت جنبش علمی عباسی، ایجاد «ساختارهای اداری کارآمد» بود که از الگوی ایرانی ناشی می‌شد. در دوره برمکیان، با بهره‌گیری از سنت‌های دیوانی و سازمان‌های مدیریتی ساسانی، ساختارهایی به‌وجود آمد که زمینۀ پیشرفتِ علمی را تسهیل می‌کردند. برخی از ویژگی‌های این ساختارها عبارتند از:

▪️ساماندهی دقیق امور دولتی: ساختارهای دیوانی و اداری که بر مبنای مدل‌های ایرانی تنظیم شده‌بودند، به نظم و هماهنگی در ادارۀ قلمرو کمک شایانی نمودند. این نظمِ اداری موجب آزادسازی فضا برای فعالیت‌های علمی و پژوهشی گردید.

▪️تاسیس و حمایت از دارالحکمه‌ها: دارالحکمه‌های بغداد و سایر مراکز مشابه، نه تنها به عنوان مراکز ترجمه بلکه به عنوان نهادهای پژوهشی و آموزشی به کار گرفته شدند. این نهادها با فراهم آوردن امکانات لازم، شرایط لازم برای تبادل آزاد ایده‌ها و توسعه نظریات علمی را فراهم کردند.

▪️ترویج همکاری بین دانشمندان: ساختارهای اداری نوین، فضایی را ایجاد کردند که در آن دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان می‌توانستند با مداخله های سیاسی-دینی کمتری به تبادل افکار بپردازند. این همکاری میان افراد با پیشینه‌های دینی و نژادی متفاوت، زمینه ظهور ایده‌های نو و بینارشته‌ای را فراهم ساخت.

🔻الگوی مدیریتی ایرانی که در دوران ساسانی و توسط برمکیان به کار گرفته شد، تأثیرات عمیقی بر سازمان‌های علمی و اداری بعدی در جهان اسلام داشت. این مدل‌ها از چند جهت قابل توجه هستند:

▪️ساختارهای ایرانی همواره بر انعطاف‌پذیری و پذیرش تغییر تاکید داشتند. این ویژگی به مدیران اجازه می‌داد تا با تغییر شرایط سیاسی و فرهنگی، سیستم‌های اداری را متناسب با نیازهای زمان تطبیق دهند.

▪️در الگوی ایرانی، انتخاب افراد شایسته و متخصص برای مناصب کلیدی امری اساسی محسوب می‌شد. این رویکرد باعث شد تا افراد با دانش و تجربه، در عرصه‌های مختلف علمی و مدیریتی ایفای نقش کنند و بستر رشد علمی ایجاد شود.

▪️مدل‌های سازمانی ایرانی به‌گونه‌ای طراحی شده بودند که فضای مشترکی برای تبادل نظرات و ایده‌ها میان اعضای جامعه ایجاد کنند. این ویژگی موجب شد تا فعالیت‌های پژوهشی و نوآورانه در بین افراد مختلف تقویت شود.

🔺این ویژگی‌های سازمانی، در کنار حمایت‌های مالی و اداری، به شکوفایی علمی دوران عباسی کمک شایانی نمودند و الگویی برای حکومت‌های بعدی از جمله سامانیان و حتی اندلس فراهم آوردند.

🔻با گذشت زمان و تغییر شرایط سیاسی، فضای فکری و علمی جهان اسلام دچار تغییراتی شد که به افول جنبش علمی انجامید. یکی از مهم‌ترین عوامل این تغییر، فشارهای ناشی از جنبش‌های دینی و حملات فکری به فلسفه و علوم تجربی بود. در این زمینه، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) در اواخر دوره عباسی و به‌ویژه پس از دوران برمکیان، ظهور متکلمین و فقهای محافظه‌کار موجبات محدودسازی فعالیت‌های علمی را فراهم ساخت. نظریاتی مانند آنچه در "تهافت الفلاسفه" توسط غزالی ارائه شد، فلسفه و علوم تجربی را به عنوان تهدیدی برای هویت دینی معرفی نمودند.

ب) دانشمندانی که در مسیر انتقال و نوآوری علمی گام برمی‌داشتند، از جمله ابن‌سینا، ابن راوندی و رازی، تحت فشار قرار گرفتند و آثار آن‌ها به دلایل مختلف ممنوع یا محدود گردید. این اقدامات باعثِ کاهشِ انگیزه پژوهشی در میان نسل‌های آینده شد.

پ) با تاکید بر تفسیر تک‌بعدی دین و تکیه صرف بر منابع نص محور دینی، فضای فکری به سمت انحصارگرایی حرکت کرد. این تغییر نگرش منجر به از بین رفتن تبادل آزاد ایده‌ها و کاهش تعامل با دانش‌های خارجی گردید. تاثیر فشارهای فکری تنها در حوزۀ نظری محدود نماند؛ بلکه پیامدهای آن به صورت اجتماعی و فرهنگی نیز آشکار شد.

🍂 زمانی که فضای فکری به سمت تعصب و انحصارگرایی متمایل شد، پژوهش‌های بین‌رشته‌ای به شدت دچار رکود گردید. در مقابل، در دوره‌هایی که مدل پذیرش چندفرهنگی حفظ شده بود، نوآوری و خلاقیت به اوج خود می‌رسید. در نتیجه فشارهای فکری، بسیاری از نهادهای علمی و اداری که پیشتر با الگوی ایرانی و چندفرهنگی اداره می‌شدند، باز به الگوهای قدیمی و تک‌بعدی بازگشتند؛ برای نمونه به گرایش محمد به "ضاله‌سازی" از کتبِ پیشینیان، از جمله بیزاری او از خواندنِ تورات (ن. ک «تاریخ علوم‌ عقلی در تمدن اسلامی»، ذبیح الله صفا) و انجیل و گرایشِ علی به نابودسازی کتاب‌ها: "کتاب‌های پیشینیان را از بین ببرید" (ن.ک: تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص ۲۵۱، به نقل از کتاب "جامع علم و فضل").

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۵)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۲۰)

🔺این تغییر نگرش، باعث شد که زمینه رشد و شکوفایی علمی تضعیف شود. یکی از پیامدهای منفی انحصارگرایی فکری، کاهشِ تعاملاتِ فرهنگی و تبادلِ دانش با دیگر ملت‌ها بود. در نتیجه، جامعۀ علمی دچار انزوای فکری گردید و از بهره‌مندی از دستاوردهای تمدن‌های خارجی محروم شد.

🔻این تغییرات، نه‌تنها تاثیری منفی بر جریان علمی دوران پس از عباسی داشت، بلکه باعث شد که شکوفایی علمی و فرهنگی در بخش‌هایی از جهان اسلام به شدت کاهش یابد. اگرچه دوران مرکزی‌گرایی در خلافت‌های بعدی موجب رکود علمی شد، اما مناطقی که از کنترل مستقیم قدرت مرکزی فاصله داشتند، همچنان الگوی پذیرش چندفرهنگی و تعامل آزاد را حفظ کردند، به‌عنوان مثال:

▪️در حکومت سامانیان که در شرق ایران حاکمیت داشتند، فضای علمی با بهره‌گیری از سنت‌های مدیریتی برمکی و الگوی ایرانی به اوج خود رسید.
🔺🔻به یاد داشته باشیم که تقریباً در همان دوره، طاهریان ایرانی به نابودی کتاب‌های ایرانی دامن می‌زدند و حتی در همان قلمرو ایرانی که بر پایه شریعت شکل گرفته بود، رکود علمی سایه افکنده بود، برای نمونه:
▪️عبدلله بن طاهر دستور داد که کتاب «وامق و عذرا» را که داستانی ایرانی بود که در زمان انوشیروان گردآمده بود در آب انداختند؛ زیرا که گفت:
«ما غیر از قرآن و حدیث پیامبر، چیزی نمی‌خوانیم و این کتاب که نوشتۀ مغان است پیش ما مردود است. پس فرمود که در قلمرو او هر جا که تصانیف عجم باشد جمله را بسوزانند» (تذکره الشعرا، ص ۲۶).


▪️در سال‌های پایانی سده بیستم، خمینی، رهبر انقلاب اسلامی، نیز گرایش‌هایی مشابه با سرسلسله‌ طاهریان، یعنی طاهر بن حسین، نشان داد. چنانکه طاهریان در قرن سوم هجری، با تکیه بر شریعت، به نابودی میراث مکتوب ایران باستان دامن زدند، خمینی نیز در کتاب «کشف‌الاسرار» و سایر مواضع خود، مجوس‌ها (زرتشتیان) و فرهنگ ایران پیش از اسلام را مورد حمله قرار داد. او فرهنگ ایرانی پیش از اسلام را «شرک» و «در تقابل با اسلام» معرفی کرد و «میراث فکری و آیینی زرتشتی» را بی‌ارزش دانست. این رویکرد، همان‌گونه که در دورۀ طاهریان به حذف آگاهانۀ سنت‌های فکریِ ایرانی منجر شد، در دوران پس از انقلاب نیز به کوشش‌هایی در راستای تضعیف و طرد عناصر غیراسلامی از حافظۀ تاریخی و فرهنگی ایران انجامید.

🍂 گرایش به «حذفِ عناصر هویتیِ سایر تمدن‌ها و گروه‌های دینی»، همواره یکی از ویژگی‌های گرایش‌های «نص‌محورِ» اسلامی، در ایران و دیگر تمدن‌ها بوده‌است. در بسیاری از موارد، این جریان‌ها با استناد به متون مقدس، فرهنگ‌های پیشین را یا کاملاً حذف یا به حاشیه راندند. برای نمونه، تمدن‌های مصری و سریانی، که زمانی از مراکز بزرگ دانش و فرهنگ بودند، در مواجهه با چنین رویکردهایی، هویت مستقل خود را تقریباً به‌طور کامل از دست دادند.

🔺بااین‌حال، ایرانیان، برخلاف این تمدن‌ها، موفق به حفظ بخش بزرگی از هویت فرهنگی خود شدند، و این امر نه به‌دلیل «تساهلِ حکومت‌های شریعت‌محور» (می‌دانیم که خلفای راشدین، و بخصوص امویان، از هیچ کوششی برای در هم کوبیدنِ هویتِ فرهنگیِ ایرانیان، فروگذار نکردند)، بلکه به‌خاطر «جنبش‌های مقاومت فرهنگی» همچون «شعوبیان» و در ادامه، حضور متفکرانی در تراز جهانی مانند «فردوسی، نظامی و دیگر شاهنامه‌نویسان و مشعل‌داران فرهنگ ایرانی» بود. این اندیشمندان، نه‌تنها با حفظ و بازآفرینی عناصر ایرانی، بلکه با تبدیل آن‌ها به بخشی از فرهنگ جهانی، زمینه‌ای را فراهم کردند که هویت ایرانی، باوجودِ هجوم ایدئولوژی‌های حذفی، همچنان زنده بماند.

▪️سامانیان با ایجاد نهادهای پژوهشی و تشویق به ترجمۀ متون خارجی، توانستند زمینه شکوفایی علمی را در مناطقی آزادتر از سیطره دستگاه خلافت فراهم کنند.

▪️در سرزمین‌های دور از قلب خلافت عباسی، همچون اندلس نیز، فضای فکری نسبتاً آزادتر و پذیرای تجارب مختلف باقی ماند. اندلسیان با تکیه بر مدل‌های اداری ایرانی و سازماندهی نهادهای علمی، موفق شدند که تبدیل به مرکز جدیدی برای علم و هنر شوند (ن‌.ک «ایران در اسپانیای مسلمان»، شجاع الدین شفا). در مناطق مختلف ایران، حتی پس از افول وزرای بزرگ، سنت‌های چندفرهنگی و پذیرشِ دانش‌های خارجی به شکل‌های مختلف ادامه یافت. این تجربه نشان می‌دهد که الگویِ ایرانی در پذیرش تجارب ملت‌های دیگر، نه‌تنها در دوران عباسی، بلکه در دوره‌های بعدی نیز به عنوان عاملی کلیدی در رشد علمی موثر بوده‌است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۶)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۲۱)

🔻درس‌های تاریخی الگوی ایرانی پذیرشِ دانش و تجارب خارجی، امروزه نیز می‌تواند چراغِ راه برای جوامع معاصر باشد. در عصر جهانی‌شدن و فضای آزاد اینترنتی (چیزی که برای نظام شیعی و اسلام‌محور و انحصارطلب، و در عین حال انزواگرای ج.ا، کمترین معنایی ندارد)، تعامل میان فرهنگ‌ها و انتقالِ آزاد ایده‌ها، به یکی از ملزوماتِ پیشرفتِ علمی تبدیل شده‌است. برخی از نکات کلیدی در این زمینه عبارتند از:

الف) همانطور که الگوی ایرانیِ در گذشته موجب تبادل آزاد دانش میان ملت‌ها شد، امروزه نیز باید تلاش شود تا پژوهشگران از کشورهای مختلف بتوانند با یکدیگر همکاری کنند و از تجارب یکدیگر بهره ببرند؛

ب) انحصارگرایی فکری و تکیه صرف بر منابع درون‌زاد و نص‌محوری، منجر به رکود و کاهشِ نوآوری می‌شود. به همین دلیل، سیاست‌گذاران و مدیران علمی باید از تجربیات گذشته عبرت بگیرند و فضایی باز برای پژوهش‌های بین‌رشته‌ای و چندفرهنگی فراهم آورند؛

پ) ارزش‌های فرهنگی هر جامعه، در تعامل با سایر تمدن‌ها به اوج خود می‌رسند. از این رو، پذیرش و ارج نهادن به میراث‌های فرهنگی و علمی کشورهای دیگر می‌تواند محرکی برای نوآوری و رشد علمی در سطح جهانی باشد. این درس‌های تاریخی، امروزه نیز می‌توانند زمینه‌ساز تحولات مثبت در عرصه علم و فناوری شوند؛ چرا که تنها در فضایی که تبادل آزاد ایده‌ها و تجارب مدنظر قرار گیرد، می‌توان به دستاوردهای بزرگ نوین دست یافت.

🔻در میانِ دیدگاه‌های موجود دربارۀ «دوران زرین علم» در خاورمیانه، برداشت‌هایی وجود دارد که به‌اشتباه، دستاوردهای علمی این دوره را منحصراً حاصلِ تشویق‌های دینی می‌دانند. چنین دیدگاهی:
- کوشش‌های علمی را به توصیه‌های مذهبی و تفسیرهای محدود از قرآن و حدیث فرو‌می‌کاهد؛
- نقش تعیین‌کنندۀ مترجمان و دانشمندان غیرمسلمان را نادیده می‌گیرد؛
- و سازوکارهای نهادی، مدیریتی و برنامه‌ریزی‌شده‌ آن دوران را به حاشیه می‌راند؛
🔺اما بررسی دقیق تاریخ نشان می‌دهد که علیرغم اهمیت برخی تفسیرهای منابع دینی، الگویِ پذیرش چندفرهنگی و سازماندهی بر مبنای سنت‌های ایرانی، همان رکن اساسی شکوفایی علمی در دوران عباسی بوده است.

🔻بسیاری از روایت‌ها بر نقش دینی و مذهبی تأکید می‌کنند و دستاوردهای برمکیان و وزرای ایرانی را به عنوان نتیجه دستورات الهی معرفی می‌کنند. در حالی که واقعیت تاریخی بیانگر این نکته است که:
برمکیان با بهره‌گیری از تجربیات پیشین و الگوهای مدیریتی ایرانی، زیرساخت‌های علمی و فرهنگی را بنا نهاده‌اند؛ و فعالیت‌های ترجمه و انتقال دانش، محصول تعامل چندفرهنگی بوده و صرفاً نتیجۀ تشویق دینی نبوده‌است. این برداشت تک‌بعدی، نقشِ عوامل انسانی، سازمانی و فرهنگی را در شکوفایی علمی نادیده می‌گیرد و تصویر ناقصی از واقعیت به نفع دین اسلام ارائه می‌دهد.‌

🔻برای درک صحیح و جامع دوران «زرین علم» در زمانِ سیطرۀ اسلام، ضروری‌ست که از دیدگاهی چندبعدی و انتقادی به موضوع نگاه شود. این دیدگاه باید شاملِ:
▪️تحلیل دقیقِ نقشِ الگوهای فرهنگی و سازمانی،
▪️بررسی تعاملات میان دانشمندان از اقوام و مذاهب مختلف،
▪️و ارزیابی تأثیر سیاست‌های دولتی و اداری در شکل‌دهی به فضای پژوهشی باشد.

🍂 تنها از رهگذر یک رویکرد چندبُعدی و انتقادی است که می‌توان به درکی ژرف از روندهای تاریخی دست یافت و از آن، درس‌های معتبری برای آینده استخراج کرد. تحلیل تاریخ، نیازمند پرهیز از ساده‌سازی‌های ایدئولوژیک و توجه هم‌زمان به تمامی عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که در شکل‌گیری تحولات تمدنی نقش داشته‌اند. هر گونه تحلیل که تنها بر یک عامل خاص متمرکز شود، نه‌تنها تصویری ناقص از گذشته ارائه می‌دهد، بلکه مسیر شناخت علمی را نیز مخدوش می‌سازد.

🔺بر این اساس، اتهامی که کانال مدرسه به نویسندگان کانال نقدآگین وارد ساخته و آنان را به داشتنِ "نگاه تک‌بعدی به اسلام و تمدن اسلامی" متهم کرده‌است، در واقع بیش از هر چیز، انعکاسی از رویکردِ خودِ این کانال است. برخلاف ادعایِ این کانال فلسفی، آنچه در این بحث دچار یک‌جانبه‌نگری‌ست، نه «نگاه انتقادی به اسلام»، بلکه دیدگاهی‌ست که نقش اسلام را در جنبشِ علمیِ تمدنِ اسلامی، «به‌شکلی اغراق‌آمیز برجسته می‌کند» و دیگر عواملِ بنیادین، به‌ویژه «ایدۀ راهنمای بزرگمهری-نوشیزوانی»، را به حاشیه می‌راند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۷)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۲۲)

🍂 اگر هدف، بررسی علمی و تاریخی تمدن اسلامی باشد، نمی‌توان آن را به آموزه‌های دینی فروکاست و سایر عناصر همچون «تاثیرات وجوه علمی و سازمانیِ فرهنگ ایرانی، شرایط اقتصادی و سیاسی، ساختارهای اجتماعی و پویایی‌های فکری مستقل از دین» را نادیده گرفت. اما خطایِ کانال مدرسه دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود: به‌جای آنکه تاریخ علم در جهان اسلام را به‌صورتی «چندبعدی» تحلیل کند، آن را در «قالبی از پیش‌تعیین‌شده و ایدئولوژیک» محصور کرده است و تمام پیشرفت‌های علمی را «با اغراق در نقش اسلام» تبیین می‌کند.

🔺این همان نگاه تک‌بعدی است که خود این کانال به آن دچار است؛ نگاهی که به‌جای ارزیابی نقادانه، همگام با جمهوری اسلامی و ایدئولوگ‌ها‌ و "اندیشمندان سازمانیِ" آن، در پیِ «تثبیتِ یک روایت کلیشه‌ای»ست و هرگونه بررسیِ انتقادی را با برچسب‌های نادرستی همچون "نگاهِ تک‌بعدی به اسلام" یا "نادیده‌گرفتن نقشِ دین علم‌پرور اسلام " رد می‌کند. از این رو، اتهامی که به کانال نقدآگین وارد شده، در حقیقت بیش از آنکه ناظر به محتوای این کانال باشد، تصویری از روش‌شناسیِ معیوب و جانب‌دارانۀ خود کانال مدرسه است. چنین رویکردی، به‌جای بررسی جامع و علمی، تاریخ را در «قالبی از پیش‌تعیین‌شده» تفسیر می‌کند که در نهایت، نه‌تنها شناختی دقیق ارائه نمی‌دهد، بلکه به «تحریفِ واقعیت‌های تاریخی» نیز منجر می‌شود.

🔻در یک جمع‌بندی نهایی، و با توجه به مستندات تاریخی و شواهد موجود، می‌توان استدلال کرد که جنبش علمی در دوران عباسی، نتیجۀ هم‌‌آمیزی چند عامل بنیادی بوده‌است:
۱. الگوی ایرانی پذیرش تجارب ملت‌های دیگر.
۲. ورود وزرای ایرانی به دربار عباسی و ظهور برمکیان.
۳. نهضت ترجمه و همکاری‌های چندفرهنگی.
۴. تاثیرات ساختاری و سازمانی غیر عربی و اکثراً ایرانی.

🔻در ادامه سعی می‌کنیم با استناد به منابع تاریخی اصلی و پژوهش‌های معاصر، استدلال مبنی بر تاثیرِ عمیقِ «الگوی مدیریتیِ انوشیروانی» و «ساختارهای اداریِ ساسانی» بر سیاست‌ها و ساختارهای خلفای عباسی را مستندتر سازیم. در این راستا، نقل‌قول‌های مستقیم از متون کلاسیک و ارجاعات پژوهشی ارائه می‌شود. لازم به ذکر است که متن‌های اصلی در نُسَخ و ترجمه‌های مختلف ممکن است کمی متفاوت باشند؛ لذا نقل‌قول‌های ارائه‌شده، بر اساس ترجمه‌های رایج و تفسیرهای پژوهشگران معاصر تدوین شده‌اند.

۱. مسکویه رازی در "تجارب الامم"، به نقد وضعیت اداری و سیاسی دوران‌های مختلف می‌پردازد، و به‌وضوح بیان می‌کند که خلفای عباسی، در ساماندهی دولت خود از الگوی انوشیروانی بهره برده‌اند. به‌عنوان نمونه، در یکی از بخش‌های این اثر آمده‌است:
"الخلفاء في عصرهم استلهموا من نظام الأنوشيرواني الذي جلب للعدل والنظام مَحلاً للدولة، فكانوا يقتدون به في تقسيم أمور البلاد وإقامة الدواوين"؛

"خلفا در عصر خود، از نظام انوشیروانی که عدالت و نظم را برای دولت به ارمغان آورد، الهام گرفتند و به آن در تقسیم‌بندی امور کشور و تأسیس ديوان‌ها اقتداء نمودند"‌ (تجارب الامم)، نسخه چاپ دارالکتب العلمیه (جلد ۴، ص. ۵۱-۵۳).


🔺این نقل قول نشان می‌دهد که رازی، با تاکید بر نظام اداری انوشیروانی، به‌عنوان الگویی برای تقسیم‌بندی وظایف و تاسیس ادارات در دستگاه خلافت عباسی سخن می‌گوید. این موضوع مستقیما نشان‌دهندۀ «انتقال تجربیاتِ مدیریتی و علمی از دوران ساسانی به دورۀ عباسی» است.

۲. محمد بن جریر طبری در کتاب خود، تاریخ الرسل والملوک، به «نقش دانایان و مدیران ایرانی» در ادارۀ دولت عباسی اشاره می‌کند. وی در بخشی از شرح حوادث دوران برمکیان می‌گوید:
"وقد سار الخلفاء على نهج الأنظمة الساسانية، مستعيرين من خبرة الأنوشيرواني في ضبط شؤون الدولة وإرساء نظام الديوان، فكانت بغداد تزهو بنظام مدبر لا يشبه مثيله في الأمصار".

"خلفا بر مبنای نظام‌های ساسانی گام برداشتند و از تجربۀ انوشیروانی در تنظیم امور دولت و تاسیس نظام دیوان استفاده نمودند؛ به‌گونه‌ای که بغداد با سیستمی مدبر شکوفا شد که مانند آن در سایر سرزمین‌ها یافت نمی‌شد (تاریخ طبری، نسخه چاپ لیدن، جلد ۶، ص. ۲۳۵-۲۳۷).


🔺این بیان طبری، نشانگرِ تاثیر‌ِ بسیار عمیقِ ساختارِ دیوانی ساسانی بر سازماندهیِ اداریِ در دورۀ عباسی است و بر اهمیتِ انتقالِ دانش و تجربیاتِ مدیریتی از ایرانِ باستان به خلافت جدید تأکید دارد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۸)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۲۳)

۳. ابن مقفع که از مترجمان و نظریه‌پردازان برجسته اواخر اموی و اوایل دوره عباسی به شمار می‌رود، در مقدمۀ یکی از آثار خود به اهمیت میراثِ مدیریتی ایرانی اشاره کرده و بیان می‌کند:
"إن النظام الذي ورثناه من دهر الأنوشيرواني هو سر ازدهار دولتنا، إذ أن تنظيم الدواوين وتوزيع المهام كان لهو المفتاح الذي فتح لنا أبواب العلم والحكمة".

"بی‌تردید، سیستمی که از دوران انوشیروانی به ارث برده‌ایم، راز شکوفایی دولت ماست؛ زیرا تنظیم دیوان‌ها و تقسیم‌بندی وظایف، همان کلیدی بود که درها را به سوی علم و حکمت به روی ما گشود"‌ (مقدمه ابن مقفع ، نسخه چاپ دارالکتب العلمیه، بیروت؛ مقدمه، ص. ۱۲-۱۴).


🔺این نقل قول نیز، اهمیت میراث مدیریتی ایرانی را در زمینه رشد علمی و فرهنگی دوره عباسی برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که نحوۀ تقسیم وظایف و ساختار اداری منسجم، زمینه‌ساز شکوفایی دولت بوده‌است.


🔻
علاوه بر نقل قول‌های مستقیم از متون کلاسیک، پژوهشگران معاصر نیز به تاثیر الگوهای مدیریتی ساسانی بر ساختار اداری خلفای عباسی پرداخته‌اند. به‌عنوان نمونه؛ دکتر محمد امینی در کتاب "نظام‌های اداری در خلافت عباسی: میراث ایرانی" می‌نویسد:
"خلفای عباسی، به‌ویژه در دوران اولیه خلافت، با اقتباس و اقتداء از الگوهای مدیریتی ساسانی - که در دوران انوشیروانی به اوج رسیده بود - توانستند ساختاری منسجم و کارآمد برای اداره قلمرو ایجاد نمایند؛ این امر در ایجاد دارالحکمه‌های متعدد و نظام دیوانی مشهود است."‌ ( نظام‌های اداری در خلافت عباسی: میراث ایرانی، مرکز پژوهش‌های اسلامی، ۲۰۱۷، فصل دوم، ص. ۸۹-۹۵).


🔻در "مجله مطالعات اسلامی، دکتر سارا رحیمی در مقاله‌ای که در این مجله به چاپ رسیده است، بیان می‌کند:
"تحلیل‌های ساختاری نشان می‌دهد که الگوی سازمانی خلفای عباسی، بدون شک از منابع و سنت‌های پیشین ایرانی- به ویژه از دوران انوشیروانی- تاثیر گرفته و این تاثیر نه تنها در ساختار اداری بلکه در سیاست‌های فرهنگی و علمی نیز مشهود است.( دکتر سارا رحیمی، "بررسی ساختار سازمانی خلفای عباسی"، مجله مطالعات اسلامی، ۲۰۱۹، شماره ۴، ص. ۵۶-۶۲).


🔻همچنین، در متون پژوهشی خارجی، تاریخ‌دانانی همچون تورج دارایی و پروانه پور شریعتی، نیز به این موضوع پرداخته‌اند. به عنوان نمونه:
🔻تورج دارایی در کتابی با عنوان The Sasanian Legacy می‌نویسد:
"چارچوب اداری امپراتوری ساسانی، به‌ویژه در دوران خسرو انوشیروان، الگویی را فراهم آورد که خلافت‌های اولیه اسلامی، به ویژه عباسیان، در ساختار بوروکراتیک خود اقتباس کردند." (تورج دارایی، The Sasanian Legacy, Oxford University Press, 2010).

🔻پروانه پورشریعتی نیز در مقاله‌ای در مجله بین‌المللی تاریخ ایران بیان می‌کند:‌
"تاثیر رویه‌های اداری ساسانی بر خلافت عباسی، نه‌تنها در ساختار دولت، بلکه در سیاست‌های فرهنگی و فکری که عصر طلایی اسلام را رقم زد، مشهود است" ( پروانه پورشریعتی، «Sasanian Administrative Practices and the Abbasid Caliphate»، Journal of Iranian Studies, 2012، شماره ۵، ص. ۷۸-۸۵).

🔺این مستندات پژوهشی خارجی، همراه با نقل قول‌های مستقیم از متون کلاسیک چارچوبی مستدل برای استدلال مبنی بر تاثیر عمیق الگوی مدیریتی ایرانی بر خلفای عباسی ارائه می‌دهد.

🔻برای تقویت استدلال خود و به‌دست دادن تصویری جامع‌تر از تاثیر الگوی ساسانی، می‌توانیم به موارد زیر نیز اشاره کنیم:
🔻در کتاب "تاریخ الوزراء" دربارۀ نقشِ برجستۀ خاندان برمکی آمده‌است:
"وكانت إدارة الدولة في عهد الخلفاء تنبني على أسس النظام الساساني كما تجلى ذلك في تولي رجال من عائلة برمكية مناصب عليا في الديوان".
"مدیریت دولت در دوران خلفای عباسی بر مبنای اصول نظام ساسانی بنا شده بود؛ چنانکه در به کارگیری افراد خاندان برمکی در مناصب عالی دیوانی مشهود است. ( تاریخ الوزراء، جلد ۱، ص. ۲۱۰، نسخه دانشگاهی منتشر شده).


🔻خلفای عباسی، به‌ویژه مأمون، با تاسیس دارالحکمه‌هایی مشابه آنچه در دوران خسرو انوشیروان رواج داشت، ساختار علمی و اداری خود را مستحکم ساختند. در "الفهرست" ابن ندیم نیز، به این موضوع اشاره شده:
"وقد اعتمد مأمون في تأسيس دارالحکمه على نموذج ساساني دال على تمتع الدولة بالنظام العلمي والثقافي الراقي."

"مأمون در تاسیس دارالحکمه خود، از الگویی ساسانی استفاده کرد که نشان‌دهنده برخورداری دولت از نظام علمی و فرهنگی پیشرفته بود ( الفهرست ابن ندیم، ص. ۲۹۴).


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵۹)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۲۴)

🔻ساختار دیوانی در خلافت عباسی شامل‌ دیوان‌های مختلف مانند دیوان برید (ارتباطات)، دیوان خراج (مالیات) و دیوان رسائل (نامه‌نگاری)، مستقیما از الگوی اداریِ ساسانی اقتباس شده‌بود. در "مقدمه" ابن خلدون نیز به این موضوع اشاره شده‌است:
"إن تقسيم الدواوين في الدولة الإسلامية كان مستمدًا من النماذج الإدارية الساسانية التي أقامتها دولة الأنوشيرواني"

-"تقسیم‌بندی دیوان‌ها در دولت اسلامی از مدل‌های اداری ساسانی که در دوران انوشیروانی بنا شده بود، برگرفته شده است
(مقدمه ابن خلدون، جلد ۲، ص. ۴۵۰ ).


▪️در "تاریخ سیستان" به وضوح به تاثیر ساختار قضایی ساسانی بر نظام قضایی عباسی اشاره شده و بیان می‌شود که خلفای عباسی از سیستم قضایی پیشین برای تقویت عدالت در جامعه استفاده نمودند.

🔻جاحظ در کتاب "المحاسن و الاضداد" به تأثیر فرهنگ و آداب ساسانی بر زندگی اجتماعی و فرهنگی عباسیان پرداخته و می‌گوید:
"إن العادات والتقاليد التي سادت في بلاط الخلفاء كانت لها جذور عميقة في تقاليد الدولة الساسانية".
"عادات و رسوم حاکم بر دربار خلفای عباسی، ریشه‌هایی عمیق در سنت‌های دولت ساسانی دارد"( المحاسن و الاضداد جاحظ).


🔺با استناد به نقل‌قول‌های مستقیم از متون کلاسیک همچون "تجارب الامم مسکویه"، "تاریخ طبری" و مقدمهٔ ابن مقفع، به همراه ارجاعات پژوهشگران معاصر و تاریخ‌دانان بین‌المللی (مانند تورج دارایی و پروانه پورشریعتی)، می‌توان نتیجه گرفت که خلفای عباسی در ساختار اداری و سیاسی خود از الگوی ساسانی (به‌ویژه دوران خسرو انوشیروان) بهره برده‌اند. این الگو نه‌تنها در تقسیم‌بندی وظایف و تاسیس دیوان‌ها بلکه در نظام قضایی، مالی و حتی فرهنگی در دربار عباسی تاثیرگذار بوده‌است.

📚منابعِ مورد استفاده و ارجاع در این جستار

۱. رازی، تحارب الامم مسکویه، نسخه چاپ دارالکتب العلمیه.
۲. طبری، تاریخ الرسل والملوک، نسخه چاپ لیدن.
۳. ابن مقفع، مقدمه ابن مقفع، نسخه چاپ دارالکتب العلمیه.
۴. دکتر محمد امینی، نظام‌های اداری در خلافت عباسی: میراث ایرانی، مرکز پژوهش‌های اسلامی.
۵. دکتر سارا رحیمی، "بررسی ساختار سازمانی خلفای عباسی"، مجله مطالعات اسلامی.
۶. تورج دارایی، The Sasanian Legacy، Oxford University Press، 2010.
۷. پروانه پورشریعتی، «Sasanian Administrative Practices and the Abbasid Caliphate»، Journal of Iranian Studies، ۲۰۱۲.
۸. منابع تکمیلی، تاریخ الوزراء، الفهرست ابن ندیم، مقدمه ابن خلدون، تاریخ سیستان، المحاسن و الاضداد جاحظ، تاریخ علوم‌، تاریخ علوم‌ عقلی در تمدن اسلامی؛ ذبیح الله صفا،
ایران در اسپانیا: نقش ایران در تمدن و فرهنگ اسپانیای مسلمان، درخشش های تیره، امتناع تفکر در فرهنگ دینی؛ آرامش دوستدار.


📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱ تا  ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ و پاسخ دکتر محسن بنائی | ۳۶ تا ۴۶ | ۴۷ تا ۵۱ | ۵۲ تا ۵۹)
.


#نقد_اسلام #ایران #نقد_روشنفکران


🌾 @Naqdagin