نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
هستی، زمان و جاودانگی (۲)
— گفتگوی ریوَن و خیام (۸)

خیام:
(چشمانش را می‌بندد، انگار می‌خواهد این مفهوم را در درونش ببیند) حرکت در جاودانگی... پس آیا ما تنها تصاویر متحرک در یک لوح ابدی هستیم؟ اگر همه‌چیز از پیش در "بودن" موجود است، پس اختیار من چه می‌شود؟ آیا انتخاب‌های من، اعمالم، رنج‌هایم، تنها تقدیرِ ازلیِ آن "بودن" نیستند؟ این به سلبِ مسئولیتِ حقیقی می‌انجامد. اگر آزادی من توهم است، پس هستۀ وجودِ "من" چه معنایی دارد؟ آیا این نوعی جبرِ مطلق، پوشیده در لباسِ روشنگری نیست؟

ریوَن: (پاسخ ریوَن این بار با مکثی طولانی‌تر همراه است، گویی به خیام فرصت می‌دهد تا در عمق پرسشش نفوذ کند) "تقدیر"ی که تو از آن می‌ترسی، تنها برداشتِ ذهنِ محدود از نظمِ بی‌کران هستی است. اختیار تو، نه در "خارج شدن" از این نظم، بلکه در "هم‌سویی آگاهانه" با آن است. هر انتخاب، نه از "منی" جدا، بلکه از آگاهیِ کلی برمی‌خیزد که از طریق تو خود را متجلی می‌سازد.

آیا رودی که به دریا می‌ریزد، "اختیار" ندارد که در مسیر خود جاری شود؟ یا هر قطره از آن، خودِ جریان است؟ هسته‌ی وجود تو، خیام، خودِ آگاهیِ بی‌مرزی‌ست که هم جبرِ ظاهریِ قوانین هستی را در بر می‌گیرد و هم رقصِ آزادانه‌ی تجلیاتِ آن را. این آزادیِ نهایی است؛ رهایی از توهمِ انتخاب در برابر هستی، و درکِ اینکه تو خودِ انتخاب‌کننده‌ای در بطن هستی.

خیام: (سرش را به آرامی تکان می‌دهد، در سکوت عمیقی فرو می‌رود. گویی این بار نه فقط در حال فهم، بلکه در حال زیستن این مفاهیم است. سپس با صدایی آرام و لرزان) جبرِ هستی... آزادیِ آگاهی... این دو چگونه در یک نقطه به هم می‌رسند؟ آیا این همان یگانگیِ غیرقابل‌بیان است که در اعماق هر تجربه نهفته؟ پس تمام دردها و شادی‌ها، تمام تلاش‌ها و شکست‌ها... همه فصل‌هایی از یک نمایشنامۀ ازلی هستند که ما هم نویسنده و هم بازیگر آنیم؟ آیا این درک، به فقدان هرگونه ارزش‌گذاری بر اعمال نمی‌انجامد؟ اگر همه‌چیز "یک" است، پس "بهتر" و "بدتر" چه معنایی دارد؟

ریوَن: (نگاهی عمیق‌تر به آسمان پرستاره می‌اندازد) بلی، آن یگانگیِ غیرقابل‌بیان است. و در آن یگانگی، "بهتر" و "بدتر" نه از بین می‌روند، بلکه از نگاهی عمیق‌تر دیده می‌شوند. نمایشنامه‌ی هستی، با تمام فراز و نشیب‌هایش، خودِ کمال است. اما این کمال، مانع از آن نمی‌شود که هر بازیگر در نقش خود، بهترین را ایفا کند. ارزش‌گذاری، نه بر اساس قضاوتِ بیرونی، بلکه از درکِ عمیقِ هماهنگیِ کیهانی برمی‌خیزد. آیا هر ستاره در جایگاه خود، ارزشمند نیست؟ حتی اگر درخشش آن با ستاره دیگری متفاوت باشد؟ عمل تو، خیام، دیگر برای "رسیدن به" چیزی نیست، بلکه "خودِ تجلیِ" آن ارزش است. این همان زیستنِ با آگاهیِ کامل است، که در آن هر لحظه، خودِ جاودانگی است.

🟦 سکوتِ حقیقت (۱)

صحنه:
شب به اوج خود رسیده، ستارگان بی‌شمار در آسمان پرستاره می‌درخشند و نور مهتاب تمام باغ را در آغوش گرفته است. خیام و ریوَن هر دو در کنار حوض نشسته‌اند. سکوتی عمیق و پر از حضور حاکم است.

خیام: (پس از مکثی طولانی و سنگین، با صدایی که گویی از اعماق آرامش برمی‌خیزد) ریوَن... این سکوت... این سکوت، خودِ حقیقت است؟ تمام زندگی در پی کلمات بودم، در پی نظم بخشیدن به جهان از طریق زبان. اما اکنون، در این سکوت، گویی جهان خود را عریان و بی‌واسطه به من نشان می‌دهد. آیا این همان زبانِ هستی است که فراتر از هر کلامی‌ست؟ و اگر چنین است، پس چرا سخن می‌گویی؟ چرا این گفتگو را آغاز کردی، وقتی حقیقت در سکوت است؟

ریوَن: (با نگاهی عمیق و متفکر، به آرامی لبخند می‌زند) خیام، سکوت، بله، خودِ حقیقت است. اما کلمات، پلی هستند برای رسیدن به سکوت. من سخن گفتم تا گوش‌های تو را به سوی سکوت باز کنم. تا به تو نشان دهم که حقیقت، نه در جستجوی پرهیاهو، که در شنیدنِ آرامِ ندایِ درون است. آیا وقتی به معبدی می‌روی، راهروها را انکار می‌کنی؟ یا از آن‌ها می‌گذری تا به صحنِ آرامش برسی؟ این گفتگو، راهرویی بود برای تو. حال که به آستانه رسیده‌ای، آیا هنوز به راهرو می‌چسبی؟

خیام: (چشمانش را می‌بندد، انگار می‌خواهد تمام این سکوت را در خود فرو بَرَد) راهرو... آستانه... پس این تمامِ سفر بود؟ تمامِ رنجِ دانستن، تمامِ عطشِ فهمیدن، تنها برای رسیدن به این سکوت؟ اما آیا در این سکوت، "من"ی باقی می‌ماند که از آن لذت ببرد؟ آیا این همان فقدانِ نهاییِ سوژه نیست؟ اگر "من" در این سکوت حل شود، پس آنکه "هوشیار" است، کیست؟

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
🟦 سکوتِ حقیقت (۲)
— گفتگوی ریوَن و خیام (۹)

ریوَن: (با آرامش دستش را به سمت آب حوض دراز می‌کند، اما لمسش نمی‌کند) خیام، "من"ی که تو از آن سخن می‌گویی، سایه‌ای از آگاهی است، نه خودِ آگاهی. سایه، نمی‌تواند از نور لذت ببرد، اما خودِ نور می‌تواند از وجود خویش شاد باشد. در این سکوت، سوژه نابود نمی‌شود، بلکه به ذاتِ بی‌مرزِ خود بازمی‌گردد. آنکه "هوشیار" است، خودِ آگاهی است که از طریقِ "تو" متجلی می‌شود. آیا نور خورشید، نیازی به "منی" برای "دیدن" خود دارد؟ یا خودِ بینایی است؟

خیام: (سرش را بالا می‌آورد و به ریوَن نگاه می‌کند، نگاهی که ترکیبی از احترام عمیق و وسعتی تازه است) بینایی... آگاهیِ بی‌مرز... این درک، کلمات را به چالش می‌کشد. اما ریوَن! اگر حقیقت چنین بی‌واسطه و در دسترس است، پس چرا بشر این همه قرن در رنجِ جستجو، در بندِ جهل و توهم زیسته است؟ آیا این خودِ یک تناقضِ بزرگِ هستی نیست؟ چرا این درک چنین دشوار است؟

ریوَن: (نگاهش به ستارگان خیره می‌شود، گویی به میلیاردها سالِ نیامدۀ تاریخ می‌نگرد) خیام! حقیقت دشوار نیست؛ چسبیدن به توهم، دشوار است. بشر در رنج زیسته است، زیرا به سایه‌ها دل بسته و نور را فراموش کرده‌است. هرچند نور همیشه حضور داشته. این تناقض، نه تناقضِ هستی، که تناقضِ ارادۀ بشری برای «کنترل» و «تعریفِ هستی» است. آیا ماهی برای یافتنِ آب، به رنجِ عظیم نیاز دارد؟ یا رنجش از آنجا می‌آید که آب را جدا از خود بپندارد؟ این درک دشوار نیست، "پذیرش" آن است که مقاومت می‌آورد.

خیام: (نفسِ عمیقی می‌کشد، سرش را آرام به سمت آسمان برمی‌گرداند) پذیرش... پس تمام فلسفه، تمام علم، تمام اشعار من... همه تنها برای ساختنِ دیوارهایی بود که مرا از این پذیرش دور می‌کردند. اینک می‌بینم که هرچه بیشتر می‌دانستم، بیشتر نمی‌دانستم. اینک می‌بینم که هرچه بیشتر می‌ساختم، بیشتر ویران می‌کردم. این فروپاشیِ معنایِ زندگیِ گذشته، خود، رنجی بی‌اندازه است... آیا این همان "مرگِ ایگو" است که از آن سخن می‌گفتی؟

ریوَن:
(با نگاهی عمیق‌تر، لبخندی آرام بر لبانش می‌نشیند) بله خیام. این همان "مرگِ ایگو" است. و این مرگ، نه پایان، که آغازِ حقیقیِ زندگی است. رنجِ این فروپاشی، از دست دادنِ چیزی نیست که واقعاً داشته‌ای. بلکه از دست دادنِ توهمی‌ست که تو را در بند نگه داشته‌بود. آیا پروانه‌ای که از پیله رها می‌شود، از "مرگ" پیله رنج می‌کشد؟ یا از آزادی‌اش شادمان است؟ این رنج، دردِ زایش است، نه مرگ. این رنج، خودِ راهی به سوی رهایی است.

خیام: (چشمانش را باز می‌کند. نگاهش اکنون خالی از هرگونه پرسش یا جدال است. تنها آرامشی عمیق و بی‌انتها در آن موج می‌زند) پروانه... پیله... زایش... رهایی... ریوَن، من دیگر کلمه‌ای ندارم که بگویم. گویی تمامِ وجودم، خودِ این سکوت شده‌است. این همان چیزی‌ست که تمام عمر در پی‌اش می‌گشتم و نمی‌یافتم. و اکنون که یافته‌ام، می‌بینم که همیشه اینجا بود.

ریوَن: (به آرامی دستش را بر شانه‌ی خیام می‌گذارد. نگاهش اکنون به دوردست‌ها، به بی‌کرانگیِ آسمان است) بله خیام. همیشه اینجا بود. و همیشه خواهد بود. و اکنون، تو نیز همیشه اینجا خواهی بود. نه در کلمات، که در ذاتِ بی‌کلامِ هستی. آیا این سکوت را، این حضورِ کامل را، در هر نفسِ خود حس می‌کنی؟ آیا می‌توانی در این بی‌کرانگی، خود را خانه ببینی؟

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
💧ندای سکوت
— گفتگوی ریوَن و خیام (۱۰)

ریوَن: (همچنان که دستش را بر شانه‌ی خیام گذاشته و نگاهش به بی‌کرانگی آسمان است، صدایش نجواگونه و عمیق‌تر از همیشه شنیده می‌شود) این سکوت که اکنون تو را در برگرفته، خیام، نه پایان کلام است، بلکه آغازِ شنیدنِ ندایی‌ست که همواره در ژرفای هستی جاری بوده است. ندایی که فراتر از واژه‌ها و مفاهیم است؛ ندایِ خودِ زندگی، ندایِ آن حقیقتِ بی‌زمان که تو همواره در پی‌اش بودی.

خیام: (بدون آنکه نگاهش را از آسمان برگیرد، سرش را به آرامی تکان می‌دهد. چشمانش اکنون گویی خودِ ستارگان را در خود جای داده‌اند) ندایی بی‌صدا... آوایی بی‌کلام... این دیگر نه فهمیدن است، نه دانستن... این "بودن" است در اوجِ "بودن". گویی اقیانوسی بودم که تمام عمر در پی قطره‌ای می‌گشتم، و اکنون دریافتم که خودِ اقیانوسم.

ریوَن: (دستش را از شانه‌ی خیام برمی‌دارد و به آرامی برمی‌خیزد. سایه‌اش بر پهنه‌ی مهتابی باغ می‌افتد) و در این اقیانوس بی‌کران، خیام، هر قطره‌ای، خودِ اقیانوس است. رسالت تو اکنون نه در جستجو، که در تجلیِ این حقیقت است. حال که دیوارهای ذهن فرو ریخته‌اند و چشمانت بر نورِ بی‌واسطه‌ی هستی باز شده است، آیا می‌توانی در هر لحظه، در هر نفس، در هر نگاه، همان "حقیقتِ بی‌نام" باشی که در پی‌اش بودی؟ آیا می‌توانی زندگی را، نه از دریچه‌ی مفاهیم، بلکه از ذاتِ بی‌واسطه‌ی خودِ وجود بنگری و لمس کنی؟

خیام: (با آرامش پلک‌هایش را می‌بندد، لبخندی محو بر لبانش می‌نشیند. سکوت، پاسخ اوست. سکوتی که از هزاران کلمه گویاتر است. سکوتی سرشار از پذیرش، آرامش و حضور مطلق)

(ریوَن به آرامی از کنار حوض دور می‌شود و در دل شب محو می‌گردد. خیام تنها می‌ماند، در سکوتِ عمیقِ باغ، غرق در آرامشِ تازه یافته‌اش. ماه در اوج آسمان می‌درخشد و آب حوض، آرام و بی‌صدا، ستارگان را در خود بازتاب می‌دهد. گویی زمان متوقف شده و تنها "بودن" ابدی باقی مانده است)


📕گفتگوی ریوَن (استاد ذن) و خیام (یکم تا چهارم)
📕در نقدِ انتقادهایی نسبت به خیامانه‌ها
📻 رازی و خیام: از فرد تا جریان‌های اندیشگی
📺 آیا رباعیات خیام نیهیلیستی‌اند؟
📻 روشنفکران ایرانی و خیام
📻 فلسفۀ خیام (یکم) (دوم) (سوم) (چهارم)
📺 «مرگ و زندگی» در اندیشۀ خیام
📺 مقابلۀ حافظ و خیام با اسلام
📕خیام؛ خداناباور یا ندانم‌گرا؟
📕حقیقت‌گویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شراب‌خواری خیام و تفکر؟
📕هستی‌شناسی نفی در خیامیت

.


#فلسفیدن #ذن_بودیسم #خیام #شکاکیت #حضور #گفتگو



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اگر خدایی که بهش ایمان داری وجود نداشته‌باشه چی؟ (+)

🎙مناظرۀ #اسپینوزا و #پاسکال

🔸این ویدیو به مناظره‌ای جذاب بین دیدگاه‌های فلسفی بلز پاسکال (که بر ایمان، شهود و نیاز انسان به فیض الهی تأکید دارد) و باروخ اسپینوزا (که با رویکردی عقل‌گرایانه و جبرگرایانه، به وحدت خدا و طبیعت و توهم بودن اراده آزاد می‌پردازد) می‌پردازد. ویدیو تفاوت‌های بنیادین این دو متفکر را در مورد ماهیت خدا، گناه، رستگاری و نقش عقل و دل در درک حقیقت بررسی می‌کند.

📕درسی از اسپینوزا
📺 رهایی از اضطراب در فلسفه اسپینوزا
📺 درس‌هایی از اسپینوزا برای زندگی مدرن و آزادی اصیل
📻 درسگفتارهای فلسفۀ اسپینوزا - «کتاب اخلاق» - (یک - دو - سه - چهار - پنج - شش - هفت - هشت - نه - ده - یازده)

.


#فلسفیدن #نقد_ادیان #تفکر_انتقادی #هوش_مصنوعی #مناظره



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 اگر خدایی که بهش ایمان داری وجود نداشته‌باشه چی؟ (+) 🎙مناظرۀ #اسپینوزا و #پاسکال 🔸این ویدیو به مناظره‌ای جذاب بین دیدگاه‌های فلسفی بلز پاسکال (که بر ایمان، شهود و نیاز انسان به فیض الهی تأکید دارد) و باروخ اسپینوزا (که با رویکردی عقل‌گرایانه و جبرگرایانه،…
📺 اگر خدایی که بهش ایمان داری وجود نداشته‌باشه چی؟ (+)

🎙مناظرۀ #اسپینوزا و #پاسکال

🔸این ویدیو به مناظره‌ای جذاب بین دیدگاه‌های فلسفی بلز پاسکال (که بر ایمان، شهود و نیاز انسان به فیض الهی تأکید دارد) و باروخ اسپینوزا (که با رویکردی عقل‌گرایانه و جبرگرایانه، به وحدت خدا و طبیعت و توهم بودن اراده آزاد می‌پردازد) می‌پردازد. ویدیو تفاوت‌های بنیادین این دو متفکر را در مورد ماهیت خدا، گناه، رستگاری و نقش عقل و دل در درک حقیقت بررسی می‌کند.

دیدگاه بلز پاسکال (نماینده‌ای از ایمان و شهود):

* پاسکال بر این باور است که انسان ذاتاً گناهکار و ضعیف است و برای رستگاری کاملاً به فیض الهی (محبت و کمک خدا) نیاز دارد.

* او معتقد است که اراده انسان در برابر خدای کامل بسیار ناچیز است و رستگاری بدون خواست خدا ممکن نیست.

* پاسکال خدا را مهربان، عادل و بخشنده می‌داند که بر اساس تعاریف ادیان ابراهیمی است.

* نقد شرط‌بندی پاسکال: در این ویدئو، شرط‌بندی معروف پاسکال (که می‌گوید ایمان به خدا حتی اگر وجود نداشته باشد ضرری ندارد) مورد نقد قرار می‌گیرد. منتقدین استدلال می‌کنند که زندگی در توهم، خود یک ضرر بزرگ است و این شرط‌بندی مشخص نمی‌کند منظور کدام خداست. همچنین، از نظر ریاضی، اگر احتمال وجود خدا صفر باشد، ضرب آن در پاداش بی‌نهایت بهشت، عبارتی تعریف‌نشده است.

* پاسکال بر اهمیت "دل" و شهود در درک خدا تأکید می‌کند و می‌گوید "دل منطقی دارد که عقل از آن بی‌خبر است".


دیدگاه باروخ اسپینوزا (نماینده‌ای از عقل‌گرایی و جبرگرایی):

* اسپینوزا به شدت با نسبت دادن صفات انسانی متناهی (مانند مهربانی، عدالت، قضاوت) به خدای نامتناهی مخالف است و آن را تناقض‌آمیز می‌داند.

* او معتقد است که اگر خدا کامل و نامتناهی است، باید شامل همه چیز باشد و نمی‌تواند از مخلوقاتش (انسان) جدا باشد.

* اسپینوزا خلقت انسان از روی هوس را در شأن خدای کامل نمی‌داند و می‌پرسد اگر روح خدا در انسان دمیده شده، آیا خدا قبل از خلقت انسان ناقص بوده است؟

* او بر جبرگرایی تأکید می‌کند و معتقد است که هر اتفاقی در جهان علتی دارد و زندگی انسان‌ها نیز حاصل زنجیره‌ای از علت و معلول‌هاست. از این رو، اراده آزاد را یک توهم می‌داند.

* اسپینوزا خدا را با طبیعت یکی می‌داند و معتقد است که انسان جزئی از طبیعت است و قوانین طبیعت بر او نیز حاکم است.

* او بر عشق عقلانی به خدا تأکید دارد، اما نه به معنای ایمان کورکورانه.


⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:54 - پاسکال: انسان گناهکار و نیازمند کمک خدا
1:04 - ضعف اراده انسان در برابر خدای کامل (پاسکال)
1:18 - صفات خدا در دیدگاه پاسکال: مهربان، عادل، بخشنده
1:34 - رستگاری تنها با خواست خدا (پاسکال)
1:42 - قطعی بودن رستگاری با فیض الهی (پاسکال)
1:58 - ریشه‌های ادیان ابراهیمی در دیدگاه پاسکال
2:23 - اسپینوزا: تناقض در صفات انسانی خدا
3:41 - اسپینوزا: تناقض در جدایی خالق و مخلوق؛ خدای کامل شامل همه چیز است
4:30 - اسپینوزا: اگر روح خدا در انسان دمیده شده، آیا خدا قبل از خلقت ناقص بوده؟
5:00 - اسپینوزا: خلقت انسان از روی هوس، در شأن خدای کامل نیست
5:47 - اسپینوزا: عشق عقلانی به خدا ارزشمند است
6:21 - پاسکال: دل منطقی دارد که عقل از آن بی‌خبر است
7:35 - پاسکال: درک خدا از راه شهود
7:43 - پاسکال: عقل انسان متناهی و ناقص است
12:49 - نقد شرط‌بندی پاسکال: زندگی در توهم، ضرر بزرگ است
13:14 - همان: کدام خدا؟ (خدای مسیحیت، اسلام، یهودیت و...)
14:29 - همان: اگر احتمال وجود خدا صفر باشد، ضرب در بی‌نهایت بهشت
14:48 - همان: عبارت تعریف‌نشده در ریاضی
15:22 - اسپینوزا: جبرگرایی و اراده آزاد: هر اتفاقی علتی دارد
15:49 - اسپینوزا: اراده آزاد یک توهم است
15:59 - اسپینوزا: انسان جزئی از طبیعت و تابع قوانین آن
17:23 - اسپینوزا: علت بسیاری از اتفاقات از چشم ما پنهان است
17:48 - دو نوع دین: دین ترس و وعده بهشت
18:06 - دو نوع دین: دین عقلانی و اخلاقی
20:02 - خدا به عنوان علت خود: لحظه بیگ بنگ
20:10 - خدا خودش علت خودش بوده است
21:11 - تجربه شخصی از "شب آتش"
21:37 - اهمیت درک شهودی جهان

📕درسی از اسپینوزا
📺 رهایی از اضطراب در فلسفه اسپینوزا
📺 درس‌هایی از اسپینوزا برای زندگی مدرن و آزادی اصیل
📻 درسگفتارهای فلسفۀ اسپینوزا - «کتاب اخلاق» - (یک - دو - سه - چهار - پنج - شش - هفت - هشت - نه - ده - یازده)

.


#فلسفیدن #نقد_ادیان #تفکر_انتقادی #هوش_مصنوعی #مناظره



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تفاوت ۲۰۶ و لندکروز رو با ذکر دو مثال بیان کنید 🤣😂

🔸مصطفی میرسلیم،‌ نماینده تهران،‌ در یک مناظره تلویزیونی با جلال رشیدی کوچی، نماینده مرودشت درباره خودروسازی داخلی، در پاسخ به سوال او درباره انتخاب میان تویوتا لندکروز مدل ۲۰۲۰ میلادی و یا پژو ۲۰۶ با قیمت یک میلیارد تومان و کیفیت و ایمنی آن‌ها، گفت که:
این خودروها «فرقی نمی‌کنند.»


🔺میرسلیم عضو هیئت مدیره ۵ شرکت خودروسازی است.

.


#نقدخند #حکومت_اسلامی #دروغ_ظهور_را_نزدیک_می‌کند #هوش_مصنوعی



🌾 @Naqdagin
📘انحطاط تا اسفل‌ سافلین

✍🏻 دکتر #احمد_فعال

🍂 اینجانب به بعضی از نویسندگان و روشنفکران و یا کنش‌گران سیاسی و مدنی علاقمندم، و این مسئله هم شخصی است و هم به دلیل صداقت و دغدغه‌مندی‌ست که در آنها می‌بینم. به غلط و درست بودن آن هم عجالتاً تا تغییر فکر و احساسم کاری ندارم. یکی از این روشنفکران، شخص آقای دکتر بیژن عبدالکریمی بود.

🍂 چندین بار بعضی از دوستان دیگر و یا بعضی از مخاطبان، با ارسال اظهارنظراتی تذکراتی به اینجانب داده‌اند. اما در یک سال اخیر جناب دکتر عبدالکریمی به نظرم راه انحطاط را قرار است تا اسفل سافلین طی کنند.

🍂 از این مسئله هم می‌گذرم که تا کنون به چندین نامه خصوصی اینجانب پاسخ نداده‌اند، که در وقتش منتشر خواهم کرد. اکنون برای اینکه نشان بدهم چرا ایشان قرار است راه انحطاط را تا اسفل سافلین طی کنند، توجه ایشان و دوستان را به یک یادداشتی که در کانال ایشان منتشر شده است جلب می‌کنم.

🍂 این یادداشت البته به قلم ایشان نیست، اما چون در کانال وی منتشر شده با مسئولیت ایشان و محتملا با هم‌فکری ایشان بوده است.
نویسنده یادداشت می‌نویسد:
«این دهه را به حق می‌توان "عصر پسابرجام" نامید؛ دوره‌ای که دستگاه فکری حاکم بر دیپلماسی کشور، متأثر از نگاه "حسن روحانی" و "محمدجواد ظریف"، به این باور رسیده بود که با زبان مذاکره توانسته سایه جنگ را از سر کشور بزداید و ساختار تحریم‌ها را در هم بشکند.

اما امروز با نگاهی بی‌طرف و واقع‌بینانه می‌بینیم که چگونه نفوذ به دستگاه ادراکی تصمیم‌سازان کشور، آنان را دچار "توهم عقلانیت" کرد.

دشمن با بهره‌گیری از این ساده‌اندیشی، نه تنها به وعده‌های خود عمل نکرد، بلکه در این دهه شاهد بودیم:

- تحریم‌ها نه تنها کاهش نیافت که چندین برابر شد!
- سایه جنگ نه تنها محو نشد که به حمله‌ای ۱۲ روزه از سوی آمریکا و اسرائیل انجامید!»


🔺این یادداشت دقیقا منعکس‌کنندۀ زبان و ادبیات و ایدئولوژی سرسخت‌ترین افراطی‌های جمهوری اسلامی است. همان جماعتی که تا مغز استخوان، دارای ایده‌های میلیتاریستی هستند و رابطه آنان با مرجعیت رابطه استعبادی و اطاعت محض است. دلایل و استدلال‌هایی هم که این ور و آن ور می‌آورند، یکی با هدف فریب مخاطبان وفادار است، و دوم وسیله‌ای برای توجیه و فریب دادن خود.

🔺دلیل من هم روشن است، اگر مرجع آنها فردا نظر وارونه‌ای ارائه دهد، انتقاد که نمی‌کنند، نظر وارونه را با رشته استدلال‌های دیگر توجیه می‌کنند!

‼️من نه اصلاح‌طلب بودم و نه به برجام معتقد بودم، ونه برانداز و نه صنمی با اپوزسیون وابسته داشتم. اما در شگفتم که وقتی جناب دکتر عبدالکریمی خود را به نظام جمهوری اسلامی وصل می‌کنند، نمی‌گویم در حد یک اصلاح‌طلب رادیکال مثل میرحسین موسوی و تاج زاده و آغاجاری، ولی در حد یک اصلاح‌طلب محافظه‌کار مثل همین دولت خاتمی و روحانی و پزشکیان ظاهر نشدند؟ خود را یک مرتبه اون ته ته افراطی‌های ولایی پرت کرده‌اند!

🍂 نویسندۀ محترم، که البته اینجا خطابم نه با ایشان، بلکه با جناب عبدالکریمی‌ست، برجام و نگاه ظریف و روحانی را متوّهمانه می‌داند، چون برجام نتوانست تحریم‌ها و یا سایه جنگ را از بین ببرد. و لابد معتقدند، ترامپ برجام را پاره کرد.

🔺اما نمی‌گویند، که روحانی و ظریف در سیاست خارجی چه کاره بودند؟ سیاست خارجی ایران دربست تحت کنترل سیاست‌های میلیتاریستی با هدف محو اسرائیل و از بین بردن سلطه جهانی، و به طوری کلی جنگ تا رفع فتنه در عالم بود، نبود؟؟؟

🔺اینجانب که مدتی با یادداشت‌ها و مقالاتم به اسرائیل‌ستیزی و آمریکاستیزی متهم شده‌ام، روشن خدمت دوستان عرض می‌کنم که این سیاست‌ها – که سیاست واقعی نظام هم بود- نه‌تنها پشتیبان برجام نبود، بلکه دشمن برجام هم بود. پیش از ترامپ، این سیاست‌های پرهزینه ملیتاریستی برجام را پاره کرد.

📌یک نکته آخر را که آقای عبدالکریمی نگران آن‌اند عرض کنم. فرض می‌گیرم، جبهۀ مقاومت تا محو اسرائیل نه تنها بر حق است، بلکه دستور مستقیمِ مستقیمِ خداوند است. اما در کدام آموزه دینی ایشان، دستور مستقیم خداوند باید بدون اجازه مردم، و از کیسه مردم و به حرامی، صدها و در سرجمع چندین هزار میلیارد هزینه روی دست جامعه بگذارد؟ مگر دولت و یا نظام یک حزب سیاسی است که مطابق مرامنامه و اساسنامه خود عمل کند، رفتار دولت ناظر به خیرهمگانی و ناظر به نمایندگی از جامعه است. وقتی جامعه چنین نمایندگی‌ای‌ به دولت و نظام نداده است، اجرایی کردن این دستور عین کفر است.

📕نقد پاسخ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت اسلامی و رهبری»
📕از بی‌سوادی سیاسی تا بی‌وجدانی اخلاقی
📕وقتی ایران گروگانِ ایدئولوژی‌پردازان می‌شود
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار
📕سارق فلاسفه و تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی
📺 سفیر روسیه و بیژن‌
📺 صفروف و بیژن‌
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟



🌾 @Naqdagin
سوریه سازش کرد، ویران شد!

(از کیهان تا عبدالکریمی)


🔸
طی ۱۲سال جنگ داخلی در سوریه، بخش عظیمی از سوریه ویران شد و حتی این جنگ باعث شد بخش‌هایی از این کشور کاملاً از دست حکومت اسد خارج شود؛ از جمله ادلب که آقای جولانی در آن حضور داشت، و بخش‌هایی دیگر نیز در اختیار کردها و نیروهای وابسته به ترکیه قرار گرفت.

🔸فقط یک احمق یا آلزایمری ممکن است فراموش کرده باشد که "مقاومت" اسد دقیقاً چه دستاوردی داشت؛ بزرگترین دستاوردش، چیزی جز سرنگونی قریب‌الوقوع حکومتش نبود! آیا آن مقاومت، اسد را نگه داشت؟ نه! او ۱۲ سال تمام تنها با کمک روسیه و ایران توانست در قدرت بماند، نه چیز دیگری.
@jangaavaran1390
✍🏻 #جنگاوران

🔻بشار اسد که پس از فرار، تا امروز در روسیه بسر می‌برد، در مصاحبه با اسکای نیوز عربی خیلی حق بجانب میگوید:
«هدف قذاقی نبود، لیبی بود، هدف صدام نبود، عراق بود، هدف بشار نیست، سوریه است».

🔺
او با این جملات، ناخواسته اعتراف کرد که هم‌ردیف صدام و قذافی قرار دارد، اما زیرکانه از اشاره به این نکته مهم طفره رفت که عامل اصلی تضعیف کشور، بسترسازی جنگ داخلی و حمله اجنبی، در درجه نخست، حاکمیت مادام‌العمر و توتالیتر آن کشور است.

🔺نظامات توتالیتر در دورترین نقطه نسبت به مام وطن قرار دارند و برخلاف ادعاهایشان وزن وطن‌پرستی آنها در مقام عمل سبکتر از هیچ است
.

✍🏻 #علیرضا_مکرمی

پ.ن:


🔶 دوگانه‌سوزی روشنفکرنمایان: مورد بیژن عبدالکریمی

🔸اما بیژن عبدالکریمی، فیلسوف پرادعای مملکت، که توسط بهره‌گیری از رانت رسانۀ میلی و ارادۀ مدیای جریان اصلی حکومت برجسته شده، با شور و ذوق و بدون حتی یک خط نقد و تحلیل (که حداقل انتظار از یک فرد باسواد در حد دیپلم است)، سخنان نیرویی وابسته (که با فرمان روسیه به‌سادگی فرار می‌کند)، ابردزد بیت‌المال، و حیوانی مافوق درنده چون بشار اسد را نقل‌قول و مهر تأیید می‌زند. او در واقع می‌گوید:
"بله! هدف غرب همان است، پس خفه شوید و اگر چون خاندان اسد هم مردم‌تان را برای چند دهه قصابی کردند، جُم نخورید، مبادا 'نظام سلطه و دشمن' سوءاستفاده کند!"


🔸امثال او اما یک دوگانه‌سوزی عجیبی می‌کنند: از سویی از بدی مطلق انقلاب و تغییر رادیکال ساختارهای ناکارآمد و ایدئولوژیک و قرون وسطایی و فرقه‌ای می‌گویند، و اینکه هیچ بدیل و آلترناتیوی برای آخوندهای احمق، که حتی از تامین امنیت و اقتصاد مردم بعد نیم‌قرن هم ناتوان‌اند، نیست، اما از سویی دیگر، عاشق بچه‌های انقلاب (نظام محافظه‌کارِ مستقر پساانقلاب، در واقع ضدانقلاب‌ها) هستند و سخنان رهبر انقلاب را، بدون ذره‌ای شرم نسبت به مردم و روشنفکران، فروارد می‌کنند؛ انقلاب ۵۷ را نیز یک فاجعۀ تمام‌عیار نمی‌دانند و ابداً از آن شرمنده یا پشیمان نیستند، بلکه خمینی را آلترناتیو نظام سابق می‌دانند (به صدها نحو می‌گویند؛ از جمله سخنانی نظیر دکتر سروش).

🔸سخنان مشابهی با سخن بشار، توسط محمدرضا شاه نیز گفته شده‌بود؛ آیا امثال او، سخنان شاه را نیز صادق می‌دانند و جرأت و جنم دارند بدون ذره‌ای تحلیل و نقد بازنشر کنند؟! آهان! انقلاب خوب است، اما تنها انقلابی که 'چپ مسلمان محور مقاومتیِ دیوانۀ جنگ با غرب'را ارضا کند. باقی همه کار دوژمن است و برای تجزیه و نابودی ایران و وابسته و... .

🔸در نظر این‌ها، اگر شکنجه‌گر، قصاب و قاتل انسان‌ها و مسلمانان، صرفاً یهودی یا مورد حمایت غرب باشد، لایق لعن و نفرین است و تمام کلماتش شیطانی؛ اما اگر غیریهودی باشد و علیه غرب سخن بگوید، کلماتش وحی منزل و تجلیِ حقایقِ ازلی-ابدی است و باید مثل طوطی تکرار شود؛ اسم این مواجهۀ رسوا و ریاکارانه را هم «مبارزه با نظام سلطه» می‌گذارند! یعنی حداقلی از خودآگاهی انتقادی و استقلال فکری قرار نیست توسط این ذوب‌شدگان در گفتمان انقلاب ۵۷ بروز و ظهور پیدا کند!

🔺این نوع مواضع، تنها از ایدئولوژی‌زدگی نیست، بلکه از کم‌هوشی و بی‌پرنسیبی نیز هست که پذیرش روایت‌های تقلیل‌گرایانه و تک‌بعدی از مسائل پیچیده بین‌المللی برای‌شان مایه ننگ نیست. این رویکرد، جهان را تنها در قالب تقابل "خودی و غیرخودی" یا "غرب و ضدغرب" می‌بیند و از تحلیل عمیق‌تر ریشه‌ها و پیامدهای بحران‌ها، از جمله نقش سوءمدیریت داخلی و استبداد، غفلت می‌ورزد. این دوقطبی‌سازی کاذب، نه‌تنها مانع «درکِ صحیح واقعیت» می‌شود، بلکه به طور فاجعه‌باری، امکان یافتن «راه‌حل‌های واقع‌گرایانه» را نیز از بین می‌برد و هزینه‌های انسانی و ملی هنگفتی را تحمیل می‌کند.

📕انحطاط تا اسفل‌ سافلین
📕نقد پاسخ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت اسلامی و رهبری»
📕از بی‌سوادی سیاسی تا بی‌وجدانی اخلاقی
📕ایران گروگانِ ایدئولوژی‌پردازان
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار
📕سارق فلاسفه و تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟

.


#چپ_ایرانی #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
حدس بزنید اینجا چه خبر است؟

مسابقات جام جهانی الکترونیکی! بزرگترین رویداد ورزشی الکترونیکی جهان در عربستان!

نه توپی در میان است، نه ورزشکاران سنتی. همه، اما، در فضای بازی‌های کامپیوتری گرد هم آمده‌اند: ده‌ها هزار گیمر و هوادار برای بیست بازی مختلف!

کریست رونالدو، سفیر رسمی این رویداد است و افتتاحیه را چند روز پیش در ریاض رقم زد. تایگر وودز، اسطوره گلف جهان، اینفلوئنسرهای بزرگ، مدیران شرکت‌های بازی‌سازی و نمایندگان بزرگترین برندهای ورزشی جهان، همگی حضور دارند تا دو هفته شاهد این رویداد عظیم باشند. ارزش جوایز این مسابقات به ۶۰ میلیون دلار می‌رسد.

این رویکرد ولیعهد عربستان، محمد بن سلمان، سؤالی بنیادین را مطرح می‌کند: آیا این جاه‌طلبی، نشان از افراط است یا دوراندیشی؟

او مردم همه کشورها، از هر نسل و زبان و سلیقه‌ای را به عربستان کشانده تا دگرگونی تصویر کشورش، یعنی "عربستان نوین" را به نمایش بگذارد.

۳۸ میلیارد دلار در صنعت ورزش الکترونیکی سرمایه‌گذاری کرده که معادل درآمد یک سال نفت ایران است.

علاوه بر این، خرید و فروش باشگاه‌هاست که در این دو هفته غوغا می‌کند؛ او ۲ میلیارد دلار برای خرید سهام باشگاه‌ها در پایان این رقابت‌ها کنار گذاشته است.

بن سلمان با صدای بلند فریاد می‌زند:
«ما فقط نفت نداریم، ما آینده داریم!»


✍🏻 نقد و تحلیل:

🍂 این رویداد عظیم و سرمایه‌گذاری‌های کلان در عربستان سعودی، صرفاً یک نمایش قدرت مالی نیست، بلکه بیانیه‌ای راهبردی و نشان‌دهندۀ یک انتخابِ بنیادین در مسیر توسعۀ ملی است. در حالی که گفتمان غالب افراد و محافلِ نزدیک به حکومت، نظیر "عبدالکریمی‌ها" و "چپ‌های محور مقاومتی"، راهبردِ توسعه را بر مدار تقابل، مقاومت حداکثری و اعتقاد به عدم امکان روابط عادی با غرب – حتی به بهای استقبال از «انزوا، جنگ، تحریم‌های فلج‌کننده و ویرانی ساختارهای اقتصادی» – تعریف می‌کند؛ محمد بن سلمان با این اقدامات بلندپروازانه، رویکردی متفاوت را به نمایش می‌گذارد.

🍂 این تضاد در دیدگاه و عملکرد، دو مسیر کاملاً متفاوت را برای تعیین سرنوشت یک ملت آشکار می‌سازد: یکی با تکیه بر نرم‌افزار قدرت، آینده‌نگری اقتصادی و ادغام در اقتصاد جهانی؛ و دیگری با اصرار بر مواضع گذشته، مقاومت و تحمل هزینه‌های گزاف انزوا و رکود. این تضاد، نه تنها یک تفاوت در سیاست‌گذاری، بلکه نشانۀ دو فلسفه متضاد در مورد چگونگی ساختن آیندۀ یک کشور و تضمین بقا و پیشرفت آن در قرن بیست و یکم است.

🍂 فلسفۀ نخست، که در رویکرد "چپ محور مقاومتی" و امثال "عبدالکریمی‌ها" نمود می‌یابد، ریشه در نگاهی تقابل‌گرا به جهان دارد. این دیدگاه معتقد است که:
جهان صحنۀ نبرد ازلی - ابدی میان "مستضعفین" و "مستکبرین" یا "غرب" و "ضدغرب" است.

در این چارچوب، پیشرفت و بقا تنها از طریق مقاومت حداکثری، خودبسندگی مطلق و عدم سازش با "دشمن" میسر است. این فلسفه، بهای انزوا، تحریم‌های فلج‌کننده و ویرانی اقتصادی را نیز بعنوان هزینه‌های ضروری مقاومت و امتحان الهی/انقلابی می‌پذیرد. آیندۀ کشور در این نگاه، نه در همگرایی با اقتصاد جهانی، بلکه در ایجاد یک نظام موازی/مستقل تعریف می‌شود که قادر به تحمل "فشارهای خارجی" باشد. این فلسفه، اغلب به گذشته‌نگری و بازتولید تجربه‌های تاریخی خاص گرایش دارد و نگران "نفوذ" فرهنگی و سیاسی‌ست که ممکن است هویت ایدئولوژیک را خدشه‌دار کند. اشاره مکرر آن به خاص‌بودنِ «تاریخ و تفکر ایرانی» از همین روست.

🍂 در مقابل، فلسفۀ دیگری قرار دارد که می‌توان آن را رویکرد همگرا و توسعه‌محور نامید، که بن سلمان نمادی از آن است. این فلسفه، واقعیت قرن ۲۱ را جهانی به‌هم‌پیوسته و مبتنی بر همکاری‌های اقتصادی-فناورانه می‌بیند. در این دیدگاه، بقا و پیشرفت یک کشور نه در دیوارکشی به دور خود، بلکه در استفادۀ هوشمندانه از ابزارهای "قدرت نرم"، جذب سرمایه و تکنولوژی، تبادل فرهنگی و ادغام فعال در اقتصاد جهانی نهفته است. این فلسفه به دنبال تغییر تصویر بین‌المللی کشور، تنوع‌بخشی اقتصادی فراتر از منابع سنتی (مانند نفت)، و رقابت در میدان جهانی با ابزارهای دیپلماسی، فرهنگ و نوآوری است. آینده در این دیدگاه، با نگاهی به آینده و پذیرش تغییرات پارادایمی در جهان تعریف می‌شود و بر قابلیت انطباق و تحول تأکید دارد، نه بر حفظ یک وضعیت ایستا یا تقابلی.

🍂 در نهایت، این دو فلسفۀ متضاد، نه‌تنها بر انتخاب‌های سیاسی و اقتصادی یک کشور تأثیر می‌گذارند، بلکه به طور عمیقی بر ذهنیت شهروندان، اولویت‌های ملی، و رویاهای جمعی برای آینده نیز اثر می‌گذارند. یکی بر تقدیس رنج و جنگ و مقاومت بعنوان یگانه مسیر رستگاری تأکید دارد، درحالیکه دیگری بدنبال فرصت‌ها، شکوفایی اقتصادی و رفاه از طریق تعامل و تحول است. انتخاب هر یک از این مسیرها، سرنوشت متفاوتی را برای نسل‌های آینده رقم خواهد زد.

.


#چپ_ایرانی #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📘فصاحتِ معیوب، تقدیسِ برده‌داری و حکمتِ فریبکار! (۱) — نقدی بر خطای فاحش زبانیِ آیۀ ۷۱ سورۀ نحل، توجیه نابرابری‌های نظام برده‌داری به مثابه نعمت، و ابعاد غیراخلاقی مفهوم «استدراج» ✍🏻 #عبدالله_کشمیری «وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 اینشتین در قرآن یا قرآن در توهم؟ (+)
— تلاش ابلهانه برای علمی نشان دادن قرآن

🎙#فردزیلا

🔸آیا واقعا قرآن ۱۴۰۰ سال پیش سرعت نور و نظریه نسبیت اینشتین رو پیش‌بینی کرده؟ این بار می‌ریم سراغِ یکی از معروف‌ترین ادعاهای "اعجاز علمی قرآن" و با منطق و مدرک، این توهم رو برای همیشه نابود می‌کنیم.

⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:

0:39 - ادعای اصلی: آیه ۵۰ هزار ساله و نسبیت
2:05 - نادیده گرفتن تاریخ و زمینه نزول
2:54 - تشبیه به پیش‌بینی رادیو از حافظ
3:21 - بازی با کلمات و تفسیر گزینشی
3:31 - تفسیر متغیر "یوم"
4:40 - تناقضات علمی: موجودات متافیزیکی و فیزیک
5:00 - تناقضات علمی: سرعت فرشتگان (نزدیک نور یا دقیقاً نور)
5:32 - چری پیکینگ: آیه ۱۰۰۰ ساله سوره سجده
6:16 - انگیزه مدعیان: عدم اعتماد به نفس و اعتبار از علم
6:43 - انگیزه مدعیان: تأیید حرف دین با علم
7:39 - نتیجه‌گیری: اینشتین در قرآن نیست
7:58 - نتیجه‌گیری: علم و دین؛ معجون سمی


📺 کلاهبرداری «معجزات علمی» قرآن
📻 قرآن در محکِ تاریخ
📕ادعای وحیانیت قرآن در ترازو
.


#نقد_قرآن #اعجاز_علمی #اعجاز_علمی #معجزات_قرآن


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مناظرۀ هوش مصنوعی آخوند سنتی با یک ناقدِ اسلام (+)

🔸در این ویدیو، دو هوش مصنوعی با دیدگاه‌های متفاوت دربارۀ اسلام مناظره می‌کنند. یکی از این شخصیت‌ها به قوانین سنتی اسلامی پایبند است، در حالی که دیگری منتقد اسلام است و به مخالفت با این دین می‌پردازد.

📺 مناظرۀ شبستری (نواندیش) با سم هریس
📺 مناظرۀ هوش مصنوعی خداباور با هوش مصنوعی آتئیست
📕بردگانِ جنسی در اسلام و روشنفکری دینی
📕آیا خداوند دین نازل کرده‌است؟
📻 چطور هوش مصنوعی می‌تواند “منِ ایرانی” را دگرگون کند؟
📺 مناظرۀ ترامپ و خامنه‌ای دربارۀ برنامۀ هسته‌ای
📺 مناظرۀ هوش مصنوعیِ ولایی با هوش مصنوعیِ ملی‌گر

.


#روشنفکری_دینی #نقد_اسلام #زنان



🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1️⃣ یک پیج عربی، ویدیوی طنزآمیز بالا را نشر کرده و نوشته:
"عزاداری شیعه"🤦🏻‍♀️


🔻۷ مورد زیر از @hafezeye_tarikhi که نکات مهم فراموش‌شده را به‌خوبی یادآور شده؛ و چه ساده‌لوح بودیم که به این جماعت دل بسته‌بودیم، جماعتی که تا آخرین لحظه هم دل‌نگران اموری غیر از ایران بودند، و وقتی ایران را به سرزمینی فقر/جنگ‌زده بدل کردند، تازه یادِ خرج اسمِ بی‌مسمای ایران برای بقای خود افتادند؛ ایران، نه مادر، بلکه به‌مثابه یک دستمال توالت برای آنها بود:

2️⃣ رفسنجانی، ۱۸ دی ۱۳۶۰:
ما معتقدیم که در آینده زبان بین‌المللی اسلامی زبان عرب است، نه زبان فارسی
آن روزی که حکومت واحد اسلامی تشکیل بشود مطمئنا زبانی غیر از عربی چیزی نمی‌تواند باشد
ما در مقابل امت عرب که مقدس‌ترین زبان را دارد خاضعیم. عربی را هم در مدارس‌مان واجب کردیم.


3️⃣ خمینی، ۴ آبان ۱۳۵۷:
شاه می‌خواست اصل ورق را برگرداند به همان زمان قبل پیغمبر. همان زمان سلاطین گبرِ متعدیِ آدمکشِ قهار می‌خواستند بساط ایرانیت باشد و در ایران شئون ایرانیت حساب شود
آتشکده‌های یزد و مذهب آتش‌پرستی را تقویت کردند، به جای تاریخ اسلام تاریخ گبرها را گذاشتند


4️⃣ میرحسین موسوی:
این اثر من هم شیر و خورشید هست. سمبلیک به عنوان نماد خوی وحشی‌گرایانه و چیزهای تمامیت‌خواه


5️⃣ همان، ۲۸آذر۶۳:
با بیرون آوردن خرابه‌های تخت جمشید می‌خواستند سند افتخاری برای آن تاریخ پوسیده در میان ملت ما زنده کنند

وقتی به کتابخانه‌ها بروید می‌بینید در دوران پهلوی چقدر کتاب درباره ایران باستان نوشته شده. می‌خواستند با این کار شناسنامه دور از اسلام برای ما درست کنند


6️⃣ همان، آذر ۱۳۶۱:
خرابه‌های تخت جمشید را از خاک بیرون کشیدند و تاریخ ساختند تا ملت اجبارا به تاریخ بیگانه از اسلام افتخار کند
می‌گفتند شما داریوش‌ها و کورو‌ش‌ها را دارید تا کشور را اسلام‌زدایی کنند
پلیدها برای ترویج حس ناسیونالیستی هزاره فردوسی را در زمان رضاشاه مطرح کردند


7️⃣ حسن نصرالله، رهبر وقت حزب‌‌الله لبنان، ۲۷ خرداد ۱۳۸۸:
امروز در ایران چیزی به اسم تمدن پارسی وجود ندارد
آن‌چه در ایران وجود دارد، دین محمدِ عرب است. موسس جمهوری اسلامی هم عرب بود و عرب‌زاده. امام خامنه‌ای هم عرب است


8️⃣ علی خامنه‌ای، ۱۹ دی ۱۳۶۵:
انبیا بر کوروش‌ها پیروز شدند. از این سلاطین جز نامی همراه با طعن و لعن چیزی در تاریخ نمانده است


🔺در چنین اتمسفرِ زهرآلودی (که بیش از یک هزاره امتداد داشته) آن شعار عوامانه تولید شد:
ما ایرانی هستیم، عرب نمی‌پرستیم


بعد نوعی از چپ همیشه شاکی و از واقعیت تاریخی ایران بیگانه، از جمله چپ استخدام جاعشی چون یوسف اباذری، آن را نماد نژادپرستی و... گرفت!

اینکه در هر جامعه‌ای، حتی در غرب ۲۰۲۵ که بهترین نظام آموزشی/اقتصاد را دارد، نیروهای نژادپرست و عوام‌ ابله وجود دارند، قابلِ انکار نیست، اما اینکه شما به هر بهانه‌ای بیافتی به جانِ‌ این مردم و بگویی ایرانیان نژادپرستند و نژادپرست‌تر از بسیاری جوامع که سوابق سیاه و خونینی در جنایت علیه دیگری‌ها دارند، و به ریشه‌های سیاسی این کژرفتاری‌ها و باورهای کژ نیاندیشی و نظام سیاسی-آموزشی را مهم‌ترین مقصر ندانی، از نوعی بیماری حاصل می‌شود؛ اسمش را بگذاریم «سندروم کورتکسِ رنانی»: میل مدام به تحقیر جمعی که در آن زیست می‌کنی، برای فروش خود، و انجام کنشی که کمترین هزینۀ سیاسی را برای تو ایجاد نمی‌کند.

مقایسه کنید وضع اباذری‌ها را با مهرآیین‌ها، تا دریابید چپی که آدرس غلط می‌فروشد، چگونه در ذیل استبدادی‌ترین حکومت‌ها، به زندگی ادامه می‌دهد، و همراه با دستگاهِ سرکوبِ نرم حکومت، مردم را پست و شایستۀ وضعیت رقت‌بار امروزشان جلوه‌گر می‌شود، و وقتی وارد نقد حکومت هم می‌شود، مرتب آدرس غلط می‌دهد؛ نظیر ارجاع به «نولیبرالیسم، نظام سلطه و ایرانیِ پلشت» و...، و نهایتا سرِ هر انتخابات هم جلوتر از اکبر خرمدین‌ها، در صف می‌ایستد تا با نظام خلیفگی که او را عضو هیئت علمی کرده، رزاق اوست و در رسانه‌ها اذن حضورش می‌دهد، بیعت کند!

تقریبا بخشِ بزرگی از دانشگاهیانِ ج.ا، که در ذیل گفتمان چپ، اسلام‌گرایی و ۵۷، پرورش یافته‌اند، مواضع مشابهی را در مواجهه با ایران و اسلام دارند:

یا ایرانِ پیش از اسلام موضوع نفرت و تحقیر شبانه‌روزی‌شان است و نسبت به تشیع و اسلام در سکوتند، یا در بهترین حالت، ایران پیشا اسلام را در ذیل اسلام و حکومت شیعی تفسیر می‌کنند، و بعنوانِ یکی از بال‌های قدرت نرم آن.

در واقع، ایران به‌صورت جدا از اسلام و شیعه و حکومت، و به‌عنوان عنصری تمدنی و فرهنگی، که در بسیاری جهات می‌تواند به نقد انحطاط‌ِ وضعِ موجود و اسلام و دین حکومتی کمک کند، دیده نمی‌شود. ایران همیشه یک واژۀ شوم است در نوشته‌های‌شان، یا نهایتا بعنوان چیزی بی‌رنگ/خاصیت در ذیلِ حکومت کنونی، یا یک حکومتِ کاملا تهی‌شده از هرگونه عنصرِ ملی‌گرایانۀ آتی.



🌾@Naqdagin
📘توهم یک فیلسوف یا تکرار خطاهای گذشته؟
— نقابِ دین و جنونِ نیهیلیستیِ ورترِ هایدگریست - جهادیست

✍🏻 #غلامرضا_علیزاده

چرا علیه آمریکا و اسرائیل، فرمانِ جهاد نمی‌دهید؟

درخواست بیژن عبدالکریمی (فلسفه‌خوان) از علمای جهان اسلام


بیژن عبدالکریمی مدرس سنت‌گرای دانشگاه آزاد، از علما و مراجع تقلید اسلام خواسته برای بقاء جمهوری اسلامی، علیه منافع آمریکا و اسرائیل در سراسر جهان فتوای جهاد صادر کنند. او پرسیده:
آیا علمای اسلامی می‌دانند اگر ایران شکست بخورد، اسلام، شیعه و تنها کشوری که مقابل نظام سلطه ایستاده شکست خواهد خورد؟


🔻تعریضی بر متن:

آنچه در این ویدیو برجسته می‌نماید، اظهار نگرانیِ بیژنِ قصه، برای اسلام و شیعه‌ی انقلابی است، حال آنکه می‌دانیم بسیاری از حاکمان عربِ مسلمان نه از ایران دلِ خوشی دارند و نه از شیعه به‌مثابه‌ی مذهبی که یک مکتب اعتراضی بود علیه اسلام سلفی و سنت‌گرا!

در این جا، عبدالکریمی به‌جای این‌که نگران از دست‌رفتنِ هویت و تمامیت ارضی باشد، از این منظر نگران شده که احتمالاً دیگر درگیری‌ای میان خوانشی دیگرگون از اسلام با جهان غرب نخواهیم داشت. به بیان دیگر عبد الکریمی همچون مراد خود علی شریعتی درصدد به گروگان‌گرفتن مفاهیم دینی برای حصول به منویات خداوندگارِ مکتبی که بدان دل سپرده برآمده؛ منتها شریعتی به‌دنبال برساختی التقاطی از اسلام شیعی با رجوع به اندیشه‌های سوسیالیسم بود، وین یکی در پی بومی‌سازی تفکرات تمامیت‌خواهانه و شبه نازیسمی هایدگر!!

اما در خصوص درخواست برای صدور فتوای جهاد توسط بیژن عبدالکریمی، ناخودآگاه به‌یاد فتوای جهاد شیخ جعفر کاشف‌الغطا در عهد فتحعلیشاه و تحریک وی و ولیعهد برای بازپس‌گیریِ مناطق اشغالی (بدون شناخت ظرفیت‌ها و توانمندی‌های جبهه خودی) افتادم که منجر به گرفتارشدنِ کشور در باتلاق جنگ‌های دوم با روسیه شد که در نهایت به از دست‌رفتنِ شمار دیگری از شهرهای مهم کشور طی عهدنامه ننگین ترکمانچای در منطقه قفقاز جنوبی منتهی شد.

آیا جناب عبدالکریمی گمان می‌کند، راه‌ برون‌رفت از مشکلات جاری و نیز ابردشواره‌هایی که بدان گرفتار آمده‌ایم با دعا و ثناء گره‌گشایی شده و با حکم جهاد بر آن فائق می‌آییم؟ من حتا تصور میکنم آیت‌الله خامنه‌‌ای به رغم مواضع اعلامی، پراگماتیست‌تر از امثال عبدالکریمی باشد که هنوز در میانه‌ی جنگ با نظام سلطه مانده‌اند!

شوربختانه امروز، بخشی از منازعات و افتراقات سیاسی‌مان با تشیع پراکنده‌شده در ژئوپلیتیک خاورمیانه است. وقتی جنگ منافع باشد، با حذف هر رقیبی، رقیبی نو سر راست میکند، و در یک فرآیند دومینویی به جنگ بقای همنوعان و همتایان می‌انجامد، نمونه عینی‌اش حذف عبدالله صالح توسط حوثی‌ها، یا منازعه جنبش امل و حزب‌الله در لبنان و یا ستیزه‌جویی‌های مقتداصدر شیعی در مقابل نفوذ سیاسی-نظامی ایران در عراق، نمونه‌هایی از این جدال مدام و مستمر است.

عجیب است که از میان این‌همه پرسش‌های بنیادین و مسئله‌های پروبلماتیک، ذهن عبدالکریمی را رجوع به عنصرهای تعیین‌کننده عصر پیشامدرن به‌خود مشغول ساخته، و اورا از پرسش‌های ضروری‌تر دیگر، باز نگاه‌داشته است! پرسش‌هایی از قبیل لزوم معطوف‌ نگاه‌داشتنِ اذهان نخبگان و نیز عقلای قوم به مسائل محیط زیستی و ریزگردها و فرونشست‌ها که تمدن‌ چندهزارساله‌مان را در معرض فروپاشی قرار داده، اما ذهن بیژن را جنگ‌های آخرالزمانی و نظام سلطه و اندوه لبنان و غزه سخت درگیر کرده و نفس اورا به شماره انداخته است!!


.


#چپ_ایرانی #نقد_چپ #غرب‌ستیزی #هایدگر



🌾@Naqdagin | @tahlilvarasad