Telegram
نقدآگین
📘چرا کوروش برای ماکیاوللی مهم شد؟
✍🏻#سالار_سیفالدینی
🍂 ماکیاوللی مهمترین و نخستین اندیشمندِ دورۀ رنسانس و از حلقۀ اولیۀ اومانیستهای فلورانس است. نویسندۀ بیبدیلی که نوشتنِ او چونان جواهرسازی ماهر که دقت در چینش گوهرها دارد، دقیق و ظریف و هر کلمهای در جای خودش بود. همانطور که لئو اشتراوس به درستی گفته است، ماکیاوللی اولین ضربۀ موجِ تجدّد بر کِشتی سُنّت بود. یکی از مفاهیمی که او در دو کتابِ مهم خود، «شهریار» و «گفتارها»، بر روی آنها کار کرده، مفهومِ بنیادگذاری و تأسیس است. فلسفۀ وحدت و استراتژی تأسیسِ اولیه از نظر ماکیاوللی مهماند و در مسیرِ تحولِ تاریخی، الزامات خود را بر شهر/کشور تحمیل میکنند.
🍂 آنچه ماکیاوللی تحلیل میکرد بر مبنای عمل بود، یعنی ابتدا روایتی از تاریخِ تأسیسِ رُم (به نقل از تیتوس لیویوس) نقل میکرد و سپس نظریهای نسبتاً کلی، ولی پیچیدهای را بر مبنای آن، استخراج میکرد. البته او از روایتِ تاریخی سرزمینهای دیگر نیز غافل نیست، همچنان که در گفتارها، چندین بار از وقایعِ نظامی و سیاسی دوران کوروش و داریوش نام برده است.
🍂 از نظر ماکیاوللی، جهانِ آن عصر، سه بنیادگذار بزرگ داشت: تتئوس (بانی آتن)، روملوس (بانی رُم) و کوروش (مؤسسِ ایران).
🍂 در فصلِ ششم شهریار از این سه نام میبرد که با فضیلت و مردانگی خود (ویرتوی خود) به شهریاری رسیدند و نه فقط به یاری فرشتۀ بخت (فورتونا)؛ زیرا بخت صرفاً «فرصتی» به آنها بخشیده بود. سپس اشاره میکند که بزرگی آنها در تأسیس ترتیبات (اوردینی) نوآئینی است که استواری دولتِ نوبنیاد به آن وابسته است و کاری دشوارتر از تأسیسِ نظمِ جدید نیست، زیرا بنیادگذاری نظم جدید همه برخورداران از نظمِ قدیم را میتواند به دشمن تبدیل کند.
🍂 اهمیت این بنیادگذاران در آن است که میتوان از عمل آنها تقلید کرد. از منظرِ ماکیاوللی، تقلید مجاز نیست، مگر اینکه تقلید از تأسیس باشد. زیرا از تأسیس نمیتوان تقلید کرد، مگر اینکه منطق آن را فهمید و این خود، عینِ تأسیس است.
🍂 ماکیاوللی در شهریار یکبار دیگر به سراغ کوروش میرود. آنجا که با اغراقهای خاص و عامدانه خود میگوید، شهریار نباید هیچ هدفی جز مطالعه در بابِ جنگ و استراتژیهای نظامی و نیز مطالعۀ تاریخ داشته باشد. به نظر او، پس از جنگ، دومین کاری که یک شهریار باید انجام دهد «مطالعۀ تاریخ» است. «برای اینکه کردارِ مردانِ بزرگ را دریابد و ببیند به هنگامِ جنگ چه میکردهاند و دلیل شکستها و پیروزی آنها چه بوده است» تا از آن بپرهیزد و از این عبرت بگیرد و مهمتر از همه، چنان کُند که مردانِ بزرگ پیشین کردهاند. همانطور که اسکندر از آشیل، ژولیوس سزار از اسکندر و اسکیپیو از کوروش تقلید کرد. او سپس شرحی از تجربۀ کشورداری کوروش با جزئیات و ذکر ویژگیهایش، روایت میکند و اهمیت آن را در این میداند که:
🍂 به طور خلاصه باید گفت، اهمیت کورش در اندیشه سیاسی ماکیاوللی در منطق نظام تأسیس و خصلتهای خوب یک فرمانروا نهفته است که شجاعت، تدبیر و پاکدامنی در کنار «سلحشوری» (فصل شش شهریار) موجب تأسیس بی نظیر «کشوری» شده که نمونه ای از واقعیت موثر verità effettuale della cosa را تداعی میکند:
🍂 بعدها هگل خواهد گفت که واقعیت موثر Wirklichkeit واقعیتی است که ماندگار است نه زودگذر و دولتهای خوب «ایده اخلاقی واقعیت موثر» هستند، و او نیز دولت هخامنشی را اولین تداعی آن میداند و سپس به یونان و رم و در نهایت به فرهنگ نوردیک میرسد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Salar_Seyf
✍🏻#سالار_سیفالدینی
🍂 ماکیاوللی مهمترین و نخستین اندیشمندِ دورۀ رنسانس و از حلقۀ اولیۀ اومانیستهای فلورانس است. نویسندۀ بیبدیلی که نوشتنِ او چونان جواهرسازی ماهر که دقت در چینش گوهرها دارد، دقیق و ظریف و هر کلمهای در جای خودش بود. همانطور که لئو اشتراوس به درستی گفته است، ماکیاوللی اولین ضربۀ موجِ تجدّد بر کِشتی سُنّت بود. یکی از مفاهیمی که او در دو کتابِ مهم خود، «شهریار» و «گفتارها»، بر روی آنها کار کرده، مفهومِ بنیادگذاری و تأسیس است. فلسفۀ وحدت و استراتژی تأسیسِ اولیه از نظر ماکیاوللی مهماند و در مسیرِ تحولِ تاریخی، الزامات خود را بر شهر/کشور تحمیل میکنند.
🍂 آنچه ماکیاوللی تحلیل میکرد بر مبنای عمل بود، یعنی ابتدا روایتی از تاریخِ تأسیسِ رُم (به نقل از تیتوس لیویوس) نقل میکرد و سپس نظریهای نسبتاً کلی، ولی پیچیدهای را بر مبنای آن، استخراج میکرد. البته او از روایتِ تاریخی سرزمینهای دیگر نیز غافل نیست، همچنان که در گفتارها، چندین بار از وقایعِ نظامی و سیاسی دوران کوروش و داریوش نام برده است.
🍂 از نظر ماکیاوللی، جهانِ آن عصر، سه بنیادگذار بزرگ داشت: تتئوس (بانی آتن)، روملوس (بانی رُم) و کوروش (مؤسسِ ایران).
🍂 در فصلِ ششم شهریار از این سه نام میبرد که با فضیلت و مردانگی خود (ویرتوی خود) به شهریاری رسیدند و نه فقط به یاری فرشتۀ بخت (فورتونا)؛ زیرا بخت صرفاً «فرصتی» به آنها بخشیده بود. سپس اشاره میکند که بزرگی آنها در تأسیس ترتیبات (اوردینی) نوآئینی است که استواری دولتِ نوبنیاد به آن وابسته است و کاری دشوارتر از تأسیسِ نظمِ جدید نیست، زیرا بنیادگذاری نظم جدید همه برخورداران از نظمِ قدیم را میتواند به دشمن تبدیل کند.
🍂 اهمیت این بنیادگذاران در آن است که میتوان از عمل آنها تقلید کرد. از منظرِ ماکیاوللی، تقلید مجاز نیست، مگر اینکه تقلید از تأسیس باشد. زیرا از تأسیس نمیتوان تقلید کرد، مگر اینکه منطق آن را فهمید و این خود، عینِ تأسیس است.
🍂 ماکیاوللی در شهریار یکبار دیگر به سراغ کوروش میرود. آنجا که با اغراقهای خاص و عامدانه خود میگوید، شهریار نباید هیچ هدفی جز مطالعه در بابِ جنگ و استراتژیهای نظامی و نیز مطالعۀ تاریخ داشته باشد. به نظر او، پس از جنگ، دومین کاری که یک شهریار باید انجام دهد «مطالعۀ تاریخ» است. «برای اینکه کردارِ مردانِ بزرگ را دریابد و ببیند به هنگامِ جنگ چه میکردهاند و دلیل شکستها و پیروزی آنها چه بوده است» تا از آن بپرهیزد و از این عبرت بگیرد و مهمتر از همه، چنان کُند که مردانِ بزرگ پیشین کردهاند. همانطور که اسکندر از آشیل، ژولیوس سزار از اسکندر و اسکیپیو از کوروش تقلید کرد. او سپس شرحی از تجربۀ کشورداری کوروش با جزئیات و ذکر ویژگیهایش، روایت میکند و اهمیت آن را در این میداند که:
«هرکس شرح زندگی کوروش به قلم گزنفون را بخواند، خواهد دید اسکیپیو تا چه اندازه نیکنامی خود را مدیون پیروی از کوروش است و در عفت، مدارا و انسانیت و آزادگی تا چه مایه خود را با تصویری که گزنفون از کوروش داده بود، همسان کرده است».
🍂 به طور خلاصه باید گفت، اهمیت کورش در اندیشه سیاسی ماکیاوللی در منطق نظام تأسیس و خصلتهای خوب یک فرمانروا نهفته است که شجاعت، تدبیر و پاکدامنی در کنار «سلحشوری» (فصل شش شهریار) موجب تأسیس بی نظیر «کشوری» شده که نمونه ای از واقعیت موثر verità effettuale della cosa را تداعی میکند:
«از آنجا که آهنگ آن دارم برای آنکه گوش فرادارد، مطلب سودمندی بنویسم، به نظرم مناسب تر رسیده است که حقیقت موثر را دنبال کنم تا خیالی از آن را. بسیارند آنانکه طرح خیالی از پادشاهی ها و جمهوریها به دست داده اند، بی آنکه کسی هرگز کسی آنها را به واقع دیده یا درباره آن سخنی شنیده باشد».
🍂 بعدها هگل خواهد گفت که واقعیت موثر Wirklichkeit واقعیتی است که ماندگار است نه زودگذر و دولتهای خوب «ایده اخلاقی واقعیت موثر» هستند، و او نیز دولت هخامنشی را اولین تداعی آن میداند و سپس به یونان و رم و در نهایت به فرهنگ نوردیک میرسد.
.
#آینه_تاریخ #سیاست #ایران#کورش #علوم_سیاسی #ماکیاولی #کوروش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Salar_Seyf
Telegram
نقدآگین
📺 پیام پنهانِ ماکیاولی؛ پدر مدرنیته و انقلابی خاموش
— مصاحبه با هاروی منسفیلد (فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی برجسته آمریکایی، استاد ممتاز دانشگاه هاروارد)
(۲/۲)
🔺به طور خلاصه، علم مدرن با تمرکز بر "علل کارآمد" و "حقیقت تأثیرگذار"، به دنبال فهم تأثیرات و نتایج است، نه اهداف یا نیات. این رویکرد، جهان مدرن را به سمت "کنترل عقلانی" سوق داد.
🔶 تأثیر ماکیاولی بر سیاست مدرن
🔻ماکیاولی مفاهیم کلیدی را در سیاست مدرن پایهگذاری کرد که امروزه بدیهی به نظر میرسند:
📌 اولویت سیاست خارجی: ماکیاولی معتقد بود که سیاست خارجی که مبتنی بر رقابت و ضرورت است، باید بر سیاست داخلی غلبه کند. او حتی روابط داخلی یک ملت را به روابط خارجی تشبیه میکند، زیرا معتقد است شهروندان یک ملت را نباید به عنوان دوستان ابدی در نظر گرفت، بلکه باید آنها را به عنوان دشمنان بالقوه شناخت.
📌 قدرت اجرایی و غیرمستقیم: قدرت موثر، قدرتی است که پنهان و غیرمستقیم باشد. شهریار به جای اینکه مستقیماً دستور دهد، خود را به عنوان مجری اراده قدرتهای بالاتر (مانند مردم یا خدا) معرفی میکند. این ایده، اساس "قدرت اجرایی" مدرن و "حکومت غیرمستقیم" است.
📌 مفهوم توطئه: ماکیاولی بهشدت به توطئه معتقد بود و به همین دلیل طولانیترین فصلهای "شهریار" و "گفتارها" را به توطئه اختصاص داده است. او معتقد بود آنچه در سیاست آشکار است، نمایشی از یک قدرت پنهان است که در پشت صحنه عمل میکند. این طرز تفکر، اساس مدیریت و "قدرت پشت پرده" در جهان مدرن را تشکیل میدهد.
🔶 نقد به مدرنیته: از شکوه تا مادیگرایی
🍂 با این حال، منسفیلد در پایان میگوید که اگر ماکیاولی امروز زنده بود، شاید از میراث خود ناامید میشد. زیرا مدرنیتهای که او بنیان گذاشت، به جایی رسید که هدف غایی انسانها را نه در "شکوه" (glory)، بلکه در "ثروت" و "رفاه مادی" خلاصه کرد. فیلسوفان لیبرال پس از ماکیاولی، مانند هابز، لاک و آدام اسمیت، برای کاهش خشونت و جنگ، عطش انسانها برای کسب قدرت سیاسی را به سوی «کسب ثروت اقتصادی» سوق دادند. نتیجه این تحول، ظهور جامعهای بورژوایی و خودخواه است که به گفته توکویل، انسانها را به افرادی خودشیفته و بیمایه تبدیل میکند.
🍂 منسفیلد در نهایت ماکیاولی را به دلیل اینکه ما را به ضرورت و واقعیت بازمیگرداند، تحسین میکند و آن را پادزهری برای خودکامگی مدرنیته میداند. اما او خود را ماکیاولیگرا نمیداند و معتقد است که نهایتاً باید به "فضیلت کلاسیک" بازگشت که تعادل بهتری میان خیر و ضرورت برقرار میکند. به عبارت دیگر، ماکیاولی با حمله به فضیلت کلاسیک، در نهایت ما را به قدردانی از آن سوق میدهد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مصاحبه با هاروی منسفیلد (فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی برجسته آمریکایی، استاد ممتاز دانشگاه هاروارد)
(۲/۲)
🔺به طور خلاصه، علم مدرن با تمرکز بر "علل کارآمد" و "حقیقت تأثیرگذار"، به دنبال فهم تأثیرات و نتایج است، نه اهداف یا نیات. این رویکرد، جهان مدرن را به سمت "کنترل عقلانی" سوق داد.
🔶 تأثیر ماکیاولی بر سیاست مدرن
🔻ماکیاولی مفاهیم کلیدی را در سیاست مدرن پایهگذاری کرد که امروزه بدیهی به نظر میرسند:
📌 اولویت سیاست خارجی: ماکیاولی معتقد بود که سیاست خارجی که مبتنی بر رقابت و ضرورت است، باید بر سیاست داخلی غلبه کند. او حتی روابط داخلی یک ملت را به روابط خارجی تشبیه میکند، زیرا معتقد است شهروندان یک ملت را نباید به عنوان دوستان ابدی در نظر گرفت، بلکه باید آنها را به عنوان دشمنان بالقوه شناخت.
📌 قدرت اجرایی و غیرمستقیم: قدرت موثر، قدرتی است که پنهان و غیرمستقیم باشد. شهریار به جای اینکه مستقیماً دستور دهد، خود را به عنوان مجری اراده قدرتهای بالاتر (مانند مردم یا خدا) معرفی میکند. این ایده، اساس "قدرت اجرایی" مدرن و "حکومت غیرمستقیم" است.
📌 مفهوم توطئه: ماکیاولی بهشدت به توطئه معتقد بود و به همین دلیل طولانیترین فصلهای "شهریار" و "گفتارها" را به توطئه اختصاص داده است. او معتقد بود آنچه در سیاست آشکار است، نمایشی از یک قدرت پنهان است که در پشت صحنه عمل میکند. این طرز تفکر، اساس مدیریت و "قدرت پشت پرده" در جهان مدرن را تشکیل میدهد.
🔶 نقد به مدرنیته: از شکوه تا مادیگرایی
🍂 با این حال، منسفیلد در پایان میگوید که اگر ماکیاولی امروز زنده بود، شاید از میراث خود ناامید میشد. زیرا مدرنیتهای که او بنیان گذاشت، به جایی رسید که هدف غایی انسانها را نه در "شکوه" (glory)، بلکه در "ثروت" و "رفاه مادی" خلاصه کرد. فیلسوفان لیبرال پس از ماکیاولی، مانند هابز، لاک و آدام اسمیت، برای کاهش خشونت و جنگ، عطش انسانها برای کسب قدرت سیاسی را به سوی «کسب ثروت اقتصادی» سوق دادند. نتیجه این تحول، ظهور جامعهای بورژوایی و خودخواه است که به گفته توکویل، انسانها را به افرادی خودشیفته و بیمایه تبدیل میکند.
🍂 منسفیلد در نهایت ماکیاولی را به دلیل اینکه ما را به ضرورت و واقعیت بازمیگرداند، تحسین میکند و آن را پادزهری برای خودکامگی مدرنیته میداند. اما او خود را ماکیاولیگرا نمیداند و معتقد است که نهایتاً باید به "فضیلت کلاسیک" بازگشت که تعادل بهتری میان خیر و ضرورت برقرار میکند. به عبارت دیگر، ماکیاولی با حمله به فضیلت کلاسیک، در نهایت ما را به قدردانی از آن سوق میدهد.
🔻شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
6️⃣ سنجشِ خردِ سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ «حقّ الهیِ ولایت»
🔻پادکستِ خلاصۀ مقاله:
6️⃣ سنجشِ خردِ سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ «حقّ الهیِ ولایت»
.
#فلسفیدن #سیاست#فلسفه_سیاسی #علوم_سیاسی #ماکیاولی #مدرنیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin