Telegram
نقدآگین
📺 بازگشتِ قهرمانانۀ ولایتِ فقیه به موطنِ اولین تجسدش (خمینی)
— با پولپاشیهای برادرانِ جهادی (قاچاقچی) و برای پولشوییهای مربوطه
🔸دهتا انتقامِ حمله به هندوستان، توسط خمینی و ولایت فقیهش، از نادر و ایران گرفته شد. هندیها اصلا شوخی و بخشش تو کارشون نیست، و کینهورزی و حافظه تاریخیشون و باورشون به کارما خیلی قویه🙂😂
🔸در اواسط قرن یازدهم هجری، یکی از اجداد خاندانِ خمینی به نام سید حیدر موسوی برای ترویج مذهب شیعه، به منطقه کشمیر در شمال هندوستان مهاجرت کرد. نسلهای بعد از او نیز در همان منطقه ساکن شده و به عنوان علمای دینی شناخته شدند.
🔸سید احمد موسوی، پدربزرگ روحالله خمینی، در شهر کینتور هندوستان متولد شد. او برای تحصیل علوم دینی و زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرد. در آنجا با فردی به نام یوسفخان اهل خمین ایران آشنا شد. یوسفخان از سید احمد دعوت کرد تا برای هدایت و تبلیغ مردم به خمین برود. سید احمد این دعوت را پذیرفت و در نهایت در سال ۱۲۵۷ قمری (حدود ۱۲۱۹ خورشیدی) در خمین ساکن شد.
🔸نام خانوادگی «هندی» به دلیل اصالت پدربزرگ آنها انتخاب شد. این نام، خود یک نام هندی نیست، بلکه نسبتی است که به محل تولد جدشان اشاره دارد. نام برادران و برخی از بستگان درجه اول ایشان که از نام «هندی» استفاده میکردند به شرح زیر است:
برادر بزرگتر: سید مرتضی پسندیده.
برادر کوچکتر: سید نورالدین هندی.
پدر: سید مصطفی موسوی.
پدربزرگ: سید احمد موسوی، که به «سید هندی» معروف بود.
🔺نکتۀ تکمیلی و جالب: بیژن عبدالکریمی، حامیِ پروپاقرصِ
و
و
و
و
مدرک دکتری فلسفه خود را در سال ۱۳۸۰ از دانشگاه مسلمان علیگر در کشور هندوستان دریافت کرده است. در مصاحبهای، او اشاره کرده که به دلیل مشکلات مالی، به جای کشورهای اروپایی یا آمریکایی، برای ادامه تحصیل به هند سفر کرده است.
🔺بسیاری از مشکلات فکری جامعۀ ایران (از جمله ساختِ طبقۀ انگلی و وابستۀ عرزشی) در ساحتِ نظر و اندیشه هم از همین «مشکلات مالی» ناشی شدهاست، فقر غالبا احمق میکند؛ هرچند علی شریعتی که با بورسیۀ حکومتِ پهلوی (که ایرانیان را فاحشۀ آمریکاییها کردهبود بنا به تز عبدالکریمی) به دانشگاهی در فرانسه ارسال شد هم، نتوانست بهرهای ببرد و بر دردِ و جهالتِ مردم افزود، و نشان داد مساله، صرفا «فقر اقتصادی» نیست، «فقر ذهنی و فلسفی»، و بهاختصار «دینخویی»، بسیار مخربتر و ویرانگرتر است، و فرد را به همدستی و همکاری با ایدئولوژیهای رادیکال و صفروصد-اندیش و غربستیزی چون بنیادگرایی اسلامی، سوق میدهد. از سویی، افراد مستضعفِ مالی هم کم نبودند و نیستند که برخلافِ امثال شریعتی و فردید، افکار بسیار پیشرویی داشتند، و لااقل بدل به عملۀ استبداد و استحمارِ مذهبی نشدند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— با پولپاشیهای برادرانِ جهادی (قاچاقچی) و برای پولشوییهای مربوطه
🔸دهتا انتقامِ حمله به هندوستان، توسط خمینی و ولایت فقیهش، از نادر و ایران گرفته شد. هندیها اصلا شوخی و بخشش تو کارشون نیست، و کینهورزی و حافظه تاریخیشون و باورشون به کارما خیلی قویه🙂😂
🔸در اواسط قرن یازدهم هجری، یکی از اجداد خاندانِ خمینی به نام سید حیدر موسوی برای ترویج مذهب شیعه، به منطقه کشمیر در شمال هندوستان مهاجرت کرد. نسلهای بعد از او نیز در همان منطقه ساکن شده و به عنوان علمای دینی شناخته شدند.
🔸سید احمد موسوی، پدربزرگ روحالله خمینی، در شهر کینتور هندوستان متولد شد. او برای تحصیل علوم دینی و زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرد. در آنجا با فردی به نام یوسفخان اهل خمین ایران آشنا شد. یوسفخان از سید احمد دعوت کرد تا برای هدایت و تبلیغ مردم به خمین برود. سید احمد این دعوت را پذیرفت و در نهایت در سال ۱۲۵۷ قمری (حدود ۱۲۱۹ خورشیدی) در خمین ساکن شد.
🔸نام خانوادگی «هندی» به دلیل اصالت پدربزرگ آنها انتخاب شد. این نام، خود یک نام هندی نیست، بلکه نسبتی است که به محل تولد جدشان اشاره دارد. نام برادران و برخی از بستگان درجه اول ایشان که از نام «هندی» استفاده میکردند به شرح زیر است:
برادر بزرگتر: سید مرتضی پسندیده.
برادر کوچکتر: سید نورالدین هندی.
پدر: سید مصطفی موسوی.
پدربزرگ: سید احمد موسوی، که به «سید هندی» معروف بود.
🔺نکتۀ تکمیلی و جالب: بیژن عبدالکریمی، حامیِ پروپاقرصِ
تجسمِ تئوریِ دموکراسیِ نخبگانیِ شریعتی، یعنی ولایت مطلقۀ فقیه،
و
و تئوریِ مترقیِ «حفظِ نظام اوجبِ واجبات است»،
و
«همۀ کشورها جز کرۀ شمالی و جمهوری اسلامی، و چند کشورِ انگشتشمار مشابه، بردۀ نظام سلطه هستند، و سرنوشتِ ما مبارزۀ ابدی با استکبار جهانیست، ولو به شکستِ کاملِ ایران و فروپاشیِ تمامعیار اقتصادی منجر شود؛ و هر کس این را قبول نداشتهباشد و بخواهد این ایده را کنار بگذاریم، اسرائیلی و آمریکایی و غربپرست و غربسالار است، نه غربزده»،
و
«هیچ نیروی بدیلی برای ولایتفقیه و آخوند روضهخوان و غربستیز نیست. همهی اپوزیسیون فاسدند و برده و نوکر غرب و اسرائیل، و اگر جمهوری اسلامی برود، با قطعیتِ ریاضیوار ایران تجزیه میشود و همه به فقر و فحشا و کارتنخوابی میافتند»،
و
«عامل فلاکتِ اقتصادیِ ایران، امپریالیسمِ آمریکا و غرب و غربسالاران و هاشمی رفسنجانی و خاتمی و روحانی و... هستند که عوام را فریب دادند و رایشان را گرفتند؛ وگرنه ولایتفقیه داشت مثل دورانِ رئیسی و احمدینژاد و خامنهای و رجایی، ایران را ژاپنِ جهان اسلام میکرد، که با توطئه و کودتای نرمِِ غربپرستان، نشد»،
مدرک دکتری فلسفه خود را در سال ۱۳۸۰ از دانشگاه مسلمان علیگر در کشور هندوستان دریافت کرده است. در مصاحبهای، او اشاره کرده که به دلیل مشکلات مالی، به جای کشورهای اروپایی یا آمریکایی، برای ادامه تحصیل به هند سفر کرده است.
🔺بسیاری از مشکلات فکری جامعۀ ایران (از جمله ساختِ طبقۀ انگلی و وابستۀ عرزشی) در ساحتِ نظر و اندیشه هم از همین «مشکلات مالی» ناشی شدهاست، فقر غالبا احمق میکند؛ هرچند علی شریعتی که با بورسیۀ حکومتِ پهلوی (که ایرانیان را فاحشۀ آمریکاییها کردهبود بنا به تز عبدالکریمی) به دانشگاهی در فرانسه ارسال شد هم، نتوانست بهرهای ببرد و بر دردِ و جهالتِ مردم افزود، و نشان داد مساله، صرفا «فقر اقتصادی» نیست، «فقر ذهنی و فلسفی»، و بهاختصار «دینخویی»، بسیار مخربتر و ویرانگرتر است، و فرد را به همدستی و همکاری با ایدئولوژیهای رادیکال و صفروصد-اندیش و غربستیزی چون بنیادگرایی اسلامی، سوق میدهد. از سویی، افراد مستضعفِ مالی هم کم نبودند و نیستند که برخلافِ امثال شریعتی و فردید، افکار بسیار پیشرویی داشتند، و لااقل بدل به عملۀ استبداد و استحمارِ مذهبی نشدند.
.
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#آزمون ۴
«شکل» نظام سیاسی کدام یک از کشورهای زیر با «رفراندوم مستقیم» تعیین شد؟
«شکل» نظام سیاسی کدام یک از کشورهای زیر با «رفراندوم مستقیم» تعیین شد؟
Anonymous Quiz
28%
۱. ایالات متحدۀ آمریکا
4%
۲. انگلستان
4%
۳. اسپانیا
1%
۴. امارات متحده
44%
۵. ایران
1%
۶. عربستان
5%
۷. هلند
1%
۸. چین
1%
۹. پرتغال
10%
۱۰. اسرائیل
Telegram
نقدآگین
📘«ادموند بِرک» برعلیهِ جزوه! (۱/۵)
جزوه نوفدی در بخشهای مربوط به گذار حقوقی و سیاسی، به معنی اکید کلمه فرانکنشتاینی غیرقابلِدفاع است. ازین نظر مدافعانش، خاصّه اگر سررشتهای در علوم نظری داشته باشند، در وضعیّتی سخت قرار میگیرند، چون سنگری اصولی برای دفاع ندارند.
آقای امیریحیی آیتاللهی، یکی از شرکتکنندگان در نشست مونیخ ۲، در دفاع از بخشهای حقوقی و سیاسی جزوه، مطلبی در بولتن فریدون نوشته که در آن با استناد به ضرورت واقعگرایی و پرهیز از انتزاعاندیشی صُلب، از هر مصالحی که دم دست داشته، استفاده کرده تا از چیزی دفاع کند که حتّی مبتنی بر همین استنادات نیز، خود امکان دفاع از خود را ندارد.
برای دریافت بهترِ غرضِ ایشان در دفاع از جزوه، دو خطّ اول و آخر مطلبشان برای مطالعه کافی است:
با اندکی تسامح باید گفت که لپّ کلام نویسنده همین چند جمله است که میکوشد آنها را به ضرب پُتکِ بیاستدلالی ذیل مفهوم «ضرورت» (The Necessity) در سیاست، یا Prudential Particularism (که اشتباها به جزئینگری محتاطانه ترجمه شده) جا دهد. چون در ادامه اگر استدلالهایی نیز فراهم آورده، ربطی به جزوه ندارند، چنانکه اغلب استنادات ایشان نیز وارونه هستند و این خود کم عجیب نیست. ادّعای «جامعیّت» جزوه نیز در حالی مطرح میشود که شواهد و استدلالهای ارائهشده با متن اصلی همخوانی ندارند. نویسنده، برای جبران این تناقض (که نشاندهنده ضعف در استدلال و فقدان امکان وجودِ سنگر منطقی برای دفاع است.) پای «ادموند بِرک» را وسط میکشد، که به دفاع محافظهکارانه از سنّت در برابر تغییرات رادیکال مشهور است. نویسنده با سوءاستفاده از آرای بِرک، «مشروطهخواهان» منتقد جزوه را با «کسانی که سلطنت را حقّی الهی و فسخناپذیر میدانستند» یکی میکند. این درحالیست ادموند برک از عبارت «Old fanatics of single arbitrary power» بهصراحت برای اشاره به حامیان قدرت مطلقه شاه، مانند طرفداران سلطنت خودکامه که پیش از اصلاحات مشروطه در اروپا رایج بود، استفاده میکند؛ بهطور خاص در نقد کسانی که معتقد بودند قدرت سیاسی باید در یک فرد واحد مانند یک پادشاه مطلقه متمرکز باشد، بدون در نظر گرفتن تعادل یا محدودیّتهای سنّت قانونی؛ بِرک این «متعصّبان قدیمی قدرت مطلقه» را در تقابل با نظام مشروطه بریتانیا قرار میدهد که در آن قدرت پادشاه توسط قانون اساسی و پارلمان محدود شده است:
از سوی دیگر، نقد ادموند برک از «متعصّبان قدیمی» و نقد او از انقلابیهای فرانسه، بهطور عمیقی به هم مرتبطاند. این ریشه در فلسفه محافظهکارانه او دارد که بر حفظ سنّت، اصلاح تدریجی، و مخالفت با تغییرات رادیکال یا قدرت بدون محدودیّت تأکید میکند. بِرک معتقد بود که هم «قدرت مطلقه» و هم «تغییرات انقلابی رادیکال»، نظم اجتماعی را به خطر میاندازند. در مورد انقلاب فرانسه، او هشدار میداد که حذف ناگهانی نهادهای سنّتی میتواند به هرجومرج یا ظهور خودکامه جدید منجر شود. این دیدگاه با نقد او از «متعصّبان قدیمی» همخوانی دارد، زیرا هر دو بهنوعی نظم متعادل مشروطه را تضعیف میکنند:
برک انقلابیها را به دلیل تکیه بر ایدههای انتزاعی مانند «حقوق بشر» یا «اراده عمومی» بدون توجّه به تجربه تاریخی و واقعیّتهای اجتماعی نقد میکرد. او معتقد بود که این ایدهها، اگرچه در ظاهر جذّاباند، در عمل به هرجومرج و بیثباتی منجر میشوند:
برک هشدار میداد که انقلاب فرانسه، با از بین بردن تعادل بین نهادها مانند سلطنت و پارلمان، میتواند به ظهور قدرتی خودکامه منجر شود. چه در قالب دیکتاتوری انقلابی مانند آنچه بعدها با ناپلئون رخ داد، یا دولتی متمرکز و بیمهار:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
جزوه نوفدی در بخشهای مربوط به گذار حقوقی و سیاسی، به معنی اکید کلمه فرانکنشتاینی غیرقابلِدفاع است. ازین نظر مدافعانش، خاصّه اگر سررشتهای در علوم نظری داشته باشند، در وضعیّتی سخت قرار میگیرند، چون سنگری اصولی برای دفاع ندارند.
آقای امیریحیی آیتاللهی، یکی از شرکتکنندگان در نشست مونیخ ۲، در دفاع از بخشهای حقوقی و سیاسی جزوه، مطلبی در بولتن فریدون نوشته که در آن با استناد به ضرورت واقعگرایی و پرهیز از انتزاعاندیشی صُلب، از هر مصالحی که دم دست داشته، استفاده کرده تا از چیزی دفاع کند که حتّی مبتنی بر همین استنادات نیز، خود امکان دفاع از خود را ندارد.
برای دریافت بهترِ غرضِ ایشان در دفاع از جزوه، دو خطّ اول و آخر مطلبشان برای مطالعه کافی است:
– «علیرغم هر انتقادی که به پارهای جزئیات [جزوه] وارد باشد، بیشترین "جامعیّت" شمول و تفصیل ممکن را در لحاظ سویههای مختلف دوره گذار از جا داراست.»
– «بیگمان بازتابدهنده دیدگاه رهبر دوره گذار است.»
– «[ولیعهد بدون رفراندُم] هرگز به هیچ کاخی پا نخواهند گذاشت.»
با اندکی تسامح باید گفت که لپّ کلام نویسنده همین چند جمله است که میکوشد آنها را به ضرب پُتکِ بیاستدلالی ذیل مفهوم «ضرورت» (The Necessity) در سیاست، یا Prudential Particularism (که اشتباها به جزئینگری محتاطانه ترجمه شده) جا دهد. چون در ادامه اگر استدلالهایی نیز فراهم آورده، ربطی به جزوه ندارند، چنانکه اغلب استنادات ایشان نیز وارونه هستند و این خود کم عجیب نیست. ادّعای «جامعیّت» جزوه نیز در حالی مطرح میشود که شواهد و استدلالهای ارائهشده با متن اصلی همخوانی ندارند. نویسنده، برای جبران این تناقض (که نشاندهنده ضعف در استدلال و فقدان امکان وجودِ سنگر منطقی برای دفاع است.) پای «ادموند بِرک» را وسط میکشد، که به دفاع محافظهکارانه از سنّت در برابر تغییرات رادیکال مشهور است. نویسنده با سوءاستفاده از آرای بِرک، «مشروطهخواهان» منتقد جزوه را با «کسانی که سلطنت را حقّی الهی و فسخناپذیر میدانستند» یکی میکند. این درحالیست ادموند برک از عبارت «Old fanatics of single arbitrary power» بهصراحت برای اشاره به حامیان قدرت مطلقه شاه، مانند طرفداران سلطنت خودکامه که پیش از اصلاحات مشروطه در اروپا رایج بود، استفاده میکند؛ بهطور خاص در نقد کسانی که معتقد بودند قدرت سیاسی باید در یک فرد واحد مانند یک پادشاه مطلقه متمرکز باشد، بدون در نظر گرفتن تعادل یا محدودیّتهای سنّت قانونی؛ بِرک این «متعصّبان قدیمی قدرت مطلقه» را در تقابل با نظام مشروطه بریتانیا قرار میدهد که در آن قدرت پادشاه توسط قانون اساسی و پارلمان محدود شده است:
«ما [بریتانیاییها] از متعصّبان قدیمی قدرت مطلقه تکنفره (Old fanatics of single arbitrary power) پیروی نمیکنیم... ما به حکومتی پایبندیم که در آن قدرت پادشاه با قوانین و سنّتها محدود شده و تعادل بین نهادهای مختلف حفظ میشود.» (Reflections, Par. 89)
از سوی دیگر، نقد ادموند برک از «متعصّبان قدیمی» و نقد او از انقلابیهای فرانسه، بهطور عمیقی به هم مرتبطاند. این ریشه در فلسفه محافظهکارانه او دارد که بر حفظ سنّت، اصلاح تدریجی، و مخالفت با تغییرات رادیکال یا قدرت بدون محدودیّت تأکید میکند. بِرک معتقد بود که هم «قدرت مطلقه» و هم «تغییرات انقلابی رادیکال»، نظم اجتماعی را به خطر میاندازند. در مورد انقلاب فرانسه، او هشدار میداد که حذف ناگهانی نهادهای سنّتی میتواند به هرجومرج یا ظهور خودکامه جدید منجر شود. این دیدگاه با نقد او از «متعصّبان قدیمی» همخوانی دارد، زیرا هر دو بهنوعی نظم متعادل مشروطه را تضعیف میکنند:
«وقتی تعادل بین نهادها از بین میرود، خواه از طریق پادشاه مطلقه و خواه از طریق انقلاب، جامعه به سوی هرجومرج یا استبداد پیش میرود.» (Reflections, Par. 200)
برک انقلابیها را به دلیل تکیه بر ایدههای انتزاعی مانند «حقوق بشر» یا «اراده عمومی» بدون توجّه به تجربه تاریخی و واقعیّتهای اجتماعی نقد میکرد. او معتقد بود که این ایدهها، اگرچه در ظاهر جذّاباند، در عمل به هرجومرج و بیثباتی منجر میشوند:
«این اصول جدید... صرفاً متافیزیکی و انتزاعیاند و هیچ ارتباطی با حکمت عملی و تجربه تاریخی ندارند.»
(Reflections, Par. 142)
برک هشدار میداد که انقلاب فرانسه، با از بین بردن تعادل بین نهادها مانند سلطنت و پارلمان، میتواند به ظهور قدرتی خودکامه منجر شود. چه در قالب دیکتاتوری انقلابی مانند آنچه بعدها با ناپلئون رخ داد، یا دولتی متمرکز و بیمهار:
«وقتی نهادهای سنتی را تخریب میکنید، راه را برای قدرت جدیدی باز میکنید که ممکن است حتی بدتر از قبلی باشد.»(Reflections, Par. 188)
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
Telegram
نقدآگین
📘«ادموند بِرک» برعلیهِ جزوه! (۲/۵)
بِرک معتقد بود که هر دو گروهِ «حامیانِ قدرت مطلقه» (متعصّبان قدیم) و «انقلابیون رادیکال» (متعصّبان جدید) نظم متعادل و سنّتی را تهدید میکنند. بِرک هم قدرت مطلقه پادشاهی مانند سلطنتهای پیشامشروطه و هم قدرت انقلابیون فرانسه را خطرناک میدانست، زیرا هر دو به تمرکز بیش از حد قدرت در یک فرد یا گروه منجر میشدند، بدون رعایت تعادل حقوقی یا سنّتی. در مورد انقلابیون، او نگران بود که ایده «اراده عمومی» به ظهور قدرت خودکامهای منجر شود که به نام مردم عمل میکند، اما در واقع محدودیّتهای قانونی و سنّتی را نادیده میگیرد:
از سوی دیگر اگر کسی رسالههای مشروعهخواهان ایرانی را مطالعه کرده باشد، متوجّه میشود که مهمترین حملاتشان به مشروطهخواهی آن است که مشروطه، شاه مطلقه و قانون را از ملکوت طلق الهی به ساحتی زمینی فروکشیده است. چنانچه در نصّ خود قانون اساسی مشروطه نیز دقیقا ذکر شده که سلطنت از جانب مردم به پادشاه مفوّض شده است.
استفاده وارونه نویسنده از آرای ادموند بِرک البته سودی هم داشت، و آن اینکه به ما غافلان یادآور شد که بهترین نقدها را بر دفترچه سازمان نوفدی، میتوان در میان آرای بِرک یافت. برای نمونه آیا این جملات بِرک بهترین شارح افکارِ نویسندگان جزوه نیست؟
نویسنده متفنّن اگر در کار خود جدّیت میداشت، مصداقِ انضمامی عبارات منتقدانه بِرک را حتما در میان حامیانِ جزوه سازمان نوفدی مییافت، نه منتقدان مشروطهخواهی که قدرت شاه را محدود به حدود برآمده از دولت قانون میدانند. بِرک بهصراحت در مقابل تغییرات رادیکال، از حفظ نهادهای سنّتی و اصلاح تدریجی دفاع میکرد. چیزی که در تضاد با رویکرد جزوهنویسان است. نویسنده اگر بر مدار آرای بِرک استدلال میکرد، منطقا باید بهجای منتقدان، یقه ژاکوبنیسم لطیف ملحوظ در جزوه را بگیرد که با گیوتین قصد سر شاه –تو بخوان نظم سیاسی-حقوقی دولتِ ملیِ پیش از ۵۷– را کردهاند. بِرک خود در آغاز کتاب تامّلات با اشاره به سخنرانی ریچارد پرایس در «انجمن انقلاب» بهشکل طعنهآمیزی به ایدههای او درباره تقلید از انقلاب فرانسه در بریتانیا حمله میکند. او این ایدهها را خطرناک و غیرعملی میداند و استدلال میکند که نهادهای سنّتی بریتانیا، مانند سلطنت و پارلمان، ریشهای عمیقتر و پایدارتر از تحولات رادیکال فرانسه دارند:
🔺🔻عجیب است که نویسنده از بِرکی صحبت میکند که از اصلیترین اغراضِ خود یکسره تهی و وارونه شده تا جایی که ایدهٔ مبتنی بر ارادهٔ عمومی مندرج در رفراندُم را بر رویههای سنّت سیاسی حقوقی کشور ترجیح میدهد. این منبع ارجاع، هرکه هست، دیگر برک نیست. شاید روسو باشد.
روسو در کتاب قرارداد اجتماعی، قراداد اجتماعی را بهعنوان توافقی ارادی و آگاهانه بین افراد یک جامعه توصیف میکند که از طریق آن، «اراده عمومی» (General Will) شکل میگیرد. قرارداد اجتماعی روسو توافقی فرضی و انتزاعی است که میتواند در هر لحظه توسّط اراده جمعی بازتعریف شود. این دیدگاه به نسل کنونی اجازه میدهد تا نظم سیاسی را بدون الزام به پایبندی به سنتهای گذشته، از نو تعریف کند. روسو معتقد بود که اراده عمومی، که از طریق مشارکت مستقیم مردم مانند رفراندُم بیان میشود، بالاترین مرجع مشروعیت سیاسی است. این اراده میتواند حتی نهادهای سنّتی را کنار بگذارد. دیدگاه روسو زمینهساز تغییرات انقلابی است، زیرا فرض میکند که مردم میتوانند در هر زمان با اراده جمعی خود، نظم سیاسی جدیدی تأسیس کنند. در این چارچوب، رفراندُم بهعنوان ابزاری برای بیان اراده عمومی میتواند به بازتعریف کامل نظم سیاسی، بدون توجه به سنّتها یا پیوندهای تاریخی، منجر شود. چنین رفراندُمی ممکن است به حذف نهادهای سنّتی مانند سلطنت یا قانون اساسی تاریخی یا تأسیسِ نظم کاملاً جدیدی بیانجامد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
بِرک معتقد بود که هر دو گروهِ «حامیانِ قدرت مطلقه» (متعصّبان قدیم) و «انقلابیون رادیکال» (متعصّبان جدید) نظم متعادل و سنّتی را تهدید میکنند. بِرک هم قدرت مطلقه پادشاهی مانند سلطنتهای پیشامشروطه و هم قدرت انقلابیون فرانسه را خطرناک میدانست، زیرا هر دو به تمرکز بیش از حد قدرت در یک فرد یا گروه منجر میشدند، بدون رعایت تعادل حقوقی یا سنّتی. در مورد انقلابیون، او نگران بود که ایده «اراده عمومی» به ظهور قدرت خودکامهای منجر شود که به نام مردم عمل میکند، اما در واقع محدودیّتهای قانونی و سنّتی را نادیده میگیرد:
«این متعصبان جدید [انقلابیون] به نام آزادی، قدرت را در دستان خود متمرکز میکنند و همان خودکامگی قدیمی را در لباسی جدید بازتولید میکنند.» (Reflections, Par. 190)
از سوی دیگر اگر کسی رسالههای مشروعهخواهان ایرانی را مطالعه کرده باشد، متوجّه میشود که مهمترین حملاتشان به مشروطهخواهی آن است که مشروطه، شاه مطلقه و قانون را از ملکوت طلق الهی به ساحتی زمینی فروکشیده است. چنانچه در نصّ خود قانون اساسی مشروطه نیز دقیقا ذکر شده که سلطنت از جانب مردم به پادشاه مفوّض شده است.
استفاده وارونه نویسنده از آرای ادموند بِرک البته سودی هم داشت، و آن اینکه به ما غافلان یادآور شد که بهترین نقدها را بر دفترچه سازمان نوفدی، میتوان در میان آرای بِرک یافت. برای نمونه آیا این جملات بِرک بهترین شارح افکارِ نویسندگان جزوه نیست؟
«انقلابیون فرانسه با تحقیر تمام آنچه پیش از آنها وجود داشت، گویی هیچ چیز قبل از آنها نبوده و هیچ چیز پس از آنها نخواهد بود... آنها با عجله و بیتوجه به تجربههای گذشته، بنیانهای نظم اجتماعی را تخریب کردند.» (Reflections, Par. 76)
نویسنده متفنّن اگر در کار خود جدّیت میداشت، مصداقِ انضمامی عبارات منتقدانه بِرک را حتما در میان حامیانِ جزوه سازمان نوفدی مییافت، نه منتقدان مشروطهخواهی که قدرت شاه را محدود به حدود برآمده از دولت قانون میدانند. بِرک بهصراحت در مقابل تغییرات رادیکال، از حفظ نهادهای سنّتی و اصلاح تدریجی دفاع میکرد. چیزی که در تضاد با رویکرد جزوهنویسان است. نویسنده اگر بر مدار آرای بِرک استدلال میکرد، منطقا باید بهجای منتقدان، یقه ژاکوبنیسم لطیف ملحوظ در جزوه را بگیرد که با گیوتین قصد سر شاه –تو بخوان نظم سیاسی-حقوقی دولتِ ملیِ پیش از ۵۷– را کردهاند. بِرک خود در آغاز کتاب تامّلات با اشاره به سخنرانی ریچارد پرایس در «انجمن انقلاب» بهشکل طعنهآمیزی به ایدههای او درباره تقلید از انقلاب فرانسه در بریتانیا حمله میکند. او این ایدهها را خطرناک و غیرعملی میداند و استدلال میکند که نهادهای سنّتی بریتانیا، مانند سلطنت و پارلمان، ریشهای عمیقتر و پایدارتر از تحولات رادیکال فرانسه دارند:
«شما ممکن است تصوّر کنید که من قصد دارم درباره موضوعی بسیار دور و بیربط سخن بگویم، اما من دلیلی شخصی و نزدیک برای توجّه به این موضوع دارم. من شاهد بودم که برخی از هموطنانم با چنان شوری از وقایع فرانسه سخن میگویند که گویی این تحولات نهتنها برای فرانسه، بلکه برای کلّ بشریّت، از جمله بریتانیا، الگویی بینقص است.»
🔺🔻عجیب است که نویسنده از بِرکی صحبت میکند که از اصلیترین اغراضِ خود یکسره تهی و وارونه شده تا جایی که ایدهٔ مبتنی بر ارادهٔ عمومی مندرج در رفراندُم را بر رویههای سنّت سیاسی حقوقی کشور ترجیح میدهد. این منبع ارجاع، هرکه هست، دیگر برک نیست. شاید روسو باشد.
روسو در کتاب قرارداد اجتماعی، قراداد اجتماعی را بهعنوان توافقی ارادی و آگاهانه بین افراد یک جامعه توصیف میکند که از طریق آن، «اراده عمومی» (General Will) شکل میگیرد. قرارداد اجتماعی روسو توافقی فرضی و انتزاعی است که میتواند در هر لحظه توسّط اراده جمعی بازتعریف شود. این دیدگاه به نسل کنونی اجازه میدهد تا نظم سیاسی را بدون الزام به پایبندی به سنتهای گذشته، از نو تعریف کند. روسو معتقد بود که اراده عمومی، که از طریق مشارکت مستقیم مردم مانند رفراندُم بیان میشود، بالاترین مرجع مشروعیت سیاسی است. این اراده میتواند حتی نهادهای سنّتی را کنار بگذارد. دیدگاه روسو زمینهساز تغییرات انقلابی است، زیرا فرض میکند که مردم میتوانند در هر زمان با اراده جمعی خود، نظم سیاسی جدیدی تأسیس کنند. در این چارچوب، رفراندُم بهعنوان ابزاری برای بیان اراده عمومی میتواند به بازتعریف کامل نظم سیاسی، بدون توجه به سنّتها یا پیوندهای تاریخی، منجر شود. چنین رفراندُمی ممکن است به حذف نهادهای سنّتی مانند سلطنت یا قانون اساسی تاریخی یا تأسیسِ نظم کاملاً جدیدی بیانجامد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
Telegram
نقدآگین
📘«ادموند بِرک» برعلیهِ جزوه! (۳/۵)
برخلاف روسو، ادموند بِرک قرارداد اجتماعی را پیوندی تاریخی و بیننسلی میدانست که نسلهای گذشته، حال و آینده را به هم متّصل میکند. بِرک معتقد بود که نظم سیاسی باید ریشه در سنّتها و نهادهای تاریخی داشته باشد:
ازیننظر، رفراندُمی که بر اساس دیدگاههای روسو بدون رعایت چارچوبهای حقوقی تاریخی، با حذف مشروطیّت برگزار شود و بدون توجّه به سنّتها به دنبال بازتعریف کامل نظم سیاسی باشد، از نظر بِرک گسستی خطرناک از قرارداد اجتماعی بیننسلی است:
بِرک همچنین در نقد انقلاب فرانسه، که تحت تأثیر ایدههای روسو بود، استدلال کرد که تغییرات رادیکال مبتنی بر اراده عمومی لحظهای مانند آنچه در رفراندُمهای انقلابی ممکن است رخ دهد، میتوانند به هرجومرج و بیثباتی منجر شوند. برک بر اهمیّت تداوم حقوقی و اصلاحات تدریجی تأکید داشت. رفراندُمی که بهصورت انتزاعی و بدون چارچوب حقوقی موجود برگزار شود با دیدگاههای بِرک در تضاد است، زیرا نظم حقوقی را که طی نسلها شکل گرفته، نادیده میگیرد. بِرک قرارداد اجتماعی را نه بهصورت توافقی انتزاعی و لحظهای، که بهعنوان پیوندی تاریخی و بیننسلی میدید. او به شدّت نسبت به تصمیمگیریهای شتابزده و مبتنی بر احساسات عمومی مشکوک بود. ازین نظر، رفراندُم، بهویژه در شرایط بحران یا هیجانات اجتماعی، میتواند به ابزاری برای پوپولیسم تبدیل شود که در آن اکثریّت بدون تأمل کافی، تصمیماتی بگیرند که نظم پایدار را به خطر میاندازد:
بِرک در نقد انقلاب فرانسه، به نقش احساسات عمومی و «اراده عمومی» روسویی در تخریب نهادهای سنّتی اشاره کرده بود. بِرک معتقد بود که نظم سیاسی و حقوقی یک جامعه، نتیجه تکامل تدریجی و تعادل بین نهادهای مختلف است. رفراندُمهایی که بهصورت سادهانگارانه مسئله پیچیدهای مانند تغییر شکل نظام سیاسی را به یک سؤال بله/خیر تقلیل میدهند، ممکن است این پیچیدگیها را نادیده بگیرند و به جای تقویت نظم حقوقی، آن را تضعیف کنند:
بدینترتیب، اگر رفراندُمی بدون توجه به اصول حقوقی مشروطیّت برگزار شود، میتواند به جای تقویّت دولت قانون، به خلأ حقوقی منجر شود که بِرک آن را خطرناک میدانست. رفراندُمهایی که به دنبال تأسیس نظمی کاملاً جدید بدون توجه به این پیوند تاریخی باشند، از نظر برک فاقد مشروعیّت هستند. او معتقد بود که نسل کنونی نمیتواند یکجانبه و از طریق رأیگیری، نظمی را که طی قرنها شکل گرفته، کنار بگذارد. رفراندُمهای بنیادین مانند همهپرسی تغییر رژیم یا قانون اساسی که برای بازتعریف اساسی نظم حقوقی یا سیاسی برگزار میشوند، میتوانند به ابزار رادیکالی تبدیل شوند که پیوند با سنتهای تاریخی را نادیده میگیرد. برک معتقد بود که نظم سیاسی باید از تجربه تاریخی و نهادهای سنّتی سرچشمه بگیرد، نه از تصمیمات لحظهای اکثریت در یک رأیگیری. بنابراین اگر رفراندُمی بهمنظور حذف کامل نهادی سنّتی مانند سلطنت مشروطه یا بازنویسی قانون اساسی بدون توجّه به اصول تاریخی برگزار شود، این اقدام با دیدگاه بِرک در تضاد است، زیرا او چنین تغییراتی را بهعنوان گسست از «قرارداد اجتماعی تاریخی» میدید.
مخلص کلام آنکه رفراندُمی مبتنی بر دیدگاه روسو از قرارداد اجتماعی، که اراده عمومی لحظهای را مبنای مشروعیت قرار میدهد و سنّتهای حقوقی-تاریخی مانند مشروطیّت را نادیده میگیرد، با اصول بِرک در تضاد است. چنین هیولایی میتواند ار مخیّله روسو، یا توماس پین بیرون آمده باشد، امّا بِرک چنین رفراندُمی را به دلیل گسست از پیوند بیننسلی، خطر رادیکالیسم، و سادهسازی مسائل پیچیده، نامشروع و خطرناک میدانست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin| @irbozorg
برخلاف روسو، ادموند بِرک قرارداد اجتماعی را پیوندی تاریخی و بیننسلی میدانست که نسلهای گذشته، حال و آینده را به هم متّصل میکند. بِرک معتقد بود که نظم سیاسی باید ریشه در سنّتها و نهادهای تاریخی داشته باشد:
«جامعه در واقع یک قرارداد است... اما این قرارداد صرفاً بین کسانی که در حال حاضر زندهاند نیست، بلکه بین کسانی که زندهاند، کسانی که مردهاند، و کسانی که هنوز به دنیا نیامدهاند... این مشارکت نه تنها بین افراد کنونی، بلکه بین نسلهای گذشته و آینده است.» (Reflections, Par. 165)
ازیننظر، رفراندُمی که بر اساس دیدگاههای روسو بدون رعایت چارچوبهای حقوقی تاریخی، با حذف مشروطیّت برگزار شود و بدون توجّه به سنّتها به دنبال بازتعریف کامل نظم سیاسی باشد، از نظر بِرک گسستی خطرناک از قرارداد اجتماعی بیننسلی است:
«آنها [انقلابیون] تصوّر میکنند که میتوانند با یک تصمیم جمعی ساده، تمام نهادهای سنّتی را که طی قرنها شکل گرفتهاند، کنار بگذارند... این توهّم خطرناکی است که گویی اراده عمومی میتواند جایگزین خرد جمعی نسلها شود.» (Reflections, Par. 130)
بِرک همچنین در نقد انقلاب فرانسه، که تحت تأثیر ایدههای روسو بود، استدلال کرد که تغییرات رادیکال مبتنی بر اراده عمومی لحظهای مانند آنچه در رفراندُمهای انقلابی ممکن است رخ دهد، میتوانند به هرجومرج و بیثباتی منجر شوند. برک بر اهمیّت تداوم حقوقی و اصلاحات تدریجی تأکید داشت. رفراندُمی که بهصورت انتزاعی و بدون چارچوب حقوقی موجود برگزار شود با دیدگاههای بِرک در تضاد است، زیرا نظم حقوقی را که طی نسلها شکل گرفته، نادیده میگیرد. بِرک قرارداد اجتماعی را نه بهصورت توافقی انتزاعی و لحظهای، که بهعنوان پیوندی تاریخی و بیننسلی میدید. او به شدّت نسبت به تصمیمگیریهای شتابزده و مبتنی بر احساسات عمومی مشکوک بود. ازین نظر، رفراندُم، بهویژه در شرایط بحران یا هیجانات اجتماعی، میتواند به ابزاری برای پوپولیسم تبدیل شود که در آن اکثریّت بدون تأمل کافی، تصمیماتی بگیرند که نظم پایدار را به خطر میاندازد:
«ما باید با احتیاط و احترام به آنچه از پدرانمان به ارث بردهایم، اصلاح کنیم... نه اینکه همه چیز را از نو بسازیم، بلکه آنچه را که خوب است حفظ کنیم و آنچه را که نقص دارد بهبود ببخشیم.» (Reflections, Par. 183)
بِرک در نقد انقلاب فرانسه، به نقش احساسات عمومی و «اراده عمومی» روسویی در تخریب نهادهای سنّتی اشاره کرده بود. بِرک معتقد بود که نظم سیاسی و حقوقی یک جامعه، نتیجه تکامل تدریجی و تعادل بین نهادهای مختلف است. رفراندُمهایی که بهصورت سادهانگارانه مسئله پیچیدهای مانند تغییر شکل نظام سیاسی را به یک سؤال بله/خیر تقلیل میدهند، ممکن است این پیچیدگیها را نادیده بگیرند و به جای تقویت نظم حقوقی، آن را تضعیف کنند:
«امور دولت و جامعه بسیار پیچیدهتر از آناند که بتوان آنها را با قوانین ساده یا آرای عمومی لحظهای اداره کرد... حکمت سیاسی نیازمند تجربه و زمان است.» (Reflections, Par. 147)
بدینترتیب، اگر رفراندُمی بدون توجه به اصول حقوقی مشروطیّت برگزار شود، میتواند به جای تقویّت دولت قانون، به خلأ حقوقی منجر شود که بِرک آن را خطرناک میدانست. رفراندُمهایی که به دنبال تأسیس نظمی کاملاً جدید بدون توجه به این پیوند تاریخی باشند، از نظر برک فاقد مشروعیّت هستند. او معتقد بود که نسل کنونی نمیتواند یکجانبه و از طریق رأیگیری، نظمی را که طی قرنها شکل گرفته، کنار بگذارد. رفراندُمهای بنیادین مانند همهپرسی تغییر رژیم یا قانون اساسی که برای بازتعریف اساسی نظم حقوقی یا سیاسی برگزار میشوند، میتوانند به ابزار رادیکالی تبدیل شوند که پیوند با سنتهای تاریخی را نادیده میگیرد. برک معتقد بود که نظم سیاسی باید از تجربه تاریخی و نهادهای سنّتی سرچشمه بگیرد، نه از تصمیمات لحظهای اکثریت در یک رأیگیری. بنابراین اگر رفراندُمی بهمنظور حذف کامل نهادی سنّتی مانند سلطنت مشروطه یا بازنویسی قانون اساسی بدون توجّه به اصول تاریخی برگزار شود، این اقدام با دیدگاه بِرک در تضاد است، زیرا او چنین تغییراتی را بهعنوان گسست از «قرارداد اجتماعی تاریخی» میدید.
مخلص کلام آنکه رفراندُمی مبتنی بر دیدگاه روسو از قرارداد اجتماعی، که اراده عمومی لحظهای را مبنای مشروعیت قرار میدهد و سنّتهای حقوقی-تاریخی مانند مشروطیّت را نادیده میگیرد، با اصول بِرک در تضاد است. چنین هیولایی میتواند ار مخیّله روسو، یا توماس پین بیرون آمده باشد، امّا بِرک چنین رفراندُمی را به دلیل گسست از پیوند بیننسلی، خطر رادیکالیسم، و سادهسازی مسائل پیچیده، نامشروع و خطرناک میدانست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin| @irbozorg
📘«ادموند بِرک» برعلیهِ جزوه! (۴/۵)
اگرچه بهخوبی توانسته باشیم نشان دهیم که اغراض آقای آیتاللهی با پیشفرضهای نظری ادموند برک یکی نیست (روسویی است)، نویسنده در متن خود، باز احیانا ناخواسته راه فراری برای خود تعبیه کرده، بدینترتیب که پیشاپیش مدّعی شده:
و منظور این است که ادموند بِرک هرچه گفته باشد، در نظامی مطرح شده که انقلاب ۵۷ را تجربه نکرده! پیشفرض چنین تصوّری آن است که مشروطیّت را نه سیر تحوّل خود تاریخ بلکه چیزی صرفا بر روی کاغذ انگاشته شود، چنانچه نویسنده بر این باور است که:
حال آنکه بابت «قوّت مشروطیّت» بود که وقایع جنگ داخلی بین سالهای ۱۶۴۲-۱۶۵۱، اعدام چارلز اوّل، و خلع جیمز دوم در جریان «انقلاب شکوهمند» به سقوط پادشاهی در بریتانیا نیانجامید. این رخدادها با قوّت تاریخی مشروطیّت در ایران مطابقت دارد. آنجا که نظام پادشاهی مشروطه در ایران دستکم از شش بحران بزرگ، که هر یک بهخودی خود از بحرانهای پادشاهی مشروطه در بریتانیا بزرگتر بوده، سربلند بیرون آمده است. فرقش آن است که در مشروطه چندصدساله بریتانیا افکار ادموند بِرک پذیرفته شد، و در مشروطه چنددهساله ایران رویکردهای ژاکوبنی امثال نویسندگان دفترچه.
🔺با اینحال نهادهای برآمده از مشروطیّت هنوز در واقعیّت (نه بر روی کاغذ) در برابر گیوتینِ رفراندُم ۵۸ مقاومت میکنند. رفراندُمی که عیبش نه تدلیس جا در جابجایی آمارها، بلکه ذات گیوتینی خود رفراندُم بود. ایراد روششناختی بحث نویسنده در این است که شاید بابت رسوخ نوعی دترمینیسم ماتریالیستی، همهٔ تحوّلات در عرصه تاریخ را سُرسُرهای به سوی آزادی میانگارد.
🔺ازینرو متوجّه نیست که اگر در بریتانیا، حتّی قیام کرامول هم در امتداد تحوّل تاریخی مشروطیّت بریتانیایی قرار میگیرد، در ایران، انقلاب ۵۷ و رفراندُمش در جهت نابودیِ نه تنها سلطنت که اساس مشروطیّت، یعنی حکومت قانون و وضعیت حقوقیِ شهروند آزاد ایرانی بوده. یعنی تاریخ ایران از جایی منقطع میشود، و آن انقطاع محلّ انشاء وضع حقوقی آینده نمیتواند باشد. در اینجا نویسنده که ظاهرا تنها فرد فلسفهخوانده نزدیک به اصحاب جزوه است، منطقا باید متوجه این نکته باشد که آنچیز که به متن «قانون اساسی مشروطهٔ سلطنتی» نامدار است، دو وجه دارد:
۱- وجه نخست: نظم موسّس دولتِ حقّ ایران مدرن، که بهعنوان «رژیم حقوقی»، فرای شکل نظام سیاسی است و عینیت استخوانبندی «دولت قانون مشروع» ایران در عصر مدرن است. نام دیگر این امر، «مشروطیّت» است و اصولش، که ناشی از اتونومی ملّت است، جزئا و کلا تعطیلبردار، و طبیعتا رفراندُمپذیر نیست.
۲- وجه دوم: پیکرهبندی «رژیم سیاسی» و در نتیجه شکل نظام (در این مورد سلطنت)، مبتنی بر اصول تعطیلینابردار «رژیم حقوقی (=مشروطیّت)» فوقالذکر. نام دیگر این امر، «رژیم سیاسی مشروطهٔ سلطنتی ایران» است. این رژیم سیاسی را، با رعایت تشریفات قانونی، میتوان به این شرح به رفراندم گذاشت: رأی به «ادامهٔ» رژیم سیاسی سلطنت مشروطه (با تصحیحات در ق.اساسی)، ذیل مفاد «مشروطیّت ایرانی»؛ یا رأی به «تاسیس» یک رژیم سیاسی جمهوری ملّی، همچنان ذیل مفاد «مشروطیّت ایرانی». این تنها چارهای است که میتوان از طریق آن رفراندُم را بهعنوان وجه مشروعیّتبخش بینالمللی به سنّت حقوقی ایران پیوند است. اگرچه کاملا میبایست در اینباره ناخوشبین بود.
در جزوه نوفدی، بهنظر میرسد که با نوعی بسیار حرفهای از تجاهل/تغافل روبرو هستیم که یکسره رأی به نادیده گرفتن این تمایزات پایهای داده و در این راه، با سوءاستفاده از درماندگیِ علوم انسانی و نبود نظرورزی مفهومی در ایران معاصر (خاصه پس از ۵۷)، عامدانه پروندهٔ تجربهٔ ۷۳ سالهٔ «مشروطیت» در بُعد حقوقی، و «سلطنت مشروطه» در بُعد سیاسی را، که تنها تجربهٔ استوار و موثق از سروَری «دولتملت» ایران در زمانهٔ مدرن (با بحرانهای خاص خودش) است، چونان امری کهنه و دستوپاگیر و متعلق به گذشته بهکناری نهاده تا افزون بر بحرانهای گسترده، حاصل از جانکندن رژیم سیاسی کنونی، درگیر انبوهی از بحرانهای بیمورد در حقوق اساسی و سیاست پایهای ملّی در لحظهٔ صفر اسقاط این رژیم هم بشویم. چگونه؟ با تلقّی وضعیت حقوقی-سیاسی ایران بهمثابه یک لوح سپیدِ (Tabula Rasa) بیپیشینه و بیسنّت حقوقی و سیاسی ملّی، تا احیاناً جا برای انواع ابتکارات مجهول و بالقوّه خطرناک اما «آلامُد»، «انقلابی» و «اکتیویستپسند» ذیل قافیهٔ خوشآواز و فریبای «رجوع به صندوق رأی» برای تعیین سرنوشت باز شود و «همه چیزِ» ملّت و دولت ایرانی «از نو» تعریف شوند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
اگرچه بهخوبی توانسته باشیم نشان دهیم که اغراض آقای آیتاللهی با پیشفرضهای نظری ادموند برک یکی نیست (روسویی است)، نویسنده در متن خود، باز احیانا ناخواسته راه فراری برای خود تعبیه کرده، بدینترتیب که پیشاپیش مدّعی شده:
«بریتانیا هرگز همهپرسی برای سلطنت برگزار نکرد چرا که ملّت انگلستان هرگز به یک انقلاب ضدّ سلطنتی دست نیازیدند.»
و منظور این است که ادموند بِرک هرچه گفته باشد، در نظامی مطرح شده که انقلاب ۵۷ را تجربه نکرده! پیشفرض چنین تصوّری آن است که مشروطیّت را نه سیر تحوّل خود تاریخ بلکه چیزی صرفا بر روی کاغذ انگاشته شود، چنانچه نویسنده بر این باور است که:
«مسئله اراده شهروندان در زمین واقعیت بسیار فرق دارد تا روی کاغذ»
حال آنکه بابت «قوّت مشروطیّت» بود که وقایع جنگ داخلی بین سالهای ۱۶۴۲-۱۶۵۱، اعدام چارلز اوّل، و خلع جیمز دوم در جریان «انقلاب شکوهمند» به سقوط پادشاهی در بریتانیا نیانجامید. این رخدادها با قوّت تاریخی مشروطیّت در ایران مطابقت دارد. آنجا که نظام پادشاهی مشروطه در ایران دستکم از شش بحران بزرگ، که هر یک بهخودی خود از بحرانهای پادشاهی مشروطه در بریتانیا بزرگتر بوده، سربلند بیرون آمده است. فرقش آن است که در مشروطه چندصدساله بریتانیا افکار ادموند بِرک پذیرفته شد، و در مشروطه چنددهساله ایران رویکردهای ژاکوبنی امثال نویسندگان دفترچه.
🔺با اینحال نهادهای برآمده از مشروطیّت هنوز در واقعیّت (نه بر روی کاغذ) در برابر گیوتینِ رفراندُم ۵۸ مقاومت میکنند. رفراندُمی که عیبش نه تدلیس جا در جابجایی آمارها، بلکه ذات گیوتینی خود رفراندُم بود. ایراد روششناختی بحث نویسنده در این است که شاید بابت رسوخ نوعی دترمینیسم ماتریالیستی، همهٔ تحوّلات در عرصه تاریخ را سُرسُرهای به سوی آزادی میانگارد.
🔺ازینرو متوجّه نیست که اگر در بریتانیا، حتّی قیام کرامول هم در امتداد تحوّل تاریخی مشروطیّت بریتانیایی قرار میگیرد، در ایران، انقلاب ۵۷ و رفراندُمش در جهت نابودیِ نه تنها سلطنت که اساس مشروطیّت، یعنی حکومت قانون و وضعیت حقوقیِ شهروند آزاد ایرانی بوده. یعنی تاریخ ایران از جایی منقطع میشود، و آن انقطاع محلّ انشاء وضع حقوقی آینده نمیتواند باشد. در اینجا نویسنده که ظاهرا تنها فرد فلسفهخوانده نزدیک به اصحاب جزوه است، منطقا باید متوجه این نکته باشد که آنچیز که به متن «قانون اساسی مشروطهٔ سلطنتی» نامدار است، دو وجه دارد:
۱- وجه نخست: نظم موسّس دولتِ حقّ ایران مدرن، که بهعنوان «رژیم حقوقی»، فرای شکل نظام سیاسی است و عینیت استخوانبندی «دولت قانون مشروع» ایران در عصر مدرن است. نام دیگر این امر، «مشروطیّت» است و اصولش، که ناشی از اتونومی ملّت است، جزئا و کلا تعطیلبردار، و طبیعتا رفراندُمپذیر نیست.
۲- وجه دوم: پیکرهبندی «رژیم سیاسی» و در نتیجه شکل نظام (در این مورد سلطنت)، مبتنی بر اصول تعطیلینابردار «رژیم حقوقی (=مشروطیّت)» فوقالذکر. نام دیگر این امر، «رژیم سیاسی مشروطهٔ سلطنتی ایران» است. این رژیم سیاسی را، با رعایت تشریفات قانونی، میتوان به این شرح به رفراندم گذاشت: رأی به «ادامهٔ» رژیم سیاسی سلطنت مشروطه (با تصحیحات در ق.اساسی)، ذیل مفاد «مشروطیّت ایرانی»؛ یا رأی به «تاسیس» یک رژیم سیاسی جمهوری ملّی، همچنان ذیل مفاد «مشروطیّت ایرانی». این تنها چارهای است که میتوان از طریق آن رفراندُم را بهعنوان وجه مشروعیّتبخش بینالمللی به سنّت حقوقی ایران پیوند است. اگرچه کاملا میبایست در اینباره ناخوشبین بود.
در جزوه نوفدی، بهنظر میرسد که با نوعی بسیار حرفهای از تجاهل/تغافل روبرو هستیم که یکسره رأی به نادیده گرفتن این تمایزات پایهای داده و در این راه، با سوءاستفاده از درماندگیِ علوم انسانی و نبود نظرورزی مفهومی در ایران معاصر (خاصه پس از ۵۷)، عامدانه پروندهٔ تجربهٔ ۷۳ سالهٔ «مشروطیت» در بُعد حقوقی، و «سلطنت مشروطه» در بُعد سیاسی را، که تنها تجربهٔ استوار و موثق از سروَری «دولتملت» ایران در زمانهٔ مدرن (با بحرانهای خاص خودش) است، چونان امری کهنه و دستوپاگیر و متعلق به گذشته بهکناری نهاده تا افزون بر بحرانهای گسترده، حاصل از جانکندن رژیم سیاسی کنونی، درگیر انبوهی از بحرانهای بیمورد در حقوق اساسی و سیاست پایهای ملّی در لحظهٔ صفر اسقاط این رژیم هم بشویم. چگونه؟ با تلقّی وضعیت حقوقی-سیاسی ایران بهمثابه یک لوح سپیدِ (Tabula Rasa) بیپیشینه و بیسنّت حقوقی و سیاسی ملّی، تا احیاناً جا برای انواع ابتکارات مجهول و بالقوّه خطرناک اما «آلامُد»، «انقلابی» و «اکتیویستپسند» ذیل قافیهٔ خوشآواز و فریبای «رجوع به صندوق رأی» برای تعیین سرنوشت باز شود و «همه چیزِ» ملّت و دولت ایرانی «از نو» تعریف شوند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
📘«ادموند بِرک» برعلیهِ جزوه! (۵/۵)
باید گفت که این، خود اوج بیمسئولیّتی در درکِ انضمامی مشکلات و دعاوی پیش روی آرمان «بازپسگیری (دولت ملی) ایران» در این زمانهٔ خطیر است. این «نسبیّتاندیشی محض جبّارانه»، از قضا خود استوار بر یک تعهّد به انتزاعیاندیشی مبتنی بر «تصادم مجهولات» دارد و درست از همین روست که تقدّس صندوق رأی را تا مقام «تأسیس و تعریف ملّت و دولت» بالا میبرد. آشکار است که در تاریخ مدرن، «هیچ» ملّت و هیچ دولتی وجه تاسیسی و تعریفیاش را از صندوق رأی نگرفته، بلکه در بهترین حالت، صندوق رأی حامل یک همداستانی (Consensus) نمادین و تاریخی بر یک «فرم سیاسی» اما در درون روند زیرایستای «اصول میثاق مشروطیت (=دولت قانون)» در آن مملکت بوده. لازم به یادآوریست که صندوق رأی در مواقع بسیاری مورد دستبرد واقع شده که نتایجش از قضا علیه اصول مشروطیت آن دولتملت بهکار رفته.
رجوع به صندوق رأی در فازهای نخست پس از اسقاط رژیم ایلغار [برای رژیمی استفاده میشود که به مانند یک سپاه اشغالگر بر کشور حاکم است]، از جمله در قالب رفراندم، در صورت امکان میتواند بسیار سودمند و یاریگر باشد، اما تنها و تنها با داشتن درکی درست از پرسپکتیو حقوقی-سیاسی زمین بازی و قواعد موضوعهٔ پیشتر تاسیسشدهٔ دولتملت ایرانی، و جانمایی دقیق «مشروعیت سیاسی حاصل از صندوق رأی» در روند کلانتر بازآرایی مناسبات دولت ملی ایران پس از ۴۶ سال اشغالشدگی در نتیجهٔ فترت نظم ملی. این به این معناست که با «تشریفات درست برآمده از دولت قانون»، و نه در خلاء حاصل از یک عدمِ پستمدرن و سهلانگار، میتوان و باید به صندوق رأی برای «تثبیت» بازآرایی ستونهای نظم دولتملتی (= نظم ملی مشروع) رجوع کرد (و تعیین شکل نظام هم ذیلی از همین است)، اما توهم تاسیس شأن ملت و قواعد دولت ملی از نو، نهتنها سودمند نیست، که عمیقا آدرسی غلط و البته جاهطلبیای خطرناک است.
🔻لازم به یادآوری است که کلّ ارجاعات به ادموند برک از منبع زیر به ویراستاری J. G. A. Pocock برداشته شده:
Burke, Edmund. Reflections on the Revolution in France. Edited by J. G. A. Pocock. Indianapolis: Hackett Publishing Company, 1987, par. 200.
نیز متن آقای ا.ی.آ را در دفاع از جزوه در سایت فریدون میتوانید مطالعه کنید:
fereydoun.org/
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
باید گفت که این، خود اوج بیمسئولیّتی در درکِ انضمامی مشکلات و دعاوی پیش روی آرمان «بازپسگیری (دولت ملی) ایران» در این زمانهٔ خطیر است. این «نسبیّتاندیشی محض جبّارانه»، از قضا خود استوار بر یک تعهّد به انتزاعیاندیشی مبتنی بر «تصادم مجهولات» دارد و درست از همین روست که تقدّس صندوق رأی را تا مقام «تأسیس و تعریف ملّت و دولت» بالا میبرد. آشکار است که در تاریخ مدرن، «هیچ» ملّت و هیچ دولتی وجه تاسیسی و تعریفیاش را از صندوق رأی نگرفته، بلکه در بهترین حالت، صندوق رأی حامل یک همداستانی (Consensus) نمادین و تاریخی بر یک «فرم سیاسی» اما در درون روند زیرایستای «اصول میثاق مشروطیت (=دولت قانون)» در آن مملکت بوده. لازم به یادآوریست که صندوق رأی در مواقع بسیاری مورد دستبرد واقع شده که نتایجش از قضا علیه اصول مشروطیت آن دولتملت بهکار رفته.
رجوع به صندوق رأی در فازهای نخست پس از اسقاط رژیم ایلغار [برای رژیمی استفاده میشود که به مانند یک سپاه اشغالگر بر کشور حاکم است]، از جمله در قالب رفراندم، در صورت امکان میتواند بسیار سودمند و یاریگر باشد، اما تنها و تنها با داشتن درکی درست از پرسپکتیو حقوقی-سیاسی زمین بازی و قواعد موضوعهٔ پیشتر تاسیسشدهٔ دولتملت ایرانی، و جانمایی دقیق «مشروعیت سیاسی حاصل از صندوق رأی» در روند کلانتر بازآرایی مناسبات دولت ملی ایران پس از ۴۶ سال اشغالشدگی در نتیجهٔ فترت نظم ملی. این به این معناست که با «تشریفات درست برآمده از دولت قانون»، و نه در خلاء حاصل از یک عدمِ پستمدرن و سهلانگار، میتوان و باید به صندوق رأی برای «تثبیت» بازآرایی ستونهای نظم دولتملتی (= نظم ملی مشروع) رجوع کرد (و تعیین شکل نظام هم ذیلی از همین است)، اما توهم تاسیس شأن ملت و قواعد دولت ملی از نو، نهتنها سودمند نیست، که عمیقا آدرسی غلط و البته جاهطلبیای خطرناک است.
🔻لازم به یادآوری است که کلّ ارجاعات به ادموند برک از منبع زیر به ویراستاری J. G. A. Pocock برداشته شده:
Burke, Edmund. Reflections on the Revolution in France. Edited by J. G. A. Pocock. Indianapolis: Hackett Publishing Company, 1987, par. 200.
نیز متن آقای ا.ی.آ را در دفاع از جزوه در سایت فریدون میتوانید مطالعه کنید:
fereydoun.org/
.
#سیاست #اپوزیشنقد #ایران #فلسفه_سیاسی #محافظهکاری #ادموند_برک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
Telegram
نقدآگین
📗راز بزرگ اسلام
— آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام
🖌 #اودون_لافونتن
🔸«راز بزرگ اسلام» اثر ادن الفونتن، ترجمه محمدعلی شجاعی طباطبایی، تاریخ پنهانشده اسلام را از طریق تحقیقات تاریخی آشکار میکند. کتاب خاستگاه اسلام را در یهودیت ناصری ریشه یابی میکند و بیان میکند که این دین بر اساس متون یهودی ناصریان و با تغییرات و دستکاریهای خلفای اولیه برای توجیه حکومت خود شکل گرفته است.
🔸نویسنده به نبردهای اولیه اعراب و یهودیان ناصری با رومیان و ایرانیان، تلاش برای فتح اورشلیم و نقش شخصیتهایی مانند محمد، ورقة بن نوفل، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و عبدالملک بن مروان در شکلگیری و تحریف تاریخ اولیه اسلام اشاره میکند.
🔸همچنین، کتاب به تفاوتهای فرقههای شیعه و سنی و نقش احادیث در توجیه و تفسیر قرآن میپردازد و نشانههایی از دستکاری متون قرآنی را با استناد به تحقیقات محققان مختلف ارائه میدهد. در نهایت، نویسنده بر ضرورت آشکار شدن حقایق تاریخی در مورد اسلام برای مسلمانان و جهان تأکید دارد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام
🖌 #اودون_لافونتن
🔸«راز بزرگ اسلام» اثر ادن الفونتن، ترجمه محمدعلی شجاعی طباطبایی، تاریخ پنهانشده اسلام را از طریق تحقیقات تاریخی آشکار میکند. کتاب خاستگاه اسلام را در یهودیت ناصری ریشه یابی میکند و بیان میکند که این دین بر اساس متون یهودی ناصریان و با تغییرات و دستکاریهای خلفای اولیه برای توجیه حکومت خود شکل گرفته است.
🔸نویسنده به نبردهای اولیه اعراب و یهودیان ناصری با رومیان و ایرانیان، تلاش برای فتح اورشلیم و نقش شخصیتهایی مانند محمد، ورقة بن نوفل، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و عبدالملک بن مروان در شکلگیری و تحریف تاریخ اولیه اسلام اشاره میکند.
🔸همچنین، کتاب به تفاوتهای فرقههای شیعه و سنی و نقش احادیث در توجیه و تفسیر قرآن میپردازد و نشانههایی از دستکاری متون قرآنی را با استناد به تحقیقات محققان مختلف ارائه میدهد. در نهایت، نویسنده بر ضرورت آشکار شدن حقایق تاریخی در مورد اسلام برای مسلمانان و جهان تأکید دارد.
در فاصلهی ۳۰ کیلومتری شمال شرق لاذقیه ویرانههایی از کاروانسرایی باقی ماندهاست که آنجا پایگاه قبیلهای کوچنشین و تاجر بودهاست. آنها را با نام قریش یا هان القریسیه میشناسند؛ رنه دوسو نیز در مورد این کاروانسرا سخن به میان آورده است و آن را خان القریشیه می نامیدهاست. این کاروانسرا در کنار رودخانهای با نام نهر القریشیه واقع شدهاست. در آنجا قبیلهی قریش میزیستهاست؛ حضور آنان در این منطقه کاملا اثبات شدهاست. این تایید کنندهی آن است که بت اِل (الله) خدای قریش بوده که آثار این بت در آنجا یعنی در ویرانههای شهر اوگاریت پیدا شدهاست.
🔻نقدآگین
🔸قبل از نشر کتاب در نقدآگین با مترجم آن مکاتبهای داشتیم و پیشنهاد دادیم متن ترجمه را در اختیار ما بگذارند تا ویراستاری بهتری برای کتاب انجام دهیم که متاسفانه قبول نکردند.
🔸کتاب نکات قابل توجهی را طرح میکند که سخن صرف نویسنده نیست و در تحقیقات تاریخی چند دههی اخیر، بسیاری محققان به سمت همین پرسشها و احتمالات رفتهاند؛ هرچند در مواردی مترجم و یا خود نویسنده از ادبیات شکاکانه و بررسی محققانه خارج میشود، و لحنی را برمیگزیند که از اعتبار متن یا لااقل خوانشِ همدلانهی یک خوانندهی منصف، کاسته میشود.
📻 یهودیان ناصری، مولفانِ قرآنِ اولیه
📻 مطالعاتی تازه پیرامون ریشههای تاریخی اسلام
📺 نقد تاریخی پیدایش اسلام (یکم | دوم)
📺 آیا اسلام دروغ است؟ (ابن اسحاق دجال)
📺 تاریخ گمشدۀ قرآن
📺 محمد هاجری: (محمد واقعی-تاریخی) رهبری یهودی که توسط روایات بنی عباس محو شد!
📺 معجزهٔ قرآن؟! آرای لوکزنبرگ به زبان ساده
.
#بازنگری #کتاب #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗راز بزرگ اسلام
— آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام
🖌#اودون_لافونتن
🔸«راز بزرگ اسلام» اثر ادن الفونتن، ترجمه محمدعلی شجاعی طباطبایی، تاریخ پنهانشده اسلام را از طریق تحقیقات تاریخی آشکار میکند. کتاب خاستگاه اسلام را در یهودیت ناصری ریشه یابی میکند و بیان میکند که این دین بر اساس متون یهودی ناصریان و با تغییرات و دستکاریهای خلفای اولیه برای توجیه حکومت خود شکل گرفته است.
🔸نویسنده به نبردهای اولیه اعراب و یهودیان ناصری با رومیان و ایرانیان، تلاش برای فتح اورشلیم و نقش شخصیتهایی مانند محمد، ورقة بن نوفل، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و عبدالملک بن مروان در شکلگیری و تحریف تاریخ اولیه اسلام اشاره میکند.
🔸همچنین، کتاب به تفاوتهای فرقههای شیعه و سنی و نقش احادیث در توجیه و تفسیر قرآن میپردازد و نشانههایی از دستکاری متون قرآنی را با استناد به تحقیقات محققان مختلف ارائه میدهد. در نهایت، نویسنده بر ضرورت آشکار شدن حقایق تاریخی در مورد اسلام برای مسلمانان و جهان تأکید دارد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام
🖌#اودون_لافونتن
🔸«راز بزرگ اسلام» اثر ادن الفونتن، ترجمه محمدعلی شجاعی طباطبایی، تاریخ پنهانشده اسلام را از طریق تحقیقات تاریخی آشکار میکند. کتاب خاستگاه اسلام را در یهودیت ناصری ریشه یابی میکند و بیان میکند که این دین بر اساس متون یهودی ناصریان و با تغییرات و دستکاریهای خلفای اولیه برای توجیه حکومت خود شکل گرفته است.
🔸نویسنده به نبردهای اولیه اعراب و یهودیان ناصری با رومیان و ایرانیان، تلاش برای فتح اورشلیم و نقش شخصیتهایی مانند محمد، ورقة بن نوفل، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و عبدالملک بن مروان در شکلگیری و تحریف تاریخ اولیه اسلام اشاره میکند.
🔸همچنین، کتاب به تفاوتهای فرقههای شیعه و سنی و نقش احادیث در توجیه و تفسیر قرآن میپردازد و نشانههایی از دستکاری متون قرآنی را با استناد به تحقیقات محققان مختلف ارائه میدهد. در نهایت، نویسنده بر ضرورت آشکار شدن حقایق تاریخی در مورد اسلام برای مسلمانان و جهان تأکید دارد.
در فاصلهی ۳۰ کیلومتری شمال شرق لاذقیه ویرانههایی از کاروانسرایی باقی ماندهاست که آنجا پایگاه قبیلهای کوچنشین و تاجر بودهاست. آنها را با نام قریش یا هان القریسیه میشناسند؛ رنه دوسو نیز در مورد این کاروانسرا سخن به میان آورده است و آن را خان القریشیه می نامیدهاست. این کاروانسرا در کنار رودخانهای با نام نهر القریشیه واقع شدهاست. در آنجا قبیلهی قریش میزیستهاست؛ حضور آنان در این منطقه کاملا اثبات شدهاست. این تایید کنندهی آن است که بت اِل (الله) خدای قریش بوده که آثار این بت در آنجا یعنی در ویرانههای شهر اوگاریت پیدا شدهاست.
🔻نقدآگین
🔸قبل از نشر کتاب در نقدآگین با مترجم آن مکاتبهای داشتیم و پیشنهاد دادیم متن ترجمه را در اختیار ما بگذارند تا ویراستاری بهتری برای کتاب انجام دهیم که متاسفانه قبول نکردند.
🔸کتاب نکات قابل توجهی را طرح میکند که سخن صرف نویسنده نیست و در تحقیقات تاریخی چند دههی اخیر، بسیاری محققان به سمت همین پرسشها و احتمالات رفتهاند؛ هرچند در مواردی مترجم و یا خود نویسنده از ادبیات شکاکانه و بررسی محققانه خارج میشود، و لحنی را برمیگزیند که از اعتبار متن یا لااقل خوانشِ همدلانهی یک خوانندهی منصف، کاسته میشود.
📻 یهودیان ناصری، مولفانِ قرآنِ اولیه
📻 مطالعاتی تازه پیرامون ریشههای تاریخی اسلام
📺 نقد تاریخی پیدایش اسلام (یکم | دوم)
📺 آیا اسلام دروغ است؟ (ابن اسحاق دجال)
📺 تاریخ گمشدۀ قرآن
📺 محمد هاجری: (محمد واقعی-تاریخی) رهبری یهودی که توسط روایات بنی عباس محو شد!
📺 معجزهٔ قرآن؟! آرای لوکزنبرگ به زبان ساده
.
#بازنگری #کتاب #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 راز بزرگ اسلام
— آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام
🔸در اپیزود بیست و یکم از #نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این کتاب میپردازیم.
🔸«راز بزرگ اسلام» اثر ادن الفونتن، ترجمه محمدعلی شجاعی طباطبایی، تاریخ پنهانشده اسلام را از طریق تحقیقات تاریخی آشکار میکند. کتاب خاستگاه اسلام را در یهودیت ناصری ریشه یابی میکند و بیان میکند که این دین بر اساس متون یهودی ناصریان و با تغییرات و دستکاریهای خلفای اولیه برای توجیه حکومت خود شکل گرفته است.
🔸نویسنده به نبردهای اولیه اعراب و یهودیان ناصری با رومیان و ایرانیان، تلاش برای فتح اورشلیم و نقش شخصیتهایی مانند محمد، ورقة بن نوفل، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و عبدالملک بن مروان در شکلگیری و تحریف تاریخ اولیه اسلام اشاره میکند.
🔸همچنین، کتاب به تفاوتهای فرقههای شیعه و سنی و نقش احادیث در توجیه و تفسیر قرآن میپردازد و نشانههایی از دستکاری متون قرآنی را با استناد به تحقیقات محققان مختلف ارائه میدهد. در نهایت، نویسنده بر ضرورت آشکار شدن حقایق تاریخی در مورد اسلام برای مسلمانان و جهان تأکید دارد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام
🔸در اپیزود بیست و یکم از #نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این کتاب میپردازیم.
🔸«راز بزرگ اسلام» اثر ادن الفونتن، ترجمه محمدعلی شجاعی طباطبایی، تاریخ پنهانشده اسلام را از طریق تحقیقات تاریخی آشکار میکند. کتاب خاستگاه اسلام را در یهودیت ناصری ریشه یابی میکند و بیان میکند که این دین بر اساس متون یهودی ناصریان و با تغییرات و دستکاریهای خلفای اولیه برای توجیه حکومت خود شکل گرفته است.
🔸نویسنده به نبردهای اولیه اعراب و یهودیان ناصری با رومیان و ایرانیان، تلاش برای فتح اورشلیم و نقش شخصیتهایی مانند محمد، ورقة بن نوفل، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و عبدالملک بن مروان در شکلگیری و تحریف تاریخ اولیه اسلام اشاره میکند.
🔸همچنین، کتاب به تفاوتهای فرقههای شیعه و سنی و نقش احادیث در توجیه و تفسیر قرآن میپردازد و نشانههایی از دستکاری متون قرآنی را با استناد به تحقیقات محققان مختلف ارائه میدهد. در نهایت، نویسنده بر ضرورت آشکار شدن حقایق تاریخی در مورد اسلام برای مسلمانان و جهان تأکید دارد.
📻 یهودیان ناصری، مولفانِ قرآنِ اولیه
📻 مطالعاتی تازه پیرامون ریشههای تاریخی اسلام
📺 نقد تاریخی پیدایش اسلام (یکم | دوم)
📺 آیا اسلام دروغ است؟ (ابن اسحاق دجال)
📺 تاریخ گمشدۀ قرآن
📺 محمد هاجری: (محمد واقعی-تاریخی) رهبری یهودی که توسط روایات بنی عباس محو شد!
📺 معجزهٔ قرآن؟! آرای لوکزنبرگ به زبان ساده
.
#بازنگری #کتاب #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘غزه: قربانی بدمستیِ ۷۴ سالۀ بنیادگرایانِ اسرائیلستیز
— نقد این موضع، در ادامۀ متن
✍🏻 #مهدی_نصیری
تاریخ را نه از آخر که باید از اول خواند. آغازِ ویرانی و کشتار مردم غزه را هم نه حتی از حمله تروریستی ۷ اکتبر حماس، که باید از پیروزی انقلاب ۵۷ و بلکه ۳۰ سال جلوتر، از نطق نواب صفوی پدر ایدئولوژیک آیات خمینی و خامنه ای در ضرورت محو اسرائیل (چند روز پس از به رسمیت شناختن دولت اسرائیل توسط سازمان ملل) دید.
البته نواب در آن روز، پیش شرط نابودی اسرائیل را از بین بردن نظام پهلوی دانسته بود، چرا که ایران به صورت دوفاکتو و غیر رسمی، اسراییل را به رسمیت شناخته بود.
این اندیشه جهادی و انقلابی نواب صفوی (که افتخار ترور ۴ نخست وزیر شاه را در کارنامه اش دارد و اولین حامل قرائت اسلام تکفیری سید قطب به آقایان خمینی و خامنه ای است) بود که ایده آزادی قدس و محو اسرائیل را دال مرکزی ایدئولوژی انقلاب ۵۷ قرار داد و بیش از دو تریلیون دلار ثروت ملت ایران را هزینه ساخت سلاح هسته ای کرد و ملتی را به خاک فقر و فلاکت نشاند، تا روزی آرزوی دیرینه محو اسرائیل و آزادی قدس با حمله ای اتمی و کشتار صدها هزار مسلمان و یهودی عملی شود و آیت الله خامنه ای ولی امر مسلمین جهان در اورشلیم نماز جمعه اقامه کند و قدس را بر اساس اندیشه رهبر فکری اش سید قطب، مرکز دارالاسلام قرار داده و الباقی دنیا را که دارالکفر است، به تسخیر خود در آورد و مدل حکمرانی خود را در ایران از جمله واجب شرعی و سیاسی حجاب اجباری، در سرتاسر جهان اجرایی کند.
آن روزی که آیت الله خامنه ای با گردنی فراز و در مراسم رژه پاسداران، تهدید به با خاک یکسان کردن حیفا و تل آویو می کرد نیز پیش در آمدی برای آزادی قدس بود.
بعد از پیروزی انقلاب ۵۷، یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین به عنوان یکی از چهره های سیاسی دردانه جمهوری اسلامی که قبل از ۵۷ به انقلابیون ایران آموزش چریکی می داد، به ایران آمد و با استقبال گرم آیت الله خمینی و حزب توده و مجاهدین خلق و فداییان و دیگر احزاب انقلابی مسلمان و چپ روبرو شد، اما دیری نپایید که ابوعمار مسیر صلح با اسرائیل و تشکیل دولت فلسطینی را انتخاب کرد و از همان لحظه، مغضوب و منفور جمهوری اسلامی واقع شد، چرا که از ایده حذف غده سرطانی اسرائیل عقب نشینی کرده و به صلح می اندیشید.
در این مقطع بود که پیوند جمهوری اسلامی با حماس آغاز شد و چند سال بعد محض محکم کاری، جنبش شیعی جهاد اسلامی فلسطین هم که مامور به تقیه شده بود و خود را باید همچنان سنی می دانست، توسط ج ا بنیاد گذاشته شد.
تداوم مسیری که از سال ۱۳۲۷ با نطق نواب شروع شده بود، به حمله ۷ اکتبر حماس منجر شد که شخص آقای خامنه ای فرماندهی ایدئولوژیک و لجستیکی آن را از طریق نیروی قدس سپاه بر عهده داشت و چنین برآورد کرده بود که می تواند ضربه ای کاری به اسراییل زده و مقدمه ای برای تحقق پیشگویی پیامبر گونه اش در موضوع نابودی اسرائیل باشد که تابلوی روزشمارش را در تهران نصب کرده بود.
اما از آنجا که به قول حدیث مشهور "العبد یدبر و الله یقدر" (بندگان تدبیر می کنند و خداوند تقدیر و تعیین می کند و طرح خود را پیش می برد)، تقدیر خداوند بر خلاف تدبیر رهبر جمهوری اسلامی قرار گرفت و با حمله تلافی جویانه و پیش دستانه اسراییل، فرمانده ام القراء و دارالاسلام به زیر زمین رفت و حاکمیت آسمان آن به دست اسراییل افتاده است(ماضی نقلی استمراری!)
اما این وسط بیشترین خسارت و ویرانی نصیب مردم بی دفاع غزه شد که قربانی تهاجم اسراییل برای نابودی حماس بعد از حمله تروریستی ۷ اکتبر شدند.
پیش از ۷ اکتبر، غزه شهری زیبا و در حال زندگی بود که روزانه هزاران نفر برای کار به اسرائیل می رفتند و در وضعیتی مرفه تر از بسیاری از ایرانیانِ به زیر خط فقر رفته، زندگی می کردند.
اکنون همه کسانی که برای کشتار بی رحمانه مردم غزه توسط اسرائیل مویه می کنند و در کنار ج ا قرار گرفته و خامنه ای را در سیاست ویرانگر ضد اسرائیلی اش تشویق می کنند، باید قصه پر غصه غزه را از اول بخوانند و نه از آخر.
ضمنا نیم نگاهی هم به صدها هزار مردم مظلوم سوریه داشته باشند که توسط دولت سوریه (متحد استراتژیک ج ا و با همکاری راهبردی سردار قاسم سلیمانی برای حفظ بشار اسد از سقوط در امواج بهار عربی) کشته و سلاخی شدند، اما شانس حمایت چپ جهانی و انقلابیون ایرانی را نداشتند.
📘نقدی بر مهدی نصیری در تقلیلگراییِ یهودستیزی اسلامی
(۱/۲)
🔻مهدی نصیری در متن اخیر خود، تمام اسرائیلسیزی بیمارگونِ حکام جمهوری اسلامی را به آخوندی به نام نواب صفوی فرو میکاهد، گویی اگر نواب نبود، یهودستیزی جنونآمیزِ حکام ج.ا وجود نداشت، یا نواب صفوی از یک خلاء تاریخ زاده شدهاست و هیچ کدام از منابع اسلامی (اعم از قرآن و سیره) او را به اتخاذ چنین رویکردهای بنیادگرایانهای نکشاندهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد این موضع، در ادامۀ متن
✍🏻 #مهدی_نصیری
تاریخ را نه از آخر که باید از اول خواند. آغازِ ویرانی و کشتار مردم غزه را هم نه حتی از حمله تروریستی ۷ اکتبر حماس، که باید از پیروزی انقلاب ۵۷ و بلکه ۳۰ سال جلوتر، از نطق نواب صفوی پدر ایدئولوژیک آیات خمینی و خامنه ای در ضرورت محو اسرائیل (چند روز پس از به رسمیت شناختن دولت اسرائیل توسط سازمان ملل) دید.
البته نواب در آن روز، پیش شرط نابودی اسرائیل را از بین بردن نظام پهلوی دانسته بود، چرا که ایران به صورت دوفاکتو و غیر رسمی، اسراییل را به رسمیت شناخته بود.
این اندیشه جهادی و انقلابی نواب صفوی (که افتخار ترور ۴ نخست وزیر شاه را در کارنامه اش دارد و اولین حامل قرائت اسلام تکفیری سید قطب به آقایان خمینی و خامنه ای است) بود که ایده آزادی قدس و محو اسرائیل را دال مرکزی ایدئولوژی انقلاب ۵۷ قرار داد و بیش از دو تریلیون دلار ثروت ملت ایران را هزینه ساخت سلاح هسته ای کرد و ملتی را به خاک فقر و فلاکت نشاند، تا روزی آرزوی دیرینه محو اسرائیل و آزادی قدس با حمله ای اتمی و کشتار صدها هزار مسلمان و یهودی عملی شود و آیت الله خامنه ای ولی امر مسلمین جهان در اورشلیم نماز جمعه اقامه کند و قدس را بر اساس اندیشه رهبر فکری اش سید قطب، مرکز دارالاسلام قرار داده و الباقی دنیا را که دارالکفر است، به تسخیر خود در آورد و مدل حکمرانی خود را در ایران از جمله واجب شرعی و سیاسی حجاب اجباری، در سرتاسر جهان اجرایی کند.
آن روزی که آیت الله خامنه ای با گردنی فراز و در مراسم رژه پاسداران، تهدید به با خاک یکسان کردن حیفا و تل آویو می کرد نیز پیش در آمدی برای آزادی قدس بود.
بعد از پیروزی انقلاب ۵۷، یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین به عنوان یکی از چهره های سیاسی دردانه جمهوری اسلامی که قبل از ۵۷ به انقلابیون ایران آموزش چریکی می داد، به ایران آمد و با استقبال گرم آیت الله خمینی و حزب توده و مجاهدین خلق و فداییان و دیگر احزاب انقلابی مسلمان و چپ روبرو شد، اما دیری نپایید که ابوعمار مسیر صلح با اسرائیل و تشکیل دولت فلسطینی را انتخاب کرد و از همان لحظه، مغضوب و منفور جمهوری اسلامی واقع شد، چرا که از ایده حذف غده سرطانی اسرائیل عقب نشینی کرده و به صلح می اندیشید.
در این مقطع بود که پیوند جمهوری اسلامی با حماس آغاز شد و چند سال بعد محض محکم کاری، جنبش شیعی جهاد اسلامی فلسطین هم که مامور به تقیه شده بود و خود را باید همچنان سنی می دانست، توسط ج ا بنیاد گذاشته شد.
تداوم مسیری که از سال ۱۳۲۷ با نطق نواب شروع شده بود، به حمله ۷ اکتبر حماس منجر شد که شخص آقای خامنه ای فرماندهی ایدئولوژیک و لجستیکی آن را از طریق نیروی قدس سپاه بر عهده داشت و چنین برآورد کرده بود که می تواند ضربه ای کاری به اسراییل زده و مقدمه ای برای تحقق پیشگویی پیامبر گونه اش در موضوع نابودی اسرائیل باشد که تابلوی روزشمارش را در تهران نصب کرده بود.
اما از آنجا که به قول حدیث مشهور "العبد یدبر و الله یقدر" (بندگان تدبیر می کنند و خداوند تقدیر و تعیین می کند و طرح خود را پیش می برد)، تقدیر خداوند بر خلاف تدبیر رهبر جمهوری اسلامی قرار گرفت و با حمله تلافی جویانه و پیش دستانه اسراییل، فرمانده ام القراء و دارالاسلام به زیر زمین رفت و حاکمیت آسمان آن به دست اسراییل افتاده است(ماضی نقلی استمراری!)
اما این وسط بیشترین خسارت و ویرانی نصیب مردم بی دفاع غزه شد که قربانی تهاجم اسراییل برای نابودی حماس بعد از حمله تروریستی ۷ اکتبر شدند.
پیش از ۷ اکتبر، غزه شهری زیبا و در حال زندگی بود که روزانه هزاران نفر برای کار به اسرائیل می رفتند و در وضعیتی مرفه تر از بسیاری از ایرانیانِ به زیر خط فقر رفته، زندگی می کردند.
اکنون همه کسانی که برای کشتار بی رحمانه مردم غزه توسط اسرائیل مویه می کنند و در کنار ج ا قرار گرفته و خامنه ای را در سیاست ویرانگر ضد اسرائیلی اش تشویق می کنند، باید قصه پر غصه غزه را از اول بخوانند و نه از آخر.
ضمنا نیم نگاهی هم به صدها هزار مردم مظلوم سوریه داشته باشند که توسط دولت سوریه (متحد استراتژیک ج ا و با همکاری راهبردی سردار قاسم سلیمانی برای حفظ بشار اسد از سقوط در امواج بهار عربی) کشته و سلاخی شدند، اما شانس حمایت چپ جهانی و انقلابیون ایرانی را نداشتند.
📘نقدی بر مهدی نصیری در تقلیلگراییِ یهودستیزی اسلامی
(۱/۲)
🔻مهدی نصیری در متن اخیر خود، تمام اسرائیلسیزی بیمارگونِ حکام جمهوری اسلامی را به آخوندی به نام نواب صفوی فرو میکاهد، گویی اگر نواب نبود، یهودستیزی جنونآمیزِ حکام ج.ا وجود نداشت، یا نواب صفوی از یک خلاء تاریخ زاده شدهاست و هیچ کدام از منابع اسلامی (اعم از قرآن و سیره) او را به اتخاذ چنین رویکردهای بنیادگرایانهای نکشاندهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نقدی بر مهدی نصیری در تقلیلگرایی یهودستیزی اسلامی
(۲/۲)
🔶 ریشههای یهودستیزی (و مناقشه بر سر اورشلیم)
— از منظرگاه ادن لافونتن (نویسندۀ کتابِ راز بزرگ اسلام)
از منظر پژوهشگرانِ مکتبِ تجدیدنظرطلب و تاریخِ انتقادی اسلام، روایت سنتی تاریخ اسلام، بویژه در مورد یهودستیزی، تاریخی است که در گذر زمان شکل گرفته و به طور عمده ساخته و پرداخته تحولات سیاسی و ایدئولوژیک است. برخلاف دیدگاه رایج که ریشههای یهودستیزی را در سیرۀ قهرمانی اسطورهای به نام محمد بن عبدالله و قرآن جستجو میکند، تجدیدنظرطلبان معتقدند که این خصومت با یهودیت و ادعاهای آن بر اماکن مقدس، نه بر اساس یک بنیاد دینی ثابت، بلکه بواسطۀ شرایط تاریخی و رقابتهای سیاسی شکل گرفته است. از این منظر، خصومت با یهودیان در برخی متون اسلامی، بخشی اصیل و ذاتی از این دین نبوده است، بلکه تحولی تاریخی و ناشی از مناقشات سیاسی بودهاست.
▪️ناصریها بعنوان پیشگامان: کتاب «راز بزرگ اسلام» استدلال میکند که اسلام اولیه از فرقهای به نام ناصریهای یهودی نشأت گرفتهاست. این گروه از یهودی-مسیحیها، پس از تبعید از اورشلیم، در سوریه ساکن شدند. این گروه باوری مسیحایی داشتند که عیسی برای برپایی یک پادشاهی الهی بازخواهد گشت و خود را وارثان حقیقی ابراهیم میدانستند. آنها با گروههای یهودی دیگر، بهویژه یهودیان خاخامی، که آنها را به پنهان کردن معنای حقیقی تورات از طریق تفاسیر تلمودی متهم میکردند، در مناقشه بودند.
▪️مناقشه با یهودیان خاخامی: هسته اصلی یهودستیزی اولیه، محکومیت عمومیِ همهٔ یهودیان نبود، بلکه رقابتی مشخص میان ناصریهای یهودی و یهودیان خاخامی بود. این رقابت پس از تلاش ناموفق برای تصرف اورشلیم در سال ۶۱۴ میلادی، زمانی که یک ژنرال ساسانی با حمایت یهودیان خاخامی، ناصریهای یهودی و متحدان عرب آنها را از شهر بیرون راند، شدت گرفت. این رویداد منجر به نفرت عمیق ناصریها و اعراب شد که یهودیان خاخامی را خائن و منافق میدانستند. واژهٔ «کفار» که در ابتدا توسط ناصریهای یهودی برای اشاره به «پنهانکنندگان» حقیقت (یهودیان خاخامی که تورات را با تلمود پنهان کردند) به کار میرفت، بعدها در بستر گستردهتر اسلامی به «کافر» تغییر معنا داد.
▪️حذف تاریخ: حاکمان بعدی عرب (خلفا) بهصورت سیستماتیک تاریخ ناصریهای یهودی را پاک کردند و دین آنها را از آنِ خود ساختند. این فرآیند شامل «دستکاری معنایی» بود که در آن کلمات و مفاهیم برای تطابق با روایت جدید تغییر یافتند. به عنوان مثال، واژهٔ «النصره» (ناصری) به «مسیحی» تعبیر شد و رویدادهای تاریخی مربوط به درگیری آنها با یهودیان خاخامی، به عنوان مناقشهای میان پیامبر اسلام و یهودیان مدینه بازنویسی شد.
🔶 اورشلیم و فلسطین: یک ساختار سیاسی-مذهبی
این دیدگاه استدلال میکند که نقش محوریِ اورشلیم در اسلام، یک اصل بنیادین نبود، بلکه ساختاری سیاسی و ایدئولوژیک بود که توسط حاکمان عرب برای مشروعیت بخشیدن به قدرتشان و رقابت با دیگر ادیان یکتاپرست ایجاد شد.
▪️تغییر قبله: در ابتدا، اولین مساجد، مانند مسجد مدینه، رو به اورشلیم ساخته شده بودند. با این حال، با تثبیت قدرت حاکمان عرب و تلاش برای پاک کردن یاد ناصریهای یهودی، جهت قبله تغییر یافت. این تغییر به سمت مکه نبود، بلکه در ابتدا به سمت یک «کعبه ابراهیم» موقتی در سوریه و سپس به سمت کعبه تازه ساخت در مکه انجام گرفت. کتاب ادعا میکند که کعبه در مکه در قرن هفتم میلادی ساخته شده و نه توسط ابراهیم، و شهر مکه نیز تا قبل از آن یک مرکز تجاری مهم نبود.
▪️قبةالصخره: قبةالصخره در اواخر قرن هفتم میلادی توسط خلیفه عبدالملک بر روی مکان معبد یهودیان در اورشلیم ساخته شد. کتاب بیان میکند که این کار به صورت نمادین برای نمایش برتری اسلام بر یهودیت و مسیحیت و جایگزینی مکان مقدس یهودیان انجام گرفت. روایات مربوط به «معراج» پیامبر اسلام به اورشلیم، احتمالاً در قرن نهم ساخته شده تا به این مکان قداستی روحانی ببخشد که در متون اولیه نداشت.
▪️وعدهٔ رهایی: بنابراین، مناقشه بر سر فلسطین بهعنوان امتداد همان پروژه مسیحاییِ اولیهٔ ناصریهای یهودی دیده میشود که توسط حاکمان عرب اقتباس و تطبیق داده شد. وعده بازگشت یک مسیح برای تأسیس پادشاهی الهی در اورشلیم، که در اصل اعتقاد ناصریهای یهودی بود، تصاحب، و به یک اصل اصلی در معادشناسی اسلامی تبدیل شد. از این رو، این مناقشه نه یک نبرد مقدسِ از پیش تعیینشده، بلکه تبلور یک ایدئولوژی مسیحاییِ بازنویسیشده است.
از این منظر، مناقشه بر سر فلسطین و ریشههای یهودستیزی در برخی روایات اسلامی، بر پایهٔ یک حقیقت بنیادین و ذاتی نیست. بلکه نتیجهٔ یک فرآیند تاریخی از کشمکشهای سیاسی برای قدرت، تصاحب ایدئولوژیک و بازنویسی عمدی تاریخ برای خلق یک روایتِ یکپارچه و خودتوجیهکننده برای امپراتوری عربی است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۲/۲)
🔶 ریشههای یهودستیزی (و مناقشه بر سر اورشلیم)
— از منظرگاه ادن لافونتن (نویسندۀ کتابِ راز بزرگ اسلام)
از منظر پژوهشگرانِ مکتبِ تجدیدنظرطلب و تاریخِ انتقادی اسلام، روایت سنتی تاریخ اسلام، بویژه در مورد یهودستیزی، تاریخی است که در گذر زمان شکل گرفته و به طور عمده ساخته و پرداخته تحولات سیاسی و ایدئولوژیک است. برخلاف دیدگاه رایج که ریشههای یهودستیزی را در سیرۀ قهرمانی اسطورهای به نام محمد بن عبدالله و قرآن جستجو میکند، تجدیدنظرطلبان معتقدند که این خصومت با یهودیت و ادعاهای آن بر اماکن مقدس، نه بر اساس یک بنیاد دینی ثابت، بلکه بواسطۀ شرایط تاریخی و رقابتهای سیاسی شکل گرفته است. از این منظر، خصومت با یهودیان در برخی متون اسلامی، بخشی اصیل و ذاتی از این دین نبوده است، بلکه تحولی تاریخی و ناشی از مناقشات سیاسی بودهاست.
▪️ناصریها بعنوان پیشگامان: کتاب «راز بزرگ اسلام» استدلال میکند که اسلام اولیه از فرقهای به نام ناصریهای یهودی نشأت گرفتهاست. این گروه از یهودی-مسیحیها، پس از تبعید از اورشلیم، در سوریه ساکن شدند. این گروه باوری مسیحایی داشتند که عیسی برای برپایی یک پادشاهی الهی بازخواهد گشت و خود را وارثان حقیقی ابراهیم میدانستند. آنها با گروههای یهودی دیگر، بهویژه یهودیان خاخامی، که آنها را به پنهان کردن معنای حقیقی تورات از طریق تفاسیر تلمودی متهم میکردند، در مناقشه بودند.
▪️مناقشه با یهودیان خاخامی: هسته اصلی یهودستیزی اولیه، محکومیت عمومیِ همهٔ یهودیان نبود، بلکه رقابتی مشخص میان ناصریهای یهودی و یهودیان خاخامی بود. این رقابت پس از تلاش ناموفق برای تصرف اورشلیم در سال ۶۱۴ میلادی، زمانی که یک ژنرال ساسانی با حمایت یهودیان خاخامی، ناصریهای یهودی و متحدان عرب آنها را از شهر بیرون راند، شدت گرفت. این رویداد منجر به نفرت عمیق ناصریها و اعراب شد که یهودیان خاخامی را خائن و منافق میدانستند. واژهٔ «کفار» که در ابتدا توسط ناصریهای یهودی برای اشاره به «پنهانکنندگان» حقیقت (یهودیان خاخامی که تورات را با تلمود پنهان کردند) به کار میرفت، بعدها در بستر گستردهتر اسلامی به «کافر» تغییر معنا داد.
▪️حذف تاریخ: حاکمان بعدی عرب (خلفا) بهصورت سیستماتیک تاریخ ناصریهای یهودی را پاک کردند و دین آنها را از آنِ خود ساختند. این فرآیند شامل «دستکاری معنایی» بود که در آن کلمات و مفاهیم برای تطابق با روایت جدید تغییر یافتند. به عنوان مثال، واژهٔ «النصره» (ناصری) به «مسیحی» تعبیر شد و رویدادهای تاریخی مربوط به درگیری آنها با یهودیان خاخامی، به عنوان مناقشهای میان پیامبر اسلام و یهودیان مدینه بازنویسی شد.
🔶 اورشلیم و فلسطین: یک ساختار سیاسی-مذهبی
این دیدگاه استدلال میکند که نقش محوریِ اورشلیم در اسلام، یک اصل بنیادین نبود، بلکه ساختاری سیاسی و ایدئولوژیک بود که توسط حاکمان عرب برای مشروعیت بخشیدن به قدرتشان و رقابت با دیگر ادیان یکتاپرست ایجاد شد.
▪️تغییر قبله: در ابتدا، اولین مساجد، مانند مسجد مدینه، رو به اورشلیم ساخته شده بودند. با این حال، با تثبیت قدرت حاکمان عرب و تلاش برای پاک کردن یاد ناصریهای یهودی، جهت قبله تغییر یافت. این تغییر به سمت مکه نبود، بلکه در ابتدا به سمت یک «کعبه ابراهیم» موقتی در سوریه و سپس به سمت کعبه تازه ساخت در مکه انجام گرفت. کتاب ادعا میکند که کعبه در مکه در قرن هفتم میلادی ساخته شده و نه توسط ابراهیم، و شهر مکه نیز تا قبل از آن یک مرکز تجاری مهم نبود.
▪️قبةالصخره: قبةالصخره در اواخر قرن هفتم میلادی توسط خلیفه عبدالملک بر روی مکان معبد یهودیان در اورشلیم ساخته شد. کتاب بیان میکند که این کار به صورت نمادین برای نمایش برتری اسلام بر یهودیت و مسیحیت و جایگزینی مکان مقدس یهودیان انجام گرفت. روایات مربوط به «معراج» پیامبر اسلام به اورشلیم، احتمالاً در قرن نهم ساخته شده تا به این مکان قداستی روحانی ببخشد که در متون اولیه نداشت.
▪️وعدهٔ رهایی: بنابراین، مناقشه بر سر فلسطین بهعنوان امتداد همان پروژه مسیحاییِ اولیهٔ ناصریهای یهودی دیده میشود که توسط حاکمان عرب اقتباس و تطبیق داده شد. وعده بازگشت یک مسیح برای تأسیس پادشاهی الهی در اورشلیم، که در اصل اعتقاد ناصریهای یهودی بود، تصاحب، و به یک اصل اصلی در معادشناسی اسلامی تبدیل شد. از این رو، این مناقشه نه یک نبرد مقدسِ از پیش تعیینشده، بلکه تبلور یک ایدئولوژی مسیحاییِ بازنویسیشده است.
از این منظر، مناقشه بر سر فلسطین و ریشههای یهودستیزی در برخی روایات اسلامی، بر پایهٔ یک حقیقت بنیادین و ذاتی نیست. بلکه نتیجهٔ یک فرآیند تاریخی از کشمکشهای سیاسی برای قدرت، تصاحب ایدئولوژیک و بازنویسی عمدی تاریخ برای خلق یک روایتِ یکپارچه و خودتوجیهکننده برای امپراتوری عربی است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘چرا به ج.ا «رژیمِ آپارتاید» نمیگویید؟
— استاندارد دوگانه، وارونهگویی و یهودستیزی #روشنفکریِ_دینی (و چپها و اصلاحطلبان)
✍🏻 #فراز
🔻ادامۀ بررسی هوش مصنوعی:
🔶 حقوق رسمی و قوانین
برابری در قانون: قوانین اسرائیل رسماً برابری حقوق را برای همهٔ شهروندان، بدون توجه به دین یا قومیت، تضمین میکند.
حقوق مدنی: شهروندان عرب اسرائیل حق رأی دارند، میتوانند در انتخابات شرکت کنند و در مناصب دولتی، از جمله قضاوت، نمایندگی مجلس (کنست) و حتی کابینه حضور داشته باشند. آنها دارای آزادی مذهب هستند و میتوانند زبان، فرهنگ و هویت خود را حفظ کنند.
تفاوت با سرکوب اقلیتها در ایران
نابرابریهایی که اعراب در اسرائیل تجربه میکنند با سرکوب بهائیان در ایران متفاوت است. در ایران، آزار و اذیت بهائیان یک سیاست رسمی و سیستماتیک است که شامل زندان، مصادره اموال و محرومیت از تحصیل میشود. در مقابل، در اسرائیل، تبعیض علیه اعراب بیشتر در اجرای قانون و تخصیص منابع مشاهده میشود تا سرکوب و حذف مستقیم.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— استاندارد دوگانه، وارونهگویی و یهودستیزی #روشنفکریِ_دینی (و چپها و اصلاحطلبان)
✍🏻 #فراز
🔻ادامۀ بررسی هوش مصنوعی:
🔶 حقوق رسمی و قوانین
برابری در قانون: قوانین اسرائیل رسماً برابری حقوق را برای همهٔ شهروندان، بدون توجه به دین یا قومیت، تضمین میکند.
حقوق مدنی: شهروندان عرب اسرائیل حق رأی دارند، میتوانند در انتخابات شرکت کنند و در مناصب دولتی، از جمله قضاوت، نمایندگی مجلس (کنست) و حتی کابینه حضور داشته باشند. آنها دارای آزادی مذهب هستند و میتوانند زبان، فرهنگ و هویت خود را حفظ کنند.
تفاوت با سرکوب اقلیتها در ایران
نابرابریهایی که اعراب در اسرائیل تجربه میکنند با سرکوب بهائیان در ایران متفاوت است. در ایران، آزار و اذیت بهائیان یک سیاست رسمی و سیستماتیک است که شامل زندان، مصادره اموال و محرومیت از تحصیل میشود. در مقابل، در اسرائیل، تبعیض علیه اعراب بیشتر در اجرای قانون و تخصیص منابع مشاهده میشود تا سرکوب و حذف مستقیم.
📕دیۀ ایرانیانِ غیرمسلمان «صفر» است!
📕ریشههای یهودستیزی اسلامی
📕شوروی و «آرمان فلسطین»
.
#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾@Naqdagin