Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مقایسۀ اقتدارگرایی با مشارکتگرایی (+)
— جایگزینی برای چپگرا و راستگرا در مباحث سیاسی
🎙#فرید_کامیاب (مدرسۀ سیاست)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— جایگزینی برای چپگرا و راستگرا در مباحث سیاسی
🎙#فرید_کامیاب (مدرسۀ سیاست)
.
#سیاست#اندیشه_سیاسی #فلسفه_سیاسی #علوم_سیاسی #سیاسی #سیاست #اقتدارگرا #اقتدارگرایی #ولایت_فقیه #ولایت_مطلقه_فقیه #جمهوری_اسلامی #حکومت_اسلامی #کارآمدی #محافظهکار #محافظهکاری #سوسیالیسم #کمونیسم #چپگرا #سوسیالیست #مشارکت_سیاسی #آزادی_بیان #احزاب #فیترینگ #فیلترینگ_اینترنت #اقتصاد_دستوری #گشت_ارشاد #حجاب_اجباری #توسعه #اینترنت #آزادی_عقیده #ولی_فقیه #تفکر_انتقادی #تفکر_نقاد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘"چپ و راست" چطور مطرح شدند؟
(۳/۳)
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 مرحلۀ دشوار بحث، بیان ربطِ راستگرایی و چپگراییِ طبعیِ افراد به گرایشات سیاسی آنهاست. بگذارید بحث را از چالش از یک نمونه معروف شروع کنم و بپرسم "نازی"های آلمان (۱۹۲۰-۱۹۴۵) راست بودند یا چپ؟
🍂 ناسیونالیسمِ هویتطلب ژرمنیِ نازیها "قطعا" راستگرا بود، اما آنان در عینحال "سوسیالیست" هم بودند. من مدعیم که نظر به هویتطلبیِ محوریِ ژرمانیک آنان، سوسیالیسم ایشان جنبه فرعی مییابد و درنتیجه نازیها را باید یک جریان راستگرا دانست؛ چنانکه داوری اجماعی اهلنظر جهانی نیز چنین است.
🍂 بخش اول استدلال بالا عاری از ابهام است ولی بخش دوم (سوسیالیسم نازیها) به آن روشنی نیست؛ اینکه چرا سوسیالیسم نازیها را "فرعی" گرفتم؟
🍂 برای ایضاح بگذارید بپرسم که فلسفه سیاسی ژانژاکروسو راستگرا بود یا چپگرا؟ (نگویید این "ایضاح" نیست، "اغلاق" است! چنین مینماید، ولی چنین نیست)
🍂 روسو دشمن اشرافیتِ سلطنتی و طرفدار شدید یک دمکراسیِ تودهای بود، پس باید چپگرا بوده باشد. اما من مدعیام که روسو "راستگرا" بود! چون فلسفهسیاسیاش مبتنی بر "بازگشت به گذشتهای طبیعتگرا" (وحشی نجیب) و منزجر از "تمدن و پیشرفت" بود؛ "عقلگرایی" را پاییندستِ عاطفهگرایی مینهاد، و گاهی تحقیرش میکرد (به همین جهت نیز او را "پدر" رومانتیسم نبمقرن بعدش میشمردند). "دمکراسیتودهای" روسو، ترجمانی از ذوق او به "بدویتانسانی" بود، نه ناشی از برابریخواهی و عدالتطلبی او در جامعهای پیچیده و روبهپیش.
🍂 ادعای من آن است که "سوسیالیسم" نازیها خصلت "روسویی" داشت و ترجمانی از تمنای بازگشت بهسادگیِ حیات روستایی و طراحی یک جامعه تودهای بود؛ درست از اینرو در ذیل راستگرایی قرار میگرفت.
🍂 اعتراض مقدر میشود که نازیها ذوق فناوریهای پیشرفته داشتند، اینکجا با بنمایه راستگرایی آنان جور در میآید؟! پاسخم ارجاع به ذوق محوریِ آنان به "روستاگراییِ سنتیِ آلمانی" است (یادمان باشد چه مردسالاران و پدرسالاران افراشتهای بودند و سیاستهای خانوادهشان چطور زنان را "مرغتخمگذار" میخواست). با چنین محوریتی، اذواق فناورانهشان را بیشتر برای گردنفرازی و نظامیگری میخواستند و در آن نیز تیز تاخته و خوش درخشیدند. پس اصل، طبیعتگرایی روستاییشان بود که "ذاتی"ایشان بود و ذوق فناوریشان جنبه "عَرَضی" داشت.
🍂 پایان سخن، اشارتی به تعمیم این تفکیک، از میدان "سنخروانیِ" آدمها، به صحنه مکاتب و ایدئولوژیهاست. این تعمیم طبیعی است، زیرا سازههای فکری، برساختههای انسانهایند تا پژواکدهنده رویکردها و آرمانهای آنان باشند.
🍂 اینک میتوان سخن از چپگراییِ "عصر روشنگری" و راستگراییِ "رومانتیکها و چپگراییِ پستمدرنها و راستگراییِ همه ملیگراییها، چپگرایی "مشروطهخواهان" و راستگرایی "مشروعهخواهان" زد.
🍂 نکتۀ آخر آنکه این تعمیم را نمیتوان به دوران پیشامدرن بُرد و مثلا از چپگرایی یا راستگرایی فلسفه افلاطون و ارسطو و بوعلی و ابوریحان و فارابی پرسید. زیرا نگاه اندیشمندان پیشامدرن به هستی آنقدر "دینامیک" نبود که ایستایِ ذاتگرا بود.
🍂 راست و چپ، در خروشِ دینامیک است که موضوعیت مییابند، تا "راست" نگران تغییر و چپ استقبالکننده از آن باشد. جهان پیشامدرن، عموماً "تغییر" را "عارضهای" کماهمیت از هستی میدانست، نه "سرشتِ" آن [کف دریاست صورتهای عالَم، ز کف بگذر اگر اهل صفایی!، در نظر مولانای پیشامدرن "اصل" دریاست، کف "عارضه" است. بسط هستیشناختی این نگاه، بنمایه ذاتگرای نگاه پیشامدرن را برملا میکند]. بنابراین اگر بخواهیم تفکیک راست و چپ را به جهان پیشامدرن تسری بدهیم، وارد عرصه خطیری پرمغلطه خواهیم شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
(۳/۳)
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 مرحلۀ دشوار بحث، بیان ربطِ راستگرایی و چپگراییِ طبعیِ افراد به گرایشات سیاسی آنهاست. بگذارید بحث را از چالش از یک نمونه معروف شروع کنم و بپرسم "نازی"های آلمان (۱۹۲۰-۱۹۴۵) راست بودند یا چپ؟
🍂 ناسیونالیسمِ هویتطلب ژرمنیِ نازیها "قطعا" راستگرا بود، اما آنان در عینحال "سوسیالیست" هم بودند. من مدعیم که نظر به هویتطلبیِ محوریِ ژرمانیک آنان، سوسیالیسم ایشان جنبه فرعی مییابد و درنتیجه نازیها را باید یک جریان راستگرا دانست؛ چنانکه داوری اجماعی اهلنظر جهانی نیز چنین است.
🍂 بخش اول استدلال بالا عاری از ابهام است ولی بخش دوم (سوسیالیسم نازیها) به آن روشنی نیست؛ اینکه چرا سوسیالیسم نازیها را "فرعی" گرفتم؟
🍂 برای ایضاح بگذارید بپرسم که فلسفه سیاسی ژانژاکروسو راستگرا بود یا چپگرا؟ (نگویید این "ایضاح" نیست، "اغلاق" است! چنین مینماید، ولی چنین نیست)
🍂 روسو دشمن اشرافیتِ سلطنتی و طرفدار شدید یک دمکراسیِ تودهای بود، پس باید چپگرا بوده باشد. اما من مدعیام که روسو "راستگرا" بود! چون فلسفهسیاسیاش مبتنی بر "بازگشت به گذشتهای طبیعتگرا" (وحشی نجیب) و منزجر از "تمدن و پیشرفت" بود؛ "عقلگرایی" را پاییندستِ عاطفهگرایی مینهاد، و گاهی تحقیرش میکرد (به همین جهت نیز او را "پدر" رومانتیسم نبمقرن بعدش میشمردند). "دمکراسیتودهای" روسو، ترجمانی از ذوق او به "بدویتانسانی" بود، نه ناشی از برابریخواهی و عدالتطلبی او در جامعهای پیچیده و روبهپیش.
🍂 ادعای من آن است که "سوسیالیسم" نازیها خصلت "روسویی" داشت و ترجمانی از تمنای بازگشت بهسادگیِ حیات روستایی و طراحی یک جامعه تودهای بود؛ درست از اینرو در ذیل راستگرایی قرار میگرفت.
🍂 اعتراض مقدر میشود که نازیها ذوق فناوریهای پیشرفته داشتند، اینکجا با بنمایه راستگرایی آنان جور در میآید؟! پاسخم ارجاع به ذوق محوریِ آنان به "روستاگراییِ سنتیِ آلمانی" است (یادمان باشد چه مردسالاران و پدرسالاران افراشتهای بودند و سیاستهای خانوادهشان چطور زنان را "مرغتخمگذار" میخواست). با چنین محوریتی، اذواق فناورانهشان را بیشتر برای گردنفرازی و نظامیگری میخواستند و در آن نیز تیز تاخته و خوش درخشیدند. پس اصل، طبیعتگرایی روستاییشان بود که "ذاتی"ایشان بود و ذوق فناوریشان جنبه "عَرَضی" داشت.
🍂 پایان سخن، اشارتی به تعمیم این تفکیک، از میدان "سنخروانیِ" آدمها، به صحنه مکاتب و ایدئولوژیهاست. این تعمیم طبیعی است، زیرا سازههای فکری، برساختههای انسانهایند تا پژواکدهنده رویکردها و آرمانهای آنان باشند.
🍂 اینک میتوان سخن از چپگراییِ "عصر روشنگری" و راستگراییِ "رومانتیکها و چپگراییِ پستمدرنها و راستگراییِ همه ملیگراییها، چپگرایی "مشروطهخواهان" و راستگرایی "مشروعهخواهان" زد.
🍂 نکتۀ آخر آنکه این تعمیم را نمیتوان به دوران پیشامدرن بُرد و مثلا از چپگرایی یا راستگرایی فلسفه افلاطون و ارسطو و بوعلی و ابوریحان و فارابی پرسید. زیرا نگاه اندیشمندان پیشامدرن به هستی آنقدر "دینامیک" نبود که ایستایِ ذاتگرا بود.
🍂 راست و چپ، در خروشِ دینامیک است که موضوعیت مییابند، تا "راست" نگران تغییر و چپ استقبالکننده از آن باشد. جهان پیشامدرن، عموماً "تغییر" را "عارضهای" کماهمیت از هستی میدانست، نه "سرشتِ" آن [کف دریاست صورتهای عالَم، ز کف بگذر اگر اهل صفایی!، در نظر مولانای پیشامدرن "اصل" دریاست، کف "عارضه" است. بسط هستیشناختی این نگاه، بنمایه ذاتگرای نگاه پیشامدرن را برملا میکند]. بنابراین اگر بخواهیم تفکیک راست و چپ را به جهان پیشامدرن تسری بدهیم، وارد عرصه خطیری پرمغلطه خواهیم شد.
🗄پست مرتبط
📺 چپ و راست سیاسی چیست؟
📻 آیا چپ ایرانی نسبتی با عرفان دارد؟
📻 بحرانِ آزادی در ایران
.
#سیاست #فلسفیدن #زیستروان #محافظهکاری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
📘«ادموند بِرک» برعلیهِ جزوه! (۵/۵)
باید گفت که این، خود اوج بیمسئولیّتی در درکِ انضمامی مشکلات و دعاوی پیش روی آرمان «بازپسگیری (دولت ملی) ایران» در این زمانهٔ خطیر است. این «نسبیّتاندیشی محض جبّارانه»، از قضا خود استوار بر یک تعهّد به انتزاعیاندیشی مبتنی بر «تصادم مجهولات» دارد و درست از همین روست که تقدّس صندوق رأی را تا مقام «تأسیس و تعریف ملّت و دولت» بالا میبرد. آشکار است که در تاریخ مدرن، «هیچ» ملّت و هیچ دولتی وجه تاسیسی و تعریفیاش را از صندوق رأی نگرفته، بلکه در بهترین حالت، صندوق رأی حامل یک همداستانی (Consensus) نمادین و تاریخی بر یک «فرم سیاسی» اما در درون روند زیرایستای «اصول میثاق مشروطیت (=دولت قانون)» در آن مملکت بوده. لازم به یادآوریست که صندوق رأی در مواقع بسیاری مورد دستبرد واقع شده که نتایجش از قضا علیه اصول مشروطیت آن دولتملت بهکار رفته.
رجوع به صندوق رأی در فازهای نخست پس از اسقاط رژیم ایلغار [برای رژیمی استفاده میشود که به مانند یک سپاه اشغالگر بر کشور حاکم است]، از جمله در قالب رفراندم، در صورت امکان میتواند بسیار سودمند و یاریگر باشد، اما تنها و تنها با داشتن درکی درست از پرسپکتیو حقوقی-سیاسی زمین بازی و قواعد موضوعهٔ پیشتر تاسیسشدهٔ دولتملت ایرانی، و جانمایی دقیق «مشروعیت سیاسی حاصل از صندوق رأی» در روند کلانتر بازآرایی مناسبات دولت ملی ایران پس از ۴۶ سال اشغالشدگی در نتیجهٔ فترت نظم ملی. این به این معناست که با «تشریفات درست برآمده از دولت قانون»، و نه در خلاء حاصل از یک عدمِ پستمدرن و سهلانگار، میتوان و باید به صندوق رأی برای «تثبیت» بازآرایی ستونهای نظم دولتملتی (= نظم ملی مشروع) رجوع کرد (و تعیین شکل نظام هم ذیلی از همین است)، اما توهم تاسیس شأن ملت و قواعد دولت ملی از نو، نهتنها سودمند نیست، که عمیقا آدرسی غلط و البته جاهطلبیای خطرناک است.
🔻لازم به یادآوری است که کلّ ارجاعات به ادموند برک از منبع زیر به ویراستاری J. G. A. Pocock برداشته شده:
Burke, Edmund. Reflections on the Revolution in France. Edited by J. G. A. Pocock. Indianapolis: Hackett Publishing Company, 1987, par. 200.
نیز متن آقای ا.ی.آ را در دفاع از جزوه در سایت فریدون میتوانید مطالعه کنید:
fereydoun.org/
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
باید گفت که این، خود اوج بیمسئولیّتی در درکِ انضمامی مشکلات و دعاوی پیش روی آرمان «بازپسگیری (دولت ملی) ایران» در این زمانهٔ خطیر است. این «نسبیّتاندیشی محض جبّارانه»، از قضا خود استوار بر یک تعهّد به انتزاعیاندیشی مبتنی بر «تصادم مجهولات» دارد و درست از همین روست که تقدّس صندوق رأی را تا مقام «تأسیس و تعریف ملّت و دولت» بالا میبرد. آشکار است که در تاریخ مدرن، «هیچ» ملّت و هیچ دولتی وجه تاسیسی و تعریفیاش را از صندوق رأی نگرفته، بلکه در بهترین حالت، صندوق رأی حامل یک همداستانی (Consensus) نمادین و تاریخی بر یک «فرم سیاسی» اما در درون روند زیرایستای «اصول میثاق مشروطیت (=دولت قانون)» در آن مملکت بوده. لازم به یادآوریست که صندوق رأی در مواقع بسیاری مورد دستبرد واقع شده که نتایجش از قضا علیه اصول مشروطیت آن دولتملت بهکار رفته.
رجوع به صندوق رأی در فازهای نخست پس از اسقاط رژیم ایلغار [برای رژیمی استفاده میشود که به مانند یک سپاه اشغالگر بر کشور حاکم است]، از جمله در قالب رفراندم، در صورت امکان میتواند بسیار سودمند و یاریگر باشد، اما تنها و تنها با داشتن درکی درست از پرسپکتیو حقوقی-سیاسی زمین بازی و قواعد موضوعهٔ پیشتر تاسیسشدهٔ دولتملت ایرانی، و جانمایی دقیق «مشروعیت سیاسی حاصل از صندوق رأی» در روند کلانتر بازآرایی مناسبات دولت ملی ایران پس از ۴۶ سال اشغالشدگی در نتیجهٔ فترت نظم ملی. این به این معناست که با «تشریفات درست برآمده از دولت قانون»، و نه در خلاء حاصل از یک عدمِ پستمدرن و سهلانگار، میتوان و باید به صندوق رأی برای «تثبیت» بازآرایی ستونهای نظم دولتملتی (= نظم ملی مشروع) رجوع کرد (و تعیین شکل نظام هم ذیلی از همین است)، اما توهم تاسیس شأن ملت و قواعد دولت ملی از نو، نهتنها سودمند نیست، که عمیقا آدرسی غلط و البته جاهطلبیای خطرناک است.
🔻لازم به یادآوری است که کلّ ارجاعات به ادموند برک از منبع زیر به ویراستاری J. G. A. Pocock برداشته شده:
Burke, Edmund. Reflections on the Revolution in France. Edited by J. G. A. Pocock. Indianapolis: Hackett Publishing Company, 1987, par. 200.
نیز متن آقای ا.ی.آ را در دفاع از جزوه در سایت فریدون میتوانید مطالعه کنید:
fereydoun.org/
.
#سیاست #اپوزیشنقد #ایران #فلسفه_سیاسی #محافظهکاری #ادموند_برک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg