نقدآگین
12.2K subscribers
3.85K photos
3.4K videos
93 files
9.09K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📺 «تروریست‌های مسلح» بر چه اساسی مردم معترض را کشتار کردند؟
— چرا ۵۷ی‌ها از ولایی‌ها عجیب‌ترند؟

🔻
م.علی نایب امام زمان و زبانِ الله:
دردِ درونیِ خودم رو در یک سال‌ونیم پیش، وقتی شهیدِ عالی‌مقام، سید عزیز و بزرگوار، شهید لاجوردی خیلی چهره‌ی درخشانی بود!...


🔻شهید عالی‌مقام و سید بزرگوار و عزیز:
هرکس که محرز شود در تظاهرات شرکت کرده، بدونِ درنگ اعدام خواهیم کرد، مثل دو روز گذشته. و باید بدانند کسانی که در این تظاهرات شرکت می‌کنند، کیفری جز مرگ ندارند!


🔻حیرت‌آورتر از این سایکوپت‌ها که از صدر تا ذیلِ این نظام داعشی را اشغال‌کرده‌اند، ۵۷ی‌هایند:

۱. هنوز از ۵۷ و رفتن پشتِ این بیمارانِ روانی دچار سادیسمِ حاد و جنونِ شکنجه و قتل و جنایت و دچار بیماری‌های غرب‌ستیزی و ایران‌ستیزی و یهودستیزی‌اند، ابراز پشیمانی نمی‌کنند، و ابراز پشیمانی و طلب بخشش از نسل‌های جدید را دونِ شان ملکوتی و خود-منزه‌پندارِ خود می‌دانند.

اینکه نظام سابق هزار و یک تقصیر و خطا و بلاهت و خیانت داشت را کسی انکار نمی‌کند، ولی اینکه این‌ مدعیانِ روشنفکری و مطالعه، نتوانستند تفاوت‌های جدیِ میانِ نهاد روحانیت (و مصداقش خمینی) و نهاد پادشاهی و حکومتِ مشروطه با همه سقوط‌هایش از آرمان اولیه (و مصداقش محمدرشا شاه) را تشخیص دهند (و حتی امروز و پس از این همه تجربه‌ی سیاه و تلخ نیز نمی‌توانند!)، آن هم درحالی‌که آلترناتیوِ آن‌ها هزار درجه وحشی‌تر و ارتجاعی‌تر از حکومتِ مستقر بود، یک خطای کوچکِ تحلیلی نبود؛ بلکه ابعاد فجیعِ حماقت و بلاهتِ ایدئولوژیکِ این افراد را نشان می‌دهد. امری که هنوز هم بخشی از آن‌ها به ابعادِ آن «جهل مرکب» پی نبرده‌اند.

۲. صبح‌وشام در حالِ براندازیِ رضا پهلوی‌‌‌اند (نه مشارکتِ جدی در جبرانِ گندی که زده‌اند و توبه‌ی عملی)، که هر نقصی داشته‌باشد، چنین روانی و دچار عطشِ شکنجه‌گری و تقدیسِ علنیِ شکنجه‌گران و قاتلانِ مردم خودش نیست، و جنونِ امامتِ امت و نجاتِ بشریت و سخن‌گوی خدا بودن و ساختِ تمدنِ و انسانِ طرازِ نوین در مقابل تمدنِ غرب، در عین به خاکِ سیاه نشاندنِ چند نسل از ایرانیان (و سوری‌ها و فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها و...) در همه‌ی ابعاد زندگی را ندارد.

۳. تعجب می‌کنند از ملتی که زیر چنین وحوشِ روانی‌ای گرفتار کرده‌اند، بابت خروج از تعادل و چهارتا کلمه ابراز خشم کردن نسبت به بنیاد ایدئولوژی و مذهبی که این‌ها را بار آورده، و از اینکه این مردم را «گله و عوام و نافرهیخته و خطرناک» بنامند، ارضا می‌شوند و حس فرهیختگی می‌کنند؛ یعنی درست کسانی که پشتِ امثال خمینی و منتظری و خامنه‌ای و... رفتند، پشتِ مجاهدین خلق و مابقی گروه‌های تروریستی رفتند (که از جنایت در حق هم‌حزبی‌هایشان نیز فروگذار نمی‌کردند و هر یک، یک حکومتِ‌اسلامی بودند در سبعیت و توحش و جنونِ قدرت)، مردمی که نیم‌قرن از آشپزی آن‌ها متنعم شده‌اند را لایق سرزنش می‌دانند. البته این هم بیشتر برای مساله‌ی پهلوی‌ستیزی‌شان و غرور و خودشیفتگیِ حادشان است، وگرنه، اگر همان مردم می‌رفتند به پورمحمدی و حسن روحانیِ قاتل رای می‌دادند، یا کاندیدهای محبوبِ صادق خلخالی، تا رئیسی و جنتی و مصباح رای نیاورد، چندان توحش و جنونی از خود بروز نداده‌بودند از نظر این‌ها؛ یعنی تا درونِ پارادیم جمهوریِ تقدیسِ شکنجه و جنایت باشید، هر مشارکتی در جنایت و شرارت کنید، چندان لایقِ سرزنش نیستید و عوام و گله، چون هنوز به گفتمانِ ۵۷ و محصولاتِ آن فتح‌الفتوح وفادارید، ولی همینکه خارج از آن شدید و آن را یک اشتباه دانستید، درخت ممنوعه را چیده‌اید، و لایق طرد و لعنید و با هر بهانه‌ای موضوعِِ سرزنش و شماتت.

۴. از جهتی ۵۷ی‌ها مشابه با مجاهدین خلق‌اند در خودشیفتگی و جمود و هویت‌پرستی و اراده به ندیدنِ واقعیت‌های تلخ. با وجود آنکه آن حجم عظیمِ کشتار از آن‌ها شده توسطِ فقه و حدیثِ شیعی و اسلامی، ذره‌ای شکاکیتِ انسانی در مبانیِ دینی و اعتقادیِ آن‌ها ایجاد نشده‌است، و هنوز هم تقلا می‌کنند حجاب را به کامل‌ترین وجه و امام‌صادق‌پسند حفظ کنند، و خود را مقید به عزاداری و نوحه‌خوانی و نماز جماعت و... و ذوبِ در علی و فاطمه و محمد و حسین و ابوذر و شریعتی و... نشان دهند؛ یعنی تجربه‌زیسته‌ای که نسل‌های مختلفِ مردم ایران را به تحول کشاند و رنسانسی تاریخی در حوزه‌ی اندیشه و سلوک و سبکِ‌زندگیِ آن‌ها رقم زده‌است، ذره‌ای در جان این‌ مجاهدین خلق اثر نگذاشته، و ادبیات و افکار و عقایدشان، فرقی با نیم‌قرن قبل نکرده‌است. حتی یک نقد جدی بر مبانی در میانِ آن‌ها نمی‌بینید، گویا ولایت‌‌فقیه از آسمان و به‌شکلی خلق‌الساعه، و یا توسط انگلستان و امپریالیسم خلق شد و به مردم ایران حقنه شده‌است.

📺 ۵۷ی کیست؟ با ساده‌ترین جملات
📕فرق یک ۵۷ی با یک بشر نرمال
📺 «عقده پهلوی» و اثرات مخرب آن

.


#حکومت_اسلامی #داعش_شیعی #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا نه عراق است نه یک عده اسیرند

آن ریش که بر صورت‌تان حیله‌فروش است
چون ریشه ندارد به‌گمانم «دُم موش» است
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘مرشایمر و نظریه رئالیسم تهاجمی؛ توهم اکادمیا

✍🏻#بردیا_فرهمند

🍂 در عرصه روابط بین‌الملل، کمتر صدایی به اندازه جان میرشایمر طنین‌انداز است؛ اما نباید «اعتبار» را با «خرد» اشتباه گرفت. این استاد دانشگاه شیکاگو اخیراً مدعی شده است که حمایت ترامپ از حملات اسرائیل به ایران، اعتبار ایالات متحده را در هم شکسته است. میرشایمر بیش از این نمی‌توانست در اشتباه باشد. تحلیل او برآمده از همان مفروضات جزمی است که سال‌هاست تفکر او را هدایت می‌کند: بی‌اعتمادی واکنشی به قدرت آمریکا و ناتوانی مداوم در درک چگونگی تفکر، عمل و تنش‌آفرینیِ دشمنان.

🍂 ‏در قلب این ناکامی، نظریه موسوم به «واقع‌گرایی تهاجمی» میرشایمر قرار دارد؛ نظریه‌ای که خود را سرسخت و تحلیلی جلوه می‌دهد، اما همواره در انطباق با واقعیت‌های جهان شکست می‌خورد. این نظریه، منازعات جهانی را به «قدرت عریان» تقلیل داده و باورها، ارزش‌ها و سرشت انسانی را نادیده می‌گیرد. بدتر از آن، به باور من، این نظریه جهان‌بینی‌ای چنان تیره و تهی پدید آورده که سیاست خارجی آمریکا را دچار اعوجاج کرده است؛ دشمنان را جسور ساخته و متحدان را در این تردید رها کرده که آیا آمریکا اصلاً پایبند به آرمانی هست یا خیر.

🍂 ‏چارچوب فکری میرشایمر در نگاه نخست متقاعدکننده به نظر می‌رسد: دولت‌ها در فضایی آنارشیک زیست می‌کنند، برای بقا باید قدرت خود را به حداکثر برسانند، همکاری‌ها گذرا و درگیری‌ها ناگزیرند. قدرت‌های نوظهور به دنبال سلطه منطقه‌ای هستند و قدرت‌های مستقر برای بقای خود باید آن‌ها را در هم بکوبند. در این دیدگاه، همه‌چیز حول یک متغیر واحد می‌چرخد: قدرت مادی.

🍂 فرهنگ به حاشیه رانده می‌شود، سیاست داخلی «بی جهت» قلمداد می‌گردد و رهبری و ایدئولوژی بی‌اهمیت جلوه داده می‌شوند. این پژوهشگر، ملت‌ها را به واحدهایی بی‌روح در یک معادله قدرت تقلیل می‌دهد. این همان خطری است که سپری کردن تمام عمر در برج عاج آکادمیک به همراه دارد؛ وقتی از آن بالا نگاه می‌کنید، دید خود را نسبت به واقعیت‌های روی زمین از دست می‌دهید.

🍂 ‏واقع‌گرایی تهاجمی نمی‌تواند توضیح دهد چرا برخی قدرت‌های نوظهور به شکلی مسالمت‌آمیز در نظم جهانی ادغام می‌شوند، در حالی که برخی دیگر دست به خشونت می‌زنند. این نظریه از تشخیص تفاوت میان تهدیدات امنیتی واقعی و خیالی ناتوان است. مهلک‌تر از همه، این فرض است که هر قدرت بزرگی ذاتاً برای سلطه‌گری برنامه‌ریزی شده است؛ فرضی که متجاوز را تبرئه کرده و قربانی را مقصر جلوه می‌دهد. اعتبار نظریه‌های آکادمیک باید با قدرت پیش‌بینی آن‌ها سنجیده شود. با این معیار، واقع‌گرایی تهاجمی یکی از فاحش‌ترین شکست‌ها در تفکر سیاست خارجی مدرن است.

🍂 ‏مشهورترین خطای محاسباتی او در پایان جنگ سرد رخ داد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و رنگ باختن نظم دوقطبی، میرشایمر پیش‌بینی کرد که اروپا به کام هرج‌ومرج فرو خواهد رفت، آلمان دوباره مسلح خواهد شد، سلاح‌های هسته‌ای گسترش می‌یابند و رقابت‌های قدیمی میان فرانسه و آلمان یا اسلاوها و ژرمن‌ها در غیاب قدرت آمریکا شعله‌ور می‌شوند. او اشتباه می‌کرد.

🍂 ‏آنچه رخ داد نه هرج‌ومرج، بلکه همگرایی بود. آلمان لشکرکشی نکرد، بلکه نظامی‌زدایی کرد. اروپای شرقی و مرکزی به دنبال سلاح هسته‌ای نرفتند، بلکه به ناتو و اتحادیه اروپا پیوستند. گسترش این اتحاد نه از روی ایدئالیسم خام، بلکه به این دلیل بود که اقمار سابق شوروی خطر جهانی بدون قدرت آمریکا را درک می‌کردند.

🍂 واقع‌گرایی تهاجمی یک چارچوب منعطف نیست، بلکه بیشتر شبیه به یک «دگم» (جزم‌اندیشی) است که راه را بر شواهد بسته، در برابر تناقض‌ها مقاوم است و مدام خود را توجیه می‌کند. وقتی پیش‌بینی‌هایش شکست می‌خورند، تغییر نمی‌کند، بلکه بر مواضع خود پافشاری می‌کند. هیچ‌کجا به اندازه خاورمیانه، این رویکرد آسیب‌زا نبوده است. برای دهه‌ها، میرشایمر استدلال می‌کرد که ایالات متحده باید استراتژی «موازنه از راه دور» (Offshore Balancing) را در پیش بگیرد: نیروها را خارج کند، تعهدات نظامی را کاهش دهد و به قدرت‌های محلی اعتماد کند تا خودشان منطقه را به ثبات برسانند. به ما گفته شد که کشورهای سنی، ایران را مهار خواهند کرد و نظم به طور طبیعی شکل خواهد گرفت.

🍂 باراک اوباما تا حد زیادی این توهم را پذیرفت و نتیجه آن یک فاجعه بود. سوریه در جنگ داخلی فرو رفت، بیش از نیم میلیون نفر کشته شدند و میلیون‌ها نفر آواره گشتند. عراق در امتداد خطوط فرقه‌ای پاره‌پاره شد و از دل آن ویرانی، داعش سر برآورد. ایران با استفاده از فرصت، نفوذ خود را از لبنان تا یمن گسترش داد. سپس روسیه وارد شد و خلأ موجود را پر کرد. هیچ موازنه‌ای در کار نبود؛ تنها فروپاشی رخ داد.

🔗 مطالعه‌ی ادامه در مشاهده فوری

@bardiafrh

📕وکیل مدافع شیطان

.


#سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
📘وکیل مدافع شیطان

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 در سال‌های اخیر، حجم ارجاع تحلیل‌گران نزدیک به جمهوری اسلامی به آرای جان جی. مرشایمر به‌طرزی خیره‌کننده افزایش یافته است. نام او به‌تدریج به یکی از رایج‌ترین منابع شبه‌آکادمیک برای توجیه سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی بدل شده؛ چنان‌که گویی واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، در نهایت چیزی نیست جز زبان نظریِ مشروعیت‌بخش به ماجراجویی‌های منطقه‌ای، سرکوب داخلی، و تقابل دائمی با غرب.

🍂 البته این پدیده صرفاً محدود به تحلیل‌گران حکومتی نیست. خود مرشایمر نیز طی سال‌های گذشته حضوری فعال و پررنگ در عرصه رسانه‌ای داشته و بارها کوشیده است تصمیمات پوتین علیه غرب، سیاست‌های توسعه‌طلبانه جمهوری اسلامی، و حتی برخی اقدامات بنیادگرایان اسلام‌گرا را نه به‌مثابه تهدیدی برای نظم جهانی، بلکه به‌عنوان واکنش‌هایی «قابل فهم» و حتی «عقلانی» در برابر سیاست‌های آمریکا و اروپا بازنمایی کند. در این روایت، انگشت اتهام تقریباً همیشه به سوی غرب است و بازیگران اقتدارگرا، تروریستی یا ماجراجو، اغلب در جایگاه قربانی یا کنشگر منطقی قرار می‌گیرند.

🍂 تکرار پُربسامد نام مرشایمر به‌عنوان مرجع علمی چنین تصمیماتی، ناگزیر این پرسش را در ذهن بسیاری از مخاطبان ایجاد می‌کند: آیا واقعاً چنین اندیشمندی با این سطح از ادعاهای بحث‌برانگیز، جایگاهی معتبر در دانش روابط بین‌الملل دارد؟ آیا بنا بر منابع آکادمیک، این روسیه و ایران و حماس و حزب‌الله‌اند که بازیگران عقلانی جهان سیاست به شمار می‌روند، و این آمریکا و اروپا هستند که جهان را به نابودی می‌کشانند؟

🍂 این یادداشت به بهانه‌ی نقد یکی از جدیدترین آثار مرشایمر که به فارسی ترجمه شده، تلاشی است برای پاسخ به همین پرسش. هدف آن است که به ساده‌ترین زبان ممکن نشان داده شود چگونه مرشایمر حتی در کتاب‌های خودش با استدلال‌هایی مغالطه‌آمیز از مقدمات به ظاهر منطقی و حتی خلاقانه، به نتایجی کاملا وارونه می‌رسد؟

🍂 فقط یادآوری کنم یادداشتی که در ادامه منتشر می‌شود، نسخه‌ی خلاصه شده‌ی یک مقاله‌ی مفصل در نقد کتاب مرشایمر است که در پی‌نوشت آن مقاله، نقدی هم به نتیجه‌گیری مترجم کتاب نوشتم. جایی که مترجم، حتی بدتر از مرشایمر، صراحت کلام نویسنده در همین کتاب را هم نقض و وارونه می‌کند تا به نتایج به مراتب عجیب‌تری هم برسد.

🔗 یادداشت خلاصه‌ی تلگرامی را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید) و فایل نسخه‌ی کامل این مقاله را به صورت یک فایل پی‌دی‌اف از اینجا دریافت کنید.

@DivaneSara

📕مرشایمر و نظریه رئالیسم تهاجمی؛ توهم اکادمیا

.


#سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
۱.

@daneshagahi



🌾 @Naqdagin
۲.

@daneshagahi



🌾 @Naqdagin
۳.

@daneshagahi



🌾 @Naqdagin
۴.

@daneshagahi



🌾 @Naqdagin
به صورت رسمی اعلام شده علی خامنه‌ای کشته شد.
حمله آمریکا و اسرائیل، سه سناریو پیش رو


🟢سناریو اول: «شوک خارجی، انسجام درونی، بقا»

در این سناریو، حضور یا حملهٔ آمریکا شوک شدیدی به رأس سیاسی–نظامی وارد می‌کند، اما ساختارهای میانی سریع وارد حالت دفاعی می‌شوند. زنجیرهٔ فرماندهی هرچند آسیب می‌بیند، اما با تمرکز اختیارات در سطح محلی بازتولید می‌شود و سرکوب به‌صورت نامتوازن ادامه می‌یابد. روایت «خطر خارجی» باعث می‌شود اطاعت رفتاری—حتی بدون باور عمیق—حفظ شود.
نقش شاهزاده رضا پهلوی در این سناریو محدود می‌ماند: پیام‌های او شنیده می‌شود، اما به‌دلیل ترس بدنهٔ قدرت از فردای نامعلوم، اثرش بیشتر اخلاقی است تا ساختاری. نیروهای میانی حاضر نیستند با اتکا به نمادها ریسک کنند. جامعه وارد فاز سکوت پرهزینه می‌شود و تعلیق انقلابی طولانی‌تر می‌گردد. نتیجه: نظام آسیب‌دیده می‌ماند.

🟢سناریو دوم: «شوک خارجی، شکاف نخبگان، بن‌بست فرسایشی»

اینجا شوک خارجی نه‌تنها رأس را می‌لرزاند، بلکه باعث دوپارگی در نخبگان سیاسی، اقتصادی و امنیتی می‌شود. تصمیم‌گیری کند می‌گردد، دستورها گاهی متناقض‌اند و بخشی از سیستم وارد حالت «تعلیق» می‌شود. سرکوب ادامه دارد، اما پرهزینه‌تر و کم‌اثرتر است. نافرمانی‌های پراکنده شکل می‌گیرد، اما هماهنگ و سراسری نیست.
در این وضعیت، نقش شاهزاده رضا پهلوی برجسته‌تر می‌شود: او به‌عنوان مرجع گفت‌وگوی ملی و آیندهٔ غیرانتقامی مطرح است و بخشی از جامعه و نخبگان به او گوش می‌دهند. با این حال، چون هنوز تضمین‌های نهادیِ کافی برای «روز بعد» شکل نگرفته، بدنهٔ قدرت مردد می‌ماند. نتیجه یک بن‌بست مزمن است: نه فروپاشی کامل، نه تثبیت پایدار؛ فرسایش مشروعیت و اقتصاد ادامه می‌یابد.

🟢سناریو سوم: «شوک خارجی، فروپاشی فرمان‌پذیری، گذار»
در این سناریو، شوک خارجی با بحران معنا در اطاعت هم‌زمان می‌شود. نیروهای میانی دیگر مطمئن نیستند اطاعت از چه کسی و برای چه آینده‌ای است؛ انفعال، تعلل و تمرد خاموش گسترش می‌یابد. روایت امنیتی کارایی‌اش را از دست می‌دهد و هزینهٔ سرکوب از توان سیستم فراتر می‌رود. نافرمانی‌های مدنی کم‌هزینه اما انباشتی، هم‌زمان و قابل‌مشاهده می‌شوند.
نقش شاهزاده رضا پهلوی در این‌جا تعیین‌کننده است: نه به‌عنوان فرمانده، بلکه به‌عنوان ضامن افق انتقالی—با پیام‌های روشن دربارهٔ حفظ تمامیت کشور، پرهیز از انتقام، تداوم خدمات عمومی و زمان‌بندی گذار. این افق ترس از فردا را می‌شکند و ریزش زنجیره‌ای را ممکن می‌کند. نتیجه: فروپاشی هرم قدرت و آغاز فرآیند گذار.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سازمان اطاعت سپاه مشخصا، مسئولیت کشتار دی ماه را به عهده گرفت.
نوروز باستانی را به همه دوستان عزیز تبریک می‌گوییم 🌳🌳🌳
اگر از تاریخ درس نگیریم، بدترین قسمت‌های آن را تجربه خواهیم کرد. به ما گفتند نژادپرستی و استعمار خشن از غرب و اروپا آمد. دروغ است. به ما گفتند «شرقیان را عشق و راز کائنات»! دروغ است. تاریخ آسیا عمدا به ما تدریس نشد و در عوض ذره‌ذره تاریخ غرب را موشکافی کردند تا نتیجه بگیرند غرب جنایت و غارت کرده است. ما البته تاریخ خاورمیانه را می‌شناسیم و دیدیم و می‌بینیم که چه خبر است، اما همچنان تاریخ آسیا نادیده و ناگفته است.

اسطوره ایرانی «ژاپن» در دهه‌های اخیر در ایران جا باز کرد و جایگزین اسطوره آلمان «آریایی» شد. البته ژاپن اسطوره‌ای ایرانیان ژاپن صنعتی و تا ریشه استخوان آمریکایی امروز است، نه ژاپن اصیل قبل از اتم‌خوردن! و این باز جای شکر دارد که ژاپن مدرن امروز جای آلمان نازی را به عنوان الگو در ذهن اسطوره‌زده ایرانی بگیرد.

اما ایرانیان همچنان ژاپن واقعی و اصیل را نمیشناسند. گمان می‌کنند ژاپن با معجزه صنعتی اخیرش از آمریکا «انتقام» بمب اتم را گرفته! داستان حملات استشهادی (کامیکازه) ژاپنی‌ها در جنگ جهانی دوم (قبل از برادران جهادگر مسلمان) با افتخار تعریف می‌شود و چنین تصور می‌شود که ژاپن با وجود شکست ناجوانمردانه در جنگ، با اقتدار اقتصادی برگشت! و حتی از مدل توسعه ژاپنی به عنوان آلترناتیو توسعه غربی یاد می‌کنند، که مثلا بگویند باید مدل ایرانی توسعه را یافت (هیچ ژاپنی از مدل توسعه ژاپنی خبر ندارد)! می‌گویند باید از ژاپنی‌ها آموخت که هم اصالت خود را حفظ کردند و هم مدرن شدند. درحالیکه هیچ کشوری در جهان به اندازه ژاپن در عرض این مدت کم این‌اندازه تغییر نکرده و هیچ کشور شرقی تا الان به اندازه ژاپن غربی نشده! اتفاقا مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی امروز ژاپن ته‌مانده فرهنگ عقب‌مانده و انسان‌ستیزانه، زن‌ستیزانه و فردستیزانه ژاپن است که امید می‌رود آن هم از بین برود.

دیدن این پادکست کوتاه درباره «ژاپن اصیل» بی‌فایده نیست.

https://youtu.be/lLDHRBHSHxo?is=xZEtSVHOG4PEzm9H

✍🏻 ب. روشن ضمیر



🌾 @Naqdagin
📘افسانه‌ی شوالیه‌ی ناموجود
— یک پیش‌گویی درباره‌ی عیان‌شدنِ دستِ خدا

✍🏻 #محسن_امام‌وردی

۱. پیش از شروع باید بگویم که از پیش‌گویی بیزارم. به‌نظرم سؤاستفاده از قوای استنباطی ذهن است. پیش‌گویی‌ها جهان و جزئیاتش را دم‌دستی‌تر و رام‌شده‌تر از چیزی که هست مفروض می‌گیرند. بدترین نوع پیش‌گویی هم به نظرم پیش‌گویی‌های سیاسی است. اکثر پیش‌گوهای سیاسی فراموش می‌کنند که به‌جای این‌که بگویند «این‌طوری خواهد شد»، بهتر است بگویند «من ته دلم یا حتا علناً مایل‌ام این‌طوری شود.» ایرادهای زیاد دیگری هم متوجه پیش‌گویی‌های سیاسی است. از تعداد بی‌شمار پارامترهای دخیل، تا دستکاری‌پذیریِ موضوع پیش‌گویی تا ثانیه‌ی آخر وقوع‌اش، و این چیزها. با همه‌ی این‌ها امّا من هم، برخلاف میلم و برخلاف رَویه‌ای که همیشه در زندگی داشته‌ام، می‌خواهم یک پیش‌گویی شتاب‌زده کنم. البته دلیلم چیز دیگری است: من همان‌قدر که از پیش‌گویی‌های سیاسی بیزارم، در عوض به پِی‌رنگ رمان‌های سیاسی واقع‌گرایانه‌ی جادویی [مجیک‌رئالیستی] علاقه دارم.

پیش‌گویی‌ام شبیه تعریف‌کردن پی‌رنگ یکی از همین رمان‌هاست؛ هرچند خودمان توی رمان گیر افتاده‌ایم. برای همین بدم نمی‌آید جایی بنویسم‌اش.


۲. به چهل‌وهفت سال تاریخ جمهوری‌اسلامی که نگاه کنید، اولین چیزی که به چشم می‌آید مجموعه‌ای بی‌استثنا از انواع شکست است. وضعیت را به هر تعداد از عوامل سازنده‌اش که تقسیم کنید، روی تک‌تک این اجزا مُهر شکست و انقضا کوبیده شده. از تمام آرمان‌هایشان عقب‌نشینی کرده‌اند. چیزی برای از دست دادن ندارند، الّا شعاری که هم‌قدمت با خود جمهوری‌اسلامی است: شعار ستیره‌جویی با آمریکا ــــ تفاله‌ی جنگ سردی که همه از سر سفره‌اش بلند شده‌اند جز جمهوری اسلامی که پای ظرف‌های خالی هنوز منتظر غذا نشسته است.

اما در این تنگنای غیرقابل‌عبور، بعد از تمام این پنج دهه پافشاری روی دشمنی ماهوی و حیاتی با آمریکا، حالا برای نجات خودشان لازم است که تغییر رَویه بدهند. اما به‌صورت عملی چطور می‌شود دست از دشمنی دیرینه کشید و تبدیل به هم‌پیمان اقتصادی و تجاری آمریکا شد و از انزوای بین‌المللی بیرون آمد؟

برای برعهده گرفتن چنین چرخشی، تصمیم‌گیرنده‌ای مورد نیاز است که بازخواست‌ناپذیر باشد. کسی که حرف آخر را بزند. سکان را بچرخاند و از هیاهوی توده‌ی مسلح حامیان داخلی حکومت بیمی نداشته باشد. هرکسی از سردمداران جمهوری اسلامی این تصمیم را بگیرد، تحت هر شرایطی و با هر نتیجه‌ای، توسط حامیان رادیکال ایدئولوژیِ حاکم، که پنج دهه با «مرگ بر آمریکا» تربیت شده‌اند، بازخواست خواهد شد.

این وسط آیا فرمانده نهایی‌ای هست که درعین‌حال به‌نحو پیشینی [A priori] بازخواست‌ناپذیر هم باشد؟
شرط بازخواست‌ناپذیری در سیاست «وجود نداشتن» است. تنها، سوژه‌ی سیاسیِ غایب است که بازخواست‌ناپذیر می‌ماند.

در این نقطه است که رهبری ناموجود ـــ نامی که آدم را یاد شوالیه‌ی ناموجودِ ایتالو کالوینو می‌اندازد ـــ تنها کسی‌ست که می‌تواند بار سنگین چنین پیمان صلحی را به دوش بگیرد. این کارآیی بزرگ رهبری ناموجود است: حجم سنگین گناهِ چرخاندن فرمانِ حکومتی ایدئولوژیک، در حفره‌ی بی‌انتهای یک نامِ خالی، نام او، ــــ که اتفاقاً هم‌نام با رهبر پیشین جمهوری اسلامی و سایه‌ی اوست ــــ تخلیه خواهد شد.

کسی گناه بزرگِ چرخش به طرف دشمن بزرگ [آمریکا] را برعهده می‌گیرد، درحالی‌که وجود ندارد؛ و پس از ته‌نشین‌شدن اخبار و تنش‌های روانی جنگ هم، احتمالاً بر اثر شدت آسیب‌های وارده می‌میرد و با بار بزرگ روی دوش‌اش، مثل یک عذاب‌وجدان، توی دره‌ی فراموشی سقوط می‌کند، تا درنهایت، شبکه‌ی نظامیِ کنترل سرمایه در ایران، آن‌چه در معرض از دست رفتن است را حفظ کند: در یک آلزایمرِ ایدئولوژیک، نظامیانِ سرمایه‌دار به شرکت‌های مالیِ تازه‌تأسیس در اکوسیستمِ اقتصادی‌ای مبتنی‌بر فراموشیِ مصلحتی تبدیل خواهند شد. ـــــ به زنجیره استارتاپ‌های «حاجینو».

۳. با همه‌ی این حرف‌ها، درنهایت دو حالت وجود دارد. یا این پیش‌گویی درست از آب درخواهد آمد که آن‌وقت چیزهای بیش‌تری برای تعجب و ناامیدی خواهیم داشت. یا غلط خواهد بود، که در این صورت پی‌رنگ مختصری برای یک رمان سیاسی داریم که بعد از تمام این مصیبت‌ها خودمان را بزنیم به آن راه و بنویسیم‌اش، یا من یا شما. هرکس نجات پیدا کرد.

@thestutter



🌾 @Naqdagin
🎧 ترامپ و قالیباف؛ پایان جنگ، آغاز دوران گذار؟

🎙#عبدالرضا_شهبازی

@abdollahshahbazi



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «▪️چرا دهها ‌هزار؟ 🎙#محمدجواد_اکبرین (نواندیش دینی) برخی می‌پرسند چرا رسانه‌ها به جای اعلام نام و شمارش دقیق کشته‌شدگان، آمار تخمینی اعلام می‌کنند؟ در تازه‌ترین نمونه، امروز گاردین در گزارشی تحقیقی، عدد کشته‌شدگان فاجعه دی‌ماه را تا ۱۰ برابر آمار رسمی (حدود…»
نقدآگین pinned «📘‍"اخلاق" نبودنِ «اخلاق‌ِ دینی» ✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی این آخوند سنی، "زیرِ یه‌خم" امامیه را گرفت و بر زمین‌اش کوفت! مسئله هم فقط خامنه‌ای نبود که تلویحاً بدتر از یزیدش خواند، این زمین‌خوردن و شکستن، تا بیخِ سیستانی‌ِ امامیه را هم جِر می‌دهد! فقط هم سیستانی…»