📘پاولس و پیدایش مسیحیت رومی
✍🏻 #آرمین_لنگرودی
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۸ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمین_لنگرودی
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۸ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘پاولس و پیدایش مسیحیت رومی
✍🏻 #آرمین_لنگرودی
دیباچه
🍂 در بخش نخست برنامهٔ «پرگار» بیبیسی با موضوعیت «عیسی مسیح» یادآور شدم، که نخستین و مهمترین انشعاب در باور تازهپای طرفداران عیسی (که از درون جامعهٔ یهودی برخاسته بود)، پذیرفته نشدن و طرد فردی بنام «پاولُس» (در زبان فارسی: پُلس رسول) از جمع رهبران اولیهٔ این گرایش در اورشلیم بود. حال با این نوشتهٔ کوتاه، میخواهم کمی بیشتر در این مورد توضیح داده و آنرا در حد امکان یک مقالهٔ کوتاه، مستند نمایم.
🍂 فرآیند کامل پیدایش مسیحیت و تحول آن به مسیحیت امروزی را میتوانید در کتاب من «و انسان خدا را همسان خود آفرید»، چاپ انتشارات فروغ در کلن آلمان بخوانید.
پاولُس و پیدایش مسیحیت رومی
🍂 از دوران سلوکیان یونانی، ما با انبوهی از اندیشمندان و بنیانگذاران مکاتب دینی روبرو هستیم که با هویتی بغیر از هویت نیاکان خود در تاریخ، ثبت گردیدهاند. در آن زمان، کاملاً منطقی مینمود که بعنوان نمونه، یک یهودی با هویت یک یونانی و یا رومی شناخته میشد، اما آنگونه که یک یهودی میتوانست در جامعهٔ یونانی و یا رومی ادغام شود، برای یک غیریهودی، مقبولیت یافتن در جامعهٔ شدیداً سکتاریستی يهود، آنچنان شدنی نبود.
🍂 یهودیت (و همچنین مسیحیت آغازینِ برخاسته از آن)، یک جامعهٔ بسته و آیینی مبتنی بر شریعت دینی بود که برای عضویت در آن، میبایستی بهتمامی ۶۱۳ «قوانین» آورده شده در تورات، از جمله ختنه کردن، گردن نهاد؛ امری که البته کمتر اتفاق میافتاد.
🍂 حال در مورد یک فرد یهودی رومی بنام «سائولُس» (به عبری: شائول)، که در پی گسترش مسیحیت در بین غیریهودیان بود، این موانع سفت و سخت، به مشاجرهای تبدیل گشت که از او یک «پاولُس» ساخت و ما امروزه او را بعنوان یکی از پایهگذاران الهیات مسیحیت رومی میشناسیم. برای درک چگونگی پروسهٔ پیدایش مسیحیت رومی، شناخت این شخصیت مرکزی، امری اجتنابناپذیر مینماید.
🍂 پاولُس خود را فرزند یک تاجر توانمند یهودی ساکن در شهر (تارسوس، در آسیای صغیر) معرفی میکند که از افتخار داشتن شهروندی روم برخوردار بود و از سوی پدرش، برای تحصیل شریعت به اورشلیم فرستاده شدهبود. او در آغاز اقامت درآنجا، خود را به جناح بنیادگرا و ضدمسیحی صدوقیان[۱] متصل میکرد و آنگونه که از قول او آورده شده،
🍂 میزان فعالیتهای اینچنینی پاولُس، تا آنجا پيش رفت که گویا بهنگام سنگسار کردن نخستین شهید یهود-مسیحی «استیفان مقدس»، او از گردانندگان اصلی این رویداد بود. یکبار در حین انجام همین مأموریتها، یک “معجزه” روی میدهد و از درون ساولُس بنیادگرا و سنگدل، پاولُس صلحجو متولد میگردد. در توضیح این معجزه آمده:
.
🌐 مطالعۀ ادامه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۸ واژه
#نقد_ادیان #بازاندیشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمین_لنگرودی
دیباچه
🍂 در بخش نخست برنامهٔ «پرگار» بیبیسی با موضوعیت «عیسی مسیح» یادآور شدم، که نخستین و مهمترین انشعاب در باور تازهپای طرفداران عیسی (که از درون جامعهٔ یهودی برخاسته بود)، پذیرفته نشدن و طرد فردی بنام «پاولُس» (در زبان فارسی: پُلس رسول) از جمع رهبران اولیهٔ این گرایش در اورشلیم بود. حال با این نوشتهٔ کوتاه، میخواهم کمی بیشتر در این مورد توضیح داده و آنرا در حد امکان یک مقالهٔ کوتاه، مستند نمایم.
🍂 فرآیند کامل پیدایش مسیحیت و تحول آن به مسیحیت امروزی را میتوانید در کتاب من «و انسان خدا را همسان خود آفرید»، چاپ انتشارات فروغ در کلن آلمان بخوانید.
پاولُس و پیدایش مسیحیت رومی
🍂 از دوران سلوکیان یونانی، ما با انبوهی از اندیشمندان و بنیانگذاران مکاتب دینی روبرو هستیم که با هویتی بغیر از هویت نیاکان خود در تاریخ، ثبت گردیدهاند. در آن زمان، کاملاً منطقی مینمود که بعنوان نمونه، یک یهودی با هویت یک یونانی و یا رومی شناخته میشد، اما آنگونه که یک یهودی میتوانست در جامعهٔ یونانی و یا رومی ادغام شود، برای یک غیریهودی، مقبولیت یافتن در جامعهٔ شدیداً سکتاریستی يهود، آنچنان شدنی نبود.
🍂 یهودیت (و همچنین مسیحیت آغازینِ برخاسته از آن)، یک جامعهٔ بسته و آیینی مبتنی بر شریعت دینی بود که برای عضویت در آن، میبایستی بهتمامی ۶۱۳ «قوانین» آورده شده در تورات، از جمله ختنه کردن، گردن نهاد؛ امری که البته کمتر اتفاق میافتاد.
🍂 حال در مورد یک فرد یهودی رومی بنام «سائولُس» (به عبری: شائول)، که در پی گسترش مسیحیت در بین غیریهودیان بود، این موانع سفت و سخت، به مشاجرهای تبدیل گشت که از او یک «پاولُس» ساخت و ما امروزه او را بعنوان یکی از پایهگذاران الهیات مسیحیت رومی میشناسیم. برای درک چگونگی پروسهٔ پیدایش مسیحیت رومی، شناخت این شخصیت مرکزی، امری اجتنابناپذیر مینماید.
🍂 پاولُس خود را فرزند یک تاجر توانمند یهودی ساکن در شهر (تارسوس، در آسیای صغیر) معرفی میکند که از افتخار داشتن شهروندی روم برخوردار بود و از سوی پدرش، برای تحصیل شریعت به اورشلیم فرستاده شدهبود. او در آغاز اقامت درآنجا، خود را به جناح بنیادگرا و ضدمسیحی صدوقیان[۱] متصل میکرد و آنگونه که از قول او آورده شده،
«طریقت (جدید عیسوی) را تا به حد قتل مزاحم بود، بنوعی که مردان و زنان را در بند کشیده و به زندان میانداخت» («اعمال رسولان»، بخش ۲۲، بندهای ۳ تا ۲۲)
🍂 میزان فعالیتهای اینچنینی پاولُس، تا آنجا پيش رفت که گویا بهنگام سنگسار کردن نخستین شهید یهود-مسیحی «استیفان مقدس»، او از گردانندگان اصلی این رویداد بود. یکبار در حین انجام همین مأموریتها، یک “معجزه” روی میدهد و از درون ساولُس بنیادگرا و سنگدل، پاولُس صلحجو متولد میگردد. در توضیح این معجزه آمده:
هنگامی که او در راه بود و به دمشق نزدیک شد، ناگهان نوری از آسمان به اطراف او تابید. و او به زمین افتاد و صدایی را شنید که به او میگفت، «شائول چرا مرا میرنجانی؟» شائول پرسید «پروردگارا، تو کیستی؟» صدا گفت: «من همان عیسی هستم که تو به او جفا میکنی» (همانجا، بخش ۹، بندهای ۳ تا ۵)
.
🌐 مطالعۀ ادامه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۸ واژه
#نقد_ادیان #بازاندیشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
پاولس و پیدایش مسیحیت رومی
آرمین لنگرودی دیباچه در بخش نخست برنامهٔ «پرگار» بیبیسی (در تاریخ هشتم ژوئن ۲۰۲۳) با موضوعیت «عیسی مسیح» [بی بی سی عیسا مسیح بخش نخست] یادآور شدم، که نخستین و مهمترین انشعاب در باور تازهپای طرفداران عیسی (که از درون جامعهٔ یهودی برخاسته بود)، پذیرفته نشدن…
📘مفهوم “فرزند خدا” در دو فرهنگ یهودی و یونانی
✍🏻 #آرمین_لنگرودی
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۷۴۷ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمین_لنگرودی
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۷۴۷ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘مفهوم “فرزند خدا” در دو فرهنگ یهودی و یونانی
✍🏻 #آرمین_لنگرودی
🍂 جایگاه “پسر خدا” را نه تنها در فرهنگ یونانی، بلکه در منابع یهودی نیز میتوان یافت. این نام اما در این دو فرهنگ، به دو مفهوم کاملاً متفاوت برداشت میشد. در برنامهٔ «پرگار بیبیسی» در این مورد گفتم که در زبان های شرقی، رابطهٔ میان مفاهیم، میتوانست بگونهٔ روابط انسانی بیان شده و توضیح داده شود؛ مثال من در اینباره این بود، که در فرهنگ شرقی، یک دروغگو را میتوان با عنوان «پسر دروغ» (بن الکذب)، یعنی «کسی که وارث دروغگویی است» توصیف کرد، و اگر این دروغگو در کار خود بسیار حرفهای عمل نماید، او را بمقام «پدر دروغ» (والد الکذب)، یعنی کسی که پدیدآورندهٔ دروغگویی بوده ارتقاء داد، ما بدون تردید هنوز بخاطر میآوریم که صدام حسین نیز جنگ نهایی خود را «اُمالحرب»، بمعنی «مادر جنگ» میخواند. با این روشسنجشی، میتوان پیوند مسندها را در توان و میزان نزدیکی آنها به فعل یا فاعل بیان کرد. به همین نسبت، «پسر خدا» بودن هم بیان “میزان نزدیکی” این دو به یکدیگر است.
🍂 بنابر تمامی منابع یهودی، خداوند کسی را پسر خود میداند که «برگزیدهٔ او و دربَست در اختیار او» باشد. در منابع رسمی و غیررسمیِ “عهد عتیق” نیز، این نام یا مسند، به همین معنی بکار برده شدهاست؛ بعنوان نمونه، این تشبیه از سوی یهوه برای پادشاهان یهود، پس از مراسم “مسح” (و یا شستشوی با روغن) بکار میرود. در «مزامیر» در همین رابطه آمده است:
و یا زمانی که یهوه «داوود» را از نیت خود، مبنی بر بر گماردن فرزند او بمقام پادشاهی آگاه میکند:
در جای دیگری از مزامیر آمده:
🍂 حال این “فرزند خدا” یا “فرزند اول” (نخستزاده) میتوانست حتا یک “اسم جمع” و بمعنی “برگزیده” هم باشد و ما این فرم را در گفتهٔ یهوه به موسی میبینیم:
و یا در «ارمیاء» (بخش ۳۱ بند ۹):
🔺همانگونه که مشاهده میگردد، تمامی زمینهٔ ارتقای عیسی بمقام «فرزند خدا» در روم، این سنت یهودی بود، که بیشتر یک «استعاره» بود تا یک مفهوم «ژنتیکی»، اما در زمانی که این نام زمینههای فرهنگیِ یهودی خود را ترک کرد و در فرهنگ یونانی وارد شد، فهم امروزی مسیحیت، شروع به شکل گرفتن نمود. در آنجا بود که این «استعارهها»، بمعنی کلامیشان، آن مفهومی را یافتند که با «فرهنگ خدایان یونانی و فرزندان زمینیشان» خوانایی پیدا میکرد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۷۴۷ واژه
#نقد_ادیان #بازاندیشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمین_لنگرودی
🍂 جایگاه “پسر خدا” را نه تنها در فرهنگ یونانی، بلکه در منابع یهودی نیز میتوان یافت. این نام اما در این دو فرهنگ، به دو مفهوم کاملاً متفاوت برداشت میشد. در برنامهٔ «پرگار بیبیسی» در این مورد گفتم که در زبان های شرقی، رابطهٔ میان مفاهیم، میتوانست بگونهٔ روابط انسانی بیان شده و توضیح داده شود؛ مثال من در اینباره این بود، که در فرهنگ شرقی، یک دروغگو را میتوان با عنوان «پسر دروغ» (بن الکذب)، یعنی «کسی که وارث دروغگویی است» توصیف کرد، و اگر این دروغگو در کار خود بسیار حرفهای عمل نماید، او را بمقام «پدر دروغ» (والد الکذب)، یعنی کسی که پدیدآورندهٔ دروغگویی بوده ارتقاء داد، ما بدون تردید هنوز بخاطر میآوریم که صدام حسین نیز جنگ نهایی خود را «اُمالحرب»، بمعنی «مادر جنگ» میخواند. با این روشسنجشی، میتوان پیوند مسندها را در توان و میزان نزدیکی آنها به فعل یا فاعل بیان کرد. به همین نسبت، «پسر خدا» بودن هم بیان “میزان نزدیکی” این دو به یکدیگر است.
🍂 بنابر تمامی منابع یهودی، خداوند کسی را پسر خود میداند که «برگزیدهٔ او و دربَست در اختیار او» باشد. در منابع رسمی و غیررسمیِ “عهد عتیق” نیز، این نام یا مسند، به همین معنی بکار برده شدهاست؛ بعنوان نمونه، این تشبیه از سوی یهوه برای پادشاهان یهود، پس از مراسم “مسح” (و یا شستشوی با روغن) بکار میرود. در «مزامیر» در همین رابطه آمده است:
و من پادشاه خود را منصوب کردهام، بر کوه مقدس خود صهیون. […] خداوند به من گفتهاست، تو پسر من هستی که امروز تو را پدید آوردهام. (بخش ۲، بندهای ۶ و ۷).
و یا زمانی که یهوه «داوود» را از نیت خود، مبنی بر بر گماردن فرزند او بمقام پادشاهی آگاه میکند:
زیرا روزهای تو تمام خواهد شد و با پدران خود خواهی خوابید (خواهی مُرد) و ذریت تو را كه از صُلب تو بیرون آید، بعد از تو استوار خواهم ساخت، و سلطنت او را پایدار خواهم نمود. […] من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود (کتاب دوم ساموئیل بخش ۷ بندهای ۱۲ تا ۱۴).
در جای دیگری از مزامیر آمده:
بندهٔ خود داود را یافتم و او را به روغن مقدس خود مسح کردم […] او مرا خواهد خواند که تو پدر من هستی، خدای من و صخرهٔ نجات من. من نیز او را نخستزادهٔ خود خواهم ساخت، بلندتر از پادشاهان جهان (بخش ۸۹ بندهای ۲۰، ۲۶ و ۲۷).
🍂 حال این “فرزند خدا” یا “فرزند اول” (نخستزاده) میتوانست حتا یک “اسم جمع” و بمعنی “برگزیده” هم باشد و ما این فرم را در گفتهٔ یهوه به موسی میبینیم:
و به فرعون بگو خداوند چنین میگوید: «اسرائیل، پسر من و نخستزادهٔ من است، و به تو میگویم پسرم را رها كن تا مرا عبادت نماید، و اگر از رها كردنش اِبا نمایی، همانا پسر تو، یعنی نخستزادهٔ تو را میكشم» (کتاب خروج، بخش ۴ بندهای ۲۲ تا ۲۳).
و یا در «ارمیاء» (بخش ۳۱ بند ۹):
… زیرا كه من پدر اسرائیل هستم و افرایم نخستزاده من است.
🔺همانگونه که مشاهده میگردد، تمامی زمینهٔ ارتقای عیسی بمقام «فرزند خدا» در روم، این سنت یهودی بود، که بیشتر یک «استعاره» بود تا یک مفهوم «ژنتیکی»، اما در زمانی که این نام زمینههای فرهنگیِ یهودی خود را ترک کرد و در فرهنگ یونانی وارد شد، فهم امروزی مسیحیت، شروع به شکل گرفتن نمود. در آنجا بود که این «استعارهها»، بمعنی کلامیشان، آن مفهومی را یافتند که با «فرهنگ خدایان یونانی و فرزندان زمینیشان» خوانایی پیدا میکرد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۷۴۷ واژه
#نقد_ادیان #بازاندیشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
مفهوم “فرزند خدا” در دو فرهنگ یهودی و یونانی
آرمین لنگرودی جایگاه “پسر خدا” را نه تنها در فرهنگ یونانی، بلکه در منابع یهودی نیز میتوان یافت. این نام اما در این دو فرهنگ، به دو مفهوم کاملاً متفاوت برداشت میشد. در برنامهٔ «پرگار بیبیسی» در این مورد گفتم که در زبان های شرقی، رابطهٔ میان مفاهیم، میتوانست…
📘ادیان چگونه فراگیر میشوند؟
🍂 متولیان مذهبی، اغلب دین خود را بعنوان تنها دین حقیقی معرفی میکنند که بدلیل اصالت و حقانیتش، در جوامع فراگیر شده؛ در عین حال، دیگر مذاهب را انحرافی و تحریفشده معرفی میکنند که پیروانشان یا فریبخوردهاند و یا عامدانه خود را به خواب زدهاند! تزریق چنین باورهایی در جامعه، منجر به نوعی خودشیفتگی در میان پیروان ادیان شده و مانند سدی، ارتباط معتقدان با یکدیگر و همچنین ارتباط آنها با ناباوران را ممتنع میکند؛ ارتباطی که برای گفتگو دربارۀ مسائل مهم اجتماعی-سیاسی در یک جامعهٔ مدرن و متکثر ضروریست.
🍂 در این پست تلاش شده تا با پرداختن به عوامل موثر در فراگیر شدن مذاهب «مسیحیت و تشیع»، درکِ واقعبینانه و تاریخیای از این فرایند ایجاد شود. درکی که اغلب در سیستم آموزشی ایدئولوژیک ما با آن مقابله شدهاست.
🔺پینوشت:
شاه اسماعیل پس از شکست از عثمانی در جنگ چالدران، جایگاهش را بعنوان مرشد کامل و منجی از دست داد و بههمین دلیل، در دورههای بعدی، صفویان با گردآوری علمای شیعه (بویژه از منطقه جبل عامل در لبنان)، بدنبال تحکیم مشروعیت خود بودند.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @maghzonaghz
🍂 متولیان مذهبی، اغلب دین خود را بعنوان تنها دین حقیقی معرفی میکنند که بدلیل اصالت و حقانیتش، در جوامع فراگیر شده؛ در عین حال، دیگر مذاهب را انحرافی و تحریفشده معرفی میکنند که پیروانشان یا فریبخوردهاند و یا عامدانه خود را به خواب زدهاند! تزریق چنین باورهایی در جامعه، منجر به نوعی خودشیفتگی در میان پیروان ادیان شده و مانند سدی، ارتباط معتقدان با یکدیگر و همچنین ارتباط آنها با ناباوران را ممتنع میکند؛ ارتباطی که برای گفتگو دربارۀ مسائل مهم اجتماعی-سیاسی در یک جامعهٔ مدرن و متکثر ضروریست.
🍂 در این پست تلاش شده تا با پرداختن به عوامل موثر در فراگیر شدن مذاهب «مسیحیت و تشیع»، درکِ واقعبینانه و تاریخیای از این فرایند ایجاد شود. درکی که اغلب در سیستم آموزشی ایدئولوژیک ما با آن مقابله شدهاست.
🔺پینوشت:
شاه اسماعیل پس از شکست از عثمانی در جنگ چالدران، جایگاهش را بعنوان مرشد کامل و منجی از دست داد و بههمین دلیل، در دورههای بعدی، صفویان با گردآوری علمای شیعه (بویژه از منطقه جبل عامل در لبنان)، بدنبال تحکیم مشروعیت خود بودند.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @maghzonaghz
Telegram
نقدآگین
📺 پسرِ خدا یا پسرخالۀ خدا؟ مسأله این نیست!
✍🏻 #علیرضاموثق
1️⃣ حماقت و بلاهت و توهمِ حاصل از خودشیفتگیِ دینی، در کلماتی که برمیگزیند و قصههایی که سر هم میکند، شاید تفاوتهایی داشته باشد، اما در ذات و ماهیت، پدیدهای واحد است؛ هر قبیله برای شخصیتِ تاریخی-اسطورهای خود، پپسی باز میکند و از زبان آن شخصیت، یکسری گزارۀ نامدلل را در ذیلِ «خدا میفرماید که...» (بزرگترین دروغ تاریخ)، به خورد عوامالناس میدهد.
🔻سطح شعورِ نازل و ابتذال دعواهای کلامیشان هم در این حد فاجعهبار است:
▫️عبد-بردۀ خرافاتیِ قبیلۀ دومی به اولی:
◾️عبد-بردۀ خرافاتیِ قبیلۀ اولی به دومی:
🔺هر دو دسته از احمقانِ فوق، بیش از هزار سال، ادعای گزافِ «تفکر» و تولیدِ «فلسفۀ دینی» داشتهاند، با این سطحِ نازل و سخیف از استدلالورزی و عقلانیت!
2️⃣ کسی نیست از این دلقکِ مغزفندقیِ کراواتی بپرسد، آخر جبرئیل را چه کسی دیده، ای ابلهِ فرومایه؟! فرق جبرئیل و جن با هیولای اسپاگتی که به من گفته «تو خالقِ تمام خدایانِ تاریخی و مآلاً خدایِ خدایان، از جمله خدایِ عیسی مسیح و پدرش»، و شاهد این مکاشفه نیز نه یک یا دو تن، بلکه چند تن از شاگردانِ من بودهاند، چیست؟ و چگونه سخنش بر سخنِ هیولای اسپاگتی که شهود مستقیم من بوده، رجحان منطقی مییابد؟
3️⃣ کشیشها و آخوندهایی که به عوامالناس، حسب مورد، بهشت فروختند و یا از آنها، سهم امام غائبِ ۱۲۰۰ ساله(!) اخذ کردند، خیلی زرنگ بودند، اما زرنگتر از آنها، اولین کسی بود که بارداری مادر عیسی را گردن خدای زبانبسته انداخت! از منظرِ طرحِ ادعاهایِ گزاف و خرافی، باز صد رحمت به مسلمین و شیعیان خرافاتی که فقط در بابِ ذهن خدا و تقریر آن، یا عمرِ ۱۲۰۰ سالۀ امام آخرشان، سخندوانی کردهاند؛ این بزرگوار اما، گویا (بنا به سخنی که یک شیادِ دچار سادیسمِ حاد و مسئول شکنجه و قتل عام مسیحیانِ اولیه (پولس) در دهانش گذاشته) ادعا داشته، پسر خدا، بلکه خودِ خداست(!).
#نقد_ادیان #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #علیرضاموثق
1️⃣ حماقت و بلاهت و توهمِ حاصل از خودشیفتگیِ دینی، در کلماتی که برمیگزیند و قصههایی که سر هم میکند، شاید تفاوتهایی داشته باشد، اما در ذات و ماهیت، پدیدهای واحد است؛ هر قبیله برای شخصیتِ تاریخی-اسطورهای خود، پپسی باز میکند و از زبان آن شخصیت، یکسری گزارۀ نامدلل را در ذیلِ «خدا میفرماید که...» (بزرگترین دروغ تاریخ)، به خورد عوامالناس میدهد.
🔻سطح شعورِ نازل و ابتذال دعواهای کلامیشان هم در این حد فاجعهبار است:
▫️عبد-بردۀ خرافاتیِ قبیلۀ دومی به اولی:
جادوگر قبیلۀ ما از قولِ جبرئیل از قول خدا میگوید، «خدا مگر همسر داشته که پسر داشته باشد؟(!) این شرک است و اگر چند خدا بود، جهان دچار فساد میشد!» و طبق «حدیث کساء» از قول جادوگر قبیلۀ ما، خلقت کائنات برای گُل روی جادوگر قبیلۀ ما بوده که «رحمتللعالمین و اسوۀ بشریت در تمام زبانها و زمانها و مکانها و کاملکنندۀ مکارم اخلاق» است؛ پس جادوگر قبیلۀ ما، پسرخالۀ خداست و اگر شما دست از شرک نکشید، تمام اعمالتان باطل است و اگر عالمترین و اخلاقیترین و فضیلتمندترینِ انسانهای طول تاریخ هم باشید، به جهنم میروید و تا ابد توسط الله شکنجه میشوید؛ چرا که شرک، بالاترین گناه غیرقابل بخشش است.
◾️عبد-بردۀ خرافاتیِ قبیلۀ اولی به دومی:
کتاب ما در صف تاریخ، اولتر بوده و ادعا کرده که جبرئیل چه گفته و شاهدش هم مادر عیسی [متهم به خیانت به نامزد خود] بوده، مبنی بر اینکه جادوگر قبیلۀ ما، "پسر خدا و خدا"ست؛ پس سخن کتاب شما که جادوگر قبیلۀ شما در ۶۰۰ سال بعد از آن، گزارههای خلاف آن گفته، از اعتبار ساقط است.
🔺هر دو دسته از احمقانِ فوق، بیش از هزار سال، ادعای گزافِ «تفکر» و تولیدِ «فلسفۀ دینی» داشتهاند، با این سطحِ نازل و سخیف از استدلالورزی و عقلانیت!
2️⃣ کسی نیست از این دلقکِ مغزفندقیِ کراواتی بپرسد، آخر جبرئیل را چه کسی دیده، ای ابلهِ فرومایه؟! فرق جبرئیل و جن با هیولای اسپاگتی که به من گفته «تو خالقِ تمام خدایانِ تاریخی و مآلاً خدایِ خدایان، از جمله خدایِ عیسی مسیح و پدرش»، و شاهد این مکاشفه نیز نه یک یا دو تن، بلکه چند تن از شاگردانِ من بودهاند، چیست؟ و چگونه سخنش بر سخنِ هیولای اسپاگتی که شهود مستقیم من بوده، رجحان منطقی مییابد؟
3️⃣ کشیشها و آخوندهایی که به عوامالناس، حسب مورد، بهشت فروختند و یا از آنها، سهم امام غائبِ ۱۲۰۰ ساله(!) اخذ کردند، خیلی زرنگ بودند، اما زرنگتر از آنها، اولین کسی بود که بارداری مادر عیسی را گردن خدای زبانبسته انداخت! از منظرِ طرحِ ادعاهایِ گزاف و خرافی، باز صد رحمت به مسلمین و شیعیان خرافاتی که فقط در بابِ ذهن خدا و تقریر آن، یا عمرِ ۱۲۰۰ سالۀ امام آخرشان، سخندوانی کردهاند؛ این بزرگوار اما، گویا (بنا به سخنی که یک شیادِ دچار سادیسمِ حاد و مسئول شکنجه و قتل عام مسیحیانِ اولیه (پولس) در دهانش گذاشته) ادعا داشته، پسر خدا، بلکه خودِ خداست(!).
#نقد_ادیان #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مسیحیت چونان دینِ معقول
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 اگر بنابر قیاس و سنجش باشد، از میان ادیانِ بهاصطلاح ابراهیمی، امروز مسیحیت معقولترین دین است. معقول، نه به معنای عقلانی ـ که هیچ دینی عقلانی نیست ـ بلکه بهمعنای اخلاقی. معقول، بهمعنایی که دقیقاً جان رالز در نظر داشت: معقولیت، به ساحتِ عمومی برمیگردد و در نسبت با «دیگری» معنا میشود.
🍂 امر معقول، امر عادلانه و اخلاقیست که رو به سوی عدالت و اخلاق دارد. معقولیت، محلّ گفتوگو، تعامل، همکاری و مشارکتِ متقابل است؛ امر معقول، امر گفتوگوپذیر و همکارانه و مشارکتی است؛ یابندهٔ اصول عدالت و عامل به آنهاست. پس، آنچه معقول است، بار عدالت دارد. به این معنا، میتوان از ادیان معقول و نامعقول سخن گفت.
🍂 مسیحیت امروز یک دین معقول است. به بیان بهتر، برداشتِ معقول از مسیحیت، برداشتِ مسلط است. و در نسبت با دیگر ادیان ابراهیمی، اسلام و یهودیت، مسیحیت معقولتر است.
🍂 مسیحیت، چونان دینِ معقول، در ساحتِ عمومی آیینی است پذیرنده و گشوده، تکثرگرا و تعاملی و مشارکتی. معقولیت امروز مسیحیت، میتوان گفت دو پایه دارد:
یکی معقولیت تاریخی، و دیگری معقولیت بنیادین.
🍂 مسیحیتِ تاریخی، یعنی مسیحیتِ تجربی و عینی. مسیحیت، در مقام یک دین تاریخی، معقول شدهاست؛ یعنی در قبض و بسط معرفتی و الهیاتی خود، به یک آیین معقول در اروپا تبدیل شده و برداشتِ معقول را در خود هضم کردهاست.
🍂 روشن است که مسیحیت، در سدههای میانی، چونان دینِ نامعقول رخ نمود. مسیحیتِ قرون وسطایی، از بدترین و خشنترین نمونههای یک دینِ نامعقول است. مسیحیتِ میانی، یک دینِ مرجعیتپرست و اقتدارطلب بود که هیچ معقولیتی در خود نداشت. اما در روند و مسیر تاریخی خود، معقولیت پذیرفت.
🍂 مسیحیت، در بختِ خوشِ تاریخی خود، در اروپای جدید با عبور از سدههای میانی، پس از جنبش اصلاح دینی، در رویارویی با روشنگری و روشناندیشی، در برخورد با علم نو، و در تماس با لیبرالیسم روشنگری، در یک گذار تاریخی، به یک دینِ معقول گذر کرد. این به بخت و اقبالِ تاریخی مسیحیت برمیگردد که نقش تغییردهندۀ بیرون از دین بود.
🍂 اما بنای دیگر، مسیحیّت نخستین یا عیسوی است. مسیحیتِ عیسوی، یعنی روایت اناجیل، نسبتاً یک دین معقول است که حاوی آموزههای معقول دینی و اخلاقی است؛ یعنی همان پیامها و سخنان عیسی مسیح.
🍂 «موعظهٔ سر کوه»، که شالودهٔ اخلاق مسیحیست، به یک تعبیر، الگوی معقولیتِ مسیحیتِ عیسوی است. آموزههای عیسی در کوه زیتون، نمونهٔ آموزههای معقولِ دینیست که در پاسداشتِ اخلاق جهانی بیان شدهاست.
🍂 موعظهٔ سر کوه، فرمان به عدالت، صلح و احسان است؛ در تأیید فرمانهای اخلاقی، ناهی و نافی رنج و درد رساندن است؛ در ستایش دوستی و مهر و محبت، مُدارا و مروّت است، حتی با دشمنان؛ در مذمّت و نکوهشِ ریا و تظاهر.
🍂 البته این آموزهها بسیار سختگیرانه، اما معقول است. چنین نیست که تمام آموزههای عیسی مسیح معقول باشند، بلکه فرمانها و اقوالی از او، سخت نامعقولند؛ مثل خطاب خشونتآلود او در شمشیر آوردن به جای صلح و آسایش برقرار ساختن؛ پدر و پسر را جدا کردن و در خانواده اختلاف انداختن (انجیل متی: باب ۱۰)، اما حجم خطابههای نامعقول، در برابر خطابههای معقول، اندک و کمتر است.
🍂 معقولیتِ مسیحیتِ عیسوی، در مقعولیتِ مسیحیتِ تاریخی دخیل بود. پس از سدههای میانه، تفسیر و برداشتِ نو از مسیحیتِ نخستین، از فرمانهای عیسی، جاری شد.
🍂 در دوران اصلاح دینی، از لوتر تا کالوِن، کوشیدند برداشتی جدید از مسیحیت ارائه دهند. برداشتِ رهاییبخش و روشنگرانه از مسیحیت، در تکوین و تکامل لیبرالیسم نقش اساسی داشت. لیبرالیسمِ لاک، مبتنی بر الهیات مسیحی تقریر شد؛ غیر از جان لاک که مفسر لیبرال مسیحیت بود، اراسموس و کانت هم در پی تفاسیر جدید بودند. مسیحیتِ نخستین، استعداد درونی برای تفسیرِ رهاییبخش و روشنگرانه داشت.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 اگر بنابر قیاس و سنجش باشد، از میان ادیانِ بهاصطلاح ابراهیمی، امروز مسیحیت معقولترین دین است. معقول، نه به معنای عقلانی ـ که هیچ دینی عقلانی نیست ـ بلکه بهمعنای اخلاقی. معقول، بهمعنایی که دقیقاً جان رالز در نظر داشت: معقولیت، به ساحتِ عمومی برمیگردد و در نسبت با «دیگری» معنا میشود.
🍂 امر معقول، امر عادلانه و اخلاقیست که رو به سوی عدالت و اخلاق دارد. معقولیت، محلّ گفتوگو، تعامل، همکاری و مشارکتِ متقابل است؛ امر معقول، امر گفتوگوپذیر و همکارانه و مشارکتی است؛ یابندهٔ اصول عدالت و عامل به آنهاست. پس، آنچه معقول است، بار عدالت دارد. به این معنا، میتوان از ادیان معقول و نامعقول سخن گفت.
🍂 مسیحیت امروز یک دین معقول است. به بیان بهتر، برداشتِ معقول از مسیحیت، برداشتِ مسلط است. و در نسبت با دیگر ادیان ابراهیمی، اسلام و یهودیت، مسیحیت معقولتر است.
🍂 مسیحیت، چونان دینِ معقول، در ساحتِ عمومی آیینی است پذیرنده و گشوده، تکثرگرا و تعاملی و مشارکتی. معقولیت امروز مسیحیت، میتوان گفت دو پایه دارد:
یکی معقولیت تاریخی، و دیگری معقولیت بنیادین.
🍂 مسیحیتِ تاریخی، یعنی مسیحیتِ تجربی و عینی. مسیحیت، در مقام یک دین تاریخی، معقول شدهاست؛ یعنی در قبض و بسط معرفتی و الهیاتی خود، به یک آیین معقول در اروپا تبدیل شده و برداشتِ معقول را در خود هضم کردهاست.
🍂 روشن است که مسیحیت، در سدههای میانی، چونان دینِ نامعقول رخ نمود. مسیحیتِ قرون وسطایی، از بدترین و خشنترین نمونههای یک دینِ نامعقول است. مسیحیتِ میانی، یک دینِ مرجعیتپرست و اقتدارطلب بود که هیچ معقولیتی در خود نداشت. اما در روند و مسیر تاریخی خود، معقولیت پذیرفت.
🍂 مسیحیت، در بختِ خوشِ تاریخی خود، در اروپای جدید با عبور از سدههای میانی، پس از جنبش اصلاح دینی، در رویارویی با روشنگری و روشناندیشی، در برخورد با علم نو، و در تماس با لیبرالیسم روشنگری، در یک گذار تاریخی، به یک دینِ معقول گذر کرد. این به بخت و اقبالِ تاریخی مسیحیت برمیگردد که نقش تغییردهندۀ بیرون از دین بود.
🍂 اما بنای دیگر، مسیحیّت نخستین یا عیسوی است. مسیحیتِ عیسوی، یعنی روایت اناجیل، نسبتاً یک دین معقول است که حاوی آموزههای معقول دینی و اخلاقی است؛ یعنی همان پیامها و سخنان عیسی مسیح.
🍂 «موعظهٔ سر کوه»، که شالودهٔ اخلاق مسیحیست، به یک تعبیر، الگوی معقولیتِ مسیحیتِ عیسوی است. آموزههای عیسی در کوه زیتون، نمونهٔ آموزههای معقولِ دینیست که در پاسداشتِ اخلاق جهانی بیان شدهاست.
🍂 موعظهٔ سر کوه، فرمان به عدالت، صلح و احسان است؛ در تأیید فرمانهای اخلاقی، ناهی و نافی رنج و درد رساندن است؛ در ستایش دوستی و مهر و محبت، مُدارا و مروّت است، حتی با دشمنان؛ در مذمّت و نکوهشِ ریا و تظاهر.
🍂 البته این آموزهها بسیار سختگیرانه، اما معقول است. چنین نیست که تمام آموزههای عیسی مسیح معقول باشند، بلکه فرمانها و اقوالی از او، سخت نامعقولند؛ مثل خطاب خشونتآلود او در شمشیر آوردن به جای صلح و آسایش برقرار ساختن؛ پدر و پسر را جدا کردن و در خانواده اختلاف انداختن (انجیل متی: باب ۱۰)، اما حجم خطابههای نامعقول، در برابر خطابههای معقول، اندک و کمتر است.
🍂 معقولیتِ مسیحیتِ عیسوی، در مقعولیتِ مسیحیتِ تاریخی دخیل بود. پس از سدههای میانه، تفسیر و برداشتِ نو از مسیحیتِ نخستین، از فرمانهای عیسی، جاری شد.
🍂 در دوران اصلاح دینی، از لوتر تا کالوِن، کوشیدند برداشتی جدید از مسیحیت ارائه دهند. برداشتِ رهاییبخش و روشنگرانه از مسیحیت، در تکوین و تکامل لیبرالیسم نقش اساسی داشت. لیبرالیسمِ لاک، مبتنی بر الهیات مسیحی تقریر شد؛ غیر از جان لاک که مفسر لیبرال مسیحیت بود، اراسموس و کانت هم در پی تفاسیر جدید بودند. مسیحیتِ نخستین، استعداد درونی برای تفسیرِ رهاییبخش و روشنگرانه داشت.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
📘سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟
✍️ #مسعود_امیرخلیلی
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۱۷ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ #مسعود_امیرخلیلی
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۱۷ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟
✍️ مسعود امیر خلیلی ابن هشام، تاریخنویس عرب قرن ۹، که زندگینامه محمد را نوشت، اشاره میکند:
📘سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟
✍🏻 #مسعود_امیرخلیلی
🍂 ابنهشام، تاریخنویس عرب قرن ۹، که زندگینامۀ محمد را نوشت، اشاره میکند:
🍂 همچنین در زندگینامۀ محمد نقل شده که:
🍂 ابوطالب از راهب سوال میکند: "به چه دلیل ما را به غذا دعوت کردی؟" و بحیرا جواب میدهد: "چون ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود ". این زندگینامه ادامه میدهد که:
🍂 نه فقط ابنهشام، بلکه مسیحیان نیز داستان بحیرای راهب را بطور دیگری تعریف کردهاند:
🔺طبق این خبرِ مسیحیان از بحیرای راهب، وحی محمد در حقیقت، سرودهای مسیحی بودند و قرآن یک متن مسیحیست.
🍂 مسیحیان با پخش داستان بحیرایِ راهب در دوران مأمون، این هدف را دنبال میکردند که مسلمانان، به آزار و تعقیب مسیحیان خاتمه دهند و مالیات زیاد از آنها مطالبه نکنند؛ چون اصل، یا مبدا اسلام مسیحی است.
🍂 اما این داستانِ بحیرای راهب، یک واقعیت تاریخی را نیز بازگو میکند و آن، گذارِ مذهبِ نستوریِ (مسیحیت شرقی) اعراب و ایرانیان در ایران، به اسلام، در دوران عباسیان است. حالا مسیحیان، برای اثبات نظریۀ «مبدا مسیحیِ اسلام»، به سورۀ ۹۷ اشاره میکنند که این سوره، در واقع از تولد مسیح (کریسمس) خبر میدهد و نه از نازل شدن قرآن:
🍂 اول اینکه این سوره، اشارهای به قرآن نکردهاست و همچنین، قرآن در یک شب نیز نازل نشده، بلکه بر طبق روایاتها، محمد سورههای قرآن را در طول ۲۳ سال دریافت کردهاست. برای آشتی دادن این دو دیدگاه، مفسران مسلمان، این طرح را پیشنهاد کردهاند که فرشتگان، ابتدا قرآن را در یک شب به پایینترین سطح آسمان فرود آوردهاند و جبرئیل از آنجا، به طور تدریجی، متن قرآن را به محمد در مکه و مدینه وحی کرد.
🍂 واژۀ "قدر“ در سورههای: (۶، آیه ۹۱) – (سوره ۳۹ آیه ۶۷) – (سوره ۲۲، آیه ۷۴) و (سوره ۶۵، آیه ۳) نیز مشاهده میشوند، اما در هیچکدام از این سورهها، "قدر“ به معنی “ سرنوشت“، یا “ حکم“ ، آنطور که در سورۀ ۹۷ بیان شده، نیست. در این سورهها، واژۀ قدر بیشتر به معنی “برآورد“، “ اندازهگیری“ و “ تخمین“ است.
🍂 بهنقل از زبانشناس آلمانی – لبنانی، کریستف لوکزنبرگ، سورۀ ۹۷ (سوره القدر)، در اصل خبر از «تولد مسیح» میدهد و نه از نازل شدن قران(۱). ویرایشگران قرآن، در برگرداندن واژههای بینقطه به نقطهدار، دچار اشتباه شدند. در سطر ۳ حرف «ش» در وآژه “ شهر“، بهمعنی «ماه» باید به حرف «س»، به «سهر»، از ریشۀ سوری-آرامی (Shahra) به معنی “نگهبان شب “ برگردانده شود که پس از حذف نقطه «ش» سطر ۳، این معنی را میدهد: "شب قدر از هزار نگهبانِ شب ارجمندتر است “ و نه "از هزار ماه ارجمندتر" است.
🍂 این امکان نیز هست که سطر ۳ سورۀ ۹۷ (القدر) از "سرود تولد مسیح“ (Christian Nativity hymns) که کشیش مسیحیِ قرن ۴، ماراپرم سریانی (وفات ۳۷۳)، آن را سرودهاست، اقتباس شدهباشد:
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۱۷ واژه
#نقد_ادیان #نقد_قرآن #بازاندیشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مسعود_امیرخلیلی
🍂 ابنهشام، تاریخنویس عرب قرن ۹، که زندگینامۀ محمد را نوشت، اشاره میکند:
محمد بارها یک جوان مسیحی را ملاقات می کرد. این جوان مسیحی، درسهای را به محمد آموزش داد که بعد، محمد این درسها را بیان کرد [وحی ؟].
🍂 همچنین در زندگینامۀ محمد نقل شده که:
محمد، در سن ۱۲ سالگى، همراه عموى خود، ابوطالب، با کاروانی برای تجارت رهسپار دمشق شد. در روستایی در نزدیکی دمشق راهبى به نام بحیرى که در صومعهای زندگی میکرد و از علوم مسیحى آگاه بود، برای ابوطالب و محمد غذا تهیه کرد.
🍂 ابوطالب از راهب سوال میکند: "به چه دلیل ما را به غذا دعوت کردی؟" و بحیرا جواب میدهد: "چون ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود ". این زندگینامه ادامه میدهد که:
راهب برخى خصوصیات را در آن حضرت به دقت بررسى کرد و خطاب به ایشان گفت: “ اى پسر؛ تو را به لات و عزّى سوگند میدهم که از هر چه سؤال میکنم به من پاسخ دهى"، حضرت فرمود "مرا به آنها سوگند مده که از هیچ چیز به اندازه آنها نفرت ندارم"…. بحیرا سؤالاتى را مطرح کرد و حضرت پاسخ داد که مطابق دانستههاى آن راهب بود. آنگاه به مهر نبوت که در میان دو شانۀ پیامبر بود نگریست.
🍂 نه فقط ابنهشام، بلکه مسیحیان نیز داستان بحیرای راهب را بطور دیگری تعریف کردهاند:
بحیرای راهب ۴۰ بیت (سرود) از ایمانش را برای محمد خواند که بعد، محمد این بیتها را بعنوان وحی بازگو کرد.
🔺طبق این خبرِ مسیحیان از بحیرای راهب، وحی محمد در حقیقت، سرودهای مسیحی بودند و قرآن یک متن مسیحیست.
🍂 مسیحیان با پخش داستان بحیرایِ راهب در دوران مأمون، این هدف را دنبال میکردند که مسلمانان، به آزار و تعقیب مسیحیان خاتمه دهند و مالیات زیاد از آنها مطالبه نکنند؛ چون اصل، یا مبدا اسلام مسیحی است.
🍂 اما این داستانِ بحیرای راهب، یک واقعیت تاریخی را نیز بازگو میکند و آن، گذارِ مذهبِ نستوریِ (مسیحیت شرقی) اعراب و ایرانیان در ایران، به اسلام، در دوران عباسیان است. حالا مسیحیان، برای اثبات نظریۀ «مبدا مسیحیِ اسلام»، به سورۀ ۹۷ اشاره میکنند که این سوره، در واقع از تولد مسیح (کریسمس) خبر میدهد و نه از نازل شدن قرآن:
۱- ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم.
۲- شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
۳- و از شب قدر چه آگاهت كرد.
۴- در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند.
۵- آن شب تا دم صبح صلح و سلام است (سوره القدر).
🍂 اول اینکه این سوره، اشارهای به قرآن نکردهاست و همچنین، قرآن در یک شب نیز نازل نشده، بلکه بر طبق روایاتها، محمد سورههای قرآن را در طول ۲۳ سال دریافت کردهاست. برای آشتی دادن این دو دیدگاه، مفسران مسلمان، این طرح را پیشنهاد کردهاند که فرشتگان، ابتدا قرآن را در یک شب به پایینترین سطح آسمان فرود آوردهاند و جبرئیل از آنجا، به طور تدریجی، متن قرآن را به محمد در مکه و مدینه وحی کرد.
🍂 واژۀ "قدر“ در سورههای: (۶، آیه ۹۱) – (سوره ۳۹ آیه ۶۷) – (سوره ۲۲، آیه ۷۴) و (سوره ۶۵، آیه ۳) نیز مشاهده میشوند، اما در هیچکدام از این سورهها، "قدر“ به معنی “ سرنوشت“، یا “ حکم“ ، آنطور که در سورۀ ۹۷ بیان شده، نیست. در این سورهها، واژۀ قدر بیشتر به معنی “برآورد“، “ اندازهگیری“ و “ تخمین“ است.
🍂 بهنقل از زبانشناس آلمانی – لبنانی، کریستف لوکزنبرگ، سورۀ ۹۷ (سوره القدر)، در اصل خبر از «تولد مسیح» میدهد و نه از نازل شدن قران(۱). ویرایشگران قرآن، در برگرداندن واژههای بینقطه به نقطهدار، دچار اشتباه شدند. در سطر ۳ حرف «ش» در وآژه “ شهر“، بهمعنی «ماه» باید به حرف «س»، به «سهر»، از ریشۀ سوری-آرامی (Shahra) به معنی “نگهبان شب “ برگردانده شود که پس از حذف نقطه «ش» سطر ۳، این معنی را میدهد: "شب قدر از هزار نگهبانِ شب ارجمندتر است “ و نه "از هزار ماه ارجمندتر" است.
🍂 این امکان نیز هست که سطر ۳ سورۀ ۹۷ (القدر) از "سرود تولد مسیح“ (Christian Nativity hymns) که کشیش مسیحیِ قرن ۴، ماراپرم سریانی (وفات ۳۷۳)، آن را سرودهاست، اقتباس شدهباشد:
ما نمیخواهیم بیدار ماندن امروزمان را مانند بیدار ماندن معمولی به شمار بیآوریم – یک جشن است که اجرت آن صدبار بیشتر است.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۱۷ واژه
#نقد_ادیان #نقد_قرآن #بازاندیشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 هِن... هِن... هِن.. هِن..
🍂 گویا یکی از ۱۲۴ هزار پیامبر، بنا بر روایات، لحافدوز بوده😏 از نوع چلتکه🙃
🍂 ولی انصافا، حتی این شکل از نمایشِ «جهلِ مقدس»، بر عزاداری شیعیان در خیابانها، با بستنِ راههای ترددِ وسایلِ نقلیه، یا کنار مراکز مسکونی و آپارتمانها، با بهرهگیری از عظیمترین طبلهای ممکن با مهیبترین صداها، جهت ارضای امیال سادیستی و مردمآزارانۀ یکسری بیمارِ متوهم خرافاتی، و همچنین مبتنی بر گریه و شیون و تباکی و قمهزنی و زنجیرزنی و سینهزنی، همراه با لختشدنِ جمعی، ارجحیت دارد.
#نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 گویا یکی از ۱۲۴ هزار پیامبر، بنا بر روایات، لحافدوز بوده😏 از نوع چلتکه🙃
🍂 ولی انصافا، حتی این شکل از نمایشِ «جهلِ مقدس»، بر عزاداری شیعیان در خیابانها، با بستنِ راههای ترددِ وسایلِ نقلیه، یا کنار مراکز مسکونی و آپارتمانها، با بهرهگیری از عظیمترین طبلهای ممکن با مهیبترین صداها، جهت ارضای امیال سادیستی و مردمآزارانۀ یکسری بیمارِ متوهم خرافاتی، و همچنین مبتنی بر گریه و شیون و تباکی و قمهزنی و زنجیرزنی و سینهزنی، همراه با لختشدنِ جمعی، ارجحیت دارد.
#نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin