معرفی گزیدهای از غزلیات شمس
@Naqdagin
🎧معرفی کتابِ «گزیدهای از غزلیات شمس تبریزی»
🎙خوانشگر اشعار و آواز: #فرامر_اصلانی
🍂 به نظر اهل فن، میان چاپهای متعدد از یک اثر کلاسیک ادبی، تفاوت وجود دارد. در هشتمین قسمت از برنامه شیرازه، گزیدهای از غزلیات شمس تبریزی معرفی میشود که با تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی منتشر شدهاست.
#پادکستکش #شعرانه #نقد_کتاب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙خوانشگر اشعار و آواز: #فرامر_اصلانی
🍂 به نظر اهل فن، میان چاپهای متعدد از یک اثر کلاسیک ادبی، تفاوت وجود دارد. در هشتمین قسمت از برنامه شیرازه، گزیدهای از غزلیات شمس تبریزی معرفی میشود که با تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی منتشر شدهاست.
#پادکستکش #شعرانه #نقد_کتاب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
بینشان
@Naqdagin
🎧 بینشان
— گفتی اسرار در میان آور، کو میان، اندر این میان که منم؟
🎙#فرامرز_اصلانی
شعر: مولانا
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتی اسرار در میان آور، کو میان، اندر این میان که منم؟
🎙#فرامرز_اصلانی
شعر: مولانا
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 نه خب واقعاً! شما نه به اندازۀ لیلی افشار گیتاریست خوبی بودی (که اصلاً نبودی)؛ نه به اندازۀ هایده خوانندۀ خوبی بودی (قابلمقایسه هم نیستید)؛ نه به اندازۀ براهنی مهم بودی که طرفداریات از فاجعۀ پنجاه و هفت آزارمان دهد (این کجا و آن کجا)؛ نه به اندازۀ فرهاد زندگی تراژیکی داشتی (اصلاً نداشتی)؛ نه مثل داریوش یا شادمهر، جنس صدایت بر نسلی از خوانندگان تأثیر گذاشت (تا آمد مد شود از مد افتاد)؛ نه مانند واروژان و بابک بیات آهنگهای تکاندهندهای ساختی (فقط یک مگا-هیت در کل کارنامهات)، و نه حتی کارهایت چندان پایۀ ثابت نشستنها و نوشیدنهایمان بود! ...
🍂 نمیدانم چرا اینجا نشستهای و انتظار داری مثل اینها که نامشان را آوردم، دربارهٔ تو هم بنویسم؟ اصلاً نمیدانم چرا اینجایی؟ نمیدانم چرا از زمانی که فهمیدم رفتهای، حضورت اینجا، در ذهنم، آزارم میدهد و نمیگذارد چیزی دربارهات ننویسم!
🍂 قاعدتاً باید میرفتم و متون دوستدارانت را کمی بالا و پایین میکردم و از جملهسازی با «سفر» و «دیوار» و «خونه» و ... خسته میشدم و با یک «آسوده بخواب» یا «R.I.P.» سروته قضیه را هم میآوردم و میرفتم پی کارم، اما میدانم که نمیشود. میدانم که تو قضیهات فرق دارد.
🍂 تو اینجایی و تصویرت نمیگذارد به زندگیام برسم و مدام میگوید چیزی بنویس و بگذار بماند. شاید دلیلش همین پاراگراف اولی باشد که نوشتم: تو یک «حس ملودی» خوب داشتی، چند تا ریتم و آکورد روی گیتار بلد بودی، یک صدای زیبا، اما محدود داشتی (در حد یک و نیم اکتاو)، و یک قیافۀ حدوداً جذاب! همین و دیگر هیچ.
🍂 ولی با همینها کاری کردی که امروز، همه نامت و آهنگهایت را به یاد میآورند. تو فقط یک چیز خیلی بزرگ داشتی: میدانستی با چیزهای کمی که در اختیار داری، چگونه کار کنی.
🍂 میگویند زمین در نهایت نه مال صالحان است، نه باهوشان، نه ثروتمندان و نه دانایان؛ زمین مال کسانی است که «میدانند چه میکنند» و تو برای من تصویر مجسم کسی هستی که میدانست دارد چه میکند.
🍂 یک گیتار برای همراهی، یک صدای بم مردانه و تا حدودی مصنوعی و کمی ملودی در ذهن و بعد، ناگهان، از هر گوشه و کنار، سیل آهنگهایت در کودکی و نوجوانی ما سرازیر شد: «دستم بگیر، دستم را تو بگیر»، «بره توی تموم جونم، تا باز برات آواز بخونم» و در نهایت «جمع این مطلب زدم من، زندگانی شد». بله آقای اصلانی! زندگانی شد؛ شما هر چه را داشتی جمع زدی و با همانها یک زندگی ساختی؛ یک زندگی پر از صدا، پر از تصویر، پر از ملودی و خاطره. و حالا به زمین باز گشتهای. همانجا که تو در نهایت یکی از صاحبانش خواهی بود. مبارکت باشد.
✍🏻 #علی_شاهی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 نمیدانم چرا اینجا نشستهای و انتظار داری مثل اینها که نامشان را آوردم، دربارهٔ تو هم بنویسم؟ اصلاً نمیدانم چرا اینجایی؟ نمیدانم چرا از زمانی که فهمیدم رفتهای، حضورت اینجا، در ذهنم، آزارم میدهد و نمیگذارد چیزی دربارهات ننویسم!
🍂 قاعدتاً باید میرفتم و متون دوستدارانت را کمی بالا و پایین میکردم و از جملهسازی با «سفر» و «دیوار» و «خونه» و ... خسته میشدم و با یک «آسوده بخواب» یا «R.I.P.» سروته قضیه را هم میآوردم و میرفتم پی کارم، اما میدانم که نمیشود. میدانم که تو قضیهات فرق دارد.
🍂 تو اینجایی و تصویرت نمیگذارد به زندگیام برسم و مدام میگوید چیزی بنویس و بگذار بماند. شاید دلیلش همین پاراگراف اولی باشد که نوشتم: تو یک «حس ملودی» خوب داشتی، چند تا ریتم و آکورد روی گیتار بلد بودی، یک صدای زیبا، اما محدود داشتی (در حد یک و نیم اکتاو)، و یک قیافۀ حدوداً جذاب! همین و دیگر هیچ.
🍂 ولی با همینها کاری کردی که امروز، همه نامت و آهنگهایت را به یاد میآورند. تو فقط یک چیز خیلی بزرگ داشتی: میدانستی با چیزهای کمی که در اختیار داری، چگونه کار کنی.
🍂 میگویند زمین در نهایت نه مال صالحان است، نه باهوشان، نه ثروتمندان و نه دانایان؛ زمین مال کسانی است که «میدانند چه میکنند» و تو برای من تصویر مجسم کسی هستی که میدانست دارد چه میکند.
🍂 یک گیتار برای همراهی، یک صدای بم مردانه و تا حدودی مصنوعی و کمی ملودی در ذهن و بعد، ناگهان، از هر گوشه و کنار، سیل آهنگهایت در کودکی و نوجوانی ما سرازیر شد: «دستم بگیر، دستم را تو بگیر»، «بره توی تموم جونم، تا باز برات آواز بخونم» و در نهایت «جمع این مطلب زدم من، زندگانی شد». بله آقای اصلانی! زندگانی شد؛ شما هر چه را داشتی جمع زدی و با همانها یک زندگی ساختی؛ یک زندگی پر از صدا، پر از تصویر، پر از ملودی و خاطره. و حالا به زمین باز گشتهای. همانجا که تو در نهایت یکی از صاحبانش خواهی بود. مبارکت باشد.
✍🏻 #علی_شاهی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 سخنرانی در جنبش مهسا، و خواندنِ ترانۀ «برای» بهقلم خود
🎙#فرامرز_اصلانی
#شعرانه #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#فرامرز_اصلانی
#شعرانه #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
من ار زان که گردم ز مستی هلاک
@Naqdagin
🎧من ار زآن که گردم به مستی هلاک
🎙#فرامرز_اصلانی
من ار زآن که گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
ولیکن بهشرطی که در مرگ من
ننالد به جز مطرب و چنگزن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
#بوقت_آواز #شعرانه #حافظ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#فرامرز_اصلانی
من ار زآن که گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
ولیکن بهشرطی که در مرگ من
ننالد به جز مطرب و چنگزن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
#بوقت_آواز #شعرانه #حافظ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📗نوروز چیست؟ — گذر از خطای بزرگ نیچه، در فهم ماهیت زرتشت ✍🏻 #علینجات_غلامی 🍂 نوروز، «باقیماندۀ» فرهنگی «درونماندگار» است که زرتشت (در مقام موسس «فراروندگی») علیه آن فرهنگ شورش میکند، اما بر این «مولفۀ نوروز» (از آنجا که خصیصهای «پُلوار» دارد)، نمیتواند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 نوروز و راز ماندگاری فرهنگ ایرانی
🎙گفتگوی تلویزیون «ایران فردا» (جمشید چالنگی) با دکتر #محسن_بنائی
#ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتگوی تلویزیون «ایران فردا» (جمشید چالنگی) با دکتر #محسن_بنائی
#ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘تاریخچۀ نوروز
✍🏻 دکتر #ژاله_آموزگار
🌐 مطالعه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۲۳۵۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #ژاله_آموزگار
🌐 مطالعه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۲۳۵۴ واژه
🗄پست مرتبط
📺 نوروز و راز ماندگاری فرهنگ ایرانی
📻زئوس: نوروز باستانی ایرانیان
📕نوروز و سیاست رامش
📕نوروز چیست؟
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕درنگی در معنای «فرهنگ ایران» (بخش یکم)
📕نا-ایرانگرایان و «گزارههای غیرتاریخی» دربارۀ «خودآگاهی تاریخی» ایرانیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘 تاریخچۀ نوروز
✍🏻 دکتر #ژاله_آموزگار
🍂 در روزگارانی بس کهن، در این سرزمین نیز همچون بسیاری از سرزمینهای دیگر، گاهشماری بر مبنای «ماه» بود. چون هرکسی میتوانست با چشم خود بر شمارش روزهای آن بپردازد و دگرگونیهای آن همچون دگرگونیهای خورشیدی نبود که آگاهی از آن در انحصار گروهی ویژه باشد. حتی در روزگارانی بس کهنتر، مردمان سادهدل، ماه را گرانمایهتر از خورشید میپنداشتند؛ چون بنا بر باور آنان نورافشانی خورشید هرچند درخشانتر، همپای ماه نبود، چون ماه دل تاریکی شب را بهروشنی میآراست، درحالیکه خورشید زمانی میدرخشید که روز روشن بود![۱]
🍂 گاهشماری بر مبنای ماه، در ایران در حدود پنج قرن پیش از میلاد، با گاهشماری خورشیدی که رهاوردی از مصر، بهدنبال کشورگشاییهای ایران بود، درآمیخت و نوعی گاهشماری باستانی بر مبنای باورهای دینی نیز بر آن تأثیر گذاشت و پایه گاهشماری ایران، با ۳۶۰ روز، متشکل از ۱۲ ماه ۳۰ روزه، بهعلاوۀ ۵ روز کبیسه، گشت.[۲] پنج ساعت و چهلوهشت دقیقه و ۵۱/۴۵ ثانیه که از زمان حرکت انتقالی زمین به دور خورشید باقی میماند، روزهای ماه را هر چهار سالی یک روز به عقب میبرد[۳]. در قدیم، این کسریها را یکجا جمع میکردند و هر ۱۲۰ سال، ماهی دیگر بر ۱۲ ماه سال میافزودند. درحالیکه در ماههای غیرخورشیدی که کبیسه پنجروزه در آن مراعات نمیشد، یعنی سال ۳۶۰ روز بود، هر ۶ سال یکبار نیاز به یک ماه اضافی بود[۴]. چنین سالی بس میمون و فرخنده بود. به این مناسبت جشنهای فراوانی برگزار میکردند و مالیاتها را میبخشودند و رفاه بیشتری را اعمال میکردند.
🍂 سخن گفتن از ویژهکاریهای نجومی این گاهشماری، مناسب این نوشته نیست. فقط شایان ذکر است که آنچه کمکم جا افتاد و نشانههای تاریخی بر قدمت آن، از روزگاران کهن گواهی میدهد[۵]، سالیست با ۱۲ ماه، به نامهایی که هنوز هم پس از گذشتن سالیان دراز، بر تارک ماههای ما میدرخشد و همنام با دوازده ایزدی هستند که هر کدام، نگهبان پدیدهای از پدیدههای مفید طبیعت میباشند. هر روز از سی روز ماه نیز به ایزدی تعلق داشت که از آن پاسداری میکرد.
🍂 ۳۰ روزه ماه با نامهای ویژه خود، نوعی تقسیمبندی دوگانه و چهارگانه داشتند. در تقسیمبندی دوگانه، در رأس نخستین پانزده روز، اهورامزدا یا اورمزد، خدای آفریدگار، جای داشت و در رأس پانزده روز دوم، میترا یا مهر، ایزدی که بر بخش بزرگی از باورهای باستانی ایرانیان سروری میکرد. در تقسیمبندی چهارگانه، روزها به چهار بخش، دو هفت روز و دو هشت روز تقسیم شده بودند و بر سر چهار بخش، نام اورمزد، یا صفت آفریدگاری او یعنی «دی» (به معنی «آفریننده») جلوه میکرد. به این ترتیب که روز اول اورمزد و روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم «دی» نام داشتند. برای تفکیک این سه روز از هم، آنها را با روزهای بعد مینامیدند، مانند دی به آذر، دی به مهر و دی به دین.
🌐 مطالعه ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۲۳۵۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #ژاله_آموزگار
🍂 در روزگارانی بس کهن، در این سرزمین نیز همچون بسیاری از سرزمینهای دیگر، گاهشماری بر مبنای «ماه» بود. چون هرکسی میتوانست با چشم خود بر شمارش روزهای آن بپردازد و دگرگونیهای آن همچون دگرگونیهای خورشیدی نبود که آگاهی از آن در انحصار گروهی ویژه باشد. حتی در روزگارانی بس کهنتر، مردمان سادهدل، ماه را گرانمایهتر از خورشید میپنداشتند؛ چون بنا بر باور آنان نورافشانی خورشید هرچند درخشانتر، همپای ماه نبود، چون ماه دل تاریکی شب را بهروشنی میآراست، درحالیکه خورشید زمانی میدرخشید که روز روشن بود![۱]
🍂 گاهشماری بر مبنای ماه، در ایران در حدود پنج قرن پیش از میلاد، با گاهشماری خورشیدی که رهاوردی از مصر، بهدنبال کشورگشاییهای ایران بود، درآمیخت و نوعی گاهشماری باستانی بر مبنای باورهای دینی نیز بر آن تأثیر گذاشت و پایه گاهشماری ایران، با ۳۶۰ روز، متشکل از ۱۲ ماه ۳۰ روزه، بهعلاوۀ ۵ روز کبیسه، گشت.[۲] پنج ساعت و چهلوهشت دقیقه و ۵۱/۴۵ ثانیه که از زمان حرکت انتقالی زمین به دور خورشید باقی میماند، روزهای ماه را هر چهار سالی یک روز به عقب میبرد[۳]. در قدیم، این کسریها را یکجا جمع میکردند و هر ۱۲۰ سال، ماهی دیگر بر ۱۲ ماه سال میافزودند. درحالیکه در ماههای غیرخورشیدی که کبیسه پنجروزه در آن مراعات نمیشد، یعنی سال ۳۶۰ روز بود، هر ۶ سال یکبار نیاز به یک ماه اضافی بود[۴]. چنین سالی بس میمون و فرخنده بود. به این مناسبت جشنهای فراوانی برگزار میکردند و مالیاتها را میبخشودند و رفاه بیشتری را اعمال میکردند.
🍂 سخن گفتن از ویژهکاریهای نجومی این گاهشماری، مناسب این نوشته نیست. فقط شایان ذکر است که آنچه کمکم جا افتاد و نشانههای تاریخی بر قدمت آن، از روزگاران کهن گواهی میدهد[۵]، سالیست با ۱۲ ماه، به نامهایی که هنوز هم پس از گذشتن سالیان دراز، بر تارک ماههای ما میدرخشد و همنام با دوازده ایزدی هستند که هر کدام، نگهبان پدیدهای از پدیدههای مفید طبیعت میباشند. هر روز از سی روز ماه نیز به ایزدی تعلق داشت که از آن پاسداری میکرد.
🍂 ۳۰ روزه ماه با نامهای ویژه خود، نوعی تقسیمبندی دوگانه و چهارگانه داشتند. در تقسیمبندی دوگانه، در رأس نخستین پانزده روز، اهورامزدا یا اورمزد، خدای آفریدگار، جای داشت و در رأس پانزده روز دوم، میترا یا مهر، ایزدی که بر بخش بزرگی از باورهای باستانی ایرانیان سروری میکرد. در تقسیمبندی چهارگانه، روزها به چهار بخش، دو هفت روز و دو هشت روز تقسیم شده بودند و بر سر چهار بخش، نام اورمزد، یا صفت آفریدگاری او یعنی «دی» (به معنی «آفریننده») جلوه میکرد. به این ترتیب که روز اول اورمزد و روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم «دی» نام داشتند. برای تفکیک این سه روز از هم، آنها را با روزهای بعد مینامیدند، مانند دی به آذر، دی به مهر و دی به دین.
🌐 مطالعه ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۲۳۵۴ واژه
.
#ایران #نقد_فرهنگ #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
تاریخچۀ نوروز
ژاله آموزگار در روزگارانی بس کهن، در این سرزمین نیز همچون بسیاری از سرزمینهای دیگر، گاهشماری بر مبنای «ماه» بود. چون هرکسی میتوانست با چشم خود بر شمارش روزهای آن بپردازد و دگرگونیهای آن همچون دگرگونیهای خورشیدی نبود که آگاهی از آن در انحصار گروهی ویژه…