نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.06K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘خوانش سریانی-آرامی قرآن؛ کشف بهشتی بی‌حور و غلمان

✍️#اسد_سیف (دبیر اسبق کانون نویسندگان ایران در تبعید و مدیر مسئول مجله‌ی آوای تبعید)

زمان تقریبی مطالعه: ۱۳ دقیقه

می توانید این یادداشت را در کانال نقدآگین، تلگراف (اینجا) یا دویچه وله فارسی (اینجا) بخوانید.



📽مدیا و متن مرتبط:
▪️حقایقی پیرامون قرآن که نمی‌دانید
(۱، ۲، ۳ و..)
▪️آيت الله کمال حيدرى: مصحف به غلط موسوم به قرآن، صدها ايراد ادبى و گرامرى دارد!
▪️
آیت الله کمال حیدری: کتابی که دست ما است، قرآن نیست رفقا
▪️رساله‌ای انتقادی در باب اعجاز قرآن
▪️سخنان نویسنده‌ی «رساله‌ای انتقادی درباب اعجاز قرآن» در دانشگاه امام صادق

#یادداشت
#نقد_کتاب #نقد_قرآن #بازاندیشی #اناره #اناره #کریستف_لوکزنبرگ




🌾@Naqdagin
📘خوانش سریانی-آرامی قرآن؛ کشف بهشتی بی‌حور و غلمان (۱/۴)

✍️#اسد_سیف

انتشار بعضی از آثار را می‌توان حادثه‌ای تاریخی محسوب داشت. برای نمونه انتشار «منشاء انواع» داروین در ۱۸۵۹ میلادی شک در اصالت «کتاب مقدس» را نیز به همراه داشت. داروین بر حیات طولانی و تکامل انسان نظر داشت، کتاب مقدس اما خلقت او را به دست خدا در یک هفته اعلام می‌داشت.

با گسترش علم در قرن نوزدهم نگاه انسان بر پدیده‌های هستی نیز، از جمله دین و آفرینش انسان، فراتر رفت. باستان‌شناسان در این راستا نقش بزرگی داشتند. در سال ۱۹۰۲ فردریک دیلتز، باستان‌شناس آلمانی که «آشورشناسی» برجسته بود، ادعا نمود که «کتاب مقدس» کهن‌ترین کتاب نیست و پیش از آن اقوامی دیگر کتاب‌‌های مقدسی داشته‌اند که محتوای آنها شباهتی به کتاب مقدس مسیحیان دارد. این تز موجب شک در اقتدار و قداست انجیل شد. علمای الهیات بر او خشم گرفتند و مجازات او را از امپراتور طلب کردند. پاسخ دیلنز روشن بود؛ چرا باید هر نظری را بی هیچ دلیلی پذیرفت؟ پاسخ امپراتور ویلهلم نیز روشن و زیرکانه بود؛ راه دین از راه علم جداست. دین با قلب انسان‌ها کار دارد نه با عقل.

نظرات دیلنز را همکاران او در دیگر کشور‌های اروپاپی گرفتند. در ۱۹۱۶ جی. آ. بارتون، باستان‌شناس انگلیسی کتابی با عنوان «باستان‌شناسی کتاب مقدس» منتشر کرد. انتشار این کتاب حادثه‌ای بزرگ بود؛ نه تنها در باستان‌شناسی، در دین‌شناسی نیز. با استناد بر این اثر، بنیاد تفکر مسیحی و یهودیت را می‌بایست در آن سوی جهان، در میان مردم میانرودان یافت. آیین‌ها و اسطوره‌های مشترک حکایت از بنیادی واحد دارند.

جرج فریزر، مردم‌شناس انگلیسی، در کتاب ارزشمند خویش، شاخه زرین، بر این باور است که میان آیین‌ها و اسطوره‌ها رابط‌های وجود دارد. بسیاری از آیین‌های ادیان ابراهیمی بنیان در اسطوره‌های منطقه میانرودان دارند.

در این روند است که نقد دین در غرب آغاز می‌شود و راه را بر شک علمی در پدیده‌های هستی بازمی‌گشاید. در شرق اما سنت مذهبی راه را بر هرگونه انتقاد می‌بندد تا قداست کلام خدا همچنان شک‌ناپذیر بماند. در ازلی و ابدی بودن احکام الهی است که راه تحقیق در داده‌های دینی بسته می‌شود. نتیجه آنکه فکری نیندیشیده و نسنجیده هزاران سال همچنان در قاموس احکامی الهی بر هستی جامعه حاکم است و نسل به نسل منتقل می‌شود.

قرآن برای مسلمان کلام خداست که از سوی خدا توسط جبرئیل بر محمد نازل شده است. هر مسلمانی که بر این حکم شک روا دارد، مرتد است و باید کشته شود. شاید به همین علت باشد که در کشور‌های اسلامی تا کنون هیچ پژوهشی که رنگ و بوی دانش و علم داشته باشد و بر شک استوار باشد، منتشر نشده است.

شناخت «من» ایرانی از تاریخ اسلامی خویش محدود است. ما سال‌ها با این جزم‌ها زندگی کرد‌ه‌ایم، آنها را در خود نهادینه کرد‌ه‌ایم، به آنسان که به شکلی از فرهنگ و رفتار و کردار در ما زندگی می‌کنند. برای ما شاید مشکل باشد که بپذیریم قرآن می‌تواند «کلام الهی» و «کتاب مقدس» نباشد. اگر بتوانیم از «جزم»ها خود را رها کنیم، می‌توانیم تأثیر فرهنگ منطقه میانرودان را در قرآن بیابیم و همسان بودن آن را با انجیل دریابیم.

یان آسمن، مصرشناس مشهور آلمان، در کتاب «یکتاپرستی و زبان خشونت» معتقد است که «دو نوع یکتاپرستی در تاریخ وجود دارد. در نوع نخست آن «همه خدایان یکی هستند. در نوع دوم «هیچ خدایی جز خدای ما» وجود ندارد. مردم مصر قدیم، بابلی‌ها، یونانی‌ها، هندی‌ها و رومی‌ها خدایانی از نوع نخست داشتند. نوع دوم در ۱۳۵۰ سال پیش از میلاد در مصر بنیان گرفت و به یکتاپرستی انجامید که پیروان ادیان ابراهیمی را شامل است. یکتاپرستان با گسست از گذشته به زبان خشونت می‌کوشند خدای خویش را سرور جهان گردانند».

آسمن از این پدیده نتیجه می‌گیرد که «یکتاپرستی با رویکرد به خشونت، گناه و نفرت را شرعی می‌سازد تا با قدرت سیاسی در رابطه قرار گیرد نه حقیقت.»

(ادامه دارد)

🌐می توانید این یادداشت را در سایت تلگراف (اینجا) یا دویچه وله فارسی (اینجا) بخوانید.



🌾@Naqdagin
📘خوانش سریانی-آرامی قرآن؛ کشف بهشتی بی‌حور و غلمان (۲/۴)

✍️#اسد_سیف

در همین راستا؛ در سال ۲۰۰۰ کتابی در عرصه قرآن‌شناسی با عنوان «خوانش سریانی-آرامی قران» در آلمان منتشر شد که انتشار آن حادث‌های بزرگ بود در این عرصه. کریستف لوکزنبرگ نام نویسنده این اثر است. «خوانش سریانی – آرامی قرآن» پس از انتشار بسیار سریع بخشی ‌هایی از آن به زبان‌‌های دیگر ترجمه شد، خود کتاب نیز به زبان انگلیسی ترجمه شد.

در استقبال از این اثر «لوموند» در فرانسه و «نیویورک تایمز» در آمریکا از ارزش و جایگاه آن نوشتند. در جهان اسلام استقبالی از آن نشد و تنها یک نشریه اسلامی در لبنان بخش‌هایی از آن را ترجمه کرد.
این نیز جالب است که دانسته شود در ایران، بی آن‌که کتاب منتشر شود، مفصل‌ترین نقد بر این کتاب نوشته شده است: («گزارش، نقد و بررسی آراء کریستف لوکزنبرگ در کتاب قرائت آرامی-سریانی قرآن» از دکتر محمد علی همتی و دکتر محمد کاظم شاکر ۱۳۹۵/ ۲۰۱۶.)

کریستف لوکزنبرگ اما نام مستعار نویسنده است. می‌گوید که دوستان عربش به وی توصیه کرده‌اند تا این اثر را با نام واقعی خویش منتشر نکند. او اسلام‌شناسی است که زبان‌شناس نیز می‌باشد. به زبان‌های باستانی و جدید سامی تسلط دارد و سال‌ها در این عرصه، به ویژه زبان آرامی، تحقیق کرده است. لوکزنبورگ در همین رابطه به درک تاز‌ه‌ای از قرآن دست یافته است.

لوکزنبرگ در این اثر کوشیده است تا ثابت کند عرب‌ها در ترجمه قرآن از زبان آرامی به عربی دچار اشتباه‌های فاحشی شده‌اند که این اشتباه‌ها در فهم قرآن موجب کژفهمی‌ها شده است.

مبنای پژوهش‌‌های لوکزنبرگ این است که: از آنجا که قرآن در آغاز بدون نقطه‌گذاری بوده به هنگام نقطه‌گذاری بسیاری از واژه‌‌های سریانی-آرامی که در قرآن بودند نادرست نقطه‌گذاری شدند و به همین دلیل نیز معانی واژه‌ها، اصطلاحات و به ویژه فنواژه‌‌های دینی تغییر کرده است.

لوکزمبرگ قصد جدل با مسلمانان ندارد. او معتقد است که قرآن در راستای سنت مسیحیت بنیان گرفته است، سخنی که بسیاری از مسلمانان آن را می‌پذیرند. او در این راستا می‌کوشد واژگان قرآن را معنا کند و نادرستی ترجمه و کاربرد آن‌ها را در قرآن بازنماید. عنوان کتاب نیز بر این نکته تأکید دارد؛ «خوانش سریانی - آرامی قرآن؛ جستاری در رازگشایی زبان قرآن».

او بی آنکه بخواهد، با انگشت گذاشتن بر همین اشتباه‌ها کاخ‌های آرزوی مسلمانان را درهم می‌ریزد، و در این راستا در برابر اسلام سیاسی، به جنگ با آن برمی‌خیزد. آیا این خود کافی نیست تا بداند که خطر کرده است؟ و دوستان عرب وی به درستی از او خواسته‌اند تا نامی دیگر در انتشار این کتاب برای خویش برگزیند.

کتاب او اندکی پس از انتشار کتاب «آیه‌های شیطانی» اثر سلمان رشدی در سال ۲۰۰۰ انتشار یافت. شورش مسلمانان علیه سلمان رشدی خود می‌توانست برای برگزیدن نامی مستعار کافی باشد. با این همه این کتاب را انتشارات کوچکی در برلین (کتاب‌های عربی) منتشر کرد. اگرچه این انتشاراتی خود اندکی بعد ورشکست شد و از ادامه کار بازماند، ولی «انتشارات شیلر» کار او را ادامه داد.

در آغاز قرن بیستم پژوهشگرانی در جهان غرب همچون مارتین هارتمن و کارل فولر حدس می‌زدند که قرآن باید بنیانی مسیحی داشته باشد. کارل ‌هاینتس اولیگ بعدها بر اساس تز‌های آنان ادعا کرد که قرآن را شباهتی بی‌مانند با انجیل است. به نظر او حداقل بخش‌‌هایی از قرآن بنیان‌‌های انجیلی دارد. لوکزنبرگ به این حدس‌ها واقعیت بخشید. به نظر لوکزنبرگ تمامی قرآن خاستگاه مسیحی دارد. او با بررسی بسیاری از سوره‌های قرآن این امر را ثابت کرده است. به نظر لوکزنبرگ از ۶۰۰۰ آیه قران تقریباً یک چهارم آن بنیان در زبان آرامی دارد و به انجیل بازمی‌گردد و این خود باعث شده تا مسلمانان به تفسیری نادرست از آن دست یابند.

محمد در واقع جهان عرب را به نام اسلام به زیر چتر مسیحیت کشاند. او آموزه‌های یهودی و مسیحی را به نام اسلام وارد جهان عرب نمود. قرآن عکس‌برگردان و اندکی تغییریافته انجیل است که می‌توان نام تفکر رومی بیزانسی آن زمان بر آن نهاد. اسلام سیاسی بعدها قرآن را به نفع خویش به کار گرفت تا بتواند به این وسیله بر مردم مسلمان حاکم گردد و در جنگ‌ها از آن بهره برد. اسلام در چنین موقعیتی از دین به ایدئولوژی تبدیل شد تا یک ناسیونالیسم زبانی را در میان اعراب نمایندگی کند.

لوکزنبرگ تأکید دارد که زبان سریانی آرامی در این زمان در شرق گسترش داشت و زبان عربی هنوز به کمال دست نیافته بود. سال‌ها باید می‌گذشت تا زبان عربی به این شکل گسترش یابد. زبان عربی تحت تأثیر زبان سریانی آرامی، بسیاری از واژگان آن زبان را در خویش نهادینه کرد. واژه عربی «قرآن» خود سریانی است. همچنین نام‌‌هایی چون مکه و مدینه.

(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
📘خوانش سریانی-آرامی قرآن؛ کشف بهشتی بی‌حور و غلمان (۳/۴)

✍️#اسد_سیف

یکی از بزرگ‌ترین کشف‌های لوکزنبرگ به بهشت و حوریان بهشتی بازمی‌گردد. او استدلال می‌کند که در نسخه آرامی قرآن «حور» نه آن دخترکان باکر‌ه‌ای هستند که مردان مسلمان در فانتزی‌های خویش در آرزوی به آغوش کشیدن آنها در بهشت خدا هستند، بلکه به معنای «دانه‌های انگور سفید» هستند. در یک اشتباه زبانی حور که می‌بایست سفید ترجمه شود و در کنار «عین» (درخشان) بنشیند تا دانه‌‌های بزرگ انگور سفید درخشان گردد، به حوری، دختر باکره و دست نخورده و بزرگ‌چشم، ترجمه شده است. انگور که حوری بشود، طبیعی است که همسر و باکره و زیبا و دیگر صفات نیز بدان اضافه شود. در باغ‌های بهشت که قرار است تمامی میوه‌ها و نوشیدنی‌ها و خوردنی‌ها در اختیار مومن قرار گیرد تا او در کنار همسری که بعدها به او خواهد پیوست، خوش باشد، یکی از این میوه‌ها که انگور باشد، به اشتباه حوری ترجمه می‌شود تا کاخ آرزو‌های مردان مسلمان را اعتبار بخشد. حور و قلمان در ناهمخوانی بین قرآن و کتاب مقدس در واقع بنیان در آرزو‌های مردان دارد که فانتزی‌های خویش را در ناآگاهی پر و بال داده‌اند.

بر اساس قرآن، حوری‌ها نه انسان هستند و نه جن. زیبارویانی هستند باکره و دست‌نخورده که وقتی مومن وارد بهشت می‌شود، به استقبال او می‌روند. در اختیار هر مومنی به ازای کار‌های خیر و روزه‌‌هایی که گرفته، عده زیادی حوری گذاشته می‌شود تا با آن‌ها خوش باشد:

«ما آن‌ها [حوری‌ها] را آفرینشی نوین بخشیدیم و همه را دوشیزه قرار دادیم، زنانی که تنها به همسرانشان عشق می‌ورزند و خوش‌زبان و فصیح و همسن و سالند.» (قرآن سوره ۳۴ تا ۳۷ از آیه ۵۶)

این سخن در واقع باید چنین باشد؛ «شاخ و برگ‌های [درختان تاک] بالا رفته، گذاشتیم آنها بسیار رشد کنند. آنها را بزرگ رویاندیم.» (ص ۲۸۳ کتاب) دوشیزه و باکره بودن در واقع باید انگور نوبری باشد که حوری باکره ترجمه شده است.

و چنین است اصطلاح «پسران همیشه جوان» در بهشت که چون مرواریدی بر گرد مومنان می‌گردند تا آرزو‌هایشان را برآورده کنند. این پسران نیز در واقع باید «تاک» (درخت انگور) باشند که در ترجمه به پسران جوان تبدیل شده‌اند:
«و جوانانی جاودان (در شکوه و طراوت) پیوسته گرداگرد آنان می‌گردند با ابریق‌ها و کوزه‌ها و جام‌هایی از نهر‌های جاری بهشتی (و شراب طهور)، اما شرابی که از آن درد سر نمی‌گیرند و نه مست می‌شوند.» (قرآن سوره‌های ۱۷ تا ۱۹، آیه ۵۶)

که در واقع می‌بایست چنین ترجمه می‌شد: «افشره تگری [انگور] در میان آن‌ها [بهشتی‌ها] گردانده می‌شود در ابریق‌ها و کوزه‌ها و در جامی از چشم‌های که آنها نه از آن سردرد می‌گیرند و نه سست می‌شوند.» (ص ۲۹۵کتاب)

به نظر لوکزنبرگ زبان دینی آن زمان که زبان سریانی باشد، زبان رابطه‌ها (زبان ارتباط همگانی (franca lingua) نیز بود. در این زمان به زبان عربی هنوز اثری مکتوب وجود نداشت. انگشت‌شمار آثاری هم که می‌توان بدان اشاره نمود با خط سریانی نوشته شده‌اند.

در واقع در زمان شکل‌گیری قرآن زبان غالب، سریانی-آرامی بود، و هر آنکس که می‌خواست چیزی بنویسد مجبور بود از زبان سریانی استفاده کند. همین خود باعث شده تا زبان سریانی بخش اعظم قرآن را که نخستین اثر مکتوب در زبان عربی است، و پیش از آن در زبان عربی هیچ کتابی نوشته نشده بود، شامل گردد.

🔸این فرضیه در واقع خط بطلان بر این روایت می‌کشد که می‌گویند قرآن را عثمانبن عفان بین ۶۴۴ تا ۶۵۶ میلادی مکتوب کرد. چنین سندی نیز وجود ندارد. و هم‌چنین این موضوع که قرآن طی ۲۳ سال از طریق جبرئیل بر پیامبر نازل شد.

آیا با خوانش این اثر ما به درک جدیدی از قرآن‌شناسی خواهیم رسید؟
بی‌نیاز، مترجم این اثر به فارسی، بر این نظر است که: «اگر زبان قرآن آمیز‌ه‌ای از سریانی-عربی باشد و نه عربی ناب آنگاه موضوع پیامبر عرب هم تا اندازه زیادی زیر علامت پرسش می‌رود. لوکزنبرگ البته در کتابش به این موضوع نمی‌پردازد و حتی از این نقطه حرکت می‌کند که پیامبری به نام محمد نیز وجود داشته است ولی هر خوانند‌های بلافاصله متوجه می‌شود که «حتی اگر هم پیامبری به نام محمد وجود می‌داشته اصلاً ربطی به پیامبری که سیره‌‌های نبوی و روایات اسلامی شرحش دادند ندارد

(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
📘خوانش سریانی-آرامی قرآن؛ کشف بهشتی بی‌حور و غلمان (۴/۴)

✍️#اسد_سیف

تا کنون با گذشت بیست سال از انتشار این اثر و برغم استقبال بی‌سابقه از آن، در جهان اسلام بازتاب آن دیده نمی‌شود. آیا با پذیرش تز‌های لوکزنبرگ می‌توان انتظار رفرم در اسلام را داشت؟ به نظر بی‌نیاز «پذیرش تز‌های لوکزنبرگ می‌تواند تحولی بزرگ در اسلام‌پژوهی و قرآن‌پژوهی بوجود بیاورد. و نه تنها در این مورد! زیرا از یک رو به خواننده می‌فهماند که هیچ دینی خلق‌الساعه نیست و هر پدید‌های ادامه کم و بیش سنت گذشته است. اگر مسلمانان درک کنند که اسلام در آغازش فقط یک شاخه معین از مسیحیت بود آنگاه آن شکاف بزرگی که به دلایل سیاسی میان اسلام و مسیحیت گذاشته شد پر خواهد شد و می‌تواند تأثیرات بسیار بزرگی روی گفتگو‌های میان‌ادیانی بگذارد. اگر ما دوباره به ریشه‌‌های اسلام برگردیم یعنی بدانیم که ریشه اسلام در عهدین (انجیل عهد عتیق و جدید) قرار دارد پیامد آن یکی از بزرگترین اصلاحات برای اسلام خواهد بود و می‌تواند بسیاری از پیشداوری‌ها را از میان بردارد.»

با پذیرش پژوهش‌های روشنگرانه‌ای چون تز‌های لوکزنبرگ، مسلمانان مومن چه به دست می‌آورند و چه از دست خواهند داد؟

🔸در این شکی نیست که این گونه از روشنگری‌ها نه علیه مومنان، بلکه به نفع آنان است تا دانایی خویش را بالاتر برند و به ارزش‌های واقعی زندگی پی ببرند.

🔸جهان مردان مسلمان نیز به حتم رنگی دیگر به خود خواهد گرفت، اگر بدانند که در «آخرت» هیچ خبری از حور و غلمان نیست.

🔸برای آنانی که قرآن را علیه زنان می‌دانند نیز، شکل ضد زن بودن متن قرآن اندکی کمرنگ‌تر خواهد شد.

🔸مهمتر از همه اما درک این موضوع است که تا کنون «متن قرآن از لحاظ زبان‌شناسی و همچنین معیار‌های درون‌مایه‌ای بسیار کژ خوانده و کژ فهمیده شده است، موردی که کسی اینچنین تصورش را نمی‌کرد. آنگاه به ناچار یک خوانش جدید از قرآن به دست می‌آید. الزامات این خوانش جدید از یافته‌‌های پژوهش حاضر به دست می‌آید.»

نویسنده خود معتقد است که در این اثر «تنها برخی از ناروشنی‌‌های قرآن را روشن کرده» است. می‌توان با او هم‌نظر شد که «برای نامسلمانان قرآن یک میراث فرهنگی بشری است و همین مبنای علاقه آنان برای بررسی این کتاب است تا در این رهگذر این بنای ادبی را از منظر فرهنگی، تاریخی-دینی و همچنین زبان‌شناختی مورد پژوهش قرار بدهند.»

در پایان ذکر این نکته لازم است که برگردان فارسی این کتاب با توجه به زبانهای باستانی که نویسنده در آن به کار گرفته، کاری دشوار و توان‌فرساست. مترجم به خوبی از پسِ این مهم برآمده و با به انجام رساندن آن، منبعی ارزشمند را در اختیار اسلام‌شناسان ایرانی قرار داده است.

گذشته از آن؛ برای نخستین بار کتابی به فارسی ترجمه شده که مترجم در آن، به سان فرهنگ غرب، نام خود را بر روی جلد ننوشته است. او آگاهانه ترجیح داده تا نامش داخل کتاب، بر شناسنامه آن نوشته شود. به این امید که این رفتار آغازی باشد و نمونه‌ای برای مترجم‌‌هایی که نام خویش را حتی بزرگتر از نام نویسنده بر جلد کتاب نقش می‌زنند.

«خوانش سریانی- آرامی قرآن» در ۳۲۵ صفحه با ترجمه ب. بی‌نیاز (داریوش) از سوی انتشارات فروغ در کلن منتشر شده است.


🗄 پست مرتبط
▪️
حقایقی پیرامون قرآن که نمی‌دانید (آرای لوکزنبرگ به زبان ساده)
▪️آيت الله کمال حيدرى: مصحف به غلط موسوم به قرآن، صدها ايراد ادبى و گرامرى دارد!
▪️
آیت الله کمال حیدری: کتابی که دست ما است، قرآن نیست رفقا



🌾@Naqdagin
📙در حضر؛ داستان انقلاب به‌روایت #مهشید_امیرشاهی

✍🏻 #اسد_سیف

🌐 مطالعۀ متن کامل
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۷۰ واژه


#نقد_کتاب #خیالپرسه #آینه_تاریخ



🌾 @Naqdagin
📙در حضر؛ داستان انقلاب به روایت مهشید امیرشاهی

✍🏻 #اسد_سیف

🍂 «در حضر» روایتی‌ست بی‌تا از انقلاب، رویدادهایی که چه بسا از یادها رفته‌اند. روایت برافتادن رژیم شاهنشاهی و برآمدن جمهوری اسلامی در جامۀ یک داستان.

🍂 «در حضر» نخستین رمان فارسی‌ست که از انقلاب و حوادث آن می‌نویسد. راوی زنی‌ست نویسنده که می‌تواند وجودی از نویسنده کتاب نیز باشد. او در برابر سیل خروش آدمیانی که به خیابان‌ها سرازیر شده‌اند تا دست در دست هم انقلاب را پی‌ریزند و رژیم پهلوی را برافکنند، «ضدانقلاب» است.

🔻در پیشگفتار کتاب می‌نویسد:
«انقلاب؟ انقلاب از هر گلوله‌ای کارگرتر است، از هر تیری هدف‌دوزتر، از هر شمشیری براتر. انقلاب از هر جنگی کثیف‌تر است، از هر حادثه‌ای خودکامه‌آفرین‌تر، از هر فاجعه‌ای خونبارتر. کلمه انقلاب می‌کشد- میلیون‌ها به خاطرش مرده‌اند. انقلاب جز خفقان ره‌آوردی ندارد- میلیون‌ها تجربه‌اش کرده‌اند...آزادی؟ کدام انقلاب آزادی ارمغان داشته است؟ کدام کشور بر پیکر قربانیان انقلابش بنای آزادی برپا کرده‌است؟ بر پشته کشتگانش علم آزادی برافراشته‌است؟»

🍂 نویسنده مردم را می‌بیند، وجود سراسر خشم آن‌ها را شاهد است، در شعارهایشان اما امیدی به آینده‌ای بهتر نمی‌بیند؛ «این عربده‌جویان از کجا آمده‌اند؟ به کجا می‌روند؟ از خاک این ملک چه می‌خواهند؟»

🍂 او در سیمای مردمی که به خیابان آمده‌اند، نشانی از رواداری نمی‌یابد و زبانشان را نمی‌فهمد، نمی‌تواند آنان را درک کند:
«من این مردم را نمی‌شناسم...زبانشان را نمی‌فهمم -زبانی که در عوض سخن شیرین، بار تلخ شعار گرفته است. این مردمی که پا را به تجاوز برمی‌دارند و در سر نقشه تهاجم دارند، از من دورند. این مردم که دستشان چنگ است و دلشان از سنگ، با من نیستند».


🍂 در چنین موقعیتی‌ست که در خود آرامش نمی‌یابد، نمی‌تواند ناظری باشد خاموش و بی‌تفاوت. در شور حاکم نیز که احساسات انقلابی بر سراسر کشور فرمانروایی می‌کند، جایی برای شعور نمی‌ماند تا عقل را نمایندگی کند. او در سیمای خمینی دشمن آزادی را می‌بیند و در حیرت است از کسانی که به نام آزادی «به پیشواز دشمنان آزادی» رفته و می‌روند. آیا این مردم تاریخ نخوانده‌اند؟ از تاریخ چیزی نیاموخته‌اند؟

🍂 راوی جای و جایگاه خویش در این میان می‌جوید:
«همه چون من در حیرتند؟ چون من سرگردان؟ چون من بیمار؟ همه در جدالند؟ در پُرس‌وجو؟ در تکاپو؟ یا فقط منم که شبم در بیداری می‌گذرد و روزم در کابوس؟ منم تنها در دیارم غریبم، و در میان یاران غیر؟ تنها زندیق منم در مجلس زاهدان؟ تنها اسیر در جمع آزادان؟ تنها ایرانی در محفل مسلمانان؟ مخالف انقلاب، بین انقلاب‌زدگان، تنها منم؟...گاه با دنیا قهرم، گاه در جنگ...گاه می‌خواهم همه‌چیز را فراموش کنم، گاه نمی‌خواهم هیچ چیز را به خاطر نسپرده بگذرم. گاه خشم بر من غالب است، گاه شرم. گاه ترس راه نفسم را می‌گیرد، گاه بغض...گاه می‌گویم بمانم و ببینم، گاه می‌خواهم بمیرم و نبینم».


✂️ برش‌هایی از رمان

«این همه مسجد را این سال‌های اخیر کی ساخته؟ سابق تو تهرون فقط دو سه تا بود، اما حالا در هر محله‌ای نیم‌دوجین مسجد کج و کوله سبز شده».


«خمینی از زیر ابروهای سگرمه خورده، با چشم‌هایی نافذ، بی‌آن‌که سرش را تکان بدهد، لحظه‌ای کوتاه جمعیت را نگاه می‌کند. بعد دامن عبا را برمی‌چیند و از پلکان پایین می‌آید. یکی از خدمه هواپیما بدنش را ستون او می‌کند و پله‌پله پاینش می‌آورد. هشت نفر از اعضای جبهه ملی در پای هواپیما به انتظار ایستاده‌اند. بسیار دست به سینه‌تر از وزرایی که به دربار شرفیاب می‌شدند. خمینی با کسی دست نمی‌دهد، حرف نمی‌زند، به کسی نگاه نمی‌کند. در صورتش مثل پوکربازان حرفه‌ای، هیچ احساسی منعکس نیست: نه تعجب، نه امتنان، نه تزلزل، نه شادی، نه هیجان»


«تو ولایت فقیه مسئله این نیست که چند بند انگشت باید تو مقعد بره، یا با کدوم پا باید وارد مستراح شد. ولایت فقیه رسماً میگه فقها باید اداره امور مملکتو به دست بگیرن... به علاوه میگه ملت محجور و جاهله و نیاز به قیم و بزرگ‌تر داره! این توهینو مردم قبول می‌کنن؟ به همین سادگی؟..»


«زنی میانه‌سال و مقنعه به‌سر و بدشکل، صدایش بلند می‌شود: «اهوی کجا؟ صبر کن! هنوز نگشتمت! همین‌طور سرشو انداخته پایین داره میره! انگار طویله‌س!... زن تفتیش را از پشت سر شروع می‌کند. از روی بلوز پشمی، کش پایین پستانبندم را می‌کشد و رها می‌کند و می‌گوید، اینو واکن!...ناگهان انگشتان زبر زن را روی ران‌هایم حس می‌کنم و بلافاصله در دو طرف زیرجامه‌ام و قبل از آن‌که بتوانم واکنشی نشان دهم حرکت سریع دست‌ها شورت را تا روی قوزک پایم پایین کشیده است...من نیمه‌برهنه و بی‌دفاع و مجسمه‌وار در داخل این قفس ایستاده‌ام و از سر تا پا چون برگی در جریان بادی تند می‌لرزم. حتی زبانم از گفتار بازمانده است».


🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۸ دقیقه



🌾 @Naqdagin